خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

 امروز رفتیم از بقالی شیر خریدیم که تاریخ تولیدش مال فرداست!! وقتی شیر رو خوردیم دیدیم مزه شیر دیروز رو میده!! احتمالا" بسته بندیش مال پریروز و تولیدش مال پس­پریروز بوده اما روش نوشته که تا پس­اون فردا میشه نگهش داشت. ابله

ول کن بابا ؛ ما که پاک گیج شدیم و نمیدونیم چه چی به چیه و کی به کیه؟؟!! هیپنوتیزمخیال باطل


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

امروز فرصتی دست داد تا سری به گلخونه بزنم و عکسهایی از گلهای جدید بگیرم. این عکسها رو برای معرفی گلها گرفتم و در بیشتر اونها ، دقتهای لازم برای عکاسی هنری بکار نرفته. از این بابت پوزش میخوام.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ اسفند ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

هر دم سر پر شورم ، سودای دگر دارد

آهوی جنون من ، صحرای دگر دارد

 

طوفان محیط عشق با دل چه تواند کرد

این قطره خون در سر ، دریای دگر دارد

 

ای خواجه­ی سوداگر سودا ببرم از سر

کاین دم سر سودائی ، سودای دگر دارد

 

پیش نظر عاشق بالای فلک پست است

بالاتر از این بالا ، بالای دگر دارد

 

پهنای فلک گر هست ضرب­المثل وسعت

صحرای دل عاشق ، پهنای دگر دارد

 

روی تو بهر لحظه نوعی بنظر آید

هر بار که می­بینم ، سیمای دگر دارد

 

بلبل نگران گل پروانه اسیر شمع

حسن تو بهر روئی ، شیدای دگر دارد

 

مجنون ز تو مجنون شد وز تو جگرش خون شد

هر چند که در صورت ، لیلای دگر دارد

 

شیرین دهنان هستند ، شیرین سخنان هستند

اما لب نوشینت ، حلوای دگر دارد

 

گویند که عنقائیست در قاف جهان پنهان

قاف دل عشاقت ، عنقای دگر دارد

 

از حسن دل افروزت فردای من امروزست

امروز به دل زاهد ، فردای دگر دارد

 

با عشق مکن نسبت سودای هوسناکان

کاین جای دگر دارد ، آن جای دگر دارد

 

هر دل که در او تازد اغیار بپردازد

در عرصه­ی دلها عشق ، یغمای دگر دارد

 

دل را سر دنیا نیست ، آرامگه اینجا نیست

تن را چو ز سر وا کرد ، مأوای دگر دارد

 

(فیض) ار چه ز ناسوتست ، آئینه لاهوت است

جان را چو کند صیقل ، سیمای دگر دارد

 

(شعر از : ملا محسن فیض کاشانی)


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

روزهای آخر سال در حرفه و کار ما بسیار بسیار بسیار سخت و طاقت فرساست. از صبح که وارد اطاقم میشم ارباب رجوع دارم تا وقتی که میخوام چراغ رو خاموش کنم و بیام خونه. کافیه این وسط کار یه جلسه به پستم بخوره. وقتی که برمیگردم پشت در اطاقم شلوغ میشه و مدتی طول میکشه تا شرایط به حال طبیعی برگرده. توی این روزا تقریبا" 99.99999999999999999999999% افرادی که با من تماس میگیرن ، پول میخوان!!!! دلم لک زده واسه اینکه یکی تماس بگیره و بگه فلانی میخوام پول بریزم به حسابتون ؛ شماره حسابتون چنده؟؟!! البته تقریبا" هر 10 سال یکبار چنین تماسی دارم!!!! اون هم بعدا" میفهمم طرف اشتباه گرفته و با یکی دیگه کار داشته!!

