خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸

پس از مدتها کوهپیمایی امروزم رو در بامدادان انجام دادم. بلافاصله بعد از اذان صبح رفتم کوه صفه. فکر میکردم جزو معدود افرادی باشم که در این ساعت اومدن کوه اما وقتی رسیدم دیدم که گیر آوردن جای پارک در نزدیک ورودی صفه خیلی سخته. بسیاری از کسانی که اونجا بودن ، از شب قبل اومده بودن در منطقه ی خوش آب و هوای صفه. این رو میشد از زیر اندازها و پتوها فهمید. خیلیها هم بودند که وقتی من تازه پیاده رویم رو شروع کرده بودم ، داشتند برمیگشتند.

 

بلاخره رکود شخصیم برای رفتن به بالای کوه رو شکستم و تونستم ظرف 48 دقیقه به جایی برسم که قبلا" طی 50 دقیقه رسیده بودم. حدود 20 دقیقه قبل از طلوع خورشید بالای قله رسیدم و چشم انتظار خورشید ، محو تماشای هلال ماه و سیاره ی ناهید شدم. دیدن منظره ی طلوع از بالای کوه حس و حال وصف نشدنی داره. چند نفر دیگه هم اونجا اومدند و مثل من به انتظار نشستند. یکی از اونها موبالیش رو بکار انداخت و ترانه ی مشهوری رو با صدای استاد شجریان پخش کرد :

 

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمی شود

داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود

 

بالای کوه ، لحظه ی طلوع و شنیدن این شعر افسانه ای ...... نمیشه توصیف کرد که چه حالی داشتم......

 

امروز ، روز دوستان دهه شصت بود. بعد از ظهر عکسهای یکایک اونها رو مرور کردم و خاطرات زندگی در اون فضا و محیط رو در ذهن ورق زدم. وقتی بخواب رفتم ، خواب یکی از اون دوستان رو دیدم ؛ علی. کسی که زمانی نزدیکترین فرد به من بود. کسی که با هم پیمان برادری داشتیم و در اون زمان برام جزو عزیزترینها بود. اما گذشت زمان بین ما فاصله انداخت ؛ علی در تهران و من در اصفهان. سالها همدیگه رو ندیدیم تا اینکه در مراسم ختم مرحوم پدرم ، علی رو بعد از مدتها دیدم.

امروز علی بخوابم اومد و گفت که میخواد مثل گذشته با من حرف بزنه ؛ طوری که کسی صدامون رو گوش نکنه . توی فضایی بودیم که خیلی شبیه به دفتر کار بود. کارهاش رو با عجله انجام میداد و میگفت علیرضا ؛ امروز میخوام فقط با تو حرف بزنم ؛ میخواهم همون علی باشم که با تو پیمان برادری بستم ، میخوام مثل همون ایام رویایی سال 62 یا 63 ، دست در دست هم ، انگشتهامون رو در هم گره بزنیم ، راه بریم و از دنیای زیبای اون روزها حرف بزنیم. علی برای حرف زدن بی تاب بود اما..... از خواب بیدار شدم و متاسفانه مجالی برای ادامه ی این رویای شیرین نبود.

 

نمیدونم چرا این خواب رو دیدم اما میدونم که خیلی دوست دارم یه بار دیگه صدای علی را بشنوم. شاید ارتباطی بین این خواب با شعری که امروز صبح شنیدم وجود داشته باشه ...... هر چی که هست ، دلم خیلی براش تنگ شده. امشب باید تماس بگیرم......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸

دیروز بلاخره این کوهپیمایی استقامتی رو انجام دادم. حدود 10 کیلومتر راه رو در طی 2 ساعت و 45 دقیقه طی کردم که البته 15 دقیقه ی اون شامل سه وقت استراحت 5 دقیقه ای بود. من ساعاتی پیش از غروب حرکت خودم رو آغاز کردم و مقارن غروب آفتاب هم کارم به اتمام رسید. گرمای بیش از اندازه ی هوا باعث شد که خیلی تشنه بشم. این نوع کوهپیمایی رو باید تا مناسب شدن شرایط جوی کنار بذارم ( البته در روزهای تعطیل میشه اینکار رو صبح زود که هوا خنکه انجام داد ). وقتی به خونه برگشتم ، تا آخر شب حدود 10 تا 12 لیوان آب خوردم ولی باز هم احساس تشنگی داشتم.

