خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
روزهای پایانی صفر و دو هلال زیبا
در بامدادان روز جمعه 23 بهمن 88 مصادف با 27 صفر 1431 ، هلال ماه در ساعت 05:40 در افق اصفهان طلوع خواهد کرد. این هلال با فاز بیش از 3.6% در فاصله ی 1.5 درجه ای از سیاره ی تیر قرار داره و با توجه به فاصله ی زمانی مناسب بین طلوع ماه تا طلوع خورشید ( 1 ساعت ) ، میشه از این فرصت برای عکاسی هنری – نجومی استفاده کرد.
طلوع آخرین هلال صفر 1431 در افق اصفهان ، در ساعت 06:12 روز شنبه 24 بهمن مصادف با 28 صفر خواهد بود. مختصلات ماه و خورشید در زمان طلوع ماه بشرح زیر است :
زمان طلوع ماه : ساعت 06:12
جدائی زاویه ای ماه و خورشید : 10.389 درجه
ضخامت بخش میانی هلال : 0.24 دقیقه قوسی
فاز ماه : 0.93%
اختلاف سمت ماه و خورشید : 7.172 درجه
اختلاف سمت ماه و سیاره تیر : منفی 9.383 درجه ( هلال در سمت چپ سیاره ی تیر خواهد بود )
فاصله ی زمین تا ماه : 406544 کیلومتر ( ماه در اوج مداری )
ارتفاع منفی خورشید در زمان طلوع ماه : منفی 8.329 درجه
فاصله ی زمانی بین طلوع ماه تا طلوع خورشید : نزدیک به 37 دقیقه
عکاسی از این هلال باریک بخصوص اگه با استفاده از لنزهای تله قدرتمند ( و یا تلسکوپ ) انجام بشه ارزش زیادی داره. امیدوارم شرایط جوی برای رصد این دو هلال و عکاسی از اونها مساعد باشه. البته تعریف " مساعد " در این دو روز قدری با هم تفاوت داره! برای روز جمعه ، وجود اندکی ابرهای پشته ای و یا رشته ای در افق شرقی ( بشرط عدم مزاحمت برای دیده شدن هلال ) مساعدتر خواهد بود اما در روز شنبه ، افق شرقی باید عاری از هر گونه ابر و غبار باشه.
| لینک | سهشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
اولین تمرین در صخره مصنوعی زیر نظر مربی
امروز پنجمین جلسه ی تمرین سنگنوردی بر روی صخره مصنوعی رو انجام دادم. این تمرین برای اولین بار زیر نظر یکی از حرفه ای ترین مربیان کار کشته ی سنگنوردی ایران ( جناب آقای ستایش ) انجام شد. از همون جلسه ی اول ، دوست داشتم زیر نظر مربی تمرین کنم تا بر اساس برنامه و با یاد گرفتن اصول و فنون مربوط به این رشته ی ورزشی پیش برم. تمرینات مداومی که در کوه صفه دارم و چیزهایی که از جناب آقای بخشی آموختم باعث شد که امروز مربی چند درس ما رو به جلو ببره و یه برنامه ی تمرینی برای افزایش توانایی جسمی و فنی هم بهمون بده.
امروز استیل سوار شدن بر دیواره ، تراورس معمولی ، تراورس با جابجایی دست و پا و تراورس در یک مسیر تعیین شده با استفاده از گیره هایی که توسط مربی علامت گذاری شد ه بود رو تمرین کردیم. فکر میکنم اگر بتونم قدرت بازوانم رو بیشتر کنم ، خیلی سریع آموزشهای مقدماتی رو طی خواهم کرد. مربی از ما خواسته تا با تمرین مدام بتونیم حداقل بین 20 تا 40 دقیقه بدون پایین اومدن از دیواره ، تراورس کنیم و در هر جسه تمرین حداقل 300 گیره رو بگیریم.
