خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

به عکاسی در شب با نورپردازی مصنوعی علاقه دارم و هر وقتی فرصتی دست بده اینکار رو انجام میدم. امشب با اینکه خیلی خسته بودم و بخاطر صحبتهایی که در مورد بخشی از تاریخ دفاع مقدس ارائه کردم انرژی زیادی ازم مصرف شده بود اما برای رفع خستگی به عکاسی از گلهای حیاط پرداختم که نتیجه­اش این شده:



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

با خاتمه یافتن لیالی قدر و علیرغم اینکه یک هفته دیگه تا پایان ماه مبارک باقی مونده ، مرتب در معرض این پرسش قرار میگیرم که عید فطر کی خواهد بود؟ البته بعضی از دوستان این پرسش رو بشوخی و از بعد از ظهر اولین روز ماه مبارک هم از من می­پرسیدند!!

امسال در ستاد استهلال تصمیم گرفته شده که اطلاع رسانی در مورد زمان آغاز ماه رمضان و شوال بصورت هماهنگ شده­تری نسبت به سالهای قبل انجام بشه. بنظرم این تصمیم کاملا" درست و بجایی است چرا که اگر غیر از این عمل بشه ، ممکنه موجی از تردیدها و بحثها در جامعه بوجود بیاد.

بنده هم در تبعیت از این تصمیم ، در باره اینکه عید چه زمانی خواهد بود صحبتی نخواهم کرد و مطلبی نخواهم نوشت اما اونچه که اجمالا" میشه بیان کرد اینه که مختصات و پارامترهای حدّی هلال ماه شوال امسال در لحظه غروب خورشید روز 29 رمضان ، ضعیفتر از مختصات و پارامترهای حدّی هلال شوال سال گذشته در غروب روز 29 رمضان اون سال ، خواهد بود.

ماه رمضان رو به پایان است.....اگر فرض کنیم ماه رمضان بخواد آنچنان که در تقویم اومده 30 روز تموم بشه ، از غروب امشب ، هفته­ی آخرین­ها آغاز میشه.... و این یعنی سحرگاه فردا ، آخرین سحر سه­شنبه در ماه رمضان خواهد بود و همین روال برای باقی روزها و اوقات و ساعتها وجود داره.... سفره پر برکت رمضان المبارک در حال برچیدن است.... اگر سحرها نگاهی به آسمون بندازیم ، ماه رو میبینیم که داره روز به روز باریکتر میشه و این نشون از خاتمه­ی ماه ضیافت­اللهی داره.... از الان دارم غصه­دار خاتمه­ی ماه رمضان میشم....

این ماه از اون نعمتهای بسیار بزرگی است که تا داخلش قرار داریم ممکنه قدرش رو نداشته باشیم و تنها زمانی که به اتمام میرسه متوجه میشیم چه موهبتی در اختیارمون بوده. من بارها با تمام وجود ، به اتمام رسیدن ماه رمضان رو حس کردم. دقیقا" حس و درک میکردم که حتی سحرگاه روز اول شوال چقدر متفاوت با سحرگاه روز قبلش که ماه رمضان بوده ، میشه.....

آیا امیدی هست که از فرصت باقیمونده ماه رمضان بهره ­ی لازم رو ببریم و توفیق درک رمضانی دیگر رو پیدا کنیم؟.....


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

امشب و در این سحرگاه ، به یاد سالها قبل که در تهران ، فقط دو فراز از دعای جوشن کبیر رو برام خوندند و تفسیر کردند ، همون دو فراز رو دوباره میخونم و زمزمه میکنم:

 

یا عماد من لا عماد له. ای اعتماد کسی که اعتماد کننده ای ندارد

یا سند من لا سند له. ای نگهدار کسی که نگهدارنده­ای ندارد

یا ذخر من لا ذخر له ای ذخیره­ی کسی که ذخیره­ای ندارد

یا حرز من لا حرز له. ای نگهبان کسی که نگهبانی ندارد

یا غیاث من لا غیاث له. ای پناه کسی که پناهی ندارد

یا فخر من لا فخر له. ای افتخار کسی که افتخاری ندارد

یا عزّ من لا عزّ له. ای عزتبخش کسی که عزتی ندارد

یا معین من لا معین له.ای یاور کسی که یاوری ندارد

یا انیس من لا انیس له. ای انیس کسی که مونسی ندارد

یا امان من لا امان له. ای امان­بخش کسی که امانی ندارد

 

