خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

هشدار به تمام آقایان!!!!

به صلاح تمام آقایون است که در این ایام ، تمام جوانب احتیاطی رو رعایت کرده و مثل بچه آدم ، گوش بفرمان خانم خونه باشن!!

اگر کسی غیر از این عمل کنه و خانم خونه تصمیم بگیره حق مسلم خودش یعنی مهریه رو به اجراء بذاره ، با توجه به اینکه قیمت سکه بهار آزادی امروز در بازار تهران به 800 هزار تومان رسیده ، بدبختی و خانه خراب شدن آقایون حتمی بوده و باید به دنبال مشتی خاک باشند تا بر فرق مبارک بریزند!!

ما گفتیم ، فردا کسی نگه چرا خبر ندادی!!......

چون با این قیمتها که طلا پیدا کرده دیگه عملا" نمیشه طلا خرید ، به زوجهای جوان پیشنهاد میشه بجای حلقه طلا ، یا یه رینگ پیستون ماشین بخرن و بندازند دور دستشون و یا اینکه حلقه ی بزرگتری پیدا کنند و بندازند دور گردن!!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

طبق تبصره 3 ماده 52 قانون انتخابات شورای محترم نگهبان میبایست حداکثر ظرف مدت 20 روز پس از اظهار نظر هیات مرکزی نظارت ، نظر قطعی و نهایی خودش رو در خصوص تایید و یا رد صلاحیت کاندیداهای مجلس شورای اسلامی به وزرات کشور اعلام کنه.

در روزنامه های دیروز به نقل از یکی از مسئولین نسبتا" عالی رتبه نوشته بودند که ایشون گفته اند شورای نگهبان باید حتی تا شب برگزاری انتخابات صلاحیت کسانی که بر خلاف مصالح و امنیت ملی کشور اقدام میکنند رو برای شرکت در انتخاب رد کنه ( نقل به مضمون ).


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

چند روز آروم رو سپری کردم و در این مدت ، بیش از پیش به استراحت پرداختم. چهارشنبه شب گذشته و موقع تمرین بولدرینگ ، انجام چند حرکت دشوار ( البته برای من ) باعث شد کمی به پاهام فشار بیاد. بعد از دوران جنگ ، مشکلی در هر دو پا دارم و نمیتونم اونها رو در عرض خیلی باز کنم. انجام اینکار برام باعث بوجود اومدن درد شدید در ناحیه ی لگن میشه. تقریبا" در تمام حرکتهای چهارشنبه شب دچار همین مشکل شدم. بدنم هم به اندازه ی کافی گرم نشده بود. نتیجه اینکه از پنج شنبه پا درد گرفتم و مصمم شدم چند روز تعطیل رو فقط استراحت کنم.

جمعه پیش از ظهر به کاشت باقیمونده ی گلهای بنفشه و کاشت 25 پیاز گل نرگس شهلا پرداختم. دو مدل گل نرگس در گل فروشی ها عرضه میشه ؛ نرگس شیراز و نرگس شهلا. نرگس شهلا تک گل درشتی داره و نرگس شیراز خوشه ای با چند گل کوچکتر و البته معطر. تفاوت کاشت پیاز این گل با سنبل و لاله در اینه که نوک پیاز نرگس باید بیرون از خاک باشه ( روی پیاز لاله و سنبل باید 15-10 سانتی متر ماسه شسته و سبک ریخته بشه ). این 25 پیاز رو در 6 گلدون پلاستیکی کاشتم تا جلوه ی بهتری پیدا کنند. اگه عمری باشه از اینها برای سفره ی نوروزی استفاده خواهیم کرد.

چندین گلدون و سبد بزرگ رو هم به کاشت باقیمونده ی بنفشه ها اختصاص دادم. در بهار که هوا معتدلتر میشه ، این گلدونها منظره ی زیبایی پیدا خواهند کرد و برای زینت دادن حیاط خیلی مناسب هستند. توی این یکی دو ماهه نزدیک به 100 هزار تومان بابت خرید گل هزینه کردم. احتمالا" تا نزدیک عید همین مقدار دیگه هم باید خرج کنم تا حیاط سر و شکل بهتری پیدا کنه.