همونطور که در کوهنوردی های صفه درک کردم ، هر جلسه تمرین زیر نظر مربی ، به اندازه ی دهها جلسه که آدم بصورت انفرادی و شخصی کار کنه ارزش داره. کار انفرادی زمانی مفید خواهد بود که دستور تمرینات قبلا" توسط مربی صادر شده باشه و آدم طبق همون برنامه به تمرین بپردازه.
بی پیر مرو تو در خرابات
هر چند سکندر زمانی
( توضیح : تراورس یعنی حرکت عرضی بدون افزایش و یا کاهش ارتفاع. در تراورس ، سنگنورد بدون اینکه بالا و پایین بره ، روی دیواره به سمت چپ و راست حرکت کرده و جابجا میشه )
| لینک | دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
نشانه ها
نمیدونم تا بحال کسی یا چیزی رو عاشقانه دوست داشتین یا نه ؟ عشق ، اکسیر عجیبیه. وقتی در یک نگاه ، در یک علاقه و یا در یک تعلق ، عشق به میون بیاد ، همه چیزی حال و هوای دیگری پیدا میکنه ؛ بعضی چیزهایی که تابحال خوب میپنداشتیم برامون بد جلوه میکنه و در نقطه ی مقابل ، برخی چیزها که تا بحال اونها رو بد تصور میکردیم ، خوب و دوست داشتنی خواهند شد.
عشق ورزیدن به سنگ و چوب و در و تخته ، در نظر بسیاری از ما کاری بچه گانه و بدور از عقل و منطق بنظر میاد ( من هم همینطورم و همین نظر رو دارم ). اما همین سنگ و چوب و در و تخته ، اگر در رابطه ای عاشقانه ، حکایتی و یا نشانه ای از یه معشوق باشه ، سرنوشت دیگری خواهد داشت. آیا تا بحال از یه نفر که بی اندازه دوستش دارین ، یادگاری گرفتین؟ آیا تا بحال دیدن یه شیء مادی شما رو به یاد یه معشوق که بهش دل دادین انداخته؟ اگر اینطور بوده ، چه حسی نسبت به اون یادگاری و یا اون شیء پیدا کردین ؟ آیا بارها و بارها اون یادگاری رو نبوسیدین ؟ اون شیء رو لمس نکردین؟ آیا با دیدن نشانه هایی از معشوق ( معشوقی که ممکنه در کنارتون نباشه ) بارها و بارها اشک نریختین؟ اگر اینگونه بودین ، میفهمین که چی میگم و اگر این حالات رو نداشتین ، باید یه بار عاشق بشین تا حال عشاق رو درک کنید
گفتم که ز عاشقی سخن گوی
گفتا که چو ما شوی ، بدانی
قطعا" برای همه ی ما پیش اومده که یکی از عزیزانمون رو از دست داده باشیم و وقتی بر سر مزار اون عزیز حاضر شدیم ، خودمون رو روی سنگ قبرش انداختیم و از دل ناله سر دادیم و اشک ریختیم. مگر اونجا چی وجود داره که این حالات به ما دست میده ؟ در زیر این خاک که یک جسم پوسیده و بر روی خاک هم یک سنگ سیاه که بیشتر نیست!
همینطوره ، اما یک چیز دیگه هم هست که قابل دیدن نیست اما وجود داره ؛ یک رابطه ی عاطفی و عاشقانه بین ما و اون کسی که الان جسمش در زیر این خاکها آرمیده است.
