خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٥

فریاد زد چکاوک : نوروز میرسد

تاک برهنه گفت :

گر جان به مژده ی تو فشانم روا بود

اما هنوز،

سرمای بهمنی ، نشکسته است

وین برف دیر پای

انگار تا ابد

بر فرق کاج پیر خانه ، نشسته است

آن کاروان شادی و گل از کدام راه

در این هوای سرد توان سوز میرسد؟

بید کهن به رقص درآمد که : غم مدار

تا من بیاد دارم ، نوروز پر فروز

نوروز جاودانی

نوروز مردمی

در وقت خود شکفته و پیروز میرسد

هر جای این جهان که ز ایران نشانه ای است

در پیشواز نوروز

از شور و شادمانی

از پرچم و چراغ

از سبزه و بنفشه ، گل آذین و تابناک

جان پاک ، خانه پاک

دل پاک ، عشق پاک

چشمی به راه باشد مشتاق و بی قرار

کاین پنج روز زندگی آموز میرسد

دیروز را به خاطره بسپار و بازگرد

وآن را عزیز دار ، که امروز میرسد

(شعر از : فریدون مشیری ، دفتر تا صبح تابناک اهورایی)

ایامتان بهاری ، نوروزتان مبارک

 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥

گزارشی مختصر از خورشید گرفتگی صبح امروز با تعدادی عکس فوق العاده زیبا که نتیجه زحمات برو بچه های تهرونی ، اهوازی و نیشابوری است. در این روزهای پایان سال که همه در حال انجام کارهای عید هستند این جوانان زحمت کش و فعال در تربت جام ( خراسان رضوی ) جمع شدند تا بتونند برای چند دقیقه پدیده کسوف رو مشاهده کنند. ماشاءالله به این همت. با اینکه میدونم با دیدن اون منظره دلفریب و گرفتن این عکسهای محشر ، خستگی از تنشون بیرون رفته اما لازمه به همشون خسته نباشید بگم ؛ دست و پنجه تون درد نکنه برو بچه های با ذوق و پر توان ایران.....

برای دیدن این گزارش به صفحه زیر که مربوط به سایت آسمان شب ایران است مراجعه کنید :

http://nightsky.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=432




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥

بامداد امروز یکشنبه 27 اسفند 1385 برای رصد آخرین هلال صبحگاهی صفر ۱۴۲۸ به میعادگاه عاشقان رویت هلال صبحگاهی در اصفهان ( کوه صفه ) رفتم. چون یه نموره سن و سالمون بالا رفته و دیگه نمیتونم به راحتی و بطور سرپائی به رصد بپردازم ، چند روز پیش رفتم و یه صندلی تاشو برای استفاده در موقع رصد خریدم. ساعت 05:05 بامداد بود که به طرف رصدگاه حرکت کردم و چند دقیقه بعد رسیدم به محل مورد نظر. هوا بطور ناگهانی و بشدت سرد شد ؛ البته من مثل همیشه لباس مناسب همراهم بود والا بد جوری دچار مشکل میشدم. اولین کار تعیین محل طلوع هلال ماه بود. چون تا بحال چندین رصد رو در این محل انجام داده بودم چندین شاخص در روی افق داشتم که میتونست همراه با یه دوربین دوچشمی قطب نمادار ، محل دقیق طلوع هلال رو برام مشخص کنه. ساعت 05:30 بود و من ابزارم رو آماده کرده بودم. برای اطمینان از صحت محل طلوع هلال ، با استفاده از قطب نمای دوربین حدود 8.5 درجه از نقطه تعیین شده به سمت راست حرکت کردم و سر دوربین رو بالا آوردم. سیاره عطارد ( که با چشم نمیتونستم اون رو ببینم ) در میدان دیدم قرار گرفت ؛ پس همه چیز درست بود.

