خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱

پرسشی که این روزها دوستان و همکاران از بنده میپرسند اینه که چرا عید فطر اینقدر دیر اعلام شد؟ هلال ماه که موقع غروب دیده میشه پس چرا آخر شب اعلام عید شد؟


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱

ساعت 16:30 ستاد استهلال. تا این ساعت هنوز گزارشی دریافت نشده. از ساعاتی دیگر تماس با رصدگران رو شروع میکنیم. در خود ستاد هم مقارن غروب خورشید برای رویت با دوربینهای 20 در 80 تلاش خواهیم کرد. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱

امروز ( شنبه 28 امرداد ) در ستاد استهلال حضور دارم و منتظر دریافت گزارش رصدگران پر تلاش هلال. کار سختی پیش رو داریم. از همه ی دوستان میخوام برای موفقیت رصدگران دعا کنند. نتیجه ی کار هر چی که باشه ، انشاءالله مورد قبول حضرت حق تعالی واقع خواهد شد. از همه التماس دعا دارم. ماه رمضان داره تموم میشه...... و انتظاری طولانی برای رمضانی دیگر پیش روی ما است و معلوم نیست سال دیگه باشیم یا نه....... دعا کنید......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱

امروز خبری عجیب و کاملا" اشتباه رو به نقل از خودم در سایت خبرگزاری مهر دیدم!!!

خبرنگار یکی از خبرگزاریها با من تماس گرفت و ازم خواست مصاحبه ای در مورد هلال شوال داشته باشم. به ایشون گفتم بنایی برای مصاحبه ندارم و شما بهتره با ستاد استهلال تماس بگیرین. خبرنگار گفت : اگه بنای مصاحبه ندارین پس چرا با خبرگزاری مهر مصاحبه کردین؟ گفتم : من؟! اصلا" مصاحبه ای نکردم. ایشون خیلی سریع به سایت خبرگزاری مهر مراجعه کرد و تیتر خبر رو برام خوند. عین یخ وا رفتم!!! گفتم حتما" اشتباهی شده . اجازه بدین پیگیری کنم. سراغ سایت این خبرگزاری رفتم و دیدم ای دل غافل ، هر چی دوست داشتند از قول بنده نوشتند. خیلی سریع یه تکذیبیه رو تایپ کردم و براشون فکس کردم. برای محکم کاری تماس هم گرفتم تا خیلی سریع این خبر رو حذف کنند. لطف کردند و به سرعت اینکار رو انجام دادند و برام توضیح دادند که چه اتفاقی افتاده.

ظاهرا" خبرنگار محترم این خبرگزاری بنا داشته با سه نفر در مورد هلال شوال مصاحبه کنه. سه اسم نوشته و سه شماره تلفن ، اما بر حسب تصادف و بر اثر بی دقتی و یا عجله ، شماره ی تلفن یکی از رصدگران استان تهران رو جلوی اسم بنده نوشته بوده. با اون شماره تماس میگیره و میپرسه : آقای بوژمهرانی ؟

اون دوست رصدگر هم فکر کرده میگن آقای ...... ( اسم خودشون )؟. پاسخ میده : بله بفرمایید!!!!

یه مصاحبه با ایشون میکنن و خبر رو اینطور مینویسند که : علیرضا بوژمهرانی عضو.... اظهار داشت...... و یه سری مطالب نوشته بودند که وقتی میخوندم همینطور هاج و واج به مونیتور خیره شده بودم و میگفتم : خدایا این حرفا چیه ؟ من کی این حرفا رو زدم؟ اصلا" من کی مصاحبه کردم که خودم خبر ندارم؟؟!! اصلا" من کی ام؟ اینا کی اند؟ من کجام؟؟!!!!

خلاصه ؛ خوشحال بودم که موضوع خیلی سریع جمع و جور شد. ساعت 17 از اداره اومدم خونه. داشتم ماشین رو پارک میکردم که یکی از دوستان بسیار عزیز و قدیمی تهرونی با من تماس گرفت. از اون رفقای دهه 60 بود و بسیار عزیز و صمیمی. بعد از حال و احوال پرسید: این حرفا چیه که در مورد هلال شوال زدی؟ راست گفتی؟!!! گفتم : خبرگزاری مهر رو میگی؟ اصلاحش کردند. گفت : نه بابا ، خبرگزاری شفاف رو میگم!!!!!!!!!!!!!!

هی خدا ؛ اومدم خونه و دوباره نشستم پای کامپیوتر و دیدم ببببببببببببببببله ؛ خبرگزاری شفاف به نقل از خبرگزاری مهر اعلام کرده : علیرضا بوژمهرانی عضو.... اظهار داشت......!!!!!!!!!!!!!

بخدا خستگی امروز رو تنم موند..... برا اینا هم یه تکذیبیه ارسال کردم اما ظاهرا" این خبرگزاری خیلی بروز کاراش انجام نمیشه!!! . خدا خیرت بده آقای ........ عزیز. کاش موقعی که میپرسیدند : آقای بوژمهرانی؟ یه مقدار بیشتر دقت میکردی تا این اتفاق روی نده.

این هم از لطایف رویت هلال است که بعضی وقتا آدم رو میپیچونه ؛ اساسی




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱

انشاءالله بامداد فردا ( پنج شنبه 26 امرداد ) برای عکس گرفتن از هلال صبحگاهی بیست و هفتمین روز ماه رمضان در کنار یکی از پلهای تاریخی اصفهان حاضر خواهم شد. فاز ماه در زمان طلوع بیش از 3% است و میشه برای عکاسی هنری تلاش کرد. خشک بودن رودخونه ی زاینده رود هر چند واقعه ای تلخ است اما اینبار این امکان رو به من میده تا در کف خشک رودخونه ، از زاویه ی دید خیلی خاص از هلال عکس بگیرم.