هنوز نتونستم به آرزوی ساخت یه گلخونه ی کوچیک 12-10 متری توی حیاط بپردازم. هر بار تصمیم میگیرم اینکار رو شروع کنم ، چند تا کار مهمتر دیگه پیش میان. اما بلاخره توی همین روزها اینکار رو انجام میدم. برای کاشت بذر گل ، داشتن این گلخونه جزو مقدمات ضروری است. اگر شرایط مناسب باشه دوست دارم برای تامین انرژی مورد نیاز این گلخونه از پنلهای خورشیدی استفاده کنم. ببینیم چی پیش میاد.....

کوهنوردی دیروز رو در مسیر دی انجام دادیم. با اینکه با راهنمائیهای دقیق جناب امانی ، میتونم این مسیر رو بدون مشکل صعود کنم اما بشدت علاقمند شدم که در هر صعود ، از کلاه ایمنی و ابزار حمایتی استفاده کنم. در روزهای آتی سعی میکنم در این مسیر چند رول نصب کنم تا در برنامه های بعدی با آرامش بیشتر حرکت کنیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠

چیزی که امروزه در صدا و سیما کم شده ، ذوق و سلیقه است. بدترین نمونه ای که دیشب شاهدش بودم این بود که وسط برنامه ی مستند " مکث " که به جنایات و دستگیری یک باند تبهکار خشن در استان خراسان رضوی میپرداخت و درست در جایی که قاتل یک طلافروش با فرزندان خردسال و خانواده ی گریان مقتول رو در رو شده بود ( و گریه های همسر و فرزند 12 ساله ی مقتول دل هر بیننده ای رو به درد می آورد ) برنامه قطع شد و تبلیغ خوراکی چاکلز پخش شد که هیچ مناسبتی با اون صحنه های غم انگیز نداشت. واقعا" خاک عالم بر سر اون مسئول پخشی که هیچ درکی از احساسات بیننده ها نداره و نمیدونه توی این حال نباید چنین آگهی رو پخش کرد. این مثل این میمونه که وسط پخش خطبه های نماز جمعه یا دعای کمیل ، برنامه رو قطع کنند و آگهی کنسرت موسیقی پخش کنند.

توی خبرها اومده که حدود 80 نفر از نمایندگان کنونی مجلس که کاندید مجلس آینده هستند توسط هیاتهای اجرایی رد صلاحیت شده اند. برام سوال شده اگه اینها که حدود یک سوم نمایندگان مجلس هستند صلاحیت ندارند ، پس چطور اجازه دارند تا شکل گیری مجلس بعدی ، کماکان به حضور در مجلس و قانون گذاری ادامه بدهند؟؟!! آیا الان صلاحیت دارن ولی بعدا" بی صلاحیت میشن؟؟!! اگر بعدا" بی صلاحیت میشن پس چه جوری امروز فهمیدن که یه گروهی بعدا" بی صلاحیت میشن؟؟!! 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

فروردین سال 88 برای اولین بار به آتشگاه لردگان رفتم و همراه با اعضای خانواده از دو آبشار این منطقه دیدن کردم. بهمن همون سال همراه با یه گروه کوهنوردی دوباره به آتشگاه رفتم و اینبار مسیر دره رو تا آخرین آبشار طی کردم. حالا بعد از دو سال تصمیم داشتم همنوردان اداری رو برای دیدن این منطقه ببرم. برای اینکه شناخت دوباره و بهتری از مسیر داشته باشم و اعضای امداد و نجات رو با چالشهای پیش روی برای حمایت گروه آشنا کنم ، به همراه جمعی از دوستان جمعه ی هفته قبل رفتیم آتشگاه.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

تا دیروز هنوز آثار خستگی برنامه ی آتشگاه توی بدنم بود و مردد بودم آیا برم کوه یا نه؟ مثل همیشه تسلیم کوه شدم و رفتم. وقتی برگشتم خونه ، از بقالی محله ( سوپر مارکت امروزی! ) یه نوشابه فانتا خریدم. اهل نوشابه نیستم ( چون بچه ی گرگانم و بزرگ شده ی تهرون و ساکن اصفهان! ) اما بخاطر ضعف نسبتا" زیادی که بیماری اخیر در وجودم ایجاد کرده ، بعداز فعالیت سنگین کوهنوردی ، کمی نوشابه میخورم. توی یخچال بقالی یه دونه نوشابه پرتقالی فانتا بود که همون رو برداشتم.

