خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

در نخستین دقایق بامداد چهارشنبه اول مهر ماه ( پیش از ساعت 1 بامداد ) ، طول دایرة البروجی خورشید برابر 180 درجه خواهد شد. در این زمان مرکز خورشید بر روی استوای سماوی قرار میگیرد. این نقطه ی خاص ، نقطه ی اعتدال پاییزی است ؛ پاییز رسما" آغاز میشود.....

 

هر چقدر رنگهای سبز بهار دلفریبند ، رنگهای زرد و قرمز پاییز افسوگر.....

 

 

 

آغاز پاییز ، زمان برگزاری یکی از جشنهای باستانی ایران است ؛ جشن مهرگان....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸

اکثر کشورهای اسلامی روز یکشنبه 29 شهریور را به عنوان عید فطر اعلام کردند. در ایران هم همینطور بود. اما اعلام رسمی عید فطر در ایران یه تفاوت مهم با برخی کشورهای همسایه داشت و آن اینکه این اعلام بر اساس رویت قطعی هلال ماه شوال در ایران انجام شد و نه تبعیت از کشوری دیگر.

 

روز شنبه در تهران و ستاد استهلال حضور داشتم. پیش بینی اولیه ی ما این بود که بخاطر شرایط ویژه ای که این هلال دارد ، تعداد گزارشهای معتبر دال بر رویت هلال نباید زیاد باشد. وقتی شرایط جوی در اکثر نقاط کشور برای رویت هلال نامناسب شد ( که البته از جهت بارش برکت الهی بر زمینهای تشنه ، باید آن را شرایط بسیار مناسب نامید ) امید نداشتیم که گزارش درخور توجهی دریافت کنیم.

 

بر خلاف سالهای قبل ، تلفنهای ستاد کمتر بصدا در می آمد. مرتب با گروههای ویژه ای که در مناطق مختلف مستقر بودند در تماس بودیم اما در اکثر مناطق شرایط جوی ، ابری و بارانی گزارش میشد. از طریق اینترنت گزارشهای هواشناسی و تصاویر ماهواره ای پوشش ابر کنترل شده و بعضا" توصیه هایی به همکاران رصد گر میشد. در نیمه ی شمالی کشور دیگر امیدی به فراهم شدن زمینه برای رصد هلال نبود. آسمان آلاشت تمام ابری و بارانی ، نیاسر کاشان تمام ابری ، تهران تمام ابری و بارانی ، تبریز ابری ، اصفهان ابر و غبار ، یزد غبار و ابر ، استان مرکزی ابری  و .....

 

بلاخره پس از انتظاری طولانی ، اولین گزارش از شهرضا دریافت شد اما رصدگران گزارش دهنده اعلام داشتند در اینکه کمانی که دیده اند هلال بوده است یا نه تردید دارند ( ۶٠ تا ٨۵% اطمینان داشتند ). این تردید باعث میشد گزارش نتواند حجت شرعی مورد نیاز را تامین نماید اما علیرغم این موضوع ، با رصدگران صحبت کرده و مشروح گزارش را بدقت یادداشت کردیم. این رویت توسط دو نفر گزارش شد.

 

گزارش بعدی نیز وضعیتی مشابه داشت. گروه با تجربه ی فسا که در سی سخت ( کهکیلویه و بویر احمد ) مستقر شده بودند گزارش دادند که هلال را در حد فاصل زمانی 15:45 تا 16:34 مشاهده کرده اند اما بدلیل عبور ابرها از روی هلال آنان نتوانسته اند برای مدتی طولانی هلال را ببینند و بنابراین تا 90%  از رویت خود اطمینان دارند. این گزارش هم شبیه گزارش شهرضا بود ولی باز هم جزئیات آن یادداشت شد. 5 نفر از اعضای گروه ، هلال را در این زمان دیده بودند اما هیچیک یقین 100% نداشتند. آسمان آبی منطقه ی محل استقرار این گروه که همراه با ابرهای پشته ای بوده ، آنچنان شفاف گزارش شده که آنان توانسته اند علاوه بر سیارات ، چندین ستاره ی مختلف را نیز به راحتی با تلسکوپ و در روشنایی روز ببینند.

 گزارش دوم گروه فسا ، بسیار مهم و تعیین کننده بود. آنان در ادامه ی تلاش خود موفق میشوند در ساعت 18:18 مجددا" هلال را رویت نموده و اینبار 6 عضو گروه و در طی چند دقیقه ، تماما" موفق به رویت شده و با یقین اعلام رویت می نمایند. بدلیل اهمیت این گزارش ، مصاحبه ی طولانی با اکثر اعضای گروه انجام شد ( توسط بنده و آقای موحد نژاد ). سپس مختصات هلال در زمان رویت با مختصات هلال در همان ساعت و برای افق تهران مقایسه شد. نتیجه بسیار جالب بود. شهرهای تهران و سی سخت دارای طول جغرافیایی یکسانی هستند. هم اکنون که از نظر زمانی به اعتدال پاییزی نزدیک هستیم ، طلوع و غروب خورشید در این دو شهر ، تقریبا" همزمان روی میدهد ( غروب خورشید روز شنبه 28 شهریور در ساعت 19:05 برای سی سخت و 19:06 برای تهران بوده است ) . این تفاوت اندک در زمان غروب خورشید باعث میشد که پارامترهای هلال ماه برای ساعت 18:18 در تهران و سی سخت هم تفاوت چشمگیری با هم نداشته باشند ( ارتفاع ماه در تهران فقط 1 درجه کمتر از ارتفاع ماه در سی سخت بود و جدائی زاویه ای هلال در تهران اندکی بیشتر از جدائی زاویه ای در سی سخت ). این مقایسه به خوبی نشان میداد که چنانچه شرایط جوی مناسب و مشابه ای در تهران وجود داشت ، رصدگران میتوانستند با ابزار مشابه هلال را در تهران هم ببینند.

 

در زمان تحلیل گزارش گروه فسا ، گزارش دیگری از جهرم دریافت شد ؛ رویت هلال با دوربین دوچشمی توسط سه نفر از اعضای گروه رصدی. این گزارش نیز با دقت مورد بررسی قرار گرفت. اعضای این گروه در مدت 1 ساعت ، 5 تا 6 بار و هر بار بمدت 30 تا 40 ثانیه هلال را دیده اند. افراد گروه تجربه ی قبلی برای رویت هلال را داشتند و در مصاحبه ای که با آنان بعمل آمد نیز ، نکته ای که بتوان به عنوان نقطه ضعف گزارش تلقی کرد بدست نیامد. این افراد نسبت به  نصب و استفاده از ابزاری که در اختیار داشتند کاملا" آشنا بودند و توسط افراد ثالث دیگری ، تایید شدند.

 

حال دو گزارش مهم در اختیار داشتیم اما تکیه ی اصلی بر روی گزارش سی سخت انجام شد. تعدادی گزارش دال بر رویت هلال با چشم غیر مسلح هم دریافت شد که معتبر نبود. همانگونه که گفته شد اکثر قریب به اتفاق گروههای ویژه ی ستاد ، با شرایط نامناسب جوی روبرو شده بودند ولی یک گزارش وجود داشت که میتوانست حکم معارض را پیدا کند ؛ آقای دوست محمدی گزارش دادند که هلال ماه در کرمان علیرغم برخورداری از شرایط مناسب جوی با تلسکوپ 11 اینچ رویت نشده بود.