یه دوربین 15در 80 رو روی سه پایه بسته بودم تا بهتر بتونم هلال رو تعقیب کنم. دوربین عکاسی رو هم روی سه پایه دیگری مستقر کردم. روی صندلیه نو نوارم نشستم و آماده رصد شدم. یکی از دوستان اصفهانی که در نظر داره یه مستند در مورد فعالیت رویت هلال تهیه کنه همراهیم میکرد. افق شرقی در محل طلوع ماه غبار آلود بود و یه مقدار موانع هم وجود داشت. بنابراین مطمئن بودم که در دقایق اولیه پس از طلوع هلال ، نخواهم تونست اون رو ببینم. ساعت 05:45 ( حدود 7 دقیقه پس از طلوع ماه ) روشنی کم فروغ هلال رو که تازه از پشت غبار غلیظ بیرون اومده بود تشخیص دادم. در این زمان دوستان پر تلاش و با همت دولت آباد هم به ما ملحق شدند و با اعلام محل حضور هلال ، یکی پس از دیگری موفق به مشاهده اون شدند. وجود غبار باعث شده بود که کار رصد دشوار بشه. تصمیم داشتم این هلال رو تا زمان طلوع خورشید تعقیب کنم اما غبار مانع از اینکار شد. در لحظات آخر فشار زیادی به چشمم وارد میشد و بلاخره در ساعت 06:08:20 دیگه نتونستم هلال رو ببینم.

به خونه برگشتم و کتری و قوری چای رو برا صبحونه آماده کردم. اهل منزل یکی یکی بیدار شدند. پس از صرف صبحونه به همراه پسر کوچکم برای خرید چند کوزه گل به یه مزرعه پرورش گل و گیاه رفتیم. چند مدل گل خریدیم و برگشتیم. شب قبل هم حدود 60 کوزه گل ( شب بو ، نرگس شهلا ، آلاله ، بنفشه ، اطلسی مینیاتوری و پامچال ) گرفته بودم. از ساعت 10:30 تا 14:30 مشغول گلکاری شدم. ملوس ( گربه منزل ما ) هم نزدیکم نشسته بود و کارهام رو نگاه میکرد. در عرض این 4 ساعت هوا بشدت ناپایدار بود و مرتب تغییر حالت میداد. دونه های برف از آسمون میبارید و بعدش یییهو هوا آفتابی و گرم میشد ، چند دقیقه بعد دوباره ابری ، نم نم بارون ، آفتابی ، برف ، ابری...... خلاصه مثل اینکه آسمون نتونسته بود به این جمعبندی برسه که میخواد چیکار کنه. گلهای تازه وارد رو در گلدونهای بزرگتر جا دادم و خاک گلدونهای قدیمی رو هم عوض کردم. در آخر هم حیاط رو حسابی شستم و تمام.....

الان حسابی خسته ام اما از فعالیتهای امروزم کاملا" راضی هستم. خدا رو شکر. الان میخوام برم استراحت کنم تا پس از استراحت ، شله زرد نذری رو که همسرم نذر کرده ، آماده و توزیع کنیم. پس با اجازه . عزت زیاد.

مرخص می شویم......




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥

امروز از طریق سایت پارس اسکای متوجه بازنشسته شدن جناب آقای محمدرضا صیاد شدم. کسانی که در زمینه تقویم و رویت هلال فعالیت و مطالعه دارند میدونند که جناب صیاد یکی از پایه گذاران رویکرد نوین به رویت هلال ماه در ایران هستند. تعداد نسبتا" زیادی از کسانی که هم اکنون در این زمینه و در ایران فعالیت میکنند بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق جناب صیاد با این رشته از نجوم آشنا و به اون علاقمند شدند. جناب صیاد از جمله صاحب نظران و اساتید بنام تقویم و رویت هلال ایران هستند و بدون هیچگونه اغراقی باید گفت که گسترش رویت هلال ایران مدیون فعالیتهای ارزشمند این مرد بزرگ است. جناب صیاد از خدمت اداری در موسسه ژئوفیزیک بازنشسته شدند اما مطمئنا" جامعه علاقمندان به تقویم و رویت هلال کماکان از نظرات ایشان بهره مند شده و استفاده خواهند نمود.

