خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٦

این عکسها رو امشب گرفتم. در عکس اولی ، در میانه هلال دو زائده درخشان در بخش تاریک ماه دیده میشه که شبیه چنگالهای خرچنگ شدند. ماه جرم بسیار عجیبیه. از روز اول ماه قمری تا آخر ماه میتونی مشغولش باشی و اینکار رو همه ماهه هم تکرار کنی و باز موضوعات زیادی برای ادامه فعالیت برات باقی میمونه. ما که خیلی خاطرخواه این ماه شدیم ، بقیه رو نمیدونم.....

 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٦

یه خبرگزاری اعلام کرده یکی از سخنرانان در سخنرانی روز جمعه فرمودند " به دنبال عيب‌ها و اشكالات بودن، اين يعني تخريب و تخريب؛ يعني تضعيف نظام و تضعيف نظام در حد شرك ". خوندن این خبر یاد یکی از دوستان صمیمی رو برام تداعی کرد. دوست صاف و صادق و پر تلاشی که به قافله شهداء پیوست.

در سالهای دهه 60 در پایگاه بسیج محلمون که نام زیبای پایگاه حمزه سید الشهداء بر اون گذارده شده بود ، عضویت داشتم. اون ایام حال و هوای خاص خودش رو داشت ، متناسب با شرایط انقلابی اون دوره و همینطور تحت تاثیر جنگ و حواشی جنگ. مسئول پایگاه ما یک از برو بچه های زبر و زرنگ سپاه بود که بعدها با خواهر زن عموی بنده ازداوج کرد و یه نسبت فامیلی  دور هم پیدا کردیم. ایشون در سال 1365 در خلیج فارس به شهادت رسید ؛ روحش شاد.

خاطره ای که از ایشون دارم مربوط به جلساتی میشه که در پایگاه برگزار میشد. در این جلسات ماهیانه تمامی اعضای پایگاه حضور داشتند و مسئول پایگاه سخنران آخر بود و به جمع بندی مسائل مطرح شده میپرداخت. ایشون تکه کلام منحصر بفردی داشت که همیشه در این جلسات از اون استفاده میکرد. میگفت : من بعنوان مسئول پایگاه ، منصوب از طرف ستاد ناحیه هستم ، ستاد ناحیه منصوب از طرف پایگاه مالک اشتر ، پایگاه مالک از طرف سپاه منطقه تهران ، سپاه تهران از طرف فرماندهی کل سپاه ، فرماندهی کل سپاه از طریق حضرت امام و فرمانده کل قوا ، و حضرت امام هم که نائب برحق امام زمان (عج) هستند. بنابراین هر گونه عدم اطاعت از دستورات و تصمیمات مسئول پایگاه در حکم مخالفت و سرپیچی از فرامین امام زمان (عج) خواهد بود.

هنوز هم وقتی با برو بچه ها و دوستای اون دوره جمع میشیم ، یکی از خاطراتی که مرتب طرح میشه ، همین سلسله مراتب مسئول پایگاه تا امام زمان (عج) است.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٢ تیر ۱۳۸٦

روز گذشته استراحتی نداشتم و بخاطر مختصر کسالتی که دارم تا ساعت 1 بامداد جمعه هم بی خواب بودم. اما در عین حال ساعت 03:15 بیدار شدم و آماده برای رصد هلال صبحگاهی. شب گذشته آسمون تمام ابری بود ؛ برای همین در بامداد از پشت پنجره نگاهی به آسمون انداختم و چون چند تا ستاره رو دیدم ، گفتم شاید هوا صاف شده. وقتی خواستم ماشینم رو از خونه ببرم بیرون ،  دیگه نگاهی به آسمون نکردم و سریع رفتم کنار پل خواجو. نگاهم که به آسمون افتاد دیدم از وسط آسمون تا پایین ترین قسمت افق شرقی تمام ابری است.

دوربین دوچشمی همراهم نبود  ولی چون فاز هلال زیاد بود تصمیم گرفتم همونجا باشم تا بلکه درخشش ماه از پشت این ابرها دیده بشه. در حالیکه آسمون رفته رفته روشنتر میشد ، در بین ابرها شکاف باریکی ایجاد شد. سه پایه دوربین عکاسی رو باز کردم و دوربین رو بستم. لحظاتی بعد هلال در بین این شکاف باریک نمایان شد اما مدت حضورش خیلی کوتاه بود و مجددا" ابرها روی اون رو پوشاندند. در این فرصت کوتاه تونستم چند عکس بگیرم اما این زمان برای اجرای کامل برنامه ی عکاسی که در نظر داشتم انجام بدم کافی نبود. باید تا شامگاه یکشنبه صبر کنم تا هلال شامگاهی رجب پدیدار بشه.

