خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱

پیش از غروب روز جمعه برای رویت هلال رمضان عازم کوه صفه شدم. به چند نفر از دوستان کوهنورد پیام داده بودم که اگه دوست دارن بیان با هم بریم ولی بدلیل گرفتاریهایی که داشتن کسی نیومد و در ساعت 18:02 حرکتم رو شروع کردم ؛ با کوله باری شامل چهار دوربین دوچشمی ، سه پایه و دوربین عکاسی

از مسیر شیب تند تپه سیاه به آبشار رسیدم و از مسیر مرعشی رفتم روی قله صفه. حرکتم نسبتا" تند بود و ظرف یک ساعت به قله رسیدم. شاید به دلیل همین موضوع بود که وقتی رسیدم اون بالا ، نزدیک به نیم ساعت سرفه میکردم....

وضعیت افق رضایت بخش نبود. ابرهای متراکم بیش از 5 درجه از افق غربی رو پوشونده بود. در محل حضور خورشید این ابرها حدود 7 درجه ارتفاع داشتند. نباید منتظر غروب واقعی خورشید میموندم چون قطعا" هلال از دست میرفت. دوربین دوچشمی 15 در 70 رو روی سه پایه بستم. و منتظر شدم خورشید بره زیر ابر. حدود ساعت 18:30 خورشید در زیر ابر قرار گرفت اما هنوز روشنی آسمون زیاد بود ضمن اینکه در محل حضور هلال ، لایه هایی از بخار آب و ابر وجود داشت که مانع رویت هلال میشد.

چند نفر از کوهنوردانی که اومده بودند قله صفه ، منتظر نشسته بودند تا نتیجه کار رو ببینند. با یکی از اونها در مورد کیفیت دوربینهای دوچشمی مختلف صحبت کردیم. پس از دقایقی ، وقتی خبری از هلال نشد ، ایشون خداحافظی کرد که بره. در همین حال ، کمان هلال رو در میدان دید دوربین تشخصی دادم و گفتم : حیفه که اینقدر منتظر موندی و حالا بدون دیدن هلال بری..... ساعت 20:00 هلال ماه با دوربین 15 در 70 رویت شد.

رنگ زرد و شیری هلال در زمینه آسمون رفته رفته بهتر قابل تشخیص میشد. ارتفاع کم و جدائی زاویه ای زیاد ، کمان هلال رو خیلی خمیده و خوابیده کرده بود. با دوربین 7 در 50 هم هلال به راحتی رویت شد. حدود 10 نفر از کوهنوردانی که اونجا حضور داشتند موفق به رویت هلال از پشت دوربین شدند. چند عکس هم گرفتم تا در بانک اطلاعاتی رصدهایی که انجام دادم قرار بدم.

ساعت 20:16 هلال در پشت ابرهای ضخیم قرار گرفت و دیگه دیده نشد. مختصات هلال در زمان اولین رویت (دستگاه مختصات مکان مرکزی و بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو )بشرح زیر است  :

تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 ، 30 شعبان 1433 ، 20 ژولای 2012

رصدگاه : کوه صفه اصفهان ( 32:36 شمالی و 51:39 شرقی با 2200 متر ارتفاع از سطح دریا )

ارتفاع خورشید: 59 دقیه و 11 ثانیه قوسی

ارتفاع ماه : 8 درجه و 22 دقیقه و 29 ثانیه قوسی

جدائی زاویه ای ماه و خورشید : 17 درجه و 41 دقیقه و 15 ثانیه قوسی

اختلاف سمت ماه و خورشید : منفی 16 درجه و 8 دقیقه و 10 ثانیه قوسی

ضخامت بخشی میانی ماه : 0.73 دقیقه قوسی

فاز ماه : 2.48% نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه : 387204.11 کیلومتر




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱

همانگونه که پیش بینی میشد ، علیرغم نظر تمامی منجمین و کارشناسان اسلامی و عربی در خصوص عدم رویت پذیری هلال رمضان در شامگاه پنج شنبه 29 شعبان در تمامی کشورهای اسلامی ، دیوان پادشاهی عربستان سعودی به استناد شهادت شهود دائر بر رویت هلال رمضان در شامگاه پنج شنبه ، روز جمعه را به عنوان اولین روز ماه رمضان اعلام کرده است. اطلاعیه صادره ی این دیوان بشرح زیر است :

