خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱

هنوز ساعتی از درج یادداشت نقش جان نگذشته بود که خبر درگذشت یکی از بستگانم رو شنیدم.....

مرحوم پدربزرگم اولاد زیاد داشت. داشتن تعداد زیادی عمو و عمه در دوران کودکی برای ما مایه ی شادی فراوانی بود. هر وقت به نیشابور سفر میکردیم و به روستای اجدادی میرفتیم ، تقریبا" تمامی اهالی روستا با ما فامیل بودند و در اون دوران این برای ما بچه ها ، یعنی فرصتهای زیادی برای مهمونی رفتن و بازی کردنهای تمام نشدنی.....

وقتی بزرگتر شدم ، داشتن چنین پشتوانه ای از فامیل و بزرگان برام مایه افتخار و مباهات بود. همه ی فامیل اهل کار و زحمت و همشون با معرفت و خونگرم......

اما حالا که خودم یواش یواش پا به سن گذاشتم و گرد سپیدی روی سر و صورتم نشسته ، مشکلی پیدا کردم...... از بقیه ی فامیل دور افتادم و هر از گاهی خبر بیماری و یا درگذشت عزیزی از این عزیزان به من میرسه و .....

امروز خبر دادند که عمه ی بزرگم ( مرحومه بلقیس خانم ) به رحمت خدا رفته.

من تمام عمومها و عمه هام رو بی اندازه دوست دارم و از بودن در کنار اونها و گفت و شنود با این بزرگواران لذت بی حساب میبرم. این عمه ام در روستای دیگری زندگی میکرد. هر وقت به نیشابور سفر میکردم ، حتما" به دیدنش میرفتم و دقایقی رو کنارش بودم. خدا رحمتش کنه ، ایشون هم لطف زیادی به من داشت و از اینکه مقید بودم به دیدنش برم شاد میشد و برام دعا میکرد. آخرین سفرم به نیشابور در تابستان سال 90 بود و متاسفانه در زمستان همون سال عمو علی اکبرم از دنیا رفت و در زمستان 91 عمه ام..... روحشون شاد




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱

نقش پایی مانده بود از من به ساحل چند جا

ناگهان ، شد محو

            با فریاد موجی سینه سا

آن که یک دم بر وجود من گواهی داده بود

از سر انکار می پرسید : کو؟ کی ( Ki )؟

            کی ( Key )؟ کجا؟

 

ساعتی بر موج و بر آن جای پا حیران شدم

از زبان بی زبانان میشندیم نکته ها :

 

این جهان : دریا

            زمان : چون موج

                        ما : مانند نقش

لحظه ای مهمان این هستی ده هستی ربا

 

یا سبک پرواز تر از نقش ، مانند حباب

بر تلاطمهای این دریای بی پایان ، رها

 

لحظه ای هستیم سرگرم تماشا ، ناگهان

یک قدم آنسوی تر ، پیوسته با باد هوا

 

باز می گفتم : نه ! این سان داوری بی شک خطاست

فرق بسیارست بین نقش ما ، با نقش پا

 

فرق بسیارست بین جان انسان و حباب

هر دو بر بادند ، اما کارشان از هم جدا

 

مردمانی جان خود را بر جهان افزوده اند

آفتاب جانشان در تار و پود جان ما

 

مردمانی رنگ عالم را دگرگون کرده اند

هر یکی در کار خود ، نقش آفرین ، همچون خدا

 

هر که بر لوح جهان نقشی نیفزاید ز خویش

بی گمان چون نقش پا محو است ، در موج فنا

 

نقش هستی ساز باید ، نقش بر جا ماندنی

تا چو جان خود ، جهان هم جاودان دارد تو را

( شعر از : مرحوم فریدون مشیری )

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱

بعضی وقتا تذکرات و تلنگرهای مشفقانه ی الهی از یه جایی به آدم میرسه که حتی فکرش رو هم نمیکنه. روز گذشته چنان تذکری رو از طریق بازدید از یه سایت اینترنتی دریافت کردم که برام باور نکردنی بود اما اون تذکر اونقدر تاثیرگذار و بجا بود که قابل توصیف نیست. خدای بزرگ رو شاکرم که به این بنده ی کمترینش اینقدر لطف و توجه داره و اجازه نمیده ازش فاصله بگیرم و هر وقت به هر دلیلی این فاصله میخواد زیاد بشه ، با یه گوشزدی ، تذکری ، توبیخی ، دردی ، بیماری و یا چیز دیگری به من یادآوری میکنه که اگر از من دور بشی چنین عاقبتی پیدا خواهی کرد. ممنونم خدای بزرگ و مهربون .....

