خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸

امروز اول ذیقعده 1430 و سالروز میلاد مسعود حضرت معصومه بنت موسی ابن جعفر سلام الله علیه است که بنام روز " دختران " نامگذاری شده است. دختر ، مایه ی برکت خانواده ، شیرین کننده ی زندگی و تداوم بخش همبستگی ارکان خانواده است. بنده که از نعمت داشتن فرزند دختر محروم هستم. امیدوارم اگر از جانب خداوند بقای عمری برایم مقدر شده باشد ، در بین نوادگانم ، دخترانی باشند که زندگی خانواده ی ما را با وجودشان پر نور کنند.

 

فرا رسیدن سالروز میلاد کریمه ی اهل بیت را به دوستداران خاندان عصمت و طهارت ، و روز دختران را به دختران پاک نهاد و نیکو سرشت ایرانی تبریک و تهنیت عرض می کنم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸

دیروز علیرغم شرایط نامناسب جوی و به امید باز شدن احتمالی آسمان ، کوله بار تجهیزات رصدی رو بدوش گرفته و عازم کوه صفه شدم. همراه داشتن 11-12 کیلو بار باعث شد که نفس نفس زنان به قله برسم. آسمون اونقدر گرفته بود که اثری از خورشید هم نبود. ابزار رو سرپا کردم و چند دقیقه ای منتظر شدم تا ببینم چی میشه. تعدادی از اعضای گروه رویت هلال مهتاب با تله کابین اومده بودند صفه و در محلی که برای ساخت رصدخانه ی اصفهان انتخاب کردیم مستقر شده بودند. از روی قله با دوربین این دوستان رو تماشا کردم و قبل از تاریک شدن هوا وسایل رو جمع کردم و برگشتم پایین. توی راه دوست ارجمندم جناب آقای مهندس قاضی میر سعید تماس گرفتند و فرمودند که فی الحال در حال تماشای هلال ( در تهران با دوربین 15 در70 ) هستند. خبر شادی آفرین و مهمی بود.

 

در خبرها خوندم که هیات دولت یک روز رو در تقویم رسمی ایران! به نام روز غزه نامگذاری کرده. من که شدیدا" با اینکار مخالفم چرا که اولا" تقویم رسمی ایران متعلق به مردم ایران است و موضوعاتی که به تاریخ ایران ربط داره باید در اون گنجونده بشه و ثانیا" این اقدام باعث کم رنگ شدن روز جهانی قدس خواهد شد. اگر بنا باشد یک روز بنام غزه ، یک روز بنام کرانه ی باختری رود اردن ، یک روز بنام حماس ، یه روز بنام انتفاضه ، یک روز بنام ........ تعیین شود ، آنچه که تحت الشعاع قرار میگیره قدس خواهد بود.

ضمن قبول اهمیت قدس شریف برای ما مسلمانان ، از منظری دیگه متاسفانه شاهد این هستیم که در یک روند عجیب و باور نکردنی ، مناسبتهای ملی و تاریخی ایرانی دارند از تقویم حذف میشند ( ‌مثل جشنهای باستانی ایرانی که اتفاقا" تمام اونها ریشه ی مذهبی هم داشتند ، مثل افتخار آفرینی های سرداران بزرگ تاریخ ایران در مواجهه با دشمنان این آب و خاک ، مثل ..... ). در خبرها اومده بود که تاریخ پادشاهان ایران هم از کتابهای تاریخ دانش آموزان حذف خواهد شد. این یه سنت انگلیسی است که اگر میخواهید ریشه ی ملتی رو بخشکانید ، اون ملت رو با تاریخ و سرگذشتش بیگانه کنید. رویدادهای تاریخی مثل حلقه های زنجیر به هم پیوسته اند. اگر کسی بخواد در یادآوری تاریخ ، گزینشی و انتخابی برخورد کنه ، یه مشت حلقه ی های گسسته ای بدست میاره که نه مفهومی داره و نه بیان کننده حقیقته. وقایع تاریخی ( تلخ و شیرین ، خوب و بد ، زشت و زیبا ) در کنار هم معنا دارند. متاسفانه این ذهنیت داره به جامعه تلقین میشه که تاریخ ایران فقط از زمان پذیرفته شدن اسلام در ایران ارزش مطالعه داره و قبل از اون هیچ چیزی در ایران وجود نداشته!!!

 

زمانی که اروپائیان ، جماعتی وحشی بودند و اعراب در جاهلیت مطلق بسر میبردند ، ایرانیان دارای یکی از بزرگترین تمدنهای آن دوران بودند و یکتا پرست. زمانی که در بین اروپائیان و اعراب ، زن مانند کالا بود و هر مردی از این جماعت ، حرمسرا ( ببخشید که میگم اما حرمسرا همانند گله داری بود ) داشت ، مردان ایرانی تک همسر بودند. زمانی که در جنگها ، اسیران و زنان و بچه ها جزو اولین گروههایی بودند که مورد قتل و تجاوز قرار میگرفتند ، کورش کبیر رسم جوانمردی و آزادگی را به جهانیان نشان میداد و منشور حقوق بشر او هنوز هم بعد از این همه قرن ، مایه ی فخر ایران و بشریت است. زمانی که هر پادشاهی خود را مالک جان و مال مردم خویش میپنداشت ، وصیت نامه ی داریوش کبیر نشان از اوج تواضع ، فروتنی ، مردم دوستی و خدا پرستی آن مرد بزرگ بود. نمیخوام بگم در تمامی سلسله ی پادشاهان هیچ آدم بد و مخوفی وجود نداشته است. من نمیخوام شکوه گذشته ی ایران باعث بشه چشم بر ناکامیها و تلخ کامیهای همون دوران ببندم. من نمیخوام بگم که در مقابل شکوه گذشته ، هیچ نقطه ی افتخار آفرین دیگه ای در تاریخ ایران وجود نداشته. اما این هم خیلی بی انصافیه که از یه طرف تمام سلسله های پادشاهی ایران رو از دم تیغ بگذرونیم و از طرف دیگه چشم بر جنایاتی که اعراب در زمان حمله به ایران کردند ( و هنوز هم برخی از این جنایات ادامه داره ) ببندیم. اعراب بجز اسلام هیچ چیز دیگری برای ما نیاوردند که هیچ ، تمام تمدنی را هم که داشتیم نیست و نابود کردند.

متاسفانه حضور اهل بیت عصمت و طهارت در راس حکومتهای بعد از پیامبر اکرم حضرت ختمی مرتب صلی الله علیه و آله و سلم ، فقط به حکومت 5 ساله ی امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام محدود شد و تقریبا" از تمامی حاکمان اموی و عباسی ، چیزی جز شر و بدبختی به ایران نرسید. همت ایرانیان اما ، باعث شد در همین دوران تیره و تار هم ، دانشمندان بزرگ ایران زمین ، چراغ دانش را در رشته های مختلف علوم ، برای جهان اسلام روشن کنند ؛ دانشمندانی که امروز ، همان جاهلان دیروز ، آنان را از آن خود می دانند.