القرار رقم ( 36/هـ ) وتاریخ 29/8 - 1/9/1433هـ
الحمد لله وحده ؛ وبعد : فقد ثبت لدى المحکمة العلیا رؤیة هلال شهر رمضان عام 1433هـ مساء هذا الیوم الخمیس التاسع والعشرین من شهر شعبان ، الموافق للتاسع عشر من شهر یولیه - تموز عام 2012م ، بشهادة عدد من الشهود العدول ، ولما صح عن النبی صلى الله علیه وسلم أنه قال : ( صوموا لرؤیته وأفطروا لرؤیته ) ، فیکون یوم غد الجمعة الموافق للعشرین من شهر یولیه - تموز عام 2012م ، هو غرة شهر رمضان المبارک لعام 1433هـ.
والمحکمة العلیا إذ تهنئ مقام خادم الحرمین الشریفین وسمو ولی عهده الأمین ، وحکومة وشعب المملکة العربیة السعودیة والمقیمین بها من المسلمین ، وجمیع الأمة الإسلامیة بدخول هذا الشهر المبارک ، لتسأل الله العلی القدیر أن یعین المسلمین على الصیام والقیام ویتقبله منهم وأن یجمع شملهم ویوحد کلمتهم ویصلح ذات بینهم وأن ینصر دینه ویعلی کلمته إنه سبحانه سمیع قریب مجیب. وصلى الله وسلم على نبینا محمد وعلى آله وصحابته أجمعین.
رئیس وأعضاء المحکمة العلیا
عضو عضو عضو
د/ صالح بن عبدالرحمن المحیمید سلیمان بن عبدالرحمن السمحان حمد بن ترکی المقبل
عضو عضو عضو
أحمد بن عبدالرحمن البعادی عبدالعزیز بن صالح الحمید شافی بن ظافر الحقبانی
عضو عضو عضو
سلیمان بن محمد الموسى ناصر بن إبراهیم الحبیب غیهب بن محمد الغیهب
رئیس المحکمة العلیا
عبدالرحمن بن عبدالعزیز الکلیة

بار دیگر تاکید میشود هلال ماه تحت هیچ شرایطی در عربستان سعودی قابل رویت نبوده و شهود مذکور ، سهوا" دچار خطا و اشتباه شده اند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱

عکسهایی از افق شرقی رصدگاه صفه در بامداد چهارشنبه 28 تیر به همراه عکسی از هلال صبحگاهی شعبان تقدیم میشه. پیشاپیش فرا رسیدن ماه میهمانی خداوند رو به حضور همه ی دوستان تبریک عرض میکنم و از همگی التماس دعا دارم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱

صبح امروز آماده شدم تا برای رویت هلال اقدام کنم. دوربینهای دوچشمی و عکاسی و سه پایه رو از دیشب توی یه کوله آماده کرده بودم. وقتی اومدم توی حیاط ، دیدم آسمون اونقدر ابر داره که هیچ ستاره ای دیده نمیشه. وسایل رو گذاشتم توی ماشین و درب حیاط رو باز کردم. توی کوچه دوباره نگاهی به آسمون و افق شرقی انداختم. افق بسته بود. تردید داشتم که برم برای رویت یا نه. میتونستم یه ساعت دیگه استراحت کنم تا با شرایط بهتری در این ساعتهای بواقع خنده دار در محل کار حاضر بشم.

تردید رو کنار گذاشتم و با این هدف که اگه هلال هم دیده نشه لااقل از نسیم صبحگاهی بهره مند میشم ، راهی صفه شدم. کنار پارکینگ صفه توقف کردم و پیاده شدم. افق شرقی بسته بود و فقط در یه لایه ی باریک ، تراکم ابرها کمتر بود. هنوز دقایقی تا طلوع ماه مونده بود. کمی قدم زدم و بعد سراغ دوربین دوچشمی رفتم. با دوربین قطب نما دار 7 در 50 محل حضور ماه رو نگاه کردم. غبار و ابر اون قسمت رو پر کرده بود.

