خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸

ستاره شناسانی که داده های ارسالی توسط سفینه ی کاسینی رو دنبال میکنند معتقدند که در قمر بزرگ سیاره ی کیوان ( به نام تیتان ) شرایط اولیه برای پیدایش حیات وجود داره و این احتمال میره که چند میلیارد سال دیگه ، وقتی که خورشید در پایان عمرش شروع به باد کردن و بزرگ شدن میکنه ، افزایش دمای سطحی تیتان باعث بشه که حیات اولیه ( از نوع تک سلولی ) در این قمر پدیدار بشه. چنین رویدادی میلیاردها سال قبل در کره ی زمین اتفاق افتاده.

 

میلیاردها سال پیش ، وقتی که زمین به تازگی متولد شده بود ، این کره ی نو رس مورد حمله ی وسیع و بی اندازه ی شهاب سنگها قرار گرفت. این بمباران میلیونها سال ادامه یافت و همزمان ، آتش فشانها سیلابهایی از گدازه رو بر روی سطح زمین جاری کردند. در چنین شرایطی هیچ امکانی برای پیدایش حیات بر روی کره ی زمین وجود نداشت. بعد از مدتها که بمباران شهب سنگها خاتمه یافت و پوسته ی زمین قدری محکمتر شد ، سفیرانی از فضا ، آب رو به زمین آوردند. دانشمندان حدس میزنند دنباله دارها بودند که آب رو به همراه خود به زمین منتقل کردند. دنباله دارها کوههای عظیمی از یخ آب و گازهای منجمند شده هستند که از مرزهای منظومه ی شمسی به سمت خورشید حرکت میکنند. میلیارها سال قبل ، تعدادی از این دنباله دارها ، ضمن برخورد با کره زمین مقادیر فراوانی آب رو به زمین منتقل کردند.

 

وجود آب ، درجه ی حرارت مناسب ، دی اکسید کربن و متان ، باعث شد که زمینه برای پیدایش حیات تک سلولی فراهم بشه. اولین موجودات در دریاها شکل گرفتند. این حیات دریایی در ادامه مقادیر عظیمی از گاز اکسیژن رو از دریا به اتمسفر زمین روانه کرد. حیات در دریا آرام آرام و در طی میلیاردها سال رشد کرد و پیچیده تر شد. پس از مدتها ، حیات از دریا به خشکی منتقل شد. گیاهان و جانوران بی شماری بوجود اومدند ، زندگی کردند و مردند. در طی این همه سال ، یک واقعیت غیر قابل انکار در چرخه ی حیات رخ داده که از اهمیت بسیار بسیار ویژه ای برخوردار است ؛ تکامل....

 

کسی در این مورد شک و تردیدی نداره که بسیاری از جانوران دارای نیا و منشاء مشترکی هستند. شاید باورش سخت باشه اما دیرین شناسان فسیلها متعددی رو کشف و شناسایی کرده اند که با کنار هم قرار دادن تاریخچه ی اونها میشه فهمید که پرندگان و خزندگان دارای منشائی واحد هستند. جانوران و گیاهان این قدرت رو پیدا کردند که خودشون رو در طول تاریخ حیات با شرایط محیطی تطبیق بدهند و گوناگونی حیات ، عمدتا" بدلیل گوناگونی محیط زندگی جانداران بوده است.

 

قدیمی ترین فسیلها و استخوانهایی که از انسان نماها بدست اومده ، قدمتی چند میلیون ساله داره. این انسان نماها از نظر چهره و هیکل و شکل قامت تفاوتهای زیادی با انسانهای امروزی داشته اند. اما بار دیگر شرایط محیطی و تکامل تدریجی باعث شده که ما امروز با این ریخت و هیبت در عرصه ی حیات حضور داشته باشیم.

 

خوب ؛ با این مقدمه میخوام برگردم به تیتان. اگر فرض کنیم در چند میلیارد سال آینده خورشید شروع کنه به باد کردن ، اما این امکان وجود داشته باشه که منفجر نشه و بتونه برای چند میلیارد سال دیگه هم به همون صورت ، به منظومه ی شمسی انرژی بده. در این صورت در تیتان حیات شکل میگیره و تکامل پیدا میکنه. اگر در نتیجه ی این تکامل ، انسانهای دیگری شبیه به ما در تیتان بوجود بیان ، آیا اونها هم باید معتقد به وجود حقیقتی به نام خدا باشند؟ آیا برای اونها هم دین و رسالت و آیینی متصور هست؟

 

خیلی سخته که بخوایم بگیم همه ی وجود و موجودات ، حاصل یک دوره ی تکاملی هستند و بس. خیلی سخته که تصور کنیم هدف غایی وجود نداره و همه چیز به شرایط محیطی کنونی ، قدرت همسو شدن با تحولات محیطی و تکامل بستگی داره. شاید این تصورات سخت باشه ، اما گروهی هستند که این سختی رو پذیرفته اند و اینگونه فکر میکنند. از دید این افراد ، خدا ، یک موجود غیر واقعی و ساخته و پرداخته ی ذهن آدمیان است.

 

گروه دیگری هم هستند که تصوری دیگر دارند. اگر در اینترنت پرسش " خدا چیست ؟ " را مطرح کنید ، میلیونها سایت و بلاگ رو خواهید دید که در این مورد به بحث پرداختند و نوشته ی زیر در یکی از این سایتها منتشر شده :

 

خداوند چیست؟
اگر مثلث می توانست صحبت کند ، خدا را به شکل یک مثلث معرفی می کرد و اگر دایره می خواست خدا را تصور کند وی را دایره وار تصور می کرد . همه انسانها آنچه خود می خواهند را به خدا می چسبانند و دشمن خود را دشمن خدا می دانند این قضیه ایست که مدام تکرار می شود. اما واقعاً خداوند چیست؟ خداوند همه ادیان مسلماً ویژگیهای زیر را داراست :
خالق است
مقدس است
بزرگ است
مهربان است
بی نهایت است
خیر و نیک است
همه جا حاضر است
بخشنده و عادل است
در ذات خود ثابت است
دانای کل ، و علیم است
بدون اشکال و کامل است
تماماً زیبایی و والایی است
قدرتمند و قادر، و قدیر است
ناظم و نگهدارنده و ناظر است
ازلی و ابدی است و جاودان است
دارای شخصیت است ، داری شعور و اختیار است
ایجاد کننده وجود است و وجود داشتن او عینی است
ماورای طبیعت است و غیر مادی و غیر فیزیکی و بدون بدن ، و ماوراء طبیعی

خدایان در طول تاریخ تفاوتهای بسیاری کرده اند و کاملتر و پیچیده تر شده اند و یک نگاه مختصر به تاریخ هر ملتی نشان می دهد آن ملت هرچه در دانش و فلسفه بیشتر پیشرفته می شدند خدایانشان نیز به همین نسبت پیشرفته تر می شدند.

 

همانطور که نویسنده ی این وبلاگ گفته ، کسی که در این دنیا دستش به مادیات نمیرسه ، خدا رو صاحب تمام دارائیهای عالم و بهشتی آنچنانی معرفی میکنه. کسی که زورش نمیرسه حقش رو بگیره خدا رو حامی مظلومان معرفی میکنه. یه نقاش ، خدا رو بهترین تصویرگر هستی معرفی میکنه. یه بیمار ، خدا رو شفا دهنده ی هر دردی معرفی میکنه. یه فیلسوف ، خدا رو صاحب بالاترین مدارج منطق و کلام و فلسفه معرفی میکنه. یه ریاضی دان ، خدا رو موجودی معرفی میکنه که پیچیده ترین روابط ریاضی رو در خلقت بکار برده و ...... اگر خوب به این تعاریف دقت کنیم ، میبینیم اینها همه بیش از اونکه تعریف خدا باشه ، تعریف خود ما و تعریف ناتوانائیهای ما است.

 

خیلیهای دیگه هم هستند که با انواع روشهای عقلی و نقلی در پی اثبات وجود خدا هستند. من هم از یه منظر به این موضوع نگاه میکنم....

 

اگه تمام گیاهان و جانوران و بی جانها رو مورد بررسی قرار بدیم خواهیم دید که تمام اینها از صد و چند عنصر تشکیل شده اند. اگر اتمهای این عناصر رو بررسی کنیم به سه جزء الکترون ، پروتون و نوترون خواهیم رسید. این اجزاء اتم رو هم میشه تقسیم کرد و به دنیای درون اونها راه یافت. شاید رشد تکنولوژی به ما اجازه بده این تجزیه ی مرحله ای رو بارها و بارها ادامه بدیم ، اما تا کجا ؟ آیا میشه تا بی نهایت هر جزء رو تجزیه کرد و به اجزاء کوچکتر دست یافت ؟ خیر

 

این تجزیه های مکرر ، در نهایت ما رو بجایی خواهد رسوند که خواهیم دید تمام جهان از یک ذره ( ممکنه حالتی مادی داشته باشه و یا فقط انرژی باشه و بس ) تشکیل شده و این همه حالتهای مختلفی که در دنیا دیده میشه ، فقط و فقط چیده مانهای متفاوت اون ذره ( و یا اون انرژی ) بنیادی است. اونه که نه بوجود میاد و نه از بین میره ( ‌ازلی و ابدی است ). اونه که تمام عالم رو فرا گرفته و در حقیقت چیزی بجز او وجود نداره. اونه که تمام درون ما رو پر کرده.

