خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

سال 85

هیچی ننوشتم!! خیال باطل

 

سال 86

شعر عقاب (توصیه میکنم حتما" بخونید)

 

سال 87

اولین صعودم به قله صفه (رسما" 6 سال شده که سنگنوردی غیر حرفه ای انجام میدم)

 

سال 88

عکس " تمام احساسم تقدیم تو باد " و همینطور عکس " بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است". بعدها فهمیدم یکی این نوشته من رو برای یه غزل استفاده کرده!!

 

سال 89- یه عالمه نوشته و خاطره ؛ هم جالب و هم خطرناک!!

صعود انفرادی از مسیر گل یخ (امروز میفهمم که اینکارم چقدر خطرناک بوده استرس. مسیر گل یخ از مسیرهای بسیار خطرناک صفه است که اگر کسی تنهایی بره و در بخش میانی مسیر سقوط کنه ، بعیده که تا چند روز متوجه بشن کسی اینجا افتاده و تا بتونند پیداش کنند ناراحت)

اولین صعود به همراه جناب امانی- آشنایی با جناب امانی جزو رویدادهای خاص دوران کوهنوردی بنده است.

اولین صعود از مسیرهای سیب بلند ، شمشیر ، ماکیان ، شیر ، دیواره آموزش ، گل یخ 2 ، تنوره مهر ، امانی 2 ، نجوا ، ذوالفقار 2 ، ماری 5 (مسیری بسیار خفن و خطرناک) ، صلیب شکسته (متاسفانه از این مسیر بسیار خطرناک هم یکی دو بار تنهایی صعود کردم!! عمرا" اگه دیگه از این کارا انجام بدم استرس) ، ویگن ، ذوالفقار 3 ، یه شکاف بسیار ریزشی بدون نام در کنار مسیر شیر و ماری 4 (خدائیش ببینید فقط توی یک ماه چند تا مسیر جدید رفتم!! عینک دست جناب امانی درد نکنه. اگر حمایت فنی ، راهنمایی ارزنده و اعتماد به نفس ایشون نبود هرگز نمیتونستم اینکارا رو انجام بدم تشویق)

 

سال 90

صعود به قله علم کوه از گرده آلمانها

 

سال 91

صعود شبانه به قله کرکس ، بهره ی خاص از شب قدر

 

سال 92

کناره گیری از سرپرستی گروه کوهنوردی شهرداری ، خداحافظی با دولت دهم ، تنش جدی در روابطم با دوستان رویت هلالی

 

عکسی از سال 1389 (تو رو خدا ببین کجا ایستادم!!! بیبین کارادا!!! نیشخند)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

برای استراحتی چند روزه ، عازم شمال کشور شدیم. وقتی از جاده ی زیبای چالوس عبور میکردم ، دیدم که خدا رو شکر نسبت به سالهای قبل ، تمیزتر است و زباله ی خیلی کمتری در محیط دیده میشه. ظاهرا" فرهنگ سازی و فعالیت گروههای مردمی حفاظت از محیط زیست تاثیر خودش رو گذاشته.

در این چند روز شرایط جوی عالی و دریا هم آروم بود. فرصت برای ماهیگیری فراهم بود و من هم که علاقمند اینکار. هر روز صبح و عصر برای ماهیگیری اقدام میکردم. تعداد کمی ماهی گرفتم (حدود 13-12 عدد از نوع ماهی سفید و ماهی کفال که سه تا از اونها متوسط بودند و بقیه کوچک). روز آخر تکنیکهای ماهیگیری در خزر رو از یه ماهیگیر محلی یاد گرفتم تا انشاءالله اگر عمری باقی بود و سال دیگه هم به شمال اومدم به کار ببندم.

چو کنار دریا بودیم ، دل به دریا زدم و دوربین ضد آبم رو امتحان کردم. اینکار در کشور ما که گارانتی و خدمات بعد از فروش بیشتر به لطیفه شبیه است تا حرف جدی و واقعیت ، کمی ریسک داشت اما به هر حال باید اینکار رو انجام میدادم چرا که این دوربین رو فقط به برای عکاسی زیر آب (در خلیج فارس) خریدم و کاربرد خاص دیگه ای برام نداره. از نتیجه راضی بودم. هم فیلمبرداری زیر آبش خوب بود و هم عکاسیش ؛ اون هم در آب غیر زلال خزر.