قدری تامل کردم. رفته رفته اون لایه ی باریک هم با ابر و غبار پوشیده شد ولی در محل حضور هلال ، کمی از تراکم ابر و غبار کاسته شده بود. دوربین عکاسی رو روی سه پایه مستقر کردم و چند عکس از افق گرفتم تا در گزارش عدم رویت هلال از اونها استفاده کنم. تصمیم داشتم رصد رو تا طلوع خورشید ادامه بدم. ناامیدانه رصد رو ادامه میدادم. البته هیچ وقت از انتظار کشیدن برای دیدن هلال خسته نمیشم و عدم رویت هلال ، چیزی از اشتیاقم برای تلاشو جستجوی دوباره کم نمیکنه. اصلا" رویت هلال رو بیشتر بخاطر حس دل نشین انتظارش دوست دارم. منتظر موندن برای دیداری که معلوم نیست انجام بشه یا نه....... اگه تابحال شیرینی انتظار رو نچشیده باشین ، متوجه نمیشین توی دلم چی میگذره...... 

دعای توسل همیشگی برای رویت رو خوندم و بعد هم به شوخی در دلم گفتم : خدایا ؛ جوون مادرت این هلال رو نشونم بده!!!! از این طرز دعا کردنم خنده ام گرفته بود ولی ظاهرا" قسم دادن به جوون مادر اونقدر مهم و تاثیرگذاره که لحظاتی بعد درخشش کم فروغ کمان هلال رو در لابلای غبار تشخیص دادم. ظاهرا" خدا هم گفته : بابا این دیگه کیه؟ بیا ؛ این هم هلالی که میخواستی ؛ وردار برو شرّت رو کم کن با این قسم دادنت!!!!

خدا رو شکر کردم که بعد از 2 ماه ، دوباره چشمام به جمال هلال روشن شد. با گذشت زمان ، کمان هلال نمایانتر شد و تونستم ازش عکس بگیرم. اولین زمان رویتم در ساعت 05:42 بود و هلال در ساعت 05:47 در زیر ابر پنهان شد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱

روز یکشنبه برای شرکت در جلسه ستاد استهلال به تهران رفتم. خوشبختانه پروازها در هر دو مسیر رفت و برگشت با تاخیری جزئی صورت گرفت که باعث شد تقریبا" تمام کارهام رو به موقع انجام بدم. در جلسه ستاد استهلال در خصوص هلالهای رمضان و شوال بحث و تبادل نظر شد. بعد از جلسه دو سه ساعتی در محضر دوست و استاد ارجمندم جناب آقای میرسعید و دوست گرامیم جناب آقای رستمی بودم. خیلی وقت بود که دور هم نبودیم. در مورد موضوعات مختلف صحبت کردیم و نهار رو با هم صرف کردیم. غذاهای بیت رو خیلی دوست دارم. همه چیز ساده است. غذاها متنوع هستند مثل خورد و خوراک اکثر مردم ، اما هیچ غذای تشریفاتی و یا چیزهایی مثل دسر و نوشابه و این حرفا اینجا توزیع نمیشه. روی میز نوشیدنی دیگه ای بجز آب وجود نداره و ظروف غذاخوری هم تماما" ساده و بسیار ارزون قیمت هستند.

چندی پیش خبر استفتائی از یکی از مراجع عظام تقلید در مورد بازی کردن فوتبال در ماه رمضان رو دیدم!!! دیروز هم خبری به نقل از رئیس فدراسیون فوتبال خوندم که گفته با همون مرجع محترم صحبت کرده و ایشون فرموده اند بازی فوتبال بعد از اذان مغرب بلااشکال است. حرمت و احترام ماه مبارک رمضان به جای خود اما راستش بشخصه موافق این نیستم که مراجع محترم در هر باب و موضوعی نظر بدهند و خودشون رو ملزم بدونند پاسخ همه گونه استفتاء رو بنویسند. شأن مراجع عظام بسیار بالاتر از اینه که وارد این مسائل کوچک و جزئی بشن. خیلی بیراه نرفتیم اگه باور داشته باشیم بعضیها با این روش استفتاء کردن از مراجع ، بیشتر از اون که دغدغه مسائل دینی داشته باشند ، جایگاه مهم و والای مرجعیت رو سبک میکنند.