 

برای اطمینان بیشتر ، با جناب آقای دوست محمدی که از رصدگران با تجربه ی کرمان هستند تماس گرفتیم. البته بنده پیش از ظهر شنبه با ایشان تماس گرفته و در جریان بودم که تلسکوپ ایشان بدلیلی نامشخص از تنظیم خارج شده و نمیتواند بر روی محل ماه هدایت شود. اما محض اطمینان مجدد با ایشان صحبت کردم. آقای دوست محمدی فرمودند که تلسکوپ از تنظیم خارج شده و بنابراین ناچار شده اند با روش جاروب کردن به جستجوی هلال بپردازند. از ایشان پرسیدم " آیا عدم رویت هلال توسط شما ناشی از عدم قابلیت رویت هلال بوده و یا مشکل فنی باعث این امر شده است؟ ". ایشان پاسخ داد که تصور خودش این است که بدلیل مشکل فنی نتوانسته هلال را ببیند و حتی حدس میزند که هلال هرگز در میدان دید تلسکوپ قرار نگرفته باشد.

 

با این تماس ، دیگر مشکل معارض نیز وجود نداشت. سه گزارش دریافتی به همراه تحلیل کارشناسی به مسئولین محترم ستاد استهلال تحویل گردید تا بعرض مقام معظم رهبری برسد. در نهایت ، معظم له حکم به عید بودن یکشنبه 29 شهریور فرمودند.

 

از خداوند متعال ، قبولی طاعات و عبادات تمامی بندگان الهی در ماه پر برکت رمضان را مسئلت می نمایم. امید که درک ماه رمضانی دیگر برایم مقدر شده باشد ؛ تا یار که را خواهد و میلش به چه باشد.....

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸

باران – 1

 

 

 

 

باران – 2

 

 

 

 

منظره

 

 

 

 

هلال صبحگاهی 27 ماه رمضان – 1

 

 

 

 

هلال صبحگاهی 27 ماه رمضان – 2

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸

شرم حضور.....

 

 

 

 

خلوت انس.....

 

 

 

 

از هر طرف تیر دعا کرده ام روان

شاید در این میانه ، یکی کارگر شود

 

 

 

 

در سویدای دل پاکان.....

 

 

 

 

رقص عشق.....

 

 

 

طره.....

 

 

 

در پیچ و خم عشق.....

 

 

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست......

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸

سه سحر و دو شب دیگه بیشتر باقی نمونده.....

 

خدایا ؛ ممنون که بازم مهمونمون کردی و اجازه دادی همسایه ات بشیم. ممنون که ما رو راه دادی تا توی محله ی تو قدم بزنیم. ممنون که اونقدر به ما عمر دادی تا بتونیم یه ماه رمضان دیگه رو درک کنیم...... خدایا ؛ شاید وقت خداحافظی فرا رسیده باشه. تو همیشه هستی ، همیشه نزدیک نزدیکی. اما شاید چشمهای ما دیگه رمضانی نباشه و نتونه جمال پر نور تو رو مثل این سحرها و این شبها ببینه....

 

داریم آماده ی خداحافاظی با رمضان میشیم. امشب در کوه به شعری گوش میکردم که زبان حال خودم نیست اما اگه یه عاشق و دلداده ی الهی اون رو بخونه ، دوست دارم بشینم و نجوای این شعر رو دوباره گوش کنم ؛ آخه میگن اگه خودت حال و هوای عاشقی نداری ، به راز و نیاز عاشقا گوش بده و رفتارشون رو در عشق بازی تماشا کن ، تا شاید نسیمی از عشق از کوی دلت بگذره....

 

اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست

مراد خویش دگر باره من نخواهم خواست

 

عنایتی که تو را بود اگر مبدل شد

خلل پذیر نباشد ارادتی که مراست

 

مرا به هرچه کنی دل نخواهی آزردن

که هرچه دوست پسندد به جای دوست ، رواست

 

هزار دشمنی افتد میان بدگویان

میان عاشق و معشوق دوستی برجاست

 

جمال در نظر و شوق همچنان باقی است

گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست

 

مرا به عشق تو اندیشه از ملامت نیست

اگر کنند ملامت نه بر من تنهاست

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸

شاید امشب ، آخرین شبی باشه که از تنهایی کوه صفه بهره میبرم. شبهای رمضانی صفه در حال تموم شدنه. مزه ی این شبهای خاطره انگیز همیشه برام جاودانه خواهد موند.....

 

خدایا........... توی این شبهای آخر مهمونی و همسایگی........

 

داد دهی ساغر و پیمانه را

مایه دهی مجلس و میخانه را

 

مست کنی نرگس مخمور را

پیش کشی آن تب دردانه را

 

جز ز خداوندی تو کی رسد

صبر و قرار این دل دیوانه را

 

تیغ برآور هله ای آفتاب

نور ده این گوشه ی ویرانه را

 

قاف تویی مسکن سیمرغ را

شمع تویی جان چو پروانه را

 

چشمه ی حیوان بگشا هر طرف

نقل کن آن قصه و افسانه را

 

مست کن ای ساقی و در کار کش

این بدن کافر دیوانه را

 

گر نکند رام چنین دیو را

پس چه شد آن ساغر مردانه را

 

نیم دلی را به چه آرد ، که او

پست کند صد دل فرزانه را

 

از پگه امروز چه خوش مجلسیست

آن صنم و فتنه ی فتانه را

 

بشکند آن چشم تو صد عهد را

مست کند زلف تو صد شانه را

 

یک نفسی بام برآ ای صنم

رقص درآر استن حنانه را

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸۸

صبح امروز با کمال تعجب دیدم که سایت پرشین بلاگ فیلتر شده. ظاهرا" همین دو کلاوم حرفی هم که بعضی وقتا میخواستیم بگیم رو باید در دل نگه داریم.....

 

حالا از ما نپرسید که اگه این سایت فیلتره ، پس همین خبر فیلتر شدن رو چه جوری اینجا نوشتیم. ما خودمون هم سر در نیاوردیم. یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه : دست بالای دست بسیار است

 

معنای این ضرب المثل رو هم درست و حسابی نفهمیدیم. امیدوارم کسی پیدا بشه راهنمائی کنه




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸

حتما" اسم هفت شهر عشق عطار نیشابوری رو شنیدید . میخوام با هم همسفر بشیم و با دیدن 9 عکس که در سالهای 80 و 86 گرفتم ، به پنج شهر از هفت شهر عشقم سفر کنیم

http://amehrani.persiangig.com/video/eydel.exe

این فایل حدود 7 مگا بایت حجم داره. شرمنده که نتونستم حجمش رو کمتر کنم. امیدوارم همسفر خوبی براتون باشم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

امشب سومین شب از شبهای قدر است. البته در مورد اهمیت شب بیست و هفتم هم چیزهایی شنیدم اما اکثر کسانی که دوست دارند چند کلامی با معبودشون حرف بزنند ، از فرصت امشب بیشترین استفاده رو میبرند. از همه التماس دعا دارم.....

 

اگر عمری باقی بود ، فردا به شکرانه ی امشب ، همسفر خواهیم شد ؛ یه سفر کوتاه و همنوا با زمزمه ی بی کلام و پر معنای یه دوست خوش صدا.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

اگر شرایط جوی اجازه بده تا در روز شنبه ی هفته ی آینده با رویت هلال ماه شوال به استقبال عید فطر بریم ، از سحرگاه فردا سریال غم انگیز و پر حسرت " آخرین ها " شروع میشه ؛ سحر آخرین یکشنبه ی ماه رمضان ، آخرین روزه در یکشنبه ، دوشنبه و .....

 

وقتی به پایان روز جمعه ی این هفته برسیم ، آخرین ساعتهای ماه رمضان رو تجربه خواهیم کرد ؛ و در لحظات غروب شنبه ی هفته ی آینده ، آخرین دقایق.....

 

از ماهی که مدتها منتظرش بودیم ، بیش از سه هفته گذشت و تا چشم به هم بزاریم این روزها و ساعتها و دقایق باقیمونده هم عین برق و باد می آیند و می روند. از سحرگاه فردا بوی خداحافظی با ماه رمضان فضا رو پر میکنه.... از همین الان سنگینی این فضا رو حس میکنم.........




