خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۳٠ شهریور ۱۳۸٦

امشب برای نهمین بار بر سر سفره افطار رمضان الکریم نشستیم. عجب حال و هوایی داره این ماه پر برکت! خیلی از کارهایی رو که در این ماه انجام میدیم ، همون کارهای معمول بقیه ایام ساله ، اما براستی نیت ماه رمضان ، رنگ و بوی دیگه ای به این اعمال میده. عبادات ما ، خواب ما ، بیداری ما و تمامی رفتارهای روزمره ما وقتی با اکسیر ماه رمضان ترکیب میشه ، خاصیت و جلوه دیگه ای پیدا میکنه..... تا چشم به هم گذاشتیم ، دهه اول ماه رمضان به اتمام رسید. نباید فکر کنیم هنوز فرصتهای زیادی از ماه رمضان برامون باقی مونده. خیلی زود نسیم روح افزای رمضان از فراز کوی و منزل ما عبور میکنه و بعد ، 11 ماه چشم انتظاری.....

با اینکه ده روز از شروع ماه رمضان گذشته اما هنوز هم موضوع چگونگی اثبات اول ماه و تاخیر در اعلام آغاز رمضان ، نقل محافل عمومی مردم و مجالس تخصصی رصدگران هلال است. سال گذشته اعلام سریع عید فطر ( که در همون ساعتهای اولیه پس از غروب صورت گرفت ) تاثیر مثبت بسیار زیادی در مردم داشت اما امسال موضوع برعکس شد. این یک واقعیت مهم بود که در چهارشنبه 21 شهریور ، با هلالی روبرو بودیم که شاید بشه رویت اون رو ، مشکل ترین و پیچیده ترین رویت هلال سالهای اخیر نامید. تا بحال چندین رویت تکنیکی در ایران انجام شده که بواسطه اونها ، رکوردهای جهانی سن و جدائی زاویه ای بنام ایران و ایرانیان ثبت شده است اما هیچیک از این هلالها ، هلال شب اول رمضان ( و یا شوال ) نبوده اند. این موقعیت زمانی ، وقتی با پیچیدگی شرایط رویت پذیری ترکیب میشه ، نفس رصدگران و کسانی که وظیفه تحلیل گزارشها رو بر عهده دارند میگیره. میدونیم که موضوع اثبات اول ماه دارای دو بال نجومی و فقهی است. شاید در بخش فقهی ، کار راحتتر باشه. اگر اثبات شد که شده و اگه نشد ، یا آخر ماه اعلام میشه یا یوم الشک. اما در بخش نجومی ، کارشناسانی که تحلیل گزارشها رو بر عهده دارند وقتی با هلالهایی شبیه به هلال رمضان امسال مواجه میشوند ، اگر گزارشها رو رد کنند یه جور باید جواب بدهند و اگر تایید کنند ، جور دیگه. کار بررسی گزارشهای رصدی مثل کار داور فوتبال میمونه. کارشناس باید با تکیه بر دانستنیهای علمی و تجارب خود ، به بررسی و تحلیل گزارش رصدگر بپردازه و در زمانی کوتاه ، نظر خودش رو اعلام کنه. امسال کارشناسان رویت هلال در مورد چگونگی رویت پذیری هلال رمضان اتفاق نظر نداشتند. همین موضوع کار بررسی گزارش ها رو دشوارتر کرد.

