خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

با لغو برنامه صعود به یکی از قلل اطراف تهران ، امروز برنامه­ی سنگنوردی و کار با ابزار رو در کوه صفه برگزار کردیم. این برنامه از ساعت 08:30 آغاز شد و 3 ساعت ادامه داشت. محل تمرین ما دیواره شاه­نشین در مجاورت چشمه خاجیک بود. تمرین من شامل سه فرود نسبتا" بلند 25 متری بود که با استفاده از ابزار ID و تحت حمایت مضاعف شانت انجام دادم. این فرودها موضوع جدیدی برام نداشت ، اما کار اصلی که بعد از فرود دوم انجام دادم این بود که با استفاده از هارنس کامل (هارنس مخصوص امداد و نجات که ابزارهای کرول ، شانت ، ID ، یومار و خود حمایت بر روی اون قرار گرفته و مجموعا" وزنی حدود 5 کیلوگرم داره) از مسیری که فرود اومده بودم ، صعود کردم و برگشتم تا کارگاه.

برای این صعود از کرول و یومار استفاده کردم و در نیمی از مسیر بین زمین و هوا معلق بودم. تمرینات مداومی که در ایستگاه 12 با این ابزار انجام داده­ام باعث شده که عضلات دستها و پاهام به اندازه­ی کافی قدرت پیدا کنند و بدون هیچ مشکلی صعودم رو به اتمام برسونم. البته انرژی زیادی مصرف کردم ؛ اون هم در وضعیتی که یک هفته است دارم آنتی بیوتیک قوی مصرف میکنم. برنامه­ی خیلی خوبی بود ؛ خدا رو شکر

اگر عمری باقی باشه فردا غروب با رویت هلال به پیشواز ماه محرم خواهیم رفت. چند روزی میشه که دارم در به  در دنبال یه نوحه ی خاص میگردم تا در زمان رویت شدن هلال ترنمش در گوشم باشه. این نوحه­ی عربی رو اولین بار زمانی که دانش آموز دبیرستان بودم شنیدم. تمام جستجوهام در اینترنت برای پیدا کردن فایل صوتی و یا تصویری این نوحه به بن­بست منتهی میشد چرا که نه اسم مداح رو میدونستم ، نه شاعر شعرش رو میشناختم و نه حتی یه مصرع از اون رو بلد بودم!! اما لحن بسیار بسیار خاص این نوحه و مداحی رو اونقدر دوست دارم که مصمم بودم از جستجو ناامید نشم. بحمدالله امروز بعد از برگشتن از کوه تونستم اون رو پیدا کنم.....

انشاءالله فردا چشم به هلال میدوزم و دل به این مداحی میدم.....


نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

شب گذشته موقعیت طلوع هلال صبحگاهی ذیحجه 1435 (آخرین هلال از مجموعه هلالهای سال 1435 هجری قمری) رو مرور و زمان­بندی رصد رو تنظیم کردم.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

در مسائل برنامه ریزی خطی اعداد صحیح ، بعضی وقتا وقتی در جداول سیمپلکس به شرایط بهین و شدنی میرسیم ، مقادیر بدست اومده برای متغیرها عدد صحیح در نمیاد و جوابها کسری هستند. برای اینکه بخوایم این جواب های کسری به عدد صحیح تبدیل بشه ، باید محدودیتهای جدیدی رو طراحی و وارد مساله کنیم تا به نتیجه برسیم.

زندگی هم بی شباهت به این مسائل نیست. بعضی وقتا که کارمون و برنامه­مون در زندگی گره میخوره و نافرم میشه ، ورود یه متغیر جدید در زندگی میتونه قدمهای زیادی ما رو به پیش ببره و بعضی از گره­ها رو باز کنه. اینکه این متغیرها چی هستند و نحوه ورودشون به زندگی چه جوریه ، از یه نفر تا نفر دیگه فرق میکنه و هر کسی باید این تکنیک رو برای زندگی شخصی خودش فرا بگیره.

