خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸

دیروز برای تمرین سنگنوردی و همینطور رصد هلال ربیع الثانی عازم کوه صفه شدم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸

امشب ، آخرین شب چهارشنبه ی سال 1388 خورشیدی است و از زمانهای دور در چنین شبی ، آیین چهارشنبه سوری توسط ایرانیان برگزار میشه. تا چند دهه پیش ، این آیین همانند دوران کهن برگزار میشد ؛ کارهایی از قبیل بوته افروزی ، کوزه شکستن ، فال گوش ایستادن ، قاشق زنی ، پختن آش و خوردن آجیل

در دوره ی نوجوانی من ، آروم آروم ترقه ها و مواد آتش زای خطرناک جای بوته افروزی رو گرفت و سایر سنتهای چهارشنبه سوری هم بتدریج در بوته ی فراموشی قرار گرفت و از یاد رفت. اون سالها گوگرد و زرنیخ به بازار اومده بود که برای ترکوندنش روی زمین میریختیم و یه سنگ مرمر صاف روش قرار میدادیم و با ضربه ی پا ، مواد رو منفجر میکردیم. صدای حاصل از انفجار خیلی زیاد نبود اما بعضی وقتها که زرنیخ زیاد میریختیم ، سنگ زیر پامون چند تکه میشد.

 

در این سالهای اخیر مواد جدیدی جایگزین گوگرد و زرنیخ شده که دیگه نمیشه به اون ترقه گفت ؛ اینها به واقع بمبهای بسیار قوی و بی اندازه خطرناکی هستند که هیچ ارتباط و سنخیتی با آیین کهن چهارشنبه سوری ندارند. دلم نمیخواد در این مورد بیشتر از این بگم.

 

آرزو میکنم که همه ی ایرانیان به فرهنگ اصیل چهارشنبه سوری برگردند و این آیین رو همونطور اجرا کنند که روح و منظور اون بوده..... ما هم مطابق سنت این چند ساله از خونه بیرون نمیایم و همراه با اعضای فامیل ، آتشی فراهم میکنیم ، آشی میپزیم ، اشعاری از حافظ میخونیم و ساعاتی رو دور هم و در کنار آتش سپری میکنیم

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸

بعد از مدتها جلسه ی کمیته علمی ستاد استهلال برگزار شد. جلسه ی پرباری بود و مصوبات خوبی داشتیم. انشاءالله از نیمه ی دوم فروردین سال آینده شاهد آغاز دوباره ی فعالیتهای علمی این کمیته خواهیم بود. تمرکز زدایی ، تلاش برای افزایش بازده کیفی فعالیتها و نیز کاستن از برنامه ی های کم بازده ، از مهمترین رویکردهایی است که توجه بیش از پیش به آن خواهد شد.

 

دیشب با اینکه خیلی خسته بودم و بشدت به استراحت نیاز داشتم اما وسایلم رو برای رصد آخرین هلال صبحگاهی ربیع الاول جمع و جور کردم. صبح امروز آسمون اصفهان تقریبا" تمام ابری بود و عملا" نمیشد کاری انجام داد. به نظر میرسه در بعد از ظهر سه شنبه هم وضعیت مشابهی داشته باشیم ، ولی به هر صورت باید آماده بود و تلاش کرد. از هلال شامگاهی ربیع الثانی 1431 ا تا هلال شوال ، هلالهای شامگاهی ، یک در میون جالب و جذاب خواهند بود و اوج این جذابیت رو در دو هلال شعبان و شوال شاهد خواهیم بود ؛ انشاءالله

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸

در گیر و دار مباحث داغ انتخاباتی قبل از 22 خرداد ، بطور اتفاقی و از طریق ایمیل با یه آقایی آشنا شدم. چند ایمیل در مورد همون مباحث بین ما رد و بدل شد. این گفتگوها سرآغاز یه دوستی شد که هنوز هم ادامه داره. با اینکه در اون موقع ، دیدگاههای سیاسی ما تفاوت زیادی با هم داشت ، اما این باعث نشد که به دوستی و احترامی که برای هم قائل بودیم خدشه ای وارد بشه.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸

