خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱

این سبکی از مداحی و نوحه سرایی است که بی اندازه عاشقشم. وقتی اینگونه مدیحه سرایی رو گوش میکنم تمام سلولهای بدنم به وجد درمیاد و در آسمون شناور میشم. مست مست ، میچرخم و هو هو میزنم.....

دانلود بفرمایید. التماس دعا




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱

امید اهل حرم زدی بر دل فرات ، تشه لب

تو میری و روح اهل خیمه پا به پات ، تشنه لب

فرات بین لشکر

تویی مثل حیدر

رباب گرم تکبیر

علی زده به خیبر

تشنه ام دریا

بی کس ام آقا

الدخیل مولا ، جان زهرا

 

ساقی تشنه ها

حیدر کربلا

برادر حسین ، اباالفضل

جلوه ی مرتضی

تکیه ی خیمه ها

دلاور حسین ، اباالفضل

فاغثنی یا اباالفضل

فاغثنی یا اباالفضل

 

پر میکنی مشکت و برای تشنه ها ، تشنه لب

میبری دریا رو تا کویر خیمه ها ، تشنه لب

حسین بی سپاهه

حرم بی پناهه

به هم اهل خیمه

میگن عمو توی راهه

قبله ی دلها

جنت اعلی

الدخیل مولا ، جان زهرا

 

ای یل هاشمی

با حسین محرمی

صلابت علی، اباالفضل

هیبت عالمی

غیرت فاطمی

اصالت علی ، اباالفضل

فاغثنی یا ایاالفضل

فاغثنی یا اباالفضل

 

محرم از راه رسید..... دیروز در تنهایی کوه صفه ، چشم به هلال محرم دوختم و به نوای گرم حاج محمود کریمی که نوحه ی بالا رو میخوند دل سپردم......

این مجموعه عکس هلال محرم رو تقدیم میکنم به دوست ارجمندم جناب آقای امانی و همسر گرامی ایشون




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱

امروز میخواستم برم کوه و زیر بارون قدم بزنم اما تراکم کارهای اداری باعث شد تا لازم
بشه بعد از وقت هم اداره بمونم و غروب برسم خونه. یاد سال گذشته بخیر که چه صفایی کردیم از کوهپیمایی در مه و بارون صفه و در کنار دوستان صمیمی. دلم براشون تنگ شده و مترصد فرصتی هستم تا دوباره در جمعشون حاضر بشم.

دیشب به همراه فرزندانم رفتیم استخر و برای اولین بار با استفاده از فین های مخصوص غواصی شنا کردیم. شده بودم عین قایق موتوری!!! تابحال یکی دو بار که طول استخر رو شنا میکردم خسته میشدم اما دیشب عین فرفره جنگی از این سر استخر بگاز میرفتم اونطرف و برمیگشتم. سرعتم حیرت آور بود و خستگی هم نداشتم...... آخیییییییییییییش. چه حالی داد این شنای سرعتی. تازه کلی هم پز دادیم!!!

این روزها بخش زیادی از وقتم صرف حضور در جلسات و رفت و آمد بین اونها میشه. خیلی از این کار خوشم نمیاد ، بخصوص زمانی رو که بخاطر رفت و آمد از دست میدم. کاش میشد از این تکنولوژی های نوین در انتقال صوت و تصویر بیش از پیش استفاده میکردیم. اگه بشه اینکار رو انجام بدم لااقل یکی دو ساعت مرده رو زنده خواهم کرد. در چند روز آینده استفاده ی اداری بیشتری از اینترنت خواهم کرد تا در همین زمانهای مرده هم بتونم به کارهام برسم.

صدای محرم داره بگوش میرسه و نوای یا حسین دوباره در کوی و برزن طنین انداز میشه. امیدوارم عمری برام باقی باشه تا چشمم به جمال هلال محرم منور بشه و زبانم زمزمه ی حسین حسین رو در این ایام پر برکت و نورانی تکرار کنه