 

وقتی اینگونه نگاه میکنم ، درک جدیدی از این شعر فواد کرمانی پیدا میکنم :

 

ساکنم بردرمیخانه، که میخانه از اوست

می خورم باده، که این باده و پیمانه از اوست

گر به مسجد کشدم زاهد و ، در دیر کشیش

چه تفاوت کند ، این خانه و آن خانه از اوست

خویش و بیگانه اگر رحمت و زحمت دهدم

رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست

روزگاریست که در گوشه ی ویرانه ی دل

کرده ام جای ، که این گوشه ویرانه از اوست

گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب؟

شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست

نیم ( نیستم ) آدم گر از آن دانه گندم نخورم

من از او ، جنت از او ، خوردن از او ، دانه از اوست

سنگ زد عاقل اگر بر دل دیوانه ی ما

سنگ از او ، عاقل از او ، این دل دیوانه از اوست

گرچه جانانه درین شهر، بسی هست‌‌ ( فواد )

اوست جانانه من ، کاین همه جانانه از اوست

 

در این مورد حرف بسیار است......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸

در طی مسافرت به تهران ، دیدن افرادی با تیپ و قیافه های مختلف ، دیدن خانه هایی با تیپ های مختلف و دیدن ماشینهایی با تیپهای مختلف ، در فکر غرقم کرد. مدتها قبل با دوستی صحبت میکردم و حالا دارم نمونه ی عینی اون صحبتها رو میدیدم :

 

یه دختر و پسر جوان که در یه بنز آخرین مدل نشستند و لباسهای گرون قیمت بتن دارند و در پنت هاووس یکی از برجهای تهرون اقامت دارند و مرتب به سفر دور دنیا میرن، زندگی میکنند

یا مغازه دار که با ماشین هیوندای به سر کار میره و آخر هفته ها هم با خانواده راهی شمال میشن ، زندگی میکنه

یه کارمند که با پژو به سر کار میره و سالی یه بار فرصت مسافرت به شمال و مشهد پیدا میکنه ، زندگی میکنه

یه راننده که با خودروی پیکانش مسافرکشی میکنه و با ضرب و زور دخل و خرجش رو به هم میرسونه ، زندگی میکنه

یه کارگر که با موتور به سر کار میره و تمام آرزوش اینه که در طول عمرش یه بار زیارت مشهد و یا کربلا نصیبش بشه ، زندگی میکنه

یه کارگر روز مزد که با دوچرخه سر چهارراهها می ایسته تا بلکه کاری گیرش بیاد و رزق و روزی خانواده رو فراهم کنه ، زندگی میکنه

یه دهقان که هر روز با پای پیاده و یا با الاغ به مزرعه میره و تقریبا" هیچ آرزوی خاصی هم نداره ، زندگی میکنه

خانواده ی فقیری که در حلبی آباد و در بدترین شرایط به سر میبره و آرزویی غیر از زنده بودن نداره هم ، زندگی میکنه

 

اینها همه دارند زندگی میکنند ، اما چقدر تفاوت؟ به کدومیک میشه گفت زندگی واقعی ؟ تعریف زندگی چیه؟

 

این افکار عین خوره افتاده بود به جونم. شنبه شب با دیدن یه ظرف سوپ ( که توسط خانواده ی محترم یکی از دوستانم و بخاطر مریضی بنده آماده شده بود ) انگار پاسخی برای پرسشهام پیدا کرده بودم  :

 

تا دوست داری ، زنده ای

تا بی هیچ چشمداشتی مهر میورزی ، زندگی میکنی

تا از انسانیت خود فاصله نگرفته ای ، هستی

و تا زندگی می بخشی ، حیات داری

 

اگر همه ی اینها باشیم ، زنده ایم و زندگی میکنیم ، حتی اگر در حلبی آباد سکنی گزینیم. و اگر اینها نباشیم ، مرده ایم حتی اگر قبر ما ، پنت هاووسی در بهترین نقطه ی تهران باشه




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸

شامگاه جمعه برای عزیمت به تهران به فرودگاه اصفهان رفتم. بنا بود با پرواز 222 ایران ایر در ساعت 22:05 سفر کنم. هنوز کارت پرواز رو نگرفته بودم که اطلاعات پرواز اعلام کرد : هواپیمایی جمهورس اسلامی ایران هما ضمن عرض پوزش اعلام میدارد پرواز شماره 222 با 1 ساعت تاخیر در ساعت 23:05 انجام خواهد شد.

تاخیر 1 ساعته که اصلا" تاخیر به حساب نمیاد! کارت پرواز رو که گرفتم دیدم روی اون بجای پرواز 222 نوشته شده پرواز 252!! روی نیمکتهای فلزی نشسته بودم و تلویزیون نگاه میکردم که دوباره اعلام شد : هواپیمایی جمهورس اسلامی ایران هما ضمن عرض پوزش اعلام میدارد پرواز شماره 222 در ساعت 23:35 انجام خواهد شد.

علت تغییر شماره پرواز رو هم متوجه شدم. پرواز 222 کنسل شده بود و بنا بود مسافرین این پرواز و پرواز 252 در هم ادغام شوند! حالا با خیال راحت میشد نشست پای تلویزیون. دقایقی بعد زا ما دعوت شد که به سالن بازرسی برویم و حدود ساعت 23:20 هم سوار هواپیما شدیم ؛ یک فروند ایرباس 300 که در مسیر تهران – اصفهان – دبی – اصفهان پروزا کرده بود و حالا باید مسافرین اصفهان رو به تهران میبرد. ساعت از 23:45 هم گذشت اما دیدیم دربهای هواپیما بسته نشده و عده ای مرتب در حال رفت و آمد هستند. ساعت تقریبا به 24 رسید که خلبان اعلام کرد لاستیک یکی از چرخهای هواپیما دچار فرسودگی شده و باید تعویض بشه و اینکار بین 40 تا 60 دقیقه طول میکشه. هوا سرد و بود و تعدادی بچه کوچولو که در هواپیما بودند ناآرومی میکردند. پذیرایی از مسافرین آغاز شد. با اینکه برای این ساعت پرواز باید شام در نظر گرفته بشه اما از مسافرین با آب پرتقال ، کیک تی تاپ و یه پرتقال ( عصرانه ) پذیرایی شد.

بعد از این پذیرایی شاهانه! مهمانداران همانند تمامی پروازهای ایران ایر که از خارج برمیگرده ، دور هم جمع شدند و مشغول گفتگو و خنده و استراحت. ساعت از 00:45 بامداد هم گذشت و باز هم خبری نبود. از بیرون هواپیما صدای چکش کاری میومد ( مثل اینکه هواپیما نیاز به صافکاری هم داشت! ) خلبان مجددا" اعلام کرد تا 10 دقیقه دیگه آماده ی پرواز هستیم اما این 10 دقیقه تا نزدیک ساعت 2 بامداد ادامه پیدا کرد تا بلاخره هواپیما به راه افتاد. مهمانداران که خیالشون از بایت پذیرایی راحت شده بود با کمال خونسردی و آرامش ، روی صندلی های مخصوصشون به خواب رفتند و این خواب برای یکی از اونها اونقدر عمیق بود که حتی با فرود هواپیما در فرودگاه مهرآباد ، ایشون هنوز خواب بود و مسافرین بیدارش کردند.

این پرواز ، یکی از بدترین خاطرات پروازی من با ایران ایر در طول 23 سالی است که با این ایرلاین پواز میکنم. در طول پرواز بطور مدام به این گفته ی اخیر آقای دکتر احمدی نژاد فکر میکردم که در اهواز گفتند : ما آماده ی ساختن ایران و جهان هستیم....

 

روز شنبه و یکشنبه در همایشی تخصصی در زمینه مدیریت مالی شرکت کردم. سال گذشته همین همایش با سطح کیفی بسیار بالا برگزار شده بود و با حضور در اون ، ایده های بسیار مناسبی برای اجراء در محیط کاری بدست آورده بودم اما امسال پراکنده بودن موضوعات مورد بحث باعث شد که همایش هیچ هدف خاصی رو دنبال نکنه. متاسفانه به نظر میرسه که حتی برخی همایشهای تخصصی اسم و رسم دار هم داره به بیماری سایر همایشها ( سود مادی برای برگزار کنندگان ) مبتلا میشن. الان هر روز چندین و چند آگهی برگزاری دوره های آموزشی تخصصی بدستم میرسه ( در شهرهای بزرگ یا جزیره ی کیش و با دادن گواهی هایی که بدرد دریافت پاداش آموزشی میخوره ). در اداره ی ما اکثر قریب به اتفاق این آگهی ها بایگانی میشه و مورد توجه قرار نمیگیره اما میدونم که همه جا اینطور نیست. باز هم به یاد همون جمله می افتم : ما آماده ی ساختن ایران و جهان هستیم....

 

در مدت حضورم در تهران بجز شرکت در همایش و حضور در دفتر ، برنامه ی دیگه ای نتونستم داشته باشم. بیماریم هنوز باقی بود و ناچار به مصرف دوباره ی آنتی بیوتیک قویتر شدم.

 

پرواز برگشتم به اصفهان شرایطی متفاوت داشت. هواپیمای فوکر 100 که برای این پرواز آماده شده بود بسیار تمیز و مرتب بود. شیشه ی پنجره ها از هر دو سمت درون و بیرون شفاف و درخشان بود و به نظر میرسید به تازگی تمیز شده. سر مهماندار هواپیما با ادب و احترام ویژه ای به یکایک مسافران خوش آمد گفت. پرواز فقط با 5 دقیقه تاخیر آغاز شد. در طول پرواز تمام مهمانداران یک ریز مشغول انجام وظیفه بودند. غذایی که سرو شد ، مختصر ، اما بسیار با کیفیت و مرتب بود. در میان پرواز هم دیدم سر مهماندار بار دیگه سراغ تمام مسافرین اومد و ضمن خوش آمد گویی مجدد ، از اونها میخواست اگر پیشنهاد و یا انتقادی در مورد سرویس ارائه شده دارند حتما" اعلام کنند. در طول این 23 سال ، این اولین بار بود که میدیدم یه سر مهماندار چنین رفتار در خور ستایشی داره. هر چقدر که از پرواز جمعه شب خاطره ی بد داشتم ، در این پرواز خاطره های خوب برام به یادگار باقی موند.

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

دیروز بعد از برگشتن به منزل تقریبا" تمام بعد از ظهر و سر شب رو خوابیده بودم و حتی برای نشستن هم حس و حالی نداشتم. شاید در اثر داروهایی که مصرف میکنم اینقدر بی حال و حوصله شده باشم. آخر شب هم همانند کسی که ساعتها بی خوابی کشیده ، تا سرم روی بالش قرار گرفت ، خوابم برد اما این خواب راحت در ساعت 2.5 بامداد با سرفه های مکرر به هم ریخت. حدود یک ساعت و نیم سرفه کردم. نزدیکای ساعت 4 بود که سرفه هام قطع شد و دوباره بخواب رفتم.

 

ساعت رو برای صبح خیلی زود تنظیم کرده بودم ولی فکر میکردم بخاطر این بی خوابی نابهنگام ، نتونم بیدار بشم. بحمدالله در زمان مقرر بلند شدم و بعد از خوردن صبحونه ، وسایل رصد رو جمع کردم و با ماشین رفتم بیرون. بخاطر سرمای هوا و کسالتی که دارم باید محلی رو انتخاب میکردم که بشه بدون پیاده شدن از ماشین رصد کرد. کوه صفه برای اینکار مناسب بود.