 

بحث مشروعیت و مقبولیت چند روزیه که در خبرها به اون پرداخته میشه. این موضوع بسیار مهمی است که پرسشهای زیادی در باره ی اون مطرح میشه ، از جمله اینکه :

-         مشروعیت پیامبران ، امامان و معصومین علیهما سلام از خداوند است و اقبال مردمی در این زمینه نقشی ندارد. آیا در مورد غیر معصومین هم چنین مشروعیت مستقیمی از جانب خداوند وجود دارد؟

-         در عصر غیبت امام معصوم ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ، حجت مردم ( حاکم شرع ) را ، خود مردم انتخاب میکنند یا امام معصوم علیه السلام به ترتیبی این فرد یا افراد را معرفی می فرمایند؟

-         آیا انتخاب مردم باعث ایجاد مشروعیت از جانب خداوند میگردد؟ اگر چنین است تفاوت مشروعیت با مقبولیت چیست؟

-         آیا مقبولیت ، زمینه ی تجلی و ظهور مشروعیت را فراهم میکند؟ اگر چنین است آیا این ظهو و بروز فقط میتواند اختصاص به یک نفر داشته باشد یا شامل افراد متعدد هم میشود؟

-         آیا مقبولیت یافتن یکی از حاکمان شرع ، مشروعیت دیگر حاکمان شرع را تحت الشعاع قرار میدهد؟

 

این موضوع در مباحث نظری و تئوری حکومت اسلامی مطرح است و اندیشمندان مختلف در این باره مطالبی را بیان داشته اند اما به نظر میرسد بخش عمده ای از جامعه ی ما با این نظریات و مبانی آشنایی ندارند. شاید تاکنون زمینه ای هم برای طرح این مسائل بوجود نیامده است. بدون شک شرح و بسط این موضوع توسط کارشناسان و اهل فن میتواند تبیین کننده ی چگونگی رابطه ی بین خداوند ، مردم و حاکم اسلامی در نزد افکار عمومی باشد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸

یکی از دوستان خیلی قدیمی تهرانی اومده بود دیدنم ؛ از اون دوستهای دهه 60. در گفتگوها به موضوع حوادث بعد از انتخابات رسیدیم و ایشون هم حرفهایی گفت که حتی یادآوری اونها باعث رنجش روحیم میشه. تصورش هم برام سخته که چطور کسانی که برای دفاع از مردم و انقلاب و کشور ، در دهه 60 جونشون رو کف دستشون گرفتند و در جبهه ها بی هیچ چشمداشتی جنگیدن و مجروح شدند ( مثل همین دوست بنده  که از دوران نوجوانی در جبهه ها حاضر بوده و سه بار مجروح شده و هنوز هم از نظر جسمی از آسیبهای جنگ رنج میبره ، بخصوص از اثرات گازهای شیمیایی )، حالا میتونند در مقابل همون مردم که فقط سوال و اعتراض مسالمت آمیز دارند بایستند و رفتارهای خشن داشته باشند ؟

 

جمعه سعی داشتم خطبه های نماز جمعه ی تهران رو از طریق رادیو بشنوم اما تلاشم بی فایده بود ؛ هیچ شبکه رادیویی این خطبه ها رو پخش نکرد! باعث تعجب و افسوس عمیقیه که آدم خطبه های نماز جمعه ی پایتخت کشورش رو که توسط رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایراد میشد ، باید از رادیوها و خبرگزاریهای بیگانه دنبال کنه!! نمیدونم چرا صبر و تحمل و بردباری ها اینقدر کم شده که حتی اجازه ی شنیدن بی واسطه ی صحبتهای چنین شخصیتی هم داده نمیشه. ( آخر شب ، این خطبه ها رو با چاشنی سانسورهای متعدد گوش کردم. )

 

غروب خواستیم که تغییر روحیه بدیم و برای همین رفتیم خونه ی یک دو نفر از بستگان ، اما اونجا هم کماکان بحثهای سیاسی مرتبط با انتخابات!! چرا بعضیها فکر میکنند که در کشور هیچ ملالی نیست جز دوری شما؟!

