خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿۳۵﴾

خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى و آن چراغ در شیشه‏اى است آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت‏ خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‏کند و این مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چیزى داناست (سوره النور - ۳۵)

 

وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْکِتَابُ وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿۶۹﴾

و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و کارنامه [اعمال در میان] نهاده شود و پیامبران و شاهدان را بیاورند و میانشان به حق داورى گردد و مورد ستم قرار نگیرند (سوره الزمر - ۶۹)

 

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِم یَعْدِلُونَ ﴿۱﴾

ستایش خدایى را که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنایى را پدید آورد با این همه کسانى که کفر ورزیده‏اند [غیر او را] با پروردگار خود برابر مى‏کنند (سوره الانعام - ۱)

 

اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۲۵۷﴾

خداوند سرور کسانى است که ایمان آورده‏اند آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] کسانى که کفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند که آنان را از روشنایى به سوى تاریکیها به در مى‏برند آنان اهل آتشند که خود در آن جاودانند (سوره البقره - ۲۵۷)

 

یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَ یُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿۱۶﴾

خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند به وسیله آن [کتاب] به راه‏هاى سلامت رهنمون مى‏شود و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون مى‏برد و به راهى راست هدایتشان مى‏کند (سوره المائده - ۱۶)

 

الَر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿۱﴾

الف لام راء کتابى است که آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون آورى به سوى راه آن شکست ناپذیر ستوده (سوره ابراهیم - ۱)

 

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ ﴿۵﴾

و در حقیقت موسى را با آیات خود فرستادیم [و به او فرمودیم] که قوم خود را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون آور و روزهاى خدا را به آنان یادآورى کن که قطعا در این [یادآورى] براى هر شکیباى سپاسگزارى عبرتهاست (سوره ابراهیم - ۵)

 

یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ﴿۳۲﴾

مى‏خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند ولى خداوند نمى‏گذارد تا نور خود را کامل کند هر چند کافران را خوش نیاید (سوره التوبه - ۳۲)

 

یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ﴿۸﴾

مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا گر چه کافران را ناخوش افتد نور خود را کامل خواهد گردانید (سوره الصف - ۸)

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۸﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏اید به درگاه خدا توبه‏اى راستین کنید امید است که پروردگارتان بدیهایتان را از شما بزداید و شما را به باغهایى که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است درآورد در آن روز خدا پیامبر [خود] و کسانى را که با او ایمان آورده بودند خوار نمى‏گرداند نورشان از پیشاپیش آنان و سمت راستشان روان است مى‏گویند پروردگارا نور ما را براى ما کامل گردان و بر ما ببخشاى که تو بر هر چیز توانایى (سوره التحریم - ۸)

 

یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۱۲﴾

آن روز که مردان و زنان مؤمن را مى‏بینى که نورشان پیشاپیششان و به جانب راستشان دوان است [به آنان گویند] امروز شما را مژده باد به باغهایى که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در آنها جاودانید این است همان کامیابى بزرگ (سوره الحدید - ۱۲)

 

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ ﴿۱۳﴾

آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‏اند مى‏گویند ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندکى] برگیریم گفته مى‏شود بازپس برگردید و نورى درخواست کنید آنگاه میان آنها دیوارى زده مى‏شود که آن را دروازه‏اى است باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد (سوره الحدید - ۱۳)

 

یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِّمَّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتَابٌ مُّبِینٌ ﴿۱۵﴾

اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده است که بسیارى از چیزهایى از کتاب [آسمانى خود] را که پوشیده مى‏داشتید براى شما بیان مى‏کند و از بسیارى [خطاهاى شما] درمى‏گذرد قطعا براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است (سوره المائده - ۱۵)

 

أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۲۲﴾

پس آیا کسى که خدا سینه‏اش را براى [پذیرش] اسلام گشاده و [در نتیجه] برخوردار از نورى از جانب پروردگارش مى‏باشد [همانند فرد تاریکدل است] پس واى بر آنان که از سخت‏دلى یاد خدا نمى‏کنند اینانند که در گمراهى آشکارند (سوره الزمر - ۲۲)

 

الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۱۵۷﴾

همانان که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند پیروى مى‏کنند [همان پیامبرى که] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏دهد و از کار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‏دارد پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند آنان همان رستگارانند (سوره الاعراف - ۱۵۷)

 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا ﴿۱۷۴﴾

اى مردم در حقیقت براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده است و ما به سوى شما نورى تابناک فرو فرستاده‏ایم (سوره النساء -۱۷۴)

 

فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴿۸﴾

پس به خدا و پیامبر او و آن نورى که ما فرو فرستادیم ایمان آورید و خدا به آنچه مى‏کنید آگاه است (سوره التغابن - ۸)