ساعات کار ادارات استان اصفهان در فاصله ی زمانی 5 روز مونده تا ماه رمضان تغییر کرد و شد از 06:30 تا 13:30 با این توجیه که اینکار در مصرف آب و برق صرفه جویی ایجاد میکنه. جالبه که فقط 5 روز دیگه و با آغاز ماه رمضان ، دوباره ساعات کار تغییر خواهد کرد و من نمیدونم چرا مسئولین استان این 5 روز رو صبر نکردند؟ الان صبحها که میایم سر کار ، هوا طبیعتا" خنکتر است ولی وقتی به قیافه های خواب آلود همکاران نگاه میکنیم و اینکه خیلی از اونها صبحونه نخورده اومدند و دارن چرت میزنند و همینطور وقتی دقت میکنیم و میبینیم که تقریبا" تا ساعت 08:30 صبح هیچ ارباب رجوعی نداریم ، متوجه میشیم که این گونه طرحهای آنی الخلقه ، ره بجایی نمیبره.

سفر اخیرم به سبلان باعث شد که از اخبار سیاسی دور بمونم. خوشبختانه تابحال تونستم این دوری رو حفظ کنم!!! دیگه نه روزنامه میخونم ، نه به اخبار گوش میدم و نه خبرهای سیاسی رو در اینترنت دنبال میکنم. در این چند روز حسابی آرامش پیدا کردم!!!

دوستی میگفت باورت میشه که گوشت کیلویی 50 ریال بشه ، مرغ کیلویی 20 ریال ، هر پاکت شیر  2 ریال ، بلیط هواپیما در مسیر تهران – اصفهان و بالعکس 300 ریال و...... گفتم صبر کن ببینم. نکنه در زمان سفر کردی و به سالهای دور گذشته رفتی؟ گفت نه ؛ اتفاقا" برعکس. به آینده رفتم و تازه اونم نه آینده ی خیلی دور. رفتم به سال 1393 و زمانی که 4 صفر ناقابل از جلوی اسکناسها برداشته میشه!!!!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱

54 عکس از برنامه صعود سبلان تقدیم میگردد. عکسهای این مجموعه توسط آقایان احمدی ، نداف ، جعفری ، کاظمی و بنده گرفته شده است.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱

جمعه 16 تیر به همراه اعضای خانواده و 24 نفر از اعضای گروه کوهنوردی شهرداری عازم استان اردبیل شدیم. پس از سالها ، این طولانیترین مسافرتی بود که با اتوبوس میرفتم. مدت سفر تا شهر اردبیل حدود 16 ساعت شد اما حضور در جمعی صمیمی از دوستان و همکاران باعث شد که اثری از خستگی در این راه طولانی در چهره ی کسی نباشه. فضای محدود صندلیها برای خوابیدن چندان مناسب نبود اما شوق عزیمت به قله سبلان ، این دشواریها رو در چشم همه ناچیز و کوچک میکرد.

صبح روز شنبه 17 تیر به اردبیل رسیدیم و در یه چایخانه سنتی ، برای صبحانه عسل و سرشیر با نون فطیر محلی خوردیم. جای همه ی دوستان خالی. بلافاصله عازم آبگرم شابیل شدیم. در این دومین سفر به سبلان تصمیم گرفته بودم فاصله ی آبگرم شابیل تا پناهگاه رو پیاده طی کنم. دلایل مختلفی برای اینکار داشتم از جمله اینکه ، میدونستم بعضی از اعضای گروه قادر نخواهند بود به قله صعود کنند و دلم نمیخواست این افراد از اصفهان تا اردبیل رنج سفر رو تحمل کنند و بعد هم بدون حتی یک قدم کوهنوردی در این منطقه ی زیبای کشور ، برگردند. حرکت از شابیل تا پناهگاه میتونست تا حد بسیار زیادی ، پاسخی مثبت به احساسات و علائق این دوستان باشه. اگر این دوستان با لندرورهای محلی عازم پناهگاه میشدند ، حسرت کوهنوردی در سبلان براشون باقی میموند.