بزرگان نظام و در راس آنها مقام معظم رهبری در سخنان خود به وجود این مشکلات اشاره داشتند ( مقام رهبری اشاره فرمودند که دشمن قصد ایجاد شکاف بین مردم را داشت و متاسفانه تا حدودی هم در این زمینه موفق شد ؛ نقل به مضمون ). اما برخیها با پاک کردن همه ی موضوعات ، میگویند هیچ موضوع و مشکلی نیست و همه چیز حکایت از گل و بلبل و ..... دارد.

 

اولین تغییرات در دولت دهم اعلام شده. جالبه که حتی صدا و سیما هم مهمترین انتصاب جدید ( معاون اول رئیس جمهور ) رو بعد از خواندن پنج اسم دیگه مطرح میکنه ؛ چون اونها هم میدونند که انتصاب آقای مشائی ( پدر عروس آقای رئیس جمهور و کسی که از دوستی بین مردم ایران با مردم اسرائیل حرف زد و بر خلاف نظر مقام معظم رهبری دنبال در اختیار گرفتن سازمان حج بود ) حتی صدای حامیان پر و پا قرص آقای احمدی نژاد رو بلند خواهد کرد ( جناب آقای رهبر نماینده ی مردم اصفهان در جزو این معترضین هستند ). فقط میشه گفت : باش تا صبح دولتت بدمد ، کاین هنوز از نتایج سحر است

 

امروز صبح زود بیدار شدم و سراغ گلهای باغچه رفتم. در این روزهای پر حرارت تابستونی ، هم زبانی بهتر از این گلها ندارم......

 

دوستان نجومی برای رصد خورشید گرفتگی عازم کشور چین هستند. فکر میکنم این اولین ( و شاید هم دومین ) تجربه ی دوستان اصفهانی در این زمینه باشه. دعای خیرم رو بدرقه ی راه همشون میکنم و امیدوارم سفر خوبی در پیش رو داشته باشند و موفق بشن در آسمانی صاف ، این رخداد کم نظیر و مظهر قدرت الهی رو تماشا کنند و به سلامتی ، با کوله باری از تجربه و خاطرات خوب ( و البته به همراه کمی تا قسمتی سوغاتی! ) به ایران و اصفهان بازگردند ؛ انشاءالله




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸

صبح سه شنبه باید به شهر اراک میرفتم. ساعت رو برای 4 صبح تنظیم کردم اما مطابق معمول با خوندن دعایی که به عملکردش یقین دارم ، در ساعت 3.5 صبح خودم بیدار شدم ؛ اون هم علیرغم خستگی که از روز قبل داشتم. بعد از اذان صبح خواستم راه بیافتم اما ماشینم روشن نشد. کوچه و خیابون ما کمی شیب داره و میشه ماشین رو در این شیب یه نفره هم هل داد. همین کار رو انجام دادم اما باز هم روشن نشد. با دیدن موتور ، متوجه شدم ساسات ماشین مشکل پیدا کرده اما نمیدونستم اشکال به این قسمت برمیگرده یا به سیستم برق.

 

بعد از نیم ساعت معطی ، تصمیم گرفتم ماشین رو کنار خیابون بذارم و به خونه برگردم تا با آغاز کار روزانه ، یه تعمیرکار رو خبر کنم اما پیش از اجرای این تصمیم ، برای آخرین بار استارت زدم. قبل از استارت دعا کردم که ماشین روشن بشه تا بتونم به قولی که داده بودم عمل کنم. ماشین روشن شد و من یاد دعای بارون افتادم که یکی از دوستانم در موردش حرف زده بود. هر موقع از ته دل و از سر نیاز چیزی رو بخواهیم ، برامون مقدر میشه.....