 

وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿۱۹﴾

و کسانى که به خدا و پیامبران وى ایمان آورده‏اند آنان همان راستینانند و پیش پروردگارشان گواه خواهند بود [و] ایشان راست اجر و نورشان و کسانى که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب کرده‏اند آنان همدمان آتشند (سوره الحدید - ۱۹)

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿۲۸﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت‏خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است (سوره الحدید - ۲۸)

 

أَوَ مَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ ﴿۱۲۲﴾

آیا کسى که مرده[دل] بود و زنده‏اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسى است که گویى گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون‏آمدنى نیست این گونه براى کافران آنچه انجام مى‏دادند زینت داده شده است (سوره الانعام - ۱۲۲)

 

وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿۵۲﴾

وهمین گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم تو نمى‏دانستى کتاب چیست و نه ایمان [کدام است] ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى‏نماییم و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى‏کنى (سوره الشوری - ۵۲)

 

مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یُبْصِرُونَ ﴿۱۷﴾

مثل آنان همچون مثل کسانى است که آتشى افروختند و چون پیرامون آنان را روشنایى داد خدا نورشان را برد و در میان تاریکیهایى که نمى‏بینند رهایشان کرد (سوره البقره - ۱۷)

 

 

أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ﴿۱۵﴾وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ﴿۱۶﴾

مگر ملاحظه نکرده‏اید که چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفریده است (۱۵) و ماه را در میان آنها روشنایى‏بخش گردانید و خورشید را [چون] چراغى قرار داد (سوره نوح - ۱۶)

 

 

هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۵﴾

اوست کسى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد و براى آن منزلهایى معین کرد تا شماره سالها و حساب را بدانید خدا اینها را جز به حق نیافریده است نشانه‏ها[ى خود] را براى گروهى که مى‏دانند به روشنى بیان مى‏کند (سوره یونس - ۵)


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

روز گذشته حکم انتصاب شهردار جدید اصفهان جنای آقای دکتر جمالی نژاد توسط وزیر محترم کشور امضاء شد و ایشون رسما" فعالیت خودشون رو در این سمت آغاز کردند و بامداد امروز هم با استقبال جمعی از کارکنان و کارگران و مسئولین شهرداری ، در دفتر شهردار مستقر شدند. فعالیت بنده در سمت سرپرست شهرداری دیگه به اتمام رسید و بعد از خوش­آمد گویی به دکتر جمالی نژاد و همراهی ایشون تا دفتر ، خداحافظی کردم و به دفتر کار قبلیم برگشتم. امیدوارم وظایفم در این دوره­ی کوتاه 35 روزه بخوبی انجام شده باشه. هفته اول فعالیتم بسیار پر تنش بود و بعضیها فکر میکردند اتفاقات تند و ناخوشایندی رخ خواهد داد اما بحمدالله با کمک همکارانم و حمایت اعضای محترم شورای اسلامی شهر ، خیلی خیلی زود فضای تنش جای خودش رو به فضای آرامش داد و کارها رو به پیش بردیم. خدا رو هزاران بار به خاطر این نعمت شاکرم

مراسم استقبال از شهردار رو خیلی ساده برگزار کردیم. از تشریفات هرگز خوشم نیومده. خود جناب شهردار هم همین نظر رو داشتند. بعد از استقرار ایشون در دفتر شهردار ، بلافاصله خداحافظی کردم و اومدم بیرون. دوست ندارم خودم رو خیلی در معرض دید قرار بدم ؛ حتی به همین اندازه­ی کم. امرم رو به خدا واگذار کردم و اونچه که مشیت الهی برای آینده­ی کاریم باشه رو با جون و دل پذیرا خواهم بود. اینکه در چه سمتی باشم برام مهم نیست و فقط امیدوارم حضورم مفید فایده باشه.

امروز با برگشتم به محل کار همیشگی (که میزم مثل سابق شلوغه) تفعلی به دیوان لسان الغیب زدم:

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت

مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد؟

مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند

هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش

که ساز شرع ازین افسانه بی قانون نخواهد شد

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی

دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم

کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد

مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه­ی حافظ

که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

نیمه­ی دهه 60 بود که سرسپرده شدم و حال و روز خوشی داشتم ؛ شور جوانی بود و سودای شیدایی. همنشین بزرگی شدم که دنیای دیگری رو به ما نشون میداد و وصف میکرد. امروز بشدت در حسرت اون روزها و شبها هستم. پیر ما اشعار مولانا رو میخوند ؛ اشعاری که ورد زبون ما هم میشد. هر چند ایشون این اشعار رو درک میکرد و با تمام وجود اونها رو میخوند ولی ما فقط میخوندیم..... حکایت ما حکایت وصف العیش بود اما تا همین اندازه هم برامون لذتبخش بود ؛ اساسی