 

وقتی به محل رصد رسیدم ، دیدم افق شرقی تا چند درجه ( حدود 2.8 درجه ) با ابر پوشیده شده ، یه نوار حدود 1 تا 1.5 درجه ای بالای ابرهای باز است و بعد دوباره ابرهای متراکم وجود داره. منتظر شدم تا هلال ماه از پشت ابر بالا بیاد. ساعت 06:44 با دوربین دو چشمی 50*7 هلال رو بلافاصله پس از خروج از پشت ابر دیدم. فرصتی برای نصب دوربین عکاسی بر روی سه پایه نبود. دوربین رو در دست گرفتم و چند عکس از محلی که هلال در اونجا بود گرفتم. در ساعت 06:48 ابرها مجددا" روی هلال رو پوشوندند و کار رصد به اتمام رسید. در عکسهایی که گرفتم ، هلال به راحتی دیده میشه اما این عکسها جاذبه ی هنری ندارند و فقط برای اثبات دیده شدن ماه مناسب هستند. بدلیل ابری بودن افق ، امکانی برای آزمایش چگونگی رویت پذیری هلال با چشم عادی وجود نداشت.

 

خلاصه گزارش این رصد بشرح زیر است :

 

تاریخ : پنج شنبه 24 دی 1388 ، 28 محرم 1431 ، 14 ژانویه 2010

مختصات رصدگاه : اصفهان – ورودی کوه صفه ( عرض جغرافیایی 32:35:40.74 شمالی و طول جغرافیایی 51:39:27.86 شرقی با 1768 متر ارتفاع از سطح دریاهای آزاد )

درجه حرارت : 1 درجه سانتیگراد ( 33.8 درجه فارنهایت )

میزان رطوبت : 47%

فشار هوا : 845.8 میلی بار

سرعت وزش باد : آرام

عمق دید افقی : 10 کیلومتر

افق شرقی پوشیده از ابر ،

ابزار رصد : دوربین دو چشمی 50*7 و دوربین عکاسی دیجیتالی سونی مدل اچ - 9

زمان اولین رویت با ابزار: در ساعت 06:44 به وقت رسمی ایران

زمان آخرین رویت با ابزار : در ساعت 06:48 به وقت رسمی ایران

  • بدلیل ابرناکی افق ، برای رویت هلال با چشم غیر مسلح تلاش نشد
  • پارامترهای هواشناسی از اداره کل هواشناسی استان اصفهان دریافت شده است

مختصات هلال در زمان آخرین رویت ( مکان مرکزی – بدون لحاظ اثر شکست نور در جو )

زمان : ساعت 06:48

ارتفاع هلال : 3.410 درجه

ارتفاع خورشید : 4.266 درجه زیر افق

جدائی زاویه ای ماه و خورشید : 12.088 درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید : 9.345 درجه

ضخامت بخش میانی هلال : 0.33 دقیقه قوسی

فاز ماه : 1.23% نسبت به قرص کامل ماه

سن هلال : 27 ساعت و 53 دقیقه مانده به مقارنه

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸

یکشنبه ی گذشته و بعد از گذراندن دوره نقاهت بیماری رفتم سنگنوردی. اینبار لباس کافی به همراه داشتم و بتدریج با سرد شدن از پوشش بیشتری استفاده کردم ولی باز هم اون پیاده روی اولیه و عرق کردن بدنم باعث شد کمی سرما رو حس کنم. بدنم هنوز ضعف داشت و وقتی سنگنوردی رو آغاز کردم متوجه شدم که نباید زیاد خودم رو خسته کنم.

دوشنبه بعد از ظهر از سالن ورزشی سرپوشیده ی یکی از ایستگاههای سازمان آتش نشانی اصفهان بازدید کردم. در این سال تازه تاسیس ، امکانات بسیار مناسب و کاملی برای آموزش صخره نوردی ایجاد شده. در یکی از اطاقها که محل تمرین و گرم کردن صخره نوردان بود حدود 1.5 ساعت تمرین کردم. توی این طاق و بر روی دیوارها ، انواع و اقسام دستگیره های مصنوعی نصب شده ( دیواره هایی عمودی و دیواره هایی با شیب منفی ). این اطاق کمی سرد بود و فکر میکنم یه نموره هم اینجا احساس سرما کردم.

 

جمع شدن این دو احساس باعث شد که دوشنبه شب دوباره حال و روز خوبی نداشته باشم. بناچار سراغ آمپولهای پنی سیلین رفتم. ظاهرا" باید چند روز کوهنوردی رو تعطیل کنم تا از نظر جسمی به وضعیت با ثباتی برسم.

 

فردا صبح زمان رویت آخرین هلال صبحگاهی محرم خواهد بود. اگر عمری باقی باشه ، هلال صفر رو شنبه شب در تهران رویت خواهم کرد. امیدوارم شرایط جوی مناسب باشه تا بشه از هلال عکاس گرفت. با تهران خیلی آشنا نیستم اما شاید در تپه های الهیه بشه این رصد رو انجام داد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸

در ایام محرم که تهران بودم یکی از دوستان داشت با یه نفر دیگه در مورد موضوعات فلسفی صحبت میکرد. اگه بخوام تیتروار حرفهاش رو بازگویی کنم ، خلاصه اش این میشه که :

-         صفات خدا از ذات خدا جدا نیست

-         چون ذات خدا ازلی و ابدی است ، پس صفات خدا هم ازلی و ابدی است

-         صفات خدا وقتی که ظهور داشته باشه ، معنا داره ( مثلا" اگه میگیم خدا خالق است ، خالقیت زمانی معنا پیدا میکنه که خلقی وجود داشته باشه )

-         چون صفت خلاقیت خدا ازلی و ابدی است ، پس مخلوقات هم از ازل بوده اند و تا ابد هم خواهند بود

 

بحث دوستان وقتی به اینجا رسید ، این رفیق ما نقل قولی رو مطرح کرد که تمام احوالات این دنیا با فرا رسیدن روز قیامت و تعیین تکلیف بندگان الهی به پایان میرسه و به تعبیری ، یک پرونده از خلقت بسته میشه و سپس مجددا" پرونده ی جدیدی گشوده میشه ؛ یه خلق جدید ، یه دنیای جدید و یه قیامت جدید. ایشون میگفت این سیکل مرتب تکرار میشه.

 

این حرفا خیلی شبیه به بعضی نظریه های علم فیزیک است که میگه از زمان انفجار بزرگ تا کنون ، جهان در حال انبساط است اما بلاخره روزی خواهد رسید که این انبساط متوقف شده و از آن پس ، انقباض عالم آغاز خواهد شد. این انقباض آنقدر ادامه پیدا میکند که تمام عالم ( در تئوری ) در یک نقطه متراکم شده و سپس ، انفجار بزرگی دیگر ، جهانی دیگر و انبساطی دیگر. این فرضیه ها میگوید این سیکل هم مرتب تکرار خواهد شد.

 

با اینکه بر اساس نظریه های فیزیکی ، هر دوره از این سیکلهای تکرار شونده دهها میلیارد سال به طول می انجامد و عمر یک انسان ( حداکثر 100 سال ) اصلا" در این بازه ی طولانی به حساب نمی آید ، اما برایم جای سوال است که اگر این چرخه ها واقعیت داشته باشد ، کدام حکمت الهی و کدام هدف غایی باعث پیدایش و تکرار و تداوم پیدایش این عالم شده است؟

آیا وجود ما ، وجود این همه خوبی ، وجود این همه بدی ( از منظر ما انسانها ) فقط و فقط بخاطر این است که صفات خدا از ذات خدا جدا نیست و خلاقیت خدا ازلی و ابدی است و برای ظهور این خلاقیت ، باید مرتبا" پرونده هایی از خلقت گشوده شود؟

 

وقتی به عظمت و ظرایف این عالم مینگرم ، به باور میرسم که کسی آن را بوجود آورده و هدایت میکند اما دریا دریا معما در مورد علت و چرایی این خلقت وجود دارد که کسی را یارای پاسخگویی به آن نیست...... نقطه ، سر خط.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸

در پایتخت فرهنگی ایران و نصف جهان زیبا  دوست داشتنی ، فرهنگ رانندگی و ترافیک در پایین ترین سطح قابل تصور است. برای خیلیها این نکته باعث تعجب فراوان شده که چگونه در فرهنگی ترین شهر کشور ، بسیاری از رانندگان ، به راحتی آب خوردن فرهنگ و آموزه های ترافیکی رو زیر پا میگذارند و فقط به منافع شخصی خودشون توجه دارند؟

در موضوعات مربوط به زیبا سازی و خدمات شهری ، شاید مردم اصفهان در کل کشور بی نظیر باشند. این مهم رو میشه از زیبایی و پاکیزگی کم نظیر شهر اصفهان فهمید. این باعث تاسف عمیقی است که مردم این شهر همون رویکرد استثنائی که برای زیبا نگه داشتن اصفهان دارند رو در مورد مسائل ترافیکی دنبال نمیکنند.

برخی از شایع ترین تخلفات رانندگی در اصفهان به این شرح است :

 

عبور از چراغ قرمز

این تخلف شایع ترین تخلفات رانندگی در اصفهان است. حتی در پر ترافیک ترین اوقات روز ، با تبدیل چراغ سبز به زرد و قرمز ، عبور خودروها از چراغ قرمز اونقدر ادامه پیدا میکنه که بعضا" احتمال بروز تصادفات مرگبار (‌ اون هم در چهارراههای درون شهری ) پیش میاد.

 

حرکت در مسیر ممنوع خیابانهای یک طرفه

این تخلف هم به تعداد بسیار زیاد ( بخصوص در خیابانهایی که کمی خلوت باشه ) دیده میشه.

 

حرکت در لاین ویژه ی اتوبوس

برای رانندگان اصفهانی این موضوع تخلف محسوب نمیشه و اکثر قریب به اتفاق اونها اینکار رو انجام میدن!!

 

تغییر ناگهانی مسیر

منطقا" وقتی ماشین جلویی شما ترمز میکنه و سرعتش کم میشه ، شما هم باید ترمز کنید و اگر قصد دارید از ماشین جلویی رد بشین باید در آینه نگاه کنید ، اگر ماشین پشت سرتون نبود ، راهنما بزنید و تغییر مسیر بدین. اما در این شهر بجای این همه کار ، خیلی راحت میپیچند جلوی ماشین پشت سری و با آسودگی خیال به راهشون ادامه میدن. کسی هم اعتراضی نداره ، چرا که راننده ماشین پشت سری هم میپیچه جلوی ماشین پشت سری خودش و این سلسله همچنان ادامه پیدا میکنه.

