خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٦

دیروز بعد از ظهر آسمون اصفهان غبار آلود بود ، طوری که خورشید هم به زحمت دیده میشد. رفته رفته و با نزدیک شدن به غروب خورشید اوضاع بهتر شد. ساعت 18:20 برای رصد هلال ربیع الثانی 1428 روی پشت بوم رفتم و تجهیزاتم رو نصب کردم. یه دوربین ۱۵ در ۸۰ مستقر روی سه پایه ، یه دوربین ۱۰ در ۵۰ که دم دستم بود و دوربین عکاسی. غبار موجود در افق غربی باعث شد که بتونم به راحتی خورشید رو با دوربین دوچشمی ببینم. صاف صاف بود ، بدون حتی یک لکه کوچک. طبق محاسبه نرم افزارها غروب خورشید باید در ساعت 18:35 روی میداد. غروب ظاهری در ساعت 18:32:30 اتفاق افتاد که معناش این میشه که موانع قابل توجهی در افق غربی وجود نداشت. ساعت 18:35 هلال ماه رو به راحتی با دوربین ۱۵ در ۸۰ دیدم. در لحظه غروب خورشید هلال اندکی چپ نگاه بود اما بتدریج اختلاف سمتش با خورشید کم میشد. در محل رصد من و در ساعت 19:18 اختلاف سمت ماه و خورشید به صفر میرسید. برای همین در نظر داشتم رصد رو ادامه بدم تا در اون ساعت  شکل زیبا و سر به زیر هلال رو ببینم. چشمهای من دیگه قدرت سابق رو نداره و برای همین مدتی طول کشید تا تونستم در ساعت 18:50 هلال رو با چشم غیر مسلح ببینم. عکس زیر رو با قرار دادن دوربین عکاسی در پشت دوربین دوچشمی گرفتم.

 

وقتی هوا قدری تاریکتر شد ، دیدن نازکی فوق العاده لبه هلال توجهم رو جلب کرد. در ساعاتی که هنوز اختلاف سمت ماه و خورشید صفر نشده بود ، لبه سمت چپ هلال بطرز جالبی باریک میشد. از ضخیمترین بخش هلال ( ساعت 6 ) به سمت چپ ( تا حدود ساعت 8) ضخامت هلال به تدریج و بطور یکنواخت کم میشد. از حدود ساعت 8 کاهش ضخامت دیگه تدریجی نبود ، ناگهانی و ثابت ( یعنی حدود 7 تا 8 درجه از کمان ماه با ضخامتی یکسان ). بعد از این قسمت ، دوباره و ناگهانی ضخامت هلال به نصف کاهش پیدا میکرد و فوق العاده باریک و تیز  میشد ( باز هم حدود 7 تا 8 درجه ). شاید اگر دوربین روی سه پایه نبود نمیتونستم این بخش رو ببینم. این قسمت علیرغم باریکی زیاد ، بصورت پیوسته و بدون بریدگی دیده میشد. با اطلاعاتی که دوست گرامیم جناب آقای حسن زاده برام فرستاد متوجه شدم ضخامت این بخش باید چیزی در حدود 2 تا 3 ثانیه قوسی بوده باشه. نوک لبه سمت چپ هلال بسیار به ساعت 9 نزدیک بود ( حدود 10 درجه با اون فاصله داشت. این فاصله رو پس از مشاهده زمین تاب تخمین زدم. ) اما در لبه سمت راست هلال وضعیت متفاوتی وجود داشت. از ضخیمترین بخش هلال به سمت راست ( تا حدود ساعت4:30- 4:15 ) ضخامت هلال به تدریج و بطور یکنواخت کم میشد اما از اینجا به بعد دیگه چیزی دیده نمیشد. با تاریک تر شدن هوا و کاهش اختلاف سمت ماه و خورشید ، در این قسمت لبه ی تیزی از هلال ( از ساعت 4:30- 4:15 تا ساعت 3:30) دیده شد. ضخامت بسیار کم این لبه تناسبی با قسمت قبلی نداشت و گویا این تکه مجزا رو به هلال چسبونده بودند.