توی این چهار روز ، هیچ جای دیگه ای نرفتیم و تمام مدت رو توی ویلا و کنار دریا سپری کردیم. اینجوری راحتتر بودیم.

چون دریا آروم بود و آسمون هم بعضا" ابری ، کار خاص و فوق العاده ای در عکاسی انجام ندادم و فقط چهار عکس از طلوع و غروب و ماه گرفتم که برام جالبتر از بقیه بود.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

تقدیم به دوست ارجمند و گرامی که در خارج کشور زندگی میکنند و تا بحال همدیگه رو ندیدیم و سه شنبه شب برای اولین بار تلفنی گفتگو کردیم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

یکشنبه این هفته قدری زودتر از معمول به کوه صفه رفتم تا همقدم دوستان بزرگوارم آقایان امانی ، عباسی ، قاسم زاده ، ابراهیم زاده ، رفیعی ، ونهری و همراهان محترمشون باشم. از آخرین باری که در جمع این عزیزان بودم مدت زمان طولانی گذشته بود.

فرصتی دست داد تا دیداری تازه کنیم و گفتگویی داشته باشیم. یادش بخیر ایام بیاد موندنی سالهای 88 و 89 و 90 . به واقع اون روزها جزو بهترین روزهای زندگیم در اصفهان بود که دنیا دنیا خاطره برام بیادگار گذاشته. خیلی چیزها رو از این دوستان فرا گرفتم که راه و رسم کوهنوردی ، پیش پا افتاده ترین اونها است. مهمتر از کوهنوردی ، اخلاق و مرام و معرفت و رفاقت و از خودگذشتگی بود که در این جمع موج میزد (و میزنه) که نمونه اش رو این روزها کمتر میشه در جایی پیدا کرد. همقدم شدن دوباره با این دوستان برام ارزش زیادی داره.

با اینکه در این برنامه خیلی به دنبال مسیر رفتن نبودیم و با هم بودن برامون اهمیت داشت ، اما وقتی اندکی دست به سنگ شدم و از زیر مسیر یا علی عبور کردم ، متوجه شدم بدلیل دور شدن از سنگنوردی در محیط طبیعی ، افت خیلی زیادی داشتم و نمیتونم مثل سابق تمرکز کافی روی اینکار داشته باشم.

سه شنبه که همراه همکاران کوهنورد به کوه رفتم ، از گروه جدا شدم تا دوباره دست به سنگ بشم و تمرکز سابق رو به دست بیارم. از مسیر کابل بالا رفتم و در زمان استراحت گروه ، یه سنگ کوتاه ساده رو هم کار کردم. انشاءالله در هفته های آتی بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت ؛ منتها ، احتیاط و استفاده از ابزار فنی و ایمنی ، مثل همیشه سرلوحه کارم خواهد بود.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

رئیس جمهور محترم دیروز در پاسخ به حملاتی که بر علیه سیاست خارجی دولت یازدهم در باب مذاکره با طرفهای غربی میشه از ادبیاتی استفاده کردند که زیبنده ی ایشون و جایگاه ریاست جمهوری نبود. جناب آقای روحانی حق دارند ناراحت باشند که علیرغم تاییدات مکرر مقام معظم رهبری از تیم مذاکره کننده ، هنوز عده ای که منافع سیاسی خودشون رو در معرض خطر و یا از دست رفته میبینند ، مرتب دولت رو بخاطر این مذاکرات مورد تاخت و تاز قرار میدن. اما ناراحت بودن یه بحثه و استفاده از ادبیات وزین یه بحث دیگه.

در سالهای قبل هم متاسفانه شاهد استفاده مقامات بلند پایه از چنین ادبیاتی بودیم. خس و خاشاک معرفی کردن مخالفان توسط آقای احمدی نژاد و گاو و بزغاله خوندن برخی مخالفان توسط آقای علم الهدی از جمله ی این موارد بود.

هر چند آقای مهندس موسوی در رویدادهای پس از انتخابات سال 88 سیاستی رو در پیش گرفتند که درست نبود اما پیش از انتخابات ، جمله ای طلایی رو بیان کردند که باید سر لوحه ی کار سیاستمداران ما باشه :

ادب مرد به ز دولت اوست

امیدواریم دولتمردان دولت یازدهم بیش از همه عامل به این پند و اندرز اخلاقی باشند و قدری صبر و تحمل خودشون رو بیشتر کنند.