 

جلسه خوبی در اراک داشتیم. همدلی تحسین برانگیز بین ارگانهای مختلف مرتبط با رویت هلال ماه در استان مرکزی ، این استان رو داره به یکی از قطبهای رویت هلال کشور تبدیل میکنه و از این منظر ، میتونند نمونه و الگوی مناسبی برای سایر استانها باشند. دوستانی که در همایش حضور داشتند لطف و عنایت زیادی به بنده ابراز کردند که باعث شرمندگیم شد.

 

برای برگشت از مسیر خمین به محلات رفتم و دقایقی رو صرف دیدن گلخانه های بزرگ این شهر کردم. محلات بدلیل آب و هوا  و خاک بسیار مناسبی که داره ، چند سالی است که تبدیل به مرکز تولید و عرضه ی گل و گیاه کشور شده. گلهای تولید شده در این شهر از نظر کیفیت و قیمت بسیار مناسبتر از شهرهای دیگر هستند. برای تکمیل گلهای منزل ، چند بوته گل کاغذی ، گل شاه پسند درختی و گل خوش عطر یاس رازقی خریدم و به اصفهان برگشتم. اگر روزی تصمیم داشته باشم در جایی غیر از اصفهان زندگی کنم ، شاید محلات را بعنوان یکی از گزینه های انتخابیم مد نظر قرار بدم.

 

هوای بسیار گرم اصفهان وقتی با گرد و غبار هم همراه بشه ، معجونی غیر قابل تحمل رو بوجود میاره. نزدیک 40 روز دیگه این شرایط ادامه خواهد داشت و با آغاز شهریور ، هوای اصفهان هم رو به خنکی خواهد رفت.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸

بعد از سفری سه روزه به تهران ، غروب پنجشنبه برگشتم. تهران رو این روزها خلوت کردند. شلوغی زیاد هم خوب نیست! دوست داشتم در کنار حضور سه روز در یک کنفرانس علمی ( در زمینه حسابداری و بودجه ) سری هم به گالریهای عکس بزنم ؛ اما قسمت نبود و نشد.

 

یکشنبه ی این هفته هم به فریدن رفته بودم. شب ، یه گربه ی نسبتا" آروم مرتب به در کنار ما پرسه میزد. عکسهای زیر رو از این گربه گرفتم. علاقه داشتم از یه موضوع ثابت ( گربه ) برای عکاسی استفاده کنم تا ببینم تا کجا میتونم حالات و روحیات مختلف این گربه رو به تصویر بکشم. شاید این تمرین مقدمه ای باشه بر اینکه بجای عکس گرفتن ، عکاسی کنم....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸

امسال بدلیل نصب توری سایبان ، باغچه های خونه ی ما خیلی خوش رنگ و لعاب شدند. هر سال تابستون تابش شدید آفتاب همه ی گلهامون رو میسوزوند. الان توی باغچه و در گلدونها ، شمعدانی معمولی ( در 8 رنگ ) ، شمعدانی عطری ، شمعدانی پیچ ( در 3 رنگ ) ، برگ بیدی ، گل گندم ، رعنا زیبا ، مروارید ( در 3 رنگ ) ، بادکنکی ، جعفری ( در 3 رنگ ) ، ستاره ای ، تاج الملوک ، تاج خروس ( در 3 مدل و 3 رنگ رنگ ) ، گل حنا ( در 2 رنگ ) ، ختمی ، بابونه ، شاه اشرفی ، گازانیا ( در چند رنگ ) ، آهار ( در چند رنگ ) ، آفتابگردان ، رز ( در دو رنگ ) ، رز هفت رنگ ، نخل مرداب ، ناز آفتابی ، یاس امین الدوله ، یاس بنفش ، اطلسی ایرانی ، نیلوفر ، لاله عباسی ، نعنا ، ریجان ، جعفری ، شاهی ، گوجه فرنگی معمولی ، گوجه فرنگی مینیاتوری ، فلفل قلمی و فلفل دلمه ای داریم......... وای ؛ چه فهرست بلند بالایی شد!! تازه دو سه گل دیگه هم کاشتم که اسمشون رو نمیدونم و باید صبر کنم تا به گل بشینند.