فشردگی زمان چند ماموریت -  که قبل از ماه رمضان رفتم - باعث شد که امسال افتخار همراهی با اساتید محترم در ستاد استهلال رو نداشته باشم. اما از طرف دیگه خوشحال بودم که پس از سه سال ، با گرفتن روزه پیشواز ، به استقبال ماه رمضان رفتم و تونستم فارغ از هر فکر و خیالی ، به رصد هلال بپردازم. رصدم که تموم شد ، خودم رو آزاد و رها حس میکردم. من کار خودم رو هم به لحاظ وظیفه ( فارغ از نتیجه رصد ) و هم به لحاظ عشقی که به رویت هلال دارم انجام داده بودم و این احساس ادای دین ، آرامشی در من بوجود آورد که برام از هر چیزی با اهمیت تر بود. بر خلاف دو سه سال گذشته ، شب اول ماه رمضان رو با آرامش کم نظیری به پایان بردم و روزه رمضان رو آغاز کردم. صبح پنجشنبه در مواجهه با دوستان و همکارانم ، باید پاسخگوی علت یوم الشک شدن آن روز میشدم ( با توجه به پیش بینهای اولیه که از بنده شنیده بودند ). حساسیت موضوع رو برای اونها توضیح دادم. نزدیک ظهر اعلام اول ماه شد و اینبار باید به همون دوستان توضیح میدادم که چه شرایطی باعث این رویداد شد. اینها همه گذشت ؛ اما از اون روز تا حالا ، اینطرف و اونطرف ، گوشه کنایه هایی از دوستان و همکاران رصدگر میشنونم با تعابیری نه چندان دوستانه و مشفقانه ، با گزارشهای رویت هلال رمضان برخورد میکنند. بخوبی میدانم که معماها و پرسشهای زیادی در مورد این هلال و موضوعات قبل و بعد آن وجود دارد. نباید توفع داشته باشم که همه در مورد این هلال و شرایط رویت پذیری آن ، نظری یکسان داشته باشند. مطمئنا" بحث و گفتگو در این باره ، دستاوردهای زیادی را بهمراه خواهد داشت ؛ اما نمیدانم چرا ما هر وقت قصد ورود به این مباحثات رو داریم ، کار رو با چنگ و جدال آغاز میکنیم؟ امیدوارم هر چه زودتر شرایط آغاز این گفتگوها فراهم بشه. بدور از جنجالهای علنی ، هم اکنون بین بنده و تنی چند از دوستان و کارشناسان رویت هلال ، گفتگوهایی خصوصی آغاز شده. گفتگوهایی که آرام و متین ، آن را پی میگیریم. در این میان گفتگو با جناب مهندس سید قاسم رستمی برام مثل همیشه شیرین و پربار بوده و هست.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢۳ شهریور ۱۳۸٦

پنجشنبه 15 شهریور

امروز جشن عروسی خواهر همسرم بود. وقتی من ازدواج کردم ، این خواهر زنم خیلی کوچک بود و سالهای زیادی همراه ما زندگی کرده و بگونه ای جزو خانواده ما محسوب میشد. نمیدونم این چه حس غریبیه که وقتی در این جشنها جزو خانواده عروسی باشی ، علاوه بر شادی ، یه حس غم هم ته دل آدم وجود داره. شاید دلیلش این باشه که پس از سالها زندگی در کنار هم ، حس میکنیم یه نفر داره از جمع خانواده بیرون میره. جشن تا پایان شب ادامه داشت. وقت خداحافظی ، خیلیها گریه میکردند. برای عروس و داماد آرزوی خوشبختی کردیم و در ساعات اولیه بامداد به خونه برگشتیم.

 

جمعه 16 شهریور

خانواده داماد از بستگان درجه یک عروس دعوت کرده بودند که برای نهار به منزل اونها بروند. همه رفتند الا ما. بسیار خسته بودیم و تصمیم گرفتیم بعد از ظهر برای پاتختی  بریم. مجلس پاتختی در اصفهان یه نموره با تهران تفاوت داره. در تهران معمولا" فقط خانمها در این مجلس حاضر میشند اما اینجا آقایون هم هستند. در ابتدا جشن کوچکی بصورت مجزا برگزار میشه و سپس آقایون هم به مجلسی که عروس و داماد در اون حاضرند میاند و هدایای خودشون رو تقدیم میکنند. اول خانواده داماد هدایای خودشون رو دادند و بعد من بعنوان سخنگوی!! طرف عروس پشت میکروفن رفتم و هدایا رو اعلام کردم. وقتی به هدیه خودم رسیدم به شوخی گفتم : یه کارت سوخت با 300 لیتر ذخیره بنزین! داماد هم گفت این بهترین هدیه ای است که امروز براش آوردند !!!

 

شنبه 17 شهریور

امروز مهمان داشتیم. برای رفتن به همایش آموزشی ستاد استهلال استان اردبیل در آخر شب به تهران فتم. 