پنجشنبه شب میهمان بودیم. خونه ی بستگان نبود اما احساس تمام اعضای خانواده این بود که در خونه ی فامیل خودمون هستیم ؛ خیلی راحت ، صمیمی و با خاطراتی بیاد موندنی. شاید به همین دلیل بود که برای اولین بار در این چند ساله ی اخیر ، مهمونی رفتن ما بیش از 6.5 ساعت به طول انجامید و جالبه که اصلا" متوجه گذشت زمان نشدیم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸

سال 1371 بود که به اصفهان اومدم. در همون ماههای اولیه ی کارم ، روزی ارباب رجوعی پا به سن گذاشته و از کارکنان زحمتکش شهرداری به دفترم مراجعه کرد. کار ایشون رو تا رسیدن به پیگیری کردم. آخر وقت یادداشتی رو برام آوردند که همون ارباب رجوع نوشته بود ؛ دو بیت شعر که هنوز یادم مونده :


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸

امروز دومین تمرین جدی رو روی دیواره شهدا انجام دادم. حدود سه ساعت تمرین مداوم و تراورسهای مکرر روی دیواره. آخر کار دیگه انگشتام رو نمیتونستم به راحتی خم کنم. نتیجه این همه تمرین رو انشاءالله در صعود از صخره ی واقعی باید ببینم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸

در یکی از اولین روزهایی اولی با گروه همدلان کوهنوردی و سنگنوردی میکردم وقتی برای نرمش در ایستگاه امداد آتش نشانی صفه خواستم بارفیکس برم ، حتی یه بار هم نتونستم اینکار رو انجام بدم. تصور اولیه ام این بود که احتمالا" یه 40-30 تایی باید بتونم بارفیکس بزم ، اما دریغ از یه دونه. توی کار سنگنوردی هم وضعیت مشابه ای داشتم....

 

اولین باری که به سالن بلدرینگ ( سالن مخصوص تمرین صخره مصنوعی ) رفتم و مربی گفت در هر بار تمرین باید 300 گیره رو بگیرید ، با گرفتن همون 30-20 گیره ی اول ، دستهام دم کرد و زود خسته شد. اون روز حدود 70 گیره رو گرفتم. مربی 30 گیره رو علامت گذاری کرده بود که باید به ترتیب اونها رو میگرفتیم و روی بعضی از این گیره ها ، باید دستها جابجا میشد. تا چند جلسه ی قبل فقط یه بار تونسته بودم مسیر علامت گذاری شده رو بطور کامل طی کنم.....

 

پریروز از مسیر گل یخ به قله رفتیم. یکی از مراحل دقیق این مسیر رو برای اولین بار بدون طناب حمایت رفتم. کار راحتی بود البته به شرط اینکه طریقه ی صحیح تعویض جای دستها رو رعایت میکردیم. برای نرمش در ایستگاه امداد توقف داشتیم. وقتی میله های بارفیکس رو گرفتم ، خیلی راحت دو سه مرتبه و هر مرتبه 10 بار بارفیکس رفتم. کمی به دستها استراحت دادم و چند بارفیکس قدرتی هم رفتم ( توی این روش بدن رو یکباره بالا نمیبریم بلکه بسیار آروم و سانت سانت خودمون رو بالا میکشیم و سپس به همون آرومی برمیگردیم پایین ).

 

دیروز هم به سالن بلدرینگ رفتم. 8 بار پی در پی ، مسیر علامتگذاری شده رو تا آخر ( حتی کمی هم اضافه تر ) رفتم بدون اینکه دستهام دم کنه. چندین بار هم بخشی از مسیر رو بصورت معکوس ( از آخر به اول ) اومدم. دیروز بیش از 350 گیره رو گرفتم تا بلاخره دستام کمی خسته شد....