 

کار من اینست که کاریم نیست

عاشقم از عشق تو عاریم نیست

تا که مرا شیر غمت صید کرد

جز که همین شیر شکاریم نیست

در تک این بحر چه خوش گوهری

که مثل موج قراریم نیست

بر لب بحر تو مقیمم مقیم

مست لبم گر چه کناریم نیست

وقف کنم اشکم خود بر میت

کز می تو هیچ خماریم نیست

می‌رسدم باده تو ز آسمان

منت هر شیره فشاریم نیست

باده‌ات از کوه سکونت برد

عیب مکن زان که وقاریم نیست

ملک جهان گیرم چون آفتاب

گر چه سپاهی و سواریم نیست

می‌کشم از مصر شکر سوی روم

گر چه شتربان و قطاریم نیست

گر چه ندارم به جهان سروری

دردسر بیهده باریم نیست

بر سر کوی تو مرا خانه گیر

کز سر کوی تو گذاریم نیست

همچو شکر با گلت آمیختم

نیست عجب گر سر خاریم نیست

قطب جهانی همه را رو به توست

جز که به گرد تو دواریم نیست

خویش من آنست که از عشق زاد

خوشتر از این خویش و تباریم نیست

چیست فزون از دو جهان شهر عشق

بهتر از این شهر و دیاریم نیست

گر ننگارم سخنی بعد از این

نیست از آن رو که نگاریم نیست

 

شیر خدا بند گسستن گرفت

ساقی جان شیشه شکستن گرفت

دزد دلم گشت گرفتار یار

دزد مرا دست ببستن گرفت

دوش چه شب بود که در نیم شب

برق ز رخسار تو جستن گرفت

عشق تو آورد شراب و کباب

عقل به یک گوشه نشستن گرفت

ساغر می قهقهه آغاز کرد

خابیه خونابه گرستن گرفت

در دل خم باده چو انداخت تیر

بال و پر غصه گسستن گرفت

پیر خرد دید که سرده توی

دست ز مستان تو شستن گرفت

طفل دلم را به کرم شیر ده

چون سر پستان تو جستن گرفت

جان من از شیر تو شد شیرگیر

وز سگی نفس برستن گرفت

ساقی باقی چو به جان باده داد

عمر ابد یافت و بزستن گرفت

بیش مگو راز که دلبر به خشم

جانب من کژ نگرستن گرفت

 

مرغ دلم باز پریدن گرفت

طوطی جان قند چریدن گرفت

اشتر دیوانه سرمست من

سلسله عقل دریدن گرفت

جرعه آن باده بی‌زینهار

بر سر و بر دیده دویدن گرفت

شیر نظر با سگ اصحاب کهف

خون مرا باز خوریدن گرفت

باز در این جوی روان گشت آب

بر لب جو سبزه دمیدن گرفت

باد صبا باز وزان شد به باغ

بر گل و گلزار وزیدن گرفت

عشق فروشید به عیبی مرا

سوخت دلش بازخریدن گرفت

راند مرا رحمتش آمد بخواند

جانب ما خوش نگریدن گرفت

دشمن من دید که با دوستم

او ز حسد دست گزیدن گرفت

دل برهید از دغل روزگار

در بغل عشق خزیدن گرفت

ابروی غماز اشارت کنان

جانب آن چشم خمیدن گرفت

عشق چو دل را به سوی خویش خواند

دل ز همه خلق رمیدن گرفت

خلق عصااند عصا را فکند

قبضه هر کور که دیدن گرفت

خلق چو شیرند رها کرد شیر

طفل که او لوت کشیدن گرفت

روح چو بازیست که پران شود

کز سوی شه طبل شنیدن گرفت

بس کن زیرا که حجاب سخن

پرده به گرد تو تنیدن گرفت

 