 

یکشنبه 18 شهریور

بنا بود به همراه اساتید ارجمند آقایان موحد نژاد و قاضی میر سعید در همایش اردبیل شرکت کنیم اما پیش آمدن برنامه های مهم دیگه باعث شد که اونها نتونند در این همایش شرکت کنند. در عوض توفیق همراهی استاد پیشکسوت جناب آقای صیاد نصیبم شد. صبح زود به همراه ایشان به اردبیل عزیمت کردیم. وقتی در فرودگاه اردبیل ( که فرودگاه بسیار کوچکی است ) با اتصال تونلهای مدرن و مخصوص ، مستقیما" از هواپیما به سالن انتظار رفتیم ، خیلی حسرت خوردم که چرا در شهرهای بزرگ از چنین سیستمهایی استفاده نمیشه؟!

همایش در دانشگاه محقق اردبیلی برگزار شد. جمعی از روحانیون ، دانشجویان و اعضای یک گروه نجومی در این اون شرکت داشتند. در ابتدا جناب آقای صیاد سخنرانی خود را ایراد فرمودند. با اینکه چندین سال است که با این مرد بزرگ آشنا هستم ، اما در هر دیدار و گفتگوی مجدد ، بیش از پیش به عظمت کاری که ایشان برای روشن کردن چراغ رویت هلال در ایران انجام داده اند پی میبرم. سخنرانی من علاوه بر اینکه در خصوص مسائل نجومی رویت هلال بود ، شامل خواندن نظرات فقهی مراجع نیز میشد. عدم حضور جناب موحد نژاد باعث شد که این وظیفه هم به بنده محول شود. اطلاعات عمومی مناسبی در این زمینه دارم اما برای اینکه نمیتونستم به جزئیات این مبانی بپردازم و به پرسشهای احتمالی پاسخ بدهم ، فقط از روی نوشته ای که جناب موحد نژاد تهیه کرده بودند خوندم و توضیحات مختصری دادم.

همایش بعد از ظهر نیز بصورت کارگاهی ادامه یافت. برنامه ی کامل و جالبی شد. ساعت 16:30 کار به اتمام رسید و ما خسته و کوفته و با صدای گرفته راهی سرعین شدیم. میزبانان مهربان ما ، ترتیب این گشت کوتاه را داده بودند اما خستگی فراوان باعث شد که کمتر از 1 ساعت در این منطقه خوش آب و هوا بمانیم. همراه با دوستان آش دوغ خوشمزه ای خوردیم ( جای شما خالی ) و مقداری سوغات خریدیم و برگشتیم. از شدت خستگی وقتی به محل اقامتمون رسیدیم ، به خواب عمیقی فرو رفتیم.

 

دوشنبه 19 شهریور

صبح زود جناب آقای کریمی به دنبال ما آمدند و همراه ایشان به تپه نادری رفتیم و کار رصد هلال صبحگاهی شعبان را آغاز کردیم. هلال از افق سر برآورد و چند عکس از مقارنه اون با سیاره زحل گرفتم. روش رصد جناب صیاد بسیار در خور توجه بود. با دوربین دوچشمی من ، برای دقایق طولانی و با دقت مثال زدنی به جزئیات شکل هلال توجه کردند ، ساکت و آرام و دقیق. باد و خاک باعث شد که چشمامون دچار سوزش بشه. برای برگشت به تهران تلاش زیادی انجام شد تا بلاخره تونستیم بلیط پرواز 12:10 رو دریافت کنیم. بلافاصله پس از برگشت به تهران با پرواز ساعت 14:00 به اصفهان برگشتم و ساعتی بعد تا دیروقت به میهمانی رفتیم. بنا بود در غروب امروز به فریدن بروم تا با رصد موقعیت سیاره عطارد ، موقعیت هلال ماه را برای روز چهارشنبه شناسائی کنم اما دیگر فرصتی برای اینکار نمونده بود.

 

سه شنبه 20 شهریور

بعد از ظهر سه شنبه جلسه رصدگران استان اصفهان برگزار شد. توضیحاتی در مورد برنامه رصد توسط دوستان مطرح شد. امید زیادی به رصد گروهی که از تلسکوپ 14 اینچ استفاده میکنند داریم. برنامه خودم هنوز معلوم نبود. سال 84 و 85 برای رصد هلال رمضان در پرواز هوایی حضور داشتم. امسال پرواز هوایی راهگشای رویت هلال رمضان نبود و تصمیم داشتم روی زمین و در منطقه اصفهان به رصد بپردازم.