 

هلال صبحگاهی جمادی الثانيه ۱۴۲۸




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦

دیروز سالروز تولد فرزندم بود و به همین مناسبت یه برنامه مختصر در خونه برگزار کردیم. سالهای اولیه تولدش ، برگزاری این جشن تولد با حضور اکثر اعضای فامیل انجام میشد اما دیشب جشن ما خیلی جمع و جور و پنج نفره بود. همه چی عین برق و باد در حال گذر کردنه. فرزند اولم الان ماشاءالله قدی برابر با مادرش داره و از نظر فکری هم کاملا" مشخصه که دوران کودکی و نوجوانی رو سپری کرده و آماده ورود به عرصه جوانی شده. من و همسرم تمام تلاشمون رو انجام میدیم تا شرایط مناسب رشد فکری و جسمی بچه هامون رو فراهم کنیم. برای اینکه اونها توان زندگی کردن در هزار توی جامعه کنونی رو داشته باشند ، سهم اونها در تصمیم گیریهای زندگی رو آروم آروم افزایش میدیم. غربیها خیلی زود این کار رو شروع میکنند اما در کشور ما بدلایل مختلف اینکار دیرتر آغاز میشه.

وقتی نوجوان بودم بخشی از پول تو جیبیم رو با کار کردن بدست میآوردم. خونواده به کار من نیازی نداشت اما خودم علاقه داشتم کار کنم. در تابستون امسال پول تو جیبی بچه ها رو بسیار کم کردیم و در عوض ، برای انجام کارهای منزل توسط اونها ، دستمزدهای مناسبی تعیین کردیم. برخی از تکالیف هم اجباری و عدم اجرای اونها مشمول جریمه شد. هر کدوم از بچه ها وظیفه داره تخت ، اطاق و کمدش رو همیشه مرتب نگه داره. برای مرتب کردن و تمیزکاری سایر اطاقها ، شستن ظروف صبحانه ، جاروب کردن حیاط ، آب دادن به گلها ، خرید نان ، خرید خورده ریزهای منزل از سوپری محل و تمیز کردن ماشین ، دستمزدهای خوبی دریافت میکنند و برای نحوه خرج کردن و یا پس انداز کردن اون هم اختیار تام دارند. پنجشنبه هر هفته ، دفتر کارهاشون رو میارن و به حساب و کتاب می پردازیم.

 طرحی که برای مشتری مداری آماده کرده بودیم ، از اول این هفته بصورت آزمایشی اجراء شد. اگر نتایج بدست اومده مناسب باشه ، از اول پاییز اجرای این طرح رو در سایر بخشهای اداره شروع خواهیم کرد. این دومین تغییر ساختاری در طی چهار ماه گذشته بوده که به اجراء درآوردیم. گام بعدی ما ، تنظیم بودجه نقدی برای شهرداری مناطق 13 گانه اصفهان است. بنا داریم اینکار رو از دو منطقه شروع کنیم و حداکثر تا پایان سال به بقیه مناطق تعمیم بدیم. در آینده بیشتر در این مورد توضیح میدم.

ماه رمضان داره نزدیک میشه و به همین مناسبت تب رویت هلال هم در حال اضافه شدن. تا الان برای مرداد ماه سه سخنرانی برام پیش بینی شده و احتمالا" تعداد اونها به عدد شش خواهد رسید. برنامه های ویژه ای هم در شهریور و مهر خواهم داشت. کارهای مناسبی برای سازماندهی رویت هلال در حال انجام است که به نتایج اون خیلی امید دارم.




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٦

امروز از نظر روحی از صبح تا بعد از ظهر ، یکسره تحت فشار بودم و مرتب هم با شنیدن ، خوندن و دیدن موضوعات مختلف بر این فشار روحی اضافه میشد.

-         اول صبح خبرهای سایت خبری فیلتر شده ی !!! وابسته به یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام رو میخوندم. هر خبر ، ناامید کننده تر از خبر قبلی و بعدی

-         دوستی از یک شهرستان برای دیدنم اومده بود. مسئولین محلی به فعالیتهای علمی – عمومی این دوستان توجهی نکرده اند و اونها هم از این بابت سرخورده شده بودند.