ساعت 18 بود که غذا خوردم. این غذا هم نهارم بود و هم شامم شد. مقداری نوشابه ریختم توی لیوان. توجه ام به برچسب روی نوشابه جلب شد که نوشته بود اگر زیر درب نوشابه یکی از این علامتها باشه شما برنده ی جایزه شدین. در نوشابه رو باز کردم و زیرش رو نگاه کردم. یکی از همون علامتها بود که نشون میداد میتونم از بقالی محله یه نوشابه ی رایگان دریافت کنم. فرزندم رفت و نوشابه رو گرفت. هر چی میخوایم از این نوشیدنی نه چندان مفید دوری کنیم ، نمیذارن که!!!!! علامتهای دیگه شامل توپ فوتبال و دو جایزه ی ارزون دیگه میشد که اگه برنده میشدم برای دریافتش باید به مشهد یا تهرون میرفتم!!!! و یا اینکه درب نوشابه رو برای کارخونه فانتا پست میکردم ( شانس آوردم که همون نوشابه رو بردم و میتونستم از بقالی سر کوچه جایزه ام رو دریافت کنم) .

بعد از خوردن غذا ، به عادت همیشه روی مبل دراز کشیدم تا تی وی ببینم. یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید که خوابم برد. دوباره بیدار شدم تا برم کمی استراحت کنم. ساعت 19 بود. خوابیدم و ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدم!!! فقط 11 ساعت خوابیدم ؛ زیاده؟! امشب ماجرای رفتن آتشگاه رو مینویسم تا به من حق بدین که از فرط خستگی 11 ساعت بخوابم.

دیروز توی کوه به مناسبت سالروز تولد همسر محترم حسین آقای عزیز شرینی خوردیم. یه بار دیگه از طرف خودم و دیگر همنوردان فرا رسیدن این روز رو به این خانواده ی گرامی تبریک عرض کرده و سلامتی و بهروزی اونها رو از درگاه خداوند متعال مسئلت میکنم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم ؟با کمی مکث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن ، و هیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم : آخر .... ؟؟ و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر . کوچک باش و عاشق که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را .. بگذار عشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی . موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ... هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ، آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ، شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ، مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام
توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، که چین از پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد : زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ، فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ، زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست. دو چیز را همیشه فراموش کن: خوبی که به کسی می کنی و بدی که کسی به تو می کند.

دنیا دو روز است : یک روز با تو و یک روز علیه تو. روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند. به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد. به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد و به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد

در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میکنند، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود.

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میکنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟

بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود. هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان، همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند ، نه خود عشق.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

بیشتر خاطراتم داره با کوه و کوهنوردی گره میخوره. بعضی وقتا میگم کاش زودتر با کوه آشنا میشدم اما بلافاصله به خودم جواب میدم که تاسف گذشته رو نخور و امروز رو دریاب.....

دیروز غروب مثل هر شنبه با همکارانم رفتیم صفه. شب چهاردهم ماه قمری بود و با غروب خورشید ، آسمان جولانگاه مهتاب شد. وقتی استراحتمون تموم شد و خواستیم راه بیافتیم هوا تاریک بود. از همکارانم خواستم هدلایتها رو روشن کنند. با نور مهتاب نیاز ضروری به نور دیگه ای نبود اما چون فاصله ی چندانی با یه پرتگاه نداشتیم احتیاط کردم تا مبادا اتفاقی برای کسی روی بده. به خط شدن 18 هدلایت در آسمان شامگاهی و مهتابی ، منظره ای دیدنی بود. چند کوهنورد دیگه بدون چراغ در حال پایین اومدن بودن که به هم رسیدیم. یکیشون گفت : این هم گروه معدنچی ها !!  