 

امروز باید میرفتم کوه اما توی خونه موندم تا کمک حال همسرم باشم که فردا یه مهمونی توی خونه داره. هههههههههییییی ؛ فردا من و پسرم آواره­ایم!!!!! میتونیم بریم طبقه بالا ولی شاید اینطوری نه ما راحت باشیم و نه مهمونای همسرم. محمدرضا که داره دنبال آدرس رستورانهای خوب میگرده! من هم شاید بعد از ظهر توی کوچه و توی ماشینم بخوابم!!!!

 

غروب امروز در تهران مراسمی برگزار میشه که طی اون از دوست ارجمندم جناب آقای مهندس سید محسن قاضی میرسعید بعنوان رصدگر برتر سال 1393 نجوم غیر حرفه­ای کشور تجلیل میشه. همچنین در این مراسم عنوان "پدر رویت هلال ایران" به استاد گرانمایه و ارجمند جناب آقای محمدرضا صیاد تعلق میگیره. در ترویج دانش رویت هلال نقش جناب صیاد خیلی خاص و ویژه است. در این باره تابحال زیاد صحبت شده و نمیخوام اونها رو تکرار کنم اما به نظرم این عنوان برازنده جناب صیاد است. دوست گرامیم جناب مهندس میرسیعد هم به اصطلاح در رویت هلال استخوان خرد کرده­اند و فعالیتهایی طولانی مدت و دقیق در این عرصه داشته و دارند. به هر دو بزرگوار تبریک میگم و سلامتی و بهروزی و توفیق روزافزون اونها رو از درگاه خداوند متعال مسئلت میکنم.

 

امشب 58 گلدون از گلهای لادن ، پامچال ساقه بلند (خیلی بهتر و زیباتر از پامچال معمولی است) ، مخلصه ، نازنین ، اطلسی آویز ، پریمولا ، نمسیا ، بنفشه مینیاتوری و شمعدانی هلندی به گلخونه­مون اضافه شد تا تقریبا" دیگه جای خالی چندانی توی این فضا باقی نمونه. این گلها رو با قیمتی بسیار مناسب خریداری کردم. برای مثال شمعدانی خوش رنگ F1 هلندی رو که در بازار گلدونی 15000 تومن به فروش میرسه ، دونه­ای 2500 تومن خریدم و اطلسیهای F1 رونده خارجی رو هم که بین 10000 تا 15000 تومن قیمت داره ، با رقمی بین 4000 تا 7000 تومن تهیه کردم.

 

بعضی از اینها مانند نمسیا مهمان دو سه ماهه هستند و با گرم شدن هوا از بین خواهند رفت اما در این فاصله با گلهای فراوان و خوش رنگشون هنرنمایی کم نظیری انجام خواهند داد. بعضیهای دیگه مثل اطلسی رونده و لادن عمری طولانیتر دارند و تا قبل از سرمای دوباره هوا میشه ازشون بهره برد. بعضیها هم مثل شمعدونی دائمی هستند و اگه خوب نگهداری بشن میتونند سالهای سال سرحال باقی بمونند و ازشون قلمه­هایی برای تکثیر بدست آورد. عکسهای این گلهای جدید رو طی دو سه روز آینده در معرض دید شما قرار میدم.


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

این یکی دو روزه ، با خوندن خبر درگذشت سینماگر مشهور اصفهان مرحوم قوکاسیان که در سن 64 سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سرطان از دار دنیا رفتند ، توجهم یه بار دیگه به موضوع مرگ و خداحافظی با دنیا جلب شد و این سوال توی ذهنم مرتب موج میزنه که ، کی نوبتم میرسه؟.....

 

دیشب در ذهنم یه کورنومتر رو مجسم میکردم که از یه زمان مشغول محاسبه است و به سمت صفر شدن پیش میره. حس میکردم این کورنومتر سال و ماه و روز و ساعت و دقیقه و ثانیه رو داره اما یه دست خیلی بزرگ روی اعداد سال و ماه و روز و ساعت و دقیقه­ی اون رو پوشونده و من فقط میتونم ثانیه­ها رو ببینم که از عدد 59 به سمت صفر شدن پیش میرن و نمیدونم وقتی صفر شدند ، آیا هنوز دقیقه­ای ، ساعتی ، روزی ، ماهی و یا سالی باقیمونده که باعث بشه ثانیه­ها بعد از صفر ، دوباره بشن 59؟.....