در دوران دفاع مقدس ، آموزشهایی رو در مورد هدایت گروهان دیده بودم. کار با نقشه و مسیریابی با قطب نما بخشی از این آموزشها بود. من تا بحال مسیر شابیل تا پناهگاه رو نرفته بودم. راهنما هم نداشتیم. قبل از آغاز سفر چند عکس از مسیر رو از Google Earth آماده و سمتها ی حرکت رو روی اون علامت گذاری کردم. یه قطب نما هم همراهم بردم.

چند نفر از همراهان رو با یه نیسان به پناهگاه فرستادیم که تمام بارها و کوله های سنگین رو هم با خودشون بردند. حدود ساعت 10:10 صبح حرکتمون رو در جمعی 24 نفره از شابیل شروع کردیم. هنوز چند دقیقه نرفته بودیم که مه نسبتا" غلیظی منطقه رو فراگرفت. با استفاده از نقشه و قطب نما حرکت رو ادامه دادیم. زمین یک دست چمن بود و گلهای متنوع و رنگارنگ وحشی ، این چمن رو به قالی زیبایی تبدیل کرده بود. حدود 2.5 ساعت در شیب حرکت کردیم تا از مه رد شدیم ؛ حالا بر فراز دریایی بزرگ از ابر و مه بودیم و فرش زیر پای ما کماکان چمن و گل.....

ظرف مدت 5 ساعت به پناهگاه رسیدیم. 8 نفر دیگه از اعضای گروه که خودشون با ماشین شخصی به اردبیل اومده بودند در اینجا به ما ملحق شدند. همکارانم چهار اطاق اختصاصی رو کرایه کرده بودند. فضای هر اطاق حدود 12 متر مربع بود که باید 9 نفر رو با تجهیزات کامل در خودش جای میداد. فرصتی برای استراحت نداشتم. اندکی غذا خوردم و به همراه دوستانی که در کوهپیمایی از شابیل تا پناهگاه حضور نداشتند برای هم هوایی تا ارتفاع 4050 متری بالا رفتیم. ارتفاع آبگرم شابیل 2670 و پناهگاه 3670 متر بود. هم هوایی 2.5 ساعت بطول انجامید. وقتی برگشتم بجای شام ، مقداری کمپوت و تنقلات خوردم. خستگی زیاد باعث شد که 4 ساعت خواب عمیق و راحت داشته باشم.

ساعت 04:30 بیدار باش زدیم. تا وسایل رو جمع و جور کردم و آماده حرکت شدیم ، ساعت شد 06:10. با عجله دو سه لقمه نون و عسل و چند دونه خرما خورده بودم . کوله ای که داشتم خیلی سنگین بود و بیش از  15 کیلو وزن داشت ، لباسهای کرتکس و پلار همسر و فرزندانم ، مقادیر زیادی آب و شربت و نوشابه و دیگر تنقلات ، کرامپون ، لباسهای ورزشی ، دوربین و ..... توی این کوله جای گرفته بود. به محض آغاز حرکت ، آثار خستگی رو در بدنم حس کردم.

طی روزهای گذشته شدیدا" فعال بودم و از نظر ذهنی هم انرژی زیادی برای اجرای مناسب این برنامه صرف کرده بودم. حالا نتیجه ی این فعالیتها رو در ساقهای خسته ام میدیدم. اما انرژی زیادی که از سوی گروه و بخصوص دوست ارجمندم آقا پیمان در فضا پخش میشد باعث شد تا دوباره قدرت بگیرم و قدمها رو یکی بعد از دیگری بردارم. تا نیمه ی مسیر رفته بودیم که با توده های بزرگ برف در مسیر مواجه شدیم. کرامپونها رو بستم تا با ایجاد جای پا در برف ، حرکت گروه رو تسهیل کنم. بعضی جاها ارتفاع برف به یک متر میرسید.