یا  حبیب من لا حبیب له.  ای دوست کسیکه دوستی ندارد

یا طبیب من لا طبیب له. ای طبیب کسی که طبیبی ندارد

یا مجیب من لا مجیب له. ای پذیرنده­ی کسی که پذیرنده­ای ندارد

یا شفیق من لا شفیق له. ای دوستدار کسی که دوستداری ندارد

یا رفیق من لا رفیق له. ای رفیق کسی که رفیقی ندارد

یا مغیث من لا مغیث له. ای پناه­بخش کسی که پناهی ندارد

یا دلیل من لا دلیل له. ای راهنمای کسی که راهنمایی ندارد

یا انیس من لا انیس له. ای انیس کسی که مونسی ندارد

یا راحم من لا راحم له. ای رحم کننده بر کسی که رحم کننده­ای ندارد

یا صاحب من لا صاحب له. ای یاور کسی که یاوری ندارد

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

امروز آیات 12 تا 14 سوره الحدید رو میخوندم. نمیخوام وارد تفسیر قرآن بشم چون در این زمینه دانشی ندارم. فقط همین اندازه میپرسم که نوری که پیشاپیش و در سمت راست مومنان بسرعت در حرکت است به چه کاری میاد؟ آیا این نور غیر از هدایت و نمایان ساختن راه ، میتونه کاربرد دیگه­ای داشته باشه؟ آیا این نشون دهنده­ی این نیست که دخول جاودان در بهشت رو نباید به عنوان توقف در حرکت بسوی کمال تلقی کرد؟ وقتی بین مومنان و منافقان دیوار بوجود میاد ، مومنان به چه سمتی دارن حرکت میکنند که گمراهان به اونها میگن صبر کنید تا ما هم از نور شما استفاده کنیم؟ اگر بگیم دارن میرن به طرف بهشت ، باید پرسید بین این دیوار و بهشت ، چه وادی وجود داره که طی کردنش نیازمند نور است؟

سوال بعدی در مورد عذاب گروهی است که با دیواری از مومنان جدا میشن و این دیوار دری داره که گویا هر دو گروه همدیگه رو میبینند و صدا رو میشنوند. آیا سرگردانی ، حیرانی ، نابلدی راه و نداشتن نور هدایت برای یافتن راه کمال ، خودش عذاب الیمی نیست؟ تعابیری از آتش جهنم رو شنیدم که حکایت از سیاه بودن این آتش داره. آیا این سیاهی ، همون سیاهی قرار گرفتن در تاریکی مطلق و نیافتن راه نیست؟

حضرت امیر علیه السلام در دعای کمیل میفرمایند: گیرم ای معبود و آقا و مولا و پروردگارم من بر عذاب تو صبر کنم اما چگونه بر دوری از تو طاقت آورم؟ و گیرم که ای معبود من حرارت آتشت را تحمل کنم اما چگونه چشم پوشیدن از بزرگواریت را بر خود هموار سازم؟ یا چگونه در میان آتش بمانم با اینکه امید عفو ترا دارم.

پیر و مرشد ما میفرمود روز قیامت به گروهی از مومنان میگن به بهشت وارد شوید که برای شما مهیا شده است اما اونها غرق در وصال سیدالشهداء علیه السلام هستند و میگن بهشت رو میخوایم چکار ، نگاه به آقا اباعبدالله ما رو کفایت میکنه (نقل به مضمون)

به نظر بنده ، این فرمایش مولای متقیان بخوبی نشون میده که عذاب واقعی چیه و بهشت واقعی کدومه.

بنده به اندازه­ی عقل ناقصم فکر میکنم که در ورای هر مرگ ما ، یک زندگی جدید نهفته که در اون زندگی هم باید به سمت کمال سیر کنیم. در واقع ، هر مرگ ، یک تولد جدید است. دوران جنینی برای ما یک دوره­ی زندگی است که مرگ اون دوران مصادف با تولد در دنیای خاکی و مادی است. ما یه سیر تکامل مادی و معنوی در دوران جنینی داریم. در زندگی این دنیا هم همینطور.

با فرا رسیدن زمان مرگ دنیایی نیز ، دوران جدیدی از حیات ما آغاز میشه. ساکنان هر دنیا ، نسبت به دنیای ماقبل خودشون احاطه دارند و رویدادهای اون رو میبینند. کما اینکه ما که در دنیای خاکی هستیم ، رویدادهای دوران جنینی رو درک میکنم و میبینیم. اما وقتی میخوایم از این دنیای مادی به دنیای بعدی بریم ، نمیدونیم که اونجا چه شکل و مدلی است. فقط این اندازه برامون گفتند و متوجه شدیم که برخی اقدامات در این دنیا میتونه زمینه­ساز رشد و بالندگی و تداوم سیر ما در دنیای بعدی بشه (مثل همون تعبیر نوری که در چهره ی مومنان هست و باعث هدایتشون میشه).