 

چهارشنبه 21 شهریور

ساعت 11 همراه با آقای منجمی به دانشگاه اصفهان رفته و در رصدخانه دانشکده علوم مستقر شدیم. یک دستگاه تلسکوپ 16 اینچ Mead ابزار رصد ما بود. خیلی راحت سیارات ناهید و تیر رو در میدان دید قرار دادیم اما نامناسب بودن چشمی های موجود باعث شد که در یافتن هلال ناکام بمونیم. چند بار احساس میکردیم که چیزی در میدان دیدمان قرار داره اما اطمینانی از این بابت نداشتیم. ساعت 14 به منزل رفتم و وسایل همیشگی را برداشتم و حدود ساعت 15:15 به همراه دوستانی که از صدا و سیمای تهران آمده بودند به فریدن رفتم. حدود ساعت 17:30 در رصدگاه مستقر شدم. این همان رصدگاهی بود که هلال ذیقعده 1426 را در آن رصد کرده بودم. وسایلم را آماده کرده و منتظر رسیدن زمان رصد شدم. از ساعت 18:05 رصد را آغاز کردم و در لحظاتی قبل از ساعت 18:22 موفق به مشاهده کمان کوتاه و باریکی از هلال شدم.

گزارش رصدم رو به تهران اعلام کردم و برگشتم. در بین راه مرتب با ستاد استهلال و رصدگران هلال در تماس بودم. تلفنم لحظه ای بیکار نبود. متوجه نشدم این مسیر رو چه چوری برگشتم. در اصفهان تماسها ادامه یافت. در تربت حیدریه دوست ارجمندم جناب آقای مطیعی موفق به رویت هلال شده اند. این گزارش ، مهمترین و با ارزش ترین گزارش رویت هلال رمضان 1428 خواهد شد. آخر شب اعلام شد که فردا یوم الشک است.

 

پنجشنبه 22 شهریور

چون خودم از رویت هلال اطمینان داشتم ، روزه ام رو به نیت روز اول ماه رمضان گرفتم. در اداره تماس ها در مورد وضعیت گزارش ها ادامه داشت. حوالی ظهر بود که اطلاعیه دفتر مقام معظم رهبری در مورد آغاز ماه رمضان از رادیو قرائت شد. امروز اول رمضان است. شب توی منزل عکسهایی که آقای عباس احمدیان از هلال گرفته است رو دیدم. کار مهمی انجام داده اند.

 

و اما امروز جمعه 23 شهریور

میدونم که موضوعات نجومی و علمی مربوط به هلال رمضان میتونه یک گفتگوی بسیار سازنده علمی رو در خصوص رویت هلال ایجاد کنه. همه موضوعات مربوط به این هلال قابل بحث و تحلیل دوباره است. پیش بینی های اولیه در تنظیم تقویم ، پیش بینی کارشناسان ترسیم کننده خطوط رویت پذیری هلال ، رصدهای موفق ، رصدهای ناموفق و رصدهای اشتباه. همه و همه قابل طرح و تحلیل است. امیدوارم فضای مناسب برای این گفتگو ایجاد بشه. برخی از معماهای این هلال رو میشه در این گفتگوها حل کرد و برای حل برخی دیگه از معماها باید حدود 3 ماه صبر کرد.  سری به ایمیلها زدم. نوشته یک دوست ( با عنوان توصیه به شکارچیان هلال رمضان 1428 ) توجه مرا بخود جلب کرد. ایشون مرقوم داشتند : " .... از همه ی رصدگران هلالی که عضو گروه AACI هستند تقاضا دارم تا گزارشات خود را مبنی بر رویت هلال بسیار دقیق و با ارائه مستندات کافی ارائه دهند در غیر اینصورت رویت آنها مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت......". نظر همه محترمه ، حتی اگه بیان نظرات در قالبی تند و تیز باشه. به هر حال همه ی ما در یک راستا حرکت میکنیم.




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦

در 10 روز گذشته به دو مجلس حنابندان دعوت شدیم و در هر دوی این مجالس نیز ، جزو میهمانان طرف عروس بودیم. نسبت فامیلی ما با صاحبان هر دو مجلس یکسان بود اما مجالس یاد شده به دو صورت کاملا متفاوت برگزار شد.