در بامداد جمعه هم برای رویت آخرین هلال صبحگاهی رمضان 1433 تلاش خواهم کرد. نمیدونم با توجه به شرایط جوی کنونی ، میتونم به رویت هلالی با ضخامت 0.16 دقیقه قوسی ، فاز 0.60% و جدائی زاویه ای 8.3 درجه امیدوار باشم یا نه؟ در هلالهای صبحگاهی تا بحال هلالی با جدائی کمتر از 10 درجه ندیدم. در مورد مقایسه ی این هلال با هلالهای شامگاهی که دیدم هم ، شاید تنها بتونم این هلال رو با هلال شوال 1420 مقایسه کنم. جمعه روزی است که ممکنه بتونم چندین رکورد شخصی خودم رو در زمینه رویت هلال بهبود بدم ؛ بشرط اینکه هوا یاری کنه و چشمام به جمال یار روشن بشه ؛ انشاءالله

از دوست بزرگواری شنیده بودم که در قدیم و در برخی مناطق ، یکی از راههای پی بردن به آغاز ماه قمری جدید ، رویت آخرین هلال صبحگاهی بوده بدین صورت که ، هر وقت برای آخرین بار هلال پیر صبحگاهی رویت میشد دو روز رو رها میکردند و روز سوم رو اول ماه قمری جدید میدونستند. خوب طبیعتا" اون موقعها این قاعده برای رویت هلال با چشم غیر مسلح بوده. خیلی دوست داشتم این قاعده رو آزمایش کنم و ببینم نتیجه اش چی میشه. در برخی مواقع میشه گفت که این قاعده درست عمل میکنه اما در مواردی هم خطا داره. بعنوان مثال در مورد همین هلال پیش رو وضعیت اینطوریه که :

روز پنج شنبه 26 امرداد هلال صبحگاهی با چشم غیر مسلح و روز جمعه فقط با چشم مسلح دیده میشه. پس طبق اون قاعده اگه از روز پنج شنبه دو روز ( جمعه و شنبه ) رو رها کنیم ، یکشنبه 29 امرداد باید روز اول ماه قمری جدید باشه. از اونجا که این قاعده برای رویت با چشم غیر مسلح بوده پس بر همین اساس در غروب روز شنبه 28 امرداد باید هلال با چشم غیر مسلح قابل رویت باشه ، در حالی که چنین امری محقق نخواهد شد و در صورت وجود تمام شرایط ایده آل ، تنها میشه به رویت هلال در غروب روز شنبه با چشم مسلح امیدوار بود ؛ اون هم احتمالا".




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱

از غروب امروز و با پایان روزه ی بیست و دومین روز ماه رمضان ، هفته ی آخرینها آغاز خواهد شد. امشب آخرین شب یکشنبه در ماه رمضان است. تا چشم به هم بگذاریم این هفته هم به اتمام خواهد رسید و به آخرین روز ماه رمضان خواهیم رسید.

رئیس کمیته ملی المپیک ایران در اظهار نظری جالب و البته خنده دار فرموده اند که اگر المپیک مردانه بود ، ما میتوانستیم رتبه هفتم رو بدست بیاریم!!!! این جمله مثل اون طنزی است که میگه اگه عمه ام مرد بود ، میشد عمو!!!! برادر من ؛ اولا" همین یه جمله ی شما کفایت میکنه برای اینکه بفهمیم میزان سرمایه گذاری در ورزش بانوان تا چه اندازه است. ثانیا" ؛ ممکنه بگین که بخاطر شرایط رعایت حجاب قادر به شرکت دادن زنان ایرانی در مسابقات نیستید ، میشه بفرمایید در اون رشته هایی که زنان ایرانی میتونند شرکت کنند ( بخشهای مختلف تیر اندازی ، قایقرانی ، دو میدانی و دهها رشته ی دیگه..... )  چه استعدادهایی رو شناسایی کردین و رشد دادین؟ مثل همیشه ما تمام مدالها رو از ورزشهای انفرادی بدست آوردیم که بیشتر برمیگرده به همت و غیرت خود ورزشکاران ایرانی و البته برخی مربیان بسیار استثنائی و کاربلد مثل کورش باقری و استاد محمد بناء




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱

نگاهی به مختصات هلال شوال 1433 در روز شنبه 28 امرداد 1391 مصادف با 29 رمضان 1433 ، هر کارشناسی را بر آن میدارد که اعلام کند شانسی برای رویت این هلال مقارن غروب خورشید و بخصوص پس از آن وجود ندارد و رصد هلال را میبایست پیش از کم شدن ارتفاع ماه و غروب خورشید ( رویت در روز ) انجام داد. بررسی این مختصات نشان میدهد که بعنوان مثال در اصفهان :


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱

چند ساله که شبهای قدر ، ترجیح میدم توی خونه بمونم و با برنامه های مخصوص شب قدر که از رسانه ملی پخش میشه مأنوس بشم. راستش دوست ندارم برم در محفلی شرکت کنم که نه از سخنرانیهاش بهره ای ببرم و نه شور و حال خاصی برام ایجاد کنه. برای مسجد و مجالس ویژه ی شب قدر هم اونقدر احترام و ارزش قائلم که ابدا" نمیخوام برم اونجا و بیحال و خواب آلود بشینم و چرت بزنم. برای همین ، موندن توی خونه رو ترجیح میدم.

دیشب ، بهره ی من از شب قدر ، شنیدن کلامی دلنشین و بسیار بسیار زیبا از حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای فاطمی نیا بود. حرفهای این عالم بزرگوار همیشه زیبا ، دقیق ، عالمانه و عارفانه است. خدا امثال این بزرگواران رو زیاد کنه. وقت و زمانی که آدم برای شنیدن حرفهای امثال ایشون صرف میکنه ، جزو عمر حساب نمیشه و بابت هر ثانیه اش میشه کلی فایده و استفاده برد.