 

آیا تاریخ پادشاهان قبل از اسلام ایران ، ارزش مقایسه با این دوره ی تیره و تار رو هم نداره؟؟؟!!!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

با راهنمائیهای دوستان ارجمندم جناب آقای مهندس قاضی میرسیعد ، جناب آقای مهندس رستمی و سرکار خانم میر شمشیرگران و همچنین "رصدگر" گرامی ، پاسخ پرسش خود را تا حد زیادی دریافت کردم. امروز هم با جستجو در اینترنت ، مطالب مفیدی رو در زمینه روز نجومی و روز خورشیدی ، خورشید حقیقی و خورشید متوسط و تعدیل زمان مطالعه کردم که میتونید اونها رو در لینکهای زیر ببینید :

 

لینک 1 – روز نجومی و خورشیدی

لینک 2 – پاور پوینت زمین در فضا ( حجم 7.13 مگا بایت )

 

اما هنوز ابهامات دیگری برام باقی مونده که باید بیشتر جستجو کنم و راهنمایی بگیرم.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸

تغییر ، شعار تبلیغاتی باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا بود ، اما کاربرد این کلمه ی پنج حرفی در زندگی ما بسیار فراتر از یه شعار تبلیغاتی است. تغییر ، اصل انکار ناپذیر حاکم بر جهان هستی است.

همه چیز در حال تغییراست. زندگی روزمره ی ما هم همیشه با تغییر روبرو بوده. مواجه شدن ما با تغییر میتونه با برنامه و یا بدون برنامه باشه. اگر ما خودمون فرآیند تغییرات رو اداره کنیم و یا اینکه از قبل برای تغییراتی که در راه هستند آماده بشیم ، این تغییر میشه یه تغییر مثبت و سازنده. باید یادمون باشه که وقتی میخوایم یه تغییر رو شروع کنیم ، نگاهی دوراندیش داشته باشیم و به منافع بلند مدت توجه کنیم. همچنین حواسمون باشه که هر کاری یه بهاری داره و یه نقطه ی اوج. خیلی مهمه که ما بتونیم این بهارها و نقاط اوج رو در زندگی شناسائی کنیم. اگر موفق بشیم اینکار رو با دقت انجام بدیم ، شادابی زندگی صد چندان میشه و از تغییرات بموقع بیشترین منافع رو خواهیم برد.

 

فردا ، موقع رصد هلال ذیقعده 1430 است. امروز یه پیامک از دوست ارجمندم جناب آقای سلطان الکتابی دریافت کردم که یاد و خاطره ی رصد هلال ذیقعده 1426 رو برام زنده کرد. یادش بخیر ؛ سفری بیاد موندنی و رصدی هیجان انگیز بود. هنوز هم بعضی وقتها خاطره ی اون روز رو با خوندن یادداشتهای آقای سلطان الکتابی و ابراهیمی و تماشای فیلمی که آقای عباس احمدیان گرفتند مرور میکنم. گروه هماهنگی بودیم که با یه آسمون تمیز و کم نظیر مواجه شد. هلال هم لطف کرد و خودش رو به ما نشون داد....... واقعا" یادش بخیر ، اما.... اما...... خدای من ؛ چهار سال از اون رصد گذشته! برگهای عمر چقدر سریع دارن ورق میخورن......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

صبح امروز و با رویت آخرین هلال صبحگاهی ، پرونده ی هلالهای شوال 1430 بسته شد. یکشنبه زمان تولد ماه نو و دوشنبه هنگام رویت هلال ذیقعده ی 1430 است. هلال ذیقعده ، شباهتهایی با هلال رمضان سال جاری دارد. جدائی زاویه ای ، ضخامت بخش میانی و فاز این دو هلال نزدیک به یکدیگر است اما بدلیل اینکه عرض دایرةالبروجی هلال ذیقعده ، جنوبی تر از هلال رمضان است ، ارتفاع آن از افق در لحظه ی غروب خورشید ، حدود 0.84 درجه کمتر بوده و در نتیجه ، مکث آن نسبت به هلال رمضان 1 دقیقه و 28 ثانیه ( در منطقه هلاغره – غرب استان اصفهان ) کمتر است.

 

مقایسه مختصات هلال ذیقعده با رکوردهای معتبر رویت هلال حاکی از آن است که رویت آن با ابزار در منطقه مذکور کار دشواری نیست و میتوان با ابزار معمولی نیز هلال را رویت کرد. البته ذکر این نکته هم لازم است که این پیش بینی ها بدون در نظر گرفتن شرایط جوی و با فرض داشتن رصدگاهی بدون موانع دید در افق غربی و آسمانی صاف و عاری از گرد و غبار ، ابر و رطوبت ، انجام میشود. همچنین فرض بر این داریم که رصدگران دارای تجربه ی کافی برای رصد چنین هلالهایی هستند.

 

نکته ی مهم در مورد این هلال ، لزوم تلاش برای رویت آن با چشم غیر مسلح است. این امکان وجود دارد تا در صورت وجود شرایط بسیار مناسب جوی ، بتوان در ایران هم این هلال را با چشم عادی دید. با عنایت به تجربه بالا و ارزنده ی استاد گرامی جناب آقای مهندس میر سعید و پژوهشهای مهم همکار ارجمند جناب آقای مهندس رستمی ، پیشنهاد میشود برای بررسی خط رویت پذیری هلال ذیقعده با چشم غیر مسلح ، به مقاله ها و اطلاعیه هایی که این بزرگواران ( احتمالا" بزودی ) در سایت گروه غیر حرفه ای رویت هلال و پایگاه اطلاع رسانی هلال ماه منتشر می نمایند مراجعه نمایید.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

زمان طلوع و غروب خورشید برای یک مکان ثابت ، در طول سال تغییر میکند. این تغییر ، بدلیل انحراف محور دوران کره زمین نسبت به صفحه دایرةالبروجی است. برای ما که در نیمکره شمالی کره ی زمین هستیم ، از ابتدای زمستان تا ابتدای تابستان ، طول روز ( فاصله ی زمانی بین طلوع تا غروب خورشید ) بتدریج زیاد شده و در نتیجه طلوع خورشید ، هر روز اندکی زودتر از روز قبل و غروب خورشید اندکی دیرتر روی میدهد. از اول تابستان تا اول زمستان هم این موضوع برعکس میشود. تا بحال تصور میکردم این تغییر زمان طلوع و غروب خورشید نباید بر روی زمان ترانزیت خورشید ( قرار گرفتن مرکز خورشید بر روی نصف النهار ناظر ) تاثیر داشته باشد. امروز توجهم به این نکته جلب شد که در اصفهان ، زمان اذان ظهر ( زمان ترانزیت خورشید ) نسبت به چند ماه قبل تغییر کرده است. دست به محاسبه شدم تا ببینم علت چیست.

 

در نرم افزار Moon Calculator ، اثر شکست نور در جو را حذف کرده و زمان طلوع و غروب خورشید را برای اصفهان در یک روز خاص ( اول فروردین ) بدست آوردم. تفاضل این دو زمان برابر خواهد بود با طول روز در اصفهان. نصف طول روز را به زمان طلوع خورشید اضافه کردم ؛ نتیجه زمان ترانزیت خورشید بود ( این زمان را در نرم افزار کنترل کردم و مشخص شد در این زمان خورشید در بیشترین ارتفاع از افق قرار دارد ). همین کار را برای روزهای دوم ، سوم و چهارم فروردین هم انجام دادم. با اینکار به وضوح مشخص شد که زمان ترانزیت خورشید ثابت نبوده و در حال تغییر است. زمانهای بدست آمده برای ترانزیت عبارت بودند از :

اول فروردین : در ساعت 12:11:06

دوم فروردین : در ساعت 12:10:48

سوم فروردین : در ساعت 12:10:31

چهارم فروردین : در ساعت 12:10:12

جالب است که وقت شرعی اذان ظهر اصفهان که در تقویم قدس سال 1371 نوشته شده ( و منطقا" در سالهای مختلف نباید تغییر کند ) با زمان محاسباتی بنده 1 دقیقه در هر روز اختلاف دارد.