-         خانمی همراه فرزند کوچکش به دفترم مراجعه و تقاضا کرد برای همسر بیکارش ، کاری دست و پا کنیم چون بدجوری برای تامین احتیاجات روزمره دچار بحران شدند. شرمنده از اینکه کاری نمیتونستم بکنم ، شرایط استخدامی محل کارم رو براشون توضیح دادم و اینکه بعید است ما بتونیم کاری براشون انجام بدیم اما در عین حال به بخش اداری راهنمائیشون کردم.

-         حوادث روزنامه های امروز خبر دستگیری باندی با نام کفتار را منتشر کردند. با اینکه در بین حیوانات از کفتار تنفر دارم اما واقعا" حیف نام کفتار که برای این شیاطین انسان نما انتخاب شده. وقتی شرح جنایات این باند رو میخوندم از شدت عصبانیت بدنم به لرزه دراومد. من که در منزل ، حاضر به کشتن حشرات موذی هم نیستم ، دلم نمیخواد این شیاطین با طناب دار راحت بشوند. کاش اجازه میدادند مردم طعم زجر و شکنجه رو به این درنده خوها ، که لذت زندگیشون شکنجه کردن دیگران بوده ، بچشانند.

-         از کنار پمپ بنزین که می گذشتم شاهد حضور پرسنل مسلح نیروی انتظامی در جایگاه سوخت بودم. من از نزدیک با کار سخت و طاقت فرسا و واقعا" ایثارگرانه پرسنل نیروی انتظامی آشنا هستم. خدمات اونها رو کسی انکار نمیکنه. اما اجرای غلط یک سیاست درست ( سهمیه بندی سوخت ) باعث شده که نیروهای که برای حفاظت از جان و مال و ناموس مردم مسلح شده اند ، بجای درگیر شدن با همون شیاطین انسان نما و تسریع در محدود کردن اقدامات این درنده خوها ، روی صندلی جایگاه سوخت بنشینند و مواظب باشند کسی دست از پا خطا نکنه.

آخر شب شده اما هنوز اعصابم ناراحته.....




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٦

شب دیرپای سردم ، تو بگوی تا سرآیم

سحری چو آفتابی ز درون خود ، برآیم

تو مبین که خاکم از خستگی و شکستگی ها

تو بخواه تا بسویت ، ز هوا سبکتر آیم

همه تلخی است جانم ، تو مخواه تلخکامم

تو بخوان ، که بشکنم جام و به خوان شکّر آیم

من اگر برای سیبی ز بهشت رانده گشتم

به هوای سیبت اکنون ، به بهشت دیگر آیم

تب با تو بودن آنسان زده آتشم به ارکان

که ز گرمیم بسوزی ، من اگر به بستر آیم

غزلی چنین غزالا ، که فرستم از برایت

صله ی غزل تو حالا ، چه فرستی از برایم؟

صله ی غزل به آئین ، نه که بوسه است و بالین؟

نه که بار خاص باید بدهی و من درآیم؟

تو بخوان مرا و از دوری منزلم مترسان

که من این ره ار تو باشی ، به سرای ، با سر آیم

( شعر از : حسین منزوی )




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٦

عکس زیبائی رو که در پایین می بینید توسط رصدخانه جنوبی اروپا و در کشور شیلی گرفته شده. برای قرار دادن این عکس در وبلاگ ، اندازه اون رو کوچکتر کردم.  

 

از قسمت بالا و پائین عکس اصلی ، دو قسمت رو برش دادم که در هر دو ، نوک قله های بلند که در بخش تاریک ماه قرار گرفته اند بدلیل تابش نور خورشید بصورت نقطه ای نورانی نمایان است.

  

بسیاری از کسانی که با تلسکوپ به رصد ماه پرداختند تا بحال بارها و بارها چنین صحنه هایی رو دیدند. در هر دو عکس برش خورده ، قله ها ، دور از مرز تاریک و روشن ماه قرار دارند. حالاپرسشی که جای طرح داره اینه که : آیا قدرت تحلیل و تشخیص ما ، برای تعیین مرز بین بخش تاریک و روشن ماه ، میتونه این اطمینان رو ایجاد کنه که ، هر آنچه که در قسمت روشن ماه قرار داره نورانی و هر آنچه که در بخش تاریک قرار گرفته غیر نورانی خواهد بود؟

وجود قله های درخشان در عکسهای بالا نشون میده که جواب این پرسش منفی است. عکس زیر هم که نشون دهنده ی وجود سایه هایی بلند در منطقه روشن ماه است مؤید همین نکته است.