از درگاه خداوند متعال برای ایشان طول عمر توأم با عزت و سلامتی آرزو دارم. امیدوارم در دوران بازنشستگی ، ایام سرشار از شادی ، بهروزی و موفقیت برای جناب صیاد و خانواده محترمشان رقم بخورد و دوستداران علم و دانش شاهد نورافشانی روزافزون این چراغ پرفروغ باشند. در سایت کمان آسمانی صفحه ای به معرفی جناب صیاد اختصاص داده شده بود. کسانی که میخواند بیشتر با ایشون آشنا بشند میتونند به این صفحه مراجعه کنند :

http://www.kamaneasemani.com/scientists/sayyad.html




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥

جناب آقای مهندس رستمی یکی از دوستان گرامی بنده است که فعالیت مشترک در زمینه رویت هلال ماه باعث آشنایی ما شده است. در وبلاگ ایشون یه مطلبی تحت عنوان " معمای انیشتن برای 2 درصد باهوشان جهان " درج شده بود که به این شرحه :

 آیا شما در زمره 2 درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مسئله زیر را حل کنید و دریابید که در میان افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر. هیچگونه کلک و حقه ای در این مسئله وجود ندارد و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت.به گفته وی %98 مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند. موفق باشید.

در خیابانی 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد. در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند. این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند. سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سوال: کدامیک از آنها در خانه ماهی نگه می دارد؟

راهنمائی :

1.      مرد انگلیس در خانه قرمز زندگی می کند.

2.      مرد سوئدی یک سگ دارد.

3.      مرد دانمارکی چای می نوشد.

4.      خانه سبز در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.

5.      صاحب خانه سبز قهوه می نوشد.

6.      شخصی که سیگارpall mall  می کشد پرنده پرورش می دهد.

7.      صاحب خانه زرد ،سیگار Dun hill می کشد.

8.      مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیر می نوشد.

9.      مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند.

10.    مردی که سیگارBlends  می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.

11.    مردی که اسب نگهداری می کند در کنار مردی که سیگارDun hill  می کشد زندگی می کند.

12.    مردی که سیگارBlue master  می کشد، ماء الشعیر می نوشد.

13.    مرد آلمانی سیگارprince  می کشد.

14.    مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.

15.    مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

 من 5 دقیقه روی این معما کار کردم تا جوابش پیدا شد. نتیجه اخلاقی که از این معما گرفتم می تونه یکی از 4 گزینه زیر باشه :

الف) هیچکدام !!

ب) من خیلی با هوشم !

ج) انیشتن این معما رو زمانی طرح کرده که هنوز با هوش نبوده !

د) این مهندس رستمی عزیز ما رو سر کار گذاشته ! 

 شما هر دو معما رو حل کنید !




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥

بنا به قولی دیشب چهارشنبه سوری بود البته من فکر میکنم اشتباه بود و چهارشنبه سوری اصلی آخرین شب سال جاری ( سه شنبه 29 اسفند ) باشه ولی خب ، برای اینکه تفرقه ای پیش نیاد ما هم دیشب این مراسم رو برگزار کردیم. خیلی سال پیش که نوجوان بودم ، شهر ها مثل امروز بزرگ و پر هیاهو نبود. کوچه ها اونقدر بی سر و صدا و آروم بود که اگه ما با دوستامون دسته جمعی بشکن میزدیم ، همسایه ها داد و هوار میکردند که آی نامسلمونا چرا اینقدر آلودگی صوتی ایجاد میکنین؟؟!! توی اون محیط کم صدا ، شبهای چهارشنبه سوری یه کمی گوگرد و نیترات ( نمیدونم نیترات چی بود اما جامد و سفید رنگ بود ) میریخیم روی زمین و یه سنگ مرمر کوچیک هم روی اون قرار میدادیم. بعد با پا محکم به این سنگ ضربه میزدیم ، ضربه ای هم به سمت پایین و هم جلو. با اینکار این مواد منفجر میشد و صدا میکرد. شدت صدا بستگی به مقدار موادی بود که استفاده میشد اما عموما" خیلی زیاد نبود. بعضی وقتا هم از دارت استفاده میکردیم. یه دارت پلاستیکی تهیه میکردیم و سری فلزی اون رو درمی آوردیم. نوک تیز و فلزی دارت رو داغ میکردیم و در بخش پلاستیکی دارت فرو میکردیم. مقداری باروت از کبریت جدا کرده و اون رو داخل بخش فلزی دارت میریختیم. یه پیچ یا میخ پهن رو روی باروتها قرار میدادیم و برای اینکه این پیچ نیوفته اون را با کش به بدنه دارت می بستیم. حالا دارت رو به هوا پرتاب میکردیم. بخاطر سنگینی بخش فلزی ، دارت با سر به طرف زمین برمیگشت و در اثر برخورد با کف خیابون اون باروت کبریتها منفجر میشد و صدا میکرد ( فرمول درست کردن دارت بین خودمون باشه وا ! اگه لو بره میان منو میدزدند و وادارم میکنند توی تاسیسات اتمی کار کنم! ).