 

سوال : چرا زمان ترانزیت خورشید در حال تغییر است؟

 

برای پیدا کردن پاسخ این پرسش ، یکی از مفروضات اولیه ام را آزمایش کردم. تاکنون فرض من بر این بود که وقتی از اول زمستان تا اول تابستان طول روز در حال افزایش است ، مدت این افزایش ( نسبت به روز قبل ) به تساوی بین طلوع و غروب خورشید تقسیم میشود ( یعنی به همان اندازه ی زمانی که طلوع خورشید زودتر روی میدهد ، غروب خورشید هم به همان اندازه دیرتر اتفاق می افتد ). اما آزمایش این فرض چیزی دیگری را نشان میداد.

 

در روز دوم فروردین ، طلوع خورشید 79 ثانیه زودتر و غروب خورشید 43 ثانیه دیرتر از اوقات مشابه اول فروردین روی میداد

در روز سوم فروردین ، طلوع خورشید 78 ثانیه زودتر و غروب خورشید 43 ثانیه دیرتر از اوقات مشابه دوم فروردین روی میداد

در روز چهارم فروردین ، طلوع خورشید 79 ثانیه زودتر و غروب خورشید 42 ثانیه دیرتر از اوقات سوم فروردین روی میداد

 

اگر تفاوت زمان طلوع و غروب خورشید مربوط به هر روز را تقسیم بر 2 کرده و از زمان ترانزیت روز قبل کم کنیم ، زمان ترانزیت روز بعد بدست می آید

مثال : برای روز دوم فروردین

 36=43-79

18=2/36

حال اگر 18 ثانیه از زمان ترانزیت خورشید در روز اول فروردین کم کنیم ، زمان ترانزیت آن در روز دوم فروردین بدست می آید.

 

حال سوال اولیه تغییر کرده و باید پرسید : چه عاملی باعث میگردد در افزایش طول روز ( و یا کاهش آن ) ، مدت زمان اضافه شده ( و یا کم شده ) روزانه ، بتساوی بین طلوع و غروب خورشید تقسیم نشود؟

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸

دیروز موقع نهار خوردن به تلویزیون نگاه میکردم. مراسم عزاداری امام صادق علیه السلام پخش میشد. حال ویژه ای نداشتم و فقط نگاه میکردم. مداح اشاره به کفن و دفن حضرت کرد و اینکه برای حضرت کفنهای متعدد وجود داشت..... و یک باره با بغض گفت : ای بی کفن حسین.....

بند دلم لرزید و لبها شروع به پرپر کرد. بغض کرده بودم و دوست داشتم تنها باشم تا بتونم حرفم رو با اشک بزنم. نمیدونم توی این کلمه ی " حسین " چه رمزی نهفته شده که اینجوری با دل آدم بازی میکنه.....

 

امروز صبح ایمیلی دریافت کردم که حاوی یک عکس بود. عکسی از پارچه ای پاره و سوراخ شده  و آغشته بخون که بوسیله ی پارچه ی سبز رنگی پوشیده و محافظت شده بود. در زیر این عکس نوشته  بود قطعه ای از لباس ( امام ) حسن ( علیه السلام ) یا ( امام ) حسین ( علیه السلام ) که در موزه مکه نگهداری میشه. نمیدونم سندیت این عکس تا چه اندازه است و اصولا" اگر چنین پارچه ای وجود داره ، تا چه اندازه میشه اون رو مربوط به یکی از این دو سید جوانان اهل بهشت دونست. اما تا همین اندازه هم نگاه به این عکس ، تلخ و جانسوزه ...

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست

 

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست

 

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد

که چون شکنج ورقهای غنچه ، تو بر توست

 

نه من سبوکش این دیر رند سوزم و بس

بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

 

مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را

که باد ، غالیه سا گشت و ، خاک عنبر بوست

 

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است

فدای قد تو هر سرو بن که بر لب جوست

 

زبان ناطقه در وصف شوق نالان است

چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

 

رخ تو در دلم آمد ، مراد خواهم یافت

چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

 

نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است

که داغدار ازل همچو لاله ی خودروست




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸

آمدم ، آمدی ، آمد.... آمدیم ، آمدید ، آمدند

دارم ، داری ، دارد.... داریم ، دارید ، دارند

هستم ، هستی ، هست.... هستیم ، هستید ، هستند

....

....

....

رفتم ، رفتی ، رفت.... رفتیم ، رفتید ، رفتند

داشتم ، داشتی ، داشت.... داشتیم ، داشتید ، داشتند

بودم ، بودی ، بود.... بودیم ، بودید ، بودند

 

به همین سادگی..... به همین سرعت




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸

چند روز قبل این عکسها رو گرفتم ؛ سراب زندگی

 

 

 

 

 

غروب امروز فرصتی داد تا همراه و همقدم با دوست گرامی جناب آقای آرش زمانپور کوهپیمایی کنم. گفتگوهای زیادی در مورد موضوعات مختلف داشتیم تا به قله رسیدیم و شاهد غروب خورشید....

 

 

 

در بازگشت اما ، گفتگوها بگونه ای پیش رفت که برایم بسیار جالبتر شد. راستش به یقین آقای زمانپور غبطه میخورم.....

 

امشب ، شب سالروز شهادت ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است. خیلی از ما ، اسم خودمون رو گذاشتیم شیعه ی جعفری. اما بمواقع چه نسبتی با شیعه بودن و جعفری بودن داریم؟ چقدر با این اسامی و این حقایق فاصله داریم؟ شاید بی مناسبت نباشه که بخشهایی از مثنوی بلند مرحوم آغاسی رو با هم بخونیم :

 

شیعه یعنی عشق‌بازی با خدا
یک نیستان تک‌نوازی با خدا
شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه طوفان می‌کند در کاف و نون
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز
شیعه یعنی شیر، یعنی شیرمرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد
شیعه یعنی تیغ، یعنی موشکاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی‌غلاف
شیعه یعنی «سابقون السّابقون»
شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون
شیعه باید آب‌ها را گِل کند
خط سوم را به خون کامل کند
خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارزترین منظور ماست
شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سَر نی، جلوة رنگین کمان
پرچم زلفت رها در باد شد
وز شمیمش کربلا ایجاد شد
آنچه شرح حال خویشان تو بود
تاب گیسوی پریشان تو بود
می سزد نی، نکته‌پردازی کند
در نیستان آتش اندازی کند
صبر کن نی از نفس افتاده است
ناله بر دوش جرس افتاده است
کاروان، بی میر و بی پشت و پناه
در غل و زنجیر، می‌افتد  به راه
می‌رود منزل به منزل در کویر
تا بگوید سرّ بیعت با غدیر
شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی رأس خونین در تنور
شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب
شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
می‌کشد بر دوش خود چهل سال دار
شیعه باید همچو اشعار کمیت
سر نهد بر خاک پای اهل بیت
یا فرزدق‌وار در پیش هشام
ترک جان گوید به تصدیق امام
مادر موسی که خود اهل بلاست
جرعه نوش از بادة جام بلاست
در تب پژواک بانگ الرّحیل
می‌دهد فرزند بر دامان نیل
نیل هم خود شیعة مولای ماست
اکبر اوییم و او لیلای ماست
این سخن کوتاه کردم والسّلام
شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸

خبر اعدام بهنود شجاعی ، تیتر اول بسیاری از خبرگزاریهای داخلی و خارجی بود. بهنود در سن 16 سالگی ، در جریان دعوای خیابونی جوان دیگری رو به ضرب چاقو کشته بود و خانواده مقتول هم تقاضای قصاص داشتند. بهنود 2 سال رو در زندون گذروند تا به سن قانونی برسه و بشه اعدامش کرد!! در طول این دو سال عده ی زیادی تلاش کردند رضایت خانواده ی مقتول رو کسب کنند اما موفق نشدند و سحرگاه دیروز ( و یا امروز ) ، طناب دار بدور گردن این جوان 18 سال انداخته شد و ......