 

پارک خودرو در پیاده رو

این تخلف هم بتعداد بسیار زیاد در اصفهان دیده میشه و رانندگانی که جای پارک گیرشون نیومده خیلی راحت و عادی ماشین رو آنچنان در پیاده رو پارک میکنند که تمام عرض پیاده رو گرفته شده و مردم ناچار میشن هنگام عبور ، برای دور زدن این ماشینها وارد خیابون بشن.

 

پارک دوبله در نقاط تفریحی

خیلی وقتها شده که برای کمی پیاده روی با خانواده به کنار زاینده رود و یا کوه صفه رفتیم و در موقع مراجعت ، مشاهده کردیم رانندگان برخی خودروها با خونسردی و بی خیالی هر چه تمامتر خودرو خودشون رو دوبله پارک کردند و رفتند و ما هم نمیتونستیم ماشین رو بیرون بیاریم. در یکی از این وارد بیش از 1 ساعت معطل شدیم و وقتی میخواستیم از پلیس کمک بگیریم ، راننده ی ماشین سر رسید و گفت " ببخشیندا ، مثل اینکه معطل شدین". همین!!!!

 

عدم رعایت حق تقدم عبور

در این شهر هیچ تعریفی برای رعایت ، حق و تقدم ، وجود نداره. در تقاطعهای هم عرض ، اگر دو وسیله همزمان به تقاطع برسند و هر دو قصد گردش داشته باشند ، حق تقدم عبور با وسیله ای است که در سمت راست وسیله ی دیگه قرار داشته باشه. اما در اینجا اگر حق تقدم هم داشته باشی ، کافی است که برای احتیاط ترمز کوچکی بزنی..... ماشینهای مسیر دیگه ، بصورت قطاری شروع به حرکت میکنند و اصلا" هم براشون مهم نیست که حق تقدم با چه کسی است. حتی اگر شما جرات بخرج دهید و اندکی جلوتر بیایید ، باز هم ماشینها با لایی کشیدن مانع عبور شما میشوند.

این پدیده ( که بعضی وقتها بشدت اعصاب خورد کن و بعضی وقتها هم بشدت خنده دار میشه – خنده دار از اون جهت که میبینی راننده ها خودشون رو به آب و آتش میزنند تا با هزار مصیبت و کلی ریسک و خطر، زودتر از شما از تقاطع عبور کنند ) تقریبا" در تمام خیابانهای اصلی و فرعی و میادین و چهارراههای شهر اصفهان ، و در تمام طول شبانه روز دیده میشه.

 

عدم توجه به عابر پیاده

توقف بر روی خط کشی عابر پیاده هم در این شهر تخلف محسوب نمیشود. در خیابانهای پر تردد که در جلوی مدارس خط کشی عابر پیاده وجود دارد ، اگر قصد عبور از عرض خیابان را داشته باشید و حتی بخواهید از روی این خط کشیها عبور کنید ، ماشینها با چنان سرعتی از کنار شما عبور میکنند که جرات نخواهید کرد قدم از قدم بردارید. اگر 1 ساعت هم در همین حالت بمانید ، بعید است که حتی یک راننده پیدا شود که محض رضای خدا هم که شده توقف کند تا شما عبوری به سلامت از روی خط کشی داشته باشید

 

بقیه ی تخلفاتی هم که در آیین نامه راهنمایی و رانندگی از آنها یاد شده ، در این شهر آنقدر کم اهمیت است که آدم روش نمیشه به اونها تخلف بگه!!! به قول مرحوم منوچهر نوذری ، اینها دیگه جزو روال عادی رانندگی در اصفهان است




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸

هنوز ساعاتی از بیانات و رهنمودهای حکیمانه ی دیروز مقام معظم رهبری نگذشته بود که مشاور رسانه ای رئیس جمهور ( که تازه در سنین مو سفیدی یادش افتاده که مدل موی دم اسبی هم همچنین بد نیست! ) با حضور در برنامه ی زنده ی شبکه سه صحبتهایی را مطرح کرد که نشان دهنده ی آن است که ایشان یا همانند فرزند پناهنده شده اش در این کشور زندگی نمیکند و یا اینکه چشم و گوش خود را بسته و هیچ درکی از محیط پیرامونی ندارد.

در حالیکه مقام معظم رهبری با هوشیاری به نقشه ی دشمن برای اختلاف افکنی در بین مردم اشاره فرمودند و در سخنرانیهای ماههای قبل هم به این نکته اشاره داشتند که دشمن تا حدودی هم در این زمینه موفق بوده است ، این آقای مشاور گویا در خواب خرگوشی بوده و سوار بر اسب مراد ، خود را در حال ترک تازی میبیند و میگوید ما در کشور هیچ مشکلی نداریم ، قطار انقلاب با سرعت در حال حرکت است و هر کس خودش را با این سرعت هماهنگ نکند ( دقت کنید ؛ نمیگوید با این قطار مقابله کند بلکه میگوید با این سرعت هماهنگ نشود ) در زیر قطار له خواهد شد. میگوید زندانی رژیم سابق و شکنجه و حضور در جنگ و خمپاره و .... به درد موزه های مردم شناسی میخورد.

 

هر چی میخوام نسبت به این موضوعات بی تفاوت باشم ، نمیشه. امروز سراغ خواجه ی شیراز رفتم و درد دلی با او کردم. خواجه هم در پاسخ گفت :

 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

جامه ی کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

 

عیب درویش توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

 

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم

سر حق بر ورق شعبده ملحق نکینم

 

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

التفاتش به می صاف مروق نکنیم

 

خوش برانیم جهان در نظر راهروان

فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم

 

آسمان کشتی ارباب هنر می شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

 

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش ، که ما گوش به احمق نکنیم

 

حافظ ار خصم خطا گفت ، نگیریم بر او

ور به حق گفت ، جدل با سخن حق نکنیم

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸

شاید شنیده باشید خیلیها در ستایش از فرهنگ غنی و والای ایران باستان به این نکته اشاره میکنند که در حجاریهای تخت جمشید تصویر زن حجاری نشده است.

در حجاری نگاره های تخت جمشید می بینیم که پادشاه ، ولیعهد ، شاهزادگان ، تمامی سربازان ، و اعضای هیات های نمایندگی ( بجز هیات حبشی ها ) دارای ریشهای انبوه و آرایش کرده هستند. اما در دو بخش از تخت جمشید نگاره های متفاوتی وجود دارد :

 

 

این نگاره ی معروف به " نگاره ی خزانه داری " است. داریوش کبیر بر تخت جلوس کرده ، ولیعهد در پشت سر شاه ایستاده است. به تصویر نفر سوم دقت کنید

 

 

 

در کتاب " از زبان داریوش " از این فرد هم بعنوان جامه دار شاه ( ص 110 ) و هم بعنوان اطاق دار شاه ( ص 112 ) نام برده شده است! جدای از اینکه او چه مسئولیتی داشته اگر به صورت وی نگاه کنیم میبینیم گونه ها و چانه اش با پارچه پوشیده شده و قابل رویت نیست اما اثری از موی بالای لب ( سبیل ) هم در نگاره ی او دیده نمی شود.

حال به نگاره ی دیگر بنگریم :

 

 

 

این نگاره ها در نزدیک کاخ اختصاصی داریوش کبیر قرار دارد. در کتاب " از زبان داریوش " از این نگاره " خدمتکاران در حال حمل غذا به کاخ داریوش " ( ص 201 ) نام برده شده است. به تصویر بزرگ شده ی یکی از این خدمتکاران هم دقت کنید :

 

 

او هم همانند جامه دار و یا اطاق دار داریوش ( نگاره ی خزانه داری ) چانه و گونه اش پوشیده شده و مویی در بالای لب ندارد. خدمتکارانی که در حال حمل بزغاله ی زنده هستند شمشیر حمایل کرده ، ریش و سبیل داشته و کفشهایی صندل مانند دارند و لباسشان آستین بلند است. اما این خدمتکاران خاص ، شمشیر ندارند ، سبیل ندارند ، آستین لباسشان بسیار فراخ و بزرگ ( آویز ) است و از کفشهایی با سه بند استفاده کرده اند.

 

آیا این نگاره ها ، خدمتکاران زن را به تصویر کشیده اند؟ شاید آری ؛ شاید هم نه.

 

خوشحال میشوم اگر کسی در این رابطه اطلاعی دارد در اختیارم بگذارد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸

در این سه روزی که توی خونه افتاده بودم ، چندین عکس گرفتم که به نظرم میرسه برای ارائه در نمایشگاه مناسب باشه. بعد از ظهر روز اول بخاطر تب و ضعف زیاد خوابم نمیبرد. این بیداری ، موقعیتی بود تا توی همین چهار دیواری به ظاهر تکراری ، بازی زیبای نور رو ببینم. چند ایده به ذهنم رسید اما اونقدر حالم بد بود که حتی نمیتونستم از جام بلند شم و دوربین رو بیارم. روزهای بعد ، حال بهتر بود و دوربین هم در کنارم . زمانش که فرا رسید ، عکاسی رو شروع کردم ؛ هر روز حدود 2 ساعت کار کردم. از نتیجه ی کار خیلی راضی بودم. انشاءالله اگر عمری بود و قسمت شد که یه نمایشگاه از کارهای عکاسیم داشته باشم ، این عکسها رو اونجا به نمایش درمیارم.

اگر چه این بیماری خیلی از برنامه هام رو تغییر داد اما در عین حال ، خودش موقعیتی رو پیش آورد که چند عکس مناسب بگیرم ؛ اون هم در شرایطی که توی بستر افتاده بودم و بعضی از عکسها رو در همین حال و روز گرفتم.

عکسهای زیر رو هم امروز گرفتم. بجز عکس کنجشک ( که کنار پنجره نشسته بودم ) ، سه عکس دیگه رو بدون اینکه از بستر بیرون بیام و در همون حالت خوابیده و بی حال گرفتم.

دنیای عجیبی در اطراف ما قرار داره. هر صحنه و هر تصویر از این دنیا رو وقتی از یه زاویه و یا از یه موقعیت جدید نگاه میکنی ، تصور میکنی هرگز اون تصویر رو ندیده بودی. در اطراف ما چیزهای زیادی برای دیدن هست ؛ باید چشم باز کرد ، باید دید.....