 

عکس چند نمونه از گلهایی که امسال از طریق کاشت بذر تولید کردم رو میتونید ببینید. عکس بقیه گلهایی که پرورش دادم رو در روزهای آتی تهیه خواهم کرد

 

 

 

این گلهای لاله عباسی است. همیشه فقط یه رنگ از این گل رو داشتیم اما امسال رنگهای متفاوت و زیبایی رو تولید کردم. چند رنگ دیگه هم هست که هنوز به گل نرسیده ( قرمز ، ترکیب قرمز و زرد ، سفید ، ترکیب سفید و قرمز )

 

 

 

اینها هم گلهای زیبای آهار هستند. تنوع رنگ خیلی زیادی دارند و خوشبختانه به خوبی عمل اومدند.

 

 

 

گل ستاره ای کم پر ( راست بالا ) ، گل حنا ( بالا چپ ) ، شاه اشرفی ( پایین راست ) و جعفری مینیاتوری ( پایین چپ )

 

 

 

گلهای رنگارنگ و زیبای ناز آفتابی

 

عکس زیر هم مجموعه ای از گلهای رنگارنگ گازانیا است که جمعه ی این هفته خریدم. این گل برای روزهای بلند و آفتابی تابستون بسیار مناسبه و تنوع رنگش هم بی نظیره. هر گل ، بعد از خشک شدن دهها بذر تولید میکنه که میشه دوباره اونها رو کاشت ، اما بخاطر گرده افشانی غیر کنترل شده ، رنگ و طرح گلهای جدید ممکنه هیچ شباهتی با گل اولیه نداشته باشه

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸

برای بالا بردن توان جسمی و استقامتم ، انشاءالله امروز اولین کوهپیمایی استقامتی رو در صفه انجام میدم. مسیری رو که بنا دارم طی کنم روی نقشه مشخص کردم :

 

 

 

این مسیر حدود 10 کیلومتر طول و فکر میکنم انجام این کوهپیمایی بین 3 تا 3.5 ساعت طول بکشه. اگر بتونم با تمرینهای مداوم زمان کوهپیماییم رو به 5 ساعت فعالیت مداوم برسونم ، اونوقت شاید برای ثبت نام در گروههای کوهنوردی اصفهان و شرکت در تورهای یکروزه اقدام کنم. امیدوارم بتونم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸

درویشی از دار دنیا فقط یه پیاله و یه شونه داشت. روزی دید که میتونه با کف دستش آب بنوشه و با انگشتانش ، موهاش رو شونه کنه. دیگه نیازی به اون پیاله و شونه نداشت و اونها رو به کناری نهاد

 

شیوه ی زندگی خونواده ی ما هم توی همین مایه ها است. هر وسیله و کالایی رو فقط در زمانی که بهش نیاز داریم تهیه میکنیم. موقع خرید بهترین ، به روزترین و البته با صرفه ترین و منطقی ترین نوع کالای مورد نیازمون رو میخریم و تا زمانی که اون کالا قابل استفاده باشه و یا اینکه استفاده ی از اون با شئونات زندگی ما سازگار بمونه ، نه تعویضش میکنیم و نه اون رو دور میندازیم. بعضیها رو میشناسم که در این رابطه خیلی از مد و مارک تاثیر پذیری دارند و بسیاری از وسایل منزلشون رو با اومدن مدلهای جدید ، تند و تند عوض میکنند.

 

ما بیشتر وسایل اصلی خونه رو تقریبا" همزمان با هم خریده بودیم و الان با تموم شدن عمر مفید این وسایل ، وقتش رسیده که اونها رو یکی بعد از دیگری عوض کنیم. چند روز قبل برای خرید یخچال و فریزر رفتیم بازار. یخچالی که داریم حدود 18 سال عمر کرده و عمر فریزرمون هم به 14 سال رسیده. وقتی این دو وسیله رو خریده بودیم ، زندگی کوچیک و جمع و جوری داشتیم اما الان با بزرگتر شدن بچه ها ، دورمون شلوغتر شده و نیازهای روزمره هم بیشتر. توی بازار مدلهای مختلف یخچال و فریزر رو بهمون نشون دادند ؛ مدل ساید بای ساید 29 فوت ، ساید بای ساید 23 فوت و ..... یه مدل دوقلو هم بود و تازه وارد بازار ایران شده. از فروشنده پرسیدم خصوصیات هر کدوم از اینها چیه و چه تفاوتهای تکنولوژیکی با هم دارند؟