پس از 26 روز ، امروز غروب به کوه رفتم. وجود آثار بیماری باعث شد تا در نزدیکی تخت سیاوش احساس سرگیجه و عدم تعادل داشته باشم و نتونم قدمهام رو با اطمینان بردارم. پاهام بخاطر ضعف بدنی شروع به لرزش کرده بود. همونجا برای استراحتی مختصر نشستم و سپس با بقیه ی گروه 15 نفره ، از مسیر تنوره خاکی رفتیم تا برنامه رو سبکتر کنیم. امیدوارم با تداوم برنامه های ورزشی ، رفته رفته به شرایط مناسب جسمی و فیزیکی برگردم.

امروز شنیدم که مرکز ادیب بنا داره در آخر هفته و در جریان یه برنامه گردهمایی از فعالیتهای نجومی بنده تقدیر کنه. با اینکار مخالف بودم و طی تماسی با دوستان مرکز از اونها خواستم تا در مورد بنده چنین کاری انجام ندهند. اینکه همیشه خودمون از هم تعریف و تمجید کنیم کار درستی نیست. در مقابل لطف دوستان چیزی جز شرمندگی ندارم. اما اولا" اگر کاری کردم انجام وظیفه بوده و ثانیا" اینگونه تجلیلها باید در مورد جوانانی انجام بشه که با کار زیاد و خلاقانه ، چراغ این مرکز و یا دیگر گروههای نجومی اصفهان رو روشن نگه داشتند و دارن با جان و دل در ترویج دانش معنوی نجوم تلاش میکنند. تاثیر بسیار مثبت تقدیر و تجلیل از این جوانان بسیار بسیار بسیار بیشتر از شنیدن نامهای تکراری و قدیمی است.

امشب بیانات مقام معظم رهبری در نصیحت به قوا و مسئولین رو شنیدم. خیلی امیدوارم که مسئولین امر به این نصایح گوش و عمل کنند اما نگرانم که با نزدیک شدن به زمان انتخابات ، دوباره همون چیزی سرمون بیاد که سال 88 اومد.......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱

آسمان اصفهان امشب بارانی است اما بعد از غروب خورشید و قبل از اینکه ابرها آسمان را بپوشانند ، فرصتی دست داد تا هلال ربیع الثانی 1434 را ببینم. متاسفانه ساخت و سازهای بی رویه و ناهماهنگ ، باعث شده افق دیدم در پشت بام منزل ، هر روز بسته تر از روز قبل شود. سال اولی که اینجا ساکن شدیم ، افق دیدم از شرق تا جنوب و غرب کاملا" باز بود اما حالا ، ساختمانهای سر به فلک کشیده ، دیگر منظره ای از کوه صفه برایم باقی نگذاشته اند و ساخت و سازهای مرتفع بر روی زمینهای کوچک ، رفته رفته افق جنوب و غربم را نیز از بین برده اند.

با خود چه میکنیم؟؟؟؟ روز بروز با طبیعت بیگانه تر میشویم. دیگر قادر نیستیم طلوع و غروب ماه و خورشید را ببینیم...... اصلا" یادمان هست آخرین بار کی طلوع و غروب خورشید را از منزل خود دیده ایم؟؟؟؟؟؟؟




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱

دوره ی مصرف آنتی بیوتیک رو دیروز به اتمام رسوندم. خوردن این قرصهای قوی ، حسابی رمقم رو گرفته. بحمدالله شرایط نسبتا" خوبی دارم و امیدوارم طی روزهای آتی ، ضعف ناشی از مصرف دارو رو به کاهش بذاره. امروز هم تمرین کوهنوردیم رو انجام نمیدم تا ضمن استراحت دو روزه  وضعیتیم بهتر بشه و انشاءالله بتونم از دوشنبه دوباره کوه برم و همزمان ، هلال ربیع الثانی رو رویت کنم.