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸

 

 

این همون فیلمی است که از غروب خورشید ساختم. این اولین تجربه ی من در این زمینه است. خیلی خوب نشده اما اینجا قرارش دادم تا دوستان عکاس رو تشویق کنم وارد این کار بشند. با داشتن کمی دقت و مقداری شانس ، میشه کارهای تر و تمیزی بوجود آورد ( بخصوص از حرکت ابرها ). حجم این فایل حدود ۴٠٠ کیلو بایت شده. برای کم کردن حجم فایل ، اندازه ی عکسها رو به ١۵٠*٢٠٠ پیکسل کاهش دادم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸

تصمیم گرفته بودم که افطار پنج شنبه رو در بالای کوه صفه صرف کنم. میخواستم عکاسی هم انجام بدم ، برای همین با یه کوله پشتی حدود 10 کیلویی بعد از ظهر عازم کوه شدم. در همون اوایل راه ، بدنم از بابت حمل این بار حسابی گرم و داغ شده بود اما احساس ناراحتی نداشتم. بخش اولیه ی مسیر رو مثل همیشه به سرعت طی کردم اما در مسیر قله ، سرعتم رو کاهش دادم.

بالای کوه که رسیدم رفتم روی قله ی سمت راست. در قله ی سمت چپ ( که معمولا" اونجا میریم ) افرادی حضور داشتند اما در قله سمت راست کسی نبود. سه پایه ی عکاسی رو نصب کردم و چند تا عکس از تمام 360 درجه ی اطرافم گرفتم تا بعد اونها رو با نرم افزار به هم پیوند بدم و یه عکس پانوراما از مناظر کوه صفه تهیه کنم.

 

با استفاده از راهنمایی دوست ارجمندم جناب آقای محمد رحیمی 37 عکس از خورشید در حال غروب گرفتم. برای گرفتن این عکسها دوربین رو روی سه پایه مستقر کردم و بدون تغییر زوم و میدان دید ، این 37 عکس رو در فواصل زمانی 20 ثانیه ای گرفتم. بعدا" در منزل با استفاده از نرم افزارهای ویژه ی ساخت انیمیشن ، با این عکسها فیلمی 4 ثانیه ای تهیه کردم که کاهش تدریجی ارتفاع خورشید و حرکت ابرها رو نشون میداد. کار ساده و قشنگیه و میتونه استفاده های زیادی در آموزش داشته باشه.

 

افطار رو با تاخیر صرف کردم. راستش حضورم در کوه توی این وقت و ساعت برام دلچسب نشد. همون صعودهای دیر وقت بعد از افطار رو بیشتر میپسندم. با تاریک شدن هوا چند عکس دیگه هم گرفتم و برگشتم پایین. برای رفتن به مسجد و شرکت در مراسم احیا دو دل بودم اما در نهایت تصمیم گرفتم توی خونه بمونم. موقع سحر به عادت این ایام چند آیه از قرآن رو خوندم. در آیه ی 111 سوره توبه آمده است :

خدا از مومنان جانها و مالهایشان را خرید تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ میکنند ، چه بکشند یا کشته شوند وعده ای که خدا در تورات و انجیل و قرآن داده است به حق بر عهده ی اوست. و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد؟ بدین خرید و فروخت که کرده اید شاد باشید که کامیابی بزرگی است.

بذل جان و مال..... کار راحتیه؟.... فکر نکنم..... اما تازه گر بشه اینکار رو کرد ، وارد یک معامله با خدا خواهیم شد ؛ فروختن جان و مال در مقابل خریدن بهشت. و خدا میفرماید " فاستبشروا ببیعکم " از این معامله شاد باشید.....

 

آیه ی بالا رو داشته باشید. حالا به آیه ی دیگری توجه کنید که سالها پیش ، پیر و مرشدم اشاره ای گذرا به اون کرد :

 

الله نور السموات والارض....... * فی بیوت اذن الله ان ترفع و ینکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدوّ والاصال * رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة یخافون یوما" تتقلب فیه القلوب و الابصار * - بخشی از آیه ی 35 و آیات 36 و 37 سوره ی نور

خدا نور آسمانها و زمین است..... * آن نور در خانه هایی است که خدا رخصت داد ارجمندش دارند و نامش در آنجا یاد شود و او را هر بامداد و شبانگاه تسبیح گویند : * مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروختی از یاد خدا و نماز گذاردن و زکات دادن بازشان ندارد ، از روزی که دلها و دیدگان دگرگون میشوند هراسناکند *

 

در حالیکه خدا به گروهی که با جان و مال ، با او معامله کردند میفرماید از این معامله شاد باشید ، در مورد گروهی دیگر میفرماید هیچ معامله ای آنان را از یاد خدا و .... باز نمی دارد.

این آیه اشاره به چه کسانی داره؟ ....... من و امثال من که حتی توان نزدیک شدن به مرزهای گروه اول ( معامله گران با خدا ) رو نداریم ، چه درک و شناختی از گروه دوم میتونیم داشته باشیم؟..... بگذریم

 

عکس زیر رو دیشب در کوه صفه گرفتم : صورت فلکی عقرب بر فراز قله ی صفه. برای گرفتن این عکس حساسیت ISO رو روی 200 تنظیم کردم و با دیافراگم کاملا" باز 30 ثانیه نوردهی انجام دادم. سه پایه ای که همراهم بود ، تراز نداشت. کادرم کمی کج شده بود ( بخاطر تاریکی هوا چیزی از مونیتور دیده نمیشد تا بشه سه پایه رو میزون کرد ). برای همین با فتوشاپ ، کجی کادر رو اصلاح کردم.

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸

توی کامپیوتر یه دیسک سخت ( Hard disk) و یه حافظه ی فوری ( Ram ) وجود داره. داده ها برای انجام محاسبات به حافظه ی Ram آورده میشند و محل ذخیره دائمی اونها در دیسک سخت است. بطور طبیعی ، اطلاعات از دیسک سخت پاک نخواهند شد و هر از چند گاهی و بنا به درخواستی که کابر داره ، این اطلاعات به حافظه Ram  برده شده ، پردازش میشه و نتیجه دوباره برای نگهداری به دیسک سخت برگردونده خواهد شد.

 

در مغز انسان هم تقریبا" همین روش وجود داره ؛ البته با پیچیدگی های به مراتب بیشتر و با کارائی بسیار بسیار بالاتر. شاید بارها و بارها برامون پیش اومده باشه که یه خاطره ای ، بدون مقدمه ای خاص از گوشه ی ذهنمون بیرون اومده و تصویری از گذشته ی خیلی دور ، جلوی چشمامون قرار گرفته. این اتفاق شبیه انتقال داده ها از دیسک سخت به حافظه Ram است. ساختار مغر انسان بسیار پیچیده است و با وجود تعداد فراوان سلولهای مغزی ، تقریبا" میشه با اطمینان گفت که تمامی رویدادها و خاطرات زندگی هر انسانی در طول دوره ی حیاتش در این سلولها ضبط و حفظ میشه و تنها چیزی که ممکنه آسیب ببینه ، قدرت انتقال این اطلاعات از سلولهای مغزی به حافظه ی آنی انسان است.

 

مغز انسان از دو نیمکره تشکیل شده. این دو نیمکره با یه تونل کوتاه  که از یه بافت مخصوص ساخته شده و دارای 300 میلیون رشته ی  عصبی است به هم متصل هستند. سحرگاه امروز در مورد خصوصیات این دو نیمکره و وظایفی که بر عهده دارند در اینترنت جستجو میکردم. در مقاله ای اومده بود که نیکره راست درک عواطف ، احساسات و عشق رو انجام میده و نیمکره چپ بیشتر به منطق توجه داره. بخش چپ مسئول عملیات اجرائی و بخش راست مسئول مهارتها و خلاقیتها است.....