 

جان انسانها اونقدر اهمیت داره که در قرآن اومده اگر کسی یه نفر رو بکشه انگار که تمام بشریت رو کشته. اما یه نکته هم هست که باید در موردش بررسی فقهی و قضائی بیشتری بشه. بعضی از مجرمین هستند که با قصاوت قلب و با قصد و اراده ی قبلی ، اقدام به قتل و جنایت میکنند. در مورد اینها شاید هیچ کس تردیدی در لزوم قصاص نداشته باشه. اما کسان دیگری هستند که به خاطر یه اشتباه سهوی و ناخواسته و بدون قصد و اداره ی قبلی مرتکب قتل میشن. باید بین اینها با جنایت کاران حرفه ای فرق قائل شد.

 

هر کدوم از ما این حق رو برای خودش قائله که اگر مرتکب اشتباهی شد ، بهش اجازه جبران مافات داده بشه. از یه طرف مجازات یه قاتل نباید اونقدر کم و عادی باشه که باعث رشد قتل و جنایت بشه و از طرف دیگه نباید طوری باشه که هیچ فرصت جبرانی برای کسی که سهوا" و ناخواسته دچار چنین مشکلی شده ، باقی نذاره..... نمیدونم والله..... فکر کردن در مورد نوجوانی که 2 سال چشم به راه مرگ بوده و هر روز از بابت این انتظار صد بار مرده و زنده شده و دست آخر هم در سن 18 سالگی ، جسدش باید روی طناب ، تاب بخوره ، اعصابم رو بهم میریزه......

 

امروز ، روز بزرگداشت حضرت حافظ است. شاید بی مناسبت نباشه که این چند بیت از حافظ رو بخونیم که :

 

دارم امید عاطفتی از جانب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

 

دانم که بگذرد ز سر جرم من ، که او

گر چه پریوش است ، ولیکن فرشته خوست

 

من خودم پدر هستم و میتونم درک کنم خانواده ی مقتول این حادثه چه حال و روزی داشتند اما ایکاش اونها به جوانی بهنود رحم میکردند......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸

امروز رو در تهرون بودم. همراه با همکارانی از کلاشنهرهای کشور ، یه جلسه ی جالب و مهم در مورد حسابداری شهرداریها داشتیم. ظاهرا" گوش شیطون کر ، بلاخره اون اقدام اساسی که باید در این زمینه انجام میشد ، شروع شده. در کشور ما دو مدل حسابداری وجود داره که برای هر کدوم از اونها ، مبانی نظری و استانداردهای مورد نیاز تعریف شده و بخاطر سابقه طولانی در اجراء ، جایگاه خودش رو پیدا کرده ؛ حسابداری بازرگانی ( تجاری - انتفاعی) و حسابداری دولتی.

شهرداری یه نهاد بسیار استثنائی است که طبق قانون بهش " نهاد عمومی غیر دولتی " اطلاق میشه. از اونجا که شهرداری غیر دولتیه ، مبانی حسابداری دولتی بدردش نمیخوره و از اونجا که غیر انفاعی و عمومیه ، مبانی حسابداری تجاری براش کاربرد نداره. الان سالیان ساله که گروهی از متخصصین به این نتیجه رسیدند که شهرداریها نیازمند تعریف استانداردهای حسابداری خاص و ویژه ی خودشون هستند ما بخاطر اینکه اینکار خیلی بزرگ و پر هزینه بوده ، تا بحال کسی سراغش نرفته.

 

مشکلات موجود در گزارشگری شهرداریها باعث شده که بلاخره ضرورت تدوین این استانداردها حس بشه. کارهای مقدماتی شروع شده و مبانی تئوری و نظری کار تقریبا" به سرانجام رسیده. تمام این اقدامات در راستای اصل " لزوم پاسخگویی به مردم " داره انجام میشه و نتیجه اش ، شفافیت بیش از پیش در برنامه ها و عملکردهای مالی شهرداریها خواهد بود. خوشحالم که این جلسه ، افقهای روشن آینده رو نمایان کرد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸

در چند روز آینده لایحه هدفمند کردن یارانه ها تبدیل به قانون میشه و بتدریج ، یارانه ی حاملهای انرژی حذف خواهند شد. اینکه در کشور ما سرانه ی مصرف انرژی بالاتر از بسیاری از کشورهای دنیاست ، موضوع جدیدی نیست و در اینکه باید راه چاره ای برای اینکار اتخاذ کرد هم تردیدی نیست. اما آیا راه حل ، فقط در گرون کردن انرژی است؟ همه میدونند که :

1-     تقریبا" تمامی خودروهای تولید داخل ، بسیار بیشتر از استانداردهای جهانی ، سوخت مصرف میکنند

2-     اکثر لوازم خانگی تولید داخلی ، مثل خودروهامون ، مصرف انرژی بالا در مقابل بازده پایین دارند ( از بخاری و کولر و اتو و یخچال بگیر تا سایر وسایل ). این رو میشه بسادگی از نگاه به برچسب انرژی این کالاها فهمید.

3-     بیشتر لامپهای مورد استفاده برای روشنایی منازل و معابر شهری و جاده ای ، جزو لامپهای از رده خارج شده ی رشته ای هستند ( که هنوز هم در کشور تولید میشن )

4-     تقریبا" هیچیک از ساختمانهای کشور ( شخصی ، عمومی و دولتی ) عایق بندی مناسبی برای گرما و سرما ندارند ( البته بجز ساختمانهای بسیار قدیمی مناطق کویری!). این اتفاق به این خاطر روی داده که قیمت تمام شده ی ساخت ، بالا نره.

5-     سیستم حمل و نقل عمومی موجود در کشور ( اتوبوس ، تاکسی ، مترو ) پاسخگوی نیاز جامعه نیست و استفاده از خودروی شخصی یه ضرورت غیر قابل انکار است ( بر خلاف کشورهای غربی که سادگی دسترسی یه حمل و نقل عمومی باعث کاهش سفر با خودرو شخصی شده )

6-     فرسودگی شبکه توزیع انرژی کشور ، باعث اتلاف انرژی شده

 

اگر بیشتر بررسی کنیم ، حتی ما که غیر متخصص هستیم هم میتونیم عناوین دیگری رو به فهرست بالا اضافه کنیم. حالا سوال اینکه که چرا اولین فکری که به ذهن مسئولین رسیده اینه که قیمت انرژی رو بالا ببرند؟ و بطور مستقیم و غیر مستقیم دست توی جیب مصرف کننده ای ببرند که در خیلی مواقع نقشی در بروز این مشکل نداشته؟ ممکنه کسانی بگویند که خود دولت یارانه رو بین مردم توزیع میکنه و هر کی بیشتر مصرف کنه ، باید بیشتر هم پرداخت کنه. اما این نگاه ، خیلی ساده و سطحی به نظر میرسه.