اما این روزا شهرها اونقدر بزرگ و شلوغ شده که اگه گوگرد بترکنیم یا دارت پرت کنیم ، همسایه ها اگر صدای اون رو هم بشنوند فکر میکنند کسی سرما خورده و داره عطسه یا سرفه میکنه. شاید برای همین باشه که جوونا برای اینکه صدای جوونیشون رو به گوش همه برسونند به ترقه های مدرن و نارنجک و کپسول و ..... رو آوردند. اگر این ابزار در دوره ما بود و استفاده میشد ؛ ما رو به جرم فعالیت برای براندازی رژیم ، استفاده از سلاحهای کشتار جمعی ، مخالفت با روند صلح خاور میانه ، غنی سازی اورانیوم و ساخت بمب اتمی محاکمه و اعدام میکردند!!

عدم رعایت برخی نکات اخلاقی در استفاده از این ترقه های جدید ( پرتاب اون در بین جمعیت ، زدن ترقه به خودروها و ..... ) باعث شده که در این یکی دوساله اخیر ، مراسم چهارشنبه سوری رو در حیاط خونه برپا کنیم. اینجوری هم امنیتش بیشتره و هم محیط باصفاتر. معمولا" یکی از همسایه ها و یا بستگانمون رو هم دعوت می کنیم. یه آتیش کوچک و مختصر ، یه قابلمه آش داغ ، یه مقدار تنقلات و یه تعداد آدمایی که از بودن در کنار هم و خاطره گفتن لذت میبرند. دیشب علاوه بر اینکه وظیفه برپا کردن آتیش رو عهده دار بودم ، آشپزی هم انجام دادم ( خوبه حالا ما مردیم و الا ......) . جاتون خالی یه آش دوغ مشتی( غذای سنتی آذری که امسال طرز تهیه اون رو یاد گرفتم ) درست کردم. خواهش میکنم طرز تهیه این آش رو از من سوال نکنید والا اگه بتونم از تاسیسات اتمی که ذکرش رفت هم فرار کنم ، دوباره میدزدنم و میبرن یه رستوران برای سرآشپزی!!!

دیشب در آخر برنامه رفتیم روی پشت بوم تا شاهد آتش افروزیها باشیم. صدای انفجار بعضی از این به اصطلاح ترقه ها اونقدر شدید بود که خونه به لرزه درمی اومد. این صدای شدید توام با نوری بود که محیط رو یه لحظه عین روز میکرد. دیدن این صحنه از روی پشت بوم من رو به یاد بمباران تهران در زمان جنگ انداخت......




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥

دنیایی که در اون زندگی و حیات داریم ، دنیای واقعیه ( البته تا وقتی زنده ایم ). دنیای کامپیوتر رو مجازی خطاب میکنند. یه دنیای دیگه هم داریم که بین مجاز و واقعیت قرار میگیره ؛ دنیای خواب و رویا......