در قرآن اومده که خدا هر کسی رو که بخواد هدایت و یا گمراه میکنه. برام همیشه سوال بود که چرا خدا باید اراده ی گمراه کردن کسی رو داشته باشه؟ و اگر چنین شد ، این فرد چه تقصیر و گناهی در گمراهی خودش داره؟ دیشب ، جناب فاطمی نیا خطاب به حضار در جلسه گفت که من معنای این رو میگم تا یادگاری از بنده داشته باشید و برام دعا کنید تا آدم بشم.....

و فرمودند : معنای اینکه خدا کسی رو گمراه میکنه اینه که مدد و یاری خودش رو از او قطع میکنه ( به تعبیری ، او را به حال خودش رها میکنه ) ..... این کلام خیلی خیلی به دلم نشست. یادمه وقتی فرزندم خیلی کوچک ( 2 یا 3 ساله ) بود یه روز در رفوژ وسط خیابون چهارباغ بالا ، دستش رو گرفته بودم و قدم میزدیم. فرزندم مرتب گریه میکرد و غر میزد و هی میخواست دستش رو رها کنم. یه لحظه دستش رو رها کردم. چند قدم که جلو رفت ، خودم رو پشت بوته های مورت پنهان کردم. فرزندم قدری جلو رفت اما وقتی برگشت و دید من نیستم ، ابتدا قدری نگران اینطرف و اونطرف رفت و بعد با صدای بلند جیغ کشید و صدام کرد......

دیشب خیلی دعا کردم که خودمون باعث نشیم خدا دستمون رو از دستش رها کنه و ما رو به حال خودمون بذاره...... حضرت حافظ میفرمایند :

ای دل ار سیل فنا بنیان هستی برکند - چون تو را نوح است کشتیبان ، ز طوفان غم مخور

اگر در کشتی هدایت الهی قرار بگیریم ، سختترین طوفانهای زندگی هم نمیتونه مشکلی برامون ایجاد کنه و اگر غیر از این باشه ، ما میمونیم و دریایی متلاطم با امواجی عظیم که هر لحظه ما رو از سمتی به سمت دیگه پرتاب و وجودمون رو تکه تکه میکنه.....

الهی و ربی من لی غیرک




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱

در سال 1380 به زیارت عتبات مشرف شدم. پس از دو روز اقامت در بغداد ، عازم نجف اشرف شدیم اما محل اقامت ما نه در نجف ، بلکه در کوفه و در هتلی به نام " الشام " بود. بعد از ظهر به این هتل رسیدیم. از این هتل تا مسجد سلهه چند قدم بیشتر فاصله نبود. مقرر شده بود ما رو برای نماز مغرب و عشاء ببرند نجف.....

یادم نمیره که وقتی اتوبوس ما در خیابونهای نجف مرتب پیچ و تاب میخورد ، چشمان منتظرم چگونه در جستجوی نشانه هایی از یک حرم بود..... وقتی بلاخره متوقف شدیم ، خودم رو در مقابل درب ورودی کوچکی دیدم که در بالای اون نوشته شده بود " السلام علیک یا اخا رسول الله "...... از اون زاویه که من قرار داشتم ، گنبد حرم دیده نمیشد. بسختی چند قدم به پیش رفتم......

گویا نای راه رفتن نداشتم. بشدت گریه میکردم و در عین حال خوشحال بودم. وقتی قدم به صحن حرم گذاشتم و برای اولین بار چشمم به گنبد و بارگاه امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام افتاد ، بی اختیار ، رو به این گنبد و این حرم به سجده افتادم......

فشار روحی بسیار شدیدی رو حس میکردم. قدرتی برای تکلم نداشتم. چشمام حسرت دیدار داشت اما تحمل این نگاه از اونها سلب شده بود. حس اشتیاق با احساس خجالت آمیخته شده بود...... نمیتونستم سنگینی این فضا رو تحمل کنم. نمیتونستم حتی یک کلمه حرف بزنم. ابهت حریم علوی داشت من رو میکشت......اما...... اما وقتی مقابل ضریح مطهر قرار گرفتم و اولین قدم رو به داخل صحن و سرای سرور تمامی مومنان گذاشتم ، به یکباره تمام اون فشار و سنگینی از روی دوشم برداشته شد و خودم رو خالی و در حال پرواز دیدم. شنیده بودم که حرم حضرت امیر دلگشا است اما شنیدن تا حس کردن این دلگشایی زمین تا آسمون فرق داشت...... اونقدر حالم خوب شد که شروع کردم به نجوا و با آقا حرف زدم....... وقتی از حرم بیرون می اومدم ، خالی و راحت بودم........

روز دومی که در نجف بودیم ما رو برای بازدید از مسجد کوفه بردند. بعد از ظهر بود. ابتدا به زیارت مرقد مطهر حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام و هانی ابن عروه رفتیم. سپس وارد مسجد شدیم و اعضای کاروان در یکایک مقامهای این مسجد مشغول نماز شدند. من علاقه ای به اینکار نداشتم و بیشتر دوست داشتم در فضایی که قرار دارم غرق بشم و قرنها به عقب برگردم. برای نماز مغرب داخل صحن اصلی مسجد شدیم. مسجد در حال تعمیر و بازسازی بود. یه تابلو روی دیوار نصب شده بود که میگفت " اینجا محل ضربت خوردن امیر المومنین......"