باز به بط گفت که صحرا خوشست

گفت شبت خوش که مرا جا خوشست

سر بنهم من که مرا سر خوشست

راه تو پیما که سرت ناخوشست

گر چه که تاریک بود مسکنم

در نظر یوسف زیبا خوشست

دوست چو در چاه بود چه خوشست

دوست چو بالاست به بالا خوشست

در بن دریا به تک آب تلخ

در طلب گوهر رعنا خوشست

بلبل نالنده به گلشن به دشت

طوطی گوینده شکرخا خوشست

تابش تسبیح فرشته‌ست و روح

کاین فلک نادره مینا خوشست

چونک خدا روفت دلت را ز حرص

رو به دل آور دل یکتا خوشست

از تو چو انداخت خدا رنج کار

رو به تماشا که تماشا خوشست

گفت تماشای جهان عکس ماست

هم بر ما باش که با ما خوشست

عکس در آیینه اگر چه نکوست

لیک خود آن صورت احیا خوشست

زردی رو عکس رخ احمرست

بگذر از این عکس که حمرا خوشست

نور خدایی‌ست که ذرات را

رقص کنان بی‌سر و بی‌پا خوشست

رقص در این نور خرد کن کز او

تحت ثری تا به ثریا خوشست

ذره شدی بازمرو که مشو

صبر و وفا کن که وفاها خوشست

بس کن چون دیده ببین و مگو

دیده مجو دیده بینا خوشست

مفخر تبریز شهم شمس دین

با همه فرخنده و تنها خوشست


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

جمعه روز استراحت است و امروز بعد از سحر ، 2 ساعت بیشتر از روزهای قبل خوابیدم (به عوضش بعد از ظهر اصلا" خوابم نبرد!).

 

صبح تا ظهر و کمی هم بعد از ظهر به کارهای دنیایی رسیدم!. حدود 3.5 ساعت رو در گلخونه سپری کردم و سر و سامانی به گلها دادم. داخل گلخونه هوا بشدت گرم و شرجی شده و برای همین چند روزی است که از کولر کوچکی برای متعادل کردن درجه حرارت استفاده میکنیم. سم پاشی دو هفته قبل و خنک کردن فضای داخل گلخونه باعث شده شرایط گلها بحمدالله خوب بشه. اما اینها باعث نشد که در این سه ساعت و نیمی که مشغول کار بودم خسته نشم. گرما حسابی حالم رو جا آورد و وقتی برگشتم توی اطاق حسابی عطش داشتم ؛ اون هم زمانی که بیش از 8 ساعت تا اذان مغرب باقی مونده بود!

 

آویشنهایی رو که هفته قبل جمع کرده بودیم ، امروز مرتب کردم و توی شیشه ریختم. بعد هم مجله­های آشپزی رو آوردم و از دستور غذاهای سنتی ایرانی عکس گرفتم تا دسترسی به دستور پخت اونها ساده­تر بشه. امان از کار دنیا!!

 

امسال هم مثل سنوات قبل ، برنامه­ی غذایی ویژه­ی خودم رو در ماه رمضان پی گرفتم. موقع سحر ، یک ساعت قبل از اذان از خواب بیدار میشم. در هر سحر یه جور غذا میخورم و تا امروز 17 مدل غذای مختلف رو (از ساده و سبک تا غذاهای سنگینتر) استفاده کردم. بعد از صرف غذا ، کمی میوه میخورم و سپس مشغول تلاوت قرآن میشم. در حین تلاوت ، طی 5-4 مرحله یه بطری نیم لیتری آب مینوشم و تمام.

 

موقع افطار ، روزه­ام رو با خوردن یه فنجان چای همراه با خرما باز میکنم. سپس مقداری نون و پنیر و سبزی مصرف میکنم و بعد دوباره یه فنجان چای با خرما و یا قند. یک تا دو ساعت بعد از افطار ، مقداری میوه میخورم و تا موقع خواب حدود 1 لیتر آب مینوشم و خلاص.

 

این رژیم رو حدود 25 ساله دارم ادامه میدم و برکات زیادی از اون دیدم. در دو وعده­ی سحر و افطار تقریبا" تمامی مواد غذایی مورد نیاز برای فعالیتهای روزانه رو مصرف میکنم و البته ، با شیبی ملایم ، مقداری از وزنم رو در این ماه کاهش میدم.


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

ماه مبارک رمضان به نیمه رسید و به لیالی قدر نزدیک شدیم. با اینکه لحظه لحظه­ی ماه رمضان (حتی اون ثانیه­ی آخرش) شیرینی و مستی خاصی در آدم بوجود میاره اما شبهای قدر مثل ماه درخشانی که بر فراز یه قله­ی بلند میدرخشه خودنمایی میکنه و مشتاقان رو به طرف خودش میکشونه.

خداوند فرموده است که از رگ گردن به ما نزدیکتره. شاید معنی این جمله این باشه که هر چیزی رو که اراده کنیم به خدا بگیم ، قبل از بیانش ، خدا شنیده. این حس و حال در تمام طول سال هست و تفاوتی نداره. اما در شبهای قدر ، اینبار همون خدا که اینقدر به  ما نزدیکه شروع به تکلم میکنه و به بنده­اش میگه : نمیخوای با من حرف بزنی؟ دوست داری درد دلت رو بشنوم؟ میخوای کمکت کنم؟ میخوای دلت رو اونقدر روشن کنم که در طول سال بتونی در هر تاریکی و ظلمتی راهت رو به سمت من پیدا کنی؟..... در شبهای قدر ، این خداست که با ما حرف میزنه تا انگیزه­ی ما رو برای حرکت و تعالی تقویت کنه.....