کار هدایت گروه رو تقسیم کرده بودیم. من سرقدم بودم ، آقا پیمان گروه رو کنترل میکرد ، بچه های آتش نشانی مراقب مسائل فنی بودند و بچه های هلال احمر مراقب وضعیت جسمی گروه. این تقسیم کار باعث شد تا بهتر و هماهنگتر عمل کنیم. شیبهای آخر مسیر واقعا" نفس گیر بود اما خوشبختانه وجود برف و امکان پاکوب کردن بصورت زیگزاک باعث شد تا این شیبها رو یکی بعد از دیگری طی کنیم و به سنگ محراب برسیم.

موقع حرکت از سنگ محراب بطرف قله ، اعلام کردم که پرچمها بوسیله ی خانمهای عضو گروه که برای اولین بار به قله اومدند حمل خواهد شد. گروه رو تا 50 متری دریاچه قله هدایت کردم. در اینجا از خانمها خواستم بیان اول صف. یکی نشان شهرداری رو گرفت ، دو نفر پرچم یا حسین علیه السلام ، دو نفر پرچم یا ابوالفضل علیه السلام و دو نفر هم پرچم ملی ایران ( که این آخری رو دو جوان عضو گروه در دست داشتند ). مثل همیشه با پخش نوای میزنم دم ز علمدار رشید عشق ، و در حالیکه اشک میریختم ، به همراه گروه در کنار قله و دریاچه قله سبلان مستقر شدم...... لحظات باشکوهی بود که نمیشه وصفش کرد..... شدیدا" خسته بودم. به کناری رفتم روی یه سنگ دراز کشیدم تا فشار سنگینی کوله از دوشم برداشته شه. چند عکس یادگاری گرفتیم و آماده ی برگشت شدیم. فاصله ی قله تا پناهگاه در ظرف مدت 3 ساعت و 40 دقیقه طی کردیم.

خیلی سریع بار و بندیلها جمع شد و با لندرورها برگشتیم شابیل و بدون خودرن نهار عازم سرعین شدیم. خوردن یه کاسه آش دوغ ، صرف شام در هتل و شنیدن موسیقی زنده آذری ، خستگی رو از تنم خارج کرد. در لابی هتل با دوست ارجمندم جناب اقای خوروشی دیدار کردم. با ایشون در صعود دماوند آشنا شدم و چند گفتگوی تلفنی داشتیم. حالا فرصتی برای دیدار دوباره بود. آخر شب دوش گرفتم و بخوابی عمیق فرو رفتم.

استفاده از مجتمع آب درمانی سبلان ، خرید و صرف نهار در هتل ، برنامه های ما در روز دوشنبه 19 تیر بود. بعد از نهار عازم اصفهان شدیم و ساعت 05:30 صبح سه شنبه سفرمون به پایان رسید. خدا رو شکر که همه چیز به بهترین شکل ممکن انجام شد. عکسهای این سفر رو در روزهای آتی در وبلاگ قرار میدم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱

بعضیها فکر میکنند هدیه باید خیلی گرون قیمت باشه ( مثل طلا یا اشیاء خیلی لوکس ) یا اینکه خیلی لطیف و ظریف باشه ( مثل گل یا اشیاء فانتزی ). من فکر میکنم هدیه از هر نوعی که باشه باید بتونه احساس هدیه دهنده رو منتقل کنه و همینطور ، باید با احساسات هدیه گیرنده مطابقت داشته باشه. با رعایت این دو شرط ، هر هدیه ای از هر نوعی که باشه ، دنیا دنیا ارزشمنده و قیمتش غیر قابل توصیه میشه و لطافتش از گل بیشتر. دیروز یه هدیه ی خیلی خیلی خاص از یه دوست گرامی دریافت کردم ؛ هدیه ای که ساعتها من رو به فکر فرو برد ؛ یه قطعه سنگ کوچک به طول 3 و عرض 2 سانتیمتر که شکلش عظمت یه قله ی بزرگ رو تداعی میکرد و از سرزمینی بسیار سرد اومده بود......