 

شاید جالب باشه که بدونید برای چی موضوع دو نیمکره مغز برام در خور توجه شده. دو شب قبل ، موقع سحر (‌ که فقط رادیو گوش میکنم ) ، سخنران قبل از دعای سحر ، به موضوع همیشگی دو ملکی که بر شانه های راست و چپ ما قرار دارند و مسئول ثبت اعمال خوب و بد ما هستند اشاره کرد. حتما" همه این رو شنیدید. من هم از کودکی تا الان ، هزاران بار این سخن رو شنیدم و بعضی وقتها هم تلاش کردم تا یواشکی مشقها و طومارهای این دو رو ببینم تا متوجه بشم چه جوری دارن زیرآب ما رو میزنند!!

در دوران کودکی با خودم میگفتم آخه اینا این همه کاغذ رو از کجا میارن و کجا نگهداری میکنند؟ از این همه نوشتن خسته نمیشن؟ اصلا" اینا کار و زندگی ندارند که هی زیر چشمی دارند ما رو برانداز میکنند؟

 

دو شب پیش ، با شنیدن مجدد این حکایت ، ناخودآگاه به فکر مغز افتادم. آیا اون دو ملک ، تمثیلی از همین دو نیمکره ی مغز خود انسان هستند که تمام وقایع و خاطرات دوران زندگی ما رو در خودش ثبت و ضبط میکنه؟ آیا در قیامت که تمام اعمالمون رو به ما نشان خواهند داد ، فقط توانایی بازخوانی داده های ذخیره شده در مغز به ما اعطا میشه تا هر کدوم به یاد بیاریم که چکاره بودیم و چه کارهایی کردیم؟

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸

سه شنبه شب ، اولین شب قدر ماه رمضان بود اما هیچ حس و حالی برای شب زنده داری در خودم نمی دیدم. سر شب قدری برنامه های تلویزیون در مورد مراسم قدر رو نگاه کردم ولی باز هم تغییری ندیدم. برای همین خیلی زود خوابیدم.

شاید ضرب المثل گدای سامره رو شنیده باشید ( من که خودم از نزدیک دیدم و لمس کردم!). وقتی به عتبات مشرف شده بودم در حرم سامراء ، یکی از خادمین حرم ( که هیکل درشتی هم داشت ) وقتی تیپ و قیافه ی اسپورتی اون روز ما رو دید ، جلوی درب ورودی به حرم دستم رو از ناحیه ی مچ محکم گرفت ( اونقدر محکم که دستم درد گرفت ) و گفت پول بده تا برات زیارتنامه بخونم. گفتم خودم بلدم. ولی مگه ول میکرد. آخرش هم ناچار شدم برای رهایی از دستش و نجات دستم که در حال کرخ شدن بود ، یه پولی بهش بدم.

بعضیها میگن در دعا کردن باید مثل گدای سامره بود و باید یقه ی خدا رو بگیریم و بگیم تا حاجتم رو ندی رهات نمیکنم. اما من بشخصه ترجیح میدم دعا و مناجات و زیارت رو تا اونجایی ادامه بدم که حس و حال اینکار رو داشته باشم. به محض اینکه از حال دعا خارج بشم ، ادامه ی دعا رو رها میکنم و اصراری به تداوم اون ندارم. سه شنبه شب هم به همین دلیل زود خوابیدم. موقع سحر هم همین وضعیت بود. افکار آشفته و خوابهای پریشونی که داشتم ، همه حکایت از این داشت که شرایطم برای دعا و مناجات مناسب نیست. من به خوابهایی که می بینم خیلی اهمیت میدم. خواب ، آئینه ای است که درون ما رو نمایان میکنه.

 

ظهر چهارشنبه اما ، اون چیزی که در شب قدر انتظارش رو داشتم ، دریافت کردم. گوش کردن به چند تا فایل MP3 در موقع رانندگی ، اون حال و هوای مورد علاقه ام رو برام بوجود آورد. شب ، بعد از افطار به کوه رفتم. مثل باقی این ایام ، کسی در قله نبود. نماز عشاء رو خوندم و ساعتی رو اونجا موندم. در آغاز ورود به مسیر قله ، ماه طلوع کرده بود و در اون بالا ، چهره ی ماه از سرخی و زردی به سفیدی میل پیدا کرد. دوباره همون فایلها رو گوش کردم و باز هم همون حال و هوا. حالم مثل ماه بود و با همون تغییر رنگ.

این همه رو به مدد سرور و مولایی بهم دادند که توی شبهای قبل یکی دو بار خواب دیدم که مشتاق دیدار مجددش هستم.....

 

سحرگاه پنج شنبه سراغ قرآن رفتم. سال قبل از اول قرآن شروع به خوندن کرده بودم اما امسال در هر سحر ، بخشی از آیات قرآن رو که بطور اتفاقی انتخاب میکنم ، مرور کرده و ترجه اش رو میخونم. در آیه ی 187 سوره اعراف نکته ای اومده که قابل توجه دوست گرامی f.s خواهد بود :

 

در باره قیامت از تو می پرسند که چه وقت فرا میرسد. بگو : علم آن نزد پروردگارم من است. تنها اوست که چون زمانش فرا رسد آشکارش می سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است ، جز به ناگهان بر شما نیاید......

نکته ای در این آیه هست که باید بیشتر در موردش تحقیق کنم و اون کلمه ی " یجلیها " است. در قرآنی که دارم این کلمه به " آشکار شدن " معنا شده. آشکار شدن با " رخ دادن " تفاوت زیادی داره. آشکار شدن معناش میتونه این باشه که همین الان هست ولی دیده نمیشه و در اون موعد خاص ، خداوند اون رو آشکار و هویدا میکنه. باید در این زمینه به کتابهای تفسیر رجوع کنم.

اما ناگهانی بودن فرا رسیدن قیامت هم در خور تعمل و تفکر زیادی است....

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸

اونقدر در تهران از مجالس سخنرانی پیر و مرشدم لذت می بردم که از وقتی اومدم اصفهان ، مجالس سخنرانی ایام ماه رمضان اینجا در من حال و هوای خاصی ایجاد نمیکنه. دیروز برای انجام یه کار اداری به تهران رفته بودم. غروب به اصفهان برگشتم و در مسیر فرودگاه تا منزل ، برای اینکه بیکار نباشم ، رادیو رو روشن کردم. یه سخنرانی که در اصفهان انجام شده بود در حال پخش بود. سخنران در باره ی حدیث مشهور کساء صحبت میکرد و در بخشی از صحبتها ، مقایسه ای بین فرازهایی از این حدیث با آیاتی از سوره ی ابراهیم کرد که برام بسیار جالب بود.

 

فرازی از حدیث کساء :

 

فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ االْعَلِىُّ لاَْعْلى یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِْکْرامِ وَیَقُولُ لَکَ وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، پروردگار علىّ اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و مى فرماید:  به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را مگر براى خاطر شما ( اهل بیت ) و محبت و دوستى شما ( اهل بیت ) و به من نیز اذن داده است که با شما در زیر کساء باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى امین وحى خدا

 

آیات 32 و 33 سوره ابراهیم :

 

الله الذی خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا" لکم و سخر لکم الفلک لتجری فی البحر بامره و سخر لکم الانهار * و سخر لکم الشمس و القمر دائبین و سخر لکم اللیل و النهار *

 

خداست که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان آبى فرستاد و به وسیله آن از میوه‏ها براى شما روزى بیرون آورد و کشتى را براى شما رام گردانید تا به فرمان او در دریا روان شود و رودها را براى شما مسخر کرد و خورشید و ماه را که پیوسته روانند براى شما رام گردانید و شب و روز را [نیز] مسخر شما ساخت

 

برای دیدن متن کامل حدیث کساء اینجا رو کلیک کنید




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸

تا دقایقی دیگه ، شانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان آغاز میشه. گذشت 15 روز از این ماه ، نشون دهنده ی اینه که بیش از نیمی از زمان ضیافت الهی به اتمام رسیده و نیمه ی دوم و مهم اون آغاز شده ؛ نیمه ای که در بردارنده ی شبهای پربرکت و نورانی قدر خواهد بود.