 

با ذکر این مقدمه میخوام پرسش دوم رو مطرح کنم که آیا همین مقایسه در مورد شکل گیری هلال هم صدق میکنه یا نه؟ یعنی آیا میشه اطمینان بدست آورد که با تعیین حدی برای صفر شدن طول کمان ( مثل تعیین مرز تاریکی و روشنائی در مثال بالا ) دیگه هیچ نقطه ی درخشانی در لبه ماه وجود نداره که لازم باشه برای دیدنش تلاش کرد؟




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٥ تیر ۱۳۸٦

در دو هفته اخیر ، تمرین عکاسی با این دوربین جدید رو ادامه دادم. نتایج و تجربیات خوبی بدست آوردم. فعلا" منتظر عکاسی از اولین هلال ماه با این دوربین هستم. ظرافت زیاد این دوربین باعث شده در کار با اون خیلی جانب احتیاط رو رعایت کنم. در بین این عکسهای جدید ، عکسی که از خودم و با پس زمینه صور فلکی عقرب و قوس گرفتم و همینطور عکس مربوط به رعد و برق برام جذابتر بود.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٦

میگن یه روز مظفرالدین شاه قاجار در راه برگشت به تهران تصمیم گرفت شب رو در کاروانسرائی سپری کنه. به در اون کاروانسرا رفت و در زد. صاحب کاروانسرا بدون اینکه در رو باز کنه پرسید : کیستی و چه میخواهی ؟ مظفرالدین شاه برای معرفی خودش گفت :

السلطان ابن السلطان ابن السلطان ، خاقان ابن خاقان ابن خاقان ، نواده ی فتحعلی شاه کبیر ، فرزند گرانمایه ی سلطان صاحب قران ، خورشید عالمتاب ، جناب مظفرالدین شاه قاجار هستیم و میخواهیم شب در این کاروانسرا بمانیم. صاحب کاروانسرا هم که متوجه نشده بود چه کسی پشت در است با صدای بلند فریاد زد : کاروانسرا پر است و برای این همه آدم جا نداریم......

این داستان مربوط به 100 سال پیشه اما نمونه هایی از اون رو میشه در همین عصر حاضر ( یعنی همین الان که دارم عرایضم رو مینویسم ) مشاهده کرد. میگین نه؟ بشنوید:

مدرس محترم دانشگاه ، وزیر محترم دادگستری ، عضو حقوقدان شورای محترم نگهبان ، سخنگوی محترم دولت نهم ، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز ، بقیه سمتهایی که ما خبر نداریم.....

یه موقع فکر نکنید این همه آدم توی یه کاروانسرا جا نمیشن ها! این همه آدم ، فقط یه نفره ، عین همون خدا بیامرز مظفرالدین شاه قاجار. راستی ؛ نکنه ما هنوز در عهد قاجاریه زندگی میکنیم و خودمون خبر نداریم؟؟؟!!!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦

دختر فکر بکر من ، غنچه لب چو وا کند

از نمکین کلام خود ، حق نمک ادا کند

طوطی طبع شوخ من گر که شکر شکن شود

کام زمانه را پر از شکر جان فزا کند

بلبل نطق من ز یک نغمه ی عاشقانه ای

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند

خامه ی مشکسای من گر بنگارد این رقم

صفحه ی روزگار را مملکت ختا کند

مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی

دائره ی وجود را جنّت دلگشا کند

منطق من هماره بندد چو نطاق نطق را

منطقه ی حروف را ، منطقة السّماء کند

شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسد

شاهد معنی من ار جلوه ی دلربا کند

نظم برد بدین نسق ، از دم عیسوی سبق

خاصه دمی که از مسیحا نفسی ثنا کند

وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟

فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟

ناطقه ی مرا مگر روح قدس کند مدد

تا که ثنای حضرت سیدة النساء کند

فیض نخست و خاتمه ، نور جما ل فاطمه

چشم دل ار نظاره در مبداء و منتها کند

صورت شاهد ازل ، معنی حسن لم یزل

وهم چگونه وصف آئینه ی حق نما کند؟

مطلع نور ایزدی ، مبداء فیض سرمدی

جلوه ی او حکایت از خاتم انبیاء کند

بسمله ی صحیفه ی فضل و کمال و معرفت

بلکه گهی تجلّی از " نقطه تحت با " کند

دائره ی شهود را نقطه ملتقی بود

بلکه سزد که دعوی از " لو کشف الغطا " کند

حامل سرّ مستسرّ ، حافظ غیب مستتر

دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند

عین معارف و حکم ، بحر مکارم و کرم

گاه سخا محیط را ، قطره ی بی بها کند

لیله ی قدر اولیاء ، نور نهار اصفیا

صبح جمال او طلوع از افق علا کند

بضعه ی سیّد بشر ، امّ ائمّه ی غرر

کیست جز او که همسری با شه لافتی کند؟

وحی نبوتش نسب ، جود و فتوّتش حسب

قصه ای از مروّتش ، سوره هل اتی کند

دامن کبریای او دسترس خیال نی

پایه ی قدر او ، بسی پایه به زیر پا کند

لوح قدر بدست او ، کلک قضا به شست او

تا که مشیّت الهیّه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران ، در ملکوت قهرمان

