خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸

آخه این فوتبال هم شد ورزش ؟؟! بابا اگه در صعود از جاهای خطرناک یه بار احتمال خطر وجود داشت ، امروز در سه مسابقه ی فوتبال جمعا" 270 دقیقه ( بدون وقت اضافه ! ) مرتب در حال سیر و سفر و رفت و برگشت از این دنیا به اون دنیا بودیم!!. اونهایی که فکر میکنند اگه هر روز فوتبال باشه امنیت برقراره احتمالا" از جوون دوستانشون سیر شدند ( شاید هم فکر میکنند آمار سکته ی قلبی پایین اومده و باید برای بالا رفتن نمودار سکته یه تلاشی کرد! ). استرس و هیجان فوتبال با هیچ ورزش دیگه ای قابل مقایسه نیست.

 

امروز همه چیز بر وفق مراد اصفهان بود. سپاهان 10 نفره بر استقلال اهواز پیروز شد ، ذوب آهن 10 نفره بر برق شیراز غلبه کرد ، پاس همدان و صبای قم مساوی کردند و استقلال هم اون لغزش قابل پیش بینی رو در زمین لغزنده از باران اهواز انجام داد و در مقابل فولاد خوزستان مساوی کرد. اگر مس کرمان هم می باخت که دیگه نور علی نور میشد. با این نتایج ، ذوب آهن به صدر جدول و سپاهان از رتبه ی پنجم به چهارم صعود کردند ( اصلا" این هفته همه چیز به صعود ختم شد ؛ اون هم از نوع ختم به خیر )

 

تمام هیجان فوتبال در این نهفته که تا آخرین دقایق و ثانیه ها ، هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. باید صبر کرد و دید که در دو هفته ی باقیمونده از لیگ برتر چه حوادثی روی میده. تا الان از چهار سهمیه ی آسیایی یکی به اصفهان ( ذوب آهن ) و یکی هم به تهران ( استقلال ) رسیده. ببینم دو سهمیه ی دیگه چطور تقسیم میشه




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸

طبق برنامه باید یکشنبه به کوه میرفتم اما بخاطر برگزاری هفته ی 32 لیگ برتر فوتبال ، کوهنوردی رو امروز انجام دادم. لیگ برتر به روزهای پایانی رسیده و با انجام سه بازی دیگه تکلیف قهرمان مشخص میشه. خوشبختانه امسال تیمها انگیزه ی دیگری بجز قهرمانی هم دارند و اون حضور در مسابقات جام باشگاههای آسیا است. تیمهای اول تا سوم لیگ به همراه قهرمان جام حذفی به عنوان نماینده ایران در این مسابقات شرکت خواهند کرد.به احتمال زیاد قهرمان لیگ یکی از دو تیم استقلال و ذوب آهن خواهند بود. کوچکترین لغزش استقلال در این سه بازی ( که احتمال زیاد داره روی بده ) باعث قهرمانی ذوب آهن اصفهان خواهد شد. به هر حال این دو تیم قطعا" در جام باشگاههای آسیا حضور خواهند داشت. اما برای کسب رتبه سوم رقابت تنگاتنگی بین مس کرمان ، صبای قم ، سپاهان اصفهان و پرسپولیس تهران وجود داره. ما هم که طرفدار سپاهان هستیم آرزو داریم که دو تیم اصفهانی در جمع سه تیم بالای جدول قرار بگیرند. بگذریم...