 

خوشبختانه تمرینات مداومم نتیجه داده و قدرت جسمی بیشتری پیدا کردم. این یه اصل در زندگی است که " کار نیکو کردن از پر کردن است " یا " خواستن توانستن است ".

 

آدمی قدرت عجیبی داره. تقریبا" به هر چی که اراده کنه میرسه. وقتی داستانهای ژول ورن نوشته میشد ، همه اونها رو افسانه میدونستند اما حالا خیلی از اون افسانه ها ، صورت واقعی پیدا کرده و وجود عینی داره. برای هدف گذاری در زندگی باید ایده آل نگر باشیم و افقهای دور دست رو در نظر بیاریم. باید باور داشته باشیم که ما میتونیم و قادریم هر کاری رو انجام بدیم.

 

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است ، مکان آدمیت

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸

فردا 15 اسفند و روز درختکاری است. باغچه های کوچک منزل ما ، در اکثر اوقات سال با گلهای فصل تزیین میشه. با اینکه گلهای رنگارنگی که در فصول مختلف وجود دارند طراوت ویژه ای به محل زندگی میده ، اما درخت یه چیز دیگه است. سال گذشته دو نهال یاس بنفش در باغچه کاشتم. امروز هم سه نهال جدید خریدم ؛ دو نهال آلبالو و یه نهال خرمالو. چند بوته ی رز عطری رونده هم به باغچه اضافه کردم. تلاش خودم رو انجام دادم تا در شرایط مناسبی این نهالها کاشته بشه و از خداوند متعال ، رشد و شکوفایی اونها رو مسئلت میکنم. تا زنده هستیم باید بکاریم و سازنده باشیم.....

 

چند تا از گلهای ارزشمند و زیبای گلدونی رو برای محافظت در مقابل سرما ، به داخل اطاق آوردیم. یکی از اونها ، بوته ی کوچک یاس رازقی است. با اینکه این گل کوچیک فقط سه چهار تا برگ براش باقی مونده ، اما حدود 15-10 تا غنچه داده که یکی بعد از دیگری دارند باز میشند. گلهای کوچیک و سفید این گیاه ، عطر بسیار دل انگیزی دارند. وقتی دو تا غنچه ی این گل با هم باز میشه ، اطاقمون سرشار از عطر رازقی میشه. همین الان که دارم مینویسم ، چنین وضعیتی در خونه برقراره. من کار کوچکی برای این گل کردم و از سرما نجاتش دادم. او هم لطف بی اندازه ای به من کرده..... باید با طبیعت انس داشته باشیم.

 

دوستی با نام " دوست " موضوعی رو طرح کرده بودند و سوالی پرسیده بودند. سعی کردم در قالب یکی از مطاب اخیر ، نظرم رو به ایشون عرض کنم. اما ظاهرا" این دوست گرامی هنوز اصرار به حرفشون دارند..... دوست گرامی ؛ برادرانه از شما تقاضا میکنم اجازه بدین سرم به کار خودم باشه. من اگر وقت و فرصتی داشتم باشم ، بجای جستجو در احوال شخصی دیگران ، به خودم میپردازم. خودم اونقدر جای کنکاش و رسیدگی در وجودم هست که دیگه فرصتی برای کار دیگه باقی نمی مونه. ممکنه به نظر برسه که عمر آدم طولانیه ، اما باور کنید که همه چیز عین برق و باد آغاز میشه و به سرعت به پایان میرسه.

گیرم موضوعی که شما میفرمایید درست باشه. بعدش چی؟ دونستن این مطلب چه کمالی برای بنده و شما بدنبال داره؟ مگر در پس این موضوع کدوم حقی ناحق شده که بنده و شما بخواهیم در صدد رسوندن حق به حقدار برآییم؟ در این باب ، دونستن این مطالب ، فقط برای من و شما ممکنه یه عبرت و آموزه ی اخلاقی داشته باشه و بس. اما اگر کاری کردیم که منجر به پرده دری و بی اعتباری دیگران بشه ، به خود خدا قسم که مرتکب گناه شدیم و باید بدانیم که در عملی تلافی جویانه ، اون ستارالعیوب اصلی ، ممکنه پرده از روی اسرار زندگی ما برداره.