اگه بخوام مثالی عینی بزنم ، میشه گفت که جنین در بخشی از دوران تکامل ، شروع به مکیدن انگشت شصت خودش میکنه. اینکار ممکنه از دید جنینیان (این واژه رو خودم اختراع کردم!! لبخند و به معنای ساکنان اهل دنیای جنینی است!!) ثمره ای نداشته باشه چون به ظاهر چیزی عاید جنین نخواهد کرد. اما با منتقل شدن نوزاد از دنیای جنینی به دنیای مادی ، همون تمرین و فعالیت مکیدن انگشت شصت باعث میشه که نوزاد یادش بیاد و یاد بگیره چه جوری شیر رو از پستان مادر بمکه. شیر برای نوزاد مهمترین عامل رشد و تکامل اولیه است. اعمال صالح ما هم در این دنیا ، تمرینی و نیرویی است که در جهان دیگر ، به ما کمک میکنه که رشد کرده و تکامل پیدا کنیم.

به هر حال ، برای ما ، مرگ ممکنه سخت و دردناک باشه (مثل زایمان که نوزاد هم به اندازه ی خودش درد میکشه و رنج میبره) اما ساکنین دنیای بعدی ، خوب میبینند و میفهمند که ما داریم دنیامون رو جابجا میکنیم و دوباره زاده میشیم. شاید اونها هم مثل ما که از دیدن تولد یه نوزاد سالم و سرحال خوشحال میشیم ، با ورود صالحان به دنیای خودشون شادمان میشن و همونطور که ما از دیدن تولد یه نوازد بیمار و عقب افتاده ناراحت میشیم ، اونها هم از دیدن انسانی که اندوخته­ی درخوری برای دنیای بعدی فراهم نکرده ناراحت و اندوهگین میشن..... شاید اینطور باشه.

نکته­ی آخر اینکه همه ی آیات قرآن به یه اندازه ارزش دارن و گلچین کردنشون درست نیست اما شاید بعضی وقتا ارتباط بیشتری با بعضی از این آیات نور پیدا میکنیم که باعث میشه بیشتر درکشون کنیم و بهتر به دلمون بشینند. از جمله بخش اول آیه 16 همین سوره الحدید ، جایی که خداوند میفرماید:

أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حقّ نازل کرده است خاشع گردد؟!

امشب از لیالی قدر است. ملتمس دعای خیرتان هستم ؛ اساسی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

هفته­ی پیش بود که برای خرید گل به گلخونه­ها سر زدم و برای اولین بار تصمیم گرفتم چند گلدون بسیار کوچیک کاکتوس (از مدلهای مختلف) بخرم. از نظر سرعت رشد ، شاید بشه گفت کاکتوس مثل خرس تنبل دنیای حیوانات است و سرعت رشد خیلی کمی داره و برای همین ممکنه باعث بشه حوصله­ی آدم از دیدن یکنواختی اون سر بره. برعکس ،  گلهایی مثل لاله عباسی هستند که از یه روز تا روز بعد کلی تغییر رو میشه در اونها دید. اما شاید ویژه­گی خاص کاکتوس ، سهولت در نگهداری و تنوع بسیار زیاد اون باشه.

امروز پیش از ظهر به یه گلخونه­ی دیگه رفتم و 19 مدل کاکتوس جدید خریدم. از ساعت 18 تا 20 وقت گذاشتم و گلدونهای اونها رو عوض کردم و همینطور چند قلمه از کاکتوس و برگ بیدی هم در گلدونهای جدید کاشتم. حیاط خونه و داخل گلخونه پر شده از گلدونهای کوچیک و بزرگی که خودمون تولید کردیم. آروم آروم باید به فکر فروش و صادرات باشم!! البته تعداد زیادی از این گلدونها ظرف یک ماه آینده به اهل فامیل و دوستان هدیه خواهد شد.

صدا و سیمای ما این روزها مامور بردن و آوردن ملت به بهشت و جهنم شده!! با پخش بسیار بسیار منحصر بفردی که در بازیهای والیبال تیم ملی شاهد بودیم ، میلیون نفر به همین واسطه راهی بهشت شدند. البته نباید نگران کمبود جا در بهشت بود چرا که بعد از شبهای احیا ، با پخش سریالهای خارجی و نشون دادند خانمهای سر برهنه ، دوباره بهشت تخلیه میشه و توازن برقرار!!! کسی به دنبال بی بندوباری نیست ، اما وقتی نمیتونید به هر دلیلی یه بازی رو پخش کنید ، بهتره با اعصاب مردم هم بازی نکنید و اونها رو به تمسخر نگیرید. پخش رادیویی انجام بدین و خلاص....