بامداد امروز ( شنبه ) بخاطر سرمای هوا و پرهیز از قرار گرفتن در معرض سرما و تشدیدی بیماری ، از خیر رویت هلال صبحگاهی ربیع الاول 1434 گذشتم. البته شب قبل در یک مراسم عروسی بودیم و خستگی هم مزید بر علت بود.

سنتهای دیرین ایرانی ما در مراسم جشن عروسی داره کم کم به فراموشی سپرده میشه و بجای اون ، رنگ و لعاب و نمایش اون چیزی که نیستیم داره جایگزین میشه. مراسم عروسی در روستاها رو خیلی میپسندم. تقریبا" همه چیز ساده و واقعی است. شادیشون از ته دله و بطور معمول هیچ کاری رو برای خودنمایی انجام نمیدند. لباسشون همون لباس همیشگی ، غذاشون همون غذای همیشگی ، سادگی و مهربونیشون مثل همیشه ی ایام ، مشارکتشون در اجرای بهتر مراسم که دیگه اصلا" گفتن نداره و هدایاشون کم ، اما با خلوص نیت.

همیشه با دیدن مراسم عروسی اشک در چشمام حلقه میزنه. اشک شوقی که از سر خوشحالیه. شادمان میشم که دو جوان دست در دست هم میزارن و معمولا" عاشقانه زندگی مشترکشون رو آغاز میکنند. برای همه ی جوانها آرزوی خوشبختی و سعادت میکنم و امیدوارم اونهایی که در این ایام ازدواج میکنند و نهال زندگی مشترک رو میکارند ، بتونند از این نهال نوپا مراقبت و مواظبت کنند تا انشاءالله در آینده تبدیل به درختی تنومند ، مستحکم و پر ثمری بشه و فوایدش هم به خودشون برسه و هم به جامعه ؛ انشاءالله




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱

روند درمانم تا ظهر سه شنبه 10 بهمن شرایط نرمال و خوبی رو طی میکرد اما در بعد از ظهر این روز به یکباره همه چی بهم ریخت و تب شدید همراه با سرفه های جانکاه سراغم اومد. شدت تبم اونقدر زیاد شد که دیگه قرص استامینوفن و پاشوره کردن هم تبم رو پایین نمی آورد. سعی کردم این شرایط رو تحمل کنم تا روز تعطیل مجبور به رفتن به اورژانس نشم اما نیمه شب دیگه بریدم و از بستگانم خواستم من رو به اورژانس ببرند. خوشبختانه پزشک متخصص عفونی که چند روز قبل من رو معاینه کرده بود اون شب بصورت آماده ی پاسخگویی بود. به محض رفتن به اورژانس و تماس با پزشک ، دستور بستری شدنم رو دادند.

عکس قفسه سینه نشون دهنده ی گسترش عفونت به سیستم تنفسی من بود. نوار قلبم رو گرفتند و سوئیچ مخصوص تزریقات وریدی رو در رگ دست چپم قرار دادند و فرستادنم به بخش. چهار روز بستری بودم و در این مدت انواع و اقسام آنتی بیوتیکها رو از طریق سرم وارد بدنم کردند. روز اول تبم فروکش کرد اما دو روز بعد رو دوباره با تب سپری کردم تا بلاخره عفونت تا حد بسیار زیادی مهار و شرایطم پایدار شد.

هنوز دوره ی نقاهت رو سپری میکنم. تداوم مصرف داروهای خوراکی ، بویژه آنتی بیوتیکها قوی باعث شده شدیدا" دچار ضعف بشم. توان ایستادن و حرف زدن ندارم. فکر میکنم این شرایط بین 7 تا 10 روز آینده هم وجود داشته باشه.

از تمام دوستانی که لطف کردند و در این مدت با حضور در بیمارستان و یا تماس تلفنی و ارسال پیام موجبات دلگرمی و تقویت روحیه این دوست کمترین خودشون رو فراهم کردند صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. هیچ چیزی برام آرامبخش تر از دیدار دوستان و خوندن پیام اونها نبود البته ناراحت بودم که این دیدارها در چنین حال و روزی انجام میشد.....