 

شیخ ما میفرمود طلبه ای بود که در عین طلبه بودن ، عادت به خوردن مسکرات و شراب داشت. به استاد و خبر دادند که شاگردت مخفیانه شراب میخورد و شراب خود را در پشت کتابهایش پنهان کرده است. استاد سرزده به منزل شاگرد رفت. سر صحبت را باز کرد و بعد به بهانه ی دیدن کتابها ، به سمت کتابخانه ی شاگرد رفت. به او گفته بودند جای شراب کجاست. استاد به همان کتاب که در پس آن ظرف شراب بود اشاره کرد و گفت این کتاب چیست؟

شاگرد که متوجه شده بود استاد تعمدا" به این کتاب اشاره کرده ، خجالت کشید و شرمنده شد. به استاد عرض کرد : این کتاب ستار العیوب است.

استاد که متوجه پشیمانی و خجالت شاگرد شد ، دیگر به کتاب دست نزد. تبسمی کرد و به شاگردش گفت : کتاب خوبی است. مواظب آن باش

 

دوست ارجمندم ؛ هم برای شما و هم برای خودم برخورداری از صفت ستارالعیوبی را از درگاه حضرت احدیت مسئلت میکنم ؛ باشد که در پرتو این خصلت خدایی ، خداوند متعال در روزی که همه از احوال یکدیگر با خبر خواهیم بود ، باز هم ما را مشمول لطف ستار العیوبی خود قرار دهد و به بزرگی و عظمت خود ، آبروی ما را حفظ فرماید ؛ انشاءالله

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸

اولین بار که از اینترنت استفاده کردم سال 74 و یا 75 بود. مرکز آموزش سازمان خدمات کامپیوتری شهرداری اصفهان یه خط اینترنت از دانشگاه صنعتی اصفهان گرفته بود.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸

در کتاب ارزشمند لغتنامه دهخدا و در بیان معانی کلمه ی " مهندس " آمده است : مهندس ( مهندز ) = اندازه گیرنده ، تقدیر کننده ، محاسب ، شمار دار ، مقدر


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸

ویژگی ارزشمند کوه صفه در اینه که مسیرهای صعود به آبشار و قله ی این کوه بسیار متعدد و متنوع است و هر بار میشه با اندکی تغییر در مسیر ، وارد گذرگاههای فنی و جذاب شد. این ویژگی هم از جهت فنی مهم است و هم باعث عدم یکنواختی در برنامه ی کوهنوردی میشه ؛ اونقدر که حس میکنی همیشه اولین باری است که به صفه اومدی.

 

در کوهنوردی دیروز و برای صعود از مسیر زیر کابل ، فقط چند متر مسیر جابجا شد اما همین جابجایی کوچک باعث گردید که با دست به سنگ جذابتری بریم بالا. بعد از رسیدن به آبشار از زیر مسیر یا علی عبور کردیم و با گذر از تنوره ی خاکی و بالا رفتن از یه شکاف به تخت سیاوش رسیدیم. مربی گروه تصمیم گرفتند از مسیر تنوره بلند به قله صعود کنیم.

 

تابستون امسال وقتی در حین کوهنوردی ، گروهی رو دیدم که وارد شکاف وحشتناک تنوره ی بلند شده بودند با خودم گفتم که اینها احتمالا" عقل درست و حسابی ندارند والا کدوم آدم عاقلی از چنین مسیری میره بالا. در زمستان جاری هم وقتی با یکی از دوستان صحبت میکردم از سختی این مسیر زیاد برام گفت. یادآوری اون تفکرات تابستانه و این شنیده های زمستانی باعث شده بود که در مورد همراهی گروه در صعود از تنوره ی بلند تردید پیدا کنم. این تردید وقتی جدی تر شد که در ورودی شکاف قرار گرفتم. یه لحظه به دلم خطور کرد که بگم من از این مسیر بالا نمیام ، اما زبون به کام گرفتم و صبر کردم.