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸

بعد از چند روز بیماری ، دوباره فرصتی برای نشستن پشت کامپیوتر پیدا کردم. نزدیک به دو سال بود که دچار سرماخوردگی نشده بود ( حتی زمانی که با یک زیر پوش در برف حرکت میکردم ). احتمالا" انتقال ویروس باعث شد که بعد از یک روز گلو درد ، تب و لرز به سراغم بیاد. خوشبختانه علائم بیماری به همون سرعت که شروع شد ، به همون سرعت هم خاتمه یافت. حاصل این بیماری این شد که ناچار بشم دو روز در خونه بمونم و تمام برنامه های اداری و ورزشیم رو تعطیل کنم. حسن بزرگ این بیماری این بود که دو سه روز فارغ از دنیای سیاست شدم. نه سراغ اینترنت رفتم ، نه روزنامه خوندم و نه به اخبار تلویزیون نگاه کردم.

عکسهای بخش دیگری از نگاره های تخت جمشید رو امروز آماده کردم.

 

نگاره های تخت جمشید – بخش چهارم : هیات نمایندگی سوری ها

 

 

این هیات شامل 7 نفر است. در زمان عکاسی از نگاره ی این هیات متاسفانه متوجه نبودم که از نگاره ی رئیس این هیات تصویر نگرفته ام. او نیز همانند برخی دیگر از سران هیات های نمایندگی ، دست راست خود را به نشانه ی احترام بالا برده است.

 

 

 

چهره و نحوه ی آرایش موی سر و ریش مردان سوری دقیقا" همانند مردان بابلی است ( این دو منطقه بسیار به هم نزدیک هستند ). مردان بابلی از کلاه استفاده کرده اند اما مردان سوری به دور سر خود نواری پارچه ای را پیچیده اند که انتهای آن در سمت راست سر نمایان است.

 

 

 

لباس هیات سوری نیز همانند سه هیات قبلی ، از زیر گردن تا پایین زانوی آنان را پوشانده و آستین کوتاه است. این لباس فاقد تزئینات خاصی است. در لباس سوری بجای استفاده از شنل ، در ناحیه ی کمر ، دستاری بسته شده است. شکل این دستار و نحوه ی بستن آن همانند نواری است که بدور سر مردان سوری است. شاید این دو ، از یک جنس و یک طرح بوده باشند.

 

 

 

کفش های سوری ساق بلند بوده و دارای بند است. بر روی کفش 4 سوراخ دیده میشود که بند از آن رد شده و در نهایت یک گره پایپونی زیبا کفش را محکم میکند.

 

 

 

رئیس هیات بابلی هدیه ای در دست ندارد. دو نفر پشت سر او هر یک دو کاسه ی نه چندان گود ( احتمالا" گرانبها ) را حمل میکنند که تفاوتهایی در شکل و حجم دارند.

 

 

 

نفر چهارم هیات حمل کننده دو مشک است. نگاره او کمی عجیب است. اگر شما دو مشک را در دست داشته باشید و کسی نیم رخ شما را از سمت راست ببیند ، مشکی که در دست چپ دارید در زیر مشک دست راست خواهد افتاد و بیشتر قسمتهای آن دیده نمی شود. استاد حجار در این نگاره مشک دست راست را در پشت مشک دست چپ حجاری کرده است. دلیل اینکار معلوم نیست. با توجه به ظرافت بسیار بالایی که در سایر نگاره ها دیده میشود ، نمیدانم چرا چنین خطایی در این حجاری وجود دارد.

نفر پنجم حمل کننده ی لباس است. در انتهای لباس منگوله هایی دیده میشود. در کتاب " از زبان داریوش " از این منگوله ها بعنوان وزنه هایی یاد شده که باعث میشود لباس خوش فرم بایستد و جلوه ی بهتری داشته باشد ( من که بعید میدانم چنین باشد. وجود همین مدل از منگوله های در شنلهای اقوام مختلف – هم در طول و هم در عرض پارچه – گویای مطلب دیگری است)

 

 

 

دو نفر آخر ، دو قوچ نر را به همراه می آورند. استاد حجار ، در نگاره ی این دو قوچ هم نهایت ظرافت و دقت را بکار برده است.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸

نخستین شماره مجله ی " آسمان شب " منتشر شد.

 

http://www.parssky.com/view/1089.aspx

 

هر چند که این دومین مجله ی نجومی کشور و اولین مجله ی تمام رنگی نجومی ایران حاصل تلاش و زحمت دوستان خوب اصفهانی است اما اگر به اسامی هیات محترم تحریریه ، مدیر مسئول و سایر دست اندرکارن مجله نگاهی بیاندازیم خواهیم یافت که یک عزم و اراده ی ملی و خرد جمعی در اجرای این کار بزرگ دخالت دارد.

تولد مجله ی آسمان شب را به تمام دست اندرکاران این مجله ( بخصوص دوست ارجمندم جناب آقای محمد رحیمی ) تبریک و تهنیت عرض میکنم. تداوم این حرکت ارزنده نیازمند حمایت و همکاری همه ی علاقمندان به نجوم کشور است که امیدوارم محقق شود.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸

نسبت به گذشته تسلط بیشتری در استفاده از ابزار سنگنوردی پیدا کرده ام. دیروز کار نصب اسلینگها در کارگاه سنگ رو انجام دادم ، دو فرود از صخره داشتم و در پایان هم اسلینگهایی رو که نصب کرده بودم ، جمع کردم. تا چند سال پیش وقتی در تلویزیون سنگنوردان رو میدیدم که قبل از بالا رفتن از صخره های مصنوعی ، کنار صخره می ایستند و بسرعت مسیر صعود و نحوه ی حرکت دادن دستها رو تمرین میکنند ، فکر میکردم اینکار بیشتر به یه فیگور شبیه است. اما دیروز متوجه شدم که بررسی مسیر و تفکر قبلی در مورد کارهایی که باید روی سنگ انجام بدی ، تاثیر بسیار مثبتی در اجرای صحیح و سریع سنگنوردی داره.

دیروز 6 اسلینگ ( در 5 کارگاه ) نصب کرده بودم. در جلسات قبل ، از آخرین اسلینگ شروع به جمع کردن میکردیم اما همون تفکر پیش از اجرای برنامه باعث شد تا جمع کردن اسلینگها اینگونه انجام بشه :

-         صعود و باز کردن اسلینگ 1

-         صعود و باز کردن اسلینگ 2

-         صعود و حرکت تا انتهای مسیر ، خود حمایت ، باز کردن اسلینگ 5 و 6 ( از یک کارگاه )

-         برگشت قسمتی از مسیر ، خود حمایت ، باز کردن اسلینگ 4 و 3

-         باز کردن طناب حمایت ، عبور دادن طناب از حلقه ی فرود ، گره 8 تعقیبی بر صندلی فرود ( و یا گره 8 ساده با استفاده از کارابین )

-         کنترل گره ها ، باز کردن خود حمایت ، فرود

 

در تمرین دیروز علاوه بر 4 نفر آقایون ، 2 نفر از خانمها هم مسیر سنگنوردی رو طی کردند. اونها تا رسیدن به انتهای مسیر فقط 1 متر دیگه رو باید ادامه بدهند. عبور از این 1 متر به خاطر وجود طناب حمایت ، یه کم دشوار میشه چرا که در هنگام چرخش روی برآمدگی صخره ، باید با یک دست خودمون رو روی سنگ ( در حالی که پاها کاملا" خم شده و جای پای مستحکمی هم وجود نداره ) نگه داریم و دست دیگه رو بسرعت از طناب عبور بدیم. جای دست هم بصورتی است که اگر دست عرق کرده و یا انرژی دست تحلیل رفته باشه ، احتمال رها شدن دست و پاندول شدن وجود داره. برای همین ، همه در این بخش یه کم دچار استرس پاندول شدن میشیم. تمرین بیشتر و بیشتر باعث میشه که بتدریج بر این استرس غلبه کنیم و با اطمینان خاطر این قسمت مسیر رو هم پشت سر بذاریم.

 

این روزها هر جا که میری بحث های سیاسی روز داغ داغ دنبال میشه. جامعه بیش از حد دچار سیاست زدگی شده که اثرش رو میشه به وضوح در بازار کسب و کار ، اقتصاد ، فرهنگ ، سیاست خارجی و .... مشاهده کرد. هر گونه حرف و پیشنهادی که برای حل مشکل موجود مطرح میشه بلافاصله از سوی انواع و اقسام جناحها ( از هر دو طرف ) مورد حمله و نکوهش و تکفیر قرار میگیره. بعضیها هم توی این وانفسای مشکلات سیاسی ، تصمیم میگیرند کارهایی انجام بدهند که به قول حضرت آیت الله مظاهری ، مثل ریختن بنزین بر روی آتش است.

فکر میکنم در جمع مبلغین ایام محرم بود که مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی در ارتباط با دولت ، طیفهای موجود در جامعه را به سه دسته تقسیم فرمودند ؛ موافقین ، منتقدین و مخالفین. ایشان بیان داشتند که از منتقد ( که با ابزار قانونی و از سر خیر خواهی برای نظام و مردم منتقد دولت است ) باید استقبال نمود.

 

باید پذیرفت که اگر فضای نقد و نقادی فراهم نباشد جمعیت منتقدین ممکن است به جرگه ی مخالفین بپیوندند و مخالفین ، معاند شوند. هنر دولتمردان در این است که معاندین را به مخالف ، مخالفین را به منتقد و منتقدین را به موافق تبدیل کنند و این مهم جز با افزایش آستانه ی تحمل و صبر و بردباری و نیز آماده بودن برای شنیدن نظر منتقدین و پذیرش نقد های صحیح و اصولی میسر نمی شود.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸

نگاره های تخت جمشید – بخش سوم : هیات نمایندگی ایونی ها

 

 

این هیات شامل 8 نفر است که بعد از هیات نمایندگی مادها ( با 9 عضو ) ، پر جمعیت ترین هیات نمایندگی است که در تخت جمشید حجاری شده است. شاید تعداد اعضای هیات های نمایندگی حاکی از اهمیت هر یک از اقوام در نزد پادشاه هخامنشی بوده باشد. رئیس هیات اولین نفر از سمت راست است. دست چپ او در دست یک شاهزاده ی هخامنشی بوده و دست راستش در حالت معمولی قرار دارد. سرزمین ایونی ها در آسیای صغیر و آسیای میانه بوده است.

