خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧

صبح روز پنج شنبه 29 اسفد ، آخرین کوهپیمایی سال 1387 رو به همراه 20 نفر از اعضای مرکز آموزش نجوم ادیب انجام دادم. این برنامه هم یه فعالیت نمادین به مناسبت آغاز سال ملی نجوم بود و در بالای صخره ها ، تابلوی تبلغیاتی رو که به همین مناسبت آماده شده بود به نمایش گذاشتیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دیدن عکس آخری در اندازه ی بزرگتر ، اینجا رو کلیک کنید




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده و ، دفتر جایی

 

دل که آیینه شاهیست غباری دارد

از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

 

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

 

نرگس ار لاف زد از شیوه ی چشم تو ، مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی

 

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

 

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان ، که مگر

در کنارم بنشانند سهی بالایی

 

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشت هر گوشه ی چشم ، از غم دل ، دریایی

 

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

 

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

 

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧

دیروز یکی از باشکوهترین باشگاههای نجوم اصفهان در طی سالهای اخیر برگزار شد. در آستانه ی سال ملی نجوم ، آخرین باشگاه سال 87 به استقبال این رویداد میرفت و تصمیم گرفته شده بود که در این باشگاه مراسم نکوداشت خدمات علمی و فرهنگی دو تن از پیشکسوتان نجوم اصفهان ( دکتر احمد کیاست پور و دکتر رضا عبداللهی ) برگزار بشه. در طی یک ماهه گذشته تعداد زیادی از اعضای پر تلاش مرکز آموزش نجوم ادیب تحت سرپرستی جناب آقای سلطانی و در کنار کادر محترم مرکز در تدارک این برنامه بودند.

 

برای شرکت در این باشگاه ، بعد از کار اداری به منزل نرفتم تا بموقع به برنامه برسم. دقایقی زودتر از آغاز رسمی مراسم در سالن حاضر شدم. بیش از نیمی از صندلیهای سالن پر شده بود. در همون ابتدای سالن جناب آقای صیاد رو دیدم. خیلی تعجب کردم چون دوستان ادیب نگفته بودند مهمانی گرانقدر از تهران خواهند داشت. وقتی با جناب صیاد حال و احوال کردم متوجه شدم ایشون برای حضور در مراسم نکوداشت ، صبح زود از تهران با اتوبوس به اصفهان اومدند ( ماشاءالله به این همت و درود بر این ادب و تواضع ). هنوز مراسم شروع نشده بود که سالن مملو از جمعیت شد و تعداد زیادی از حضار  بخاطر کمبود جا ، دور تا دور سالن ایستادند و تعداد زیاد دیگری هم در راهروها موندند و نتونستند به داخل سالن بیاند. حضور اساتید فرهیخته از رشته های مختلف علوم ، بر غنای مراسم افزوده بود. برنامه ها یکی بعد از دیگری اجراء شدند و کار بقدری به زیبایی انجام شد که همه اساتید تحت تاثیر قرار گرفته بودند. اساتید ارجمند دکتر کیاست پور ، دکتر عبداللهی و دکتر ادیب به این مهم اشاره کردند و از دست اندر کاران باشگاه تقدیر بعمل آوردند. جناب آقای تحویل پور معاون محترم فرهنگی و اجتماعی شهرداری اصفهان هم اعلام داشتند در سال آینده برنامه های متنوع نجوم در اصفهان خواهیم داشت و انشاءالله رصدخانه ی اصفهان هم تاسیس و راه اندازی خواهد شد.

 

دیروز ذهنم خیلی متوجه برگزار کنندگان باشگاه و بخصوص شخص آقای سلطانی بود. بروز برخی ناهماهنگیها باعث تغییر در برنامه ی پیش بینی شده گردید. چند اتفاق ساده ( مثل گیر کردن یه تابلو تبلیغاتی به پرده اسلاید ، افتادن مکرر میکروفون گروه موزیک و ....) باعث تبسم و نشاط حضار شده بود اما میدونستم هر کدوم از اینها اعصاب برگزار کنندگان باشگاه رو به هم میریزه و اونها رو تحت فشار روحی قرار میده. این دوستان خیلی زحمت کشیده بودند تا باشگاه به بهترین شکل ممکن انجام بشه. من بوضوح استرس و ناراحتی رو در چهره ی بعضی از اونها میدیدم. چند بار خواستم به اونها بگم : باور کنید کارتون رو دارید بخوبی انجام میدین و نباید نگران این مسائل کوچک باشید. اما شرایط برای این کار مناسب نبود.

 

دیروز از حضور در باشگاه احساس غرور و افتخار کردم. غرور بخاطر اینکه دوستانی دارم که همتهای والا و توانایی انجام کارهای بزرگ و دشوار رو دارند و افتخار بخاطر اینکه مرکز ادیب دوباره درخشیدن گرفته و به گفته ی جناب آقای تحویل پور ، باید آماده ی فعالیت بیشتر در عرصه ی ملی و بین المللی شود. بعنوان عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اعضای مرکز آموزش نجوم ادیب ، به تمام دوستانی که در برگزاری این باشگاه مشارکت داشتند دست مریزاد میگم ؛ کار شما حرف نداشت ؛ عالی و بی نظیر بود. آفرین و درود بر همه ی شما. جا داره مدیریت محترم مرکز و سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان ، به نحو شایسته ای از این دوستان تقدیر بعمل بیاره.