موقع نماز شد و من در صف اول بودم و نزدیک همین تابلو. جرأت نداشتم خیلی به تابلو نزدیک بشم. اینجا محل ایستادن علی بوده...... کی دیگه میتونه چنین جرأتی به خودش بده؟...... شاید محل محراب مسجد کوفه در طول این 1400 سال جابجا شده باشه. شاید ؛ اما در هر حال ، مسجد آکنده از عطر علوی بود. مسرور بودم که در محلی حضور دارم که در سالهای دور ، شخصیتی مثل امیر المومنین در این فضا راه رفته و تنفس کرده. در این فضا بهتر و بیشتر میتونستم به شخصیت این بزگوار فکر کنم. شخصیتی که نمونه اش نه قبل از وی بوده و نه بعد از وی تکرار خواهد شد. وقتی سخنان حضرت رو میخونیم ، وقتی واقع زندگی حضرت رو مرور میکنیم ، وقتی رفتار اجتماعی ، سیاسی ، نظامی ، عبادی ، خانوادگی و حکومتی حضرت رو بررسی میکنیم و وقتی تعاریف ایشون رو از زبان خدا و پیامبر و صحابه میشنویم ، متوجه میشیم که نمیتونیم درک کاملی از این شخصیت داشته باشیم...... ناد علیا" مظهر العجائب..... علی مظهر عجایب است.....

عشق من و گروهی مثل من اینه که چنین شخصیتی رو دوست داریم. از شنیدن نامش ، ته دلمون شاد میشه و احساس سرور و خنکی میکنیم.....


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱

همیشه وقتی عده ای دور هم جمع میشن و تشکل و یا گروهی رو ایجاد میکنند ، اختلاف دیدگاهها و عقاید و سلایق بعد از مدتی باعث میشه مشکلات کوچک و بزرگی نمایان بشه. خیلی مهمه که این مشکلات و دلایل بروز اونها به موقع شناسایی و حل بشه و الا ، ممکنه بعد از مدتی یکپارچگی مورد نیاز برای انجام کار گروهی بشدت مورد تهدید قرار بگیره و اعضای گروه بتدریج از هم دور بشن و فاتحه ی گروه و کار گروهی خونده بشه.

گروه کوهنوردی اداری ما هم از این قاعده مستثنی نیست. من به عنوان سرپرست این گروه ، چهار چشمی مواظب گروه هستم تا مبادا حواشی ناخواسته ، مشکلاتی رو ایجاد کنه. به حمدالله در طول یک سالی که از فعالیت گروه میگذره مشکل خاص و حادی نداشتیم. یه مقدار موضوعات کوچیک چند وقت پیش بوجود اومد که با دادن تذکر بموقع و همکاری گروهی کاملا" برطرف شد. یه نکته که بعضی وقتا صریح و بعضی وقتا در لفافه به دوستان میگم اینه که درسته که جمع ما یه جمع دوستانه است اما چه در این جمع و چه در جمعهای صمیمیتر و خودمونی تر از اینجا ( حتی در محیط خانواده و روابط فامیلی ) حفظ حریمهای شخصی و شخصیتی افراد لازم و ضروری است. خطاب کردن افراد با اسم کوچک ، به شوخی گرفتن شخصیت افراد ، عبور از حریم ادب و اخلاق در گفتگوها و ...... نشون دهنده و یا علائم صمیمی بودن نیست. شاید بشه صمیمی بودن رو :

- داشتن درک عمیق از شخصیت دوستان ( که بواسطه ارتباط طولانی مدت ایجاد شده )

- تلاش همه جانبه برای رشد و تعالی معنوی و مادی دوستان

- الگوبرداری از رفتارهای منطقی و بهینه ی دوستان در زندگی

معنا کرد. هر موقع که :

-  برای دیدن یه دوست لحظه شماری کردیم

-   از دیدنش شاد شدیم

-    از بودن در کنارش خرسند و راضی بودیم

-     از کمکهای فکری ، معنوی و دنیایی بهش دریغ نکردیم

-      از تذکرات و راهنمائیهای بجایی که میکنه ناراحت نشدیم

-       برای دیدار مجددش دعا کردیم

-        و او هم همین دیدگاه رو در مورد ما داشته باشه

میتونیم بگیم با این دوست ، صمیمی هستیم. معمولا" صمیمیت واقعی خیلی دیر ایجاد میشه اما وقتی که ایجاد شد ، دیگه بسادگی از بین نمیره. دوست خوب و صمیمی اونقدر ارزش داره که اگه لازم بشه باید از جان براش مایه گذاشت.

عکس زیر در شامگاه پنج شنبه 12 امرداد و بر فراز قله کرکس گرفته شده. با اینکه دفعات متعددی به این قله ی نه چندان بلند صعود کردم اما هر بار برام جاذبه ی جدیدی داره و از حضور در این کوه خوش آب و هوا لذت میبرم.

یکشنبه 15 امرداد در جمع عضای خانه نجوم شهرستان نجف آباد حاضر شدم و با دوستان در مورد هلال شوال 1433 صحبت کردم.