 

یکی دوشب پیش تلاوتی از مرحوم شحات انور رو از روی قرآن دنبال میکردم. آیه ای که خونده میشد ، بشارتی بود غیر قابل تصور ( از نظر سادگی ظاهری کار ). همه فکر میکنیم که دیدار خداوند باید کار بسیار سخت و پیچیده ای باشه ، اما در آخر سوره ی مبارکه کهف چیز دیگری بیان شده :

 

فمن کان یرجو لقاء ربه – هر کس دیدار پروردگار خویش را امید می بندد

فلیعمل عملا" صالحا – باید کرداری شایسته داشته باشد

و لا یشرک بعبادة ربه احدا – و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد

 

به همین سادگی ؛ مگه نه؟

 

بزرگی میگفت فاصله ی ما تا بهشت فقط به اندازه ی دو قدم است ؛ قدم اول رو روی نفس بگذاریم و قدم دوم رو در بهشت.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

 

 

 

عنوان عکس : اقراء باسم ربک الذی خلق

تاریخ عکسبرداری : پنج شنبه 12 شهریور 1388 ، 13 رمضان 1430 ، 3 سپتامبر 2009

مکان : کوه صفه ، کنار قله

زمان : ساعت 23:04

نور دهی : 20 ثانیه

فاصله کانونی : 5 میلی متر

حساسیت ISO : 80

گشودگی لنز : F/4.5

دوربین : سونی مدل H-9

اندازه عکس : 2448x 3264 پیکسل

رزولوشن : 72 dpi




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

مراسم افطاری سالیانه مرکز نجوم ادیب پنج شنبه شب ( 12 شهریور ) برگزار شد. یادم نیست اولین باری که این برنامه در مرکز اجرا شد کی بوده اما خوشبختانه این سنت چندین ساله هنوز هم ادامه داره. قبل از افطار در جلسه ی هیات امنای مرکز حضور داشتم. گزارشی از فعالیتهای چند ماه اخیر مرکز ارائه شد. به لطف خدا روند رو به رشد فعالیتهای مرکز همچنان ادامه داره. هیات امنا هم سعی داره در استقبال از این رشد ، زمینه ی گسترش هر چه بیشتر این فعالیتها رو فراهم کنه.

 

دیشب انتخابات سالیانه هم برگزار شد و اعضای مرکز یک نفر از بین چهار کاندید رو برای عضویت یکساله در هیات امنا انتخاب کردند. لازمه که به سهم خودم از هر چهار کاندید محترم که با احساس مسئولیت و برای بهبود هر چه بیشتر روند تصمیم سازیها در هیات امنا ، خودشون رو در معرض رای و انتخاب اعضا قرار دادند ، و همینطور از اعضای محترمی که در انتخابات مشارکت داشتند تشکر کنم. به سرکار خانم میر شمشیرگران هم تبریک میگم که برای دومین بار موفق به جلب نظر اعضای شرکت کننده در انتخابات شدند. ایشون بخوبی میدونند که رای آوردن در این انتخابات به معنای پیروزی نیست ( خودشون دسته گلی هم آماده کرده بودند تا اگر سایر کاندیداها رای اکثریت رو آوردند اون رو به نشونه ی وحدت و همدلی به کاندید منتخب اهدا کنند ). امیدوارم در سال آینده شرایط بگونه ای باشه که اعضای مرکز ، نمایندگان بیشتری در هیات امنا داشته باشند. الان جلسات اعضای قدر 1 و کمیته ی علمی مرکز تماما" با حضور اعضای فعال و صاحب نظر مرکز برگزار میشه و برخی تصمیماتی که در هیات امنا گرفته میشه ، خروجی همین جلسات اعضاء است.

 

بعد از پایان رای گیری ، به کوه رفتم. وسایل بیشتری همراه داشتم تا چند عکس هم بگیرم. داشتن باری سنگین ، باز جرقه ای به ذهنم زد. با اینکه هیچ وسیله ی اضافی همراهم نبود ، اما تاثیر این بار اضافی در بدنم مشهود بود. ناچار بودم آهسته تر حرکت کنم و انرژی بیشتری به مصرف برسونم. زندگی دنیائی ما هم همینطوره. هر بار اضافی که دنبال خودمون بکشیم باعث کندی حرکت در سیر معرفتی ما میشه. این بارهای اضافی که بهش تعلقات دنیایی میگن ، اگر خیلی زیاد بشه یه جور وابستگی شدید هم در ما بوجود میاره. یه روزی باید تمام این بارها رو زمین بذاریم و بریم. اگر اون موقع خیلی چیزهای اضافه و غیر ضرور در اطرافمون جمع کرده باشیم ، اگر اون موقع وابستگی شدید به اینها پیدا کرده باشیم ، این رفتن و دل کندن بسیار سخت و ناگوار خواهد شد. اما اونهایی که سبکبار باشند ، سبک بال این مسیری که گریزی از اون نیست رو طی خواهند کرد.

 

دیشب به آیات اخر سوره الحشر با صدای مرحوم محمد صدیق منشاوی گوش میدادم : لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله... اگر این قرآن را بر کوه نازل میکردیم ، از خوف خدا ، آن را ترسیده و شکاف خورده می دیدی

ما انسانها ، کوه رو سخت و جامد و ثقیل ، و خودمون رو لطیف میدونم. چه جوریه که قرآن اگه به این جسم سخت نازل بشه شکاف میخوره اما تعداد زیادی از ما آدما بارها و بارها با این قرآن مواجه شدیم اما هیچ تغییری نکردیم؟ شاید در زیر این ظاهر لطیف ، باطنی سخت تر از کوه وجود داشته باشه...... نماز عشاء رو در مصلی شبانه و در کنار قله خودندم ، چند عکس گرفتم و راه برگشت رو در پیش گرفتم. برای اومدن به کوه و برگشتن ، دیگه نیازی به چراغ نبود ، مهتاب همه جا رو غرق نور کرده بود.....

 

 

 

نمای شبانه ی کوه صفه

 

 

 

این کوه که صورت فلکی قوس در بالای اون دیده میشه با نور مهتاب روشن شده

 

 

 

قله صفه. قله با نور نورافکنهای بزرگ روشن شده اما نیمه ی پایین عکس با نور مهتاب روشنه

 

 

 

از فراز قله

 

 

 

 

سحرگاه جمعه ؛ عبور ایستگاه فضایی بین المللی

 

 

 

سحرگاه جمعه ؛ ماه و دیگر هیچ.....

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

 

 

تاریخ عکاسی : چهارشنبه 11 شهریور 1388




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

چهارشنبه 11 شهریور 1388 ، 12 رمضان 1430 ، 2 سپتامبر 2009

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

امشب قدری دیرتر به کوه رفتم. توی راه میدیدم که چیزی ندارم که توی کوه در موردش فکر کنم. برای همین تصمیم گرفتم فقط کوهپیمایی داشته باشم. اما به محض اینکه پیاده روی روشروع کردم فکر م متوجه موضوع این سریال " خورشید پنجم " شد. در این سریال و تا اینجا ، محسن ( بازیگر نقش اول ) دو بار در زمان سفر کرده ؛ یه بار از سال 1364 به سال 1388 و بار دوم از سال 1388 به سال 1364.

 

با خودم فکر میکردم اگه ما آدما میتونستیم به این راحتی در زمان سفر کنیم و از وقایع آینده مطلع بشیم و بتونیم دوباره برگردیم به زمان حال و متناسب با چیزهایی که از آینده دیدیم ، رفتارهامون رو تغییر بدیم ، زندگی دیگه چه لطفی داره؟ چه ارزشی داره؟ خوبی و بدی ، عشق و محبت ، ظلم و عدل ، آیا دیگه معنا و مفهومی دارند؟ الان زندگی مثل یه قمار است. توی این قمار بعضیها آگاهانه و بعضی ناآگاهانه وارد میشن. هر کدوم از این دو دسته سعی میکنند داده ها و اطلاعات بیشتری برای اتخاذ تصمیمات اساسی زندگیشون جمع آوری کنند. بعضیها با پای عقل و بعضیها با بال عشق سعی در کشف حقیقت دارند. شاید همه ی لطف و ارزش زندگی توی این باشه که این حقیقت به سادگی رخ به کسی نشون نمیده.