 

 

 

لباس مردان ایونی دقیقا" همانند مردان لیدیایی است اما چهره ی آنان تفاوتهایی با هم دارد :

1-      ریش مردان لیدیایی در ناحیه ی چانه صاف بوده و مابقی ریش حالت مجعد دارد اما در مردان ایونی ، تمام ریش صاف است.

2-      مردان ایونی فاقد کلاه هستند و از هیچ وسیله ی زینتی در سر و موی خود استفاده نکرده اند.

 

 

 

ساق کفشهای ایونی کمی بلندتر از کفشهای لیدیایی بوده و فاقد بند است.

 

 

 

رئیس هیات بابلی هدیه ای در دست ندارد. سه نفر پشت سر او هر یک دو کاسه ی نه چندان گود ( احتمالا" گرانبها ) را حمل میکنند که تفاوتهایی در طرح و شکل دارند.

 

 

 

دو نفر بعدی حمل کننده پارچه هستند. به نظر میرسد نفر دوم پارچه های ظریفتری به همراه دارد ؛ ضمن اینکه پارچه هایی که در دست اوست با منگوله هایی تزیین شده اند.

 

 

 

دو نفر آخر هر یک دو گلوله پشم خام همراه دارند. واقعا" زیبا حجاری شده است....

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸

نگاره های تخت جمشید – بخش دوم : هیات نمایندگی بابلی ها

 

 

این هیات هم همانند هیات لیدیایی ها شامل 6 نفر است. رئیس هیات اولین نفر از سمت راست است. او که دست چپش در دست یک شاهزاده ی هخامنشی است ، دست راستش را به نشانه ی ادای درود و سلام بالا آورده است.

 

 

 

چهره ی مردان بابلی با چند تفاوت نسبت به مردان لیدیایی حجاری شده است :

1-      ریش مردان لیدیایی در ناحیه ی چانه صاف بوده و مابقی ریش حالت مجعد دارد اما در مردان بابلی ، تمام ریش بحالت مجعد است.

2-      گوش مردان لیدیایی بطور کامل پیدا است اما در نگاره ی مردان بابلی  بدلیل پر پشت بودن موی سر ، فقط بخش کوچکی از قسمت پایین لاله ی گوش قابل رویت است.

3-      بر روی کلاه لیدیایی ، نوارهایی مشاهده میشود اما کلاه بابلی یک دست و صاف است. همچنین کلاه بابلی آویز نسبتا" بلندی در انتهای خود دارد.

 

 

لباس بابلی شبیه لباس لیدیایی است اما چند تفاوت بین آنها مشاهده میشود :

1-      تن پوش زیرین بابلی بلندتر از نمونه ی لیدیایی آن است و بلندی آن از زیر گردن تا نزدیک مچ پا است

2-      این تن پوش بر خلاف تن پوش لیدیایی ساده بوده و هیچ نواری در روی تنه و یا آستین آن دیده نمی شود.

3-      شنل لیدیایی از روی دوش چپ به پشت سر انداخته شده اما شنل بابلی ابتدا از دوش چپ به پشت گردن رفته و سپس از روی دوش راست در جلوی بدن افتاده است.

4-      در شنل لیدیایی منگوله های متعدد در طول و عرض پارچه بکار رفته است اما در شنل بابلی فقط 1 منگوله در منتهی الیه شنل دیده میشود.

 

 

کفشهای بابلی دارای ساقهای خیلی کوتاه بوده و شبیه به کفشهای امروزی است. همانند کفش لیدیایی ، کفش بابلی هم فاقد بند است.

 

 

 

رئیس هیات بابلی هدیه ای در دست ندارد. دو نفر پشت سر او هر یک دو کاسه ی نه چندان گود ( احتمالا" گرانبها ) را حمل میکنند. دو نفر آخر هم یک گاو نر کوهان دار به همراه دارند. نفر چهارم این هیات ، حامل پارچه ی زیبایی است که در انتهای آن ریشه های تابدار و منگوله های آویز وجود دارد ( سمت چپ عکس بالا ). سمت راست عکس بالا مربوط به نگاره مشهور به " نگاره ی خزانه داری" است. در این نگاره ، داریوش شاه بر تخت نشسته و هیات های نمایندگی را به حضور می پذیرد. بر روی سر شاه سایبانی قرار داشته که متاسفانه به مرور زمان حجاری آن از بین رفته است اما در بالای سر این دو سرباز که در عکس دیده میشوند ( قسمت بالا و سمت چپ ) یادگاری کوچکی از تزئینات آن سایبان باقی مانده است. این تزئینات شبیه همان ریشه های تابدار و منگوله های آویزی هستند که در پارچه ی اهدائی بابلی ها نیز دیده میشود.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸

بخشی از سنگ نگاره های تخت جمشید ، به معرفی اقوامی که تحت حکومت هخامنشیان بوده اند اختصاص دارد. در این نگاره ها ، هیاتهای نمایندگی این اقوام با آرایش ظاهری و پوشش مخصوص قوم خود و با همراه داشتن بهترین هدایا از منطقه ی سکونتشان به حضور شاهنشاه هخامنشی داریوش کبیر میرسند. در سفری که چند ماه قبل به شیراز داشتم فرصتی دست داد تا بخشی از این نگاره ها را به تصویر بکشم. برای معرفی این اقوام ، به مرور عکسهای مربوط به آنان را منتشر خواهم کرد. توضیحات مربوط به اقوام از کتاب " از زبان داریوش " ( پروفسور هاید ماری کخ – مترجم : دکتر پرویز رجبی ) برگرفته شده است.

 

بخش نخست : هیات نمایندگی لیدیایی ها

 

 

این هیات مرکب از 6 نفر است. رئیس هیات ، اولین نفر سمت راست است. در تمام نگاره ها ، دست چپ رئیس هیات در دست راست یکی از شاهزادگان هخامنشی قرار دارد. این قوم در ترکیه ی امروزی سکونت داشته و پایتخت آنان ( سارد ) در فاصله ی 80 کیلومتری دریای اژه بوده است

 

 

 

چهار نفر اول این هیات کلاه مخصوصی بسر دارد که مخروطی بوده و متمایل به عقب است. دو نفر بعدی فاقد کلاه هستند. شاید داشتن این کلاه به معنای دارا بودن موقعیت اجتماعی خاص باشد. در پشت گوش هر 6 نفر ، منگوله ای دیده میشود که برای تزئین استفاده شده است. در کتاب " از زبان داریوش " و در مورد دو نفری که کلاه بر سر ندارند آمده است که این منگوله ، زلف پشت گوش این دو نفر است اما با دقت بیشتر ، متوجه خواهیم شد که اینها هم مانند 4 نفر اول از این منگوله برای زینت استفاده کرده اند و بند این منگوله از زیر موها عبور کرده است.

 

 

 

 لباس قابل رویت این قوم از دو قسمت تشکیل شده است. قسمت اول تن پوشی است که از زیر گردن تا پایین زانو را می پوشاند. آستینهای این لباس نیز تا آرنج است. بر روی این لباس نوارهای متعددی دیده میشود ( نوارهای آستینها عمود بر نوارهای بخش تنه هستند ). بر روی این تن پوش از شنلی استفاده شده که طرز بستن آن بسیار به لباس ملی زنان هند ( ساری ) شبیه است. بخشی از این شنل بر روی دست چپ افتاده و ادامه ی آن بعد از پیچیدن به دور بدن ، از روی شانه ی چپ به پشت افتاده است. در لبه های این شنل منگوله هایی برای تزیین بسته شده است که سنگ نگار آن دوران ، آن را با دقت و ظرافت حکاکی کرده است. منگوله های عرض این شنل با فاصله ی کم از یکدیگر قرار داشته اند و تعدادی منگوله هم در طول پارچه ( با فاصله ی زیاد از هم ) دیده میشود.

 

 

 

کفشهای این قوم بدون بند و شبیه به نیم چکمه است. این کفشها تا بالای مچ را پوشش میدهد.

 

 

 

رئیس هیات هدیه ای در دست ندارد. سه نفر بعدی به ترتیب ، دو کوزه ( احتمالا" از جنس طلا یا نقره ) ، دو جام و دو حلقه ی طلایی بازو به همراه دارند. دسته ی کوزه ها دارای طرح بز بالدار و حلقه های بازو نقش سر عقاب دارند.

 

 

 

دو نفر آخر این هیات ، ارابه ای همراه با دو اسب را حمل میکنند. اگر به چرخ این ارابه دقت نمایید دور تا دور آن را دندانه دار خواهید یافت. انتهای طنابی که به اسبها متصل است در پشت ارابه دیده میشود. انتهای دم اسبها هم بسته شده و بر روی بندهای دهنه ی اسبها ( روی پیشانی و بین دو گوش ) یک افسر تزئینی نصب شده است.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸

خیلی وقت بود که میخواستم از وقایعی که بر اثر افتادن یک قطره آب بر روی سطح آب روی میده عکس بگیرم. اینکار بیشتر جنبه ی علمی داره و به نوعی شبیه سازی برخورد شهاب سنگهای اولیه به سطح کره ماه ( در زمانی که پوسته ی ماه سفت شده بود اما در لایه های زیرین مواد مذاب وجود داشته ) است. ابزار کار هم خیلی ساده است : یه دوربین عکاسی که بتونه با نوردهی 2000/1 ثانیه عکس بگیره ، یه لیوان پر آب و یه قطره چکان. همراه با فرزندانم و یکی از دوستان اونها ، این آزمایش رو انجام دادیم که عکسهای زیر نتیجه ی این کار جالب است

 

 

در اولین لحظه ، شدت برخورد باعث میشه که مقدار زیادی آب ( زیاد نسبت به اون یه قطره آب ) بصورت استوانه ای و با سرعت زیاد رو به بالا حرکت کنه و پراکنده بشه. تحت تاثیر نیروی جاذبه ی زمین ، این پراش مواد بشکل یه تاج درمیاد.