در جمع دوستان گفتم که به نظر بنده ارزش علمی رصد هلال شوال 1433 ، نه در رویت در روز هلال بلکه در تلاش برای رویت مقارن غروب خورشید و بعد از اون نهفته است و در این رابطه ، اصلا" مهم نیست که تلاش ما منجر به رویت هلال بشه یا نه. در این رابطه در روزهای آتی مطالبی رو بیان خواهم کرد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱

برای بزرگداشت سالروز میلاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و بر اساس سنت چند ساله گذشته ، برنامه ی صعود شبانه به قله ی کرکس رو در شامگاه پنج شنبه 12 امرداد به همراه اعضای خانواده و جمعی از همنوردان همکار برگزار کردیم. گروه 25 نفری ما حرکتش رو از دهکده رایان در ساعت 17:20 آغاز کرد و پس از 2.5 ساعت ( با دو استراحت کوتاه ) به پناهگاه کرکس رسید. در پناهگاه استراحت مختصری داشتیم و منتظر اذان مغرب شدیم. پس صرف افطار در ساعت 22:10 حرکت به طرف قله رو با 22 نفر آغاز کردیم. در شهریور ماه سال قبل که همکارانم برای اولین بار به قله کرکس صعود کردند ، مسیر پناهگاه تا قله رو در 2.5 ساعت طی کرده بودیم و در طول مسیر چندین و چند استراحت کوتاه و طولانی داشتیم. اما اینبار بدلیل تمرینات منظم و استقامتی در کوه صفه ، این مسیر رو در 1.5 ساعت و فقط با دو استراحت کوتاه مدت طی کردیم و در نیمه شب پنج شنبه روی قله مستقر شدیم. باورش سخت بود که در نیمه ی امرداد ماه ، هوای سرد روی قله استفاده از کاپشن و کلاه رو الزامی کنه. وزش بادی با سرعت 25 کیلومتر در ساعت ، سرمای تابستانی و تابش نور ماه کامل ، موقعیت و منظره ای بیاد موندنی ایجاد کرده بود. در بازگشت با استفاده ی محتاطانه از شن اسکی معروف کرکس ، در زمان صرفه جویی کردیم و با رسیدن به پناهگاه وسایل رو جمع کردیم و برگشتیم پایین. سحری در دهکده رایان صرف شد و خسته و کوفته برگشتیم اصفهان.

تقریبا" تمام مدت روز جمعه رو خواب بودم. ابتدا تا زمان اذان ظهر خوابیدم . بعد کنار تلویزیون دراز کشیدم و مثل فیلمی که مرتب کات بشه و قدری جلو بره ، 4-3 دقیقه بیدار بودم و 45 دقیقه خواب!! و به خودم میگفتم تلویزیون چرا اینجوری برنامه پخش میکنه و هی از این برنامه میپره به اون برنامه!!!!

آخر شب مسابقات وزنه برداری المپیک و رقابت دو وزنه بردار ایرانی رو دیدم. قبول که رقابت المپیک خیلی سخت و سنگینه و ما نمیتونیم بیرون گود بشینیم و بگیم لنگش کن ، اما گویا عدم برنامه ریزی مناسب دست اندرکاران باعث شده که حضور بسیار کم فروغی تا این مرحله از المپیک داشته باشیم.

دیشب موقع وزنه زدن دو ایرانی ، هر بار براشون دعا میکردم و صلوات میفرستادم. بازم دمشون گرم که در این وانفسای بی برنامگی ، رشادت بخرج میدن و برای برافراشته شدن پرچم ایران بعضا" از جان مایه میذارن.

امروز سالروز میلاد سبط اکبر و مظهر کرامت اهل بیت عصمت و طهارت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است. فرا رسیدن این روز رو به تمامی شیعیان و محبین این خاندان تبریک و تهنیت عرض میکنم. این فرموده ی امام مجتبی علیه السلام است که : در مجازات خطاکاران شتاب مکن و میان خطا و مجازات ، راهی برای عذرخواهی قرار ده.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱

رقابتهای المپیک از نظر تعصب ملی ورزشکاران بسیار زیبا و جذاب است. اشکها و لبخندها ، تلاش با تمام وجود برای برافراشتن پرچمهای ملی ، رنج و مشقت و آسیب ..... همه ی اینها وقتی در قالب جهان نمای تی وی دیده میشه یه احساس خوشایند در آدم بوجود میاد. فرقی نمیکنه که این ورزشکاران دارای چه ملیتی هستند. تقریبا" همه ی اونها در بروز احساسات ملی ، رویکردی یکسان دارند. من که از دیدن مسابقات المپیک در رشته های مختلف بسیار لذت میبرم.

همزمان شدن المپیک با ماه رمضان امسال و نیز انجام برخی برنامه های کوهنوردی در ساعات بعد از افطار ، بحمدالله باعث شد از دیدن سریالهای رسانه ملی خلاص بشم ؛ و ایضا" مسابقات فوتبال لیگ برتر.

فردا به همراه دوستان اولین کوهپیمایی پیش از اذان مغرب رو انجام میدیم. برخی از اونها نگرانند که نکنه تشنگی و ضعف بر اونها غلبه کنه اما فکر میکنم مشکلی پیش نیاد و همگی این کوهپیمایی سه ساعته رو بخوبی پشت سر بذارند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱

آمارگیری اخیر نشون داد که نرخ رشد جمعیت کشور کاهش پیدا کرده ، سن ازدواج بالا رفته ، میانگین سنی جمعیت کشور رو به رشد بوده و تعداد خانوارهای تک نفری ( زندگی مجردی ) رو به افزایش است. این موضوع باعث شد که در روزهای اخیر صحبتهایی در مورد درستی و یا نادرستی سیاست کنترل جمعیت ( داشتن حداکثر 2 فرزند ) مطرح بشه.

شکی نیست که کم شدن جمعیت خانوارها ، افزایش سن ازدواج و پیر شدن جمعیت کشور میتونه مخاطرات فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی برای کشور در پی داشته باشه اما سوال اینجاست که  برای حل این مشکل ، آیا فقط باید مردم رو برای بیشتر بچه دار شدن تشویق کنیم؟! رئیس محترم جمهور در چند سخنرانی عمومی و در سفرهای استانی ( از جمله در جمع مردم کاشان ) دقیقا" همین موضوع رو از مردم خواسته!!