 

ندیده عاشقت شدم ، نمیدونم چی میشه.....

 

وقتی وارد مسیر کوهنوردی شدم نوای قرآن رو از گوشی موبلیم پخش کردم. سوره ی اسراء با صوت مرحوم مصطفی اسماعیل..... بسم الله الرحمن الرحیم * سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصا الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع البصیر.... این آیات اشاره به معراج حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم داره.

 

پیامبر اکرم هم در معراج ملکوت آسمانها و زمین و گذشته و آینده رو دیدند و بعد دوباره به مکه بازگشتند. آیا در مورد ایشون هم میشه گفت که این سفر به آینده و برگشت به زمان حال باعث از بین رفتن ارزش زندگی میشه؟ به نظر میرسه پاسخ به این پرسش در یک کلمه ی کلیدی است که در همین آیه که نوشته شد وجود دارد ؛ کلمه ی " عبد ". پیامبر عبد الله است. حتی در تشهد نماز ما در ابتدا به عبد بودن پیامبر وسپس به رسالت آن بزرگوار شهادت میدیم. وقتی کسی عبد شد ، دیگه خودیت و فردیتی از خودش نداره و هر چه هست خداست.

عین همین ماجرا در شب عاشورا رخ داده. وقتی افرادی که فقط به قصد همراهی امام حسین علیه السلام اومده بودند ، شب عاشورا صحرای کربلا رو ترک کردند و فقط یاران واقعی سید الشهداء باقی موندند و علیرغم فرمایش حضرت به اونها دائر بر خروج از کربلا ، با بیانات حماسی خود ، عمق ارادت و فانی شدن خودشون در وجود سید الشهداء رو نشون دادند ، حضرت جایگاه آنان در بهشت رو بهشون نشون داد.

این اطلاع از آینده ، یه مدل خیلی ویژه و خاصه که چیزی از ارزشهای زندگی رو کم نمیکنه و صد البته ، نصیب هر کسی هم نمیشه.....

 

امشب برای اولین بار مسیر ماری 1 رو در شب طی کردم. نورافشانی زیبای مهتاب ، جایی برای چراغ اضافی باقی نمیگذاشت. نماز عشاء رو در بالای یه صخره خوندم و بعد رفتم روی قله.

 

شبهای رمضان صفه ، حال خاصی داره. امیدوارم این حال و هوا تا پایان این ماه مبارک تداوم داشته باشه و عمری برام باقی مونده باشه تا شاید بتونم اندکی از این فضا رو لمس کنم ؛ درکش که ابدا کار ما نیست




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸

یکی از کسانی که امروز به این کلبه ی درویشی مراجعه کرده ، از طریق جستجوی اسم بنده در گوگل ، سر از اینجا درآورده. ما هم کنجکاو شدیم ببینیم در مورد ما ، چی توی گوگل پیدا میشه. بیشتر اخبار مربوط به نجوم ، رویت هلال و عکاسی بود. در این بین ، در موارد متعددی دیدم که از من با عناوین مهندس و دکتر یاد کردند. معمولا" وقتی در حضور خودم چنین کاری انجام بشه بلافاصله نسبت به اصلاح مطلب اقدام میکنم ( چه در جمع عمومی باشه و چه در گفتگوهای دو طرفه. حتی یه بار در پخش زنده ی صدا و سیما اینکار رو انجام دادم )

 

اما عجیبترین لقبی که امروز دیدم به من نسبت داده اند " حجت الاسلام " بود!!!!

 

آقا بخدا ما خودمون قصدی نداشتیم!!! ما رو اشتباهی گرفتند!!!

 

نمیدونم چرا هی تصویر این آقای مهران مدیری میاد جلوی نظرم!!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸

دم غروب در فکر کوهیمایی امشب بودم تا ببینم در مسیر چه چیزی گوش کنم ؟

تلویزیون روشن بود و حکایتی در حال پخش..... ماجرای فضیل بن عیاض ؛ راهزنی که شهری از او بیم داشتند و ترس از او خواب رو برکاروانیان حرام کرده بود. اما شنیدن یک آیه فضیل رو زیر و رو کرد :

ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق ..... سوره حدید:16
آیا وقت آن نرسیده که کسانی که ایمان آورده اند قلبهایشان برای یاد خدا و آنچه از حق نازل نموده خاشع شود .....

 

قلبم تکون خورد. امشب به نوای قاری قرآن گوش خواهم داد..... بعد از افطار عازم صفه شدم. خلوت بود. راهی مسیر همیشگی ، در سکوت و تنهایی..... مهتاب درخشانتر از هر شب ، عقربی پیچیده بر فراز کوه ، نسیمی تسبیح گوی و درختانی زمزمه گر ، و کوهی منور از انوار سیمین مهتاب.....

 

با حرکت بسمت قله ، گوش دل به کلام حق دادم ؛ سوره ی هود با صوت مرحوم شحات محمد انور.....

 

واصنع الفلک باعیننا و وحینا – کشتی را زیر نظر ما و الهام ما بساز.... کشتی اگر بخواد کشتی نجات باشد باید با الهامات الهی و زیر نظر خداوند ساخته بشه. داستان ، حکایت کشتی نوح است اما در هر عهد و زمانی ، انسانها به چنین کشتی نیازمندند و شاید امروز ، بیشتر از همیشه ی ایام. نسخه های من درآوردی و راهکارهای دنیایی غیر خدایی ره به جایی نخواهد برد.

نجات می خواهیم ؟ واصنع الفلک...... اما چگونه؟ باعیننا و وحینا.....

و قال ارکبو فیها – و گفت بر آن سوار شوید.... بسم الله مجریها و مرسها – که به نام خدا به راه افتد و به نام خدا باز ایستد..... ان ربی لغفور رحیم – زیرا پروردگار من ، آمرزنده و مهربان است

 

آرام آرام از کوه بالا میرفتم که قاری به قسمتی از داستان حضرت نوح علیه السلام رسید که وی با فرزند خود گفتگو میکنه....

 

کشتی آنان را در میان امواجی چون کوه می برد. نوح پسرش را که در گوشه ای ایستاده بود ندا داد : ای پسر ، با ما سوار شو و با کافران مباش..... قال ساوی الی جبل یعصمنی من الماء – گفت من بر سر کوهی که مرا از آب نگه دارد ، جا خواهم گرفت...... من هم در حال بالا رفتن از کوه بودم ؛ همچون فرزند نوح..... قال لا عاصم الیوم من امر الله الا من رحم – گفت امروز هیچ نگهدارنده ای از فرمان خدا نیست مگر کسی را که بر او رحم آورد.....

 

کوه مظهر بلندی ، صلابت ، محکمی و قدرت است و قله ، نمادی از نهایت هر چیزی ؛ نهایت عقل ، نهایت علم ، نهایت زیبایی ، نهایت شکوه ، نهایت مال ، نهایت مقام ، نهایت شهرت و نهایت ...... از کوه بالا میرفتم و فکر میکردم. نسبت به اطرافم بالاتر قرار داشتم اما سرم رو که به جانب آسمان میگردوندم ، خدا رو فراتر و بالاتر میدیدم. باز بالا میرفتم اما باز اون رو بالاتر و دست نیافتنی تر میدیدم...... لا عاصم الیوم من امر الله..... ترس ناشی از این فاصله عظیم وجودم رو فرا گرفت. با خودم میگفتم تو هم در حال فرار به بالای کوهی؟ تا کجا میخوای و میتونی بالا بری؟ اگر به نهایت همه چیز هم برسی باز هم خواهی دید که خیلی پائینی و دورتر از همیشه ای.... شاید بالا رفتن و به نهایت رسیدن فقط اونقدر ارزش داشته باشه که بفهمی و درک کنی که پائینی و دوری....