در نشئات کن فکان ، حکم به ما تشا کند

عصمت او حجاب او عفّت او نقاب او

سرّ قدم حدیث از آن ستر و از آن حیا کند

نفحه ی قدس ، بوی او ، جذبه ی انس ، خوی او

منطق او خبر ز " لا ینطق عن هوی " کند

قبله ی خلق روی او ، کعبه ی عشق کوی او

چشم امید سوی او ، تا به که اعتنا کند

بهر کنیزیش بود ، زهره کمینه مشتری

چشمه ی خور شود اگر ، چشم سوی سها کند

مفتقرا متاب روی ، از در او به هیچ سوی

زان که مس وجود را فضّه ی او طلا کند

(شعر از : مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦

دوران طفولیت من توی گرگان سپری شد. خونه ی ما دو تا اطاق و یه تراس و راهرو بزرگ داشت به اضافه حیاط خیلی بزرگی که انواع درختان میوه در اون کاشته شده بود که شامل 4 درخت بزرگ انجیر ، 2 درخت به ، 4 درخت انار ، 1 درخت توت ، 1 درخت ازگل ، 2 درخت آلو ، چند انگور و چندین درخت دیگه که در انتهای حیاط کاشته شده بود. در بین این درختان هم کرتهایی بود که به سبزی کاری اختصاص داده بودیم. یه حوض بزرگ و چندین باغچه گل هم مکمل حیاط بود.

از این خونه و حیاط خاطرات بسیار زیادی بیادم مونده. اما یکی از اونها هست که با گذشت حدود 39 سال از اون ، هنوز خیلی واضح جلوی چشمام قرار داره. خونه ی مادر بزرگ و پدر بزرگ مادری من نزدیک ما بود و بیشتر وقتها یا من خونه ی اونا بودم و یا اونها پیش ما می اومدند. مادر بزرگم که از سلسله سادات علوی بودند ، شیر زنی غیور و پر استقامت بود. این روحیه رو از مادرش به ارث برده بود. مادر بزرگم کار کشاورزی میکرد و به همین خاطر کف دستهاش سفت و زبر شده بود. یادم میاد یه پیرهن آبی رنگ داشتم که چهارخونه های باریک سفید روی اون بود و با سه دکمه فلزی بسته میشد. این پیرهن رو خیلی دوست داشتم. بعد از ظهرها وقتی مادر بزرگم میومد خونه ما ، میرفتم پیشش و میگفتم مادر پشتم رو دست میکشی؟ میدونستم دستهاش زبر شده و برا همین وقتی پشتم رو دست میکشید خیلی خوشم میومد. اون خدا بیامرز می نشست و من هم روی پاهاش دراز میکشیدم. همینطور که پشتم رو دست میکشید یه لالائی محلی هم برام میخوند و من آروم آروم به خواب میرفتم. اونقدر اینکار رو ادامه میداد تا مطمئن بشه به خواب عمیقی فرو رفتم.......

دست روزگار بین من و مادربزرگم یه فاصله بسیار زیاد ایجاد کرده ، هم فاصله دنیائی و هم غیر مادی. چند سال میشه که ایشون به رحمت خدا رفتند و مدفنشون هم در گوشه ای از مشهد مقدسه. دلم خیلی هوای مادربزرگم رو داره. اگه قسمت بشه بناست چند روز دیگه به مشهد برم و امیدوارم بتونم یه بار دیگه با مادر بزرگم از نزدیک صحبت کنم. فردا روز مادر و زن است. فرا رسیدن این روز رو به همه مادرهای جهان و خانمهای محترم ، دوستان ، آشنایان و همکاران گرامی تبریک میگم. برای مادر بزرگهای خودم طلب رحمت و مغفرت الهی و برای مادر و همسر و خواهرهام طلب نیک بختی و طول عمر توام با عزت و سلامتی دارم.