هفته اکرام در پیش است. شاید مشکلات اقتصادی باعث بشه که فکر کنیم هر کدوممون اونقدر سمن داریم که یاسمن توش گمه. برخی برنامه­های تلویزیونی هم که برای حل مشکلات برخی نیازمندان برگزار میشه (با نام گل ریزان) ممکنه این تصور رو بوجود بیاره که کمک و اکرام اگه در حد چند میلیون تومن به بالا نباشه ، کمک محسوب نمیشه.

این تصورات غلط و توهم است. کمک و اکرام ممکنه در حد بیان یه جمله باشه ، در حد یه دستگیری خیلی ساده و کوچیک ، در حد یه توجه ، یه لبخند ، یه همدلی ، یه همزبانی ، یه کمک مالی بسیار بسیار کم و ساده.... مهم اینه که به دیگران هم فکر کنیم و نیاز اونها رو نیاز خودمون بدونیم و باور کنیم که همه عضو یک خانواده هستیم.

چند شب قبل در کوه صفه میهمان سفره افطار یکی از گروههای کوهنوردی بودم که جمعی از برو بچه­های جبهه و جنگ در اون عضویت دارند. در پایان مراسم چند دقیقه­ای به عنوان رئیس هیات کوهنوردی استان برای این عزیزان و گرامیان صحبت کردم. چفیه­ای به گردن داشتم. براشون از لزوم پرداختن به موضوعات فرهنگی در امر کوهنوردی گفتم اما تاکید کردم این چفیه­ها که به گردن میندازیم ، خط و مرز جدایی ما از نسل جوان امروز نیست بلکه این مسئولیتی است که بر گردن داریم. امروز بیش از گذشته وظیفه داریم با این نسل دوست باشیم ، خواسته­هاشون رو درک کنیم و باور کنیم محیط فرهنگی امروز جامعه با محیط فرهنگی که ما در دهه 60 در اون قرار داشتیم فرق داره. گفتم اگر باور داریم که امروز جوانان ما از طرق مختلف تاثیرپذیری زیادی از فرهنگ غیر ایرانی-اسلامی پیدا کردند ، چاره­ی کار مقابله و درشتی نیست (که این رویکرد نتیجه­ای کاملا" معکوس خواهد داشت). گفتم که بجای پرهیز از این همصحبتی و همقدمی با این جوانان ، اتفاقا" باید بیش از پیش با اونها دوست ، همراه و همقدم شد. اقتضاء جوانان جوانی کردن است و باید صبور بود. اکثر قریب به اتفاق این عزیزان ممکنه ظاهری متفاوت داشته باشند اما دلهاشون پاکه و خدا به جوانان پاک دل ، بیش از بقیه نظر لطف و محبت داره.

دو شب قبل حادثه­ی تلخ و ناگواری در کوه صفه رخ داد و یکی از همنوردان که به تنهایی و در تاریکی شب از مسیری خطرناک به طرف قله صعود میکردند متاسفانه سقوط کردند و با برخورد شدید سر ایشون با سنگ ، در همون لحظات اول جان به جان آفرین تسلیم کردند....

شاید بیان برخی حرفها در این زمان که خانواده و دوستان اون مرحوم داغدار هستند مناسب نباشه اما از طرف دیگه نمیشه به این موضوعات بی تفاوت بود. تا کی باید دست روی دست بذاریم و شاهد از دست رفتن دوستان و داغدار شدن خانواده­ها باشیم؟ تا کی میخوایم این شعار مهم " ورزش برای سلامتی" رو نادیده بگیریم و سلامتیمون رو در ورزش خرج کنیم؟

صعود انفرادی ، در تاریکی شب ، از مسیر فنی ، بدون کلاه ایمنی و بدون استفاده از ابزار فنی..... چی بگم والله. شب گذشه در ایستگاه 12 آتش نشانی ، گزارش این حادثه و فیلم و عکسهایی که بچه­های امداد و نجات کوهستان از محل حادثه و پیکر مرحوم فرود اسکندریان گرفته بودند رو دیدم..... دلم گرفت و تاسف خوردم که یک عزیز از دستمون رفته در حالیکه با رعایت برخی نکات بسیار بسیار ساده میتونست این اتفاق روی نده..... روحش شاد

بزودی هیات کوهنوردی استان در مورد حوادث کوه صفه جلسه­ای با سازمان آتش نشانی و شهرداری منطقه 5 اصفهان و برخی نهادهای نظارتی و اجرایی دیگه برگزار خواهد کرد. لازمه ضوابط سخت گیرانه­ای در این رابطه وضع کنیم. ممکنه برخی همنوردن از تصمیماتی که بزودی اتخاذ میکنیم گله­مند بشند. این گله رو بجان میخریم اما ترجیح میدیم همنوردانمون گله­مند باشند تا اینکه خدای ناکرده هر از گاهی اعلامیه­ی یکی از اونها رو ببینیم..... شرمنده که اینگونه مینویسم اما این واقعیتی است که متاسفانه داره رخ میده و در سالهای اخیر ، بیشتر حوادث صفه برای کوهنوردان رخ داده تا مردم عادی. دلیلش هم خیلی روشن و واضح است ؛ عدم رعایت نکات ایمنی و اصول فنی در سنگنوردی و کوهنوردی.