برای تمامی مریضان آرزوی شفا و بهبودی عاجل دارم ؛ آمین یا رب العالمین




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱

جمعه ی هفته ی پیش ، سختترین روز بیماریم بود. تبم به نزدیک 40 درجه رسید ، لرز داشتم ، سرفه هم بهش اضافه شد تا علیرغم خستگی بسیار زیاد ، حتی لحظه ای خواب به چشمام نیاد. از ساعت 22:30 جمعه برای خواب آماده شدم اما تا ساعت 6 صبح خوابم نبرد و این 27000 ثانیه رو دونه دونه شمردم.....

شنبه به دو پزشک متخصص در زمینه داخلی و عفونی مراجعه کردم که دومی تجویز خیلی دقیقی برام کرد. با آغاز مصرف داروها ، سرفه ام قطع شد. اما عجیب بود که وقتی به پشت یا به پهلو میخوابیدم ، سرفه ام دوباره شروع میشد ولی وقتی مینشستم و یا رو به جلو خم میشدم ، سرفه ام قطع میشد. حدود 48 ساعت بود که خواب کامل نداشتم. ناچار شدم به شکم بخوابم. دیگه سرفه نکردم اما تنفس برام در اون وضعیت سخت شده بود.

شنبه و یکشنبه و دوشنبه ( امروز ) در خونه موندم و استراحت کردم. تبم کم کم داره فروکش میکنه. خدا رو شکر. قدر بسیار از نعمتهای الهی رو در این چند روز بیشتر فهمیدم. چیزهایی که شاید خیلی پیش پا افتاده به نظر برسه اما وقتی دسترسی به این چیزها محدود میشه ، تازه ارزششون هویدا میشن. همسر و فرزندانم در این روزها صبورانه شرایط سخت من رو تحمل کردند و همه جوره شرمنده ی اونها شدم. خدا کنه بتونم قدر همه ی این نعمتها رو بدونم.

امشب شب سالروز میلاد رحمت اللعالمین حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم و ستاره ای درخشان از اهل بیت آن بزرگوار حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است. این دو میلاد فرخنده و مبارک بر تمام خلایق خجسته باد.   




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱

قسمتهایی از فیلم ریش قرمز رو دیدم. یه زمانی بود که عاشق کارهای سینمایی آکیرا کوروساوا بودم و از دیدن بازی زیبای توشیرو می فونه بی نهایت لذت میبردم. فیلم افسانه ای و بی اندازه زیبای 7 سامورایی از این کارگردان بزرگ رو هیچ وقت فراموش نمیکنم. کاش میشد تا یه بار دیگه فیلمهای کوروساوا از رسانه ملی پخش بشه  .

در برنامه خبری 20:30 پنج شنبه شب یکی از مجریان خبر که با سوء استفاده از فضای سیاسی کشور در چند سال پیش ، باری برای خودش بست و چندین سال در یکی از کشورهای اروپایی نگران وضعیت مردم ایران بود!!! از زبان مردم به انتقاد از مهران مدیری پرداخت. راستش نمیدونم چرا هر وقت یه انتخاباتی پیش رو داریم سر و کله ی این مجری خاص پیدا میشه. احتمالا" اینبار میخوان تشریف ببرن آلمان ، انگلیس ، ایتالیا و یا امریکا که داره از الان زمینه اش رو فراهم میکنه. محض اطلاع ایشون باید عرض بشه که : آقای عزیز ؛ اولا" لطفا" وقتی نمایندگی از مردم نداری ، از طرف اونها حرف نزن و ثانیا" ما به آقای مدیری بسیار بسیار بسیار بیشتر از شما اعتقاد و اعتماد داریم. افرادی مثل شما نمیتونند خدمتی که مهران مدیری به این کشور کرده رو حساب کنند. اگر سود مادی هم این وسط گیرش اومده ، نوش جوونش ، از شیر مادر بهش حلالتر. مثل شما نیست که بخاطر کار ناکرده و زحمت نکشیده با پول مردم خارج نشین شده باشه. وایستاده همینجا و داره به مردمش خدمت میکنه. دمش گرم. کسانی مثل شما که فقط با ارائه ی چند تحلیل سیاسی از کلی رانت استفاده میکنند حق ندارند منتقد کسی باشند که بیش از 20 ساله داره لبخند به لبهای مردم مینشونه و در قالب طنز ، مشکلات اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی کشور رو دلسوزانه بیان میکنه. بین شما و مهران مدیری ، تفاوت از زمین تا آسمونه برادر!!