 

شاید بخاطر نشاط جلسه ی باشگاه بود که دیشب یه خواب عجیب و جالب دیدم. خواب دیدم در نزدیک پادگانی که دوره آموزشم رو در اون طی کردم هستم و میخوام بعد از 23 سال ، برم و اساتیدم رو ببینم. شکل و شمایل پادگان عوض شده بود. اونجا سراغ حاج کاظم بابایی و سید حیدر موسوی رو گرفتم. کسی اونها رو نمی شناخت. وقتی به یکی گفتم این دو نفر از اساتید من در 23 سال قبل بودند و هر کدومشون مجسمه و تمثیل تمام نمای اخلاق و معنویت ، یه نگاه دوستانه به من انداخت و با تبسمی شیرین گفت : تو هنوز در حال و هوای اون دوران هستی؟

 

از خواب بیدار شدم. دقایقی بعد دوباره بخواب رفتم و باز خودم رو در همون پادگان دیدم که دارم به اون نفر پاسخ میدم که : بله ؛ هنوز اون دوران برام عزیز و دوست داشتنی است. نمیخوام در گذشته متوقف باشم. میخوام در دنیای امروز باشم اما اون روحیه ی گذشته رو در خودم حفظ کنم..... وقتی داشتم با اون نفر صحبت میکردم ، چهره ی اونهایی که بهشون انس داشتم یکی بعد از دیگری در ذهنم مجسم میشد ؛ بخصوص حاج کاظم و سید حیدر....

 

خبر کنارگیری حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر خاتمی از انتخابات ریاست جمهوری را امروز صبح خوندم. باعث تاسف شد که این سید فرهیخته دیگر در عرصه انتخابات حاضر نیست اما خاتمی با عدم حضورش هم ثابت کرد که دل در گرو قدرت نبسته و اعتقاد و رفتارش نسبت به مردم یکی است. خاتمی چه رئیس جمهور باشه و چه نباشه ، عزیز مردم ایران و مورد احترام جهانیان است.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧

خونه تکانی شب عید بهونه ای شد تا یه بار دیگه خاطرات و یادگارهای گذشته رو مرور کنم. بخشی از این یادگاریها مربوط به زمان جنگ میشه :

 

 

 

پلاک مخصوص شناسائیم رو هنوز نگه داشتم. این پلاکها دو قسمته بود و با کمی حرکت دادن از وسط به دونیم میشه. اگر در زمان عقب نشینی ، شهداء در منطقه جا میموندند ، اونهایی که زنده مونده بودند و میخواستند به عقب برگردند ، پلاک شهداء رو دو تکه میکردند ؛ یک قسمت که زنجیر ازش رد شده بود در گردن شهید باقی میموند و قسمت دیگه به عقب آورده میشد تا مشخص باشه چه کسانی شهید شده اند.

این سربند رو هم در سال 1365 و در عملیات کربلای 1 روی پیشونیم بسته بودم. الان این سربند یه حالت تقدس برام پیدا کرده....

 

 

 

این یه یادداشت کوچکه که سرگذشت جالبی داره. دست خط اصلی نامه مربوط به شهید حسنی فرمانده گردان المهدی است که خطاب به برادر قهرودی نوشته شده. دست خط قهرودی هم در پشت همین یادداشت وجود داره. هر دو نفر در عملیات آزادسازی فکه ( 1365 ) به شهادت رسیدند. وقتی من جایگزین شهید قهرودی در گردان المهدی شدم و این یادداشت رو پیدا کردم ، اون رو پیش حاج صمد حداد فرمانده جدید گردان بردم و گفتم این یادگاری دو شهید والامقام است. حاج صمد با دست خط خودش بالای برگه نوشت " یادگاری دو شهید بزرگوار ". خود حاج صمد هم در عملیات کربلای 1 به شهادت رسید. یادداشت در مورد برادر حسن خاکباز است که ایشون هم در همون عملیات کربلای 1 بشهادت رسید. حالا این یادداشت یادگاری 4 شهید بزرگوار شده. آیا این سلسله ادامه پیدا میکنه و نفر پنجمی بهش اضافه میشه؟ ..... خدا کنه اینطور باشه

 

 

 

سال 66 توی پادگان دوکوهه بودم. بعضی وقتها توی دفترم اشعار شاعران رو مینوشتم. این هم یکی از همون دست نوشته ها است.

 

بیشتر یادگاری هایی که از اون سالها دارم ، پاکتهای نامه ی مخصوص رزمندگان و دست نوشته های دوستانم است. هر از چند گاهی نگاهی به این یادبودها میندازم تا یادم بمونه وامدار خیلی ها هستم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧

چند روز قبل فیلم کارتونی رو از تلویزیون میدیدم که در اون ، مادری برای حفظ جان فرزندش ، ناچار شد ارتباط مادر و فرزندی خودشون رو منکر بشه. اون روز فکر میکردم که چقدر بعضی فیلمها ، فیلم هستند و امکان بروز چنین رویدادی در عالم واقع کمه.

 

امروز خودم ناچار شدم برای کمک به یه دوست ، سلام گرمش رو به سردی جواب بدم...... نشون دادن یه چهره ی دوست داشتنی و صمیمی ، کار ساده ای است. اما تنها کسانی حاضر میشن سختی داشتن یه چهره ی غیر منعطف و غیر صمیمی رو به جوون بخرند که دوستانشون رو ، واقعا" دوست بدونند و دوست داشته باشند ؛ و من این اعتقاد رو نسبت به دوستانم دارم

 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧

دیروز فعالیتهای فشرده ای رو از اول روز تا ساعت 24 داشتم. بعد از کارهای اداری و بلافاصله پس از صرف نهار در منزل ، به گلکاری مشغول شدم. عید در پیش است و باید دستی به سر و روی گلدونها و باغچه ها بکشم. تنوع رنگ گلهای زیادی که در حیاط کاشتم رنگ و بوی خاصی به خونه داده که قرار گرفتن در این فضا ، خستگی آدم رو از تنش درمیکنه. توی اصفهان ، بخاطر مسائل اقتصادی خیلیها ترجیح میدن که خونه ی جنوبی ( درب به ساخت ) داشته باشند. فروش واحدها و یا اجاره دادن طبقات مختلف یه خونه ی درب به ساخت خیلی راحته. استفاده از نور طبیعی در این خونه ها هم بهتر انجام میشه. اما در این مدل خونه ها ( بخصوص اگه متراژ زمین زیاد نباشه ) حیاط تبدیل به یه محیط کم نور و بی خاصیت میشه که بجای دلنوازی باعث دلتنگی میشه. من به همین دلیل خونه ی شمالی ( درب به حیاط ) رو ترجیح میدم. گل و باغچه در خونه های شمالی ، آنچنان در تغییر روحیه ساکنین منزل اثر میذاره که بخاطر همین یه حسن ، میشه برخی مشکلات خونه های شمالی رو ندید گرفت.