 

از روز پنجشنبه تصمیم گرفته بودم در اولین کوهنوردی این هفته ، صعود از سخترین راه موجود برای رسیدن به قله رو آزمایش کنم ؛ مسیری که بطور مستقیم از کوه بالا میره و از زیر مرتفع ترین آنتن نصب شده روی قله سر بیرون میاره. 7 اردیبهشت 87 برای اولین بار پیاده روی تا آبشار صفه رو آغاز کردم. در 28 امرداد 87 برای اولین بار به قله صفه رفتم. در خاطره اون روز نوشته بودم که " اگه هوسه ، یه بار بسه ". اما الان هفته ای سه بار به بالای قله میرم. مسیر صعود امروز یه سنگنوردی اساسی و نسبت" سخت بود. وجود سه دیواره ( که بلندترینش حدود 5 متر ارتفاع داشت ) ، کمبود جای دستگیر در این دیواره ها و ساختار شکننده و خاص سنگهای کوه باعث سخت شدن صعود از این قسمت میشد. شیب مسیر بسیار تند ( 70 تا 80 درجه در بیشتر قسمتها ) بود. وقتی به ابتدای مسیر رسیدم بسم الله گفتم و راه افتادم. همون اول کار ، یه دیواره ی بلند بود. باید از شکاف بین دو سنگ بالا میرفتم. جای دست به راحتی گیر نمی اومد و جای پا از اون بدتر. تقریبا" به وسط این دیواره رسیده بودم که ناچار شدم پام رو بر روی یه سنگ نامطمئن قرار بدم. این سنگ شیب دار و کوچک بود. با فشار که به پام آوردم ، خودم رو بالا کشیدم و یکی از دستانم رو روی سنگی قلاب کردم. پای دیگرم معلق بود. باید خیلی سریع دستگیری برای دست دیگرم پیدا میکردم. حرکت پام رو روی سنگ حس میکردم که داشت لیز میخورد. بدنم در شرایط نامتعادلی قرار گرفته بود. شده بود عین لحظات دلهره آور فیلمهای سینمایی. خیلی سریع چند سنگ رو امتحان کردم تا بلاخره یه جای دست پیدا کردم. تا انگشتانم رو روی این سنگ قفل کردم ، پام بطور کامل از روی سنگ لیز خورد....

 

حالا دیگه کاملا" معلق بودم و فقط با نیروی انگشتانم خودم رو نگه داشته بودم. برای اولین بار در طول این یه سال کوهنوردی ، یه نموره جا خوردم و ترسیدم اما خیلی سریع به خودم مسلط شدم و بدنم رو با نیروی دست بالا کشیدم. این قسمت ، سختترین بخش این مسیر بود. دیواره های بعدی رو با دقت و اطمینان بیشتری طی کردم. و بعد از 20 دقیقه به بالای قله رسیدم. خوشبختانه در طول مسیر ، کوهنوردان حرفه ای با علامت فلش ، مسیر حرکت رو مشخص کرده بودند. بعضی جاها ، فلش مستقیم رو به بالا بود ( یعنی بالا رفتن از یه سنگ با شیب صعود 90 درجه ). از دیدن این فلشهای ٩٠ درجه ای خنده ام گرفته بود ولی بواقع خیلی کمکم کردند.

 

وقتی داشتم از کوه به پایین برمیگشتم دیگه نگفتم " یه بار بسه ". میخوام باز هم این مسیر رو طی کنم و بخصوص برای قسمت اول مسیر ببینم راههای دیگه ای هم وجود داره که بشه مطمئن تر بالا رفت. اما در هر صورت اونچه که مسلم است اینکه همسفران پنج شنبه ها ، نباید از این مسیر صعود کنند. کار سخت و خطرناکیه.

 

 

 

 

نمایی از قله صفه

 

 

 

خط آبی : مسیر مشترک صعود به قله

خط سبز : مسیر صعود پنجشنبه ها

خط قرمز : مسیری که امروز رفتم

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸

پس از سریالهای جواهری در قصر و امپراطور دریا ، افسانه ی جومونگ سومین سریال کره ای است که صدا و سیما داره پخش میکنه. مثل دو سریال قبل ، بدلیلی نامعلوم من از میانه ی کار علاقمند به اون شدم. به نظر من این سریال از نظر محتوا و جذابیت به مراتب از دو سریال قبلی بهتره. این جذابیت برای من اونقدر زیاد شد که در ایام نوروز ، رفت و آمدهای نوروزی رو با توجه به زمان پخش سریال تنظیم میکردیم و تازه هر بخش رو هم با ویدئو ضبط میکردیم تا اگر احیانا" مهمونی اومد و نتونستیم شش دانگ حواسمون رو صرف دیدن این فیلم کنیم ، بعدا" با دیدن مجدد اون چیزی رو از دست نداده باشیم!