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

عکاسی شبانه با استفاده از نور ماه و نور مصنوعی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

پنج شنبه شب دو عکس با تلسکوپ گرفتم:


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

از بعد از ظهر تا ساعتی پس از نیمه شب گذشته مهمونی بودیم. بخاطر اینکه این مهمونی طول کشید نتونستیم استراحت کافی داشته باشیم و برای همین از رفتن به برنامه ­ی گروه کوهنوردی خودمون منصرف شدیم. البته این مهمونی مثل همیشه خوب و با ارزش بود و برامون مهم نبود که نتونستیم به کوهنوردی برسیم. دوستان کوهنورد رو مرتب و در طول هفته میبینیم. مهمونی دیشب مثل همیشه خاص بود و هم صحبت شدن با خونواده­ ای که از جهات مختلف برای ما عزیز و ارزشمند هستند ، باعث نشاط روحی بنده و یکایک اعضای خونواده­ ی ما شد. از این بابت خدا رو شاکرم. توی شهری که با برخی موضوعاتش غریبه هستم و برخی رویدادهاش رو نمیتونم درک و تحلیل کنم (که معمولا" باعث حزن و تاسفم میشه) داشتن دوستان هم فکر و گرامی ، برکت و نعمت زیادی محسوب میشه. بگذریم

چون برنامه­ ی روز جمعه ­ام خالی شد تصمیم گرفتم برم شهر محلات و از گلخونه ­های این شهر بازدید کنم و قدری گل و گیاه بخرم. سفارش خرید لبنیات محلی هم توسط همسرم داده شد که مجموعه این دو با هم یعنی بیش از 500 کیلومتر رانندگی ، اون هم تنهایی ؛ از ساعت 10:30 تا ساعت 19:30

در طول این 7 ساعت فرصتی دست داد تا موسیقی­ های مورد علاقه ­ام رو گوش کنم. در محلات برخلاف انتظارم ، گلهای ویژه و خاصی رو ندیدم. تنوع کاکتوس هایی که اونجا دیدم خیلی بیشتر از اصفهان بود ولی بقیه گلها ، تقریبا" مشابه همین چیزی است که اینجا وجود داره ؛ البته با قیمت خیلی ارزونتر (گلهای حسن یوسف رو که در اصفهان بین 7 تا 12 هزار تومن خریده بودم در محلات به قیمت 3 هزار تومن خریدم. سایر گلها هم وضعیت مشابهی داشت. فکر میکنم بعد از بازار گل تهرون ، بازار گل محلات از نظر قیمت ، مناسبتر از جاهای دیگه باشه). به نظر میرسه دیگه به اندازه ی کافی گل خریده باشم و از حالا تا شب عید نوروز اگر عمری برام بمونه ، باید این گلها رو که تنوعش به حدود 110 رسیده نگهداری کنم. در فصل پاییز بنفشه میکارم و دیگه تا عید خرید دیگه ای نخواهم داشت (البته قول نیمیدم آ !!!!)

توی کار و زندگیم همیشه به دانش و به بکار بردن دانش اهمیت میدادم. فکر میکنم دانشی که آدم فرا بگیره اما بکار نبنده ، ارزشی خاص و ویژه ای نداره. همیشه ترجیح دادم و ترجیح میدم دانش رو در کنار ریسک استفاده کنم. شانس موفقیت این رویکرد خیلی زیاده و در ضمن ، کلی انرژی و هیجان مثبت هم ایجاد میکنه. زندگی بدون ریسک و هیجان ، دلچسب نیست (حداقل برای من) ، ضمن اینکه قبول دارم که ریسک و هیجان حد و اندازه داره و نباید بی گدار به آب زد. وقتی به گذشته ­ی خودم نگاه میکنم ، میبینم اگه اهل ریسک کردن نبودم و اگه تلاش میکردم هیجانات خودم رو سرکوب کنم و مثلا" عاقلانه رفتار کنم، تقریبا" به هیچیک از موفقیتهایی که در طول زندگی بهش رسیدم ، دست پیدا نمیکردم.