شعر معروفی در مورد مادر سروده شده که تکرار اون هنوز هم شیرینی خاص خودش رو داره:

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من

بیدار نشست و خفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٧ تیر ۱۳۸٦

یکی از مباحث جالبی که در حسابداری صنعتی مطرح میشه ، هزینه یابی استاندارد است. در واحدهای صنعتی بررسیهای دقیقی انجام میشه تا ببینند برای تولید یک واحد کالا ، چه مقدار مواد اولیه و نیروی کار مورد نیاز است. همینطور میزان سربار متغییر تولید به ازای یک واحد تولید و میزان سربار ثابت برای محدوده ای از حجم تولید محاسبه میشه. از طرف دیگه با توجه به شرایط بازار ، ارزش ریالی هر واحد از مواد اولیه و دستمزد نیروی کار هم اندازه گیری شده و در قالب بودجه و برنامه تنظیم میشه. اعداد حاصل از این بررسیها ، هزینه استاندارد یک واحد تولید رو معین میکنه.

در عمل ، مقدار هزینه های تولید ممکنه با اونچه که بصورت استاندارد تعیین شده مساوی نباشه ( بیشتر مواقع این اتفاق می افته ). در حسابداری صنعتی مقدار انحرافات هزینه رو نسبت به هزینه های استاندارد محاسبه کرده و در سرفصل های خاصی ثبت و ضبط میکنند. این انحرافات میتونه مساعد و یا نامساعد باشه. شش گروه اصلی این انحرافات عبارتند از :

-         انحراف در نرخ مواد اولیه

-         انحراف در میزان مصرف مواد اولیه

-         انحراف در دستمزد نیروی انسانی

-         انحراف در کارائی نیروی انسانی

-         انحراف در ظرفیت

-         انحراف در هزینه سربار

پس از مشخص شدن انحرافات هزینه ، بررسی منشاء و علل بروز اونها آغاز میشه و سعی میکنند با اصلاح فرایندها ، قیمت تمام شده تولید رو به حداقل ممکن برسونند. افزایش سود ، حداقل دو راه اصلی داره ، یکی فروش بیشتر و دوم هزینه کمتر برای تولید.

اگه استفاده از این روش حسابداری صنعتی رو به زندگی روزمره خودمون تعمیم بدیم ، شاهد تحول اساسی در تمامی امور مادی و معنوی زندگی خواهیم بود.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٦ تیر ۱۳۸٦

میگن یه دانش آموزی بوده که داشته خودش رو برای امتحان جغرافیا آماده میکرده. چون وقت کافی برای درس خوندن نداشت ، فقط فکر و ذهنش رو متمرکز کرد روی کشور افغانستان و تمام اطلاعات سیاسی ، اقتصادی و جغرافیای طبیعی این کشور رو فوت آب شد. توی کلاس ، معلم ، دانش آموز مورد نظر رو صدا کرد که بیاد درس جواب بده. دانش آموز خوش ذوق و با استعداد ما هم رفت پای تخته.

معلم : پایتخت پاکستان کجاست؟

دانش آموز : پاکستان در مجاورت افغانستان است و پایتخت افغانستان هم کابل است.

معلم : اقتصاد ارمنستان چگونه است؟

دانش آموز : شبیه اقتصاد افغانستان است و اقتصاد افغانستان بر پایه ......

معلم : نوع حکومت کویت؟

دانش آموز : با اینکه کویت در کنار ایران و ایران در کنار افغانستان است اما حکومت افغانستان......

معلم : در ترکیه بیشتر احساسات ناسیونالیستی به چشم میخورد یا در یونان ؟

دانش آموز : در افغانستان. زیرا نام قوم خود رو بعنوان نام واحد پول رسمی انتخاب کردند.

معلم : جمعیت ترکمنستان؟

دانش آموز : آخر اسم ترکمنستان من رو یاد افغانستان میندازه و جمعیت افغانستان.......

خلاصه ؛ هر چی معلم از اینطرف و اونطرف دنیا می پرسید و میگفت ، دانش آموز سرخط بحث رو به افغانستان ربط داده و داد سخن میداد. معلم بیچاره مونده بود که چه نمره ای باید به این دانش آموز خوش بیان بده. 

