خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱

با دوستی صحبت میکردم. به او گفتم اگر میخواهیم وجودمون از انوار الهی لبریز بشه ، باید خالی بشیم. یه لیوان ، وقتی تا نهایت خودش میتونه آب داشته باشه که از هر چیز دیگری خالی شده باشه. لیوانی که پر از اشیاء و یا مایعات متفرقه باشه ، شاید دیگه جایی برای یک قطره آب هم براش نمونه........ اگر کسی آب حیات میخواد ، اول باید وجودش رو از هر غیری پاک و خالی کنه......

با اینکه دیگه کمترین تمایلی برای سیاسی نوشتن برام باقی نمونده و از هر چی سیاست و سیاسی است متنفر شدم اما سخنان یکی از به اصطلاح نمایندگان مردم و توهینهای گستاخانه ی وی به آقای هاشمی باعث شد که بگم حالا من هم با رئیس جمهور محترم هم عقیده هستم که این مجلس دیگه در رآس امور نیست. وقتی سیاست و سیاسی کاری باعث بشه عین آب خوردن هر حرامی حلال و هر گناهی ثواب بشه ، باید فاتحه ی دین و دیانت و دینداری رو خوند ؛ بویژه وقتی این اعمال از کسی سر بزنه که ملبس به لباس حرمت دار روحانیت هم باشه. بارها گفتم که جناب هاشمی هم مثل هر کس دیگه انسانی است که بدور از خطا و اشتباه نبوده و نخواهد بود. قبول دارم که افتخارات گذشته برای کسی حجت نمیشه و اون رو مصون از خطا و اشتباه نمیکنه. اما توهین کردن و وارد نمودن اتهام اون هم از طریق میکروفونی که صداش از طریق رادیو در تمام کشور و جهان بطور مستقیم پخش میشه به کسی که در جلسه حضور نداره و امکان پاسخگویی هم براش نیست با کدوم یک از آموزه های دینی ما سازگار است؟ در کدوم رهنمود امام راحل و یا مقام معظم رهبری چنین اختیار و یا اجازه ای به ما داده شده؟ کجا مردم از ما خواستند که اینچنین بی شرمانه منویات سیاسی خودمون رو به اسم اصولگرایی ارائه بدیم؟ هر بار که با سخنان مقام معظم رهبری آرامش سیاسی در کشور برقرار میشه ، یکی از همین افراد هتاک تندرو که مدعی هستند مصالح نظام رو بهتر از بقیه درک میکنند ، با گفتار و رفتار خودشون این آرامش رو به هم میزنند. اینجاست که باید پرسید آیا این اقدامات برای خدمت به کشور و نظام انجام میشه و یا اینکه ....... بگذریم ؛ بعضیها با اینگونه رفتارها دارن باعث میشن که دیگه نه تنها دیانتمون عین سیاستمون نباشه بلکه دیگه نه دیانتی برامون باقی بمونه و نه سیاست......

امشب ، شب یلدا است. طولانی ترین شب برام دوست داشتنی است چرا که شب ، زمان راز و نیاز با معشوق است. در مورد شب ، بیدار بودن در شب ، نگاه کردن به آسمان شب و دعا و راز و نیایش در دل شب ، حرفهای زیادی گفته شده است. هنگام روز ، چشم دیده و دل به انواع رنگها و اشیاء متوجه میشه اما شب هنگام ، اکثر قریب به اتفاق دلها فقط متوجه یک حقیقت منحصر بفرد میشن. شب یلدا از این نظر محترم و دوست داشتنی است. اما زیبایی دیگر این شب ، در فردای آن نهفته است. فردایی که از آن پس ، طول روز آرام آرام بیشتر شده و نور و گرمای زندگی فزونی می یابد. نیاکان آریایی ما چه نیکو این دو رویداد را پاس داشته اند. این شب آریایی بر همه ی شما ایرانیان نیک سرشت خجسته باد.

شب یلدای امسال مصادف با شب میلاد حضرت امام موسی کاظم علیه السلام هم هست. امامی که شب های یلدائی زیادی در زندان داشته اند....

گویند نیست از شب یلدا بلندتر

پیداست که شام غریبان ندیده اند




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱

امروز بنا بود با همکاران برای کوهنوردی و رویت هلال صفر بریم کوه صفه ، اما کسی نیومد و خودم تنها رفتم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱

با تشکر از حسین آقای قاسم زاده ی عزیز که زحمت گرفتن این عکس رو کشیدند




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱

امروز برای اولین بار در طی دو سه ماه گذشته ، احساس تنهایی و خستگی کردم..... با حال و روزی که چندان مناسب نبود از اداره بیرون اومدم. بارون می اومد و کوه صفه غرق در مه.......