 

نمیدونم اون لحظه­ی خاص برام کی فرا میرسه اما حضورش رو خیلی خیلی نزدیک حس میکنم ؛ اونقدر نزدیک که گویا این آخرین باری­ست که ثانیه­های این کورنومتر صفر میشه.....

 

هراسی از مرگ ندارم ، و همینطور آرزویی برای زودتر رفتن هم در دلم نیست. خیلی خوب میدونم من هم باید راهی رو برم که قبل از من هزاران هزار و میلیونها میلیون انسان رفتن و در پس ما ، دیگران و دیگرانی هستند که به ما خواهند پیوست.....

 

بارها گفتم که طول عمر برام اهمیت نداره بلکه به عرض عمر فکر میکنم. دوست دارم در این مدت باقیمونده:

با دیگرون بخندم

گلی رو بو کنم

پرنده­ای رو نوازش کنم

دلی رو شاد کنم

اشکی رو پاک کنم

هوای قله­ها رو استنشاق کنم

از آب چشمه­ها بنوشم

توی جنگل گم بشم

روی شنهای کویری دراز بکشم

ستاره­ها رو بشمرم

به رفتگر محله­مون لبخند بزنم و خدا قوت بهش بگم

گلی بکارم

ساعتها رانندگی کنم تا عزیزی رو ببینم

روی برفها لیز بخورم و از سرما بلرزم

سیب رو با اشتها گاز بزنم و مثل همیشه طوری اون رو بخورم که فقط چوبش بمونه

زیر بارون قدم بزنم

موسیقی مقامی محلی رو از بطور زنده تماشا کنم و بشنوم

با همسر و فرزندانم حرف بزنم و بخندم و بریم مسافرت

توی جمع فامیل از خنده ریسه برم

به دوستام بگم که دوستشون دارم

برم توی روستا و ساعتی رو توی آفتاب تکیه بدم یه دیوار کاهگلی و گوش دل بدم به حرف پیرمردا و پیرزنا

شیر خوردن بره­ها رو تماشا کنم

مارمولکا رو دنبال کنم تا خونه­شون رو ببینم

سبزیهای معطر کوهی جمع کنم ؛ بخصوص آویشن کرکس

با کفشهای کتانی پاره شده­ام عکس یادگاری بگیرم

همقدم دوستای همنوردم بشم

برای گربه­های خونه­مون غذا ببرم

دل به دل هلال ماه بدم

جوهر روان نویسم رو زودتر تموم کنم

و ......

 

نمیدونم میتونم همه­ی اینکارا رو انجام بدم یا نه..... نمیدونم وقتی ثانیه شمار عمرم داره صفر میشه ، هنوز دقیقه­ای ، ساعتی ، روزی ، ماهی و سالی ازش باقیمونده یا نه...... نمیدوم.....

 

اما مهم نیست. دوست دارم فرض کنم هنوز دهها و صدها بهار دیگه رو خواهم دید. هنوز هستم و میمونم تا همه­ی کارهایی رو که گفتم و توی نظرم هست رو انجام بدم. هنوز امید دارم ؛ خیلی زیاد.....

 

امید ؛ اما نه امید برای موندن ، بلکه امید برای انجام دادن کارهایی که بهشون عشق میورزم....


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٤ اسفند ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

در رصد هلال بعضی وقتا فرصتهایی پیش میاد که اگه به هر دلیل نتونیم ازش برای رویت هلال استفاده کنیم ، دیگه تا سالهای سال موقعیت مشابهی برامون پیش نمیاد که بشه یه رصد تر و تمیز و نسبتا" ساده اما با حد نصابهای جالب رو تجربه کنیم.