بازی امروز قرمز و آبیهای پایتخت چندان چنگی بدل نمیزد. فقط در برخی دقایق نیمه دوم چند حمله ی پراکنده توسط دو تیم اجرا شد و بس. دو تا زیر نویس جالب در حین پخش بود که اولی میپرسید شما طرفدار کدام تیم هستید ، استقلال یا پرسپولیس؟ آقا تکلیف ما چیه که طرفدار هیچکدوم از این دو تا نیستیم و از سپاهان حمایت میکنیم؟!

زیر نویس دوم که دیگه اوج اخلاق مداری بود. میگفت برای رجز خونی در مقابل طرفداران تیم مقابل ، یه پیامک خالی به شماره ی فلان بفرستید!!!!!! شانس آوردیم که رسانه ی ملی دانشگاه توصیف شده ، اگه چاله میدون بود دیگه چه خبر میشد فقط خدا میدونه!

توی این شامگاه جمعه ، یه غزل از آقای آرش زرین میخوندم. شاعر جوان و قابلی است و عطر عرفان و معنویت از شعرش استشمام میشه :

ز تو یادی و غمی بر دل و جان دارم و بس

که ز آن من همه شب آه و فغان دارم و بس

زده ام بس ز غمت آتش سوزان به دلم

سینه را کوره ی خورشید گمان دارم و بس

ثمری جز دل پر خون ز تو بر من چه رسید؟

جگری ریش ، که در خویش نهان دارم و بس

پی چرخیدن عالم شده فهمم که دگر

پس هر فصل ، فقط فصل خزان دارم و بس

به تنم تا نفسی هست برایت همه دم

پس هر بازدمی دل نگران دارم و بس

ز صفا گام زدم ، مروه گواهی دهدم

به دلم زمزم خونین ز جهان دارم و بس

غم دل با که توان گفت که زخمی نزند؟

که ز خلقی به دلم زخم زبان دارم و بس

همه شب سینه ی زرین شده آتشگه عشق

ز همین طبع غزلهای روان دارم و بس

(شعر از : آرش زرین)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱

بیماری و موندگار شدن توی خونه باعث شده تا کمی وبگردی کنم تا بلکه حوصله ام کمتر سر بره.

با اینکه تخصصی در زمینه مهندسی شهرسازی ندارم اما وقتی طی این یکی دو روزه در Google Earth به دنبال رصدگاه هلال صبحگاهی ژاانویه 1996 آقای استم میگشتم ، ساختار شهرسازی شهر Tucson توجهم رو به خودش جلب کرد.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱

از دوشنبه شب تا بحال دچار تب و لرز شدید شدم و بخصوص دیشب ، شب سختی رو گذروندم ؛ لرز شدید ، تب بالا و بی خوابی بسیار آزار دهنده..... امروز ناچار به موندن در خونه شدم. وقتی خواستم برم دکتر ، هیچیک از حالات پیش گفته رو نداشتم و میدونستم در چنین حالتی ، دکترهای عمومی چیز خاصی نخواهند گفت و باید صبر کنم و ببینم این شرایط تداوم داره یا نه. از غروب امروز دوباره تب و لرزم شروع شده اما اینبار با شدتی کمتر. بخاطر بی خوابی دیشب ، بعد از ظهر امروز رو کاملا" خواب و گیج بودم و حالا مطمئن هستم که امشب یه بی خوابی دیگه در انتظارم است ، بی خوابی که هر دقیقه اش برام مثل یه ساعت میگذره ......