 

 

 

در ادامه و بدلیل سیال بود آب ، فشار ضربه ی برخورد باعث میشه لایه ی سطحی آب به طرف داخل فرو بره و خم بشه . وجود کشش سطحی در مولکولهای آب باعث خمیدگی این لایه میشه اما اگر از ماده ی دیگری ( مثل خاک و یا گل ) استفاده میشد ، این فشار باعث سوراخ شدن و پارگی سطح اون ماده میگردد. مقایسه ی اندازه ی این فرو رفتگی با قطر یه قطره آب نشون میده که انرژی حاصل از برخورد تا چه اندازه زیاده

 

 

 

اگر دو برخورد هم زمان روی بده ، هم دامنه شدن امواج حاصل از برخورد میتونه خیلی جالب بشه ( البته اگر این یه برخورد شهاب سنگی واقعی باشه ، این هم دامنه شدن به معنای یه فاجعه ی بزرگ خواهد بود )

 

 

 

وقتی خمیده شدن و فرو رفتگی لایه سطحی آب به نهایت خودش میرسه ، اینبار فشار حاصل از کشش سطحی مولکولهای آب ( که عین یه فنر جمع شده و انرژی در خودش ذخیره کرده ) باعث میشه که این خمیدگی از درون بطرف بالا حرکت کنه

 

 

 

انرژی جمع شده در لایه سطحی آب ، باز هم رو به بالا حرکت میکنه

 

 

 

این انرژی ، آب رو بصورت استوانه ای رو به بالا میبره و ستونی از آب رو روی سطح ایجاد میکنه ( در برخوردهای شهاب سنگی واقعی ، به همین دلیله که معمولا" در وسط حفره هایی که بوجود میان ، یه کوه از وسط حفره زده بیرون )

 

 

 

این ستون آب مجددا" بدلیل نیروی جاذبه به پایین میره و باز هم لایه ی سطحی آب رو بطرف پایین خم میکنه اما این خمیدگی دوم ، هم از نظر شکل و هم از نظر اندازه با خمیدگی حاصل از برخورد اولیه متفاوت است

 

 

 

خمیدگی دوم هم دوباره با فشار کشش سطحی مولکولهای آب رو به بالا حرکت میکنه اما بخاطر تحلیل انرژی ، ارتفاع ستون آب دیگه زیاد نیست. پس از چند نوسان و رفت و برگشت ، همه چیز آروم میشه و به حال اولیه برمیگرده




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸

10 آبان ماه امسال اولین روزی بود که کار فنی با طناب رو شروع کردم. تبحر بسیار بالای مربی ، حمایت بی دریغ کمک مربی و همراهی و همکاری دوستان همنوردم باعث شد که در طی این 60 روز ( 16 جلسه تمرین ) کارهای زیادی یاد بگیرم. صعود از صخره ی پر شیب با حمایت از بالا ، صعود از صخره همراه با ریختن اسلینگ ، فرود از صخره با 8 و کارابین ، فرود از صخره با 8 و کاربین و با حمایت گره پروسیک ، اتو کردن طناب در هنگام فرود از صخره ، نصب کارگاه فرود ، سنگنوردی با استفاده از حمایت ، سنگنوردی همراه با ریختن اسلینگ ، حرکت بر روی قرقره تیرول ، فرود از کابل تیرول بوسیله ی طناب و 8 و کاربین و .....شاید هر یک از این کارها نیازمند طی کردن هفته ها و ماهها آموزش باشه اما اعتماد به نفس خودم از یک سو و تدریس ماهرانه و اعتمادی که مربی در من بوجود آورد از سوی دیگه باعث شد که در همین مدت کوتاه ، این کارها رو یاد بگیرم.

سه نفر از دوستان به همراه بنده گروه کوچکی رو تشکیل دادیم که با کمک هم مراحل مختلف سنگنوردی رو یکی بعد از دیگری داریم طی میکنیم :

 

 

 

 

علی آقا حرفه ای ترین نفر گروه کوچک ما است. جوانی با اخلاق که از قدرت بدنی خوبی برخوردار است و کارهای فنی رو هم با دقت بالایی انجام میده. ایشون به تعبیری کمک مربی دوم هم هستند و با راهنمائیهاشون کمک زیادی به ما میکنند

 

 

 

 

 

آقا حمید جلالی دیگر عضو گروه چهار نفره است. ماشاءالله به قد و بالا و توانایی بدنی این آقا حمید. نسبت به علی آقا مدت کمتری در کلاسها حضور داشته اما بخاطر دستهای کشیده ، قد بلند و قدرت بدنی بالا ، خیلی راحت و سریع از سنگ بالا میره و اسلینگ میریزه. تا ما میخوایم بهش بگیم چیکار کنه میبینیم مراحل سخت و دشوار رو تندی رد کرده و بالا رفته. وقتی میرسه به بالای کلاهک مرتب هم میگه : خوب ؛ حالا چیکار کنم؟! پاسخی هم که میشنود اینه که : اصلا" کاری باقی گذاشتی که می پرسی؟!

 

 

 

آقا محمد گوهری تازه به جمع ما پیوسته. ایشون هم قدرت بدنی بالایی داره و رزمی کار هم هست.

 

 

 

مهندس جلالی کمک مربی کل گروه به حساب میان و در ضمن در بسیاری مواقع زحمت تدارکات گروه رو هم متقبل میشن. معمولا" انواع نوشیدنی های گرم همراه ایشون هست. وقتی در فلاکس چای رو باز میکنند ، عطر آویشن تمام فضا رو پر میکنه




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸

غروب یازدهم محرم..... در سال 61 هجری قمری و در چنین وقت و ساعتی ، آل الله و خاندان عصمت و طهارت به ریسمان اسارت بسته شده و سوار بر شتران بی جهاز ، از کربلا به سوی کوفه حرکت داده شدند ( منتهی الآمال – ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی رضوان الله تعالی علیه )

 

در شب عاشورای امسال توفیق پیدا کردم تا در تهران شنونده ی بیانات پیر و مرشد و استادم باشم. ایشان در بخشی از فرمایشات خود حکایت زیر را بیان فرمودند که عینا" از فایل ضبط شده پیاده کرده ام. این حکایت را امشب در این کلبه ی درویشی مینویسم و از همه ی خوانندگان آن التماس دعا دارم.

 

مرحوم آیت الله .... نهاوندی نقل میکنه مینویسد که مرحوم آقا شیخ ابراهیم  صاحب الزمانی برای من گفت که روضه خوانی بود در تبریز ( سید اکبر ترک ) که مرد خیلی متدینی بود ، از اوثق ناس بوده که او برای من نقل کرد و گفت :

خواب دیدم آقا امام زمان (عج) را ، از حضرتشان پرسیدم :سیدی و مولای  ؛ این کجای مصیبت کربلاست که شما ( در باره ی آن ) فرموده اید اگر اشک چشمم خشک شود خون از دیده جاری میکنم؟ سید اکبر ترک میگوید برای اینکه از خودم هنری نشون بدم و بگم من هم میدونم ، عرض کردم مربوط به شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام است؟

فرمودند : شهادت علی اکبر مصیبت عظیمی است ، اما اگر عمویم علی اکبر هم بود ، خون گریه میکرد.

عرض کردم آقا ؛ مصیبت شهادت جناب قمر بنی هاشم علیه السلام است؟

فرمودند : آن مصیبت هم خیلی بزرگ بود اما اگر عمویم ابالفضل العباس هم بود ، خون گریه میکرد

گفتم سیدی و مولای ؛ آیا مصیبت شهادت خود آقا اباعبدالله علیه السلام است؟

فرمودند : اگر جد بزرگوارم حسین هم بود ، خون گریه میکرد

گفتم آقا ؛ پس کجای مصیبت است؟

فرمودند : مصیبت اسارت....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸

حرکتهای رادیکالی در جامعه رشد روزافزونی یافته. شعارهای تند ، نزاع و درگیری ، حرمت شکنی  و ریخته شدن خون شهروندان

 

امریکا،‌ انگلیس ، فرانسه ، روسیه ، چین و دیگر قدرتهای جهان هیچگاه دوست حقیقی کشور و مردم ما نبوده و نیستند و هر یک از آنان فقط و فقط به منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود توجه دارند. در اینکه این قدرتها با دسیسه چینی و اختلاف افکنی سعی دارند برای ماهیگیری خود ، آب را گل آلود کنند تردیدی نیست اما چرا ما ، خود به گل آلود کردن آب کمک میکنیم؟

 

هنوز چند صباحی از ماجرای عکس پاره شده ی امام راحل و راهپیمائیهایی که برای محکوم کردن آن انجام شد نمیگذرد که فیلم حمله به حسینیه ی جماران و شکسته شدن شیشه های آن در شبکه های خبری تمام دنیا ( بجز ایران ) پخش میشود..... اجتماعات مردمی برای ترحیم یک مرجع تقلید با دخالت افرادی که با عنوان لباس شخصی و یا خودسر از آنان یاد میگردد ، بی جهت به خشونت کشیده میشود..... ستون خیمه انقلاب و رهبری نظام با بی انصافی و کینه توزانه مورد آماج حمله و توهین قرار میگیرد

 

به نظر بنده مشکل از آنجا ناشی شده که سران هر دو طرف این ماجرا ، حرکت خود را با رکن محوری انقلاب و نظام ( رهبری ) هماهنگ و همراستا نکرده و نمیکنند. هر دو طرف از رهبری فاصله گرفته اند ؛ یک گروه عقب مانده اند و گروه دیگر جلوتر از رهبری گام میزنند. هر دو طرف ماجرا از اعتدال خارج شده و دست به اقداماتی میزنند که دود آن به چشم کل کشور خواهد رفت ؛ هر دو گروه به یک اندازه در حق رهبری و جایگاه ولایت فقیه جفا کرده اند. موضوع مربوط به دیروز و امروز و ماههای اخیر هم نیست. از همان اول انقلاب این مشکل وجود داشته است و گروهی از اهل نظام ، تندتر و یا کندتر از رهبری بوده اند.

 

چاره ی کار جز برگشت به برادری و ملاطفت در چارچوب نظام و با محوریت رهبری و نیز حاکمیت بی چون و چرای قانون نیست و البته اگر در جایی قوانین فاقد شفافیت ، صراحت و یا توضیح لازم است ، میبایست از راههای قانونی نسبت به اصلاح آن ( و نه تفسیرش ) اقدام کرد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸

 

 

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت

و ایستادی امروز روی پای خودت

 

نشان بده به همه چه قیامتی هستی

و باز در پی اثبات ادّعای خودت

 

از آسمانی گهواره ، روی خاک بیفت

بیفت مثل همه مردها به پای خودت

 

پدر قنوت گرفته ترا برای خدا

ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت

 

که شاید آخر سیر تکامل حلقت

سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

 

یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است

یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

 

بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر

برای عمه کمی سایه در ازای خودت

 

و بعد همسفر کاروان برو بالا

برو به قصد رسیدن به انتهای خودت

 

و در نهایت معراج خویش می بینی

که تازه آخر عرش است ابتدای خودت

 

سه روز بعد، در افلاک دفن خواهی شد

درون قلب پدر خاک کربلای خودت

(شعر از : هادی جانفدا)

 

نوای گرم مداح اهل بیت استاد سلیم موذن زاده در شهادت باب الحوائج حضرت علی اصغر علیه السلام را بشنوید

 

دیروز موقع تمرین فنی سنگنوردی و کار با طناب ، گفتگویی در مورد محرم و عزاداری با دوستان داشتیم. چون احتمال میدم اونها این نوشته ها میبینند ، نوشته ای رو که چند سال قبل در سایت جلوه های زیبا درج کرده بودم رو دوباره اینجا قرار میدم.

