خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦

امروز ، سالروز تولدم بود و از فردا یه صفحه دیگه از کتاب زندگیم ورق میخوره. جالبه ؛ یک کتاب که خوندنش خیلی طول کشیده ، اما اگه خوب بهش نگاه کنیم ، به اندازه یک دفتر 40 برگ ، باریک و کم صفحه است. بعضیها در این دنیا بودند ( و یا هستند ) که کتاب زندگیشون چند برگ بیشتر نداره ، اما خوندن و فهمیدن همین چند برگ ، روزها و سالها و قرنها است که خیلیها رو مشغول و مدهوش کرده. در مقابل کسان دیگری هم بودند و هستند که کتاب زندگیشون بظاهر قطور بوده ، اما الان حتی یک کلمه از اون کتاب ، وجود نداره و یا اگر وجود هم داشته باشه ، خیلیها علاقه ای به خوندن همون یک کلمه هم ندارند.....

امشب تفعلی به دیوان حافظ زدم. تفسیرش با شما....

زاهد خلوت نشین ، دوش به میخانه شد

از سر پیمان برفت ، با سر پیمانه شد

صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست

باز به یک جرعه می ، عاقل و فرزانه شد

شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب

باز به پیرانه سر ، عاشق و دیوانه شد

مغبچه ای میگذشت ، راهزن دین و دل

در پی آن آشنا از همه بیگانه شد

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

چهره ی خندان شمع ، آفت پروانه شد

گریه ی شام و سحر شکر که ضایع نگشت

قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد

نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری

حلقه ی اوراد ما مجلس افسانه شد

منزل حافظ کنون بارگه پادشاست

دل بر دلدار رفت ، جان بر جانانه شد




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٦

اون موقعها که ما نوجوان بودیم ، در باره تقلید کورکورانه مد و مدل میگفتند یه خانم خارجکی وقتی می خواسته از هواپیما پیاده بشه دامنش گیر میکنه به پله های خروجی و یه 10 سانتی پاره میشه. وقتی به سالن فرودگاه میاد ، خانمهای اهل مد هم که فکر میکردند این آخرین مد اروپا و امریکاست ، فی المجلس دامن شون رو پاره میکنند تا از مد عقب نیفتند.

من صبح امروز که میخواستم برم از منظره اجرام آسمانی در کنار پل الله وردیخان عکس بگیرم ، برای اینکه سرما نخورم یه کلاه کشی سرم کردم. وقتی به خونه برگشتم و این کلاه رو درآوردم ، رّد این کلاه بر روی پیشونیم مونده بود و یه سایه روشن قشنگ رو در سرتاسر پیشونیم ایجاد کرده بود. از ترس اینکه مبادا کسی فکر کنه که این یه مدل جدید آرایشه و به ما گیر بدهند که چه جوری میتونیم این سایه روشن رو روی صورتمون درست کنیم ، اونقدر پیشونیم رو ماساژ دادم که دیگه داشت پوست کنده میشد! امروز بنا داشتم برای اولین بار یه شلوار کتان تیپ اسپرتی رو به همراه کفشهای جدیدی که از تبریز خریدم بپوشم. اگه این سایه روشن روی پیشونیم هم باقی میموند که دیگه باید خودم رو به اولین کلانتری و یا گشت 110 معرفی میکردم!

خوشبختانه بخیر گذشت.....




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٦

بامداد دوشنبه یه جلسه اداری در ساعت 6 صبح داشتم !! اصولا" با برگزاری جلسات در این ساعتهای غیر معمول مخالفم ، ولی خوب ، وظیفه ی اداری است و باید اطاعت کرد. وقتی از خونه بیرون اومدم ، چشمم به آسمون افتاد و ماه رو در نزدیک سیاره ناهید دیدم. این دو جرم وقتی در نزدیک هم قرار میگیرن ، دیگه دل کندن از آسمون سخت میشه. حدس زدم در بامداد سه شنبه 15 آبان ، فرصت مناسبی برای عکاسی از این جرم بوجود میاد ، برای همین تصمیم گرفتم روز بعد ، صبح زود بیدار بشم و احتمالا" در کنار زاینده رود به عکاسی بپردازم. دوشنبه شب وسایل رو جمع و جور کردم و با مصیبت خوابیدم ( شاید تا ساعت 2 بامداد بیدار بودم و هر کاری میکردم این چشمام بسته نمیشد که نمیشد )