دعوت برای شرکت در مجلس اول بسیار سرد انجام شد بگونه ای که چندان رقبتی برای حضور در آن نداشتم. اما برای حفظ احترام صاحب مجلس بنا شد ما هم در جشن حاضر باشیم. وقتی همراه با همسر و فرزندان و تنی چند از افراد فامیل به منزلی که جشن در آن برگزار میشد رفتیم در نهایت تعجب متوجه شدم که مجلس مختلط است. تعجب من از این بابت بود که تمام فامیل میدونند که من در هیچ مجلس جشن مختلطی شرکت نمیکنم. برای همین چنانچه کسی از فامیل بخواهد برنامه جشنش رو اینگونه برگزار کنه ، هنگام دعوت از من ، این نکته رو به بنده یادآوری میکنه تا هم با دعوت کردن احترام منو نگه داشته باشه و هم مراعات روحیاتم را کرده باشه. من هم در اینگونه موارد ضمن تشکر از میزبان ، از حضور در جشن پوزش میخواهم و بعدا" بصورت جداگانه به منزل عروس و داماد میرم و تلافی عدم حضورم در جشن را درمیارم.

در این جشن حنابندان ، وقتی مختلط بودن جلسه رو دیدم تصمیم گرفتم برگردم. همسر و فرزندانم رو به داخل فرستادم و میخواستم به بیرون از منزل برم که صاحب مجلس رسید. از ما خواست که در جشن بمانیم و در یکی از اطلاقها بنشینیم. برای اینکه ناراحتی بوجود نیاید پذیرفتیم و به همراه تنی چند از افرادی که همراهم بودند به داخل یکی از اطاقها رفتیم. مردان طرف داماد که دیدند ما جدا از خانمها نشستیم ، ناچار به جدا شدن از جمع خانمها شدند اما حاضر نشدند در کنار ما باشند و به اطاق دیگری رفتند. خلاصه بگم ، در این مجلس همه چی پیدا میشد الا ذره ای شادی و نشاط واقعی ، الا علاقه و دوستی بین طرف عروس با طرف داماد ، الا اندکی غیرت و ..... جلسه بیشتر از اونکه جشن شادمانی پیوند دو جوان باشه به نمایشگاه مدل لباس و مدل مو و ..... تبدیل شده بود و هر یک از افرادی که در این عرصه وارد شده بودند ، جلوه گری بیشتر را مساوی با کلاس بودن و برتر بودن میدونستند. مجلس ، سردتر از آنچه آغاز شده بود ادامه پیدا کرد و دو ساعت حضور ما در آن ، برای همه ی ما بسختی سپری شد.

اما شب گذشته هم در مجلس حنابندان دیگری شرکت کردم که با مجلس قبلی زمین تا آسمان تفاوت داشت. تمامی ما از صبح دیروز در تدارک برگزاری این جشن بودیم. مجلس بسیار گرم و صمیمی و در نهایت سادگی برگزار شد اما اونچه که در این مجلس بخوبی دیده میشد ، روح دوستی و یکپارچگی بین میهمانان طرف عروس و داماد بود. محل برگزاری جشن منزل کوچکی بود که خانمها در داخل اطاق پذیرائی و آقایان هم در حیاط کوچک منزل مستقر بودند. بجز عروس و داماد ، تقریبا" هیچیک از میهمانان لباس فاخری به تن نداشت. اکثر میهمانان با لباسهای ساده و معمولی ( اما تمیز و مرتب ) در جشن حاضر بودند. یکی از همراهان داماد لباس محلی استان چهارمحال و بختیاری را بتن کرده بود و سینی مخصوص حنا رو به مجلس آورد. در بین میهمانان ، دائی های داماد حضور داشتند که افراد نسبتا" مسن و مو سفیدی بودند. این بزرگان پس از پذیرائی ، شروع به خوندن تصنیفها و ترانه های بسیار قدیمی کردند و تمامی همراهان اونا هم ، با این خوندن همنوا شدند. این ترانه های قدیمی یه حال و هوای خاصی داره و ضمن داشتن ریتم مخصوص ایرانی ، دارای معانی عمیق و در خور توجهی هستند. در مجلس دیشب ساز و ارگ و جاز و .... هم در کار نبود ولی حضار عین یه ارکستر هماهنگ عمل میکردند. معمولا" در این جشنها ، مجلس خانمها پر سر و صداتر از مجلس آقایان است ، اما دیشب موضوع برعکس شده بود. میون داری بزرگترها ، میانسالان و جوانان رو هم همراه کرده بود و حدود یک ساعت و نیم ، شور و شادی توصیف نشدنی در جمع ما حکمفرما بود. با اینکه اکثر افراد حاضر در مجلس برای اولین بار بود که همدیگر رو میدیدند ، اما آنچنان محیط دوستانه و گرمی پدید اومد بود که گویا اینها دوستان چندین و چند ساله هستند. پس از اتمام حنا بندان هم ، یکی از همراهان داماد – که بسیار داش مشتی بود و ترانه های قدیمی رو به زیبائی میخوند – از حاضران خواست به افتخار عروس و داماد و خانوانده های آنان کف بزنند و برای سلامتی امام زمان (عج) صلواتی ختم کنند ؛ مجلس با صلواتی بر محمد و آل محمد به پایان رسید.....