یه قاعده و اصل اقتصادی میگه ، سود زیاد اونجایی بدست میاد که ریسک بالاتری وجود داره. من در موضوعات غیر مادی بارها و بارها این اصل و قاعده رو بکار بردم و موفق شدم. توی چنین راه و روشی ، حتی خطا و اشتباه هم هیجان انگیز و بعضا" جذاب میشه. 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

اخیرا" فرمانده محترم نیروی انتظامی در واکنش به تهدید احتمالی گروه داعش بر علیه ایران ، گفته اند داعش کجا و مرزهای ما کجا؟ آنان از مرزهای ما خیلی دور هستند اما تحرکاتشان رو زیر نظر داریم (نقل به مضمون). به نظر بنده باید قدری محطاط تر بود و دقت بیشتری در این زمینه داشت. اقوام مختلفی که تشکیل دهنده ی ایران بزرگ هستند علیرغم تفاوت در نژاد و آیین ، همگی آماده ی دفاع از کشور در برابر هر گونه تحرک خارجی بوده و هستند اما یادمون باشه که افراد غیر ایرانی زیادی امروز در کشورمون هستند که ممکنه تحت تاثیر تبلیغات عوام فریبانه گروههای تکفیری قرار بگیرند و دست به اقداماتی بزنند که نباید. به هر صورت باید حواسمون به همه جا باشه.

یکی دو دهه پیش ، یه مدرک تحصیلی جدید معرفی و مد شده بود به نام "دیپلم ردّی"! این مدرک رو کسانی به خودشون میدادند که نتونسته بودند دیپلم بگیرند اما براشون افت داشت بگن مدرک طرف سیکل است. ویرایش جدید چنین رویکردی رو امروز در باره بعضی القاب و سمتها میشه دید ؛ از جمله ، با اینکه داریم به سالگرد پایان عمر دولت دهم نزدیک میشیم (و حدود پنج سال از پایان عمر دولت نهم گذشته) ، اما هنوز یه نفر هست که پای نامه اش به بانک مرکزی امضاء میکنه: دفتر رئیس جمهور دوره نهم و دهم!!!! مثل اینکه بعضیها هنوز در توهم بسر میبرند و دو دستی چسبیدند به سمتهایی که دیگه وجود خارجی نداره!!! اگر فردا دیدید یه نفر نامه ای نوشته و زیرش امضاء کرده: دفتر شاهنشاه آغا محمدخان قاجار ، خیلی تعجب نکنید چون بعضیها ظاهرا" اعتقاد دارند سمتها ازلی نیستند اما ابدی باقی میمونند!!!

تفکیک جنسیتی که در شهرداری تهران انجام شده این روزها موضوع بحث و جدل بین موافقین و مخالفین این طرح است. به نظر بنده پیچیدن یه نسخه ی واحد برای تمام مواردی از این دست ، درست نیست. اینکه حکم کنیم که خانمها و آقایون تحت هر شرایطی باید از هم جدا بشن تصمیم درستی نیست و همینطور اینکه اصرار کنیم خانمها و آقایون تحت هر شرایطی باید بصورت مختلط باشند هم تصمیم درستی نیست.

بنده اعتقاد دارم هر جا که ضرورت نداشته باشه و شرایط فیزیکی محیط کار هم اجازه بده ، بهتره محل استقرار خانمها و آقایون از هم جدا باشه اما اگر ضرورت خاصی وجود داشت و یا شرایطی محیطی فراهم نبود ، میشه تصمیمات دیگری گرفت.

در مدیریت تحت امر بنده ، فضای محیطی طوری است که امکان پارتیشن بندی وجود نداره و اگر اینکار رو انجام بدیم ، در واقع سلولهای انفرادی ساختیم که خیلی زود باعث افسردگی و خستگی روحی میشه. ما یکپارچگی سالن رو حفظ کردیم اما با کمدهایی به ارتفاع حدود 120 سانتی متر ، قسمتهای مختلف رو از هم جدا کردیم بصورتی که وقتی افراد پشت میزها نشسته باشند ، نسبت به هم دید ندارند. همچنین سعی کردیم چیدمان میزها بصورتی باشه که اکثر خانمها در کنار هم باشند. این موضوع و اقدام ، نه یک امر دستوری ، بلکه خواسته ی خود همکاران محترم ما بوده و ما هم با کمال میل اون رو به اجراء گذاشتیم.

مسئول دفتر بنده هم اکنون یکی از خانمها هستند اما ایشون توی دفترم مستقر نیستند و اپراتوری تلفن ، پاسخگویی به ارباب رحوعان و پذیرایی از میهمان رو دو نفر از آقایون بر عهده دارن. مسئول دفترم وظیفه ی رسیدگی و پیگیری امور تخصصی مالی و حسابداری و همینطور تنظیم زمان جلسات و فعالیتها رو به عهده داره. این تقسیم وظایف باعث میشه حتی اگر لازم باشه بنده بعد از وقت اداری توی اداره بمونم ، نیازی به حضور مسئول دفتر نباشه و ایشون بتونند به نقش مهم خودشون در منزل و زندگی شخصی برسند. تقریبا" تمامی همکاران خانم رو در مشاغلی بکار گرفتیم که هم تخصصی و فنی هستند و هم نیازی به حضور بعد از وقت اداری نداشته باشه.