صبح زود بیدار شدم و خواستم وسایلم رو بردارم که یادم اومد امروز 6 نوامبر است و در آسمون اصفهان ، میشه ایستگاه فضائی بین المللی رو که با قدر 2- خواهد درخشید ، مشاهده کرد. از رفتن به کنار زاینده رود منصرف شدم و نقشه مسیر عبور ISS رو در اینترنت بدست آوردم. شال و کلاه کردم و روی پشت بوم رفتم. منظره ماه و ناهید فوق العاده بود. یک عکس گرفتم و دوربینم رو برای عکاسی از ISS تنظیم کردم. خوشبختانه ، مسیر عبور ISS طوری بود که از نزدیک خوشه پروین و دنباله دار شگفت انگیز هولمز عبور میکرد. دوربین رو خاموش کردم و منتظر رسیدن ISS شدم. در این دقایق ، یه ماهواره ی پر نور دیگه در راستای کمربند صورت فلکی جبار حرکت کرد.

کمی پس از ساعت 05:34 بود که ISS در آسمون هویدا شد اما دیدم یه جرم نورانی دیگه هم داره پشت سر اون حرکت میکنه. وای ، خدای من... این شاتل دیسکاوریه!!! دیسکاوری بتازگی از ISS جدا شده بود و برای بازگشتن به زمین آماده میشد. چند سال پیش ، عکسی رو که یه رصدگر غیر حرفه ای از این صحنه گرفته بود ، دیده بودم و کلی غبطه خوردم که چرا این موقعیتها نصیب ما نمیشه. حالا این موقعیت استثنائی به راحتی برام فراهم شده بود. دیسکاوری از قدر 1- میدرخشید. وقتی این دو ساخته دست بشر از خوشه پروین عبور کردند ، نوردهی رو آغاز کردم. با 30 ثانیه نوردهی  و حساسیت ASA 200 تونستم هر چهار جرم دنباله دار هولمز ، خوشه پروین ، ISS و شاتل دیسکاوری رو در عکس ثبت کنم. کلی ذوق زده شده بودم. خدا رو شکر....




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦

دیشب پس از مدتها همراه خانواده رفتیم کنار زاینده رود. از موقعی که در این منزل جدید مستقر شدیم ، بخاطر وجود باغچه و گل و گیاه زیبا در حیاط و فضایی که بچه ها میتونند در اون به بازی و ورزش بپردازند ، کمتر برای پیاده روی به کنار زاینده رود اومدیم. ولی دیشب یاد قدیما کردیم!! کنار فضای شاعرانه پل خواجو ساعتی قدم زدیم ، با بچه ها  حرف زدیم و بازی کردیم. هر دو طرف رودخونه مملو از خانواده هایی بود که برای استفاده از این فضای دل انگیز ، چهار دیواریهای تنگ و دلگیر خونه های فسقلی امروزی رو ترک کرده بودند و هر کدوم به نوعی از این فرصت با هم بودن لذت میبردند. اگر هوا گرمتر بود ، اکثر این افراد بساط نهار و شام رو هم در پارکها پهن میکردند. ما ، قسمتی از پارک رو انتخاب کرده بودیم که خاطرات زیادی از اون داشتیم. خونه ی سابق ما ( در بدو نقل مکان به اصفهان ) در همون نزدیکی بود و تقریبا" هر روز برای قدم زدن به این بخش از پارک میومدیم. هنوز هم این قسمت ، به همون شکل سابق بود ، سرسبز و زیبا. دیشب بچه ها ما رو مهمون کردند و برامون چیپس خریدند. دیگه گذشت زمان اون که مهمونیها یه طرفه بود.......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٧ آبان ۱۳۸٦