دیشب همه متوجه شدند که خیلی وقتها با یه جو معرفت و یه نموره صفا، نشاطی رو میتونیم بوجود بیاریم که شاید با مصرف میلیونها میلیون پول هم نشه نمونه اش رو صحنه سازی کرد. حتی یک ثانیه از مجلس گرم و بی ریای دیشب قابل معاوضه با اون مجلس سرد اما پر رنگ و لعاب قبلی نبود. اصلا" متوجه گذشت زمان نشدیم و با اینکه حدود ساعت 1 بامداد به خونه برگشتیم ، ذره ای احساس خستگی نکردیم.

برای هر دوی این عروس و دامادها و برای تمامی جوانهایی که در این ایام زندگی مشترک خودشون رو شروع میکنند دعای خیر میکنم. امیدوارم همه ی اونها زندگی سرشار از عشق ، محبت ، صفا ، یکرنگی ، سربلندی ، موفقیت و سلامتی در پیش روی داشته باشند. خدا کنه روزی برسه که خانواده ها هر چه بیشتر از تشریفات این جشن های آسمانی کم کنند و توجه خودشون رو بیش از پیش به ماهیت و روح پیوند دو خانواده معطوف کنند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٦

کتابی در مورد صنایع بدیعی ( آرایه های ادبی ) میخوندم. در توصیف " لفّ و نشر " آورده بود : در اصطلاح علم بدیع آنست که ابتدا چند چیز را در کلام بیاورند آنگاه کاربرد و معانی آن اشیاء یا الفاظ را به دنبال هم بیاورند. تواناترین شاعر ایران زمین در این صنعت ادبی ، کسی نیست جز حکیم ابوالقاسم فردوسی. حکیم فردوسی در دو بیت زیر ، لفّ و نشر را در نهایت زیبایی بکار گرفته است :

به روز نبرد آن یل ارجمند

به شمشیر و خنجر ، به گرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست

یلان را سر و سینه و پا و دست

با کنار هم قرار دادن کلمات سه مصرع آخر خواهیم داشت ؛ شمشیر برید سر ، خنجر درید سینه ، گرز شکست پا و کمند بست دست.

خوندن این اشعار هوای خوندن شاهنامه رو در سرم انداخت. خیلی وقتها داستانهای شاهنامه رو برای اعضای خونواده میخونم. وقتی چشمم به اشعار شاهنامه میوفته و بیتها رو قدم بقدم با چشمهام طی میکنم ، شور و هیجان خاصی در وجودم پدید میاد. شاهنامه در نهایت ظرافت و زیبایی سروده شده و حکیم فردوسی با زحمتی سی ساله ، مانع از اون شد که زبان پارسی و تاریخ ایران بدست فراموشی سپرده بشه. روحش شاد

ابیاتی از شاهنامه در آفرینش آفتاب و ماه رو بعنوان عیدی تقدیمتون میکنم.