هلال از نظر شدت روشنایی بخشهای مختلف هم جالب توجه بود. درست در وسط هلال دو نقطه درخشان و تیره کنار هم بودند؛ بخش روشن در سمت راست و بخش تیره در سمت چپ وسط هلال. از وسط هلال که به طرف راست حرکت میکردیم ، در فواصل تقریبا" مساوی ، به ترتیب نقاط روشن ، تیره ، روشن ، تیره و روشن دیده میشدو طول کمان هر یک از نقاط هم تقریبا" برابر بود ( بجز روشنی نزدیک به وسط هلال که وسیعتر بود). نقاط تیره مربوط به حفره های ماه بود و نقاط روشن ، دشتها. کاش ابزار عکاسی مناسبتری در اختیار داشتم تا بتونم این جزئیات رو روی تصویر ضبط کنم.




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦

ساعت 04:30 بامداد امروز برای رصد هلال صبحگاهی ربیع الاول 1428 از خواب بیدار شدم. چون رصد آسونی پیش رو داشتم تصمیم گرفته بودم روی پشت بوم برم و از هلال عکس بگیرم اما وقتی رفتم اونجا ، دیدم ساختمونها و کوهی که نزدیک منزل ما قرار داره مانع رویت هلال میشه و باید دقایق طولانی رو منتظر بیرون اومدن هلال از پشت این موانع باشم. برا همین دوربین عکاسی رو برداشتم و با سه چهار دقیقه پیاده روی رفتم سر خیابون اصلی. وقتی رسیدم هلال تازه از افق سر بیرون آورده بود. چند عکس گرفتم و برگشتم خونه.

 

دوست داشتم در همون دقایق اولیه پس از رصد ، گزارشم رو برای دوستانم و مراکز مختلف بفرستم. کامپیوتر توی اطاق خواب بچه ها قرار داشت. زدن چند کلیک با موس و صدای ناشی از اون باعث شد که خواب بچه ها کمی آشفته بشه ، برا همین از ادامه کار منصرف شدم. ساعت 05:45 بود و تا زمان صرف صبحانه 45 دقیقه باقی مونده بود. چون همه ی اعضای خونواده در اطاقها خواب بودند من هم نمی تونستم برنامه خاصی برای خودم بریزم. اگر دولتمردان بلاخره رضایت میدادند که این ساعتها رو یه نموره و فقط به اندازه یک ساعت جلو بکشیم ، برا این 45 دقیقه میتونستم برنامه ی مناسبتری داشته باشم. 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦

املاء نانوشته غلط نداره

تا زمانی که کسی املاء نوشتن رو شروع نکرده باشه و زبان در کام نگه داره ، یه جور در موردش اظهار نظر میشه و وقتی شروع به حرف زدن کرد و قلم بدست گرفت ، یه جور دیگه.

هر املائی ممکنه دارای غلط باشه ، این طبیعیه (البته اگه آدم خوب درس بخونه تعداد غلط های املائیش کم میشه). مهمه اینه که افرادی که این غلط ها رو مرتکب میشند سعی کنند از اون درس بگیرند و حتی الامکان دیگه تکرارش نکنند. واکنش دیگران در ارتباط با اشتباهات و غلطهای املائی آدم هم  در نوع خودش جالب توجه است. این واکنش ها هر پوشش ظاهری که داشته باشه ، برای کسانی که خوب تدبر کنند نشون دهنده نیات باطنی و شخصیت درونی این افراده. این واکنشها رو میشه در چهار دسته طبقه بندی کرد :

1-     واکنشهایی با ظاهری مناسب و نیتی خیر خواهانه

2-     واکنشهایی با ظاهری نامناسب و نیتی خیر خواهانه

3-     واکنشهایی با ظاهری مناسب و نیتی غیر خیر خواهانه

4-     واکنشهایی با ظاهری نامناسب و نیتی غیر خیر خواهانه

به نظر من دسته اول بهترین و دسته سوم بدترین نوع این واکنشها است. اگر دور و بر خودمون رو خوب نگاه کنیم میتونیم به راحتی این موضوع رو حس کنیم.