نکته: اگه حداقل یه درس رو خوب بلد باشیم ، ممکنه خیلی جاها به دردمون بخوره. میگین نه؟ تاریخ افغانستان رو بخونید تا همه چی دستگیرتون بشه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٦ تیر ۱۳۸٦

سالها پیش یکی از دوستام از تهرون اومده بود اصفهان و چند وقتی رو در شهرداری مشغول بکار شد. ایشون ادبیات کلامی خاصی داشت که زبونزد خاص و عام بود. خیلی هم داش مشتی و شوخ بود. توی اداره که همه ی ما کت و کراواتی بودیم ، ایشون کتش رو مینداخت روی دوشش ، پاشنه کفشش رو میخوابوند و یه تسبیح بزرگ هم در دستش میچرخوند. یه دستمال ابریشمی یزدی هم داشت که توی اداره دستش نمیگرفت و میگفت زشته!!!! نوع کارش هم بگونه ای بود که ارباب رجوعاش ، عمدتا" از همکاران داخل شهرداری بودند. یه روز تعدادی از این همکاران پیش مسئول بالاتر این دوست ما رفتند و شاکی شدند که این آقا در حرفهاش از کلمات زشت استفاده میکنه و بعضی وقتا هم علنا" فحش میده.

مسئول محترم ، دوست ما رو صدا میزنه و بهش میگه شنیدم شما در ادبیات کاری و گفتگوهای روزمره از کلمات نامناسب استفاده میکنید ؛ همینطوره؟ و دوست ما در جوابش گفته بود " من ؟ من از کلمات بد استفاده میکنم ؟ به جون شما دروغ میگن آقای مهندس. کدوم ........ و .......... این حرفها رو زده؟ ...............ها برا آدم حرف درمیارن. عجب ......... هستن. اگه بدونم کی این حرفا رو بشما گفته ............ ( بجای نقطه چین ها هر چی از دهنش دراومده ، گفته بود )

الان سالهاست که این دوست ما به تهرون برگشته اما بعضی وقتا و به مناسبتهای مختلف این خاطره بیادم میاد. امروز هم دوباره به یاد این خاطره افتادم ولی هر چی فکر میکنم نمیدوم علت یادآوریش چی بود؟




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٥ تیر ۱۳۸٦

امشب برای اولین بار با یه دوربین جدید دیجیتالی که برای عکسبرداری از هلال ماه تهیه کردم ، عکس گرفتم. امکاناتش فوق العاده است و میشه کارهای خوبی با اون انجام داد. چند روزی باید تمرین کنم تا بتونم تمامی توانائیهای این دوربین رو در رصد هلال بکار بگیرم. با بزرگنمائی اپتيکی ۱۵ برابر و ديجيتالی ۳۰ برابر اين دوربين ميشه در مورد اندازه گيری طول کمان به نتايج بهتری رسيد.

حفره های سطح ماه

اقمار مشتری




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٥ تیر ۱۳۸٦

این روزها مطالب جالبی در مورد رویت هلال داره در سایت های مختلف مطرح میشه. هر چند که بعضی وقتها نویسندگان این مطالب یه نموره عنان و اختیار قلم از دستشون خارج میشه و مطالبی رو میگن یا می نویسند که دور از شأن اونهاست ، ولی در کلان موضوع ، شروع دوباره این گفتگوها بسیار مفیده و باعث افزودن آگاهی های عمومی و یا تخصصی رصدگران و پژوهشگران رویت هلال میشه.

در رصدهای اخیر یه اتفاق خیلی جالب روی داده که به نظر میرسه کارشناسان و محققان رویت هلال باید بیش از پیش به اون توجه داشته باشند. در دو رصد موفق و رکورد شکن اخیر ، هلال ماه در دقایق اولیه پس از غروب خورشید رویت شده است.

رویت شدن هلال متفاوت از  آشکار سازی هلال و آشکار سازی هلال متفاوت از شکل گیری اونه. شاید لازم باشه که سه حد مختلف برای هلال ماه تعریف بشه ، حدی برای شکل گیری ، حدی برای آشکار سازی و حدی برای رویت شدن.

حد دانژان متفاوت از حد آندره دانژان است!! حد آندره دانژان ، همان حد 7 درجه ای مشهور است که شخص آقای آندره دانژان محاسبه و اعلام کرده است اما حد دانژان ، حدی است که تاکنون چندین نفر از کارشناسان مختلف فیزیک ( که در باره رویت پذیری هلال هم تحقیق کرده اند ) آن را محاسبه و اعلام کرده اند ولی اسم اون رو به افتخار آندره دانژان ، کماکان حد دانژان گذاشتند. بین این متخصصان در مورد حد دانژان وحدت نظر وجود نداره. کارشناسان مختلف ، برای حد دانژان زوایایی بین 5 تا 7.5 درجه را عنوان کردند.