ز  یاقوت  سرخ ست  چرخ  کبود

نه  از  آب و  باد و  نه  از  گرد و  دود

به  چندین  فروغ و  به  چندین  چراغ

بیاراسته  چون  به نوروز  باغ

روان  اندرآن  گوهر  دلفروز

کزو  روشنایی  گرفتست  روز

که  هر  بامدادی  چو  زرّین  سپر

ز  مشرق  برآرد  فروزنده   سر

زمین  پوشد  از  نور  پیراهنا

شود  تیره گیتی   بدو  روشنا

چو  از  مشرق  او  سوی  خاور  کشد ( kashad )

ز  مشرق  شب تیره   سر  برکشد

نگیرند  مر  یکدگر  را   گذر

نباشد  ازین  یک  روش  زاستر

ایا  آنکه  تو  آفتابی  همی

چه  بودت  که  بر  من  نتابی  همی

چراغ ست  مر  تیره شب  را  بسیچ

به  بد  تا  توانی  تو  هرگز  مپیچ

چو  سی  روز  گردش ( gerdash )  بپیمایدا

دو  روز و  دو  شب  روی  ننمایدا

پدید  آید  آنگاه  باریک و  زرد

چو  پشت  کسی  کو  غم  عشق  خورد ( khavard )

چو  بیننده  دیدارش  از  دور  دید

هم  اندر  زمان  او شود  ناپدید

دگر شب  ،  نمایش ( nomaayesh )  کند  بیشتر

ترا  روشنایی  دهد   بیشتر

به  دو  هفته  گردد  تمام و  درست

بدان  بازگردد  که  بود  از  نخست

بود  هر  شب  آنگاه  باریکتر

به  خورشید  تابنده  نزدیکتر

بدینسان  نهادش ( nehaadash )  خداوند  داد

بود  تا  بود  هم  برین  یک  نهاد ( nehaad )

(شاهنامه فردوسی ، جلال خالقی مطلق)




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦

امروز اولین گزارش مقایسه ای بودجه نقدی یکی از مناطق شهرداری اصفهان رو تنظیم کردیم. پروژه ای که سال گذشته مطرح کرده بودم ، امسال اجراء کردیم و امروز اولین خروجی اون رو برای مسئولین شهرداری ارسال کردم. احساس رضایت خاطر زیادی دارم ، با اینکه در این دو سه روز گذشته ( بخصوص دیروز ) انجام کارهای متفاوت باعث خستگی مفرطم شده بود اما الان خیلی بانشاطم.

تنظیم این بودجه ، به مسئولین شهرداری کمک میکنه که آینده نگری رو سر لوحه تصمیمات مالی خودشون قرار بدهند و با دقت به اولویت بندی کارهای اجرائی بپردازند. به زبان خیلی ساده ، در بودجه ریزی نقدی ما برآورد دقیقی از میزان درآمدها و نقدینگی رو که برای یک دوره زمانی مشخص بدست میاریم ، محاسبه و پیش بینی میکنیم. بعد از اینکار ، نحوه مصرف این نقدینگی در بازه های زمانی روزانه ، هفتگی ، 15 روزه و یا ماهیانه تعیین میشه. اگر همیشه پول و منابع مالی به اندازه کافی در اختیار باشه ، نمیتونیم درک مناسبی از لزوم اولویت بندی در مسائل مالی داشته باشیم. اما اگر بدلایل مختلف حجم جریانهای ورودی منابع مالی کمتر از نیاز ما باشه ، اونموقع است که متوجه اهمیت این موضوع میشیم و باید یا در پی پیدا کردن منابع مالی جدید باشیم و یا اینکه جریانهای خروجی منابع مالی رو با دقت بیشتری کنترل کنیم تا منابع محدود ما ، برای مهمترین نیازها به مصرف برسند. این روش بودجه ریزی در شرکتهای بزرگ غربی حتی بصورت هفتگی و در مواردی روزانه تنظیم میشه که نشان دهنده اهمیت بسیار زیاد کنترل منابع و مصارف است. 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦

سخنرانی در شهرکرد و شهرضا

رصدگران هلال در استان چهارمحال و بختیاری علیرغم کوهستانی بودن تمامی بخشهای استان ، از علاقمندان پر و پا قرص رویت هلال ماه هستند. همایش آموزشی در شهرکرد با نظم و ترتیب بسیار خوبی برگزار شد. در شهرضا مهمترین رویدادی که برای من پیش اومد ، آشنائی با حجت الاسلام دکتر زمانی بود. ایشون دانشمند بزرگواری هستند که تسلط کافی بر مبانی فقهی و نجومی رویت هلال دارند. مصاحبت با این انسان فرهیخته برای من موجب افتخار بود.

