خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦

در وصل هم ، ز عشق تو ای گل ، در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

پروانه را شکایتی ز جور شمع نیست

عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب

ای آفتاب دلکش و ، ماه پریوشم

لب بر لبم بنه به نوازش دمی چو نی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

(شعر از : شهریار )




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦

جواهری در قصر

من مانده ام تنهای تنها ، من مانده ام تنها میان سیل غمها....

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست ، به هوای سر کویش بزنم بال و پری




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦

امروز هم مثل چند جمعه اخیر ، صبح نسبتا" زود به کنار زاینده رود رفتم..... تنها نشستم و دقایقی چند نظاره گر پرندگان شدم.......




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦

یه تصنیف بسیار زیبا و جاودانه از استاد بزرگ موسیقی ایران شهرام ناظری (حجم فایل حدود 900 کیلو بایت )

من مست جام باقیم ، دارم هوای عاشقی

حیران روی ساقیم ، دارم هوای عاشقی




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٦

قبلا" ترها فکر میکردم اگر سری به رستورانهای چینی بزنم ، شوک ناشی از دیدن غذاهای چینی باعث میشه تا مدتها از هر چی غذاست بدم بیاد. اگر هم جرات خوردن این غذاها رو به خودم بدم که دیگه باید غزل خداحافظی رو بخونم. چینیها تقریبا" همه چیز میخورند ، از سگ و گربه و مار و عقرب و مورچه و سوسک بگیر تا بقیه جانوران موذی و غیر موذیه دیگه. دیشب اما موضوعی پیش اومد که باعث شد یه نموره نظرم در مورد غذاهای چینی عوض شد.

دیشب رفته بودم قصابی تا گوشت گوساله و گوسفند بخرم. . چند روز قبل با صاحب مغازه  که کمی تا قسمتی با من آشناست تماس گرفته بودم که گوشت مناسب برام کنار بذاره. وقتی رفتم مغازه و شقه گوشت مورد نظر رو برام آورد دیدم انصافا" هم که حق آشنائی رو بجا آورده و یه گوشت بدون چربی با دنبه خیلی کم برام آماده کرده. مقداری هم گوشت اعلای گوساله زد تنگش و همه رو گذاشت روی ترازو. وقتی نوبت به حساب و کتاب رسید پس از کلی تعارف و گفتن کلماتی نظیر اینکه مهمون ما باشید ، قابل  شما نداره و این حرفا ، فرمودند 70 هزار تومن !!!

وقتی نزدیک خونه رسیده بودم ، هنوز دود ناشی از شنیدن اون قیمتها از کله ام به آسمون بلند بود. در همین حال چشمم به گربه های محله افتاد. یه نگاه توام با اندوه به پلاستیک گوشتی که خریده بودم و یه نگاه خریداری به قد و بالای این گربه ها انداختم و با خودم فکر کردم : این گربه ها هم بد مالی نیستند ها!!!؟؟؟




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦

معمولا" Every Moorning که ID خودم رو در Messenger فعال میکنم ، I have چند تا Offline ( این یه جمله رو مثل اونهایی گفتم که میخواستن برند خارج اما دیپورت شدن و برگشتن!! ضمنا؛ این یه جمله نبود بلکه دو جمله بود چون دو تا فعل داره ). این پیامها گاهی لطیفه و بیشتر ایام جملات پر معنا و قابل تاملی هستند. امروز دوتا از این پیامها برام جذابتر از بقیه بود :

از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين

دنيا اين جوري ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آورد، اگه بخندي ميگن ديونست، اگه دل ببندي تنهات ميزارن، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن، با اين حال بايد لحظه اي را گريست، دمي خنديد، ساعتي دل بست و عمري عاشقانه زيست!!!!

از نویسنده و فرستنده این پیامها بسیار ممنونم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦

در مکه مکرمه و مدینه منوره فروشگاههایی هستند که به عرضه کتب و محصولات قرآنی میژردازند. این فروشگاهها " بیت القرآن " نامیده میشوند. انواع قرآن در سایزها و کتابتهای مختلف ، نوارهای صوتی و تصوری از قرائت و ترتیل قاریان مشهور جهان اسلام ، فیلم های ویدیوئی از نمازهای مکه و مدینه ( بخصوص نماز قیام که در ماه مبارک رمضان خوانده میشود ) و دیگر محصولات فرهنگی مرتبط با قرآن ، بخشی از محصولات عرضه شده در این فروشگاهها هستند. کسی که به دنبال یک اثر قرآنی باشد ، معمولا" دست خالی از این فروشگاهها بر نمیگردد.