فکر میکنم اینطوری تونستیم هم شأن و شخصیت خانمها به عنوان بخشی از افراد فعال جامعه رو حفظ کنیم و اونها رو در فعالیتهای اداری مشارکت بدیم و هم به ظرایف روحی خانمها به عنوان رکن اساسی خانواده  احترام بگذاریم و با لحاظ کردن دستورات اخلاقی و شرعی ، محیطی توام با آرامش و احترام رو برای اونها فراهم کنیم تا هم به کارشون برسند و هم به زندگی شخصی.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

امشب بطور اتفاقی شبکه استانی طبرستان (سیمای استان مازندران) رو تماشا میکردم. برنامه ­ای با عنوان نوا و نما در حال پخش بود که به معرفی جنبه­ های مختلف فرهنگ محلی مازنی می­پرداخت. علاقه ­ی زیادی به موضوعات اینچنینی دارم بخصوص اگه در این برنامه ­ها ، موسیقی مقامی و محلی ایران زمین هم معرفی بشه.

در برنامه امشب شبکه طبرستان ، یه گروه موسیقی سنتی از شهرستان سواد کوه اجرای برنامه داشتند. تا اومدیم وسایل ضبط برنامه رو مهیا کنیم ، بخش اصلی ترانه خونی یه نوجوان مازنی (که صدای زیبا و گیرایی هم داشت) به اتمام رسید اما اونقدر فرصت شد که یه بیت از شعری که میخوند رو ضبط کنم:

آی لاره لاره

جان لاره لاره

ونوشه مشتلق چییه بهاره

(ونوشه=گل بنفشه ، مشتلق=جشم روشنی)

فایل صوتی صدای این نوجوان رو میتونید از اینجا دریافت کنید.

با شنیدن این نوای زیبا ، اومدم توی محیط مجازی تا رد این ترانه­ ی محلی رو پیدا کنم. این جستجو نشون داد گروه رستاک ترانه ­ای شبیه به این رو اجراء کرده اما اولا" شعر این ترانه محلی عوض شده و ثانیا" ریتم موسیقی هم تغییر کرده که البته خیلی خیلی شاد شده. بخشی از فایل صوتی اجرای گروه رستاک رو میتونید از اینجا دریافت کنید.

اما وقتی متن شعر ترانه ­ی گروه رستاک رو بخونیم متوجه میشیم که موسیقی شاد مورد استفاده ، هیچ سنخیتی با معنی شعر نداره.

امروز چن روزه دل اون دل دنیه

مه شتربار ساربون دنیه
مه گل بشکفته باغبون دنیه
مه درمونده دل درمون دنیه
آی لاره لاره،جان لاره لاره،
مه ور زمستونه ته ور بهاره
آی لاره لاره،جان لاره لاره،
مه ور زمستونه ته ور بهاره
بلند بال خنه آی بلند پرده
هنیشینم منو تو هرده به هرده
انیهه نیشیم تا افتاو دگرده
تمومه دشمنونه دل بترکه
آی لاره لاره،جان لاره لاره،
ونوشه گر بزو فصل بهاره
آی لاره لاره،جان لاره لاره،
ونوشه گر بزو فصل بهاره

این شعر اونقدر گویا است که نیاز به ترجمه نداره. شعر بیان کننده ی درد دل و آرزوهای یه عاشق است و چنین شعری مناسبتی با ریتم شاد نداره. بی تعارف باید گفت که این ریتم فقط به جنبه های بازاریابی ارتباط داره و بس (البته موسیقی شاد اجرا شده توسط گروه رستاک رو هم دوست دارم ؛ بشرطی که معنی شعر رو بذارم کنار)

جستجو رو ادامه دادم تا بلاخره به ترانه ­ی اصلی محلی مازنی با صدای استاد خوشرو رسیدم که هم موسیقی دلنشین و فوق ­العاده ­ای داره و هم ریتم موسیقی و شعر ، با هم سازگارند. این ترانه رو هم میتونید از اینجا دریافت کنید.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی
قالب وبلاگ