یه شباهت دیگه زندگی با این مسائل برنامه ریزی خطی اعداد صحیح اینه که همونطور که ممکنه شرایط بهین در جداول برقرار باشه اما چون جواب متغیرها اعداد کسری هستند ، مساله هنوز حل نشده و باز هم باید اقدامات جدیدی رو انجام داد تا به پاسخ مطلوب برسیم ، در زندگی هم ممکنه بعضی وقتا دیگران فکر کنند شرایط بهین در زندگی ما برقراره اما خود ما که میدونیم چه هدفی از زندگی داریم ، میفهمیم که اعدادمون هنوز صحیح نشدند و باید معادلاتی رو به زندگی اضافه کنیم و تغییر کنیم تا به شرایط آرمانی و مورد انتظارمون برسیم. باید حرکت رو ادامه داد.... هنوز تا رسیدن به جواب فاصله داریم.....


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

روزهای پایانی ماه ذیحجه رو داریم سپری میکنیم و بامداد روز پنج شنبه اول آبان مصادف با 28 ذیحجه ، زمان وداع با هلال صبحگاهی این ماه است و غروب روز شنبه ، با دلی سرشار از غم و اندوه میزبان هلال محرم خواهیم بود...

در بامداد روز پنج شنبه ، هلالی زیبا رو شاهد خواهیم بود ، چرا که ضخامت و فاز کم هلال چهره ای دلربا رو در معرض دید قرار میده. از زمان طلوع هلال تا زمان مقارنه کمتر از 20 ساعت زمان فاصله است که این با تقسیم بندی جناب استاد صیاد ، هلال رو در زمره هلالهای جذاب پیر قرار میده (معادل هلال جوان در هلالهای شامگاهی). از لحظه طلوع ماه تا زمان طلوع خورشید فقط 41 دقیقه فاصله وجود داره. هلال پنجشنبه رو فقط میتونیم با ابزار ببینیم.

این روزها موضوع اسیدپاشی به بانوان در اصفهان نقل محافل شده. این موضوع تلخ و تکان دهنده دیگه شایعه نیست و متاسفانه صورت واقعیت بخودش گرفته. دلایل متفاوتی در مورد علت بروز این رویداد داره در سطح جامعه مطرح میشه. گروهی اون رو کینه های شخصی ، گروهی در ارتباط با وضعیت حجاب خانمها و گروهی دیگه هم هدف از این اقدام رو ایجاد ناامنی اجتماعی میدونند.

چون دلیل اصلی هنوز روشن نشده ، نمیخوام بی جهت به اون بپردازم. انشاءالله مقامات و مسئولین امنیتی و انتظامی هر چه سریعتر این معما رو حل کرده و عوامل اون رو دستگیر و طبق قانون مجازات خواهند کرد. تنها چیزی که الان میشه گفت اینه که قانون ، باید خط قرمز همه ی آحاد جامعه باشه. هیچکسی نمیتونه و نباید بخودش حق بده هر جا که خواست و هر طور که پسندید ، قانون رو زیر پا بذاره و یا خودش رو مسئول اجرای مجازات دیگران قلمداد کنه. از طرف دیگه ، مجریان قانون و مسئولین امنیتی و انتظامی هم باید فضایی رو در جامعه ایجاد کنند که مردم بتونند با آرامش خیال و داشتن احساس امنیت مناسب به زندگی روزمره بپردازند.

بامداد امروز خوابی عجیبی دیدم. خواب میدیدم به وجود یه فساد مالی بزرگ پی بردم و فردی داره تلاش میکنه تا من رو قانع کنه وارد این پرونده نشم. اما قاطعانه گفتم من ورود پیدا میکنم و این پرونده رو علنی خواهم کرد. وقتی اون فرد این حرف رو از من شنید ، چهره اش تغییر کرد و حتی میدیدم از شدت اضطراب و پریشانی ، خون از لبهاش جاری شد. دیدمش که رفت با چند نفر (که اونها رو میشناسم) مشورتی کرد و برگشت پیش من. دوباره از من خواست چیزی در مورد پرونده فساد مالی نگم. یه گوشی موبایل عجیب به من داد و گفت با من از این طریق در تماس خواهند بود. کمی که از من دور شد ، با خودم گفتم من تصمیمم رو گرفتم و تحت هر شرایطی اینکار رو پی میگیرم.