من با همین دید و نگاه ، وقتی که به زیارت اولیاءالله میرم ، خشت به خشت ، آجر به آجر ، سنگ به سنگ ، درب و پنجره و ضریح و دیوار مزار این بزرگان ، برام حکم همون نشانه ها رو داره. این نشانه ها رو لمس میکنم ، با حسرت میبینم ، میبوسم و در کنارشون زمزمه میکنم..... حقیقت زیارت ، به دل است و اونچه که در دل میگذره اما این نشانه ها خیلی خیلی کمک میکنند که ذهنمون رو متوجه و متمرکز کنیم بر حقیقت اون ذات پاکی ، که جسم شریفش در میان همین نشانه ها آرام گرفته.... نشانه ها ، همه پاکند و پاکی ، در خور ستایش و توجه.... بدون تردید در ذهن هیچ عاشقی ، نشانه ها جای معشوق رو نخواهند گرفت. ارزش آنها فقط بدلیل انتصابشان به معشوق است . این اشیاء خاکی ، با قرار گرفتن در حریم یار ، عطر معشوق رو در خود دارند
طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم ؛ شما پاک هستید و زمینی که در آن دفن هستید نیز ( به سبب وجود شما ) پاک است
اى بى نشان محض ، نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان ، از که جویمت
تو گم نه اى و گمشده ى تو منم ، ولیک
تا یافت یافت می نتوان ، از که جویمت
دل در فناى وحدت و جان در بقاى صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت
پیدا بسى بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
چون در رهت یقین و گمانى همى رود
اى برتر از یقین و گمان ، از که جویمت
در بحر بى نهایت عشقت چو قطره اى
گم شد نشان مه ، به نشان از که جویمت
تا بود که بویى از تو بیابد دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان ، از که جویمت
در جست و جوى تو دلم از پرده اوفتاد
اى در درون پرده ى جان ، از که جویمت
عطار اگر چه یافت به عین یقین تورا
اى بس عیان به عین عیان ، از که جویمت
(شعر از : عطار نیشابوری)
| لینک | دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
مانند خورشید....
این نور و گرمایی که می روید ز خورشید
در پهنه ی منظومه ی ما
جان آفرین است
هستی ده و هستی فزای هر چه در روی زمین است
ما هیچ یک ، مانند خورشید
نوری و گرمایی که جان بخشد به این عالم نداریم
اما به سهم خویش و در محدوده ی خویش
ما نیز از خورشید چیزی کم نداریم
با نور و گرمای محبت
نیروی هستی بخش خدمت
در بین مردم می توان آسان درخشید
بر دیگران تابید و جان تازه بخشید
مانند خورشید!
(شعر از: فریدون مشیری )
| لینک | یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
پاسخی به محبت یک دوست
یکی از خوانندگان وبلاگ بنده از سر دوستی و صلاح دید ، پیامی خصوصی در ذیل یادداشت " اربعین " برایم ارسال داشته است. ضمن تشکر ، محض استحضار ایشان باید عرض کنم که نصیحت شما را درک میکنم. از همان ابتدا به چند و چون موضوع هم واقف بودم و هر روز که میگذرد ، آگاهیم در این زمینه بیشتر میشود. اما مایلم حکایتی حقیقی از یکی از بزرگترین عرفا و فقها و دانشمندانی که در همین اصفهان زندگی کرده و هم اکنون پیکر مطهرش در تخت پولاد اصفهان مدفون است برایتان بیان کنم ؛ حکایت عارف واصل ، جناب میر فندرسکی....
قبل از ورود به حکایت لازم است بگویم که بنده و امثال بنده ، گرد نعلین میر فندرسکی هم محسوب نمیشویم. این حکایت را از آن جهت بیان میکنم که به خودم یادآور شوم که منش و رفتار بزرگان چگونه بوده است.
به شاه عباس خبر دادند میرفندرسکی ( که مقام عالی در جهان تشیع و جایگاه ویژه ای در دربار صفوی داشت ) بعضا" در میدان نقش جهان ، در جمع خروس بازان حاضر شده و خروسی به زیر بغل میزند و اینکار لطمه به جایگاه روحانیت ، دربار و شخص جناب میر وارد میکند. شاه عباس از این موضوع ناراحت شد اما بخاطر احترامی که برای میر قائل بود ، نخواست که بطور مستقیم در این باره با ایشان صحبت کند.