 

وقتی اینطوری سوال کردم ، خیلی راحت گفت اگه دنبال کلاس گذاشتن هستین این مدل ساید بای ساید 29 فوت رو بخرین تا جلوی مهموناتون پز بدین ! اما اگه دنبال کارایی مناسب و صرفه ی اقتصادی هستین ، این مدل دوقلوی جدید رو بخرید چون اولا" از نظر سیستم سرمایش با ساید بای ساید هیچ تفاوتی نداره و موتورهای یکسانی دارند ، ثانیا" تازه به بازار اومده و جدیدتر محسوب میشه و ثالثا" در عوض چند کار کلاس دار ( مثل تولید اتوماتیک یخ و چند جعبه شیشه ای شیک ) ، این دوقلو 7 فوت حجم اضافه تر نسبت به ساید بای ساید داره و قیمتش هم 25% کمتر از اونه.

 

اگه یه مقدار مد ، کلاس و چشم و هم چشمی رو کنار بذاریم ، راحتتر میتونیم توازنی بین درآمدها و هزینه ی زندگی برقرار کنیم. خرید و مصرف بموقع و به اندازه ، میتونه کمک کنه تا به تمام نیازهای اساسی زندگی توجه کنیم و هیچ بخش مهمی رو فدای ریخت و پاشهای بیخودی نکنیم.

 

دیروز بیانیه ی مهندس موسوی رو که پس از خوردن مهر پایان بر انتخابات ریاست جمهوری صادر شده بود خوندم. مطالب جالبی رو مطرح کردند. به نظر میاد بزودی شاهد تولد یک حزب مردمی و قدرتمند در عرصه ی سیاسی ایران خواهیم بود ؛ حزبی که حتما" در اسمش از کلمه ی سبز استفاده خواهد شد. نمونه ی این کار رو در سال 58 و موقع ثبت نام برای تاسیس حزب جمهوری اسلامی شاهد بودم. اگر تمامی افرادی که در انتخابات به مهندس موسوی رای دادند ، در قالب یک حزب گرد هم بیان ، کارهای مهمی رو با استفاده از روشهای دموکراتیک میشه انجام داد. تشکل حزبی ، مانع از متفرق شدن آرایی میشه که در انتخابات ، خواهان اصلاح برخی امور کشور شدند. در اکثر احزابی که الان در کشور حاضر هستند ، مردم حضوری فعال ندارند و این مهمترین نقطه ضعف این احزاب است. احزاب فعلی ، بیشتر باند و گروه هستند که از دور هم جمع شدن چند نفر که عقاید سیاسی یکسانی دارند تشکیل شده اند. آقای رئیس جمهور چندی قبل گفتند که کار حزبی در ایران جواب نمیده. این صحبت الان درسته ، چون مردم در احزاب نقشی ندارند. اما اگر حزبی با حضور مردم شکل بگیره ، اون وقت موضوع خیلی فرق میکنه

 

متن بیانیه ی مهندس موسوی رو میتونید در اینجا ببینید




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸

چند وقتیه که چشمم به جمال دیوان خواجه ی شیراز روشن نشده . امروز برای خروج کامل از وضعتی روحی این هفته های اخیر ، بسراغ حضرت حافظ رفتم...

 

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم

زاد راه حرم وصل نداریم ، مگر

به گدایی ز در میکده زادی طلبیم

اشک آلوده ما گر چه روان است ولی

به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم

لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام

اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم

نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد

مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم

عشوه‌ای از لب شیرین تو دل خواست به جان

به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم

تا بود نسخه عطری دل سودا زده را

از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

 




 
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه ماهی جالب هم هست که خیلی سریع تغییر رنگ میده که دو تا عکسش رو برای مقایسه میبینید

 

 

 

 

 

این هم یه ماهی مد روز!!! به قول قدیمیها انگار هفت قلم آرایش کرده!! از رژ لب و سایه ی چشم گرفته تا رنگ مو و ....!!