سلام و علیکی کردیم و اونها از ما عبور کردند اما چند متر پایینتر ، یکی از اونها ایستاد و با موبایلش مرتب از گروه ما توی اون تاریکی عکس گرفت. برگشتم به پشت سرم نگاه کردم. حق داشت از ما عکس بگیره. دنباله داری از هدلایتها تشکیل شده بود که در انتهای این دنباله ، مهتاب به زیبایی هر چه تمامتر روی قله ی صفه خودنمایی میکرد. کاش دوربین داشتم و از این منظره ی بسیار بسیار زیبا عکس میگرفتم. دوربین نداشتم اما مرتب به این صحنه نگاه میکردم تا چشمام رو از زیبایی سیراب کنم.

با خنده به اون آقایی که عکس میگرفت گفتم زیر عکستون بنویسید گروه معدنچیها! گفت منظره ای تماشایی است اما حیف که بخاطر اینکه حرکت میکنید ، عکس خوبی نمیشه گرفت. از گروه خواستم توقف کنند تا بتونند عکس بهتری از ما بگیرند. عکاس ، از عکسش راضی بود و تشکر کرد و گفت توی فیسبوک قرارش میدم و مینویسم کوه صفه.

به همنوردانی که از سازمان کامپیوتر شهرداری همراهمون بودند گفتم بی زحمت هفته ی دیگه برامون فیلترشکن بیارین تا بریم فیسبوک و عکسمون رو پیدا کنیم!!

برای دوست شدن و خلق لحظاتی بیاد ماندنی ، لازم نیست کار سختی انجام بدیم..... بازم یاد این جمله ی زیبا افتادم که اگر دنیا 100 دلیل برای گریه کردن داشته باشه ، ما میتونیم به 1000 دلیل دیگه بخندیم.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠

بنا داریم همکاران کوهنورد رو برای کوهپیمایی و دره نوردی ببریم منطقه آتگشاه واقع در شهرستان لردگان ( استان چهارمحال و بختیاری ). در این منطقه طولانیترین مجموعه آبشارهای کشور وجود داره. دو سال قبل سفری به این منطقه داشتم و با عمق فقر مادی و فرهنگی منطقه آشنا شده بودم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

غروب یکی از روزهای بهار سال 1365 ، توی پادگان دوکوهه ، غم غریبی بین برو بچه های لشگر 10 سیدالشهداء حاکم شده بود. نیروهای نظامی عراق در چند منطقه عملیاتی به خطوط پدافندی ما یورش برده بودند. یکی از این مناطق فکه بود. برای دفاع از فکه ، لشگر سید الشهداء به حال آماده باش کامل دراومد و گردانهای این لشگر با عراقیها درگیر شدند. در این درگیر تعداد زیادی از نیروهای لشگر و چند تن از فرماندهان گردان به شهادت رسیدند ؛ از جمله شهید حاج حسین اسکندرلو فرمانده گردان حضرت علی اصغر علیه السلام و شهید حسنیان فرمانده گردان المهدی علیه السلام. پیکر هر دو شهید والا مقام در منطقه ی عملیاتی جا مونده بود.

توی اون غروب غم انگیز ، کسی حال و حوصله ی حرف زدن نداشت. بخاطر این عملیات خیلی از بچه ها که مدت مدیدی در منطقه بودند ، مرخصیهاشون رو لغو کرده بودند اما حالا نتیجه ی این درگیری ، بجا موندن تعداد زیادی از شهداء در منطقه بود و این موضوع حال همه رو گرفته بود.

پکر و گرفته توی محوطه بودیم که یه تویوتای آشنا اومد توی جمع ما. بلندگوهای بزرگ نصب شده و سوراخهای ایجاد شده بر اثر ترکش بمب و خمپاره روی بدنه ی ماشین و صدای رسایی که مرتب میگفت " ماشاءالله ، حزب الله " حکایت از اومدن حاج بخشی در جمع بچه های لشگر داشت.