 

غروب پنج شنبه 30 بهمن 1393 یکی از این فرصتها بود که اگه شرایط جوی مساعد بود ، تعداد زیادی از رصدگران هلال میتونستند با رویت هلال جذاب جمادی الاولی 1436 ، رکوردهای شخصی بسیار مناسبی رو برای خودشون به ثبت برسونند اما تقدیر اینگونه رقم خورد که در بیشتر قسمتهای کشور شرایط آسمون ابری و بارونی و برفی بشه و تعداد بسیار معدودی از رصدگران موفق به رویت این هلال بسیار جوان بشن.

 

دیروز 19 ژانویه 2015 بود. میدونید در چه زمانی ، هلالی تقریبا" شبیه به هلال جمادی الاولی 1436 دوباره در ایران در معرض دید ما قرار میگیره؟ شاید باورتون نشه اما تا غروب 3 دسامبر سال 2032 میلادی دیگه چنین فرصتی دست نخواهد داد ؛ یعنی یه انتظار حدود 18 ساله.....

 

در طی این 18 سال هلالهای جذاب و رکوردی زیادی رصدگران رو به چالش خواهد کشید اما هیچکدوم از اونها شرایط هلال جمادی الاولی 1436 رو نخواهد داشت تا اینکه  برسیم به هلال رمضان 1454 هجری قمری که تازه اون هم تفاوتهایی جزئی با هلال جمادی الاولی 1436 داره.

 

دیروز به همراه همسرم و دوستان و همکاران به رصدگاه همیشگی در کوه صفه رفتیم اما شرایط افق غربی برای رصد اصلا" مناسب نبود و هیچ فرصتی برامون پیش نیومد تا شاید با شکافته شدن ابرها بتونیم هلال رو ببینیم. حیف شد....

 

 

امروز پیش از ظهر رو به بازدید از گلفروشیهای خیابون آتشگاه و خیابون بهشت اختصاص دادیم. قیمتها بخاطر نزدیک شدن به عید نسبتا" بالاست و بعضا" کیفیتها پایین. خیلی از گلهای نوروزی که داره عرضه میشه همین الان و در فاصله زمانی 29 روزه تا عید نوروز ، کاملا" به گل نشسته­اند و به احتمال خیلی زیاد در روزهای عید از رنگ و رو می­افتند. این یه مقدار به گرمای غیر طبیعی هوای امسال مربوط میشه و یه مقدار بیشتر به برنامه­ریزی اشتباه تولید کنندگان و گرم کردن بیش از اندازه گلخونه­ها.

 

الان بهتره گلهایی رو بخریم که بیشتر غنچه داشته باشند تا گل. انشاءالله چهارشنبه هفته آینده بخش مهمی از گلهای نوروزی خونه رو میخرم که شامل مجموعه­ای از اطلسی آویز ، مخلصه (از خانواده بابونه) ، نازنین ، شمعدانی هلندی ساده و شمعدانی پیچ خواهد بود. شب بو رو هم یکی دو روز مونده به عید تهیه میکنم.

 

گل آویز (گل گوشواره­ای) عضو جدید گلخونه حیاط که امروز خریدم. امروز توی یه گلفروشی ، دو رنگ این گل رو دیدم و خریدم. در این مدل که میبینید گلبرگها سفید رنگند و در مدل دیگه این رنگ سفید جای خودش رو به رنگ بنفش سیر و بسیار زیبایی میده. حدود 9 سال پیش هم این گل زیبا رو در گلخونه­های شهر محلات دیده و خریده بودم. دو عکس پایین رو در همون سال گرفتم

 

 

 

غنچه­های این گل رو به پایین باز میشن و برای همین هم بعضیها بهش گل گوشواره­ای میگن. سال گذشته هم از تهران این گل رو خریدم اما چون هنوز گلخونه نداشتم ، خیلی زود از بین رفت.

 

گل بابونه

 

 

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار....