 

 

 

دی وی دی این سریال از مدتها پیش در بازار توزیع میشد اما من احساس میکردم نیازی به خرید این سریال ندارم. 34 قسمت از این سریال 80 قسمتی از تلویزیون پخش شده و فکر میکردم اگر سانسورهای اعمال شده رو در نظر بگیریم احتمالا" چند هفته ی دیگه باید شاهد پخش قسمت آخر باشم! اما در پخش قسمت 34 موضوعی پیش اومد که من رو ناگزیر به خرید همون دی وی دی ها کرد. در سکانسی که سوسانو برای آزادی پدرس به قصر رفته بود ، سانسور باعث شد که متوجه نشم چی به چی شده که همه آزاد شدند! خرید 6 دی وی دی این سریال فقط 1800 تومان هزینه داشت؟! البته این قیمت برای من اینقدر دراومد والا باید بین 6 تا 11 هزار تومان ( بسته به انصاف فروشنده ) برای اینکار هزینه کرد. دیدن همین قسمت 34 ( که در نسخه اصلی قسمت 37 است ) چند نکته ی جالب داشت :

 

1-     چیز زیادی از این سریال سانسور نشده. البته اون چیزایی هم که سانسور شده اصلا" مهم نبوده. مثلا" در همین قسمت 37 ، سوسانو در دیدار با پدرش که پشت میله های زندانه ، دست های پدرش رو میگیره و این صحنه سانسور شده!! ( مثل اینکه اونهایی که مسئول سانسور هستند تصمیم دارند علاوه بر ملت ایران ، هنرپیشگان کره ای رو هم به بهشت رهنمون کنند )

2-     متصدیان دوبله ی فارسی ، صداهای فوق العاده جذابی برای هنرپیشگان انتخاب کردند که در اکثر موارد ، دوبله فارسی سریال ، به مراتب زیباتر و تاثیرگذار تر از صدای اصلی فیلم شده و این جای تقدیر و تشکر داره.

3-     سانسور این فیلم فقط با حذف برخی صحنه های محدود انجام نشده بلکه در ترجمه هم دخل و تصرفاتی وجود داره. مثلا" وقتی شاهزاده ته سو میخواد از ارتش ساچل دو تشکر کنه دستور میده براشون گوشت و شراب بیارن اما در دوبله برای اینکه بیننده ی ایرانی تصور نکنه که بعد از هر پیروزی باید شراب خورد و مست کرد ، کلمات " گوشت و شراب " جای خودشون رو به " طلا ، نقره و ابریشم " دادند.

4-     این سریال حالا حالاها ادامه داره. تازه قسمت دوم سریال ( امپراطور بادها ) هم در راهه ؛ اون هم با 10 دی وی دی!!

5-     در تاریخ ایران باستان هم از این حماسه ها زیاد داریم ( اونقدر که برخیها میان و برای پاک کردن این تاریخ کهن فیلم 300 رو میسازند ). جا داره علاوه بر موضوعات مذهبی و تاریخ معاصر ، به این حماسه ها پرداخته بشه.