 

زیر نور مهتاب درخشان و بر فراز کوه به نماز ایستادم تا آروم بشم. در قنوت ناخودآگاه یاد حضرت سید الشهداء علیه السلام از ذهنم گذشت.... ان الحسین ( ع ) مصباح الهدی و سفینة النجاه.....

 

یادی از دوستان کردم و از کوه پایین اومدم ، در حالیکه اشعاری از سعدی رو با صدای گرم همایون شجریان میشنیدم :

 

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانه‌ی ما را

 

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

 

گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان

نبایستی نمود اول ، به ما آن روی زیبا را

 

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل

بباید چاره ای کردن کنون آن ناشکیبا را

 

مرا سودای بت رویان نبودی پیش ازین در سر

ولیکن تا تو را دیدم ، گزیدم راه سودا را

 

مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

 

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری

برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را

 

بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت

که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را

 

نمیدونم چرا امشب همه چی با هم جور دراومد. خدایا شکرت ، خیلی چاکرتیم.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸

در ماه رمضان ، اصرار دارم که حتما" به مهمانی بریم و مهمانی بدیم. برکت سفره های رمضانی و دید و بازدیدهای فامیلی وقتی با هم ترکیب میشه معجونی جادویی میسازه که خیلی خیلی تاثیرگذاره. برای مهمونی رفتن منتظر دعوت نمی مونیم و خودمون هماهنگ کننده ی این رفت و اومدها میشیم.

 

امشب رفتیم خونه ی برادر همسرم. قدری زودتر رفتیم تا بچه ها فرصتی برای بازی و تحرک بیشتر داشته باشند. در حیاط منزل قدری انجیر چیدیم و منتظر افطار شدیم. طبق معمول موقع اذان نماز مغرب رو خوندم و سجاده رو جمع کردم. برادر همسرم پرسید نمازت تموم شد؟ گفتم آره . دومی رو آخر شب میخونم. گفت برای چی؟ گفتم همینطوری.....

 

بعد از افطار و گفتگوهای فامیلی و خوردن شام ، حدود ساعت 23:15 بود که آماده ی نماز عشاء شدم. وقتی سجاده رو پهن کردم و خواستم نماز رو شروع کنم چشمم به تسبیح خوش رنگی افتاد که در سجاده بود. خنده ای کردم و نمازم رو خوندم. وقتی داشتم سجاده رو جمع میکردم به برادر همسرم گفتم میدونی یکی از فایده های خوندن نماز در این زمان چیه؟ گفت نه. گفتم فایده اش اینه که با دیدن این تسبیح یادم افتاد که انجیرهایی که قبل از افطار چیده بودیم رو یادت رفته که بیاری بخوریم !!!( رنگ اون تسبیح شبیه رنگ اون انجیرها بود ). بهش پیشنهاد کردم که یه تسبیح چند رنگ و یا چند تا تسبیح با رنگهای مختلف رو توی سجاده بذاره. خدا رو چه دیدی ؛ شاید چیزهای دیگه ای هم سر نماز یادمون بیاد......

 

امشب دل نوشته های یکی از اعضای محترم مرکز نجوم ادیب رو خوندم. آدم در مقابل این علاقه مندان و عاشقان نجوم واقعا" کم میاره. چقدر شور و هیجان و انرژی دارند و دوست دارند کاری انجام بدهند. کارهای ارزنده ای هم میکنند اما بخاطر برخی حاشیه ها ، روح لطیفشون آزرده خاطر میشه. شعار همیشگی من برای انجام کارهام اینه که " ایده آل نگر باشیم و اهداف بلند رو در ذهن ترسیم کنیم اما در موقع عمل و اجراء ، باید واقع گرا بود "

اگر ایده آل نگر نباشیم خیلی زود دچار مرض روزمره گی خواهیم شد و اگر واقع گرا نباشیم ، حاشیه ها و مشکلات ما رو از بین خواهند برد. باید با دوستان نجومی در این باره بیشتر صحبت کنم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸

پنجشنبه یکی دیگر از همکاران ( از آقایان ) قسمت حسابداری به منطقه منتقل شد و بنا است روز شنبه همکاری از منطقه ( از خانمها ) جایگزن ایشون بشه. در ابتدای ورودم به امورمالی شهرداری 82% شاغلین در امورمالی مرکزی رو آقایون و 18% رو خانمها تشکیل داده بودند و الان این نسبت به ترتیب 56% و 44% شده. در همون زمان آقایون 89% و خانمها 11% پرسنل بخش حسابداری رو بخودشون اختصاص داده بودند اما الان این نسبت به ترتیب 31% و 69% شده. حجم فعالیتهای کنونی ما بسیار فراتر از اون چیزی است در اون سالهای اولیه ی ورودم انجام میدادیم. شاید این آمار نشون دهنده ی این باشه که خانمها در عرصه ی کارهای اداری موفقتر و دقیقتر از آقایون عمل میکنند. البته در نقطه ی مقابل ، ممکنه به نظر بیاد که بازده کلی کار آقایون در فعالیتهای اداری کمتر از خانمها است ولی به همون نسبت ، هماهنگ کردن و همکاری با اونها به مراتب انرژی کمتری طلب میکنه.

فکر میکنم وضعیت کنونی اداره ی ما در خصوص نسبت همکاران مرد و زن مطلوب باشه و باید سعی کنیم که از این پس این نسبت رو حفظ کنیم.

 

موقع افطار پیش محمدرضا ( فرزند کوچکم ) حسابی کم آوردم. دقایقی قبل از افطار وقتی میخواستم روی مبل بنشینم دیدم یه مگس روی مبل نشسته. به دلم افتاد که دم افطار مزاحم این جاندار نشم. رفتم روی مبل دیگری نشستم. همسرم مقدمات افطار رو با کمک محمدرضا فراهم میکرد. به او گفت مواظب باش مگسی یا حشره ای روی نون نشینه. محمدرضا هم بلافاصله گفت : الان که چیزی این اطراف نیست اما اگه باشه هم مهم نیست چون مهمان حبیب خداست....

ظاهر این حرف ممکنه خنده دار به نظر برسه ولی باطن اون بسیار عمیق و والاست. نمیدونم این حرف رو با باور قلبی گفته یا ناشی از یک گفتار بچگانه است اما هر چی که بود این حرف خیلی به دلم نشست. آدم بزرگا خیلی باید تلاش کنند تا به چنین درک و اعتقادی برسند.