حاج بخشی پیرمرد دلنشینی بود که فقط با همین شعار ساده آنچنان روحیه ای در بین بچه ها ایجاد میکرد که واقعا" توصیف ناپذیر بود. اون روز حاج بخشی اومد. شروع کرد برای بچه ها صحبت کردن. حرف میزد ، لطیفه میگفت ، پفک و بیسکویت بین بچه ها پخش میکرد و همون شعار همیشگی رو سر میداد. وقتی حاج بخشی رفت ، بوضوح میشد تغییر روحیه رو بین بچه ها دید. همه مصمم شده بودند آماده بشن تا دوباره به وظیفه و تکلیف خودشون عمل کنند. چند روز بعد پیکر مطهر شهدای لشگر به عقب آورده شد و کمتر از یک ماه بعدش ، همین لشگر و همین بچه ها در منطقه عملیاتی کربلای 1 ( شهر مهران و ارتفاعات قلاویزان ) آنچنان ضربه ای به ارتش تا بن دندان مسلح عراق زدند که زبان از وصفش عاجز است. نقش حاج بخشی در ایجاد روحیه ی جهادی در بین بچه های جنگ ، غیر قابل فراموشی است.

بعد از جنگ ، تا مدتی حاج بخشی به نمادی برای بچه حزب اللهی ها تبدیل شده بود. اما متاسفانه وارد شدن حاج بخشی به موضوعات سیاسی باعث شد تا بعضا" تندرویهایی در رفتار این مرد دیده بشه که نه به صلاح خودش بود و نه در شآن حزب اللهی ها.

امروز در خبرها خوندم که حاج بخشی بعد از مدتی افتادن در بستر بیماری و سکته و کما ، به جوار رحمت حق شتافته است. زندگی حاج بخشی هم مثل زندگی همه ی ما ترکیبی از خوبیها و درستیها در کنار غفلتها و کاستیها است. اما امروز دوست دارم چشمهام رو ببندم و از حاج بخشی فقط اون تصویری رو در ذهنم بیارم که در غروب یکی از روزهای بهار سال 1365 دیده بودم ؛ پیرمردی مهربان و دوست داشتنی که حرف و عملش ، به رزمنده ها روحیه میداد.....

روحش شاد. امیدوارم روح این مرد با دو فرزند شهیدش محشور بشه و به حرمت خوبیهای فراوانی که انجام داده ، انشاءالله خداوند متعال روحش رو غرق در رحمت و مغفرت کنه......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

قیمت دلار و سکه در بازار آزاد روند رو به رشد سریعی پیدا کرده است و هر دلار امریکا دیروز در بازار آزاد تا 1780 تومن معامله شد. سکه تمام بهار طرح قدیم هم به رقم 640 هزار تومن رسید. بعضیها اعتقاد دارند دولت تعمدا" دست به این اقدام زده تا کسری بودجه خودش رو جبران کنه. این ادعا چندان بی ربط هم نیست چرا که اقتصاد ایران عمدتا" دولتی است  و درصد بسیار بالایی از درآمدهای ارزی در اختیار دولت است. من از علم اقتصاد سررشته ای ندارم اما بخوبی لمس کردم که تاثیرات روانی بالا رفتن قیمت دلار بصورت مستقیم و غیر مستقیم باعث افزایش قیمت کالا و خدمات میشه و این موضوع با توجه به ثابت بودن نرخ دستمزدها ، تعداد بیشتری از افراد جامعه رو به زیر خط فقر میبره. مسئولین محترم درست میگن که با توزیع یارانه های نقدی دیگه هیچکس در ایران سر گرسنه روی زمین نمیذاره اما هنوز هم بین زندگی کردن با زنده بودن فرق زیادی وجود داره.