صبح که در مورد رکوردهای وداع تا دیدار نوشتم ، نتونستم فایل ارسالی آقای استم رو در اختیار علاقمندان به رویت هلال قرار بدم. این مشکل فنی الان برطرف شده و میتونید این فایل که حاوی گزارش مکتوب شده ی آقای استم از رویت هلال صبحگاهی شعبان 1416 است رو از اینجا دانلود بفرمایید.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱

طی روزهای گذشته ، پیگیریهایی در مورد رکوردهای ثبت شده برای وداع تا دیدار داشتم. در این پیگیریها متوجه شدم آقای جیمز استم با رصد هلال صبحگاهی شعبان 1416 در صبح روز جمعه 19 ژانویه 1996 و هلال رمضان 1416 در شامگاه شنبه 20 ژانویه 1996 ، تونستند رکورد وداع تا دیداری رو با مجموع 33 ساعت و 49 دقیقه به ثبت برسونند. همچنین در این پیگیریها ، مشخص شد که مجله Sky & Telescope در شماره April 1979 به دو رصد پی در پی هلال ماه اشاره کرده که وداع تا دیدارش در مجموع 33 ساعت و 27 دقیقه ( و یا 33 ساعت و 17 دقیقه ) بوده اما نکته ای در مورد این دو رصد هست و اون اینکه این دو رصد در دو روز پیاپی ولی در دو ایالت متفاوت ( فلوریدا و آریزونا – با فاصله ی تقریبی 3000 کیلومتر ) انجام شده است. برای دریافت جزئیات این گزارشها مکاتباتی با آقای استم انجام دادم. ایشون هم لطف کردند و یه اسکن از گزارش هلال صبحگاهی ژانویه 1996 خودشون رو که حاوی جزئیات بیشتری است برام ارسال کردند.

این رصد در Pusch Ridge انجام شده که در Oro Valley, Tucson, Arizona, USA واقع است. آقای استم مختصات جغرافیایی رصدگاه رو در گزارش ننوشته اند اما در Google Earth میشه فهمید که رصدگاه باید یه جایی در اطراف مختصات جغرافیایی 32:22 شمال و 110:58 غربی باشه ( برای سهولت در محاسبات ، در نرم افزار Moon Cal رصدگاه رو شهر Tucson انتخاب کنید) سن منفی این هلال در زمان آخرین رویت با تلسکوپ 21 ساعت و 42 دقیقه بوده که با احتساب سن هلال رمضان که آقای استم دیده اند ( 12 ساعت و 7 دقیقه ) به مجموع 33 ساعت و 49 دقیقه میرسند. نکته ی جالب هم اینه که در زمان آخرین رویت ، خورشید نزدیک به 7.5 درجه ارتفاع واقعی داشته اما در افقی که آقای استم مستقر بودند ، سه دقیقه بعد از آخرین رویت ، خورشید از پشت کوه سر بیرون آورده است.

خوب ؛ به نظر میرسه حالا جدول رکوردهای وداع تا دیدار یه مقدار منظم تر شد. اگر فعلا" و بطور موقت رصد آقای شریفی و دوستان فسا و نیز رصد آقای رستمی رو در نظر نگیریم ، آقای استم رکورددار دنیا میشند و رکورد 34 ساعت و 40 دقیقه ای آقای سلطان الکتابی و بنده ، ردیف دوم این جدول رو بطور موقت به خودش اختصاص میده.

البته به نظر بنده رصد هلالهای صبحگاهی محرم 1427 و شامگاهی صفر 1427 گروه فسا با اینکه در دو رصدگاه مختلف و با فاصله ی حدود 140 کیلومتری از هم انجام شده اما با توجه به رویت هلال صبحگاهی مورد اشاره تا حوالی ظهر ، تغییر رصدگاه برای رویت هلال شامگاهی ( اون هم به اندازه ای که اشاره شد ) تاثیری در صحت ثبت رکورد وداع تا دیدار نداره و رکورد اول دنیا در وداع تا دیدار با مجموع 29 ساعت و 44 دقیقه به این دوستان تعلق خواهد داشت.