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

وقتی برای رصد هلال ماه اقدام میکنی ، همه برنامه­ها و زمانبندیهای از قبل پیش بینی شده ممکنه  در رصدگاه و بدلیل شرایط جوی و یا میزان پوشیدگی افق با ابر و یا غبار ، تغییر کنه. اما این دلیل نمیشه که یه برنامه­ی زمانی مناسب برای کارمون تهیه نکنیم. مطابق با همه­ی رصدهای مهم قبلی  امشب این استراتژی رو تدوین کردم و نوشتم تا بدونم برای رصد مهم فردا باید چه زمانی چه کاری رو انجام بدم. برنامه­ریزی اولیه­ام اینگونه خواهد بود که:

حرکت از ورودی صفه به طرف ایستگاه دوم تله کابین در ساعت 16:00

زمان تقریبی رسیدن به محل رصد در ساعت 17:20

(20 دقیقه زمان داریم برای تعویض لباس ، درست کردن آتش و دم کردن چای!!)

زمان استقرار تجهیزات در ساعت 17:40

غروب محاسباتی خورشید در رصدگاه در ساعت 17:52

زمان پیش بینی شده برای غروب ظاهری خورشید در ساعت 17:50

زمان آغاز جستجوی هلال در ساعت 18:06

پیش بینی زمان اولین رویت هلال با دوربین 15 در 80 در صورت وجود شرایط مناسب جوی در ساعت 18:10

هلال ربیع­الثانی 1433 رو با جدائی 8.47 درجه ، ضخامت 0.17 دقیقه قوسی و فاز 0.66 درصد زمانی رویت کردم که خورشید حدود 4.9 درجه زیر افق رفته بود. فاصله زمین تا ماه در اون رصد حدود 394000 کیلومتر بود.

غروب فردا در ساعت 18:10 هلال جمادی­الاولی 1436 دارای جدائی 8.21 ، ضخامت 0.17 دقیقه قوسی و فاز 0.65 درصد است و خورشید هم 4.5 درجه زیر افق است. ولی تفاوت مهم اینه که فاصله زمین تا ماه در مورد این هلال و در این ساعت حدود 357000 کیلومتر است و احتمالا" همین موضوع میتونه کمک کنه هلال کمی زودتر دیده بشه.

جدول مختصات هلال در زمانهای مختلف که آماده کردم از این قراره:

 

Time

Sun Alt

Sun Azi

Moon Azi

Rel Azi

Moon Alt

17:42

1.6

255.8

256.5

0.7

9.3

17:46

0.8

256.3

257.1

0.8

8.5

17:50

0.1

256.9

257.6

0.7

7.7

17:54

 

 

258.2

1.3

6.9

17:58

-1.3

 

258.8

1.9

6.2

18:02

-2.3

 

259.3

2.4

5.4

18:06

-3.4

 

259.8

2.9

4.6

18:10

-4.5

 

260.4

3.5

3.8

18:14

-5.4

 

260.9

4.0

3.1

18:18

 

 

261.5

4.6

2.3

18:22

 

 

262.0

5.1

1.6

18:26

 

 

262.5

5.6

0.9

18:30

 

 

263.1

6.2

0.2

 

Time: زمان

Sun Alt: ارتفاع خورشید از افق (اعداد منفی یعنی خورشید زیر افق است)

Sun Azi: سمت جغرافیایی خورشید

Moon Azi: سمت جغرفیایی ماه

Rel Azi: اختلاف سمت ماه و خورشید (از ساعت 17:50 به بعد ، این عدد نشون دهنده اختلاف سمت ماه با محل غروب خورشید است و مثبت بودنش یعنی که هلال ماه در سمت راست محلی که خورشید غروب کرده قرار داره)

Moon Alt: ارتفاع ماه از افق

البته همونطور که گفتم همه چی در صحنه­ی رصد تعیین و نهایی میشه. امیدوارم شرایط جوی خیلی مناسب باشه ؛ انشاءالله

خوندن گزارش رصد هلال ربیع­الثانی 1433 خالی از لطف نیست و میتونه تجربیات خوبی رو منتقل کنه.

http://amehrani.persianblog.ir/post/1190/

ضمنا" همونطور که در عکس افق اون رصد مشخصه ، مقدار غبار و دود مزاحم در افق غربی وجود داشته. اگر فردا شرایط جوی بخاطر بارندگی اخیر خوب باشه ، شانس این رو خواهیم داشت که هم هلال رو زودتر ببینیم و هم انشاءالله بتونیم رویت اون رو با ابزار ضعیفتر و همچنین چشم غیر مسلح آزمایش کنیم ؛ تا یار که را خواهد و میلش به چه باشد....