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸

بخش خبر 21 رسانه ملی دوشنبه 8/4/88 : با رد تمام شکایتهای مطرح شده ، نتیجه انتخابات تایید شد.

 

 

 

تاریخ عکاسی : دوشنبه 8 /4/88




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸

 

 

تاریخ عکاسی : شنبه 30 خرداد 1388




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸

دیروز به گلخانه بزرگ شهرداری رفتم و چند عکس از گلها گرفتم. کارهای جالبی هم شد که انشاءالله در روزهای آتی در وبلاگ قرار میدم. ظهر هم همراه با فرزندم نزدیک به 1000 بذر از 3 نوع گل و یک مدل سبزی رو کاشتیم.

 

خیلی تلاش کردم که ذهنم رو بیش از این درگیر حال و هوای انتخابات نکنم اما هنوز موفق نشدم. شبها خواب راحتی ندارم و تا ساعتها به رویدادهایی که اتفاق افتادند و رویدادهایی که ممکنه در پیش باشند فکر میکنم و هر چه بیشتر تفکر میکنم ، بیشتر حیرون و اذیت میشم. این فکرهای پیش از خواب ، باعث شده خوابها و کابوسهای عجیبی ببینم. امید چندانی هم به بهبود اوضاع ندارم. چند وقته در حال بمباران خبری هستیم. از هر طرف خبر ، تحلیل ، نقد ، سخنرانی ، مصاحبه ، موضع گیری ، عکس ، فیلم ، اطلاعیه ، اعلامیه تکذیب و ........ بطرفمون هجوم آورده. همه به هم حمله میکنند. خبرها یکی بعد از دیگر منتشر و سپس تکذیب میشن. ما الان در وسط یک میدان جنگ تمام عیار از نوع اطلاعات و اطلاع رسانی هستیم.

 

بشدت نگران آینده ی ایران و نظام هستم. نگران آینده ی فرزندان خودم و فرزندان همه ی ایرانیان. داشتن این نگرانی مختص طرفداران یک جناح خاصی نیست ، مختص حامیان یکی از دو نامزد اصلی و رقیب این انتخابات اخیر نیست . از هر قشر و طبقه و از هر گروه و دسته سیاسی و غیر سیاسی باشیم ، امروز نگرانیم...... نگران آینده ی ایران و فرزندان ایران

 

رویدادهایی که امروز در ایران اتفاق می افتد ، برنده ای ندارد. ما زمانی برنده هستیم که حلقه اتحاد و مودت بین خود را محکم کنیم. گرگهای گرسنه ی زیادی در اطراف ما هستند که با اندک غفلتی ، آماده اند تا بجان ایران بیفتند و این سرزمین آریایی و مقدس را تکه تکه کنند. بر طبل اختلاف کوفتن ( از هر دو طرف ) ، فقط و فقط به زیان ایران تمام میشود. این مهم ، باید مورد توجه هر دو جریان اصلی ماجراهای اخیر قرار بگیرد.

 

شاید استفاده از روش حکمیت بی طرف ، راه خروج از بحران کنونی باشد ؛ البته شاید.... امروز خبر رسید که چنین شورایی تشکیل شده ( البته اگه تا چند دقیقه ی دیگه این خبر تکذیب نشه ). نمیدونم حدود و اختیارات این شورا تا کجاست اما امیدوارم بتونه آبی بر این آتشهای فروزان بریزه

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸

وقتی انسان اراده بکنه چیزی رو تغییر بده ، میتونه اونقدر استادانه اینکار رو انجام بده که به قول قدیمیها " مو لا درزش نره " . این اصطلاح ، دلالت بر انجام یک کار بی عیب و نقص داره. عکسهایی رو که میبینید حاصل یک ذهن خلاق و هنرمند ، یک اراده ی قوی برای تغییر دادن شکل ظاهری یک جسم و یک نقاشی هنرمندانه روی دست است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸

بارها گفتم که بنفشه یکی از گلهایی است که بی اندازه به اون علاقه دارم. شاید تنوع بسیار زیاد در رنگ و لطافت بی نظیر در گلبرگها باعث این علاقه ی وافر شده باشه اما یه خصوصیت دیگه هم در بنفشه وجود داره که خیلی برام قابل توجه است