دیشب کار کاشت باغچه ها رو به اتمام رسوندم. بخاطر بیماری این چند روزه ، یه مقدار از کارها باقی مونده بود. کاشت تعدادی پیاز گل لاله بخش دیگه ای از کارهای دیشبم بود اما بعد متوجه شدم در این کار یه اشتباه کوچیک انجام دادم و باید دوباره همه چیز رو از اول شروع کنم. برای کاشت پیاز گل لاله ، باید خاک برگ ، خاک باغبانی و ماسه شسته رو به نسبت مساوی با هم مخلوط کرد. در یه گلدون ترجیحا" پلاستیکی حدود 10 سانتی متر از این مخلوط میریزیم. پیازهای گل رو قبل از قرار دادن در محیط کاشت ، با قارچ کش شستشو میدیم. این پیازها رو بصورتی روی خاک میذاریم که نوک اونها رو به بالا باشه. از همون خاک ساخته شده به آرامی روی پیازها میریزیم تا فقط کمی از نوک اونها بیرون بمونه ( اگه روی پیاز رو کامل بگیره هم طوری نیست). حالا نکته ی کلیدی اینجاست که در این مرحله باید یک لایه ماسه شسته و نرم که حداقل 10 سانت ضخامت داشته باشه روی پیازها ریخت. اینکار باعث میشه اولا" طول ساقه ی گل بلندتر بشه و ثانیا" زمان گلدهی به تاخیر بیفته و برای فروردین پیازها به گل بشینن.

وجود شبکه های تی وی محلی در استانهای مختلف از یه جهت مفیده و از یه جهت اعصاب خورد کن. با دستگاههای دیجیتالی جدید امکان بهره مندی از این شبکه ها برای همه فراهم شده. نکته ی مثبتش اینه که با دیدن برنامه های محلی استانهای مختلف ، با فرهنگ و آداب و رسوم مردم این استانها بیشتر آشنا میشیم و از برنامه های جالب این شبکه ها لذت میبریم ولی نکته ی منفی اش اینه که بعضی وقتها تمام شبکه های استانی یه مدل برنامه دارن!!! ( یا همشون با هم میزگرد و سخنرانی میذارن یا فیلم کره ای تازه اونم فقط یه سریال و یه قسمت خاص!!) اما در کل نکات مثبتش خیلی زیادتره. چند شب قبل در حال دیدن یه برنامه در شبکه باران ( استان گیلان ) بودم ؛ برنامه ای زنده و با زبان گیلکی. با کمی دقت میشد فهمید چی میگن. برنامه اونقدر زیبا بود که مصمم شدم با شماره ی تلفن برنامه تماس بگیرم. بعد از کلی تلاش ( بخاطر مشغول بودن دائمی این شماره که نشون میداد برنامه ی پر مخاطبی است ) تماس برقرار شد. توضیح دادم که از اصفهان تماس میگیرم و بیننده ی برنامه ی شما هستم. پرسیدند زبان گیلکی رو متوجه میشین؟ گفتم نه اما از موسیقی گیلکی خوشم میاد و از مفهوم کلی گفتگوهای جالب برنامه ی شما سر در میارم. ازشون تشکر کردم. اونها هم خوشخال بودند که در جای جای ایران مخاطب دارند. بدون تردید با تکیه بر فرهنگ ملی خودمون و نیز توجه به سلایق مختلف مردم ، میشه مراجعه ی اونها به شبکه های ماهواره ای رو کاهش داد. راه مقابله با ماهواره و فرهنگ بیگانه ، هلی برد روی پشت بوم مردم و پایین انداختن دیشها نیست بلکه برای مقابله با تهاجم فرهنگی ، باید از راه حلهای فرهنگی استفاده کرد. تقویت و بهبود برنامه های استانی تی وی میتونه یکی از این راه حلها باشه.

دیشب خواب یه عالمه فامیل و دوست رو دیدم. تعدادشون اونقدر زیاد بود که فکر کنم تمام دوستان و اعضای فامیل رو یکجا دیدم. هر اسم و چهره ای رو به یاد میارم میبینم در خواب دیشبم بوده ؛ خلاصه دور هم بودیم اساسی.... کاش میشد چنین جمعی رو در عالم بیداری هم ببینم..... بعضی آرزوها چقدر دست نیافتنی جلوه میکنن.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

امروز کلی مطالب زیبا ، امید بخش و با نشاط خوندم که میخوام با به شتراک گذاشتنش در اینجا ، این نشاط رو به شما هم تقدیم کنم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

با نزدیک شدن به زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی ، برخی عناوین و اصطلاحات در سخنان لیدرهای گروههای سیاسی زیاد بکار برده میشه ؛ اصطلاحاتی نظیر فتنه گران ، جریان انحرافی ، ساکنین ، ساکتین و ..... در مورد فتنه گران یه کمی توجیه هستیم اما در مورد بقیه باید دید چه تعریف و توصیفی در مورد این کلمات و اصطلاحات بکار برده میشه.