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

دوشنبه 27 بهمن یه روز کاری بسیار سنگین بود. ساعت 08:30 صبح در یه جلسه کمیسیون معاملات شرکت کردم که تا ساعت 09:30 ادامه داشت. بلافاصله از اونجا به جلسه کمیسیون تلفیق شورای اسلامی شهر رفتم که دستور کارش رسیدگی به بودجه پیشنهادی شهرداری مرکزی برای سال 1394 بود. این جلسه از ساعت 07:00 صبح شروع شده بود. بحث و بررسیهای این جلسه تا ساعت 23:00 به درازا کشید!! موضوعات بسیار مهم و جدی در این جلسه مطرح شد و نمایندگان و کارشناسان شهرداری و اعضای شورای اسلامی شهر هر کدوم نظرات خودشون رو ارائه میکردند. در ساعات پایانی جلسه شاید بدلیل خستگی مفرط حضار ، چند تنش لفظی مختصر هم پیش اومد اما خیلی سریع جو آروم شد و بلاخره در حدود ساعت 23:00 این بودجه با اصلاحاتی به تصویب اعضای محترم کمیسیون تلفیق شورای اسلامی شهر رسید.

 

عصر سه­شنبه به همراه دوستان و همکارانم و بعد از یک هفته­ی سخت و سنگین اداری به کوه رفتیم. همون ابتدا به آقای نداف پیشنهاد کردم یه مسیر سنگین بریم تا خستگی­های روحی و فکری از بدنم خارج بشه. از شیب تند کوه قرمزی بالا رفتیم و پستی و بلندی­های مسیر رو طی کردیم و رفتیم هفت جشمه.

 

 

 

تا برگشتیم پایین ساعت 19:30 شده بود و تقریبا" کمی بیش از 3 ساعت کوهنوردی استقامتی انجام دادیم. خستگی روز قبل و خستگی امروز روی هم جمع شد تا با رسیدن به خونه خیلی زود بیهوش بشم و یه خواب عمیق داشته باشم.

 

ساعت 05:20 بامداد چهارشنبه از خواب بیدار شدم و شال و کلاه کردم تا برای رصد آخرین هلال صبحگاهی ربیع­الثانی 1436 برم ورودی صفه. از پنجره که بیرون رو نگاه کردم دیدم آسمون تموم ابریه اما گفتم شاید اتفاقی بیفته و روی افق شرایط متفاوت باشه. وقتی اومدم توی حیاط دیدم خدا رو شکر داره بارون میباره. مدتهاست اصفهان خشک مونده و حالا چشم زمین و آسمون به ترنم بارون منور شده بود. قدری توی حیاط ایستادم و برگشتم توی اطاق. اقدام برای رصد بی فایده بود. نشستم و کلی کارها و نامه­های اداری رو که به منزل آورده بودم دیدم و در هر مورد دستورات لازم رو برای متصدیان نوشتم.

 

عصر امروز به همراه مدیرعامل محترم سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری اصفهان از چند گلخونه بازدید کردیم. ظرافت و لطافت گلها بی نظیرند و انسان رو در حیرت عظمت خلقت فرو میبرند. وقتی داشتم میرفتم برای این بازدید ، آسمون رو دیدم که عین اشک چشم صاف و آبی شده. تمیزی هوا و شفافیت آسمون اونقدر بود که دقایقی بعد از غروب خورشید سیاره مریخ رو در روشنی افق غربی با چشم غیر مسلح رویت کردم. آخ که اگه امشب فرداشب بود چه میشد!!!! انشاءالله اگه فردا هم مثل امروز شرایط جوی استثنائی باشه ، کلی حال و صفا میشه کرد با این هلال دلربای جمادی­الاولی....