 

بعد از گلکاری و بردن بچه ها به پیراشگاه ( همون سلمونی سابق!) و دیدن مسابقات کشتی ، ساعت 19:30 عازم کوه صفه شدم. بعد از مدتها میخواستم در زیر نور مهتاب کوهپیمایی کنم. هوا آنچنان لطیف و بهاری بود که هیچ نیازی به لباس گرم نداشتم. خیلی سریع تا مزار شهداء رفتم و مثل همیشه بعد از عرض ادب به پیشگاه این بیداران خاموش ، مسیر سنگنوردی رو در پیش گرفتم. تنهای تنها بودم و هیچکس در کوه نبود. صورت فلکی جبار ، مماس با دیواره ی کوه خودنمایی میکرد و قدری اونطرفتر ، ماه شب یازدهم با هاله ی کوچکی که دراطرافش بود ، روشنی بخش آسمان شب بود. سبک بار و سبکبال بودم و برای همین خیلی سریع حرکت میکردم. بعد از استراحتی کوتاه در کنار آبشار ، وارد مسیر قله شدم و بالا رفتم. حدود 65 دقیقه بعد از آغاز کوهپیمایی ، به قله رسیدم. زمین و آسمون غرق نور بود؛ اما نور طبیعی آسمون یه چیز دیگه است. روی سنگها دراز کشیدم و به آسمون خیره شدم.......

 

به ذهنم رسید یه رایزنی انجام بدیم تا در سال آینده و به مناسبت سال ملی نجوم ، در یکی از روزها ، 10 تا 15 دقیقه خاموشی عمومی در شهر اصفهان داشته باشیم تا مردم فرصت کنند و نگاهی به بالای سرشون بندازند.

 

چراغ مخصوص راهپیمایی در شب همراهم بود اما اصلا" نیازی به روشن کردنش نبود. با خونه تماس گرفتم و از بچه هام خواستم بروند روی پشت بودم تا من از روی قله براشون با چراغ علامت بدم. کلی ذوق کرده بودند که میتونستند درخشش چراغم رو از اون فاصله ی دور ببینند. با همون سرعتی که بالا رفته بودم به پایین برگشتم و در تمام مسیر تنها فردی بودم که در کوه حضور داشت. وقتی به خونه رسیدم و به همسرم گفتم که در کوه یکه و تنها بودم ایشون گفت خوب این خیلی طبیعیه. گفتم چطور؟ گفت آخه دور از جون مگه مردم عقلشون کم شده که توی این وقت و ساعت برن قله ی کوه؟؟!! دل شکسته ( اینجا اصفهانه و اگه غفلت کنی در عرض چند ثانیه 100 تا متلک و تیکه بار آدم میکنند که شونه ها آویزون میشه نگران )

 

آخر شب هم مقداری حلوا پختیم تا فردا برای پدر مرحومم خیرات کنیم. اینکار تا بعد از نیمه شب به درازا کشید.

 

دیشب خبر دادند ساعت 6.5 صبح جلسه دارم. صبح ساعت 5.5 بیدار شدم. نمیدونم چرا اصلا" خسته نیستم. لبخند




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧

با اینکه سریال معروف جمعه شبها ، یوسف پیامبر نام داره اما نقش اصلی این سریال رو ، نه هنرپیشه ی مرد ( یوسف ) بلکه خانم کتایون ریاحی ( زلیخا ) بازی میکنه. چند هفته ی قبل اشاره ای به یه سکانس رویایی از هنرمندی ایشون کردم. در هفته ی گذشته هم ، سکانس یکتاپرست شدن زلیخا ، به زیبایی هر چه تمامتر توسط خانم ریاحی اجرا شد. دیالوگها تاثیر گذار این سکانس هم به زیبایی اون اضافه کرده بود. با اینکه پایان این سریال لو رفته و معلومه که چه بر سر زلیخا خواهد اومد اما دوست دارم بخشهای مربوط دوری زلیخا و یوسف بیشتر طول بکشه و بیشتر بهش پرداخته بشه چون مطالب زیادی میشه در این باب یاد گرفت.....

 

یه جلسه ی چهار ساعته ، پایان بخش فعالیتهای اداری روز گذشته ی من بود. پس از مدتها تصمیمات اساسی و مهمی در مورد پروژه های IT حوزه اداری مالی شهرداری گرفته شد که اگر انشاءالله به اجراء دربیاد میتونه منشاء تحول مهمی در شهرداری اصفهان باشه. پیگیری اجرای این مصوبات هم بر عهده ی من گذاشته شد. تا سال 1382 ، علاوه بر وظایف و مسئولیتهای جاری که در شهرداری دارم ، مسئولیت دبیری کمیته نظارت بر اجرای طرح جامع انفورماتیک شهرداری را هم داشتم اما از اون به بعد بخاطر تغییر مدیران ارشد شهرداری ، این مسئولیت به واحد دیگری محول شد و حالا بعد از 5 سال دوباره متولی همون کار در حوزه ی اداری مالی شدم. جالبه که اکثر تصمیمات اتخاذ شده در جلسه ی دیروز بر پایه ی پیشنهاداتی بود که من در سال 1379 ارائه کرده بودم. از یه بابت خوشحال بودم که افکار و نظراتم در سال 1379اونقدر پخته و کامل بوده که بعد از 8 سال ، هنوز میشه از همون افکار و نظرات استفاده کرد و از جهتی دیگه ناراحت بودم که چرا 8 سال زمان رو از دست دادیم.....