 

بعد از افطار ( و البته کمی دیرتر از شبهای قبل ) عازم صفه شدم. ورودی صفه مملو از جمعیت بود اما بعد از مزار شهدای گمنام ، دیگه خلوت شد و اندک افرادی در حال پیاده روی بودند. به بالای آبشار که رسیدم ، وارد مسیر قله شدم و در این زمان تنها فردی بودم که در حال رفتن به قله بود. گوش دل به نوای دعای کمیل مرحم کافی سپردم و بالا رفتم. کسانی که به سن و سال من ( و یا مسن تر ) هستند به یاد دارند که در اوایل انقلاب ، مراسم دعای کمیل هر شب جمعه در دانشگاه تهران برگزار میشد. اتوبوسهای مستقر در میادین اصلی شهر ، مردم رو برای شرکت در این دعا به دانشگاه می آوردند. انبوه جمعیت اونقدر بود که زمین چمن دانشگاه و خیابونهای اطراف پر میشد. بعدها بخاطر مسائل امنیتی نماز جمعه ، مراسم دعای کمیل به مدرسه ی عالی شهید مطهری ( بهارستان ) منتقل شد و الان هم ظاهرا" دیگه اثری از اون باقی نیست. اون زمانها تقریبا" هر هفته به دعای کمیل میرفتم. درک زیادی از مفاهیم این دعا نداشتم ( و هنوز هم ندارم ) اما حال و هوای مراسم رو دوست داشتم. یه کتاب دعا ، یه شمع و یه روانداز ( در فصل سرما ) وسایلی بود که با خودم میبردم. خیلی ساله که دیگه دعای کمیل رو بطور کامل نخوندم. بعضی وقتا بخشهایی از این دعا رو مطالعه میکنم و یا از طریق صدا و سمیا گوش میدم. دیشب فرصتی بود که دوباره در این دعا غرق بشم :

 

و بوجهک الباقی بعد فناء کل شی

و بنور وجهک الذی اضاء له کل شی

و لا یمکن الفرار من حکومتک

وحبسنی عن نفعی بعد املی

الهی و ربی من لی غیرک

و خدعتنی الدنیا بغرورها

وکن اللهم بعزتک لی فی کل الاحوال رؤفا

انت اکرم من ان تضیع من ربیته ، و تبعد من ادنیته ، او تشرد من اویته ، او تسلم الی البلاء من کفیته و رحمته

یا الهی و سیدی و مولای ، صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک ؟

صبرت علی حر نارک ، فکیف اصبر عن النظر کرامتک ؟

 

هر چقدر که در مفاهیم این دعا دقت و تفکر کنیم باز هم به عمق آن پی نخواهیم برد. این کلام امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام است. اگر میخواهیم از گفتگوی عاشقانه با معبود بویی حس کنیم ، اگر میخواهیم حال عاشق نسبت به معشوق رو ببینیم ، اگر میخواهیم زیبایی مناجات رو لمس کنیم ، ماه رمضان فرصت مناسبی برای اینکاره. دعاهای مختلف را بخونیم ؛ البته اگر به زبان عربی تسلط نداریم بهتره ترجمه ی این دعاها رو مرور کنیم. صوت و لحن هم لازم نیست. مسجد و محراب هم نمیخواهد. تنها به چشمی بینا ، فکری باز و دلی نرم نیاز است و بس......

 

در این ماه رمضان نماز مغرب و عشاء رو در دو وقت میخونم ؛ اولی رو موقع اذان مغرب و دومی رو بعد از ساعت 23. دیشب وقتی به بالای کوه رسیدم ، به طرف قله رفتم. کسی در کوه نبود و تنها بودم. ماه شب هفتم در اون تاریکی به زیبایی می درخشید. هوا خنک بود و نسیم ملایمی میوزید. یه کم نشستم تا نفسم جا بیاد و آروم بگیرم. جایی رو روی تخته سنگی صاف پیدا کردم و نماز عشاء رو زیر نور ماه خوندم. فضای شاعرانه ای بود.....

 

وقتی به پایین برگشتم سیل جمعیت در ورودی کوه در حال جنب و جوش بودند. خانواده های فراوان و جوانهای زیادی اونجا حضور داشتند که هر کدوم به نوعی شاد و با نشاط نشون میدادند. قدیم قدیما فکر میکردم در ماه رمضان نباید کاری بجز دعا و نماز انجام داد. اما امشب از دیدن این جمعیت شاد و خوشحال ، شاد و خوشحال بودم. علت این تفکر رو نمیدونم چیه اما یه چیزی که خوب فهمیدم اینه که نحوه ی قضاوت الهی ، با قضاوت ما آدما خیلی فرق میکنه و تفاوت ، از زمین تا آسمونه.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸

دومین کوهپیمایی رمضان رو در تنهایی کامل انجام دادم. موقع بالا رفتن از کوه دیگه چراغ روشن نکردم و با گوش دادن به تلاوت قرآن مرحوم شحات محمد انور رفتم روی کوه. چند دقیقه مونده به ساعت 22 رسیدم بالا و در خلوت و تاریکی اونجا به هلال ماه خیره شدم که با ترکیبی از رنگهای نارنجی و قهوه ای ، نزدیک افق قرار داشت. چند دقیقه روی سنگها نشستم. نوای سلام بر امام زمان (عج) رو با صدای حاج محمود کریمی آوردم و همنوا با این نوا ، به پایین برگشتم.

قبل از ازدواجم و وقتی که در تهران بودم در ایام ماه مبارک از سر شب تا موقع سحر همراه با دوستانم به مجالس مختلف میرفتم. از شرکت در نماز جماعت مسجد کارمون شروع میشد ، بعد میرفتم تا نزدیک نیمه شب گل کوچیک بازی میکردیم و بعد از اون هم تا سحر در دو و یا سه مجلس سخنرانی حاضر میشدیم. مدت استراحتمون محدود میشد به دو سه ساعت بعد از سحر و یکی دو ساعت در بعد از ظهرها. مطالبی که در سخنرانیهای پیر و مرشدمون مطرح میشد اونقدر نیرو به ما میداد که خستگی برامون مفهومی نداشت. هر وقت در پایان این سخنرانیها سرمست بودیم ، روی موتور که به خونه برمیگشتیم این اشعار رو میخوندیم :

باده ی وقت سحرت نوش باد

در دلت از ساغر و می جوش باد

هر چه بجز باده بود یاد او

از دل پاک تو فراموش باد

دوش زدی می که شدت نوش جان

نوشتر امشب می ات از دوش باد...

خوندن این اشعار بیش از پیش ما رو سرخوش میکرد و وقتی میرسیدیم به محله ، دقایقی رو توی کوچه مینشستیم و در باره ی حرفهایی که اون شب در سخنرانی مطرح شده بود صحبت میکردیم.

حالا دیگه کار برام سخت شده. از اون منبع پر فیض نور و برکت دور شدم و محدودیتهای زیادی هم در اطرافم بوجود اومده. اما با همه ی این اوصاف ، به فضل و کرم الهی امید دارم. وقتی که بنا باشه دل آدم روشن بشه ، بهانه اش خودبخود فراهم میشه. بهانه های زیادی در اطرافمون هست. باید یه قدری جستجو کنیم و دقیق باشیم. جالبه که این جستجو اگر در تاریکی و تنهایی انجام بشه ، بیشتر امید میره که بهانه ها رو پیدا کنیم....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸

 

 

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور....

اللهم اشف کل مریض.....

اللهم فک کل اسیر.....

 

اولین کوهپیمایی ماه رمضان رو دیشب انجام دادم. بعد از افطار بلافاصله به کوه رفتم. در پارک صفه خانواده هایی برای صرف افطار اومده بودند اما مسیر کوه خیلی خلوت بود و از گردنه ی باد به بعد دیگه کسی در کوه نبود. هوا خنک بود و در اوایل مسیر نم نم بارون هم اومد. وزش تند باد همراه با گرو خاک و رعد و برق های پراکنده باعث شد که در مورد رفتن به قله دچار تردید بشم اما خیلی زود به این تردید غلبه کردم و رفتم بالای کوه.

 

در تمام مسیر تنها بودم و تونستم ظرف مدت 45 دقیقه بالای کوه برسم. در طول راه فکرم متوجه حادثه ی کردستان بود. نمیدونم کی درگذشتگان رو دفن کردند. شاید شب اول قبر اونها بود ، برای همین از طرف اونها نیت صدقه کردم. در بالای کوه فقط یک نفر حضور داشت. توقف کوتاهی داشتم. فکر میکردم شاید بشه هلال شب سوم رو در بالای کوه دید اما شرایط جوی مثل چند روز گذشته بود و افق غربی آکنده از ابر و غبار. در برگشت جمعیت زیادی رو دیدم که بعد از افطار و دیدن سریالهای تلویزیونی ، هوای پیاده روی کردند و اومده بودند کوه.

 

کوهپیمایی دیشب در سکوت محض سپری شد. شبهای بعد اینگونه نخواهد بود.....

 




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