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

پنج شنبه آخر وقت اداری ازم پرسیدند میتونم برای پیگیری یه کار اداری برم تهران؟ با اینکه اینکار بطور مستقیم به حوزه کاریم ارتباط نداشت (هر چند همه­ی کارها یه جوری با پول و منابع مالی سر و کار داره و شاید از بدشانسی کاری بنده باشه که به همین دلیل باید در تمام کارها یه جوری نقش داشته باشم) اما واسه اینکه باری از روی دوش اداره برداشته باشم قبول کردم که برم. برای پرواز ساعت 22:30 جمعه برام جا رزرو شد.

 

بامداد جمعه تماس گرفتند و گفتند اون پرواز کلا" کنسل شده و اگر بخوایم میتونم با پرواز 11 (پیش از ظهر جمعه) برم تهران. دیدم بی جهت وقتم تلف میشه ، تصمیم گرفتم زمینی و با ماشین خودم برم. صبح جمعه رفتم یه مقدار شن خریدم تا با تهیه مخلوطی از خام و شن و خاک برگ و کود ، گلدونها رو یه سر و سامونی بدم این دم عیدیه. حدود 4 ساعت وقتم صرف اینکار شد و از نتیجه هم کاملا" راضی بودم. حسابی خسته شدم. بعد از ظهر نتونستم استراحت مناسبی داشته باشم. ساعت 20:45 خداحافظی کردم و زدم به جاده.

 

بعد از مدتها ، یه بار دیگه فرصت رانندگی در شب برام فراهم شده بود. قبلا" به رانندگی شبانه عشق و علاقه زیادی داشتم ؛ بخصوص وقتی تنها رانندگی میکردم. یه حس خیلی خیلی خاص و ویژه داره. فرصتی برای تفکر ، شنیدن موسیقی­های مورد علاقه­ام که ساز و شعرش آدم رو به وجد میاره و به فکر می­اندازه ، دیدن ستاره­ها در موقع روندن ماشین و صدای غرشی که از موتور ماشین به گوش میرسه ، شیطنتهای گاه و بیگاه در کورس گذاشتن و .... همه و همه برام جذابیت خاصی داشت و داره. اما چند ساله که بخاطر ضعیف شدن چشمام ، این رانندگی علیرغم تمام لذتش ، خستگی زیادی در چشمام ایجاد میکنه ؛ اونقدر که چشمم به در می­افته و وقتی عینکم رو برمیدارم ، دیگه تمام دنیا رو تار تار میبینم. دیگه حال و حوصله­ای برای کورس گذاشتن هم ندارم (البته این معناش این نیست که یواش میرونم آ !!). بیشتر ترجیح میدم از فضا و زمانی که توش قرار گرفتم بهره ببرم.

 

از ماه مبارک رمضان به بعد فرصتی نشده بود تا کمانچه نوازی استاد کیهان کلهر رو در خلوت و تنهایی و تاریکی شب گوش بدم. در بخشهای زیادی از مسیر ، این نواها ، مونس و همدم تنهائیم شدند.... بعد از این موسیقی ، نوبت نوای نواحی مختلف ایران بود ؛ مازندرانی ، گیلکی ، کردی ، خراسانی و ..... خیلی لذت بردم

 

بخاطر قرار داشتن در ایام پایانی تعطیلات سه روزه ، جاده کمی شلوغ بود. در فاصله 65 کیلومتری تهران ، ترافیک بطور کامل متوقف شد. ساعت 00:30 بامداد بود. کم­کم داشتم خسته میشدم و نگران بودم که نکنه 65 کیلومتر ترافیک سنگین در پیش رو دارم!! خوشبختانه حدود 5 کیلومتر جلوتر ، گره ترافیک باز شد. تعداد ماشینهای عبوری زیاد بود اما روان حرکت میکردند. حدود ساعت 02:00 بامداد به دفترمون در تهران رسیدم. تغییر محل استراحت و خستگی زیاد باعث بیخوابیم شد. فکر میکنم ساعت 03:30 بود که بلاخره خوابم برد.