 

ماجرای خریدهای شب عید از دیشب برامون شروع شد. هر چند شلوغی و ترافیک این روزها و شبها دردسرهایی رو ایجاد میکنه ، اما شور و شوقی که در خونواده و مردم دیده میشه ، جالبه. انگار آخر سال مصادف با آخرالزمان میشه! همه در تکاپو و آمد و شد. این هم یه تنوع دیگه ؛ سریالی که در پایان هر سال تکرار میشه و کسی از تکرارش گله نمیکنه...




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧

 

 

فکر نکنید این عکس 180 درجه چرخیده! در قسمتی از کوه صفه ، فرورفتگی وجود داره و وقتی اونجا قرار بگیری ، کوه بطور زیبا و در عین حال هولناکی بالای سرمون دیده میشه ( هولناک به این خاطر که هر آن ممکنه سنگی از کوه جدا بشه و صاف بخوره وسط ملاج آدم! )

 

 

 

این نوزاد آروم همون کسیه که اذان و اقامه اش رو خوندم و امشب هم رفته بودم ازش عکس بگیرم

 

 

 

امشب ماه در صورت فلکی دوپیکر ( جوزا ) قرار داشت و بخاطر وجود کریستالهای ریز یخ در جو ، این هاله ی بزرگ در اطراف ماه شکل گرفته بود.

 

 

 

بهار داره از راه میرسه و بنفشه های باغچه ی ما هم دراومده. این عکس مال امروز نیست بلکه مال امشبه و با 30 ثانیه نوردهی و با نور مهتاب گرفته شده

 

یه توضیح هم باید بگم. علت اینکه بعضی وقتها زیاد اینجا چیزی مینویسم اینه که از محیط وبلاگ بعنوان دفتر خاطرات هم استفاده میکنم. بعضی وقتها هم مخاطبم خودم هستم. نه حرفام و نه خودم در حد و اندازه ای نیست که بخوام منبر برم و برای دیگرون خطابه و سخنرانی داشته باشم. اگر احساس میشه پرچونگی میکنم ، شرمنده ؛ پوزش میخوام




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧

 

 

از عشق ، آنچه را به سخن ها شنیده ام

در یک نگاه شبنم و خورشید دیده ام

 

 

 

خورشید ، بامدادان ، از لای برگ ها

با بوسه و نگاه و نوازش

با ناز و نوش ، شبنم لرزان را

می خواند و می چشید و در آغوش می کشید

 

شبنم ، ازین نوازش دلخواه و دلپذیر

سرمست ،

            نور و گرمی آن تابناک را

بر سینه می فشرد

آنگاه ،

یک جا ، تمام هستی خود را

شیرین و خوش ، به بوسه ی خورشید می سپرد.

 

ای کاش ، آدمی را ، در پهنه ی وجود

این گونه شوق دیدار

این سان نثار و ایثار

این تار و پود پاک

این مایه مهر بود.....

 

(شعر از: فریدون مشیری)

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧

چندی قبل دوست و استاد ارجمندم جناب آقای قاضی میر سعید مطلبی را با عنوان " بررسی معیار برنارد یالوپ " در سایت گروه غیر حرفه ای رویت هلال منتشر فرمودند. امروز فرصتی شد که نگاه دقیقتری به این مطلب داشته باشم. چند نکته در این باره به ذهنم رسیده است :

 

1-     در تمام معیارهای رویت پذیری هلال ، اظهار نظر در مورد رویت پذیری و رویت ناپذیری هلال ، بر اساس پارامترها و کمیتهای قابل محاسبه انجام میشود. به همین لحاظ ، موضوعاتی مانند شرایط رصدگاه ، شرایط جوی و پدیده ی لیبراسیون در محاسبات وارد نمیشود. ضخامت هلال در معیار یالوپ ، فارغ از موضوع لیبراسیون بیان میشود. کما اینکه وقتی به پارامتر ارتفاع هلال اشاره میکنیم ، منظور ارتفاع هلال از افق نیست بلکه ارتفاع مرکز ماه ( که در آنجا اثری از هلال نیست ) را بیان می نماییم ( البته در معیار رصدخانه ی آفریقای جنوبی تعریف ویژه ای از ارتفاع ماه وجود دارد ).

 

2-     منظور از Best Time ، بهترین زمان برای رویت هلال نیست. این یک اسم است. یالوپ ، محاسبه ی پارامتر q را برای زمانی که چهار نهم مدت مکث ماه سپری شده باشد ( که آن را Best Time می نامد ) انجام داده است. برخی کارشناسان هم تعاریف استاندارد دیگری را مطرح کرده اند ( مثل قرار گرفتن خورشید در 5 درجه زیر افق ). اینها همه اسم است و نیازی نیست در مورد همه ی هلالها ، رصدگر به انتظار رسیدن این زمان بنشیند تا هلال را ببیند ؛ کما اینکه محاسبه مختصات هلال برای لحظه ی غروب خورشید ، بدین معنا نیست که هلال ماه در لحظه ی غروب خورشید قابل رویت است.