گوشی موبایلی که به من داده بود رو پرت کردم توی یه سطل زباله. هنوز چند قدمی از اون سطل دور نشده بودم که اون گوشی منفجر شد. متوجه شدم اون گوشی برای سر به نیست کردنم به من داده شده و من از این حادثه جان به در بردم.... در همین لحظه با صدای الله اکبر اذان صبح که از گوشی موبایلم پخش شد از خواب بیدار شدم. مرور کردن رویدادهای این خواب و همزمان شدن نجاتم با شنیدن صوت دلنشین الله اکبر مرحوم مؤذن زاده اردبیلی ، تا دقایقی فکرم رو مشغول کرده بود....


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

امروز تقریبا" تمام صبح تا ظهر رو استراحت کردم تا شرایط جسمیم بهتر بشه. دم دمای ظهر رفتم توی گلخونه و قدری به گلها رسیدگی کردم و بذر یه گل از خانواده شقایق رو توی 9 تا گلدون کاشتم تا انشاءالله برای بهار ، گلهاش شکوفا بشه.

 

غروب و سر شب با مقداری چوب و هیزم آتیش مناسبی درست کردم و وقتی به ذغال رسید ، منقل ذغال رو بردم توی گلخونه ، یه چای آتیشی درست کردم و دقایقی کنار این گرمای مطبوع و ملایم به نواهای مازندرانی گوش دل سپردم. فکر میکنم گلها هم از این موسیقی آسمانی لذت برده باشند. مقالات متعددی در این مورد دیدم و خوندم که گلها و گیاهان هم موسیقی رو درک میکنند و پخش موسیقی ملایم در فضای گلخونه باعث رشد مناسبتر گلها و گیاهان میشه.

 

میخوام شما رو هم در این حس خوب شریک کنم. چهار موسیقی که امشب گوش کردم رو براتون میذارم تا بشنوید. امیدوارم خوشتون بیاد.

 

موسیقی اول از استاد محمدرضا اسحاقی با عنوان صنم جان

 

موسیقی دوم موزیک آقای آریا عظیمی نژاد و صدای استاد محمدرضا اسحاقی

 

موسیقی سوم باز هم از استاد محمدرضا اسحاقی با عنوان زمستان

 

موسیقی چهارم از یه گروه مازندرانی که در استان سمنان برنامه اجراء کردند با عنوان ته محله سنگتراشان (این موسیقی ریتم شادی داره)

 

شاد و آسمانی باشید ؛ انشاءالله


نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ مهر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

عمر این وبلاگ به 9 سال رسید. چه توصیه خوبی و ماندگاری به من شد وقتی دوستی گرامی نوشتن رو توصیه کرد. 9 ساله دارم مینویسم ؛ از همه چی و همه جا. خاطره ، شعر ، دیدگاههای اعتقادی و مذهبی و علمی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ورزشی و اقتصادی در حد بضاعت و درکم از رویدادها ، نتایج رصد ، عکس و عکاسی و خلاصه همه چی.

بطور متوسط هر روز بیش از 150 نفر به این کلبه ی درویشی تشریف میارن و قدم به چشم بنده میذارند. در برخی مناسبتها ی ویژه این رقم افزایش پیدا میکنه و در بالاترین رقمی که تابحال بوده به حدود 2500 بازدید رسیده. میدونم برخی دوستان گرامی و بستگان عزیز هر روز مهمون این کلبه هستند. خیلی از اونها مطالبم رو میخونند و در دیدارهای حضوری در مورد اونها با من صحبت میکنند اما کم هستند افرادی که برام پیام میذارند و نظراتشون رو بیان میکنند.

این وبلاگ الان برام حکم یه دفتر خاطرات پیدا کرده. وقتی در خرداد ماه سال 1392 بخاطر درج یه مطلب سیاسی ، وبلاگم برای مدت چند روز فیلتر شد و از دسترس خارج ، احساس کردم بخشی از زندگیم رو گم کردم. وقتی بعضی وقتا به مطالبی که قبلا" نوشتم مراجعه میکنم هم خاطراتم برام تداعی میشه و هم سیر تحول فکریم رو میتونم ببینم. همینطور وقتی نظراتی که دوستان و خوانندگان وبلاگ برام نوشتند رو میخونم ، هم میتونم تاثیر نوشته ها و نظراتم رو ببینم و هم از این نظرات بهره میبرم و راهنمایی میگیرم.