جریان انحرافی به گروهی از اعضاء و هواداران دولت نهم و دهم ( که قبلا" میگفتند انقلابی ترین و عدالت محورترین دولتهای دوران انقلاب اسلامی هستند ) اطلاق میشه که خط فکریشون با یک جریان سیاسی خاص یکی نیست. ساکتین و ساکنین هم به کسانی اطلاق میشه که همون جریان سیاسی خاص از اونها انتظار داشته در بیشتر مواقع ساکت و ساکن سر جاشون بشینن و فقط در برخی موارد حرف بزنند و حرکت کنند ، اما اینا کاملا" برعکس انتظار جریان سیاسی خاص عمل کردند.

لیدرهای این جریان سیاسی خاص اصرار دارند که تمام فتنه گران و اعضای جریان انحرافی و ساکتین و ساکنین باید از عرصه ی سیاسی کشور کنار گذاشته بشن. خوب اگه این اتفاق بیفته و همه یا کنار برند یا کنار زده بشن ، کی باقی میمونه؟ طبیعتا" فقط اعضاء و هواداران همین جناح خاص سیاسی.

اگر بنا است اینطور بشه چه نیازی به برگزاری انتخابات؟ این همه وقت و هزینه رو صرف میکنیم که چی بشه؟ واقعا" اگر چنین اراده ی وجود داره میشه پیشنهاد داد و با اصلاح قانون اساسی :

1-      مجمع تشخیص مصلحت رو منحل کرد

2-      وظیفه شورای نگهیان قانون اساسی رو به تفسیر قانون اساسی محدود کرد ( شاید بشه حتی منحلش کرد. مگه نیازی داریم که هی هر روز اصول قانون اساسی رو تفسیر کنیم؟ اگر این تفاسیر بخواد مرتب ادامه داشته باشه ، خود قانون اساسی 10 صفحه بیشتر نیست اما تفسیرش ممکنه مثنوی 70 من کاغذ بشه )

3-      مجلس شورای اسلامی بجای نماینده ، عضو داشته باشه و تمامی اعضاء بجای انتخابی ، انتصابی باشند.

اینجوری تمام مشکلات و دعواهای سیاسی کنونی حل و فصل میشه و میره پی کارش. تازه اگه نظام اجرائی کشور هم توسط چنین مجلسی انتخاب بشه که دیگه نور علی نور خواهد شد. من با یکپارچه شدن حاکمیت 100% موافقم. در چنین وضعیتی دیگه هیچ عذر و بهانه ای برای ناهماهنگی نهادهای مختلف وجود نخواهد داشت و میزان کارائی کل نظام بخوبی قابل لمس و سنجش خواهد بود.

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

تا ساعاتی دیگه موج مکزیکی تحویل سال نو میلادی آغاز میشه. ساکنین کشورهای واقع در شرق بعنوان اولین کسانی هستند که با عبور ثانیه شمارها از ساعت 24 امشب ، ورود به ماه ژانویه و آغاز سال نو رو جشن میگیرند.

پیشاپیش حلول سال نو میلادی رو به تمام مسیحیان عالم بخصوص هموطنان گرامیم و بویژه دوستان همنوردم ویگن و توماس تبریک و تهنیت عرض میکنم.

 

Happy New Year




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

برام نوشته بودند : چند آدمخوار رو در سازمانی استخدام میکنند. به اونها کار و حقوق خوب میدن مشروط بر اینکه آدمخواری رو کنار بذارن. بعد از مدتی رئیس اون سازمان از آدمخوارها میپرسه : آبدارچی سازمان گم شده! شما اون رو ندیدین؟ آدمخوارها پاسخ میدن : نه

وقتی رئیس میره ، یکی از آدمخوارها به بقیه میگه : راستش رو بگین ؛ کی آبدارچی رو خورده؟ یکی از آدمخوارها با حجالت دستش رو بلند میکنه و میگه : من خوردمش. آدمخوار اولی میگه : آخه احمق! کسی آبدارچی میخوره؟! ما توی این مدت 10 تا از مدیران ارشد و مشاوران این سازمان رو خوردیم و کسی متوجه غیبت اونها نشد!!!!! برای چی آبدارچی رو خوردی که همه متوجه عدم حضورش میشن!!!!!!