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱

ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی

وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو

هر قبله ای که بینی ، بهتر ز خودپرستی

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش

بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

در مذهب طریقت خامی نشان کفر است

آری طریق دولت چالاکی است و چستی

تا فضل و عقل بینی ، بی معرفت نشینی

یک نکته ات بگویم ، خود را مبین که رستی

در آستان جانان از آسمان میندیش

کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

خار ار چه جان بکاهد ، گل عذر آن بخواهد

سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

صوفی پیاله پیما ، حافظ قرابه پرهیز

ای کوته آستینان ، تا کی دراز دستی




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱

هفته ی گذشته پس از 16 سال به همراه اعضای خانواده و دوستان سفری سه روزه به جزیره ی کیش داشتیم. در این سفر ( که بطرز معجزه آسایی از افزایش 65% نرخ بلیط هواپیما جان سالم به در برد!! ) همه جا رفتیم الا هتلهای گران قیمت ، رستورانهای آنچنانی ، پاساژهای گوناگون و پارک دولفینها!!!


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱

صبح امروز موقع اومدن به اداره ، توی ماشین این تصنیف رو میشنیدم :

یاران ره عشق ، منزل ندارد

وین بحر مواج ، ساحل ندارد

در عشق و عاشق ، تا زنده هستیم رسیدن به معشوق یک تمنای دست نیافتنی است و اون چیزی که عاشق رو به سر ذوق میاره و باعث میشه باز هم در این جاده ی بی انتها حرکت کنه ، نفس حرکت در این راه و غوطه خوردن در دریای عشق است. رسیدن به منزل و قرار گرفتن در ساحل امن معشوق ، فقط با مرگ عاشق مقدور است و این مرگ به معنای مردن جسمانی نیست بلکه ذوب شدن عاشق در معشوق و رسیدن قطره به دریاست.....

توی این زندگی دنیایی ، هیچ لذتی بالاتر و بهتر از عاشقی نیست.

هر کی باور نداره ، یه بار عاشق بشه تا بفهمه چی میگم......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱

صبحها قبل از اومدن به اداره و موقع صرف صبحانه ، چند دقیقه ای برنامه های صبحگاهی شبکه 1 تلویزیون رو نگاه میکنم. امروز هم پرسشی مطرح کرده بودند و از مردم میخواستند با پیامک نظر خودشون رو در این مورد بگن. پرسیده بودند اگر پرنده بودید ، خونه ی خودتون رو کجا میساختید؟

در اون چند دقیقه چند نظر رسیده بود. یکی گفته بود کنار خانه ی خدا. دیگری گفته بود روی گلدسته های حرم امام حسین علیه السلام ، یکی نوشته بود روی بام خانه ی عدالت ، و دیگری گفته بود روی دودکش خونه ی اخلالگران بازار ارز!

معمولا" فقط این برنامه ها رو میبینم اما نمیدونم چرا دست به موبایل شدم تا من هم نظرم رو بدم. براشون نوشتم :

اگر پرنده بودم ، لانه ام را کنار پنجره ی خانه ی کودکی یتیم میساختم تا مونس تنهائیش باشم....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱

فرخنده سالروز جشن ولایت و امامت بر محبین اهل بیت عصمت و طهارت بویژه شیفتگان و عاشقان مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شاه ولایت اسدالله المرتضی امام علی ابن ابیطالب علیه السلام خجسته و میمون باد.

 