انشاءالله که با کمک و همراهی تمامی همنوردان و گروههای کوهنوردی شاهد باشیم که این حوادث به صفر برسه و بجای دیدن اشک ماتم ، لبخند نشاط و شادمانی و رضایت خاطر رو در چهره یکایک همنوردان گرامی ببینیم.


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٢ تیر ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

دیروز دلم دوباره هوای کربلا کرد ؛ وقتی که دوستی که هم اکنون در کربلا بسر میبره برام پیام داد که از فردا به مدت دو روز در حرم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به ماموریتی که داره خواهد پرداخت..... هی دل.....

 

از ایشون خواستم موقع ورود به این حرم مقدس و خاص ، بوسه­ای از طرفم بر ضریح مقدس آقا بزنه و حتی­الامکان عکسی از اون مکان شریف برام بفرسته تا چشمام منور بشه.

 

دیشب به این فکر میکردم که تا الان که 11 روز از ماه رمضان گذشته هنوز جرقه­ای ، نوری ، پیامی ، تغییر حالتی و.... در خودم ندیدم و قسمتم از ماه رمضان فقط گرسنگی و تشنگی بوده.....

 

سحرگاه امروز متحیر بودم از اینکه قدر این ماه رو ندارم.....

 

و ساعتی بعد میخواستم نوای یا اباالفضل رو گوش کنم اما روم نمیشد..... به دلم افتاد که معصوم علیه السلام فرموده است در هیچ حالتی روی از ما برنگردونید.... ذکر یا حسین رو شنیدم و دلم شکست.....

 

و لحظه­ای بعد نوای یا اباالفضل رو گوش میکردم.....

 

ای که در آسمان هر غمزده مهتاب تویی اباالفضل

ساقی عشاق حسین است و می ناب تویی اباالفضل

ذره منم ، مور منم ، وصله­ی ناجور منم

دور منم ، کور منم ، شمس جهانتاب تویی اباالفضل

 

حال خوشی داشتم....

 

و عصر امروز عکسی رو خواسته بودم از کربلا برام فرستادند.....

 

 

صل الله علیک یا سیدنا و مولانا یا ابوفاضل یا اباالفضل العباس علیه السلام

 

این حال خوش امروز ، اولین جرقه­ی رمضان امسالم شد... 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

دوره­ی حضورم در دفتر شهردار داره یه مقدار طولانی میشه و هنوز نمیشه به دفتر سابقم برگردم. انشاءالله در هفته جاری حکم انتصاب شهردار محترم جدید از وزارت کشور برسه.

.

هر سال در اواخر بهار حتما" یه صعود به کرکس انجام میدم (سال قبل دو بار و در روزهای 15 و 30 خرداد اینکار رو انجام دادم). امسال تصمیم گرفتم در روز جمعه 5 تیر برم کرکس. البته بنا داشتم بجای قله کرکس ، به قله شاهین که در نزدیک کرکس است صعود کنم. به همراه همسرم ، آقای تقی زاده و همسرشون ، خانم احمدزاده و برادرشون سحرگاه روز جمعه به طرف روستای کشه حرکت کردیم.

 

مسافر بودیم و روزه­دار نبودیم. بعد از گذشتن از حد ترخص ، صبحانه رو در مجموعه تفریحی رایان صرف کردیم و بلافاصله به طرف پناهگاه به راه افتادیم. هوا شرایط مناسبی داشت و هنوز خورشید در پشت کوهها بود.

 

تعدادی از دوستان همنورد رو در مسیر دیدیم ؛ آقای بهمن زیاری ، حاج آقا حجاریان و محمد حجاریان. حدود ساعت 09:15 به پناهگاه رسیدیم. خوش و بشی با همنوردانی که در پناهگاه بودند داشتیم. 45 دقیقه در پناهگاه توقف داشتیم و دوباره به راه افتادیم. از مسیر زمستانه به روی یال بیدهند صعود کردیم ؛ جایی که هر دو قله­ی کرکس و شاهین در معرض دیدمون قرار گرفت.