 

 

3-     معیار یالوپ بر مبنای 273 داده ی رصدی ( که کمتر از 5 رصد هلال بحرانی در آن وجود داشته است ) پایه گذاری شده و آقای یالوپ نیز بعد از مشاهده ی نتایج رصدهای رصدگران ایرانی که در اجلاس ابوظبی ارائه شده بود اذعان داشتند که باید این معیار مورد بازنگری قرار گیرد. رکوردهای حدّی ، نقش تعیین کننده ای در معیارهای رویت پذیری هلال دارند . بدلیل تعداد اندک اینگونه داده ها ، احتمال بروز خطا در معیارها ، امری عادی است. البته پر واضح است ، معیاری که دارای دقت بالاتری باشد ، خطای کمتری هم خواهد داشت.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧

دیروز در خبرها خوندم که اسکناس جدید 20.000 ریالی چاپ و منتشر شده که در پشت اسکناس ، بجای تصویر میدان نقش جهان تصویر مسجدالاقصی چاپ شده است. به نظر من این اقدام پسندیده ای نیست. سکه و اسکناس ، سمبل و نماد ملی هر کشوری است. در ضرب سکه و چاپ اسکناس ، باید از تصاویری که نشان دهنده ی هویت ایرانی ما است استفاده بشه. در چند سال اخیر با چاپ تصاویر نقاشی مینیاتور ( اسکناس 5.000 ریالی ) ، قله دماوند ( اسکناس 10.000 ریالی ) ، میدان نقش جهان ( اسکناس 20.000 یالی سابق! ) ، نقشه ایران و آرم انرژی هسته ای ( اسکناس 50.000 ریالی ) ، حرم امام رضا علیه السلام ( چک پول 500.000 ریالی ) ، تخت جمشید ( چک پول 1.000.000 ریالی ) و پل خواجو ( سکه 1.000 ریالی که داره وارد بازار میشه ) به این مهم توجه شده بود. اما چاپ اسکناس جدید با تصویر مسجد الاقصی ، به معنای حرکتی رو به عقب است.

 

برای مناسبتهای اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی ، بین المللی ، ورزشی ، تاریخی و ..... میشه از چاپ تمبر استفاده کرد که هم از نظر تعداد سوژه و هم تنوع موضوع محدودیتی نداره و تازه ، برد تبلیغاتی بیشتری هم داره.

 

این باعث تاسف است که متولیان امر به این مسائل توجه نمیکنند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧

دیشب بی خوابی سراغم اومده بود و نشستم پای برنامه ی 90. رویکرد ضد سپاهانی عادل فردوسی پور دیشب دوباره گل کرد :

-         تجلیل باشگاه سپاهان از پیشکسوتان پرسپولیس رو خیلی ظریف به مسخره گرفت!

-         ماجرای برکناری آقای چرخابی رو بعد از چندین هفته دوباره زنده کرد (  از کنار برخوردی که با آقایان استیلی و پیروانی در تیم پرسپولیس شده میگذره )

-         تنها صحنه ی مشکوک بازی این دو تیم رو خطایی اعلام کرد که میتونست یه پنالتی برای پرسپولیس باشه ( که کارشناس داوری نظر عادل خان رو رد کرد )

-         موضوع دخالت آقای فرهاد کاظمی در دوپینگ برخی فوتبالیستها رو دوباره بیان کرد تا فشار روحی به میهمان حضوری برنامه ! وارد کنه

-         و .....

با اینکه در دعوای بین برنامه ی 90 و سازمان تربیت بدنی ، من به نفع برنامه ی 90 رای دادم اما بعضی وقتها این عادل خان بد جوری به پر و پای تیمهای شهرستانی می پیچه. عصبانی

 

خیلی دوست داشتم بازی استقلال و ذوب آهن رو ببینم اما یه ماموریت اداری به تهران مانع اینکار میشد. امروز خبر دادند که اون ماموریت بدلیل تراکم کارهای آخر سال لغو شده. حالا اگر برنامه ی دیگری در اینجا نداشته باشم ، فرصت دیدن این بازی برام فراهم میشه. دوست دارم این بازی رو ذوب آهن ببره. ضدیتی با استقلال ندارم ، طرفدار ذوب آهن هم نیستم اما فکر میکنم رشد فوتبال ایران به این بستگی داره که قدرتهای بیشتری در صحنه ی لیگ فوتبال ما حضور داشته باشند. الان علاوه بر استقلال ، پرسپولیس ، ذوب آهن و سپاهان ، تیمهای صبای قم ، مس کرمان ، فجر سپاسی ، سایپا و ملوان هم هستند که بازیهای خوبی ارائه میکنند. هر چقدر این تیمها قدرتمندتر باشند ، تیم های اصلی تهران هم ناچار به رشد و تعالی فوتبالشون خواهند شد و مجموعه ی اینکار ، باعث رشد فوتبال کشور میشه.

 

راستی ؛ الان شرایط جدول لیگ برتر خیلی جالب و معنادار شده. دو تیم اصفهانی با اختلاف 1 امتیاز در تعقیب دو تیم تهرانی هستند. استقلال و ذوب آهن برای قهرمانی رقابت میکنند ، سپاهان و پرسپولیس برای سوم شدن و راهیابی به لیگ آسیا. مدیریت فنی و اصولی تیم های اصفهانی باعث رشد این تیمها نسبت به سایر تیمهای شهرستانی شده. استانهای فارس و خراسان و خوزستان هم ظرفیت چنین رشدی رو دارند. امیدوارم روزی برسه که در لیگ باشگاههای ایران ، همه ی بازیها حساس باشه ( مثل لیگ انگلستان )

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧

چندین سال پیش در موزه زمان ( تهران – بالاتر از تقاطع میرداماد ) عقد نامه ی دختر فتحعلی شاه قاجار رو دیدم ؛ یه ورقه ی بزرگ و تزیین شده با انواع هنرهای دستی. متن این عقد نامه خیلی برام جالب بود. اکثر بخشهای متن ، در وصف جمال عروس خانم بود ( که البته طبیعی هم بوده ؛ کی جرات داشته از گل نازکتر در مورد دختر شاه قاجار بگه؟ ). ولی نکته ی جالب ، جمله بندیها و تعاریف بسیار ظریف و زیبا بود که در جای جای این عقد نامه به چشم میخورد.