کار من این است که کاریم نیست

عاشقم ، از عشق تو عاریم نیست

تا که دلم شیر غمت صید کرد

جز که همین شیر ، شکاریم نیست

غمت عشقت بیابان پرورم کرد

ای خاک درت جام جم ما

آیا خبرت هست از غم ما؟

غم عشق تو ، از غمها نجات است

مرا خاک درت آب حیات است

بیمار بود هر که مریض تو نگردد

بیمار غم عشق تو ، بیمار نباشد

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

این غم عشق چیه؟ چه تعریفی میشه براش پیدا کرد؟ چه نشونی داره؟  همه ی عاشقا غمگینند؟ هر کی غمگین نبود ، فقط مدعی عاشقیه؟ در پس غم عشق ، سروری هست؟




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٦ آبان ۱۳۸٦

مثل اینکه این کسالت نمیخواد دست از سرم برداره. مسافرتهای پی در پی چند روز اخیر باعث شده نتونم استراحت مناسبی داشته باشم و تغییرات هوا هم مزید بر علت شده تا این همه دارویی که مصرف کردم هم ، چندان ثمر بخش نباشه. از کسل بودن خوشم نمیاد. احساس میکنم حس و حال هیچ کاری رو ندارم ؛ اما در عین حال ناچارم و باید ، فعال و اکتیو باقی بمونم.

یه دوستی داشتم که در سالهای جنگ ، یه نامه از دوست رزمنده اش دریافت کرده بود. برای این دوست ما ، این نامه خیلی با ارزش بود. یه روز نامه رو برام آورد و داد بخونم. وقتی خوندم دیدم در چند جای نامه غلط املائی وجود داره. از سر سادگی ، خودکاری بدست گرفتم تا این کلمات رو اصلاح کنم ، اما دوستم بتندی نامه رو از دستم قاپید و گفت : این نامه رو با همین شکل و شمایلش میخوام. همین جوری برام عزیز و دوست داشتنی است و دوست دارم اون رو بارها و بارها با غلطهاش بخونم.

شاید اون روز نمیتونستم درک کنم که این رفیق ما چی میگه ، اما خیلی زود تجربه مشابهی برام بوجود اومد. دوستی داشتم که در سالهای اولیه دهه شصت و در یک شب سرد زمستانی ، با گفتن عبارت ساده ی " همیشه برادرت هستم ، همیشه برادرم باش " با هم پیمان برادری بستیم..... چه روزگاری رو گذروندم..... احساسات درونی انسانها که از اعماق وجودشون نشأت میگیره و همیشه با خلوصی وصف نشدنی همراه میشه ، قابل ستایش و تکریم است. من یاد گرفتم به این احساسات احترام بذارم.....

با اینکه همیشه دیدن ماه برام جذاب بوده و هست اما در دو موقعیت خاص ، مشاهده این شیئی جادویی برام هیجان انگیز تر میشه و با دیدن اون غرق در رویا و افسانه میشم ؛ یکی زمانی که ماه ، به شکل هلالی باریک درمیاد و دیگری زمانی که بصورت قرص پر نور و فروزانی ، روشنی بخش شبهای تار است. عجیبه..... در هر دو حالت ، ماه تمثیلی است از یار ...... دیدن ماه رو در روشنی روز دوست ندارم. نور مهتاب در گرگ و میش صبحگاه و شامگاه ، سحر آمیز میشه و در آسمان تاریک نقاط دور افتاده و روستائی ، در خور پرستیدن.......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸٦

ماه آبان فرا رسید

بجای جمله ی بالا میتونستم بگم ماه مهر به پایان رسید. شاید هر دوی این جملات ، معنای ظاهری  یکسانی داشته باشند ، اما هر یک از اونها احساس متفاوتی رو ایجاد میکنه. یه جمله ی جالب و پر معنا میگه :

 " امروز ، همان فردائی است که دیروز منتظرش بودیم ".




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