 

افسانه ی جومونگ ، یوسف پیامبر و سریال جدیدی که به تازگی از شبکه 1 در حال پخشه ، جزو معدود برنامه های جذاب صدا و سیما هستند ( البته گزارشهای زنده ی ورزشی رو هم باید به این مجموعه اضافه کرد ). امیدوارم مسئولین محترم این رسانه ی پر مخاطب ، بر جذابیت برنامه ها اضافه کنند تا دیگه کسی نیاز نداشته باشه بره سراغ ماهواره هایی که در کنار چند کار جذاب ، کلی برنامه که تناسبی با فرهنگ ما ندارند رو به خورد مردم میدن

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸

در جمع برخی مدیران شهر اصفهان ، یکی تعریف میکرد که زمانی استاندار وقت اصفهان به یکی از روستاهای استان مجاور رفته بود. روستائیان اون منطقه استقبال شایانی از استاندار کردند و برای شام هم یه بز کوهی رو شکار کرده و درسته به چوب بستند و روی آتش کباب کردند. بوی کباب که در اطراف پخش شد چند تا از سگهای روستا دور آتش جمع شدند. یکی از روستائیان که مسئول پخت کباب بوده ، سگها رو از آتش دور میکنه و میگه : این غذای استانداره. بذارین اول استاندار بخوره بعد شما بیاین پای سفره!!!

 

مطلبی رو جایی میخوندم ، همینجوری یاد این لطیفه ی واقعی افتادم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸

غروب امروز برای یک بازدید نیمه اداری به باغ گلهای اصفهان رفتم. میخواستم غرفه فروش این باغ رو که به تازگی راه افتاده ببینم. شهرداری اصفهان همه ساله صدها میلیون تومان برای ایجاد و نگهداری فضا سبز هزینه میکنه و از این بابت فکر میکنم در کشور نظیر نداشته باشه. یکی از موضوعاتی که شهرداری توجه بسیاری به اون داره ، فرهنگ سازی برای ایجاد و نگهداری از فضای سبز شهر است. خوشبختانه این رویکرد ، نتیجه بخش هم بوده و شهروندان اصفهانی اهمیت زیادی برای این مهم قائل میشند اما برخی از میهمانان و مسافرین نوروزی خیلی در قید و بند حفاظت از این موهبت سبز الهی نیستند. امیدوارم در آینده ی نزدیک ، این فرهنگ ، به یه باور ملی تبدیل بشه.

در حین قدم زدن در این باغ مصفا چند عکس هم گرفتم. البته به قصد عکاسی نرفته بودم و فقط میخواستم دست خالی برنگردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی به خونه برگشتم ، دو سه ساعتی رو وقت صرف کردم تا گلخونه ی نقلی همیشگیم رو به پا کنم و مقداری بذر گل بکارم. داشتن گل لذت بخشه ، پرورش گل لذت بخش تر و تولید گل از بذر قلبقلبقلب

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸

یکی از برنامه های جالب سال جهانی و ملی نجوم ، فعالیت 100 ساعت نجوم بود. در اصفهان هم برو بچه ها و گروههای نجومی با کمک هم این پروژه ی ارزشمند رو که با هدف عمومی و مردمی کردن نجوم انجام میشد را به سرانجام رسوندند. شب گذشته آخرین بخش این برنامه ها با انجام رصد عمومی در مرکز ادیب برگزار شد. برای تقدیر از زحمت این دوستان دقایقی رو به مرکز رفتم و با یکی از هماهنگ کنندگان و مجریان برنامه صحبت کردم. انجام این کار طاقت فرسا ( بخصوص در ایام تعطیلات نوروزی ) فقط از عهده ی یک عده عاشق بر میاد. حدود 40 نفر از اعضای مرکز ادیب در این پروژه مشارکت داشتند و دیشب هم دور هم جمع شده بودند تا مروری بر کار بزرگی که انجام دادند داشته باشند.

 

دیدن عکسهای حضور نجومیهای اصفهان در جمع کودکان یک پرورشگاه ، خیلی متاثر و شگفت زده ام کرد. صادقانه اعتراف میکنم که در مقابل بزرگی کار دوستان نجومی کم آوردم و هنوز هم نمیتونم کلمه و جمله ای پیدا کنم یا کاری انجام بدم که بشه از اون طریق از این فعالیت مثال زدنی تشکر و سپاسگزاری کرد. برایم باعث افتخار است که میبینم آسمان نجوم اصفهان مزین به این همه ستاره ی درخشان است.....