 

در طول مسیر قدری آویشن شیرازی جمع کردیم. گلهای آویشن دیگه کاملا" باز شده و عطر بسیار قوی این گل فضا رو پر کرده بود و همین موضوع باعث قدری ایجاد قدری سرگیجه در ما شده بود.

 

قدری جلوتر همراهان برای صعود به قله شاهین دو دل شدند و رأی بر این استوار شد که برگردیم اما دوباره نظرشون عوض شد و مسیر قله رو در پیش گرفتیم. حدود ساعت 13:30 به قله رسیدیم. حدود 30 دقیقه روی قله توقف داشتیم.

 

برای اینکه زودتر به محل توقف خودروها برگردیم ، تصمیم گرفتم بجای برگشت به پناهگاه ، مستقیما" از قله و از طریق شیب تندی که به دره­ای زیبا ختم میشد و به درخت گردوها میرسید ، به پایین برگردیم. شیب تند و سنگهای درشتی که در مسیر بود ، سرعت ما رو گرفت و فشار زیادی به زانوهای همه­ ما وارد کرد. این اولین بار بود که از این مسیر به پایین برمیگشتیم. بهتره در برنامه­های بعدی از این مسیر فقط برای صعود استفاده بشه. نزدیک 3.5ساعت طول کشید تا برسیم پایین. خستگی همراهان سرعت حرکت رو کند کرده بود و البته درست همین بود که برای جلوگیری از آسیب دیدن اعضای گروه ، سرعتمون رو کم کنیم و استراحتهای متعدد بدیم. عطر و بوی بسیار تند آویشن و بومادران ، علاوه بر سرگیجه ، قدری حالت تهوع هم ایجاد میکرد و تا زمانی که به پایین دره نرسیدیم ، این حس ناخوشایند وجود داشت.

 

با اینکه بسیاری از چشمه­های کرکس در این وقت از سال بدلیل گرمای هوا و همچنین بارش کم سال گذشته خشک شده بودند ، اما در انتهای دره­ای که ازش فرود اومدیم ، چشمه­ای رو دیدم که آب کمی (اما سرد و خنک) از کفش بصورت جوشان قل میزد. میشد از این آب استفاده کرد و چه آب گوارایی هم بود.

 

وقتی به انتهای دره رسیدیم چند دقیقه نشستیم تا غذا بخوریم. حرکت رو ادامه دادیم تا اینکه در ساعت 19 و بعد از 12 ساعت کوهنوردی که نیمه­ی دومش سنگین بود به محل پارک خودروها رسیدیم. خدا رو شکر که همه به سلامت برگشتیم.

 

در این برنامه بدنم آب فراوانی از دست داده بود. زانوی راستم هم قدری درد داشت که بحمدالله بعد از 2 روز استراحت ، این درد برطرف شد.

 

 

بالاتر از پناهگاه

 

 

گلهای باز شده آویشن

 

 

بر بالای یال بیدهند

 

 

حرکت در یال بیدهند بطرف قله شاهین. قله کرکس در بالای تصویر و گلهای زرد رنگ بومادران در پایین تصویر دیده میشود

 

 

در مسیر قله

 

 

بر فراز قله شاهین 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

ظهر امروز در جلسه فوق العاده شورای اسلامی شهر اصفهان ، با رأیی قاطع و بالا جناب آقای دکتر مهدی جمالی نژاد بعنوان شهردار جدید اصفهان انتخاب و منصوب شدند.

 

پس از رأی گیری ، بعنوان سرپرست شهرداری سخنان کوتاهی رو بیان کردم که با این بیت لسان الغیب آغاز شد:

 

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست

روزی رخش ببینم و تقدیم او کنم

 

به شهردار منتخب و اعضای محترم شورای اسلامی شهر تبریک گفتم که در زمانی کوتاه و در فرآیندی منطقی و در خور ستایش ، شهردار جدید شهر رو معرفی کردند تا انشاءالله چرخ امور با سرعت بیشتری نسبت به گذشته به چرخش در بیاد. همچنین به برادر گرامی و عزیزم جناب دکتر جمالی نژاد اطمینان دادم که تمامی کارکنان شهرداری با توان بیش از پیش پشت سر ایشون قرار دارند تا با هدایتهای راهبردی شهردار محترم برنامه های مصوب رو به اجراء در بیارند.

 

خدا رو شاکرم که بحمدالله تونستم در مهمترین ماموریتی که بر عهده داشتم ، آرامش درونی شهرداری رو حفظ کنم تا هم خدمات جاری به شهروندان دچار وقفه نشه و هم اعضای محترم شورای اسلامی شهر بتونند با آرامش خاطر و بدون نگرانی از بروز تنشهای ناشی از استیضاح شهردار محترم قبلی ، فرآیند انتخاب شهردار رو بخوبی به پیش ببرند.