چندی قبل شنیدم که دوست گرامی و ارجمندم جناب آقای علیرضا تیموری در ادامه ی فعالیتهای کوهنوردی ، به منطقه ی K2 سفر کرده. نمیدونستم برای صعود به کدوم قله اقدام کرده اما حتی اسم K2 کافی بود تا بفهم هر قله ای از این منطقه که باشه ، صعودی سخت خواهد بود.

دیروز تماسی داشتم که شماره ش برام آشنا نبود. جواب دادم. آقای تیموری بودند. خبر برگشتش از منطقه K2 و صعود موفقی که به همراه همسر محترمشون به یکی از قله های بالای 6000 متر داشتند رو دادند و اینکه برام از این سفر یه سوغات آورده. راستش خیلی هیجان زده شدم. انتظار چنین محبتی رو نداشتم. بنا شد یه روز در مرکز ادیب و یا شهرداری همدیگه رو ببینیم. پیش از ظهر برای شرکت در جلسه هیات امنای ادیب به مرکز رفتم. دوباره شگفت زده شدم و دیدم آقای تیموری لطف کردند و برای اینکه این هدیه زودتر به من برسه اومدند مرکز. گفتگوی مختصری داشتیم. از تمریناتی که داشتند و موقعیت سختی که در این سفر تجربه کردند گفتند.

ایشون گفت که مثل همه ی کوهنوردان سوغاتش از این سفر ، تکه ای سنگ است که از منطقه K2 برامون آوردند. اینکه کسی تا این اندازه یاد ما باشه و در جایی که هر گرم بار اضافه میتونه سختی و مشقت زیادی رو برای کوهنورد به دنبال بیاره ، زحمت آوردن این سنگها رو متحمل بشه ، هم باعث دلگرمی من شد و هم خجالت.....

سنگ رو به دست گرفتم و بلافاصله با هم پیوند خوردیم ؛ سنگ از داستان زندگیش برام گفت و من از آرزوهام.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱

پنج شنبه بعد از ظهر جشنواره ورزشی کارکنان شهرداری برگزار شد و برای اولین بار در تاریخ برگزاری این جشنواره ، از افراد موفق در ورزش کوهنوردی و سنگنوردی تقدیر شد و جوایزی به اونها اهداء گردید. برای تثبیت این موضوع که کوهنوردی مسابقه نداره اما بدلایل مختلف این رشته ی ورزشی یه سر و گردن بالاتر و مهمتر از سایر رشته هایی است که کارکنان شهرداری به اون میپردازند ، چند ماه وقت گذاشتم و با مسئولین مختلف شهرداری در این رابطه صحبت کردم. این رشته رقابت نداره اما بجاش تا دلتون بخواد رفاقت داره. اعضای یک خانواده ( پیر و جوان ، زن و مرد ، بزرگ و کوچک ) میتونند همراه و در کنار هم در این رشته فعالیت کنند که این موضوع به گرم شدن کانون خانواده ها کمک زیادی میکنه. اینجا وقتی کسی در صعود دچار مشکل میشه ، بقیه ازش عبور نمیکنند تا اول بشن بلکه حتی اگه لازم باشه کل برنامه ی صعود رو برای کمک کردن به بقیه لغو میکنند. برخورداری از واهب بسیار متنوع و زیبای طبیعی هم در کمتر رشته ی دیگری همچون کوهنوردی دیده میشه.