در ایام سفر عمره ، چند نوار کاست از نماز قیام که توسط افراد مختلف خواند شده بود را تهیه کردم. یکی از این نوارها مربوط به شیخ ادریس ابکر است که در آن ، سوره های هود و یوسف را بصورت ترتیل در نماز قیام خوانده است. خیلی روزها وقتی از منزل به محل کار می آیم ، این قرائت را گوش میدهم. وقتی قرائت سوره هود به بازگوئی داستان حضرت نوح علیه السلام میرسد ، نحوه قرائت بگونه ای میشود که با تمام هوش و حواس ، دل به کلام الهی میبندم. آیات ، با نصایح حضرت نوح آغاز میشود :

ولقد ارسلنا نوحا" الی قومه انّی لکم نذیر مبین * ان لا تعبدو الا الله انی اخاف علیکم عذاب یوم الیم *

ما نوح را بسوى قومش فرستاديم (نخستين بار به آنها گفت): « من براى شما بيم ‏دهنده ‏اى آشكارم! * جز « الله ‏» ( خداى يگانه يكتا) را نپرستيد ; زيرا بر شما از عذاب روز دردناكى مى‏ترسم *

تلاش طولانی مدت این پیامبر بزرگ الهی  که ثمره چندانی در بر ندارد. 

قالوا يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين*

گفتند: « اى نوح! با ما جر و بحث كردى، و زياد هم جر و بحث كردى! (بس است!) اكنون اگر راستى مى‏گويى، آنچه را (از عذاب الهى) به ما وعده مى‏دهى بياور!»

و اوحی الی نوح انه لن یومن من قومک الا من قد ءامن فلا تبتئس بما کانوا یفعلون * وصنع الفلک بأعیننا و وحینا و لا تخطبنی فی الذین ظلموآ انهم مغرقون *

به نوح وحى شد كه: « جز آنها كه (تاكنون) ايمان آورده‏اند، ديگر هيچ كس از قوم تو ايمان نخواهد آورد! پس، از كارهايى كه مى‏كردند، غمگين مباش! و (اكنون) در حضور ما و طبق وحى ما، كشتى بساز! و درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن، كه (همه) آنها غرق شدنى هستند!»

فرمان ساخت کشتی صادر میشود. قوم نوح که او را در این حال میبینند به تمسخر میپردازند.....

و يصنع الفلك و كلما مر عليه ملا من قومه سخروا منه قال ان تسخروا منا فانا نسخر منكم كما تسخرون * فسوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم *

او مشغول ساختن كشتى بود، و هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مى‏گذشتند، او را مسخره مى‏كردند; (ولى نوح) گفت: « اگر ما را مسخره مى‏كنيد، ما نيز شما را همين ‏گونه مسخره خواهيم كرد! * بزودى خواهيد دانست چه كسى عذاب خواركننده به سراغش خواهد آمد ، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد!» *

زمان موعود فرا میرسد و فرمان سوار شدن به کشتی صادر میگردد : 

حتى اذا جاء امرنا و فار التنور............. و قال ارکبوا فیها بسم الله مجرئها و مرسئها ان ربی لغفور رحیم

( اين وضع همچنان ادامه يافت ) تا آن زمان كه فرمان ما فرا رسيد و تنور جوشيدن گرفت ............. او گفت: « به نام خدا بر آن سوار شويد! و هنگام حركت و توقف كشتى، ياد او كنيد، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است!»

و هي تجري بهم في موج كالجبال............

و آن كشتى، آنها را از ميان امواجى همچون كوهها حركت ميداد...........

هر بار که این قسمت از سوره هود را با صوت شیخ ادریس ابکر میشنوم ، بدنم میلرزد و نگرانی سرتاسر وجودم را فرا میگیرد. امواج کوه پیکر عذاب زمانه ما کدامست ؟ در این طوفان بزرگ و غریب ، آن کشتی که نجات دهنده ی ما انسانهاست کدامست؟ کجاست آن ناخدائی که در این ظلمت و تاریکی ، دل به کشتی بانی او بسپاریم ؟ 

و هر بار که گوش دل به این آیات میسپارم ، جمله ای درخشان ، امید و آرامش را به وجودم برمیگرداند :

ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینة النجاة .........