 

سفر به تهران

برادرم بلاخره تصمیم گرفت خونه و زندگیش رو از تهران به یه شهر شمالی منتقل کنه. تصمیم کاملا" موجهی بود اما کنار اومدن با اون هم برای برادرم و هم برای پدر و مادرم سخت بود. خیلی سخته که آدم شاهد گریه و اندوه نزدیکانش باشه. مادرم ، داداشم و خواهرهام خیلی دلتنگی میکردند ولی اینها هم بخشی از زندگی ما انسانهاست. تنها مایه دلگرمی ما این بود که میدونستیم شرایط زندگی و فعالیت اقتصادی خانواده برادرم در خارج از تهران بهتر خواهد شد. حضور من و خونوادم در تهران باعث شد مادرم احساس ناراحتی کمتری داشته باشه.

 

سفر به ارومیه

علیرغم اینکه در مرخصی بسر میبردم ، اما بنا به نیاز ، همراه دوست گرامیم جناب آقای میر سعید برای برگزاری یک دوره آموزشی رویت هلال ، سفری 1 روزه به ارومیه داشتم. دوره خیلی فشرده و کوتاهی بود. صبح زود به ارومیه رفتیم و غروب برگشتیم. میزبانان ما هم تمام تلاش خودشون رو کردند این جلسه بخوبی برگزار بشه. در بامداد همین روز و قبل از عزیمت به فرودگاه ، آخرین هلال صبحگاهی رجب 1428 رو رصد کردم.

 

سفر به شمال

بچه هام برای سفر به شمال بی تابی میکردند. صبح دوشنبه براه افتادیم و پس از چهار ساعت رانندگی در جاده زیبای چالوس به مقصد رسیدیم. در طول این سفر شرایط آب و هوائی فوق العاده عالی بود. چند نوبت آبتنی در دریا ، پوست همه ی ما رو برنز کرده بود. جالبترین بخش این سفر برای من ، ماهیگیری بود. سه سال پیش مقداری لوازم ماهیگیری خریدم اما از اون زمان تا بحال ، حتی موفق به شکار یک ماهی نشده بودم. همیشه یا دریا طوفانی بود ، یا زمان ماهیگیری من مناسب نبود ، یا طعمه خوبی استفاده نمیکردم و یا همه ی اینها با هم!!

امسال اولین روزی که برای ماهیگیری لب آب رفتم ، از یه جوان شمالی پرسیدم چه طعمه ای استفاده میکنه؟ گفت : میگو. این میگوهای ریز توی شن های لب ساحل زندگی میکنند. وقتی لب ساحل دراز بکشیم ، با هر بار رفت و آمد موج ، حرکت این میگوهای کوچولو ( که حدود 1-2 سانت هستند ) روی بدن باعث قلقلک میشه. با یه سبد تعداد زیادی از این میگوها گرفتم ؛ البته فقط بزرگهاش رو انتخاب میکردم. بامداد روز بعد ، با چوب ماهیگیری که سه قلاب ریز روی اون نصب کرده بودم به لب آب رفتم. میگوها رو به قلاب زدم و نخ ماهیگیری رو به دریا انداختم. هنوز چند ثانیه بیشتر نگذشته بود که قلابم سنگین شد. خلاصه بگم ؛ در عرض دو ساعت حدود 53 ماهی ( از نوع بچه کولی ) گرفتم. بعضی وقتها در آن واحد ، سه ماهی با هم میگرفتم. غروب این روز هم حدود 60 ماهی دیگه گرفتم. جالب اینکه همون جوانی که نوع طعمه رو به من یاد داد نتونست حتی یک ماهی بگیره. فردای این روز ، با استفاده از خمیر نون باگت ، 15 ماهی کفال گرفتم که سه تا از اونها بزرگ بودند. امسال بلاخره تونستم اونقدر ماهی بگیرم تا یه پلو ماهی برای 9 نفر فراهم بشه. سفر چند ساعته به روستای جواهرده هم خاطره انگیز بود. بخاطر ابری بودن هوا امکان رویت هلال شعبان در این منطقه برام فراهم نشد.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