روزی شاه عباس به میر فندرسکی گفت : شنیده ایم که بعضا" برخی از طلاب علوم دینی در میدان نقش جهان و در جمع خروس بازان حاضر میشوند. این دور از شأن این آقایان است. میر فندرسکی هم که به حاضر جوابی شهره بود بلافاصله جواب داد : خاطر مبارک آسوده باشد. من خودم در جمع خروس بازان هستم و تاکنون هیچیک از طلاب را در میان آنان ندیده ام.....
و حکایتی دیگر.... به یکی از پیامبران ( ظاهرا" حضرت موسی علیه السلام ) خطاب رسید که بدترین بندگان مرا به نزدم بیاور. آن پیامبر مدتی جستجو کرد تا اینکه سگ مریضی را یافت که صورتی بد شکل و بدنی پر زخم داشت و بدنش گر ( مو ریخته ) بود. با خود گفت دیگر از این موجود بدتر نمیتوان یافت. این حیوان را چند قدم با خود آورد ولی ناگهان بخود آمد و با خود گفت : از کجا میدانی که ارج و قرب این حیوان در نزد خداوند ، از خود تو بیشتر نباشد؟
از کرده ی خود پشیمان شد و گریان. خطاب به خداوند عرض کرد : یا رب ، من از خودم بدتر نیافتم. خطاب رسید : اگر آن سگ را با خود آورده بودی ، از درگاه ما رانده میشدی.....
و باز حکایتی دیگر.... مرشد و پیر بنده میفرمود : فرد شراب خواری در بازار جلوی شیخی را میگیرد و در حال مستی میگوید ای شیخ ؛ مردم مرا شراب خوار می نامند و من هم همان هستم که مردم میگویند. آنان تو را روحانی و قریب به خدا میدانند ؛ آیا تو هم مثل من ، همان هستی که مردم مینامند؟
بجز اولیاءالله ، خوب مطلق دیگری وجود ندارد. در وجود همه ی ما آمیزه ای از رفتارهای مثبت و منفی جمع است. هر کسی که مدعی شود بهتر از بقیه است ، باید بداند که در سراشیبی سقوط اخلاقی قرار گرفته است. بنده نگرانی شما را می فهمم. خود نیز نه تنها در این باب ، بلکه در خصوص تمام لحظات زندگیم نگرانم. عوامل لغزش ، فقط در یک جای خاص جمع نشده است.
همیشه از خدا خواسته ام که این توانایی و قدرت را به همه (و بخصوص بنده ) بدهد تا پندار و گفتار و کردار نیک را بپذیریم و ستایش کنیم حتی اگر این حالات نیک از کسی بروز یافته باشد که در دید مردم ، فرد مقبولی جلوه نکند. و نیز ، از پندار و گفتار و کردار غیر نیک دوری کنیم حتی اگر این حالات غیر نیک از کسی بروز کند که در دید مردم ، فردی مقبول و مورد توجه باشد.
بنده تلاشم بر این است که وقتی در جمعی قرار میگیرم ، در مواجهه با رفتارها مثبت هر یک از افراد جمع ، تاثیر پذیر باشم و درس بگیرم. در مواجهه با رفتارهایی که ممکن است منفی به نظر برسد ( و یا مطابق ذوق و سلیقه ام نباشد ) هم ، اگر توان تاثیرگذاری داشتم ، اینگونه خواهم بود و گر نه ، حریم خود را ، با حفظ احترام دیگران ، نگاه خواهم داشت.