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٦ آذر ۱۳۸٦

فصل کاشت بنفشه فرا رسیده. اگر بخواهیم در نوروز ، باغچه ی زیبایی از بنفشه داشته باشیم ، باید الان این گیاه رو بکاریم. سرمای زمستون باعث میشه این گل ظاهری نامناسب پیدا کنه اما در همین زمان ، ریشه گیاه برای فرار از سرما به عمق خاک نفوذ کرده و گسترده بشه. با فرا رسیدن اسفند و گرم شدن تدریجی هوا ، بنفشه از رخوت زمستونی بیدار شده و ریشه های فراوان اون باعث میشه به یک باره چتری از گلهای رنگارنگ و بزرگ روی بوته ها نمایان بشه. حدود 20 سال پیش و در ایام بهار ، یه روز به پادگان ولی عصر تهران رفتم. در رفوژ میانی داخل پادگان گلهای بنفشه کاشته بودند. من با حسرت به این گلها نگاه میکردم و با خودم میگفتم : خدایا ؛ یه روز میشه که یه باغچه کوچیک توی منزلمون داشته باشم که توش پر بنفشه باشه؟

الان سه ساله که این آرزو تحقق پیدا کرده و گلهای رنگارنگ بنفشه ، زینت دهنده باغچه کوچیک منزل ما شدند. دیروز 16 جعبه از این گل ( در 8 رنگ متفاوت ) رو خریدم. از ساعت 3.5 بعد از ظهر هم کار کاشت رو آغاز کردم و بعد از 4 ساعت کارم تموم شد. چند هفته قبل باغچه رو آماده کرده بود و فقط پاشیدن کود و کاشت گلها مونده بود. در باغچه بالائی حیاط که بیشتر در معرض دید و عبور است گلها رو متراکمتر کاشتم. در این باغچه سعی کردم گلها رو بصورتی بکارم تا ترکیب رنگی مناسبی ایجاد بشه. دو ردیف ترکیبی از رنگ زرد خالص و نارنجی ، یک ردیف سفید با خالهای آبی و بنفش ، دو ردیف آبی روشن و سایه روشنی از بنفش - سفید ، دو ردیف بنفش تیره و زرد با خالهای نارنجی – قرمز - مشکی ، و باز برگشت به رنگهای قبلی . دور درخت آلبالو رو با رنگهای نارنجی و زرد –قرمز پر کردم. باغچه های پایین حیاط و کوچه رو بصورت مخلوط و رنگارنگ کاشتم. اونقدر محو این کار شده بودم که متوجه سرد شدن هوا نشدم. سرمای هوا و تنفس هوای آلوده به گرد و خاک باعث شد به محض تمام شدن کار و برگشتن به اطلاق ، حالم بسیار بد بشه. سرفه شدید ، لرز ، گرفتگی صدا و درد شدید در عضلات دست و پا و کمر ، بخشی از نتایج بی توجهی به شرایط جوی بود.

امروز صبح شرایط بهتری دارم و تقریبا" تمامی مشکلات جسمی شب قبل بهبود پیدا کردند. وقتی برای رفتن به اداره از منزل خارج میشدم ، دیدن باغچه های زیبا ، خستگی و دردهای چند ساعت قبل رو از یادم برد.

این عکس گوشه ای از باغچه بنفشه ما رو در بهار سال جاری نشون میده




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦

یه نوشته از دوست گرامیم آقای علی فروغی و یه گفتگوی اینترنتی با یه دوست عزیز دیگه باعث شد که سه فایل جمع و جور موسیقی رو که معمولا" زیاد گوش میدم انتخاب کنم و در این کلبه درویشی در معرض شنیدن قرار بدم. دو نغمه و ترانه زیبا از استاد شجریان ( آلبومهای سرو چمان و خلوت گزیده ) به همراه یه آواز امیری از موسیقی محلی مازندرانی. امیدوارم براتون جالب باشه. من که خیلی اینها رو دوست دارم

بخشی از تصنیف سر چمان

بخشی از تصنیف خلوت گزیده

آواز امیری – موسیقی مازندرانی




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