خواب ، عالم عجیبیه. توی دنیای خواب ، بدون قید و شرط در زمان و مکان حرکت میکنیم ؛ به گذشته و آینده ، به دور و نزدیک. رویاهایی که در دنیای واقعی به ذهن خطور میکنند ، در دنیای خواب جامه واقعیت به تن میکنند و خودمون رو در اون حس و حال میبینیم. خاطرات شیرین گذشته ، با رنگ و روی زمان حال در عالم خواب برامون تجلی پیدا میکنه. بعضی وقتا گذشته و حال و آینده رو بصورت مخلوط شده با هم ، در خواب میبینیم.

دیشب یه دوست دوره کودکی و نوجوانیم که هم سن و هم بازی بودیم ، بخوابم اومد. از آخرین باری که همدیگه رو دیدیم حدود 24 سال میگذره و در طول این مدت دیگه هیچ خبری ازش ندارم. تنها چیزی که از اون دوران برام باقیمونده خاطرات شیرین بازیهای کودکانه است ؛ بازیهایی که برای بزرگترا فقط یه بازیه ، اما برای بچه ها بخشی از واقعیت زندگی اونهاست و بسیار جدی ، پر انرژی و با احساس در این بازیها شرکت میکنند. بازیهای دوره کودکی جزو مهمترین رویدادهای کودکان و نوجوانانه و شخصیت آتی بچه ها رو تا حد زیادی همین بازیها شکل میدن.

دوستم دیشب در حالی بخوابم اومد که دیگه کودک و نوجوان نبود ؛ ولی محلی که در اونجا تونستیم همدیگه رو ببینیم ، همون محله قدیمی ما ( با شکل و وضع سابقش ) بود. از دیدنش اونقدر تعجب کرده بودم که نمیتونستم حرفی بزنم. پس از این همه سال ، حالا یه باره دیگه مثل دوره کودکی کنار هم قرار داشتیم. با اینکه حالا هر دو بزرگ شده بودیم اما هنوز هم روحیه کودکی در ما موج میزد. وقتی چند لحظه به هم نگاه کردیم یه جمله گفت و من با شنیدن اون جمله از خواب بیدار شدم. گفت در تمام این سالها من منتظر اومدنت بودم....... این رو گفت و رفت.......

از خواب بیدار شدم. ساعت 5 و 15 دقیقه بامداد بود. اطاق سرد شده بود و من روانداز کافی نداشتم. سرما ، سردرد بدی رو برام به ارمغان آورده بود. توی همون حال به خوابی که دیده بودم فکر کردم و به پیامی که این خواب میتونست برام داشته باشه.

یه شعر در مورد خواب هست که میگه " خواب باشد روح عارف را وصال – با خیال دوست گیرد اتصال ". من اعتقاد دارم خوابهای انسان بی حساب و کتاب نیست و هر خوابی بیان کننده یه موضوع درونی آدمهاست. هر کسی با شناختی که از خودش و روحیات و افکارش داره میتونه تا حدی درک کنه که خوابی که دیده چه معنا و مفهومی میتونه داشته باشه. خواب ، نیازها ، بایدها ، نبایدها ، تمایلات و افکار ما رو در قالب رویدادها و داستانهایی که رنگ و بوی واقعی بخود گرفتن ، به ما نشون میده.

نسبت به خوابهایی که میبینید بی تفاوت نباشید......

 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٥

روز گذشته بر حسب اتفاق صفحات داخلی ویژه نامه نسل سوم روزنامه جام جم رو ورق میزدم که به مطلبی با عنوان " جذابیتهای رویت هلال ماه " به قلم دوست گرامیم جناب آقای پوریا ناظمی برخوردم. آقای ناظمی قلمی روان و کلامی دلنشین دارند. نوشته های ایشون در روزنامه جام جم و مجله نجوم و همینطور بیاناتشون در برنامه آسمان شب اونقدر پر کششه که خواننده و بیننده رو مجذوب موضوع میکنه. اما در مطلبی که دیروز به قلم ایشون درج شده یه قسمتی بود که برام جالب نبود. از لطفی که ایشون نسبت به بنده داشتند بی اندازه سپاسگزارم و امیدوارم مطالبی رو که الان میگم موجب نشه که فکر کنند آدم قدرنشناسی هستم.