از اینکه مشفقانه نصیحتم کردید صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم باز هم این بنده ی کمترین را مورد لطف و عنایت خود قرار دهید.
| لینک | یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
تسلیت درگذشت کوهنوردان
با کمال تاسف ، در حادثه ی ریزش بهمن در محور شمشک – دیزین ، تعدادی از کوهنوردان کشورمان جان به جان آفرین تسلیم کردند. به عنوان یک علاقمند به کوه و کوهنوردی ، درگذشت آنان را به حضور خانواده های داغ دیده و جامعه ی کوهنوردان ایران تسلیت عرض نموده و برای درگذشتگان رحمت و مغفرت الهی را مسئلت می نمایم.
| لینک | شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
کار و برنامه و امید
بعضی وقتها از شرایط کارم ناراضی میشم. انرژی زیادی دارم ولی حس میکنم شرایط اجازه نمیده که این انرژی رو در اجرای اهداف اداری آزاد کنم. مجبور میشم با وضعیت موجود بسازم. توی محیط کاری من ، فواصل تشکیلاتی بسیار بلندی وجود داره. این فواصل بسیار زیاد و بسیار بلند ، بعضی وقتها مانع انجام جهش برای اجرای برنامه ها ی جدید میشه. امیدوارم شرایط تغییر کنه.
روز جمعه رو به انجام کارهای منزل و گلکاری اختصاص دادم. توی خونه بخاطر اینکه فضای انباری بزرگی داریم ، هر چی خرت و پرت داشتیم بجای کنار گذاشتن ، انبار کردیم. دیروز بخش زیادی از اینها رو آماده ی تحویل به ماموران بازیافت کردیم و بخش دیگری رو هم بسته بندی کردیم تا در اختیار کسانی بگذاریم که میتونند از این وسایل استفاده کنند. چند تا از اسباب بازیهای قدیمی بچه ها رو هم نگه داشتم تا اگر سفر دوباره ای به آتشگاه پیش اومد ، برای بچه های اون دیار ببرم.
چند هفته ی قبل تعدادی پیاز گلهای نرگس شیراز ، نرگس شهلا ، سنبل و لاله خریده بودم. دیروز کار کاشت اونها رو به انجام رسوندم تا انشاءالله برای شب عید نوروز و سفره ی هفت سین ، به گل بشینند. باغچه ها و گلدونهایی که بنفشه کاری شده بودند هر روز داره جلوه ی بهتری پیدا میکنه.
دیشب برنامه ی غذایی خونه رو ویرایش کردیم. با کمک گرفتن از هنر همسرم در پخت و پز ، یه برنامه برای 8 هفته آماده کردیم که حاوی 56 مدل غذای متنوع در وعده ی نهار خواهد بود ، ضمن اینکه 11 غذای رزرو دیگه رو هم فهرست کردیم تا در صورت نیاز از اونها هم استفاده بشه. چند غذای دیگه هم که مواد اولیه ی اون بصوت فصلی وجود داره فهرست شدند.
بسیاری از غذاهای این فهرست محلی و سنتی هستند و در کنار اونها ، برخی غذاهای غیر ایرانی هم وجود داره. کوفته ریزه (کرمانشاه) ، آش دوغ (اردبیل) ، کباب دنده (کردستان) ، دمی شیرازی ، چکدرمه (ترکمن) ، کهی پلا (مازندران) ، شامی گیلانی ، میرزا قاسمی (گیلان) ، حلیم بادمجان (اصفهان) ، املت خوزستانی ، کالاجوش/ماست جوش (اصفهان و خراسان) ، اشکنه کشک (خراسان) ، آش ماست و خرفه (نیشابور) و والک پلو (تهران-فقط در فصل بهار) از جمله غذاهای محلی هستند که در برنامه ی غذایی ما جای گرفتند. غذاهای ساده ( اما پر انرژی ) مثل عدسی ، خوراک لوبیا چیتی ، خوراک لوبیا سبز ، کوکوی سبزی ، سوپ سبزیجات ، نرگسی ، خاگینه ، آبگوشت و ... هم در این فهرست هستند. حسن بزرگ این فهرست ، تنوع کم نظیر غذاها است و اینکه هر غذا در هر 8 هفته ( حدود دو ماه ) فقط یکبار پخته میشه.