 

با اینکه میدونستم این دولت میر نوروزی عمر چندانی نخواهد داشت اما در همین دوران بسیار کوتاه هم با جدیت ، علاقه و برنامه کار کردم. به همکارانم در مناطق 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 13 و 14 سر زدم و از نزدیک با اونها گفتگو داشتم ، گره چند پروژه فرهنگی و ورزشی رو باز کردم ، وضعیت نابسامان سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری رو به سامان رسوندم ، در شیوه اجرای برخی فرآیندها تغییراتی دادم و به چند منطقه کمتر توسعه یافته و همینطور سازمان قطار شهری کمک کردم تا بخشی از مشکلات مالی خودشون رو حل و فصل کنند.

 

در این مدت تمامی همکاران ارجمندم در شهرداری بویژه معاونین محترم شهرداری ، شهرداران مناطق و مدیران ستادی نهایت لطف و همکاری رو با بنده داشتند و بی تردید مهمترین نقش رو در حفظ آرامش شهرداری و انجام بموقع فعالیتهای جاری ، این بزرگواران داشتند و به همین جهت از تمامی اونها صمیمانه سپاسگزارم. همچنین لازمه یه بار دیگه از یکایک اعضای محترم شورای اسلامی شهر بویژه ریاست محترم شورا جناب آقای مهندس امینی تشکر و قدردانی کنم که به بنده اعتماد کردند و در این روزها از بنده حمایتی جدی و تاثیرگذار داشتند.

 

با اینکه دوره سرپرستی بنده در شهرداری تا زمان صدور حکم جناب آقای دکتر جمالی نژاد توسط وزیر محترم کشور کماکان ادامه خواهد داشت ، اما از فردا در دفتر کار قبلی خودم مستقر میشم. توی این مدت روابط گرمتری با کارمندان ، کارگران و نگهبانان شهرداری مرکزی داشتم و حالا فکر میکنم دوستان بسیار بیشتری نسبت به قبل دارم.

 

خدا رو هزاران هزار بار بخاطر این همه نعمتی که به این بنده­ی کمترین خودش عطا فرموده شکرگزارم

 

الحمد لله رب العالمین  


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱ تیر ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

امسال تصمیم گرفته شد تا به مناسبت آغاز ماه رمضان ، جشنی رو در کوه صفه برگزار کنیم. برای اینکار سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری ، مرکز آموزش نجوم ادیب ، شرکت توسعه سیاحتی ورزشی سپاهان (وابسته به شهرداری ) و شهرداری منطقه 5 همکاری داشتند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ خرداد ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

در حالی به استقبال ماه مبارک رمضان میریم که کشورمون منور به نور 270 ستاره درخشان از آسمان پر  ستاره­ی ایثار و شهادت شده و عطر معنویت فضای کشور رو پر کرده.....

میخوام چشم بر تمام تفسیرهای سیاسی که میکنند ببندم و دلم رو توی آسمون این ستاره­ها پرواز بدم و بگم:

همرزمان دیروز ؛ دلاوران همیشه­ی تاریخ ایران

ممنون که وقتی ما رو در حال غرق شدن در بازیهای دنیا دیدید ، برای نجاتمون اومدین

 

بسم الله الرحمن الرحیم
صلوات و سلام خدا بر شهیدان عزیز که مشعل توحید را با ایثار خود بر فراز میهن اسلامی برافروختند. و صلوات و تحیات خدا بر شهیدان مظلوم غواص که با ظهور و حضور خود این فروغ خاموش نشدنی را مدد رساندند و پرچم یادهای عزیز و گرانبها و ذخیره های معنوی امت را با شکوهی هر چه تمام تر در کشور برافراشتند.
سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستم دیده شما و سلام بر ارواح طیبه و به رضوان الهی، بال گشوده ی شما. سلام بر شما که بار دیگر فضای زندگی را معطّر و جان زندگان را سیراب کردید. و سپاس بی پایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظه های نیاز این ملّت خداجوی و خداباور، بشارتهای تردید ناپذیر را بر دلهای بیدار نازل می فرماید و غبارها را می زداید. و سلام بر شما ملّت بزرگ، وفادار، آگاه و مسئولیت پذیر که خطاب لطیف الهی را به درستی می شناسید و می نیوشید و پاسخ می گویید. حضور پرمضمون امروز شما در تشییع این دردانه های به میهن بازگشته یکی از به یادماندنی ترین حوادث انقلاب است. رحمت خدا بر شما.
و سپاس بی حد از خدای مالک دلها و سلام بی پایان بر حضرت بقیه الله روحی فداه که صاحب این ثروت عظیم است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سید علی خامنه ای
 26 خرداد 1394


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٤ توسط علیرضا بوژمهرانی
قالب وبلاگ