تصمیم گرفتم برم کوه تا این بار سنگین روحی رو زمین بگذارم. علیرغم اینکه بارون شدید شده بود ، اما از لباسهای ضد آب استفاده نکردم تا بارش نعمت الهی سرتا پای وجودم رو شستشو بده......

خیس خیس شده بودم. از تمام لباسهام آب میچکید. حس میکردم این قطرات شفاف و خنک داره تمام انرژیهای منفی که این روزها و بخصوص امروز توی ذهن و روحم جمع شده رو میشوره و بیرون میبره. لحظه به لحظه سبکتر و سبکتر میشدم. روی کوه بارون قطع شد و قدری از تراکم ابرها کاسته.....

شهر در ابر و مه فرو رفته بود و دیده نمیشد و من خوشحال بودم که این غربت بزرگ رو نمیبینم...... دلبستگیم ، بیشتر آسمونه تا زمین...... دوست دارم وقتی هم که روی زمین هستم ، آسمونی باشم......

نازک نارنجی نیستم که با نسیمی بلرزم. اما بعضی وقتها تنهایی و احساس تنها بودن اذیتم میکنه.......

امروز ، انیس تنهایی من ، دونه های بارون بودند .....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱

ای ماه شب ، دگر به خدا می سپارمت

ای عشق پر ثمر ، به خدا می سپارمت

کردم گمان که روی تو را ماه دیده ام

رویت به از قمر ، به خدا می سپارمت

هر شب نماز دل شده ذکری ز نام تو

در ذکر هر سحر ، به خدا می سپارمت

دیدم که موج اشک شدم پای بحر تو

ای بحر پر گهر ، به خدا می سپارمت

از دیده غایبی و تو بر دل نشسته ای

عشقت چو تاج سر ، به خدا می سپارمت

داری خبر که بی تو چه آمد به روز ما

ما از تو بی خبر ، به خدا می سپارمت

ای ماه ، شاهدی پر و بالم شکسته است

بشکسته بال و پر به خدا می سپارمت

دستی زدم به دامن حافظ ، چنین نوشت

" ای غایب از نظر ، به خدا می سپارمت "

عمرم به سر رسید ؛ مسافر ، نیامدی؟

ای ماه در سفر ، به خدا می سپارمت

آمد ز بوی زلف تو یادی میان شعر

با دیدگان تر ، به خدا می سپارمت

شعر از : زرّین




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱

امروز سه جلسه ی کاری داشتم که از ساعت 06:30 صبح شروع و تا ساعت 15 ادامه داشت. عجیبه که هر سه جلسه با تنشهایی همراه بود. وقتی به خونه برگشتم ، موقع نهار با همسرم صحبت میکردم و از این تنشها گفتم. هنوز چند قاشق غذا بیشتر نخورده بودم که تلفن همراهم به صدا دراومد و چهارمین تنش امروز هم بصورت تلفنی آغاز شد و تا ساعت 17:30 ادامه پیدا کرد.

بعضی از این تنشها جزو طبیعت کار ما است و یه جواریی اگه اینها نباشه انگار کاری انجام ندادیم!! اما برخی دیگه از این تنشها رو میشه بوجود نیاورد تا بی جهت انرژی جمعی ما صرف رفع اونها نشه.

امروز بازدیدی از پروژه مجموعه سالنهای همایشهای بین المللی اصفهان داشتم. در نوع خودش طرح بی نظیری است که انشاءالله مردم این زمان و نیز آیندگان اصفهان بهش افتخار خواهند کرد. دو پروژه ی میدان امام علی علیه السلام و سالنهای همایشهای بین المللی ، دو طرح عظیمی هستند که شهرداری اصفهان با سرعت هر چه تمامتر در حال اتمام اونهاست که هر کدومش یادبودهایی هستند از این عصر و زمان برای آیندگان.

آلودگی هوا اونقدر زیاد شده که مدام بوی لاستیک سوخته به مشام میرسه. فعالیتهای کوهنوردی رو تعطیل کردیم تا شرایط جوی بهبود پیدا کنه. آلودگی هوا بلایی است که ما دونسته داریم سر خودمون میاریم. این شرایط قطعا" باعث کاهش طول عمر و افزایش بیماریهای قلبی ، تنفسی و سرطان خواهد شد. به نظر میاد که هیچ عزم و اراده ای در سطح ملی و نیز مردمی برای حل این معضل وجود نداره و در آینده ی نزدیک هم نخواهد داشت. باید از شهرها فرار کرد و به دل طبیعت رفت.  