راستی ؛ توجه کردین که روزگار چه بازیهای عجیبی داره؟ اگه کمی دیگه صبر کنیم ، یکی از خنده دارترین و عجیبترین بازیهای این چند سال اخیر رو شاهد خواهیم بود.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

دیروز شنیدن یه خبر تلخ باعث شد که حس و حالی در دوستان کوهنورد باقی نمونه و صعود رو در سکوت و صرفا" تا میانه ی راه قله انجام بدیم. یکی از دوستان کوهنورد که هر از گاهی در جمع ما حاضر میشد و از همکاران من در سازمان آتش نشانی شهرداری اصفهان بود ، دیروز صبح پس از اتمام شیفت کاری ، تنهایی به کوه صفه رفته و متاسفانه در همون اوایل کار ، از کوه افتاده پایین و جان به جان آفرین تسلیم کرده..... از درگاه خداوند متعال برای این جوان طلب رحمت و مغفرت و برای خانواده و بازماندگان محترمش صبر و بردباری مسئلت میکنم.

حوادث کوه صفه در سالهای اخیر تلفات زیادی ببار آورده و این از یک سو به ساختار این کوه و از سوی دیگه افزایش تعداد افرادی که به این کوه میان مربوط میشه. حضور تعداد زیادی کوهنورد حرفه ای و غیر حرفه ای و همینطور کسانی که هیچ شناختی از کوه  و کوهنوردی و خطرات این رشته ی ورزشی ندارند ، در این مکان جذاب که داخل محدوده شهر اصفهان واقع شده ، باعث بروز حوادث میشه. معمولا" این حوادث برای دو گروه روی میده ؛ گروه اول افرادی هستند که تجربه ی کوهنوردی ندارند و با ریسک کردن و عبور از مسیرهای بظاهر ساده ( اما بالقوه خطرناک ) جان خودشون رو به خطر میندازند و گروه دوم کوهنوردان حرفه ای که با اطمینان خاطر بیش از اندازه ، برخی نکات ایمنی پیش پا افتاده رو رعایت نمیکنند و همین موضوع ممکنه اونها رو با خطرات جدی روبرو کنه.

در بهار سال آینده که دوباره کار سنگنوردی رو در گروه کوهنوردی شهرداری آغاز میکنیم ، در نظر داریم مسیرها رو کوتاهتر انتخاب کنیم اما اونها رو تماما" با استفاده از تجهیزات فنی و حمایتی صعود کنیم تا مشوق گروههای دیگه برای استفاده از ابزار فنی و حمایتی باشیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠

امروز ایمیلی رو میخوندم که بیان میکرد از جمله علائم آخرالزمان و ظهور اینه که اختیارات زنان از مردان فزونی خواهد گرفت و یا اینکه حداقل برابر خواهد شد ( مثلا" گفته شده که زنان جلساتی مشابه مردان برگزار میکنند ، سوار مرکب یا همون ماشین امروزی میشن ، حق طلاق خواهند داشت و .... !!!). روایات این مطالب هم برمی گشت به زمان پیامبر اکرم. نویسنده با قرار دادن چند تا عکس در مطلبش اینطور شبیه سازی کرده بود که الان تمام این علائم در ایران ) و بخصوص تهران ) هست و در نتیجه ظهور نزدیک است.....


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠

علیرغم اینکه از غروب چهارشنبه 30 آذر ، بیماری دوباره به سراغم اومده ، اما فعالیتهای ورزشیم رو در این چند روز قطع نکردم بلکه با دریافت انرژی مثبت از کوهنوردی و فعالیت مداوم جسمی ، زودتر اثرات بیماری رو از بدنم بیرون کنم. دیروز ( یکشنبه 4 دی ) هم کوهنوردی داشتم و هم رویت هلال ، برای همین کوله ام سنگینتر از همیشه بود.


ادامه مطلب ...



آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