 

محرم ، بهار اشک و گریه

گریه ؛ اما نه فقط بر مصائب اهل بیت عصمت و طهارت. زیرا مجموعه آنچه که در کربلا و در عاشورای سال 61 هجری روی داده را میتوانیم در یک کلام حضرت زینب سلام الله علیه خلاصه کنیم :  و چیزی جز زیبایی ندیدم....

 

دیدن زیبایی جای گریه ندارد...........

 

ما میگرییم اما نه بر بی یاوری حسین علیه السلام ، که او ، خود یاور تمامی خلایق از اولین تا آخرین است....

ما میگرییم اما نه بر عطش حسین علیه السلام که او زاده ی ساقی کوثر ، و خود ساقی یگانه آب حیات است....

ما میگرییم اما نه بر اسارت اهل بیت عصمت و طهارت ، چرا که دل عالمی اسیر مهر و محبت این خاندان است....

ما بر خود میگرییم....

 

بر خود میگرییم و بر فاصله عظیمی که بین ما و شهدای کربلا ( که مظهر انسان کاملند ) به وجود آمده است....

ما بر انسانیت خود میگرییم....

ما بر دل بستگیهای متعدد دنیایی خود میگرییم...

ما بر سینه و سر میزنیم ، تا زنگار از دل و وجودمان بزداییم. ما میگرییم تا دل و جان را از ناپاکیها شستشو دهیم و آن را جایگاه مهر و عشق قرار دهیم...

محرم ، بهانه و فرصتی برای توجه دوباره به خود ؛ برای توجه به آنچه که هستیم و آنچه که باید باشیم...

و این همه را به برکت محبت حسین علیه السلام داریم....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸

شبیه بارش فریادها با ذکر « یا رب » ها

عطش می ریخت بر روی زمین از خشکی لب ها

 

زمین می سوخت در تب ، عاشقان در تاب بی تابی

تماشایی است طرز سوختن در تاب ها تب ها

 

چه دشتی بود : غرق داغ ، غرق درد ، غرق خون

تمام دشت وصف گوشه ای از حال زینب ها

 

جهان با آخ های استخوان ها زیر و رو می شد

چه قاسم ها که افتادند زیر پای مرکب ها

 

عسل ها مات از شیرینی شهد شهادت ها

که « احلی من عسل » ها عاجزند از شرح مطلب ها

 

 قلم ها سال ها نام تو را دارند می گریند

فدای مصحف خونین تو خون مرکب ها...

 

شعر از : صادق کریمی




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

سه شنبه اول دی برای سومین بار از مسیر یا علی به قله صعود کردم. تمام مسیر بجز آخرین بخش آخرین شکاف رو بخوبی بالا رفتم اما دوباره در همون قسمت آخر گیر کردم. فکر کنم برای رد شدن از این قسمت یه فوت کوزه گری باقی مونده که هنوز یاد نگرفتم. تمام دستگیره ها و جا پاها رو امروز بخوبی استفاده کرده بودم. باید چند بار دیگه و البته اینبار پشت سر هم از این مسیر برم تا رمز و راز این عبور نهایی رو یاد بگیرم. حسن مسیر یا علی اینه که حسابی رس آدم رو میکشه و خورد و خمیر میندازدت بیرون. انگشتان دست ، کف دست ، بازوها ، عضلات کتف ، کمر ، لگن و پاها ، همه و همه در این مسیر درگیر هستند. امروز در همون چند سانتی متر آخر شکاف اونقدر به بدنم فشار اومد و اذیت شدم که دیافراگم شکمم به درد افتاد اما به هر جون کندنی بود با کمک دو نفر از همراهان این چند سانت رو بالا رفتم. مشکلی که دارم اینه که نمیتونم در این قسمت تنگ و باریک بدنم رو به اندازه ی کافی بچرخونم و پای راستم رو در محل مناسب قرار بدم. نمیدونم که آیا باید این چرخش رو قبل از ورود به شکاف انجام بدم یا بعد از اون؟

به هر حال با توجه به اینکه دوستان تنومندتر از من از این قسمت عبور میکنند ، حتما" و حتما" یه تکنیک ساده اما کارا هست که از چشمم دور مونده.

 

چشم اندازهای امروز قله ، مثل همیشه زیبا بود

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

در واقعه ی کربلا و تا عصر عاشورا  6 نفر از فرزندان ، 7 نفر از نوادگان ، 3 نفر از برادرزادگان و 3 نفر از نوادگان برادر امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام به شهادت رسیدند :

1-     سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ( فرزند صدیقه ی طاهره خانم فاطمه زهرا سلام الله علیه )

2-     ساقی کربلا حضرت اباالفضل العباس علیه السلام ( فرزند خانم ام البنین سلام الله علیه )

3-     جناب عبدالله ابن علی ابن ابیطالب علیه السلام ( فرزند خانم ام البنین سلام الله علیه )

4-     جناب عثمان ابن علی ابن ابیطالب علیه السلام ( فرزند خانم ام البنین سلام الله علیه )

5-     جناب جعفر ابن علی ابن ابیطالب علیه السلام ( فرزند خانم ام البنین سلام الله علیه )

6-     جناب ابوبکر ابن علی ابن ابیطالب علیه السلام ( فرزند خانم لیلی سلام الله علیه )

7-     جناب مسلم ابن عقیل علیه السلام

8-     جناب علی ابن الحسین علیه السلام ( علی اکبر )

9-     جناب عبدالله ابن الحسین علیه السلام ( علی اصغر )

10- جناب قاسم ابن الحسن المجتبی علیه السلام ( فرزند سبط اکبر امام حسن محتبی علیه السلام )

11-  جناب ابوبکر ابن الحسن المجتبی علیه السلام ( فرزند سبط اکبر امام حسن محتبی علیه السلام )

12-  جناب عبدالله ابن الحسن المجتبی علیه السلام ( فرزند سبط اکبر امام حسن محتبی علیه السلام )

13-  جناب عون ابن عبدالله ابن جعفر طیار علیه السلام ( فرزند عقیله ی بنی هاشم خانم زینب کبری سلام الله علیه )

14-  جناب محمد ابن عبدالله ابن جعفر طیار علیه السلام ( فرزند عقیله ی بنی هاشم خانم زینب کبری سلام الله علیه )

15- جناب عبدالله ابن مسلم ابن عقیل علیه السلام

16- جناب محمد ابن مسلم ابن عقیل علیه السلام

17- جناب عبدالرحمن ابن عقیل ابن ابیطالب علیه السلام ( پسر عموی امام حسین علیه السلام )

18-  جناب جعفر ابن عقیل ابن ابیطالب علیه السلام ( پسر عموی اما حسین علیه السلام )

19- جناب محمد ابن ابوسعید ابن عقیل ابن ابیطالب علیه السلام ( پسرعمو زاده ی امام حسین علیه السلام )

 

حسادتها و کینه هایی که گروهی مسلمان نما از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام داشتند بار دیگر در کربلا نمایان شد. امام حسین علیه السلام نیز شهید راه ولایت علوی است ؛ آنجا که وقتی خطاب به لشگر کوفیان میفرماید به کدامین گناه برای قتل من مهیا شده اید؟ در پاسخ میگویند بغض لابیک ( کینه ای که از پدرت داریم )..... مگر علی علیه السلام چه کرده و چه جایگاهی داشته است؟

 

-         میلاد پر برکتش در کعبه روی داده

-         تمام افتخارات قبل از اسلام و همراهی با پیامبر متعلق به اوست

-         اولین نفری است که رسالت و نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه را پذیرفته و به آن حضرت ایمان آورد

-         بارها و بارها بعنوان وصی پیامبر معرفی شده است

-         افتخارات مهم بسیاری از جنگهای صدر اسلام بخصوص جنگهای احزاب و خیبر یکجا متعلق به اوست

-         آیات متعددی از قرآن کریم در شأن و منزلت او و خانواده اش نازل شده است

-         در غدیر خم پیروی از او همانند پیروی از پیامبر معرفی شد

-         با اعلام ولایتش ، دین اسلام کامل شد

-         در دوران سه خلیفه ، علیرغم تمامی ظلمی که به او و خانواده اش شد ، دست از حمایت اسلام برنداشت

-         در دوران حکومت کوتاهش ، رایحه ی حکومت اسلامی و عدالت راستین علوی را به مشام مسلمین رساند

-         برای حفظ حکومت و یا برای جلب رضایت ظاهری مردم ، از اصول اسلام و روش حکومت داری در اسلام صرف نظر نکرد

-         با اینکه حاکم مطلق کشور پهناور اسلامی بود اما سفره اش را در کنار بینوایان و تهیدستان پهن میکرد

-         با اینکه در جنگها ، احدی جرات مقابله با حیدر کرار و ذوالفقار حیدری را نداشت ، اما همین شخصیت بی همتا در دلاوری ، همبازی کودکان یتیم و بارکش ضعفا و فقرا میشد

-         در جنگهای جمل ، صفین و نهروان با مسلمان نماها و آنانکه در فهم دینی کج اندیش بودند و از دین اسلام جز یک پوسته ی دروغین چیزی نداشتند و نیز با تفکراتی که به نام اسلام در حال تیشه زدن به ریشه ی اسلام بود جنگید

-         در محراب عبادت به شهادت رسید.....

 

چه کسی در تمامی خلایق دارای چنین جایگاهی است؟ اگر تمام درختان قلم ، تمام دریاها مرکب و تمام آسمانها دفتر شوند و تمام خلایق در عظمت و بزرگی این شخصیت بنویسند و قلم فرسایی کنند باز هم نخواهند توانست حق مطلب را در مورد امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام بیان نمایند. امام حسین علیه السلام نیز همانند مادر مکرمه و برادر بزرگوارش ، شهید راه ولایت چنین شخصیتی شد...




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