بعضی غذاها هم هستند که خیلی شبیه به غذاهای ایرانی خودمونه اما اسمهای خارجکی براشون گذاشتن تا مجله های مختلف آشپزی ، پز بدند که غذای جدید اختراع وکردند!! غذاهایی مثل کوفته آدانا و ژامبالیا.
آخر شب به همه ی کارهای امروز و این روزهام فکر میکردم. برنامه ی 8 هفته ای آماده کردیم اما نمیدونم چرا این فکر به سراغم اومده بود که شاید الان که سرت رو روی بالین میذاری ، صبح دیگری برات وجود نداشته باشه.... باز بخودم گفتم : آره. شاید اینطور باشه. شاید دیگه طلوع فردا رو نبینم اما تا هستم ، دوست دارم با برنامه کار و تلاش کنم و موجبات رضایت خاطر اطرافیانم رو در حد مقدوراتم فراهم کنم. اگر هم فرصتم به اتمام رسید ، من هستم و امیدی بی اندازه به وجودی سراسر رحمت و لطف و مغفرت
| لینک | شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
اربعین
اربعین..... چهل روز.....
در این چهل چه نهفته است؟ میقات حضرت موسی کلیم الله در کوه طور سی روز بود ولی در پایان این سی روز ، 10 روز دیگر بدان اضافه شد تا سیر چهل روز کامل گردد. پیش از تکوین دنیایی حضرت صدیقه ی طاهره سلام الله علیه ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ملزم به 40 روز روزه داری میشوند. سیر حضرت زینب سلام الله علیه هم از روز دهم محرم آغاز و در 20 صفر با بازگشت مجدد حضرتش به کربلا ، به پایان رسید.
در مقامات مختلف سیر ، سالک الی الله میمیرد و دوباره زنده میشود ، از خلق جدا شده و بسوی خدا میرود و سپس در حالی که دلش را نزد حقیقت مطلق باقی گذاشته ، جسمش به میان خلق بازمیگردد.....
اینک حضرت زینب سلام الله علیه بار دیگر به کربلا رسیده است اما این سیر چهل روزه ، دیگر چیزی از جسم و جان برای او باقی نگذاشته است.....
رسیدم از سفر ای همسفر ، کجا هستی ؟
به زیر سنگ لحد ، بین بوریا هستی ؟
اسیر رفتم از اینجا ، اسیرتر شده ام
چه پیر رفتم و اکنون چه پیرتر شده ام
اسیر پیر.... فانی مطلق در حقیقت و دارنده ی مطلق کمال و دانایی...... حال چنین شخصیتی ، پیر و راهنمای خود را صدا میکند :
رسیدم از سفر ای همسفر ، کجا هستی ؟
| لینک | پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
استقامت در کار و سنگ
بعد از بررسیهای زیاد ، از سال گذشته یه اقدام اساسی در مورد امورمالی شهرداری رو بصورت آزمایشی آغاز کردیم. امسال اینکار رو به تمام مناطق تعمیم دادیم و با جدیت دنبال کار رو گرفتیم. تمام مسئولین و مقامات ارشد شهرداری از این اقدام حمایت میکنند اما مقاومت رده های میانی و برخی کارکنان رده های پایین تر ، باعث شده که انرژی بسیار زیادی از ما گرفته بشه. هنوز هم نتونستیم به تمام اهدافمون برسیم اما نکته ی مهم اینه که ما این قطار رو به راه انداختیم و لحظه به لحظه هم داریم سرعت و شتابش رو اضافه میکنیم. تجربه ی سالها کار اداری به من یاد داده که اگر برنامه ریزی مناسبی داشته باشیم هیچ نیروی مقاومی نمیتونه باعث توقف کارها بشه.