از تمامی دوستان و همراهانی که در این 9 سال قدم به قدم بنده رو در این کلبه درویشی همراهی کردند صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. اگر حرفی و یا نوشته ای داشتم که موجب رنجش خاطر دوستی و یا بیننده ای شده ، خاضعانه پوزش میخوام. هرگز نخواستم در مقام وعظ و نصحیت بنویسم چرا که دانش اینکار رو ندارم و خودم بیش از دیگران محتاج نصیحتم. هر چی گفتم و نوشتم ، فقط بیان نظرات شخصی بوده و بس.

در پایان تفعلی به دیوان حضرت حافظ میزنم و از انفاس قدسیش مدد میگیرم  جایی که میفرماید:

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

ز جام وصل می نوشم ، ز باغ عیش گل چینم

شراب تلخ صوفی­سوز بنیادم بخواهد برد

لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جام شیرینم

مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز

سخن با ماه میگویم ، پری در خواب می­بینم

لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران

منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم

چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت

ز حال بنده یاد آور که خدمتکار دیرینم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

بخشی از ترکیب­بند غدیریه اثر عارف واصل حاج میرزا حبیب خراسانی



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

تصمیم گرفتم روز آخر جشنواره میراث فرهنگی ناملموس رو به موسیقی اختصاص بدم. دو انتخاب داشتم که زمان اجرای مشترکی داشت و باید یکی رو انتخاب میکردم ؛ یکی موسیقی کهن کره جنوبی در فرهنگسرای خورشید و دیگری موسیقی مقامی نواحی ایران در تالار هنر. صد البته دومی رو انتخاب کردم ؛ نه اینکه از موسیقی ملل خوشم نیاد اما برای من موسیقی اصیلی مقامی ایران یه جایگاه بسیار بسیار ویژه داره.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

اجلاس بین المللی میراث فرهنگی ناملموس از روز پنج شنبه در اصفهان آغاز شده. یکی از مهمترین برنامه های این اجلاس ، جشنواره میراث فرهنگی ناملموس اقوام ایرانی است که در باغ غدیر اصفهان اجراء میشه. امروز از ساعت 09:15 تا ساعت 12:30 به همراه همسرم در باغ غدیر شاهد بخشهایی از این جشنواره بودیم که برامون بسیار بسیار جذاب بود.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ مهر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی

چند وقت پیش ، همکارانی از شهرداری یکی از شهرهای کرد نشین کشور برای بازدید از حوزه امورمالی شهرداری اصفهان ، به اصفهان تشریف آورده بودند و چند ساعتی میزبان این میهمانان گرامی بودم. یکی از آقایان این جمع  ، لباس سنتی و محلی کردی بر تن و کفش گیوه ای به پا داشتند. از دیدن ایشون در این تیپ و لباس خیلی لذت بردم  و به ایشون گفتم به شما تبریک میگم که پابند رسوم خودتون هستین. این بنده ی خدا گله هایی داشت که بخاطر پوشید لباس محلی کردی در محل کارش ، بعضا" مورد بی مهری قرار گرفته. شنیدن این حرف باعث تاسف عمیقم شد. به ایشون گفتم شاید بزودی بیام تا بازدید شما رو پس بدم. قول میدم وقتی اومدم به شهر شما ، اول میرم یک دست لباس کردی و کفش گیوه ای میخرم و بعد با این لباس برای دیدن شما به شهرداری خواهم اومد. گفتم که جزو آرزوها و افتخاراتم این بوده و هست که لباس کردی بپوشم....

امروز شدیدا" علاقمند بودم که لباس کردی بپوشم ؛ نه بخاطر قولی که به یه هموطن دادم ، بلکه بخاطر ابراز حمایت از پیشمرگان زن و مرد کردی که این روزها در شهر کوبانی با کمترین امکانات اما با عزمی راسخ و رشادتی کم نظیر مقابل ددمنشان نژادپرست داعشی ایستادگی میکنند. کاش میتونستیم و میشد به کمک این مردم بریم....


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۳ توسط علیرضا بوژمهرانی
قالب وبلاگ