 

بیشتر از این نمیتونم چیزی بگم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸

کوهپیمایی های سال 88 رو از بعد از ظهر 14 فروردین شروع کردم ؛ اون هم پس از 15 روز تعطیلی این برنامه ی مفرح ورزشی. روز اول ، ناامید کننده بود. رکورد من در رسیدن به قله 55 دقیقه است ولی در 14 فروردین حدود 90 دقیقه طول کشید تا کشان کشان خودم رو به قله رسوندم. در ایام تعطیل خیلی مواظبت کردم تا اضافه وزن پیدا نکنم اما عدم تحرک کافی باعث شده بود که نتونم راحت بالا برم.

 

در عوض ، امروز بعد از ظهر با کم کردن وزن وسایلم ( کفشها و کوله ) تونستم یه رکورد جدید برای خودم به ثبت برسونم و ظرف 50 دقیقه به بالای قله برسم. فکر میکنم با کمی تمرین بیشتر و کم کردن وسایل ، بتونم در اواسط بهار 5 تا 10 دقیقه ی دیگه این رکورد شخصی رو بهبود ببخشم. وقتی در اوج خستگی ناشی از فعالیت زیاد ، روی سنگها دراز میکشم ، قلبم طوری میتپه که انگار میخواد از قفسه ی سینه ام بزنه بیرون. اما خیلی سریع شرایط عادی میشه و دوباره شروع میکنم. در این دو صعود ، یکی دو راه جدید رو هم امتحان کردم. راههای جدید ، شرایط رو عوض میکنند و فکر کردن در باره ی اونها باعث میشه که کمتر خستگی رو حس کنم.

 

از این کوه صفه دوست داشتنی ، تا بحال خیلی چیزا یاد گرفتم. بالا رفتن از این کوه برای من فقط ورزش نیست ؛ تمرین زندگیه....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸

نوروز به پایان رسید اما ، روز نو تازه شروع شده و تا نوروز بعدی ادامه داره.

 

وقتی به تغییر طبیعت در ایام بهار دقت میکنم میبینم تغییر هر چیز ، باعث بروز تغییرات متعدد دیگری میشه. همه ی اجزای طبیعت از یه طرف تغییر آفرین هستند و از طرف دیگه تغییر پذیر. این راز تداوم حیات در طبیعت است که هر یک از اجزاء اون ، میتونه بخوبی خودش رو با شرایط تطبیق بده و متناسب با تغییرات ، تغییر کنه. در ایام نوروز فیلم مستندی رو دیدم که در اون گفته میشد در دره مرگ ( ایالات متحده ) بارون بسیار به ندرت میباره اما وقتی هم که از پس دهها سال ، بارون یا رگباری پدیدار میشه ، چهره ی این صحرای خشک سریعا" تغییر کرده و یه دشت پر از گل بوجود میاد. هر چند دوره ی این شکوفایی بسیار کوتاه و در حد چند هفته است اما در همین فاصله ی کوتاه ، گلها بذرافشانی میکنند ؛ بذرهایی که بعضی وقتها برای رویش باید بیش از 30 سال به انتظار بنشینند تا در پرتو بارانی دگر ، فرصت باروری و خودنمایی پیدا کنند. وقتی زمان تغییر فرا برسه ، این دانه ها درنگ نمیکنند و از خواب دهها ساله بیدار میشند و کاری میکنند کارستان....