دیروز چند ساعت از وقتم رو صرف شرکت در جلسات معرفی شرکتهای انفورماتیک که در زمینه ERP فعالیت میکنند کردم. برام جالب ، تعجب برانگیز و بعضا" تاسف بار بود که میدیدم برخی شرکتها بدون اینکه کمترین شناختی در مورد اهداف ، وظایف ، قوانین ، محدودیتها ، الزامات و استانداردهای مورد عمل شهرداریها داشته باشند ، فکر میکنند نرم افزارها ویی که تولید کردند مثل آچار فرانسه ای میمونه که به هر پیچی میخوره. البته شرکتهای بزرگی هم هستند که به واقع کارهای ارزنده و زیبایی در این زمینه ارائه کرده اند. موضوع استفاده از بستر ERP رو چند وقت قبل به مسئولین ذیربط شهرداری پیشنهاد دادم. خوشبختانه این پیشنهاد مورد توجه قرار گرفت و بعید نیست که از اول سال آینده بستر عملیاتی کردن این پروژه آماده و کار آغاز بشه. این رویداد یه تحول اساسی در زمینه استفاده ی مناسبتر از منابع و اطلاعات در تصمیم سازیها رو در پی خواهد داشت.
بعد از ظهر دیروز دو مسیر جدید سنگنوردی رو طی کردیم ؛ مسیر انجیری کوتاه ( برای رسیدن به آبشار ) و مسیر دی ( برای رسیدن به قله ). قبل از ورود به مسیرهای سنگنوردی ، از یه دیوار راست 5 متری بالا رفتیم. این دیوار در کنار مقبرة الشهدا و برای محوطه سازی درست شده. بعضی سنگهای این دیوار 2 تا 3 سانتی متر لبه دارند ( این چینش سنک به این خاطر بوده که نمای سه بعدی زیباتری ایجاد کنه ) . گروه ما این همین 2 – 3 سانت استفاده کرده و از این دیوار راست ، بالا میره. افرادی که دور و اطراف هستند معمولا" با تعجب به گروه نگاه میکنند و باورشون نمیشه که میشه از این دیوار بالا رفت. این حرکت نمادین باعث افزایش اعتماد به نفس سنگنوردان میشه. وقتی میانه ی دیوار میرسیم و میفهمیم که دیگه راه برگشت نداریم و هر گونه بی احتیاطی باعث افتادن میشه ، همچین چار چنگولی به گیره های بند انگشتی می چسبیم که دیدن داره.
طول مسیر انجیری کوتاه ، کم بود اما در یک قسمت ، یه دست به سنگ اساسی داشت. مرتب هم از این قسمت سنگ میریخت. پشیمون شدم که چرا کلاه ایمنی رو به همراه نیاوردم. برای رسیدن به ورودی مسیر دی ، دوباره به موازات تله کابین و در کنار دیواره کوه به پیش رفتیم. کمی بعد از ورودی مسیر گل یخ ، ابتدای مسیر دی بود. این مسیر دارای مراحل نسبتا" سخت متعدد بود و تقریبا" تمام اونها رو با حمایت طناب بالا رفتیم. برخورداری از مسیرهای عمودی در لب پرتگاههای عمیق از ویژگی های مسیر دی بود. آخرین بخش مسیر دی ، بالا رفتن از یه ارتفاع حدود 3 متری بود که شیب منفی داشت و دستگیره و جاپاهای اون هم قدری سخت بدست میومد.
با توجه به مسیرهایی که تابحال رفتم ، مسیر قاراپت زیباترین ، مسیر یا علی هیجان انگیزترین و مسیر دی فنی ترین ( از نظر سنگنوردی ) بودند.
در کوهنوردی ، طناب انفرادی و گره هایی که به این طناب زده میشه کاربردهای فراوانی داره. اما عجیبترین و جالبترین کاربردی که ما دیروز شاهد اون بودیم این بود که چه جوری میشه با یه طناب انفرادی و یه گره ، سه کیلو شرینی تولید کرد؟! 
| لینک | چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ - علیرضا بوژمهرانی |