مظهری گردید ظاهر دوش بر عین الیقینم

کز تماشای جمالش رفت از کف عقل و دینم

لَوحَشَ الله از  جمال او  ، که  چون  دیدم

بیاسود از غم و اندوه بی پایان ، دل اندوهگینم

کرد دیدار بهشت جاودان طلعتِ وی

فارغ از یاد بهشت و ، از  خیال حور عینم

وین عجب کآن دلبر یکتای بی همتا عیان شد

در جنوب و در شمال و در یسار و در یمینم

رفتم  از خویش  و  بگفتم با زبان بی زبانی

کای حبیب دلفریبم ، ای نگار نازنینم

ای تو جان جان جانم ، ای ضیاء دیدگانم

دلبر و دلدار و دلجو ، دلستان و دلنشینم

از کجایی؟ کیستی؟ نامت چه؟ نسبت با که  داری؟

گفت: من سرّ هویّت، هست هستی آفرینم

در نهانم کنز مخفی ، در عیانم کل هستی

هستی آثار دو حرف است و ، من اصل آن و اینم

اسم اعظم ، گنج  اسماء ، عشق  مطلق،  آمر کل

داور  کون  و  مکانم  ، وجه   ربّ   العالمینم

من رسول  الله را  در   خور   به  تمجید  و  ثنایم

من   کتاب   الله  را   مصداق   آیات   مُبینم

طا و سین و میم و کاف و ها و یا  و عین و صادم 

طا و سین و طا و ها و حا و میم و یا و سینم

سرّ «الرحمن علی  العرش استوی» را گر ندانی

آن  منم  ، کاندر  سویدای   دل  انسان   مکینم

ذاکر و مذکور و ذکرم ، حامد  و  محمود  و حمدم

من  «صراط المستقیمم» مالک اندر یوم دینم

من قیامم،  من قعودم،  من  رکوعم، من  سجودم

خود  به  خود  گویندۀ  ایّاک   نعبد   نستعینم

بزم   وحدت  را   نوا  و   نغمه  و نایی  و  نایم

باده  نوش و ساقی و مینا، شراب و ساتکینم

اصفیاء   را من  انیسم  ، از کیا   را   من  جلیسم

انبیاء  را  من   ظهیرم ، اولیا  را   من  مُعینم

پادشاه    لا مکانم   ،  پیشوای     انس   و   جانم

مقتدای    قدسیانم  ،  رهبر    روح    الامینم

نا  امیدان  را   امیدم  ، بی    پناهان    را   پناهم

خضر  راه  رهروانم  ، هادیم  ، حبل   المتینم

هست عالم جسم و در آن جسم  ، من جان عزیزم

هست امکان بحر و در آن بحر ، من دُرِّ  ثمینم

نور بخش مهر و ماه  و زهره ،  مریخ  و عطارد

زیور  ارض  و سماء و  ، لنگر  عرش  برینم

دست من بر پای  دارد  کرسی و لوح  و قلم  را

من   هوادار    سپهرم  ، من   نگهبان   زمینم

ز  ابتدا   تا  انتها  ، من   خلق  را   قسّام   رزقم

در  حقیقت  فیض  بخش   اولین  و  آخرینم

خستگان   عشق   را   تیمار   جان  بی   شکیبم

تشنگان   وصل   را   سرچشمۀ  ماء   مَعینم

عشق بایستی  که تا عاشق به  من  نزدیک  گردد

ور  نه من بیرون ز استدارک عقل دوربینم

پای تا سرعشق و شور  و جذبه ام  همراه  حُسنم

زین  سبب  گاه  ظهور خویش با احمد قرینم

در  مقام   حسن   کل ، محمود عبد و ، من  عبیدم

نام   نیکویم  علی ،  سر   حلقۀ   اهل   یقینم

یا  علی  مدحت  سرای   درگه   عرش   آستانت

من    صغیر   مستمند   بینوای   دل   غمینم

( شعر از مرحوم صغیر اصفهانی )




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱

خونه ی دوست رو گم کردم و دیگه نمیدونم کجاست..... از یکی پرسیدم خانه ی دوست کجاست؟ در پاسخم گفت :

نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لایه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱

تراکم کارهام باعث شده که فرصتم برای نوشتن خیلی محدود بشه اما تلاش میکنم اینکار بطور کامل متوقف نشه. جمعه هفته ی قبل به همراه گروهی 60 نفره از دوستان و همکاران برای پیاده روی رفتیم کویر خارا. چند عکس از این برنامه رو تقدیم میکنم

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱

آب و هوای اصفهان در این روزها رویایی شده ؛ چیزی که مدتها انتظار اون رو میکشیدم. کوهنوردی و کوهپیمایی در زیر نم نم بارون و در هوای کاملا" مرطوب و خنک ، روح آدم رو جلا میده. خدا رو شکر میکنم که دوباره از چنین نعمت کم نظیری بهره مند شدم.

غروب روز قبل جلسه در استانداری داشتم. در پایان جلسه که هوا دیگه کاملا" تاریک شده بود جناب استاندار حاضران در جلسه رو به تماشای منظره ی بالکن غربی طبقه سوم استانداری دعوت کردند. وقتی رفتیم روی این بالکن ، منظره ای رو دیدم که در طول بیش از 20 سال حضورم در اصفهان ، چنین صحنه ی رومانتیک و زیبا از آثار تاریخی این شهر افسانه ای در جلوی چشمام قرار نگرفته بود..... جلوی ما کاخ چهل ستون قرار داشت و در سمت راست منظره ، کاخ عالی قاپو خودنمایی میکرد. شاید فکر کنید خوب این کجاش کم نظیره؟!