 

طبقات مرفه جامعه که کک شون نمیگزه. خیلی بهشون فشار بیاد ، بجای مسافرت 90 روزه به اروپا ، 85 روز میرن اروپا رو میگردند ( آپارتمانهای برج معرف تهران که در نزدیک تونل رسالت ساخته شده تا متری 12 میلیون تومن قیمت داره و پنت هاوس نقلی 600 متریش ، بیش از 7 میلیارد تومن می ارزه و تماما" هم فروخته شده!) . اما در شرایط اقتصادی که دولت نمیتونه قیمتها رو کنترل کنه و هر روز یه کالای مورد نیاز جامعه ( برنج ، گوشت ، مرغ ، نخود و لوبیا ، پیاز و سیب زمینی ، میوه و آبلیمو و رب و..... ) یکدفعه نایاب میشه و قیمتش سر به فلک میزنه ، کی تضمین میکنه که طبقه مرفه ، ضرر ناشی از حذف یارانه ها رو از طریق افزایش قیمتها جبران نکنند؟ آیا فشار افزایش قیمتها رو کسی غیر از طبقات حقوق بگیر و ضعیف جامعه ، حس میکنه؟ کی تا حالا کسی رو بازخواست کرده که فلان جنس که تا دیروز 1000 تومن بوده چرا حالا شده یکدفعه قیمتش شده 2000 تومن؟ یادش بخیر ، سال 72 ، برنج درجه 1 شمال رو میخردیم کیلویی 80 تا 90 تومن. اوایل امسال قیمت این برنج تا کیلویی 5000 تومن رسید ( فقط 60 برابر شده! ). اما آیا حقوق حقوقبگیران هم از سال 72 تا الان 60 برابر شده؟

 

اینطور به نظر میاد که در آینده ی نزدیک ، طبقات حقوق بگیر و ضعیف ، شاید یه مانده پس اندازی از بایت این یارانه های نقدی گیرش بیاد ، اما باید یه چیزی هم بزاره روش تا بتونه فشار گرونی سایر کالاها ( ناشی از حذف یارانه ها ) رو تحمل کنه. و این بمعنای کوچک شدن تدریجی سفره های مردم است. نیازهای فرهنگی ، بهداشتی و تفریحی ، اولین قربانیان این افزایش قیمتها خواهند بود و خانواده های متوسط و ضعیف ، ناچار به حذف این هزینه ها از زندگی روزمره خواهد شد تا بتونند اقتصاد خانواده رو متعادل کنند.... خدا بخیر بگذرونه

 

و یه سوال دیگه. معمولا" خانوارهای روستایی پر جمعیتند. فرض کنیم یارانه ی نقدی هر نفر ماهانه 50 هزار تومن بشه ( این عدد 50 هزار تومن آدم رو یاد سال 84 میندازه که یه نفر یه همچین حرفی زد و همه مسخره اش کردند!) . یه خانواده ی 8 نفری روستایی ماهی 400 هزار تومن ( سالی 4 میلیون و 800 هزار تومن ) نقدا" از دولت دریافت میکنه. به نظر شما چنین خانواده ای دیگه چه انگیزه ای برای تولید داره؟ مگه طرف سرش درد میکنه که بیاد با هزار مشکل و دردسر خودش رو اسیر تولیدی کنه که نه از قیمتهای فروشش مطمئنه ، نه از سلامت محصولش و نه .....؟  اگه من هم توی روستا بودم و چنین پولی رو ماهانه دریافت میکردم ، دیگه تولیدات کشاورزی و دامی رو فقط در حد نیاز روزمره خودم انجام میدادم و بس.

 

ما که هیچ موقع آرزوی سفر خارج نداشتیم اما امیدوارم شرایط طوری باشه که توفیق پابوسی امام رضا ( ع ) و سالی یه سفر تابستونه از ما گرفته نشه ؛ الهی آمین

 

مصرف انرژی رو باید کم کرد اما بهتره اول ، تولیداتی که مستقیما" با مصرف انرژی سر و کار دارند بهینه بشه ، بعد دولت ابزار لازم برای جلوگیری از افزایش افسار گسیخته ی قیمتها رو پیش بینی و مهیا کنه و دست آخر بگه ، حالا که همه چی رو ساماندهی کردیم ، هر کی بیشتر مصرف کنه باید بیشتر هزینه پرداخت کنه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸

توی هوای سرد پاییز و زمستون ، آسمون شفافتر و زیباتر به چشم میاد. با آغاز پاییز و کم شدن تدریجی ارتفاع خورشید ، در نیمه شبها ، اگه ماه توی آسمون باشه ارتفاع بیشتر و بیشتری پیدا میکنه. ترکیب ارتفاع بلند ماه و شفافیت آسمون ، ترکیبی سحر انگیز و رویایی میشه. برای استفاده از این فضای جادویی  امروز صبح زود رفتم کوه.

 

برای اینکه قبل از طلوع خورشید روی قله باشم ، ساعت 04:15 از خونه زدم بیرون و 15 دقیقه بعد کوهپیماییم رو شروع کردم. هوا کمی به سردی میزد اما ترجیح دادم لباس دیگه ای غیر تک تی شرتی که معمولا" تنم میکنم ، نپوشم و سعی کنم با حرکت مداوم ، بدنم رو گرم نگه دارم. در میونه ی مسیر قله ، ایستادم تا نگاهی به سیارات ناهید ، کیوان و تیر بندازم که زینت دهنده ی افق شرقی بودند. با اینکه 6 روز از ماه بدر میگذره اما نور مهتاب ، عین حالت بدر بود ؛ زیبا و دل انگیز...روی قله و در همون مصلی ایام رمضان ، نماز صبح رو خوندم و منتظر طلوع خورشید شدم.

 

حدود 35 دقیقه تا طلوع مونده بود. باد سردی میوزید. لباس گرم تنم کردم .آروم آروم کوهنوردها پیداشون شد. افق رو به قرمزی گذاشت..... خورشید با ظاهری قرمز رنگ طلوع کرد و دقایقی بعد با گذر از لایه های رطوبت و غبار ، رنگش نارنجی و زرد شد.

 

اون پایین ، از انبوه ماشینهایی که در پارکینگ های صفه پارک کرده بودند میشد فهمید که شهر داره بیدار میشه و مردم گروه گروه میان به کوه. برگشتم. توی مسیر اصلی ، جمعیت زیادی در حال کوهپیمایی بودند.... توی منزل ، با تخم مرغ آب پز همراه با پودر آویشن ناب و درجه ١ (‌که خودم آویشنش رو چیده بودم ) ، عسل ، نون سنگکی که مثل نون لواش نازک و برشته بود و یه لوان چای که عطر هل اون از چند متری حس میشد از خودم پذیرایی کردم

 

با خنک شدن هوا ، بعضی گلها فرصت دوباره ای برای خودنمایی پیدا کردند. شمعدونیهای خونه ما که در تابستون حسابی بی حال شده بودند حالا دوباره برگهای جدید درآوردند و به گل نشستند.

 

 

 

گلهای نیلوفر ، آخرین روزهای عمرشون رو میگذرونند اما هنوز هم طناز و زیبا هستند ؛ اساسی.... اگه بخوام برای این عکس یه اسم انتخاب کنم ، بهش میگم " بیا در آغوشم "

 

 

 

این هم عکسی از یه گل مصنوعی که همینطوری گرفتم ( هر چند که خاطره ی خوشی از اون ندارم )

 

 

 

این عکس رو برای دوست گرامی جناب آقای شفیعی اینجا قرار دادم که امیدوارم ببینه. اگر در گلدونهای سفالی ( قرمز رنگ ) ، ترکیب خاک مناسبی بریزیم و از گلهایی استفاده کنیم که برگهای آویز داشته باشند ( مثل همین گل رعنا زیبا و یا گل آلیستوم {مروارید – گل عسل} و یا گازانیا ) گلدون بسیار زیبایی خواهیم داشت.