واقعیت اینه که عدم تمایل مردم به داشتن بچه های زیاد ( مثل دهه های قبل از انقلاب و اوایل انقلاب ) دلایل متعددی داره که برخی از اونها عبارتند از : مشکل شدن شرایط ازدواج جوانان بدلیل مسائل فرهنگی اجتماعی و اقتصادی – رواج مصرف گرایی و تجمل گرایی در جامعه - بالا رفتن سن ازدواج در خانمها  که باعث محدود شدن زمان بهینه برای بچه دار شدن خواهد شد ( خانمها بهتره تا قبل از رسیدن به 35 سالگی بچه هاشون رو دنیا بیارن ) – مشکلات فراوان اقتصادی برای تامین معیشت خانواده ( این یکی دیگه شرح و بسط و توضیح نمیخواد و همه  مطلع هستند ) – تاثیرپذیری کورکورانه از فرهنگ بیگانه - محدود و کوچک شدن خانه ها ( تبدیل خانه های حیاط دار به آپارتمان های نقلی ) که برای یه خانواده ی 4 نفری هم مناسب نیست چه برسه به بیشتر از اون – عدم تکافوی فضاهای آموزشی ، پرورشی ، تفریحی و ورزشی موجود برای جمعیت کنونی کشور – عدم تکافوی وقت والدین برای تربیت و پرورش فرزندان ( وظیفه والدین فقط اقدام برای تولد بچه نیست بلکه وظایف اونها بعد از تولد فرزندان تازه شروع میشه و دهها سال بطول خواهد انجامید ) - نبودن فرصتهای اشتغال متناسب با سطح علمی جوانان و ....... چندین و چند دلیل دیگه

کی بدش میاد که در یه شرایط خوب و نرمال ، فرزندان زیادی داشته باشه؟ پدر بزرگهای ما فرزندان خیلی زیادی داشتند ، فرزندان پدران ما هم زیاد بودند اما ما نسلی هستیم که فرزندانمون فقط یه برادر و یا یه خواهر داره. این غمناکه ، اما اگه بدون حل ریشه ای برخی دلایلی که در بالا از اون یاد کردم ، خانواده ها برای افزایش تعداد بچه هاشون اقدام کنند ، ممکنه مشکل پیر شدن جمعیت برطرف بشه اما این احتمال هم هست که ایران تبدیل بشه به بنگلادشی دیگر ؛ کشوری مسلمان با جمعیت بسیار زیاد و جوان اما فقیر ، فاقد زیر ساختهای مناسب اجتماعی و بی تاثیر در جامعه ی جهانی

شرایط کنونی ساختار جمعیتی کشور میتونه نگران کننده باشه اما عدم پرداختن اصولی به این موضوع و اقدامات غیر کارشناسی ( از نوعی که در سالهای اول انقلاب شاهد بودیم ) میتونه نگرانی هایی به مراتب بیشتر و خطرناکتر رو ایجاد کنه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱

سحرگاه امروز خواب مرکز نجوم ادیب رو میدیدیم. گویا موقع گذر سیاره ناهید بود و من با استفاده از تلسکوپ 12 اینچی مرکز و چشمی قدرتمند 14.5 میلی متری ویژه ای که اونجا هست ، تصویری بسیار نادر و خاص رو از این گذر مشاهده میکردم. با دوستان نجومی در مورد این تلسکوپ و اون چشمی خاص ( که 9 عدسی داخلش بکار رفته و علیرغم بزرگنمایی زیاد ، تصاویری با کیفیت بسیار بالا ارائه میده. ) مشغول صحبت بودیم و راضی از اینکه در دوره ی مدیریتم در ادیب ، این تجهیزات رو برای مرکز خریده بودم.

صبح هر چی فکر میکردم که چرا این خواب رو دیدم دلیلی براش پیدا نکردم الا دیدار مجدد با دوستان نجومی!!!! اونقدر حضورم در مرکز کم شده که دیگه دوستان رو باید در خواب ببینم!!! بخواب مگر ببینم جمال و منظر دوست

اما بگم که علیرغم دوری فیزیکی ، هیچ وقت ذهنم دور از مرکز نبوده و هر وقت تونستم خدمتی ( ولو کوچک ) انجام بدم دریغ نکردم. حدود دو سه هفته پیش و در جلسه بررسی اولویت طرحهای عمرانی شهرداری موضوع ساخت رصدخانه صفه مطرح شد. در این جلسه که تمامی معاونین محترم جناب شهردار و تنی چند از کارشناسان فنی حضور داشتند ، دفاع جانانه ای از طرح رصدخانه صفه کردم که در نهایت باعث شد نظر مسئولین تصمیم گیر شهرداری در مورد این طرح کاملا" مثبت بشه و طراحی انجام شده رو ( که از نظر مالی چند برابر بودجه مصوب اعتبار میخواست ) به تصویب برسونند. این تصمیم ، ساخت رصدخانه صفه رو یه قدم بزرگ و اساسی به پیش برد. دوستان مرکز در صحبتهای قبلی عنوان میکردند با بودجه ای که به تصویب رسیده نمیشه یه رصدخانه ی در خور ساخت ، اما حالا طرح آماده شده ، رصدخانه ای در دو طبقه و هر طبقه با 400 متر مربع فضای مفید و دو گنبد ( هر یک به قطر 6 متر ) رو شامل میشه. در این طرح سالن بزرگ نمایشگاهی ( با قابلیت تقسیم به 4 بخش مجزا ) ، دو کلاس ، کتابخانه ، استراحتگاه رصدگران و محلی برای نصب پاندول فوکو پیش بینی شده.

اعتباراتی که در راه ساخت این رصدخانه صرف میشه به اعتقاد بنده و اکثر همکارانم در شهرداری ، هزینه نیست بلکه سرمایه گذاری است. دستاوردهای معنوی ، فرهنگی ، علمی و مادی این پروژه و تاثیری که در پر کردن اوقات فراغت جوانان این شهر و عموم شهروندان محترم اصفهانی میذاره اونقدر زیاده که مصرف این اعتبار رو به راحتی توجیه میکنه.