 

 

 

در آسمان ابری زمستان ، زیر باد و سرما ، بنفشه رنگ و روی خودش رو از دست میده. اونهایی که از گلکاری سر رشته ای ندارند ممکنه فکر کنند که تازیانه ی باد و سوزش سرما ، بنفشه رو وادار به مرگ و تسلیم کرده. در عکس بالا هم همین موضوع بوضوح دیده میشه ؛ بنفشه های این گلدون در زیر هجوم برف مدفون شدند و اندک شاخه هایی هم که توان بالا موندن رو داشتند ، سرهاشون خم شده و حالتی خشکیده پیدا کردند.

 

اما در همین هنگام ، که بنفشه به ظاهر تسلیم قدرت سرما شده ، در زیر خاک جریانی دیگر حکمفرماست. بر خلاف سطح زمین که سرد و یخ زده است ، در زیر خاک  ، مواد مغذی با قرار گرفتن در کنار رطوبت ، واکنشهایی رو انجام میدن که تولید گرما میکنه. در این شرایط ، ریشه ی بنفشه شروع به نفوذ به عمق خاک میکنه و هر روز بیشتر و بیشتر گسترش پیدا میکنه. گیاهی که در روی زمین بظاهر مغلوب سرما شده ، در زیر خاک هر روز بزرگتر میشه و آماده برای تحولی یکباره و انفجار گونه.

 

ایران در منطقه ای قرار داره که چهار فصله. زمستانهای ایران سرد و خشکه اما پایدار نیست. وقتی با بالا اومدن تدریجی خورشید و کنار رفتن ابرهای سرد و سیاه ، اندک نسیم بهاری وزیدن میگیره ، همون بنفشه ی خشکیده ، همون بنفشه ی مدفون شدن در یخ و برف ، همون بنفشه ای که ظاهری پلاسیده و نحیف پیدا کرده بود ، بناگهان سر از خاک بلند میکنه. اون ریشه ها که دور از چشم یخ و برف هر روز در حال گسترش بودند ، با تغییر شرایط محیطی ، انبوهی از انرژی رو روانه ی شاخه های نحیف سطح زمین میکنند. این رویداد در خور توجه و تدبر ، باعث میشه که در اندک زمانی ، همون شاخه های نحیف ، غرق در گل و زیبایی بشند ؛ چیزی که من اسمش رو گذاشتم انفجار گل....

 

 

 

این همون گلدون یخ زده ی بالایی است. شاید کسانی که با گلکاری آشنا نیستند باور نکنند که این گلهای درشت و شاداب ، همون گلهای پژمرده ی عکس بالایی هستند. اما نه ؛ باور کنید همونها هستند. همون برف و سرما ، عامل اصلی رشد و شکوفایی بنفشه میشه. شاید اگر برف و سرما نبود ، بنفشه این همه زیبایی نداشت. افراد ناآشنا به گل و گیاه ، فقط به ظاهر گلها و اونچه که در روی زمین دیده میشه توجه دارند ، اما افراد بصیر در زمینه گلکاری ، علاوه بر سطح زمین ، به اونچه که در زیر زمین هم رخ میده با دقت توجه میکنند.

 

تابستون پارسال و در سفری که به شمال کشور داشتم ، مقداری بذر گل " ناز آفتابی " جمع آوری کردم. دونه های بسیار ریز این بذر کار کاشت رو مشکل میکنه اما به هر تقدیر در بهار امسال بخشی از اون بذرها رو برای نمونه کاشتم و پس از رشد و نمو اولیه ، اونها رو در گلدونهای کوچک قرار دادم . در اوایل خرداد ماه ، این گلها رو به باغچه منتقل کردم. چند روز قبل ، اولین غنچه ی این گلها شکوفا شد :

 

 

 

امسال در باغچه ی خونه ی ما ، هر چی گل وجود داره ، حاصل لطف و عنایت الهی و دسترنج کار خودم است. عکسهایی بیشتری از این گلها رو در روزها و هفته های آتی در این وبلاگ قرار میدم

 

 




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