یکی از مشاوران رئیس دولت قبلی ، از افزایش پهنای باند اینترنت در کشور انتقاد کرده!!! والله صبح روز جمعه نشسته بودم پشت کامپیوتر و مشغول دانلود چند فایل صوتی حاج محمود کریمی در مورد شهادت حضرت علی علیه السلام . سرعت اینترنتم در حد غیر قابل باوری زیاد شده بود. فایلهای چند مگا بایتی در کسری از ثانیه دانلود میشد. باور نمیکردم خوابم یا بیدار!!! محض اطلاع اون مشاور سابق عرض میکنم که نمیدونیم دم خروس شما رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس­تون رو. وقتی مردم ما برای 22 بهمن و روز قدس و یا هر موضوع دیگری توی خیابونها میان و راهپیمایی میکنند ، از نظر شما میشن مردم فهیمی که پای انقلاب ایستاده­اند و درک بالایی از دین و دیانت و انقلاب و اوضاع سیاسی دارن و صواب رو از ناصواب تشخیص میدن. اما وقتی بنا است برای همین مردم ، قدری (فقط قدری) سرعت اینترنت بیشتر بشه ، این مردم ، مردمی میشن که نمیتونند صواب و ناصواب خودشون رو تشخیص بدهند و نیاز به یه قیم دارن که به اونها دستور بده چیکار بکنند و چیکار نکنند و احتمالا" در شبکه مجازی به جاهایی سر میزندد که نباید....بگذریم که از کوته فکری این مشاورین و اون طرز فکرهای سابق هر چی بگیم کم گفتیم....


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

هفته­ی پیش بود که برای خرید گل به گلخونه­ها سر زدم و برای اولین بار تصمیم گرفتم چند گلدون بسیار کوچیک کاکتوس (از مدلهای مختلف) بخرم. از نظر سرعت رشد ، شاید بشه گفت کاکتوس مثل خرس تنبل دنیای حیوانات است و سرعت رشد خیلی کمی داره و برای همین ممکنه باعث بشه حوصله­ی آدم از دیدن یکنواختی اون سر بره. برعکس ،  گلهایی مثل لاله عباسی هستند که از یه روز تا روز بعد کلی تغییر رو میشه در اونها دید. اما شاید ویژه­گی خاص کاکتوس ، سهولت در نگهداری و تنوع بسیار زیاد اون باشه.

امروز پیش از ظهر به یه گلخونه­ی دیگه رفتم و 19 مدل کاکتوس جدید خریدم. از ساعت 18 تا 20 وقت گذاشتم و گلدونهای اونها رو عوض کردم و همینطور چند قلمه از کاکتوس و برگ بیدی هم در گلدونهای جدید کاشتم. حیاط خونه و داخل گلخونه پر شده از گلدونهای کوچیک و بزرگی که خودمون تولید کردیم. آروم آروم باید به فکر فروش و صادرات باشم!! البته تعداد زیادی از این گلدونها ظرف یک ماه آینده به اهل فامیل و دوستان هدیه خواهد شد.

صدا و سیمای ما این روزها مامور بردن و آوردن ملت به بهشت و جهنم شده!! با پخش بسیار بسیار منحصر بفردی که در بازیهای والیبال تیم ملی شاهد بودیم ، میلیون نفر به همین واسطه راهی بهشت شدند. البته نباید نگران کمبود جا در بهشت بود چرا که بعد از شبهای احیا ، با پخش سریالهای خارجی و نشون دادند خانمهای سر برهنه ، دوباره بهشت تخلیه میشه و توازن برقرار!!! کسی به دنبال بی بندوباری نیست ، اما وقتی نمیتونید به هر دلیلی یه بازی رو پخش کنید ، بهتره با اعصاب مردم هم بازی نکنید و اونها رو به تمسخر نگیرید. پخش رادیویی انجام بدین و خلاص....