یکی از کارشناسان رویت هلال ایالات متحده تا چندی پیش و بر اساس مطالعات تئوری و بررسی گزارش های رصدی به حد 7.5 درجه ای جدائی زاویه ای برای رویت پذیری هلال قائل بود. خبر ندارم که آیا این اعتقاد رو در قالب یک مدل ریاضی ، بیان کرده بودند یا خیر؟ اما چه این مدل وجود داشته باشد و چه نداشته باشد ، دو رصد رکورد شکن اخیر ایرانیان ، لزوم بازنگری در این اعتقاد را لازم ساخته است.

نظر کارشناسان رویت هلال در مورد برخی رصدها یکسان نیست. بعنوان مثال رکورد سن هلال در رویت با چشم غیر مسلح توسط کارشناسان امریکائی تایید شده اما در ایران ، کارشناسان رویت هلال در مورد صحت این گزارش تردید دارند ( اگر نگوییم که آن را مردود میدانند ). به هر صورت این اختلاف نظرها طبیعی است زیرا اولا" هر یک از کارشناسان بر اساس باورهای علمی و نتایج تحقیقات شخصی خود به بررسی گزارشها میپردازند و ثانیا" از طرف مراجع بین المللی نجوم ( IAU و .... ) کمیته و یا ارگانی که مسئولیت بررسی و تایید گزارش های رصد هلال ماه را برعهده داشته باشد تعیین نشده است. البته پرواضح است که هر چه تعداد کارشناسان و مراکز علمی تایید کننده یک گزارش بیشتر باشه ، اطمینان نسبت به آن گزارش بیشتر خواهد شد.

بجز عکس هلال ، هیچ مستند دیگری نمیتونه دلالت بر قطعی بودن رویت هلال توسط یک رصدگر داشته باشه. موضوع رویت هلال ، امری است که کاملا" وابسته به شخص رصدگر است. از رصدهای بسیاری میتوان نام برد که در آن فقط یک نفر موفق به رویت هلال شده است. در بسیاری موارد مستند سازی رصد به گرفتن چند عکس از افق محدود میشه. تمامی این مستندات و مدارک میتونه به تحلیل و بررسی گزارش رصد کمک کند و قطعا" هر چه مستندات بیشتری ارائه بشه این کمک بیشتر خواهد بود اما هیچیک از این مستندات نمیتونه حکم قاطع و غیر قابل انکاری برای تایید یک گزارش باشه. دقت نظر ، روش کار ، سابقه رصد و نوع ابزار مورد استفاده یک رصدگر مهمترین مستند یک رصد است. اگر شخصی ، در اولین رصد خود ، بتنهائی ، با ابزار نامناسب و با روش غیر دقیق رصد ، ادعای شکستن رکوردی را مطرح کنه ، حتی اگر به اندازه یک کامیون مستندات ارائه کنه باید در صحت گزارش او شک کرد. اما در نقطه مقابل ، گزارش یک فرد با تجربه و دقیق ، حتی بدون مستندات هم میتونه پذیرفتنی باشه.




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢ تیر ۱۳۸٦

جمعه 25 خرداد ماه که برای رصد هلال به فریدن رفته بودم ، سه دستگاه دوربین مختلف رو روی سه پایه بستم و اونها رو کنار هم قرار دادم که اگر دری به تخته خورد و آسمون باز شد ، از روی صندلی که می نشستم بتونم به اونها تسلط داشته باشم. سه پایه ها خیلی توی هم رفته بودند و فضای بین اونها با صندلی هم کم بود. توی این وانفسا ، فرزند کوچک من هم شیطونیش گل کرده بود و توی فضای آزاد و سر سبز منطقه ، از اینور میدوید اونور و برمیگشت دوباره از اول شروع میکرد. مقداری از مسیرش رو هم طوری انتخاب میکرد که حتما" از بین این سه پایه ها و صندلی عبور کنه. با هر بار عبورش میگفتم که دیگه اینبار فاتحه این سه پایه ها و دوربینها خونده شده ، اما دست فرمونش خیلی خوب بود و با سرعت از کنار سه پایه ها ویراژ میداد.

 

چارچشمی حواسم به این حرکات بود. شاید همراهانم تصور میکردند که : وای خدای من ؛ این آقای مهرانی چقدر به بچه هاش توجه داره! اما من توی دلم میگفتم : ده ندو بچه! توی خونه که از دیوار راست میری بالا ؛ اینجا هم که سر بسر این دوربینهای بی زبون گذاشتی ؛ ندو ؛ هووووی ؛ با تو ام ها.......

از قدیم گفتند بچه حلال زاده به دائیش میره اما مادرم میگه این پسرت خیلی شبیه خودته! حال نمیدونم قیافش رو میگه یا کارهاش رو؟؟!!




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