راستی ؛ معمولا" واکنش من و شما در مقابل اشتباهات دیگران در کدوم یک از این دسته ها قرار میگیره؟




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦

دروغ سیزده!!!!!

 اگه اشتباه نکرده باشم آقای مهران مدیری در یکی از برنامه های طنز صدا و سیما برای اولین بار ، دروغ اول آوریل غربیها رو به اسم دروغ سیزده بدر به خورد ملت ما داد. جالبه که ما ایرانیهای غریب پرست ، فرهنگ اصیل خودمون رو یادمون رفته اما خیلی سریع برخی رسوم غلط غربیها رو ، به ضرب و زور بومی کرده و مورد استفاده قرار میدیم!!

 دوست گرامیم آقای محمد رحیمی هم چند روز قبل و به تبعیت از این فرهنگ ساخته شده توسط آقای مهران مدیری ، خبر تعطیلی سایت پارس اسکای رو منتشر کرد. ما ساده دل هم که اصلا" به ذهن ایرانیمون خطور نمیکرد که کسی دروغ اول آوریل رو در ایران مورد استفاده قرار بده ، آه از نهادمون براومد و با احساس و سوز و گداز آرزو کردیم که این خبر شایعه باشه و ..... حالا که معلوم شد این خبر سر کاری بوده ، از یه جهت خوشحالم که هنوز پارس اسکای هست و از یه جهت دیگه ناراحتم که چرا این آموزه ی باستانی پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک که از زبان حضرت زرتشت علیه السلام بیان شده رو یادمون رفته.

 حتما" تا به حال در مورد گربه خونواده ما ( ملوس ) شنیدین. عکس پایین رو چند روز قبل ازش گرفتم. قشنگه ؛ نه ؟

 

 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٦

معمولا" صبحها قدری زودتر به محل کارم میام تا فرصت داشته باشم اخبار و رویدادهای مختلف رو در اینترنت مرور کنم. خبر درگذشت مادر گرامی جناب آقای صیاد ، اولین خبری بود که دریافت کردم.

پدر و مادر جزو ذخایر زندگی هر فرد هستند. فرقی نمیکنه که چند سال داشته باشند ؛ میان سال باشند یا کهن سال. پدر و مادر در هر سنی که باشند پشت و پناه انسان هستند. پدر مظهر اقتدار و باعث پشت گرمی خونواده است و مادر مظهر همبستگی و مهر میان اعضای یک خونواده. مادرها ، احساس مادرانه خودشون رو تا آخرین لحظه حیات حفظ میکنند. حتما" خیلیها ( مثل بنده ) بارها و بارها مشاهده کردند که با اینکه دیگه خودمون صاحب زندگی مستقلی هستیم ، اما مادرامون همچون دوران کودکی باز هم دست نوازش به سرمون میکشند و نگران حال و روز ما هستند. اونهایی که پدر و مادرشون در قید حیات هستند باید قدر این نعمتهای بزرگ الهی رو بدونند. فقدان این عزیزان ضایعه ای غیر قابل جبرانه.....

لازمه که درگذشت والده مکرمه استاد گرامی جناب آقای صیاد رو به محضر ایشون و تمامی بازماندگان محترم آن مرحومه تسلیت عرض کنم. از درگاه خداوند متعال برای آن مرحومه مغفوره رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و طول عمر مسئلت می نمایم.




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٦

خبر تعطیلی سایت پارس اسکای رو باید بدترین خبر نجومی بهار 1386 نامید. دوستانی که زحمت بروز رسانی این سایت رو میکشیدند بواقع نقش بسیار مهمی رو در زمینه اطلاع رسانی بموقع و دقیق نجومی بر عهده داشتند. هنوز هم دوست دارم اینطور باور کنم که این خبر یه شایعه است یا اینکه با برطرف شدن برخی مشکلات که دوست گرامیم آقای محمد رحیمی به اونها اشاره کرده ، دوباره شاهد فعالیت این سایت ارزشمند باشم.