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸

کافیه یکی دو جلسه کوهپیمایی انجام ندم تا درد کمر و گردن بیاد سراغم و عجیبه که بلافاصله پس از رفتن به کوه ، این دردها تا میزان بسیار زیادی تسکین پیدا میکنه. غروب دیروز رفتم کوه. از همون ابتدا تا انتها ، در تمام مدت گوش دل به نغمه هایی دادم که هر کدوم از دیگری بهتر و دلنشین تر بودند. برای اینکه مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکرده باشم ، از هدفون استفاده کردم. صدای استریو و سه بعدی این نغمه ها ، کاملا" از محیط اطراف جدام کرد....

 

بالای کوه ، همون جایی نشستم که شبهای ماه رمضان می نشستم. در تاریکی اون بالا ، شهر از همیشه روشن تر و درخشانتر به نظر میرسید ؛ بخصوص بزرگراه شهید خرازی.

 

چفیه رو روی سرم انداختم ، پاهام رو دراز کردم و همزمان با ادامه شنیدن نغمه ها ، چای خوردم و نگاهی به زمین و آسمون انداختم. همه چی ایده آل بود.....

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸

انگورها از شاخه های کهنه میریزند
دیگر نمی خواهند با لبها بیامیزند


گنجشک های تا همین دیروز در آواز
امروز روی شاخه ها ، یک حرف ناچیزند


از هرم ِ تابستان نگاه کوچه ها پر نیست
از بسکه با شهریور ِ اینجا ، گلا ویزند

خورشید ِ کم رنگیست سهم روزها کم کم
این آخرین ِ لحظه ها ، از بغض لبریزند


با شیب تند و سرکش از تقویم می افتیم
در فصلهای ناشناسی که غم انگیزند


ای کاش از ته مانده های پیر تابستان
مرداد ها و تیر های تازه برخیزند


دلواپسم من برگهای باغ را اما
مردم همه چشم انتظار باد پاییزند

 

( شعر از : حامد داراب )




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸

بود آیا که در میکده ها بگشایند؟

گره از کار فرو بسته ی ما بگشایند؟

اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

به صفای دل رندان صبوحی زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

 

سال گذشته در چنین روزی ، از یه دوست قدیمی و مشتی ، پیامکی کوتاه اما تاثیرگذار و بیاد موندنی دریافت کردم :

 

72 روز دیگر تا ماه محرم مانده است......

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸

پریروز شنیدم که یه نفر که تا پس پریروز بهم میگفت استاد ، حالا میگه دروغگو

دیروز شنیدم که همون یه نفر ، کلی استدلال سر هم کرده که ثابت کنه بخاطر تعریف از صدای گرم همایون شجریان ، طرفدار ضد انقلابم

امروز شنیدم که بازم همون یه نفر ، کلی خرج رو متحمل شده و مطالبی رو از این وبلاگ پرینت کرده و فرستاده به یه جایی تا ثابت کنه که من اصلا" خود ضد انقلابم

 

والله آدم حیرون بعضی کارها میشه. پاسخ این رفتارها چیزی جز سکوت نیست اما برای سایر دوستان ذکر چند نکته خالی از فایده نخواهد بود :

-         اعتدال در گفتار و رفتار رو باید همیشه مد نظر قرار بدیم. بی جهت افراد رو بالا نبریم و بی جهت رفتاری از خودمون بروز ندیم که در شأن و منزلت خودمون و دیگران نباشه.

-         اونهایی که ادعای شیعه بودن دارند که هیچ ( در مورد خصوصیات شیعیان ، به احادیث مراجعه کنند تا ببینند چقدر شیعه هستند ) ، ولی به اونهایی که مثل بنده مدعی داشتن محبت نسبت به آل الله هستند توصیه میکنم تا جایی که براشون مقدور است ، زندگی ، منش و گفتار خودشون رو مطابق با سیره ی اهل بیت عصمت و طهارت قرار بدهند.

-         به این بیت توجه ویژه کنیم که " آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ، با دشمنان مروت با دوستان مدارا " ( خیلیها گفتند با دوستان مروت با دشمنان مدارا ، اما من دوست دارم این شعر رو همونطور بخونم که پیر و مرشدم برام خونده و البته ایشون برام توضیح داده اند که چرا اینها باید جابجا بشه ). باور کنید آدم از مروت بخرج دادن در حق دشمنش هم خیر و برکت میبینه.

-         باور داشته باشیم که رفتارهای غیر اخلاقی ، نتایج اخلاقی بدنبال نخواهد داشت.

-         هرگز خودمون رو ، حق مطلق ، تصور نکنیم. این تصور بسیار بسیار خطرناکی است و ممکنه باعث بشه انسان وارد مسیرهای انحرافی بشه و یه موقع چشم باز کنه و ببینه از انسانیت هم ، فرسنگها فاصله گرفته. همیشه یه جای کوچیک توی ذهنمون برای این سوال که " آیا دارم درست عمل میکنم؟ " باقی بذاریم.

 

با گفتن این حرفها ، دوست دارم دیگه همه ی اونچه رو که شنیدم ، از ذهنم بیرون کنم. درسته که تعداد سلولهای خاکستری مغز ما آدما خیلی زیاده و توانایی ذخیره ی اطلاعات بسیار گسترده ای رو داره ، اما حیفه که یه همچنین جایگاه شریفی ، محل نگهداری خاطرات غیر زیبا بشه. این خاطرات پاک میشه و فقط تجربیاتی که بدست اومده ، باقی میمونه و بس.

 

خوشحالم که تونستم اعتدال رو در رفتارم رعایت کنم. دیروز از شنیدن " استاد " غره و خوشحال نمیشدم و امروز هم از شنیدن این حرفها ناراحت نیستم. ناراحتیم فقط از اینه که دوستیها ( ولو دوستیهای ظاهری ) چقدر راحت میتونند رنگ عوض کنند ؛ حیف....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸

امروز برام آجیل مشکل گشا آوردند ، اما درب پلاستیک این آجیل هم ، با مشکل باز شد و بیشترش ریخت روی زمین ......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸

در سال 65 مسئول کارگزینی گردان المهدی از لشگر 10 سید الشهداء علیه السلام بودم. فرمانده ی گردان ( شهید والا مقام حاج صمد حداد ) اکیدا" دستور داده بود افراد متفرقه وارد چادر ما ( که شامل کارگزینی و تعاون بود ) نشوند. یکی از برو بچه های سپاه که به گردان ما اومده بود و نزدیک ما اقامت داشت و مرتب به این چادر رفت و آمدها میکرد. ایشون اونقدر آدم وارسته ای بود که ما خجالت کشیدیم بهش بگیم به دستور فرمانده کسی نباید بیاد اینجا . یه روز حاج صمد ایشون رو در حین ورود و خروج از چادر ما دیده بود و یه برخورد نسبتا" تند با ایشون کرد و متذکر شده بود که من به اینها گفته بودم که کسی رو راه ندهند.

این بنده خدا وقتی اومد برای آخرین بار با ما خداحافظی کنه از من گله کرد و گفت چرا چیزی به من نگفته بودی؟ گفتم روم نشد. گفت : حق دوستی رو ادا نکردی چرا که اگر تو در جایگاه یک دوست به من این تذکر رو داده بودی ، امروز شاهد این برخورد تند فرمانده نبودم و سبک نمیشدم. ایکاش در حقم دوستی میکردی......این رو گفت و رفت.....