خوشبختانه این پیگیریها نتیجه داد و روز پنج شنبه از 19 فعال این رشته تقدیر کردیم ؛ 1 نفر بخاطر صعود به سبلان و کرکس ، 1 نفر بخاطر صعود به سبلان و موفقیت در سنگنوردی ، 12 نفر بخاطر صعود زمستانه به کرکس و 5 نفر هم بخاطر حضور مستمر در برنامه های گروه کوهنوردی شهرداری. این نفرات شامل 5 نفر از خانمها و 14 نفر از آقایان بودند. ترکیب سنی هم شامل 5 نوجوان و جوان و 14 بزرگسال میشد. همنوردانم از این بایت خرسند بودند و من هم از اینکه تلاشهام به نتیجه رسیده بود راضی و شاکر بودم. به هر نفر لوح و حکم قهرمانی بهمراه جایزه نقدی اهداء شد. برای رشته های ورزشی دیگه مدال هم میدادند. من به همراه تنی چند از مسئولین شهرداری این جوایز رو اهداء کردیم. جالبترین و بیاد موندنی ترین قسمت برای من وقتی بود که حکم قهرمانی همسرم رو دادم.

30 مهر 89 کار ساخت آکواریم آب شور رو شروع کردم و دیشب ( 9 تیر 91 ) این آکواریم رو بطور کامل جمع کردیم. در طول 20 ماه که جانوران آکواریم میهمان منزل ما بودند ، از دیدن نحوه رشد و نمو و زیبائی خیره کننده اونها بارها و بارها به وجد اومدیم. این آکواریم باعث شده بود اعضای خانواده بعضی وقتا دور هم بشینن و حرکت این جانداران دریا زی رو با هم تماشا کنند. متاسفانه سفر 17 روزه سال گذشته ی ما باعث آسیب جدی آکواریم شده بود و بعد از اون ، دیگه هیچ وقت نتونستیم شرایط و زیبایی اولیه رو به آکواریم برگردونیم. شاید همین موضوع باعث شد که دیشب بلاخره از این فضای دل انگیز ، دل بکنیم. شاید تا چند ماه آینده دوباره آکواریم رو راه بندازیم اما اینبار ممکنه ماهیان آب شیرین ، گیاهان آب شیرین ( جنگل سبز ) و یا گلهای طبیعی ، میهمان ما باشند.

تمرینات گروه ما برای صعود به سبلان از امروز آغاز میشه. احتمالا" در قالب یک گروه 45 نفره به اردبیل خواهیم رفت که بیش از 37 نفر از اونها قصد صعود به قله دارند. امیدوارم همه چیز طبق برنامه پیش بره و صعودی توام با موفقیت داشته باشیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱

نه میتونیم نیروی بزرگی که ازش با تعابیر مختلفی مثل " خدا " یاد میشه رو درک کنیم و نه میتونیم وجودش رو نفی کنیم

نه میتونیم به هدف نهایی خلقت پی ببریم و نه میتونیم باور کنیم که همه چی بر اساس اتفاق و تکامل داره پیش میره

نه میتونیم به راز و رمز لزوم رسالت و امامت و اینکه چرا باید به اعتقادات هزاران ساله معتقد بمونیم پی ببریم و نه میتونیم باور داشته باشیم اون نیروی بزرگ ، پس از اراده ی خلقت ، همه چیز رو به حال خودش رها کرده باشه

دین و باورهای دینی ، پیچیدگیهای خاص خودش رو داره. چرا و برای چی ، دو پرسشی هستند که همیشه در کنار این باورها وجود داشته و خواهد داشت.

همه ی این پیچیدگیها هست ، همه ی این پرسشها هست ، اما در کنار همه ی اینها ، برخی زیبائیها وجود داره که درسته در قالب دین و دین مداری جلوه کرده اند ، اما هر انسان منصف و آزاده ای ، از هر فرقه و کیش و دین و آیینی ، با دیدن اون جلوه های زیبا به وجد میاد و سرتاسر وجودش رو شور و هیجان پر میکنه......

این روها ، مصادف با سالروز به دنیا آمدن سه خورشید تابناک خلقت است که شاید خیلی از ما ، دین و باورهای دینی خودمون رو بخاطر تصویری که این سه بزرگوار از دین و دین داری ارائه کرده اند ، بدست آورده باشیم......

سالروز تولد سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ، زین العابدین و ساجدین امام علی ابن الحسین علیه السلام و سقای قافله ی عشق و علم دار با وفای کربلا حضرت اباالفضل عباس ابن علی ابن ابیطالب علیه السلام بر تمامی انسانهای آزاده ی جهان خجسته باد....




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