یکی از مشاوران رئیس دولت قبلی ، از افزایش پهنای باند اینترنت در کشور انتقاد کرده!!! والله صبح روز جمعه نشسته بودم پشت کامپیوتر و مشغول دانلود چند فایل صوتی حاج محمود کریمی در مورد شهادت حضرت علی علیه السلام . سرعت اینترنتم در حد غیر قابل باوری زیاد شده بود. فایلهای چند مگا بایتی در کسری از ثانیه دانلود میشد. باور نمیکردم خوابم یا بیدار!!! محض اطلاع اون مشاور سابق عرض میکنم که نمیدونیم دم خروس شما رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس­تون رو. وقتی مردم ما برای 22 بهمن و روز قدس و یا هر موضوع دیگری توی خیابونها میان و راهپیمایی میکنند ، از نظر شما میشن مردم فهیمی که پای انقلاب ایستاده­اند و درک بالایی از دین و دیانت و انقلاب و اوضاع سیاسی دارن و صواب رو از ناصواب تشخیص میدن. اما وقتی بنا است برای همین مردم ، قدری (فقط قدری) سرعت اینترنت بیشتر بشه ، این مردم ، مردمی میشن که نمیتونند صواب و ناصواب خودشون رو تشخیص بدهند و نیاز به یه قیم دارن که به اونها دستور بده چیکار بکنند و چیکار نکنند و احتمالا" در شبکه مجازی به جاهایی سر میزنند که نباید....بگذریم که از کوته فکری این مشاورین و اون طرز فکرهای سابق هر چی بگیم کم گفتیم....


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

وصیت حیدر کرار اسدالله الغالب امام علی ابن ابیطالب علیه السلام در آخرین ساعات عمر شریفش به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

ناد علیا مظهر العجائب تجده عونا لک فی النوائب کل هم و غم سینجلی بعظمتک یا الله بنبوتک یا محمد بولایتک یا علی و یا علی و یا علی



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

شامگاه دیشب برای صرف افطار همراه با فرزندم مهمان تنی چند از دوستان جمعیت هلال احمر فلاورجان در ایستگاه امداد و نجات جاده ای و پرسنل ایستگاه پلیس راه اتوبان ذوب آهن بودم. برخی از مشاغل که موضوعشون خدمت رسانی مستقیم به مردم است ، بسیار سخت و طاقت فرسا هستند. کسانی که در اینگونه مشاغل مشغول به انجام وظیفه هستند باید بسیار صبور و از خود گذشته باشند تا بتونند سالیان طولانی در این مشاغل دوام بیارن. کار در هلال احمر و پلیس راه از جمله ی این مشاغل است. یکنواختی کار از یک سو و مواجه شدن با صحنه های دردناک تصادفات رانندگی که هر از گاهی پیش میاد و روح هر کسی رو آزار میده ، از جمله مشکلات شاغلین این دو حرفه است.

زحمات و خدمات این عزیزان رو نمیشه با خط­کشهای مادی اندازه گیری کرد. اونچه که مسلم است اینه که اجر معنوی بسیار زیادی برای اینان که آرامش روحی و جسمی مردم رو فراهم میکنند و نگهبانان امنیت جانی مردم هستند وجود داره. البته متاسفانه باید گفت که پرداختهای مادی که به این دو گروه میشه ، در خور و قابل توجه نیست و جا داره که مسئولین امر با توجه به سختی فراوان این مشاغل ، تجدید نظری در مورد حقوق و مزایا و رفاهیات این افراد داشته باشند.

دیشب با اینکه بیشتر بنده صحبت کردم اما تونستم آشنایی مختصری با شرایط کاری این دوستان پیدا کنم. به سهم خودم قدردان زحمات و خدمات اونها هستم و خدا رو شاکرم که توفیق داد مهمان سفره ی افطار اونها باشم.

آخر شب ، برای ارائه مطلبی در مورد جنگ تحمیلی ، مروری به خاطرات سال 65 و عملیات کربلای یک داشتم. عکسها رو که دوباره میدیدم ، در همون حال و هوا قرار گرفتم....

شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم

به جلد رهگذر اما ، به  انتظار تو بودم

به سایه های گریزان شبیه بودم و چون باد

به خوی وحشی و با وحشت و فرار تو بودم

نیامدی که دل من به اختیار من آری

و گر نه تا به سحر من به اختیار تو بودم

تو نشئه تخت و خماری ندیده­ای که بگویم

چگونه خرد و خراب تو و خمار تو بودم

نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم

خمار و سست ، ولی سخت بی قرار تو بودم

همه به کاری و من دست شسته از همه کاری

همه به فکر و خیال تو و به کار تو بودم

خزان عشق نبینی ، که من به هر دمی ای گل

در آرزوی شکوفایی و بهار تو بودم

اگر که دل بگشاید زبان به دعوی یاری

تو یار من که نبودی ، منم که یار تو بودم

چو لاله بود چراغم به جستجوی تو در دست

ولی به باغ تو ، دور از تو ، داغدار تو بودم

به کوی عشق تو راضی شدم به نقش گدایی

اگر چه شهره به هر شهر و شهریار تو بودم

(شعر از: محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار)


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی
قالب وبلاگ