 

صبح زود بیدار شدم. صبحونه خوردم و رفتم برای پیگیری کار اداری. جلسه­ام حدود 2 ساعت طول کشید اما کار به سرانجام نرسید و باید بعد از ظهر دوباره برمیگشتم. رفتم دفتر و حدود یک ساعت و نیم خوابیدم. نهار خوردم و دوباره اومدم برای پیگیری کارام. 2 ساعت دیگه صرف بحث و گفتگو شد. بخشی از هدف سفرم محقق شد اما پیگیری بخش دیگه­ای از اون نیاز به زمان بیشتری داشت.

 

ساعت 18:35 از خیابون جردن (بلوار افریقا) بطرف اصفهان به راه افتادم. یک ساعت طول کشید تا به عوارضی اتوبان قم در کنار مرقد امام راحل برسم. تازه خیلی خوش شانس بودم که از اتوبان جدیدالتاسیس امام علی علیه­السلام استفاده کردم والا اومدن از شمال تهرون به جنوبش ، دست کمی از سفر تهران-اصففهان نداره. دوباره من بودم و حدود 480 کیلومتر راه ، نوای موسیقی ، چشم درد و و اینبار البته خستگی مفرط. ساعت 23:20 رسیدم خونه. دوش گرفتم و سعی کردم بخوابم چرا که صبح ساعت 06:30 باید در جلسه­ای شرکت میکردم!!

 

پاسخ اولیه­ای که از ارائه گزارش کارم دریافت کردم برام ناخوشایند بود ؛ خیلی زیاد. بعضی وقتا شنیدن یه جمله دلگرم کننده تمام خستگی­ها رو از تنت بیرون میکنه و بعضی وقتا هم شنیدن فقط یک جمله ، کافیه تا خستگی­ها بصورت توی وجودت باقی بمونه. صلاح نیست در این باره چیزی بگم و بنویسم.

 

شرایط آب و هوایی در این روزها بشدت متغیر شده. یه روز نسیم بهاری ، یه روز گرمای تابستونی و الان دوباره سوز زمستونی. پیش بینی سایتهای هواشناسی در مورد آخر هفته که زمان رویت هلاله مرتب داره تغییر میکنه. به نظر میرسه شانس برخورداری از شرایط مناسب جوی خیلی زیاد نباشه اما حتی اگر 1 در 1000 هم چنین احتمالی وجود داشته باشه ، برای رصد اقدام میکنم. امروز تمام برنامه­های بعد از ظهرم رو در این هفته بگونه­ای تنظیم کردم تا مشکلی برای اقدام برای رصد در بعد از ظهر پنج شنبه نداشتم باشم.

 

توکل به خدا ؛ ببینیم چی پیش میاد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو نهان مکن

چون خمشان بی‌گنه ، روی بر آسمان مکن

 

باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای

بوی شراب می­زند خربزه در دهان مکن

 

روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو

خواجه­ی لامکان تویی ، بندگی مکان مکن

 

دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی

بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن

 

من همگی تراستم مست می وفاستم

با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن

 

ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام

او است پناه و پشت من ، تکیه بر این جهان مکن

 

ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو

گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن

 

نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای

چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن

 

کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد

ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن

 

ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو

گرگ تویی شبان منم ، خویش چو من شبان مکن

 

هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو

کای تو بدیده روی من ، روی به این و آن مکن

 

شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا

گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن

 

باده بنوش مات شو جمله­ی تن حیات شو

باده چون عقیق بین ، یاد عقیق کان مکن

 

باده­ی عام از برون باده­ی عارف از درون

بوی دهان بیان کند ، تو به زبان بیان مکن

 

از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو

چشم سوی چراغ کن ، سوی چراغدان مکن

 

(شعر از : مولانا – دیوان شمس تبریزی)

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی
قالب وبلاگ