نکته ی مهم این بود که درختان بسیار بلند محوطه استانداری و کاخ چهل ستون ، جلوی تمام ساختمانها و چراغها رو گرفته بود و تنها چیزهایی که دیده میشد ، این دو اثر تاریخی بود که یکی به زمین ختم میشد و دیگری به آسمان..... دقایقی خیره و شیفته به این منظره نگاه کردم. تاسف خوردم که چرا دوربین به همراه ندارم..... برای لحظاتی تونستم درک کنم که 400 سال قبل ، مردم ساکن در این شهر چه ساختمانهای با شکوهی رو میتونستند ببینند ؛ شکوهی که امروز در غوغای شلوغی عصر جدید ، رنگ باخته و کمتر به چشم میاد.....

وقایع عجیبی در محافل سیاسی کشور در حال وقوع است که نقل محافل و رسانه ها شده. ترجیح میدم یه کنار بشینم و ببینم رویدادها چه طوری پیش میره .... عجیبه .....سالها قبل ، عده ای رویدادهای امروز رو پیش بینی میکردند و در این زمینه هشدار میدادند اما کسی این حرفها رو جدی نگرفت.....

در این دوره ی فشارهای اقتصادی که وحدت و یکپارچگی جامعه بیش از هر زمان دیگه ای ضروریه، طرح دوباره مسائل فرعی و ورود به بازیهای سیاسی ، منافع چه کسانی رو تامین میکنه؟




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱

آب و هوای اصفهان در این روزها رویایی شده ؛ چیزی که مدتها انتظار اون رو میکشیدم. کوهنوردی و کوهپیمایی در زیر نم نم بارون و در هوای کاملا" مرطوب و خنک ، روح آدم رو جلا میده. خدا رو شکر میکنم که دوباره از چنین نعمت کم نظیری بهره مند شدم.

غروب روز قبل جلسه در استانداری داشتم. در پایان جلسه که هوا دیگه کاملا" تاریک شده بود جناب استاندار حاضران در جلسه رو به تماشای منظره ی بالکن غربی طبقه سوم استانداری دعوت کردند. وقتی رفتیم روی این بالکن ، منظره ای رو دیدم که در طول بیش از 20 سال حضورم در اصفهان ، چنین صحنه ی رومانتیک و زیبا از آثار تاریخی این شهر افسانه ای در جلوی چشمام قرار نگرفته بود..... جلوی ما کاخ چهل ستون قرار داشت و در سمت راست منظره ، کاخ عالی قاپو خودنمایی میکرد. شاید فکر کنید خوب این کجاش کم نظیره؟!

نکته ی مهم این بود که درختان بسیار بلند محوطه استانداری و کاخ چهل ستون ، جلوی تمام ساختمانها و چراغها رو گرفته بود و تنها چیزهایی که دیده میشد ، این دو اثر تاریخی بود که یکی به زمین ختم میشد و دیگری به آسمان..... دقایقی خیره و شیفته به این منظره نگاه کردم. تاسف خوردم که چرا دوربین به همراه ندارم..... برای لحظاتی تونستم درک کنم که 400 سال قبل ، مردم ساکن در این شهر چه ساختمانهای با شکوهی رو میتونستند ببینند ؛ شکوهی که امروز در غوغای شلوغی عصر جدید ، رنگ باخته و کمتر به چشم میاد.....

وقایع عجیبی در محافل سیاسی کشور در حال وقوع است که نقل محافل و رسانه ها شده. ترجیح میدم یه کنار بشینم و ببینم رویدادها چه طوری پیش میره .... عجیبه .....سالها قبل ، عده ای رویدادهای امروز رو پیش بینی میکردند و در این زمینه هشدار میدادند اما کسی این حرفها رو جدی نگرفت.....

در این دوره ی فشارهای اقتصادی که وحدت و یکپارچگی جامعه بیش از هر زمان دیگه ای ضروریه، طرح دوباره مسائل فرعی و ورود به بازیهای سیاسی ، منافع چه کسانی رو تامین میکنه؟




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