 

تلخی اون حرف و خجالتی که کشیدم هنوز در ذهنم هست. فکر میکردم اگه به دوستم بگم نباید به چادر ما بیایی ، از من رنجیده خاطر میشه و درست نیست که یک دوست رو رنجوند. اما این فکر غلط من باعث شد که چندی بعد ، رنجش خاطر بزرگتری رو براش پیش بیارم...... از اون سال به بعد تصمیم گرفتم در دوستیهام صریح و رک باشم. میدونم بعضی وقتها این صراحت لهجه باعث رنجش دوستانم شده اما ترجیح میدم دوستانم رو بی پرده پوشی نسبت به اونچه که بهش معتقدم ، اونچه که ازش اطلاع دارم و اونچه که رخ داده آگاه کنم تا اونها بتونند با دید بازتری تصمیم بگیرند و عمل کنند.

 

من در عین حال تمام تلاشم رو کردم ( و میکنم ) تا بتونم ادبیات ملایمی در گفتارم بکار بگیرم اما بعنوان یک اصل اساسی ، گفتار تند و تیز اما صادقانه رو به گفتار لطیف اما غیر صادقانه ترجیح میدم. تا بحال چندین بار به خاطر این طرز روش ، آسیبهایی رو تحمل کردم اما کماکان به بهش اعتقاد دارم و مطابق همین رویه عمل خواهم کرد. ناراحتیهای زودگذر دنیایی ، باعث نمیشه که واقعیتها رو به دوستانم بازگو نکنم و یک حباب زیبای خیالی براشون به تصویر بکشم ؛ حبابی که دیر یا زود از بین خواهد رفت و اون وقت ما می مانیم و دوستیهایی که بسرعت رنگ میبازند.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸

کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است؟


آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی
بال مژگان بلندت را  می خوابانی
آه وقتی که توچشمانت ،
آن جام لبالب از جاندارو را
 سوی این تشنه جان سوخته می گردانی
 موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
 دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه رنگین ؛ پرپر....

من در آن لحظه که چشم تو ، به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را ، در پنجه باد
رقص شیطانی خواهش را ، در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را ، در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم


 بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است؟

( فریدون مشیری )




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸

نیاز به تغییر و تحول ، از اصول انکار ناپذیر زندگی اجتماعی ما انسانها است. هر فردی در دوره ای از زمان ، کاری را بر عهده میگیرد و در دوره ای دیگر باید آن را به فرد یا افراد دیگری بسپارد تا رشد و تعالی امور تضمین شود. در زمینه ی فعالیتهای نجومی ، بارها اینکار را تجربه کردم و خوشبختانه تاکنون نتایج بسیار مثبتی در این زمینه گرفته ام.

 

در سال 74 مرکز ادیب را تاسیس کردم و تا سال 80 مدیریت مرکز را بر عهده داشتم. وقتی به نقطه ی اوج فعالیتهای مرکز رسیدم ، برای تداوم حرکت رو به رشد مرکز و البته بخاطر وجود چند مساله ی دیگر ، از مدیریت مرکز کناره گرفتم تا جای خود را به افکار جدید بدهم. در زمان حضور در مدیریت مرکز ، گروه رویت هلال مهتاب را راه اندازی کردم و در اینجا هم وقتی حضور فعال تنی چند از همکارانم را مشاهده کردم ، اداره گروه را به دوستان سپردم و خودم کنار رفتم. در بحث اطلاع رسانی رویت هلال ماه حدود 4 سال تلاش کردم و پایگاه اطلاع رسانی کمان آسمانی را با همکاری تمامی رصدگران هلال اداره نمودم. ولی اینجا هم در زمانی که این پایگاه به نقطه ی اوج شکوفایی خودش رسیده بود ، ادامه ی اطلاع رسانی را متوقف کردم تا دوستان و سایتهای اطلاع رسانی دیگر ، نقش موثرتر و بهتری نسبت به کمان آسمانی ایفا کنند. خوشحالم که هم اکنون شاهد حضور چندین سایت پرتوان و ارزشمند در این زمینه هستیم.

 

هم اینک زمان کنار رفتن از یکی دیگر از فعالیتهای عمومی بنده فرا رسیده است. ستاد استهلال استان اصفهان در طی چند ساله ی اخیر با فعالیتهای حرفه ای و علمی خود ، در کنار سایر رصگران پرتوان هلال ماه از شهرها و استانهای مختلف ، همیشه نقطه ی اطمینان و اتکاء در ستاد استهلال مرکز بوده که این مهم جز با همت و تلاش بی وقفه ی رصدگران گرانقدر این استان بدست نیامده است. در طول این چند سال سعی کردم با حضورم ، کمکی هر چند اندک به سازماندهی این فعالیت در استان اصفهان بکنم.

 

امروز با وجود و حضور چندین و چند رصدگر توانمند که بخوبی قدرت مدیریت و سازماندهی امور را نیز دارند ، دیگر نیازی به وجود بنده در این ستاد نیست و میتوانم با خیالی آسوده از بابت روند رو به رشد فعالیتهای علمی و رصدی این ستاد ، به دیگر اموری که درگیر آن هستم و نیازمند رسیدگی بیشتر است بپردازم. حضور بیش از پیش در سازماندهی رویت هلال در سطح کشور (‌ از طریق ستاد استهلال مرکز ) ، تمرکز بیشتر در زمینه ی عکاسی و ارتباط گسترده تر با کارشناسان و متخصصان رویت هلال در خارج از کشور از جمله ی این امور خواهد بود ؛ انشاءالله

 

تصمیم پایان فعالیت در ستاد اصفهان را قبل از ماه مبارک رمضان گرفته بودم اما اجرای آن را به پایان رصد هلال شوال موکول کردم. از تمام دوستان گرامی عضو ستاد استهلال استان اصفهان به جهت همکاری صمیمانه ای که در طول این مدت با بنده داشتند تشکر و سپاسگزاری میکنم. بخوبی به این نکته واقفم که در هر کاری نقاط ضعف و قوت در کنار یکدیگر هستند. آنچه که قوت کار بوده  متعلق به شما است و نقاط ضعف هم حاصل عدم مدیریت بهینه ی بنده. کم و کاستیها را به بزرگواری خود ببخشید. اگر در طول این مدت بدلیل شرایط کاری ، گفتاری  یا رفتاری از بنده دیدید که در خور شأن و منزلت والای شما نبوده است عذر تقصیر مرا پذیرا باشید.

 

توفیق روزافزون دوستان گرامی را آرزومندم

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸

امروز تصمیم گرفتم علاوه بر کوهپیمایی ، از مقارنه ی ماه و مشتری هم عکس بگیرم. برای همین 8 کیلو بار اضافی توی کوله پشتی جا دادم و از ساعت 16:30 حرکت رو شروع کردم. علیرغم این بار اضافی سعی کردم از سرعتم کم نکنم و در همون زمان معمول به بالای گردنه باد برسم. دیدن افرادی که مشغول سنگ نوردی بودند وسوسه ام کرد که بیشتر مسیر رو با سنگ نوردی برم بالا. بخش اول رو بخوبی و با سرعت طی کردم تا به آبشار رسیدم. بدون استراحت مسیر قله رو در پیش گرفتم اما چون افتادم پشت سر یه گروه که آهسته حرکت میکرد ( البته ظاهرا" همگی حرفه ای بودند و برای همین نرم حرکت میکردند ) مسیرم رو تغییر دادم تا از یه راه فرعی و باز هم با سنگ نوردی به تخت سیاوش برسم. یه مقداری که بالا رفتم به یه شکاف رسیدم که چندین بار از اون بالا رفته بودم. برای رسیدن به پایین شکاف ، یه چهار پنج متری رو باید از بین سنگهای بزرگ بالا میرفتم. در همون یکی دومتر اولیه ، دست راستم رو روی سنگ قرار دادم و نوک پنجه های دست چپ رو هم روی به جا دست باریک قفل کردم ، اما تا وزنم رو از پای راست به پای چپ منتقل کردم و با دستم چپم به سنگ فشار آوردم ، اون سنگ کوچیک از جاش کنده شد و تعادلم رو به هم زد.