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱

برای اولین بار میخوام فایل صوتی یکی از سخنرانیهای پیر و مرشدم رو اینجا قرار بدم. اون چیزی که باعث میشه این جرات رو پیدا کنم اینه که این سخنرانی در مسجد و در جمع عامه ی مردم بیان شده و نه در یک جلسه ویژه و خاص. خواهشم اینه کسانی که این فایل رو دانلود میکنند اون رو تا آخر و با دقت گوش بدهند. همینجا باید بخاطر پایین بودن کیفیت ضبط عذرخواهی کنم چرا که این سخنرانی رو با یه موبایل معمولی ضبط کردم اون هم در حالی که صدای همهمه مردم و عبور دسته جات عزاداری از کنار مسجد بعضا" باعث میشد که افراد حاضر در جلسه هم در شنیدن دقیق دچار مشکل بشن.

این سخنرانی در شب عاشورای حسینی امسال ایراد شده است. برای دانلود فایل ، روی عکس این بزرگوار کلیک کنید ( حجم 1.6 مگا بایت )




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱

نمیتونم بگم بخاطر زیاد شدن کارهای اداری فرصت بروز کردن وبلاگ رو ندارم. صادقانه باید بگم تنبلی کردم ؛ همین. حالا میخوام جبران کنم و یه بصورت مصور خاطرات این چند روز رو مرور کنم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱

امشب در فضای مجازی اینترنت ، با غرور و افتخار خواننده ی اشعار روح بخش آشنایی بسیار بسیار نزدیک بودم. اشعاری که برادرم حسین آن را میسراید و من و دیگر اعضای خانواده را به حیرت واداشته است.

از مدتها قبل شنیده بودم که برادرم شعر میسراید اما شاید حجب و حیای برادری مانع از این میشد که از او بخواهم اشعارش را برایم بخواند. در سفری که ماه رمضان امسال به تهران داشتم او بخشی از این اشعار را برایم خواند. آنقدر به وجد آمده بودم که به رسم قدیم به او صله و هدیه دادم. ماه محرم امسال هم در تهران اشعار بیشتری برایمان خواند. به او غبطه میخورم که میتواند اینقدر سلیس و روان و بسیار بسیار زیبا و تاثیر گذار ، افکارش را در قالب شعر بیان کند.

شعری بی نظیر در وصف حضرت قمر بنی هاشم سروده است که  داستانی جالب داشت. میگفت در یکی از پایگاههای اجتماعی اینترنتی ، بخشهای سانسور شده ی سریال مختار نامه در مورد سقای دشت کربلا به نمایش گذاشته شده بود. برخی افراد نظراتی را مطرح کرده بودند که باعث شد دلم بگیرد و مصمم شدم برای حضرت عباس علیه السلام شعری بسرایم.... شاید همین سوز درون بوده که باعث شده این شعر تا این اندازه زیبا و دلنشین و عارفانه شود.

شعر دیگری خواند با داستانی عجیبتر. میگفت به همراه دوستانش به بهشت زهرای تهران رفته بود. بر حسب یک اتفاق بسیار ساده ، خود را در کنار قبور شهدای گمنام میبیند که زاأری ندارند. بر سر مزار یکی از آنان مینشید و فی البداهه 10 بیت شعر در وصف این گمنامان میسراید. شروع میکند به نوشتن. میگفت وقتی به بیت دهم رسیده ، میبیند بدون اینکه اراده ای داشته باشد ، کلماتی در قالب مصرع و بیت مرتب دارد به او الهام میشود و او هم فقط نویسنده است ( بدون اینکه خودش اراده ای برای سرودن ابیات بیشتر داشته باشد ). 10 بیت دوم این شعر پاسخی است که آن شهید گمنام به برادرم داده که او هم آن را نوشته است...... ماجرای غریبی است ؛ یک شعر با 20 بیت و از دو شاعر ؛ یکی زنده و دیگری شهید گمنام...... به برادر دیگرم گفته است که تاکنون چند بار در خواب با این شهید دیدار داشته و هم اکنون بین آنان ارتباطی دوستانه برقرار است.....

مثل خیلی از شاعران دیگر ، برادرم با تخلصی ویژه شعر میسراید. برای اینکه خلوتش را بر هم نزنم ، از ذکر این تخلص خودداری میکنم تا او بتواند با آسودگی به انتشار اشعارش بپردازد.

امشب خیلی خیلی خوشحال و شادم و احساس میکنم مرحوم پدرم هم چنین حال و هوایی دارد.....




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