 

با دیدن چگونگی حرکت مربی و دو نفر از همنوردان که در جلوی من بودند ، برای صعود از تنوره عزم جزم کردم و وارد شکاف شدم. عرض شکاف در قسمتهای پایینی به اندازه ی عرض بدن بود و با بالا رفتن ، این شکاف عریض تر میشد. دستگیره هم به تعداد کافی و لازم وجود داشت. میشد خیلی راحت با چسبوندن بالاتنه به دیواره ی کوه ، دستگیره های طرف مقابل رو گرفت و کم کم بالا رفت. یه سنگ نسبتا" بزرگ از بالای دیواره ول شده بود و وسط شکاف گیر کرده بود. نحوه ی قرار گرفتن این سنگ بصورتی بود که هیج اطمینانی به پایداری اون نبود.

 

ابتدا گفتم با طناب حمایت بالا میام اما دوستان گفتند نیازی نیست و میتونی راحت صعود کنی. واقعا" هم همینطور بود. حدود 6-5 متر رو بالا رفتم تا به سنگ بزرگی رسیدم که اون هم لای شکاف گیر کرده بود اما بخاطر بزرگیش ، جای ثابتی داشت و میشد روی اون ایستاد. وقتی در نگاه تابستونه به تنوره ی بلند نگاه میکردم ، فکر میکردم که کوهنوردان مسیر این شکاف رو مستقیما" تا بالا طی میکنند اما امروز فهمیدم بعد از طی کردن این 6-5 متر ، مسیر دیگه مستقیم نیست بلکه ابتدا با تراورس وارد عمق تنوره میشیم ( جایی که شبیه یه غار است و سنگهای بزرگی که بداخل شکاف افتادند روی هم قرار گرفتند ) و بعد اونقدر بالا میریم تا از روزنه ای که دو تا سه برابر عرض بدن وسعت داره ، از تنوره ی بلند خارج بشیم. در واقع تمام سختی مسیر تنوره ی بلند در همون 6-5 متر اولیه است و بس. حالا اطمینان دارم این مسیر رو به تنهایی هم میتونم صعود کنم. البته ذکر این نکته هم ضروریه که بدلیل ساختار کوه صفه و وضعیت سنگهای تنوره ی بلند ، این مسیر جدا" خطرناکه و هر آن احتمال ول شدن سنگهای بسیار بزرگ وجود داره ( وقتی میگم بسیار بزرگ منظورم اینکه که یک طرف دیواره ی بلند به هیچ جا بند نیست و ممکنه کل این صخره ی عظیم فرو بریزه که اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی بیافته ، فاجعه ی بزرگی خواهد بود زیرا سقوط این صخره در مسیر تله کابین روی میده و ..... خدا اون روز رو نیاره )

 

با خروج از تنوره ی بلند به مسیری رسیدم که کوهنوردان نام " سلام آفتاب " رو روش گذاشتند. اسم با معنایی است چرا که بعد از خروج از تاریکی غار تنوره ی بلند به خورشید میرسیم. ادامه ی مسیر سلام آفتاب به ماری 1 میخوره و بعد هم قله.

 

خوب ؛ با صعود از تنوره ی بلند ، یکی دیگه از مسیرهای صعود به قله ی صفه رو پشت سر گذاشتم. مرعشی ، ماری 1 ، ماری 2 ، ماری 3 ، قاراپت ( از چند جهت مختلف در میانه ی مسیر ) ، یا علی ، گل یخ ، دی ، تنوره بلند ، پشت تنوره بلند و چندین مسیر فرعی بی نام دیگه ( بصورت کوهپیمایی ) ، مسیرهایی هستند که تابحال از اونها به قله ی صفه صعود کردم. البته هنوز چندین و چند مسیر دیگه باقی مونده که صد البته جزو مسیرهای بسیار فنی صعود به قله محسوب میشن.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸

دیروز برام یه روز موفق در سنگنوردی بود. کارگاه جدیدی که در اون تمرین میکنیم ، ابتدا کمی شیب منفی داره و بعد مسیر تقریبا" عمودی میشه. کار در این کارگاه رو به تازگی شروع کردیم. در دو سه باری که تا بحال از این دیواره صعود کردم فقط تا 4 اسلینگ ( تقریبا" نیمی از مسیر ) بالا رفتم و بعد هم بدلیل خستگی زیاد و دم کردن دستها ، برگشتم پایین. کمی بالاتر از اسلینگ چهارم ، یه تخته سنگ کوچیک وجود داره که اگه بشه بهش رسید ، میتونیم روی این سنگ راحت بشینیم و استراحت کنیم ( البته نه از اون استراحتها با چای قند پهلو!! ). نشستن بر سنگی کوچیک در حالی که پاها تقریبا" آویزونه و با یه دست صخره رو چسبیدی و 12-10 متر هم از کف کارگاه بالا رفتی ، آی میچسبه!! توی این حالت ، طناب حمایت در حکم بند ناف جنینه!!!استرس

 

دیروز هدفم این بود که بلاخره به این تکه سنگ برسم و استراحت روی اون رو تجربه کنم. هوا سرد و بود و باد سوزناکی میومد. قبل از من دوستان دیگه 8 اسلینگ رو در مسیر نصب کرده بودند و تا رسیدن به کارگاه بالای صخره فقط یک اسلینگ دیگه مونده بود. حرکتم رو شروع کردم.

 

گیره های اولیه رو خیلی خوب گرفتم و بالا رفتم. رسیدن به اسلینگ سوم و چهارم خیلی برام مشکل نبود ؛ البته از حمایت مناسب و دقیق علی آقا هم برخوردار بودم. کمی استراحت کردم و آماده ی بالا رفتن شدم. خیلی سریع رفتم بالای همون تخته سنگ کوچیک و نشستم. واااااااااای..... بلاخره رسیدم. عینک

دستام خسته نبود و برای همین تصمیم گرفتم برم بالاتر. آروم آروم رفتم بالا تا به 20 سانتی متری اسلینگ هشتم رسیدم. مربی از من خواست در صورت امکان بالاتر برم و به کارگاه برسم اما بخاطر سرد شدن سنگها ، دو بند انگشتانم تقریبا" سر شده بود و نمیتونستم گیره های رو بخوبی بگیرم. تا همین جا هم برای خودم شاهکار کرده بودم!!

به آرومی فرود اومدم تا خاطره بسیار خوبی از سنگنوردی امروز برام بجا بمونه. یادمه که چند ماه پیش که کار سنگنوردان حرفه ای رو در این مسیر میدیدم با خودم میگفتم محاله که بتونم مثل اینها از این مسیر صعود کنم. همیشه با لذت و حسرت کار اونها رو تماشا میکردم. اما امروز خودم رو به اون بالا رسوندم..... خدایا شکرت.

 

یکی از دوستان چند تا عکس برام فرستاده. در بین این عکسها این یکی خیلی قشنگ و با مزه بود. کسی اسلینگ داره که به این بنده خدا بده؟؟!!نیشخندچشمک

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸

آقا محمود بهرامی برام نوشتند که :

دید و نگاه من به عشق و مقوله عاشقی کمی کمی عمیق تر و بنیادی تره. من فکر می کنم که عشق چیزییه که بهش برسه و بدستش بیاره. اگه من عاشق (شخص،ثروت،مقام، شیئ،طبیعت و ...) بشم به اون میرسم وحتما بدستش میارم اگر هم نتونستم بهش برسم پس عاشق نبودم (عشق بدست اوردنی است اگر عاشق عشقت باشی)

 

در پاسخ باید عرض کنم :

 

حقیقت عشق ، فانی شدن است و خود ندیدن. رسیدن مهم نیست. در کار عاشقی ، شاید به وصال ظاهری برسیم و شاید هم نه. تا زمانی که خودیت خودمون رو می بینیم و احساس میکنیم ما یکی هستیم و معشوق یکی دیگه ، از عاشقی دوریم. اگر خودمون رو سوای معشوق دیدیم شاید بشه در بهترین وضعیت ، این حالت رو علاقه ی شدید نامید ، اما عاشقی دنیای دیگه ای داره.