چند سالیه که هر وقت اسم رویت هلال در جایی برده میشه ، چند اسم تکراری هم به میون میاد. تکرار بیش از حد و اندازه این اسمها دیگه واقعا" کسالت آور شده ( حتی برای خود این افراد ). ممکنه کسانی فکر کنند در ایران فقط همین چند نفر بودند یا هستند که دارند در مورد رویت هلال کار و تحقیق میکنند ؛ اما واقعیت این نیست. حرمت و احترام اساتید و پیشکسوتها رو همیشه باید حفظ کرد اما باید به این مهم هم توجه کرد که اگر به دیگرانی هم که در این عرصه در حال کار و فعالیت مستمر هستند بی توجهی بشه ، آروم آروم چراغ پر فروغ رویت هلال ایران به سمت کم سوئی و خاموشی پیش میره.

میخوام اسم چند نفر از این دوستان رو ببرم تا متوجه باشیم که دامنه فعالیتهای علمی رویت هلال در ایران خیلی گسترده است و افراد زیادی در این میدون در حال کار و نقش آفرینی هستند. جناب دکتر ریاضی ، جناب دکتر فاطمی ، جناب دکتر عصاره ، محسن شریفی ، محمدرضا اسفندی ، موسی زمانی ، سعید نطاق ، محمد اخلاقی ، محمد حسین نیری ، سعید حجت پناه ، احمد کریمی ، اسدالله خدام محمدی ، رضا محمدی پور ، رضا جمالی ، سعید دوست محمدی ، ایرج غلامی ، رضا امیرزاده ، معین ارومیه ای ، فیروز حسینی نسب ، محمد زاهد آرام ، حجت الاسلام معادی ، محمد مهدی مطیعی ، حجت الاسلام براتی ، ایمان زمانی ، مهرداد دهر آزما ، هاشم کوچک زاده ، سعید آقایی ، علیرضا خماریان ، مهدی هاشم زهی ، خانم نیره عرفانیان ، خانم مهسا ظریفیان ، مرتضی مطهری نژاد ، سید قاسم رستمی ، بهزاد بهرامی ، محسن فشارکی ، لاوری ، عباس احمدیان ، محمد سلطان الکتابی ، حسین جانقربانی ، مهدی رحیمی ، محمد حسن قاسمی ، محمد رحیمی ، سعید جانقربان ، خانم لیلا میر شمشیرگران ، محمد همایونی ، محمدرضا مورونیان ، سید رضا منجمی ، احمدرضا کریمی ، علی ابراهیمی سراجی ، محمد فتحی ، محمد حسین الماسی ، خانم الهام ترکی نژاد ، خانم فاطمه هاشمی ، علیرضا ولی یاری ، امیر حسن زاده ، علی اکبر نیری ، مجید مرزانی ، احسان مهرجو ، سیامک نیک طلب ، آریا صبوری ، کاظم کوکرم ، محمد غیاثی صلوات ، دانشیار ، میثم احمد زاده ، میر سالاری ، رستگار نسب ، مهندس عتیقی ، جناب معصومی زرندی ، دکتر خدایاری ، رضا طیب طاهر ، خسرو جعفری زاده و .......