امیدوارم همه چیز به خوبی و طبق برنامه پیش بره.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱

پنج شنبه شب بعد از مدتها با سرقدمی جناب امانی در صفه کوهپیمایی کردیم. از زمان بروز حادثه برای ایشون این توفیق از ما سلب شده بود. خدا رو شکر که شرایط جسمی ایشون بهتر شده. انشاءالله که در روزها و هفته های آینده روند رو به رشد بهبودی جناب امانی رو شاهد باشیم.

تفرجگاه صفه در پنج شنبه شب بسیار شلوغ بود. ما ساعت 10 شب اومده بودیم و انتظار داشتیم رفته رفته از تراکم جمعیت کاسته بشه اما وقتی ساعت 01:30 بامداد در حال برگشت بودیم ، هنوز گروه گروه جمعیت وارد محوطه صفه میشد. بعضیها خانوادگی اومده بودند ، بعضی جوانان با دوستاشون اومده بودند تفریح ، بعضی جوانان دور هم جمع شده بودند و موسیقی زنده اجراء میکردند و خلاصه هر کی توی حال و هوای خودش بود. شاید گروهی بگن که ماه رمضان وقت اینکارا نیست و باید بیشتر توی حال و هوای معنوی و خلوت گزینی باشیم اما من از اینکه میدیدم جوانان این شهر در این ایام ، بشاش و سرزنده ، بجای اینکه دور و بر خلاف و شرارت باشن ، دارن تفریح میکنن و با هم هستند و مزاحمتی هم برای کسی ندارند ، خوشحال بودم. هر سنی شرایط خاص خودش رو داره. در سالهای قبل از ازدواجم و زمانی که تازه وارد سن جوانی شده بودم در شبهای ماه رمضان با دوستان محل ، از جنوب شرق تهرون میرفتیم میدون آزادی و در خیابونهای اطراف میدون ( که مثل امروز شلوغ نبود ) تا نزدیک سحر گل کوچیک بازی میکردیم. یا میرفتیم پارک ارم و یا سایر تفرجگاههای دیگه اما وقتی قدری بزرگتر شدیم ، تفریح و نشاط شبهای رمضان رو در محضر یک عارف وارسته جستجو میکردیم....... یادش بخیر

سه سال پیش ، نشاط شبهای رمضان رو در کوهنوردیهای دیرهنگام و انفرادی جستجو میکردم ؛ زمانی که من بودم و کوه و نواهای ماندگاری که از طریق تلفن همراه پخش میکردم و دست بسنگ میرفتم روی قله. موقع افطار فقط نماز مغرب رو میخوندم و نماز عشاء رو در کنار قله بجا میاوردم...... اون سکوت ، اون تنهایی و اون تفکر ، برام لذتبخش بود....... هر سنی و هر حال و روزی ، شرایط خودش رو داره و نباید انتظار داشته باشیم همه یه مدل و یه جور باشند.

برای تمام جوانان این سرزمین آرزوی خوشبختی و بهروزی دارم  امیدوارم گل لبخند هیچگاه از روی لباشون محو نشه ؛ چه این لبخند ناشی از نشاط سالم جسمی باشه و چه ناشی از عروج روحی و معنوی.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱

ماه رمضان دیر از راه رسید اما بسرعت داره جلو میره و تا چشم به هم بذاریم ، روزهای و هفته های این ماه پر برکت تموم میشه و حسرت بهره مند شدن از فیوضات خاص و ویژه ی رمضانی بر دل مشاقان و عاشقان رمضان میمونه. فردا اولین هفته ی ماه رمضان به اتمام میرسه. هنوز حال و هوای رمضانی رو در خودم حس نمیکنم و از این بابت نگران غمگینم. شاید ساده بودن رمضانهای قبلی ( نسبت به وضعیت کنونی ) عاملی بود که باعث میشد آدم بیشتر و بیشتر در رمضان غرق بشه و از این غوطه وری لذت ببره. یاد سالهای گذشته بخیر......

نوای ربنای استاد شجریان ، تاثیری کمتر از اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی نداره. نمیدونم چرا وقتی مقام معظم رهبری در فرمایشات خود بر جذب حداکثری و دفع حداقلی تاکید دارند ، رسانه ی ملی صرفا" به دلیل موضعگیریهای سیاسی استاد شجریان در جریان انتخابات 88 ، حتی نوای ربنای ایشون رو تحریم میکنه؟ سه ساله که این نوا از صدا و سیما پخش نمیشه و بدون تعارف باید گفت که هیچ جایگزین درخوری هم براش وجود نداره. برای افرادی در سن و سال بنده ، این ربنا ، بخشی از وجودمون شده. از دیشب نوای ربنا رو قبل از افطار از طریق فلش میشنوم و با این نوا به استقبال اذان مغرب میرم.......

چند وقتی است که قیمت مرغ روند افزایشی زیادی پیدا کرده. با اینکه سوء تدبیر برخی مسئولین از یک سو و اعمال تحریمها از سوی دیگه ممکنه باعث بروز این مشکل شده باشه ، اما باید گفت که مرغ ، نون شب ما نیست و نیازی نیست در این شرایط ، صفهای طولانی برای بدست آوردن یکی دو مرغ ایجاد کنیم. با اینکه در برنامه های غذایی منزل ما ، گوشت مرغ جایگاه ویژه ای داره اما برای اینکه به سهم خودمون کمکی به حل مشکل کنونی کرده باشیم ، میزان مصرف گوشت مرغ رو به حداقل رسوندیم و با غذاهای متنوع دیگه ، این خلاء رو پر کردیم. شاید اگه مردم بدونند برای کوتاه کردن دوره ی رشد یک مرغ ، در مرغداریها چقدر هورمون به این جاندار تزریق میشه و این هورمونها چه اثرات تخریبی برای بدن ما داره ، اینقدر برای بدست آوردن مرغ تلاش نمیکردند. به هر حال ، این جور مشکلات رو باید به کمک هم حل کنیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱

بلاخره یه خواب با موضوعی متفاوت از کوه و طبیعت دیدم!!!!