ابتدای مسیر عاشقی ، انتهای مسیر عقلی است. عشقی که با شناخت آغاز نشده باشه ، ضمانتی برای تداوم نداره. وقتی کسی به یه زیبا ( منظور فقط انسان زیبا نیست ) علاقه پیدا میکنه ، خیلی طبیعیه که با دیدن یه زیباتر ، فکر و ذهنش از زیبا متوجه زیباتر بشه. اما اگر بر پایه ی اولیه ی شناخت ، به زیباترین علاقه مند شد ، دیگه زیباتر از زیباترین وجود نداره که بخواد فکر و ذهنش رو متوجه اون کنه. اینجا است که اون شناخت و علاقه ی اولیه مرتب عمق پیدا میکنه و به مرحله ای میرسه که انتهای عقل است. از اینجا به بعد ، عاشقی شروع میشه....

تا وقتی در مسیر عقل قرار داریم ، فرود و فراز داریم. ممکنه پیش بریم و ممکنه به عقب برگردیم و البته همه ی اینها به میزان شناخت ما بستگی داره. اما اگر وارد مسیر عاشقی شدیم ، دیگه برگشتی در کار نیست....

 

شعری از ملای روم رو مینویسم که بی ارتباط با این گفتگو نیست :

 

باطن و ظاهرم تویی، من نه منم، نه من منم

غایب و حاضرم تویی، من نه منم، نه من منم

 

خلق نمود و بود تو، من عدم و وجود تو

عین مظاهرم تویی، من نه منم، نه من منم

 

سایه و روشنم تویی، گل تو و گلشنم تویی

منظر و ناظرم تویی، من نه منم، نه من منم

 

نیستی از تو هست شد ، عالمی از تو مست شد

باده و ساغرم تویی، من نه منم، نه من منم

 

قهر منی و الفتم، نور منی و ظلمتم

مومن و کافرم تویی، من نه منم، نه من منم

 

در سر من هوای تو، خلوت دل سرای تو

شاهد و ساغرم تویی، من نه منم، نه من منم

 

ای تو سروربخش من، مهری و نوربخش من

 آیت باهرم* تویی، من نه منم، نه من منم

 

( * باهر = روشن ، درخشان )

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸

قالب وبلاگ رو عوض کردم. رنگ زمینه ی قالب قبلی تیره بود و این یکی روشن.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸

وبلاگ اختصاصی " گروه کوهنوردی همدلان " راه اندازی شد :

 

http://hamdelangroup.persianblog.ir/

 

از این پس ، اخبار ، برنامه ها و عکسهای مربوط به این گروه تنها در وبلاگ اختصاصی آن درج خواهد شد. در فهرست اعضای گروه ، نام تعدادی از همنوردان درج نشده است. پوزش مرا بخاطر این قصور پذیرا باشید. از آنجا که نام خانوادگی این دوستان را یا بلد نبودم و یا فراموش کرده ام ( و زینبده هم نمیدانستم که نام کوچک آنان را بنویسم ) قادر به نوشتن آن نشدم. انشاءالله در اولین فرصت این کاستی جبران خواهد شد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸

در چمن معرفت ، خوار مبین خار را

نیک نظر کن که گل ، سر به در آرد ز خار

 


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸

عکسهایی از پیاده روی و کوهپیمایی در پارک ملی و پناهگاه حیات وحش کلاه قاضی

 


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸

در فاصله ی 28 کیلومتری جنوب شرق کوه صفه ، کوهی قرار داره که به سبب شباهت ظاهری به کلاهی که در قدیم توسط قضات استفاده میشده ، به کوه کلاه قاضی شهرت یافته است.