اسامی که از آنان یاد شده است جمعی از سرپرستان گروههای رویت هلال ایران هستند ( والبته نه همه ی آنان ). به این نامها باید نام دهها و صدها رصدگری را اضافه نموده که در جای جای ایران عزیز به فعالیت علمی و رصدی در زمینه رویت هلال مشغولند. برخی از آنان همانند آقایان شریفی ، اسفندی ، احمدیان ، مهدی رحیمی و .... صاحب چندین رکورد مهم جهانی و ملی رویت هلال هستند. برخی دیگر نظیر آقایان حسن زاده ، نیری ، رستمی ، مطیعی ، شریفی ، ابراهیمی و ...... تحقیقات و مطالعات ارزنده ای در زمینه رویت پذیری هلال و مسائل مرتبط با آن داشته و دارند. تعدادی زیادی از این دوستان با انجام رصدهای دقیق ، زمینه انجام کارهای تحقیقاتی در مورد رویت پذیری هلال را فراهم می آورند. برخی دیگر نظیر آقایان احمد کریمی (شیراز)، رضا جمالی و میثم احمدزاده با تهیه عکسهای هنری از هلال ماه توجه مردم را به آسمان و هلال جلب نموده اند. برخی دیگر نظیر آقایان مهندس عتیقی ، مهدی رحیمی ، مهر جو ، محمد رحیمی ، حجت الاسلام براتی ، مطیعی و انجمن نجم شمال با راه اندازی سایتهای اطلاع رسانی رویت هلال ، سهم مهمی در گسترش این رشته از علم نجوم بر عهده دارند. جمعی از روحانیون محترم نظیر حجج اسلام معادی ، صالحیان ، قاسمی ، شیر مردی ، خانی و تقدیری و جناب آقای معصومی زرندی با سازماندهی گسترده و دقیق ستادهای استهلال در استانها ، تاثیر بسزائی در رویت هلال ایران از خود بجای گذاشته اند. بجز این دوستان و همکاران ، افرادی زیاد دیگری نیز هستند که بی سر و صدا و بصورت گمنام در شهرها و روستاهای مختلف به رویت هلال میپردازند.

آری ؛ رویت هلال ایران منحصر به چند اسم نیست. جای آن دارد که در اطلاع رسانیهای آتی به این مهم توجه شده و زمینه حضور بیش از پیش افرادی که نام آنان برده شد در برنامه های اطلاع رسانی و آموزشی رویت هلال فراهم گردد.




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٥

امروز برام یه روز خاص و ویژه شده. تصمیمی رو که چندین ماه در مورد اجرای اون فکر کرده بودم، از امروز عملی کردم. با اینکه میدونستم این تصمیم یه انتخاب و مسیر درستیه ، اما میخواستم در مورد جوانب اون بخوبی فکر کنم تا وقتی وارد این راه میشم ، بتونم اون رو به درستی و با قدرت ادامه بدم. دیشب وقتی همه ی فکرام تموم شد سراغ قرآن رفتم. قصد استخاره نداشتم چرا که میدونستم " در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ". اما میخواستم بدونم اگه با نیت این تصمیم لای قرآن رو باز کنم ، خدا به من چی میگه. سوره فاتحةالکتاب رو خوندم و قرآن رو باز کردم. آیه ای اومد با این مضمون که " و باران را آسمان نازل کردیم و زمین مرده را بدان زنده ساختیم....."

نمیدونم چرا یه حس غریب تمام وجودم رو فرا گرفته.

علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٥

با هماهنگی دوستانم در انجمن اختروش ایران ، بنا شد ماه گرفتگی رو از مسجد امام ( جامع عباسی ) اصفهان شاهد باشم. دیروز بعد از ظهر استراحت کردم تا بتونم این گرفتگی رو تا مراحل نهایی ببینم. حدود ساعت 23 رفتم به میدون نقش جهان و بعد از اون به مسجد امام. با شروع ماه گرفتگی عکاسی رو شروع کردم و کلی هم ذوق کرده بودم که میتونم منظره ماه گرفتگی رو در کنار کاشیکاریهای بسیار زیبای این مسجد ثبت کنم. دوربین دیجیتالی داشتم و میتونستم نتیجه کارم رو بلافاصله ببینم. همه چیز عالی بود و کلی احساس مثبت بودن پیدا کردم....