 

خوشبختانه فقط یکی دو متر پایین اومدم و بخاطر درگیر بودن دست راستم با سنگها ، از ناحیه ی همین دست چند زخم و خراش کوچیک نصیبم شد. در لحظه ی افتادن سعی کردم با استفاده از پا ، بگونه ای پایین بیایم که فشار و ضربه ای به بدنم وارد نشه که خوشبختانه همینطور هم شد. من معمولا" هم سنگهای جای پا و هم جای دست رو چک میکنم و بعد به اونها فشار میارم. این شاید اولین بار بوده باشه که بدون کنترل ، به یه سنگ اطمینان میکردم. تجربه ی مفیدی بود ؛ باید بیشتر دقت کنم. خدا رو شکر که بخیر گذشت.

 

بدون توجه به مشکل پیش اومده از همون شکاف بالا رفتم و دقایقی بعد به قله رسیدم. خوردن یه چای داغ در هوایی که با تندباد سرد همراه بود خیلی چسبید. با اندکی استراحت و گرفتن چند عکس به پایین برگشتم. هوا دیگه داره سرد میشه و برای برگشت ، حتما" باید از پوشش گرم استفاده کرد

 

 

 

غروب خورشید

 

 

 

مقارنه ی ماه و مشتری

 

 

 

مقارنه ی ماه و مشتری بر فراز خرابه های دژ باستانی " شاه دژ "

 

 

 

هنوز دوست دارم با این نما کار کنم تا خاطرم راضی بشه....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸

بعضی از ما عادت کردیم که انسانها رو یا سیاه سیاه ببینیم و یا سفید سفید. به هیچ حد وسطی هم اعتقاد نداریم. این رویکردی مناسب نیست اما نامناسبتر از این ، موقعی خواهد بود که انسانی رو که تا دیروز سفید تلقی میکردیم به ناگهان سیاه ببینیم و در این تغییر دیدگاه ، وجود هر گونه حسن و برتری رو در وجود اون فرد منکر بشیم.

 

مهندسی تا دیروز همکارش رو دارای صفات برجسته ی اخلاقی و دینی و جزو برترینهای رشته ی خودشون میدونسته اما حالا که سر یه محاسبه ی فنی با هم اختلاف پیدا کردند ، میگه : این نامسلمون بی دین بی غیرت ضد اخلاق ..... مشکل بر سر یه محاسبه پیش اومده ، اما پرده ی تاریکی که بر اثر این اختلاف روی چشماش رو گرفته باعث میشه دیگه همه چیز رو تیره و تار ببینه ، حتی صفات برجسته ی اخلاقی و دینی طرف مقابل رو....

 

آقایی تا دیروز جزو برترینهای هنری ایران و دنیا بوده ، اما حالا چون یه حرف سیاسی زده ، همه صفات مثبت این فرد رو منکر میشیم ؛ حتی هنرش رو..... نظر سیاسی ایشون رو قبول نداریم ، خوب ؛ طوری نیست ، اما دیگه چرا منکر هنرش میشیم؟! آیا این طرز رفتار درسته؟ آیا این برخورد مطابق با آموزه های دینی ما است؟ آیا سیره ی ائمه ی طاهرین هم همینطور بوده؟

در پاسخ باید گفت : نه

 

و سئل علیه السلام عن اشعر الشعراء فقال : ان القوم لم یجروا فی حلبة تعرف الغایة عند قصبتها ، فان کان و لابد فالملک الضلیل

از امام علیه السلام پرسیدند بزرگترین ( برترین ) شعراء کیست؟ آنحضرت فرمود : شعراء نتاخته اند در یکدسته اسبهای گرو بری ، تا پایان کمال آنها نزد ربودن گرو شناخته شود ( یعنی شعر شعراء همانند اسبان مسابقه نیست که هر کدام زودتر از خط پایان بگذرد برترین باشد – شعر شعراء بیک روش نیست که بتوان یکی را بر دیگری برتری داد ) و اگر ناگزیر بوده و چاره نباشد جز برتری دادن ( یکی بر دیگران ) پس ، پادشاه گمراه برتر است.

 

این فرمایش از امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام است که تحت عنوان حکمت 447 در نهج البلاغه آمده است. مراد حضرت از " پادشاه گمراه " ، شاعری بنام امرأالقیس است. شعر این فرد از شدت فصاحت و بلاغت جزو هفت شعر برتر تاریخ ادبیات عرب بوده و در دوران جاهلیت بر دیواره ی کعبه نصب شده بود. اما زندگی شاعر هیچ تناسبی با معانی بلند شعر او ندارد ؛ زندگی سرشار از فسق و بی بند و باری.

امام علیه السلام به سبب برتری این شاعر بر دیگر شعرا او را پادشاه خطاب می فرماید و به سبب فسقش ، گمراه. نکته ی مهم در همین جاست که فسق این شاعر مانع از این نشده است که امام علیه السلام قدرت شعر او را تحسین نکند.....

 

آیا ما هم همین روحیه را داریم؟

 

خدا کند که اینچنین باشیم و یا اینچنین گردیم....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸

یک هفته دوری از ورزش و کوهپیمایی ، خستگی ناشی از دو سفر فوری و کوتاه مدت و رانندگی طولانی مدت ، و در نهایت ساکن بودن چندین و چند ساعته روی صندلی اداره ، باعث شده که کمر درد بدی به سراغم بیاد. از طرف دیگه ، بعضی حاشیه های روزهای اخیر خسته ام کرده بود. چاره ی این دو مشکل فقط در مراجعه به یک طبیب دوست داشتنی و با وفا نهفته بود.

 

امروز صبح زود عازم کوه صفه شدم. پیاده روی و کوهنوردی درد کمرم رو تسکین داد و مشاهده ی طلوع خورشید ، امید و نشاط رو دوباره در وجودم تقویت کرد.

 

 

 

بطور اتفاقی با دوستی که از مسافرت برگشته بود و با کت و شلوار و کفش نامناسب به کوه اومده بود آشنا شدم. با هم به بالای کوه رفتیم و برگشتیم. در محل چشمه درویش ، آقایی با صدای رسا در حال خوندن یه تصنیف زیبا بود. صدای زیبا ، شش دانگ و بلند او  که با حضور صخره های بلند حالت اکو هم پیدا کرده بود اونقدر جذاب بود که ما و تعداد زیادی از افرادی که به کوه اومده بودند ، ایستادند و به این نغمه گوش دادند:

 

مِی و میخانه مست و مِی کشان مست
زمین مست و زمان مست آسمان مست
نسیم از حلقه زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست ، آسمان مست ، بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
تو زمزمه ی چنگ و عود منی
نغمه خفته در تار و پود منی
تو باده ی جام و سبوی منی
مایه هستی و های و هوی منی
گرچه مست مستم ، نه می پرستم
به هر دو جهان مست عشق تو هستم
تا من چشم مست تو دیدم
ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست ، آسمان مست ، بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست ...

( شعر از : بیژن ترقی )

 

تشویق فراوان و مداوم حضار ، نشان از تاثیر این صدای زیبا داشت. وقتی به خونه برگشتم ، سراغ گلها رفتم ؛ گلهایی که با اومدن پاییز ، آخرین روزهای جلوه گری خودشون رو سپری میکنند.

 

 

 

 

 




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