یه واقعیتی که متاسفانه در جامعه ما به وفور یافت میشه اینه که خیلی ها خودشون حال و حوصله انجام کارهای مهم و اساسی رو ندارند و همیشه منتظر یه قهرمان هستند که بیاد و کارهاشون رو سر و سامان بده. اما وقتی هم از سر حادثه یه قهرمان ظهور میکنه ، همونهایی که منتظر اون قهرمان بودند شروع به بهانه گیری و کارشکنی میکنند و به روشهای مختلف ، جلوی پای مجریان امور سنگ اندازی میکنند. توی چنین شرایطی استقامت در کار و حل مسائل حاشیه ای که مرتب بوجود میاد ، بیشترین وقت و انرژی رو از آدم میگیره. تا یه جاهایی این فشارها قابل تحمله و دستاوردهای مثبت ادامه برنامه ها ، بر بازتابهای منفی اون برتری داره. اما وقتی این فشارها از حد خاصی بیشتر بشه ، دیگه ادامه دادن اون کار عین دیوونگی و جنونه.

به اینجا که میرسه معمولا" جامعه ما یا بی خیال تمام این موضوعات میشند و بی توجه به همه ی اون چیزهایی که یه موقع براش یقه پاره میکردند ، یا اینکه دوباره میرند سر کوچه میشینند و منتظر قهرمان جدید میشند که بیاد و یه بازی دوباره رو از نو شروع کنه...... بگذریم.

چند سالی هست که در محیط اداری ، با بوجود آوردن شبکه ای از نرم افزارهای همبسته ، سرعت انجام کارهامون رو تا حد بسیار زیادی افزایش دادیم. بعضی از کارهایی که در نتیجه استفاده از این سیستمها در حال انجامه ، تا چند سال پیش فقط به یه رویا شبیه بود ، اما الان تمام اون رویاها ، جزئی از واقعیت کارهای روزمره ما شده. از طرف دیگه با مدیریت دقیقی که بر منابع مالی و نحوه توزیع اون اعمال کردیم ، گره های مالی زیادی رو باز کردیم که رضایت غیر قابل تصور ارباب رجوعان ما رو به دنبال داشته. اما در کنار این برنامه های موفق ، هنوز یه نقطه ضعف بزرگ در کارمون وجود داره که امسال سعی داریم به حل اون بپردازیم.

ما هر چقدر هم که سرعت انجام کارهامون زیاد باشه اما ارباب رجوعمون از اینکه ناچار میشه برای انجام کارهاش به چند کارمند مراجعه کنه ناراضیه. خود ما هم که برای انجام امور شخصی به ادارات دیگه مراجعه میکنیم از این مدل سرویس دهی راضی نیستیم و دوست نداریم از یه میز به میز دیگری بفرستنمون. تنوع فعالیتها و تخصصی بودن بعضی از اونها باعث شده که تفکیک وظایف بر اساس نوع کار صورت بگیره و در نتیجه ارباب رجوع ناچار به چرخش چند باره در اطاقها و بین میزهای مختلفه بشه. اگه عمری برامون باشه و خدا توفیق بده میخواهیم با کمک همکارانمون این شیوه رو تغییر بدیم و به مرور کاری کنیم که ارباب رجوع ما فقط با یک کارمند طرف باشه و اون کارمند بتونه تمامی خدمات مورد نیاز ارباب رجوع رو در اختیارش قرار بده. دستیابی به این هدف نیازمند ایجاد زمینه های لازم و انجام برخی تغییرات ساختاری در نحوه اجرای فعالیتهای اداری ما است. ما در سال 1385 با در نظر داشتن این دیدگاه ، بخشی از این زمینه ها رو بررسی و ایجاد کردیم. امسال در ادامه همون روند حرکت خواهیم کرد و امیدواریم تا پایان سال جاری بتونیم اینکار رو نهایی کنیم.