اما چشمت روز بد نبینه مادر ؛ امروز که این عکسها رو به کامپیوتر منتقل کردم ، اول عین ژله شروع به لرزیدن کردم و بعدش هم ولو شدم.... وجود یه نقص فنی باعث شده بود که اونچه رو که در مونیتور دوربین میدیدم از نظر نور و روشنائی کاملا" با اونچه که ثبت شده بود متفاوت باشه. تقریبا" تمامی عسکها ( اینا واقعا؛ عسکند نه عکس !!‌ ) تاریک و بی رنگ و رو شده بودند. برای گرفتن این عکسها تا ساعت 4 بامداد بیدار مونده بودم و حالا اونقدر خسته و کسل شدم که هر کی منو ببینه فکر میکنه خدای نکرده ، زبونم لال ، گرد نخودی چیزی مصرف کردم..... ظاهرا" تا سال 1390 دیگه ماه گرفتگی کامل در ایران روی نمیده. خوشبختانه اونقدر عکس گرفتم که بتونم برای مدت 5 سال زار بزنم..... همینه دیگه ؛ وقتی اختیار خودمون رو دو دستی به تکنولوژی تقدیم میکنیم و بعدش یه گوشه میشینیم و پاهامون رو روی هم میندازیم تا همه ی کارها مکانیزه انجام بشه ، عاقبتی بهتر از این نصیبمون نمیشه. حالا تمامی اون احساسات مثبته قشنگ قشنگ ، جای خودشون رو به علامتهای منفی داده و ....... توی محیط کار که نمیتونم ناراحتیم رو نشون بدم. ناچارم لبخند بزنم اما خودم میدونم که قل مراد داره گریه میکنه!!




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٥

در مدرسه فرزند بزرگم یه برنامه اردو سه روزه برای افراد داوطلب گذاشتند. سفر به مشهد با هواپیما. از جمع بیش از 100 نفری مدرسه ، 30 نفر داوطلب شده بودند و فرزند من هم یکی از اونها بود. مدرسه در این مورد چیزی به والدین نگفته بود و بنابراین ما رو مقابل فرزندمون قرار داد. اون استدلال میکرد که دیگه بزرگ شده و نمیخواد دوستانش بهش بچه ننه بگن و دوست داره اولین سفر مجردی! خودش رو تجربه کنه. در مقابل ما ضمن اینکه با اصل بزرگ شدن ایشون موافق بودیم و از استقلالش هم استقبال میکردیم ، ترجیح میدادیم این اولین سفر ، در مدت کوتاه تر و زمان مناسبتر و به یه منطقه نزدیکتر باشه. من بارها و بارها مشهد رفتم. اونجا هیچ موقع خلوت نیست و شدیدا" نگران بودم که ممکنه اتفاقی برای بچه ها بیفته. ضمن اینکه این اولین باره که مدرسه اقدام به برپائی چنین اردویی کرده و تجربه ای در این زمینه نداره. از طرف دیگه من و همسرم بخوبی میدونستیم مخالفت ما با این سفر میتونه تبعات روحی برای فرزندمون در پی داشته باشه و یه نوع حس سر خوردگی در ایشون بوجود بیاد. بنابراین مصمم بودیم یا بصورت منطقی قانعش کنیم و یا یه جوری خودمون رو راضی کنیم که بفرستیمش سفر.

دیشب با یکی از دوستانش تماس گرفتیم تا هم اطلاعات بیشتری در مورد این سفر بدست بیاریم و هم اینکه سفارش فرزندمون رو به ایشون بکنیم. دوست فرزندم به این سفر نمیره. با توضیحاتی که در مورد سفر داد یه جلسه مشورتی چهار نفره در خونه برپا شد که نتیجه اش لغو مسالمت آمیز این سفر بود. قدیما اصلا" این خبرا نبود. مگه کسی میتونست رو حرف پدر و مادر حرفی بزنه؟ جلسه مشورتی اصلا" اون موقع معنا و مفهومی نداشت. هر چی میگفتن و میخواستن باید میگفتیم چشم.

دیشب بیش از گذشته متوجه بزرگ شدن فرزندانم شدم. دیگه وقتش رسیده که با یه زمان بندی مناسب و به تدریج امکان فعالیتهای کاملا" مستقل اونها رو فراهم بیارم . متاسفانه شرایط فرهنگی ، اجتماعی و امنیتی جامعه ی ما بصورتی است که علیرغم میلمون ناچار به اتخاذ محدودیتهایی در رفت و آمد و ارتباطات فرزندانمون هستیم. فرزند ، همیشه برای پدر و مادر فرزنده ؛ حتی اگه خودش صاحب زندگی مستقل شده باشه. باید بتونیم یه جوری بین این دل نگرانیها با علاقه بچه ها به استقلال تعادل ایجاد کنیم.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