از بس که فکرم مشغول کوه و برنامه ریزی کار گروه و مسئولیتهایی که برای حفظ امنیت و سلامت همنوردانم دارم هست ، خیلی وقتا خوابهایی با مضمون کوه و کوهنوردی و طبیعت میبینم که بحمدالله همه ی اونها خیر هستند اما چند روزی بود که دوست داشتم خوابی متفاوت ببینم چرا که معتقدم خوابها ، منعکس کننده حالات و روحیات درونی ما هستند و با توجه به نوع خوابی که میبینیم میتونیم بفهمیم در عمق وجودمون چی میگذره.

دیشب خواب دیدم بستگان پدری من توی خونه ی تهران حضور دارند. ظاهرا" بعد از مراسمی که برای بزرگداشت مرحوم پدرم برگزار شده بود ، توی خونه ی ما جمع بودند و جالب اینکه مرحوم پدرم هم در جمع حضور داشت و در گوشه ای و در کنار عمو ماشاءالله ( اولین عمویم که از دار دنیا رخت بربست و در سال 56 بدلیل سرطان در جوانی درگذشت ) نشسته بودند. فرزند ارشد عمو ماشاءالله ( پسر عموی گرامیم علی آقا که الان داماد بزرگ خانواده ی ما است ) هم اونجا حضور داشت. من در حال نشان دادن عکسهای قدیمی به یکی از بستگان بودم. آلبومهایم قدری به هم ریخته بود. عکسی قدیمی از علی آقا رو دیدم. عکس رو به علی نشون دادم و گفتم : یادته زمانی که این عکس رو گرفتی؟ و بعد ادامه دادم : این جور عکسها رو باید 70 تا 80 سال نگهداری کرد تا بعد با نگاه به اونها ، یاد گذشته ها زنده بشه.....

عمو ماشاءالله که ظاهرا" در حال گفتگو با پدرم بود رو به من کرد و گفت : عمو جان ؛ در این دوره زمونه و با این عمرهای کوتاه ، 80-70 سال خیلی زیاده..... احساسم این بود که منظور عمو این بود که امروز که دور هم هستید رو دریابید.....

از خواب بیدار شدم.

برای گذشته ای که گذشته نباید خیلی توقف کرد و غصه خورد و برای آینده ای که هنوز نیومده نباید بیش از اندازه نگران و مضطرب بود. باید امروز رو که هستیم درک کنیم و ازش به بهترین شکل ممکن استفاده ببریم....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱

دیشب اولین کوهپیمایی رمضانی رو به همراه اعضای خانواده و 16 نفر از همکارانم انجام دادیم. ساعت 22:10 از ورودی صفه راه افتادیم ، 23:30 روی قله بودیم و 00:40 بامداد برنامه به پایان رسید. حرکت در تاریکی ، دیدن چراغهای فراوان شهر بزرگ اصفهان از فراز کوه و سکوت شبانه و هوای خنک کوهستان ، چنین کوهپیمائیهایی رو بسیار فرح بخش میکنه. طبق برنامه ریزی که کردیم در طول ماه مبارک رمضان 8 کوهپیمایی شبانه در صفه ، 4 تمرین بولدرینگ و صعود از دیواره مصنوعی خواهیم داشت ضمن اینکه در روز 12 تیر ، اولین صعود شبانه گروه کوهنوردی کارکنان شهرداری رو با صعود شبانه به قله کرکس انجام خواهیم داد.

مطابق معمول هر سال ، تغذیه ی خاص خودم رو برای ماه رمضان در پیش گرفتم ؛ صرف چای و خرما به همراه نان و پنیر و سبزی در هنگام افطار ، صرف کمی میوه در پایان شب و صرف غذای پختنی در وعده ی سحر. این برنامه ی غذایی رو یک ماه ادامه میدم. برای وعده ی سحر هم غذاهای متنوعی مصرف میکنم. در سحرگاه امروز ، سحری من شامل یک عدد گوجه فرنگی خام ، یک سیب زمینی آب پز متوسط ، چند عدد تتالی کوچک ( غذای محلی اراکی که یه جور کتلت به حساب  میاد و موادش اندکی برنج به همراه سبزیجات و مقدار بسیار کمی گوشت است ) کمی نان و یک پیاله ی کوچک ماست بود. برای دسر هم یک سیب گلاب کوچک خوردم. از پر خوری در هر دو وعده ی افطار و سحر اجتناب میکنم.

برای تامین آب مورد نیاز بدن ، حدود 8 لیوان آب و مایعات رو حد فاصل افطار و سحر به مرور مصرف میکنم البته در زمانهایی که فعالیت سنگین کوهنوردی دارم این مقدار افزایش پیدا میکنه. مثلا" جمعه وقتی از رویت هلال فارغ شدم و به خونه برگشتم ظرف یک ساعت 5 بطری نیم لیتری آب خوردم ( نزدیک 10 لیوان ) اما باز هم احساس تشنگی داشتم. مصرف میوه های آب داری مانند هلو ، هندوانه ، طالبی ، گرمک و انگور و یا مصرف کمی آب لیمو ترش تازه ، در رفع سریع عطش و تشنگی بسیار مفید است.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