 

فرصت تغییر برای ما آدمها هم مرتب بوجود میاد اما شاید خیلی از ما متوجه اون نشیم و این لحظات ارزشمند و تکرار نشدنی رو از دست بدیم. فصل بهار ، زمان توجه به تغییر است.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸

سفر نامه ی تصویری نوروزی ( آغاز سفر )

 

 

 

آبشار لردگان ( روستای آتشگاه ، لردگان ، چهار محال و بختیاری )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رعد و برقهای بهاری ( اصفهان )

 

 

 

مسجد جامع برسیان ( روستاهای منطقه جرقویه در جنوب اصفهان )

 

 

 

 

 

 

 

برجهای کبوتر در شهر اژیه ( منطقه جرقویه در جنوب شرق اصفهان )

 

 

 

 

 

پل تاریخی ورزنه ( منطقه جرقویه در جنوب شرق اصفهان )

 

 

 

 

 

تپه های شن روان در شرق ورزنه

 

 

 

 

 

استحصال نمک در روستای خارا ( جنوب غرب تالاب گاو خونی )

 

 

 

قلعه قدیمی در جاده ی ورزنه به حسن آباد

 

 

 

دژ نظامی تاریخی در شهر حسن آباد جرقویه

 

 

 

به پایان آمد این دفتر – سال خوبی رو پیش رو داشته باشید. بدرود

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸

چهارشنبه سوری

 

 

 

 

 

هفت سین

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸

نمیدونم چرا آخر سال ، بعضی وقتها حکم آخرالزمان پیدا میکنه. خیلیها کارهاشون رو میذارن برای همون روزها و ساعتهای پایانی. در طول سال بیشتر کارها رو به فردا موکول میکنند و وقتی بخود میان که دیگه فردای زیادی باقی نمونده ، عین فرفره دور خودشون میچرخند و پر جنب و جوش میشن. ( البته اگه یه مقدار دقیق باشیم میبینیم خیلی از ما همین رویکرد رو در مورد عمرمون داریم. وقتی مطمئن میشیم به روزهای پایان عمر رسیدیم متوجه میشیم که کلی کار انجام نداده و راههای نرفته هنوز باقی مونده ). توی منزل ، روش کاری ما ( که بر اساس مدیریت مثال زدنی همسرم برنامه ریزی میشه ) باعث شده که معمولا" کار زیادی برای پایان سال نداشته باشیم. بیشترین وقت ، صرف خریدهای ضروری شب عید میشه که طبیعتا" نمیشه اون رو در زمان دیگری انجام داد.

 

قرار بود امسال برنامه ای داشته باشیم تا همه ی اعضای فامیل در منزل ما دور سفره ی هفت سین باشند اما یه باره همه چی تغییر کرد و فقط خودمون موندیم و خودمون. امسال هفت سین رو از زمین به آسمون آوردیم و بجای پهن کردن سفره ، از چند تا میز کوچک برای چیدن لوازم استفاده کردیم. دقایقی مونده به تحویل سال ، کنار هم جمع شدیم. نمیدونم چرا همیشه در لحظه ی تحویل سال بغض میکنم. امسال هم مثل سالهای قبل..... شاید این بغض و گریه ، یه غم و شادی توام با خودش داشته باشه. غم از دست دادن یک سال فرصت ، و شادی بدست آوردن فرصتی دوباره ......

 

توی حیاط ، به درخت انگور توجه میکنم. شاخه هایی که تا یه ماه پیش ، خشک و شکننده بودند با وزیدن باد بهاری و نسیم نوروزی ، نرم و ترد شدند و حالا در حال رویش و سبز شدن. گلهای باغچه که توی زمستون رنگ و رویی نداشتند حالا جلوه یی افسانه ای پیدا کردند ( بخصوص بنفشه هایی که مثل هر سال ، زیبایی حیاط خونه رو صد چندان میکنند ). بارها شاهد بودیم که در اخبار اعلام میشه در فلان شهر و فلان جا ، درختان در غیر فصل ، شکوفه دادند و این موضوع رو عجیب و غریب معرفی میکنند. اما عجیب نیست. هر وقت شرایط بهاری بوجود بیاد ، هر مرده ای زنده میشه ؛ در این رابطه فرقی بین انسان و گیاه نیست.....

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