 

مدتی بعد در یه مجلس بله برون ، بستگانم از من خواستند که توافقات بین خانواده ی عروس و داماد رو روی کاغذ بیارم. وقتی خواستم بنویسم ، یاد عقد نامه ی دختر فتحعلی شاه افتادم. یه تفعل به دیواان حافظ زدم و پس از نوشتن اون غزل در بالای ورقه ، به سبک همون عقد نامه ، جملاتی در کرامت ازدواج و این جور چیزها نوشتم و در مورد توافقات هم توصیفاتی آوردم. این نوشته اونقدر به مذاق اهل فامیل خوشایند اومد که بعد از اون ، هر وقت بله برون دارند ، از من میخوان که برم و توافق نامه رو بنویسم.

 

سه روز پیش بود که اذان و اقامه ی فرزند نو رسیده ی یکی از بستگان رو در گوشش خوندم. الان سه چهار نفر دیگه از بستگان در نوبت بدنیا اومدن بچه هاشون هستند و جالبه که همه هم گفتند علی آقا باید بیاد و اذان و اقامه ی بچه ی ما رو بگه....

 

خوبه دیگه ، در کنار حسابداری و نجوم و عکاسی و باغبونی ، حالا خدمات عقد و عروسی و ..... هم ارائه میکنیم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧

اولین سری از عکسهایم در سایت " ماه نو " قرار گرفت. برای مشاهده ی این مجموعه به نشانی :

 

http://www.newmoon.ir

 

بخش گالری عکس مراجعه فرمایید.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧

بعد از یه هفته ، دوباره رفتم کوه. هوا اونقدر تمیز بود که فرصت شد از اون بالا چند تا عکس از مناظر شهر اصفهان بگیرم :

 

 

 

کوههای برف گرفته ی کرکس در فاصله ی 100 کیلومتری شمال اصفهان

 

 

 

مسجد امام ، مسجد شیخ لطف الله و مسجد جامع

 

 

 

مدرسه ی چهارباغ ، سی و سه پل و رودخونه ی تقریبا" خشک زاینده رود

 

 

 

مرکز نجوم ادیب

 

 

 

قلعه ی شاه دژ بر فراز کوه صفه

 

 

 

فرصت شد تا یه عکس هم از خودم بگیرم مژه

 

موقع برگشتن ، در مسیری که تله کابین از بالای سرم رد میشد ، در یکی از کابینها دختر و پسر جوانی بودند که در خلوت خودشون به پیشواز دیده بوسی نوروزی رفته بودند!! ماچ شیشه ی کابین تیره بود اما نه اونقدر که داخلش دیده نشه! نیشخند ملت هم که این صحنه ها رو همیشه بصورت آفلاین و توی فیلمهای سانسور نشده ی خارجی دیده بودند و آنلاین شدن این صحنه براشون هیجان انگیز بود ، زل زده بودن به این کابین و هی به شوخی میگفتند : به به ! چه غروب دل انگیزی! آخیییییییییییییییییی... طفلکیها فکر میکنن که کسی اونها رو نمیبینه! عینک (لطفا" این موضوع رو جایی مطرح نکنید والا از فردا برای سوار شدن به تله کابین باید شناسنامه عکسدار و اصل قباله ی ازدواج و اجازه ولی و نتیجه آزمایش دی ان ای و ..... رو ارائه کنیم دل شکسته )

 

یاد یه خاطره افتادم که مربوط به حدود 32 یا 33 سال پیش میشه. در یکی از تابستونهایی که به گرگان رفته بودم داشتیم توی حیاط مادربزرگم ، غوره ی انگور جمع میکردیم. درخت انگوری که باید غوره هاش جمع میشد بدور یه درخت توت بزرگ پیچیده بود و تقریبا" تا بالای این درخت رسیده بود. موقع غروب که شد همه رفتند خونه ی ما ( اون وقع یه خونه در گرگان داشتیم ). من 10 یا 11 سالم بود. همه رفته بودند بیرون ولی من هنوز روی درخت توت بودم. وقتی خواستم بیام پایین دیدم آخر حیاط یکی از بستگان با دختر یکی از اقوام ( که با هم نامزد بودند و در همون تابستون هم ازدواج کردند ) آخر حیاط یواشکی قایم شدند و با رفتن همه ، مشغول گفتگو و دیده بوسی.... آقا من از وحشت داشتم سکته میکردم. اگه من رو اون بالا میدیدند ، یه کتک مفصل در انتظارم بود. روم رو برگردوندم و جیک نزدم. چند دقیقه بعد اونها اومدند و از زیر درخت رد شدند و بیرون رفتند. من هم وقتی مطمئن شدم دیگه کسی نیست ، از درخت پایین اومدم و الفرار.....

 

این خاطره رو تا بحال جایی تعریف نکرده بودم. ای روزگار...... دنیا چه بازیهایی که نداره. همین لیلی و مجنونی که روزی اونطور با هم عاشقانه حرف میزدند و در آغوش هم بودند ، چند صباحی بعد زندگی براشون دیگر گونه شد. اون مجنون ، در یه تصادف رانندگی کشته شد. اما لیلی این ماجرا ، هنوز آب کفن شوهرش خشک نشده بود که در فکر تصاحب منزل مسکونی شوهر مرحومش و خارج کردن اون منزل از دست دو یتیم باقی مونده ، افتاد. برای اینکار جعل امضاء کردند و چند شاهد قلابی هم گیر آوردند. بانی اصلی این ماجرا بفاصله ی چند ماه پس کشته شدن اون مجنون ، زن اون مرحوم رو به عقد خودش درآورد ( فقط بخاطر بدست آوردن اون منزل ). تقدیر الهی اما مانع از اینکار شد و با پیدا شدن یک شاهد حقیقی و کشف ماجرای جعل امضاء ، تنها چیزی که به اون به اصطلاح لیلی و خوانواده اش رسید ، ننگ و نکبت و بدبختی بود. اون دو یتیم هم امروز به لطف و کرم خدا ، زندگی مناسبی دارند و خودشون صاحب خونواده شدند.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧

اگر در کهکشانی دور

دلی ، یک لحظه در صد سال

یاد من کند ، بی شک

دل من ، در تمام لحظه های عمر

به یادش می تپد ، پر شور

 

من اینک در دل این کهکشان نور

            این منظومه های نور

این خورشیدهای بوسه و لبخند

            این رخسارهای شاد

شکوه لطفتان را ، با کدامین عمر صدها ساله

            پاسخ می توانم داد؟

 

مرا این دست های گرم

            این جان های سرشار از صفا

                        یک عمر پرورده ست

دلم ، در نور و عطر این محبت های رنگین

                        زندگی کرده ست

 

نگاه مهرتان ، جان بخش چون خورشید

به روی لحظه های من درخشیده ست

به جانم نیروی گفتار بخشیده ست

 

صفای مهرتان را ، با سراپای وجودم

            با تمام تار و پودم

            می پذیرم ، می برم با خویش

مرا تا جاودان سرمست خواهد کرد

                        بیش از پیش

 

صفای مهرتان ، همواره بر من می فشاند نور

اگر از جان من ، یک ذره ماند در جهان

                        در کهکشانی دور......

(شعر از : فریدون مشیری)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧

وقتی در تهران حضور داشتیم ، یکی از بستگان نزدیکمان در اصفهان فرزند خود را بدنیا آورد. این اولین فرزند خانواده ی نوپای آنان بود و طبیعتا" عزیز دردونه. امروز که تماس گرفتیم تا برای رفتن به منزلشون هماهنگی کنیم گفتند که زودتر بیایید چون ما منتظر برگشت علی آقا ( اسمی که خانواده ی همسرم مرا با آن خطاب میکنند ) بودیم تا در گوش فرزندمان اذان و اقامه بگه. نمیدونم چرا اونها این تصمیم رو گرفتند اما با شنیدن این مطلب یه بار سنگین روی دوشم احساس میکردم. دریافت نگاهی مثبت از سوی دیگران و جلب اعتماد اونها ، هم خوشاینده و هم یه حس ترس در من ایجاد میکنه ؛ ترس از اینکه مبادا لایق این اعتماد و نگاه مثبت نباشم.....

 

غروب به منزلشون رفتیم. برای حضور قلب بیشتر ، دو رکعت نماز خوندم و سوره یس رو قرائت کردم. تا اینکار انجام بشه ، همه حاضر شدند و بچه رو در بغلم گرفتم. سوره ی حمد رو براش خوندم و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتم. طفلی ، خواب خواب بود و آروم. بعد روی دستم خوابوندمش و خیلی نرم نرم روی سینه اش دست میکشیدم و فراز آخر زیارت عاشورا رو براش خوندم : السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک...... السلام علی الحسین..... بچه از خواب بیدار شد ، گریه ی مختصری کرد و باز خوابید. پدرش گفت : اسمش رو محمد امیر گذاشتم. با این اسم صداش زدم.... تا ما اونجا حضور داشتیم ، این بچه توی خواب یه خنده ی درست و حسابی کرد که صدای نهیفش رو میشد تعبیر به قهقهه کرد. پدر و مادرش کلی خوشحال بودند و میگفتند توی این سه روز! اولین باره که اینطوری میخنده و اون رو به حساب حضور ما میذاشتند.

 

دیدن شوق و ذوق این زن و شوهر جوان ، و تعلق خاطر زیادشون به این نوزاد کوچولو ، خاطرات روزهای اول بدنیا اومدن بچه هام رو برام زنده کرد. چقدر زود گذشته......

 

امیدوارم همه ی خونواده ها ، به هر طریق که خیر و صلاحشونه ، کانون گرم و پر مهر و محبتی داشته باشند ؛ بخصوص و بخصوص زوجهای جوان.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧

دوستان گرامیم در انجمن علمی پژوهشی نجم شمال از چندی پیش سایت اینترنتی " ماه نو " را راه اندازی کرده اند. توجه مدیران این سایت بیشتر معطوف به آموزش و پژوهش در زمینه رویت هلال است.

 

بنده هم بقدر توان خود مایلم از این فعالیت مهم حمایت کنم. به همین جهت با هماهنگی بعمل آمده ، از این پس و تا اطلاع ثانونی ، فعالیتهایم در زمینه عکاسی از هلال ماه را ، در داخل کشور از طریق این سایت در معرض دید و استفاده ی دوستداران هلال قرار خواهم داد. استفاده از این عکسها ، با ذکر منبع و با رعایت مقررات سایت " ماه نو " بلامانع خواهد بود.

 

http://www.newmoon.ir

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧

از تمام دوستان عزیزی که با حضور در مراسم سالگرد پدر مرحومم و یا با ارسال پیام موجب تسلی خاطر ما شدند صمیمانه تشکر و سپاسگزاری می کنم. روزگارتان سرشار از سلامتی ، بهروزی و شادمانی باد ؛ انشاءالله. امید آنکه بتوانم در حد بضاعت اندک خود ، گوشه ای از لطف بیش از اندازه ی شما عزیزان را در مجالس شادی شما جبران نمایم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧

یک سال گذشت ، اما درد فراق پدر هنوز برام تازگی داره. عکس پدر رو جایی قرار دادم تا موقع نماز همیشه در مقابلم قرار داشته باشه. نگاهش با من حرف میزنه ، بعضی وقتها شاده ، یه مواقعی ناراحت و یه زمانی ، فقط میخواد که بیادش باشم.....