لازمه که از جناب آقای دکتر ترابی نژاد و جناب آقای استم برای همکاری در زمینه جمع آوری این اطلاعات تشکر و قدردانی کنم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱

روز گذشته به همراه همکارانم عازم کوه صفه شدیم. تعدادمون کم بود ، برای همین تصمیم گرفتم بعد از مدتها گروه رو به یک مسیر فنی سنگنوردی ببرم. ما تمام تجهیزات فنی ، حمایتی و ایمنی رو به همراه داشتیم. تا زمانی که 6 نفر بودیم انتخابم مسیر قاراپت بود اما وقتی 8 نفر شدیم گفتم این تعداد برای این مسیر زیاده و بهتره بریم مسیر گل یخ. ابتدای مسیر قاراپت ، جای زیادی برای استقرار 8 نفر نداره و چون برای هدایت گروه دست تنها بودم ، نمیخواستم بی جهت ریسک کنم و افراد رو در موقعیتی خطرناک قرار بدم. هر 8 نفر افراد حاضر از کسانی بودند که در طول یک سال و نیم گذشته در تمرینات گروه شرکت میکردند. ابزاری که همراه داشتیم عبارت بود از کلاه ایمنی ( برای تمام افراد ) ، طناب 30 متری 11 میل ، طنابهای انفرادی 10 متری 8 میل ، تسمه های مخصوص ایجاد کارگاه ، پنج هارنس و انواع ابزار سنگنوردی ( فرند ، کارابین پیچ دار ، اسلینگ ، گریگری و .... )


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱

امروز یکی از روزهای سخت بود ؛ خسته ام

توی اداره بخاطر اختلاف نظر با یکی از سازمانها دولتی ، چالشهایی پیش اومده که میتونست نباشه. اینگونه موضوعات معمولا" خیلی زود حل و فصل میشه اما کلی انرژی باید صرف اینکار کرد ؛ انرژی که میتونه در جایی دیگه و بصورت مفید و بهینه استفاده بشه.

خبر اعدام دو زورگیر تهرانی رو خوندم و عکسهای مراسم اعدام رو دیدم. نمیدونم چی بگم...... از یه طرف میدونیم که اینگونه افراد حق ندارند تحت هیچ شرایطی بخاطر حل مشکلات خودشون ، امنیت و جان و مال و ناموس مردم رو مورد تعرض قرار بدهند و قانونا" باید با چنین متجاوزین به حقوق عمومی و اجتماعی ، بشدت برخورد بشه تا کسی جرأت جرم و جنایت پیدا نکنه. اما از طرف دیگه وقتی داستان زندگی یکی از این دو نفر رو میخوندم ، میدیدم فقر مادی و بدبختی ناشی از یتیم بودن و کار کردن مادر در خونه ی دیگران و بیماری مادر ، یکی از دلایلی بوده که این فرد رو به جاده ی جرم و جنایت کشونده...... چی بگم والله........ این فرد خودش مقصر اصلی است اما آیا جامعه و اقتصادی که فشارهای متعددی به این فرد و افراد مثل او وارد میکنه بی تقصیره؟ با اعدام این دو نفر ، دو مجرم جنایتکار از صحنه ی روزگار حذف شدند اما باید عوامل ایجاد جرم و جنایت برچیده بشه والا ، افراد دیگه بعد از مدتی میاند و جای مجرمین حذف شده رو میگیرن.......

با چند روز فاصله ، امشب گزارش رصدهام رو برای دوستانم در خارج از کشور ارسال کردم. سعی میکنم کانالهای ارتباطی با خارج از کشور در خصوص رویت هلال ماه رو حفظ کنم. به افزایش این کانالها هم اعتقاد راسخ دارم. شاید این ارتباطات در سطوح مختلفی از ارزش و اعتبار علمی باشند ، اما معتقدم حداقل بهره ی اینکار اینه که افراد متعددی در جای جای دنیا ( اعم از حرفه ای یا غیر حرفه ای ، متخصص و یا غیر متخصص ) صدای ما رو میشنوند و با کارها و فعالیتهامون آشنا میشن. اگر بلاخره روزی فرا برسه که یه سایت بین المللی مناسب در داخل کشور راه بیفته ، اون وقت همه ی ما باید تمام تلاشمون رو انجام بدیم تا این سایت از رونق و اعتبار ویژه ای در سطح بین المللی برخوردار بشه ( آرزویی که با توجه به پتانسیلهای گسترده و عظیمی که در رویت هلال ایران هست میتونه در کوتاه مدت برآورده بشه ). امیدوارم هر چه زودتر این اتفاق بیفته.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