نمیخوام شعار بدم اما بواقع وقتی کار یه ارباب رجوع رو سریع و دقیق انجام میدیم و آثار رضایت رو در چهره اون فرد میبینیم ، خستگی کار از تنمون خارج میشه و حس میکنیم تونستیم وظیفه ای رو که بر عهده داریم به بهترین شکل انجام بدیم. برای این احساس رضایت هیچ قیمتی نمیشه تعیین کرد......




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٦

خوب ؛ نوروز 86 هم با همون سرعتی که از راه رسیده بود به اتمام رسید. نوروز فرصت مناسبی برای دور هم بودن ، دید و بازدید ، گشت و گذار و کلی کارهای خوب و با مزه دیگه است. فقط بعضی وقتا این مهمون بازیش یه جورایی میشه. مثلا" توی یکی از این روزها برادر همسرم اومد دیدن ما ؛ بعد به اتفاق ایشون رفتیم منزل برادر دیگر همسرم ( نه برادر همسر دیگرم!!! ) و بعد دسته جمعی رفتیم خونه همون نفر اول که اومده بود خونه ی ما. البته چون تازه دیده بودیمش و هنوز دلمون براش تنگ نشده بود و برای اینکه یه تنوعی در میون باشه ، خودمون رو شام مهمون برادر خانومم کردیم!

یه سفر خیلی جمع و جور هم به تهرون داشتم. هم برای دیدار پدر و مادر و برادر و خواهرهام و هم پیگیری یه سفر زیارتی. نزدیک بود این سفر در همین فروردین ماه قسمتمون بشه اما نشد. شاید برای اینکه باور کنیم این سفر نیاز به یه دعوت ویژه و یه شور و حال انتظار خاص داره و اینجوری نیست که آدم سرش رو پایین بندازه و ییهو بار و بندیل سفر رو ببنده و راهی بشه. تا یار چه را خواهد و میلش به چه باشد.

من فرزند بزرگ خونوادمون هستم و رابطه بسیار گرمی با فرزندان برادر و خواهرام دارم. امسال با اونا رفتیم پارک ارم و بنا به درخواست بچه ها سوار ماشین برقی شدم. بچه های خواهرم نه که دائیشون رو بسیار دوست دارند ، با همکاری یکی از فرزندانم همچین از سه طرف با ماشین برقی به ماشین من کوبیدند که من فلک زده کمردرد شدیدی گرفتم و تا چند روز دائم الرکوع شدم. بچه ها کلی از اجرای این نقشه ذوق کرده بودند ولی وقتی منو با اون حال روز دیدن هی میگفتن دائی ، دائی جون ، حلالمون کن دیگه!!! من هم با آه و ناله میگفتم 30 تومن وشه.....

شاید تلخترین روز این ایام برای من ، همون روز اول فروردین ماه بود که به فریدن رفتم و در جای جای اون ، خاطرات شیرین پدر همسرم جلوی دیدگانم قرار میگرفت. توی اون یکی دو روز مرتب این شعر رو زمزمه میکردم که :

عجب رسمیه ، رسم زمونه

قصه ی برگ و باد خزونه

میرن آدما ، از اونا فقط

خاطره هاشون بجا می مونه

امروز هم که 14 فروردین رسیده و به امید خدا آستین بالا زدیم برای شروع یه سال کاری جدید. در این سال نو برنامه های مفصل و سنگینی در نظر دارم انجام بدم ؛ هم در محیط کار و اداره ، هم در خونه و هم در زمینه رویت هلال ماه. آرزو دارم اگه عمری برام باقی موند و تونستم نوروز 87 رو ببینم ، از عملکردم در سال 86 و دستاوردهای اون راضی باشم.

یا علی مدد. برو که رفتیم....




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