 

 

 

پنجشنبه این هفته ( ٨ اسفند ١٣٨٧ برابر با ٣٠ صفر ) مراسم سالگرد درگذشت مرحوم پدرم در تهران برگزار میشه. این مراسم از حدود ساعت ١٠:٣٠ صبح تا ساعت ١٢:٠٠ بر سر مزار آن مرحوم در قطعه ٢۴٩ بهشت زهرا بر پا بوده و سپس در منزل آن مرحوم ، میزبان میهمانان محترم بر سر سفره ای که متبرک به نام ثامن الحجج امام رضا علیه السلام است ، هستیم. حضور دوستان ارجمند در این مراسم و قرائت فاتحه موجب شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد. قدوم پر مهرتان ، بر دیدگانم باد....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧

در هفته ی جاری ، میتوان چهار رصد جالب هلال ماه داشت. بامداد یکشنبه این سریال چهار قسمتی ، کلید میخوره.

 

بامداد یکشنبه 4 اسفند 87

 

 

هلال ماه با فاز بیش از 8 درصد در فاصله زاویه ای 8 درجه ای سیاره تیر قرار میگیره. از طرف دیگه سیارات تیر ، هرمز ( مشتری ) و بهرام ( مریخ ) در محدوده ای 5 درجه ای پشت سر هم هستند. هم راستا شدن تقریبی ماه و این سه سیاره ، فرصت مناسبی برای عکاسی خواهد بود.

 

بامداد دوشنبه 5 اسفند 87

 

 

هلال ماه با فاز 3.6درصد مابین سیارات هرمز و بهرام قرار میگیرد بگونه ای که فاصله ی زاویه ای آن با هر یک از این سیارات حدود 1.5 درجه است. سیاره تیر هم کمی بالاتر نظاره گر این تقارن است.

 

بامداد سه شنبه 6 اسفند 87

 

 

آخرین هلال صبحگاهی صفر 1430 با فاز 0.94 درصد و ضخامت 0.25 دقیقه قوسی ، حدود 33 دقیقه قبل از خورشید طلوع میکند. این هلال 8 درجه اختلاف سمت با خورشید دارد. در زمان طلوع ماه ، خورشید 7.6 درجه زیر افق است.

 

شامگاه پنج شنبه 8 اسفند 87

 

 

هلال ربیع الاول 1430 با فاز 2.6 درصد و ارتفاع 16.8 درجه ، بیش از 87 دقیقه میهمان آسمان شامگاهی است. اختلاف سمت اندک آن با خورشید ، شکل زیبایی به این هلال خواهد داد.

 

انشاءالله در صورت وجود شرایط مناسب جوی و ادامه ی بقا ، بنده سه هلال اول را در اصفهان و هلال شامگاهی ربیع الاول را در تهران نظاره گر خواهم بود. امیدوارم افتخار همراهی با رصدگران محترم تهرانی نصیبم بشه ( هر چند که اشتغال داشتن به برنامه های سالگرد مرحوم پدرم ، قدری کارهای روز پنجشنبه ی مرا فشرده خواهد کرد )




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧

کوه صفه ، دوشنبه 28 بهمن 1387 ، اربعین

 

 

 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧

صبح امروز فرصت کوتاهی داشتم تا دقایقی در کنار زاینده رود باشم. حجم آب رودخونه بشدت کم شده و جزیره های کوچک و بزرگی داره وسط آب پدید میاد. علیرغم این کم آبی ، هنوز مهمانان مهاجر زاینده رود در اینجا حضور دارند و جمعبت مشتاق رو برای تماشای خودشون فرا میخونند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧

تقسیم کردن شادیها ، یکی از ساده ترین و تاثیرگذارترین راههای ایجاد ارتباط مثبت و سازنده است. برخی تجربیات عملی که در این زمینه دارم از این قراره :

-         با اهداء گل به اطرافیان ، اونها رو هم مثل خودم به گل و گیاه علاقمند میکنم.

-         در کارهای آشپزی ، بعضی اوقات دستیار همسرم میشم و بعضی وقتهای دیگه ، تهیه و پخت یه غذا یا یه شیرینی جدید رو با همکاری هم انجام میدیم.

-         از ابتکارات همکارام در انجام امور استقبال میکنم و به اونها یادآور میشم که این ابتکار جدید به ذهن من نرسیده بود ( حتی اگر غیر از این باشه هم ترجیح میدم اینجا یه حرف غیر واقعی کوچولو بزنم تا همکارم رو بیش از پیش خوشحال کنم ).

-         وقتی از کسی یا حرفی یا رفتاری خشنود میشم ، این خشنودی رو به زبون میارم. اینکار ساده ، خوشحالی دیگران رو بارها و بارها افزایش میده

-         با روشهای مختلف دوستان و اطرافیانم رو با رویت هلال پیوند دادم.

-         اعضای خانواده ، فامیل و دوستانم رو در کوه پیمایی و کوهنوردی با خودم همراه کردم.

-         هر از گاهی ، تمامی اعضای فامیل در اصفهان رو برای صرف یک عصرانه ساده و یا آش ، مهمون میکنم ( در ایام بهار و تابستون این گردهمایی رو در پارکهای متعدد ، وسیع و زیبای شهر برگزار میکنم )

-         با فرزندانم به بازی تنیس روی میز یا شطرنج مشغول میشم.

-         .........

 

خیلی چیزهای به ظاهر ساده و پیش پا افتاده ی دیگه هم هست که باعث میشه یا شادیمون رو با دیگران تقسیم کنیم و یا اینکه در شادی دیگران سهیم بشیم. میدونید مهمترین اثری اینگونه رفتارها چیه ؟

 

این رفتارها ، باعث افزایش علائق مشترک بین دو نفر ( دو دوست ، دو عضو خانواده ، دو فامیل ، دو همکار و .... ) میشه و هر چی علائق و نقطه نظرهای مشترک بیشتر بشه ، ارتباطات و پیوندها محکمتر خواهد شد و پیوندهای محکم ، به سادگی قابل گسست نیستند. ضمن اینکه ، تقسیم شادی ، همانند یک تصاعد هندسی باعث افزایش بیش از پیش شادیهای ما خواهد شد.

 

ما که از این روش خیلی خوب نتیجه گرفتیم ، شما هم امتحان کنید ؛ لطفا" مژهبغل

 




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