 

موقعیت کوه کلاه قاضی در تصاویر ماهواره ای سایت گوگل

 

این کوه در منطقه ی حفاظت شده ای به همین نام قرار داره. در پارک ملی و پناهگاه حیات وحش کلاه قاضی جانواران وحشی گوناگون در پرتو حفاظت و دیده بانی پرسنل زحمت کش و خدوم سازمان حفاظت محیط زیست استان اصفهان ، زندگی میکنند. انواع پرندگان شکاری و غیر شکاری ، بز ، پازن ، قوچ و میش ، کفتار ، پلنگ ، گرگ و مار جعفری از جمله با ارزش ترین گونه های جانوری هستند که در منطقه ای با وسعت بیش از 3626 هکتار روزگار میگذرونند.

 

نقشه پارک ملی و پناهگاه حیات وحش کلاه قاضی

 

گروه کوهنوردی ما روز جمعه به این منطقه عزیمت کرد. برای ورود به پارک کلاه قاضی ، اخذ مجوز ورود از سازمان حفاظت محیط زیست الزامی بوده و محیط بانان با کسانی که بطور غیر مجاز در منطقه حضور داشته باشند برخورد میکنند. ساعت 06:30 صبح جمعه مقابل ترمینال صفه گرد اومدیم و دقایقی بعد 17 نفر با 6 دستگاه خودرو به راه افتادیم. پس از هماهنگی با مسئولین دیده بانی پارک و ارائه ی مجوز ، ساعت 07:15 وارد منطقه شده و با توقف خودروها ، پیاده روی رو آغاز کردیم. پس از 2.5 کیلومتر پیاده روی به دو آب بند رسیدیم که به لطف بارشهای امسال ، آب زیادی در پشت اونها جمع شده بود ؛ آبی که در فصل گرما ، حکم کیمیا رو برای جانوارن این منطقه داره.

 

موقعیت آب بندها در تصاویر ماهواره ای سایت گوگل

 

با صرف صبحانه ای مختصر ، حرکت به سمت جنوب و در بستر دره ای بسیار زیبا آغاز شد. جریان دراز مدت آب ، سنگ های این دره را به زیبایی شکل و صیقل داده. هر چند هم اکنون ، آبی در این بستر جریان نداشت ، اما در جای جای مسیر ، برکه های کوچکی از بارشهای اخیر ایجاد شده بود. هر وقت همنوردان در سکوت طی مسیر میکردند ، میشد صدای دلنشین پرندگان رو شنید.

پس از چند ساعت پیاده روی ، به دامنه ی کوه کلاه قاضی رسیدیم. بالا رفتن از این کوه ، لذت خاصی نداره ( الا بودن در بلندترین ارتفاع منطقه ) . به نظر من زیبایی دره ها و دیگر کوههای بلند این پارک ، به مراتب از کوه کلاه قاضی بیشتر است. موقع عزیمت به قله و در فاصله ی چند 10 متر باقیمونده ، توانی در پاها نداشتم اما با خوردن کمی شربت شیره انگور ، دوباره انرژی گرفتم و بالا رفتم. در بالای قله استراحت کوتاهی داشتیم و پایین اومدیم. مسیر برگشت ، متفاوت از مسیر رفت انتخاب شد که هم طولانی بود و هم با عبور از بستر دره ای دیگر ، به چشمه لاناریک منتهی میشد.

 

موقعیت چشمه ها و کوه کلاه قاضی در تصاویر ماهواره ای سایت گوگل

 

پیاده روی و کوهپیمایی ما بعد از حدود 10 حرکت مداوم و طی کردن قریب 20 کیلومتر راه ، به پایان رسید. انشاءالله در روزهای آتی عکسهایی از این برنامه در وبلاگ قرار خواهم داد.

 

مسیر پیاده روی و کوهپیمایی در تصاویر ماهواره ای سایت گوگل

 




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