خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٢

میگن دادن زکات باعث افزایش دارایی میشه. امروز من زکات علم رو با انتشار اون دادم و نتیجه اش این شد که همه چیز اونقدر توی ذهنم موندگار شد که خودم هم باورم نمیشه. خیلی عالی شد امروز. خدائیش خودم هم انتظارش رو نداشتم....

 

بچه هام دیگه بزرگ شدن و برای مطالعه و دعوت از دوستانشون فضای بیشتری نیاز دارن. یواش یواش باید طبقه ی بالای خونه رو آماده کنیم تا اونها بتونند مستقل تر باشند برای اینکار ، امروز یه مقدار وسایل برقی خریدم تا نور مورد نیاز اطاقها رو تامین کنم.

 

موقع وصل کردن یکی از مهتابیها ، با اینکه سیم فاز و نول رو با فازمتر مشخص کرده بودم اما نمیدونم چی شد که با دست زدن به دو تا سیم نول ، به یکباره برق هر دو دستم رو گرفت. این دو سیم به هم وصل بودند و من جداشون کرده بودم. با جدا شدن این دو ، یکی از لامپهای اطاق برقش قطع شد. من هم چون سیم فاز رو مشخص کرده بودم اصلا" به ذهنم خطور نمیکرد که دست زدن به این سیمهای نول ممکنه خطرناک باشه.

روی نردبان فلزی بودم و خدا رحم کرد که پرت نشدم پایین. فرزندم هم کنارم بود و ترسیده بود که بدنم بشدت شروع به لرزیدن کرده. جریان برق از نوک انگشتان دست تا نزدیک کتفم حرکت کرد و بحمدالله با رها شدن سیمها از دستم ، هم چیز به همون سرعت که شروع شده بود ، تموم شد. با گذشت 4 ساعت از این ماجرا ، هنوز سوزش شدید و بی حسی در انگشتان دست راستم وجود داره..... خدا رو شکر.

 

امروز از دوستانم خواسته بودم برام دعا کنند. شاید دعای خیر اونها باعث شد که این حادثه از سرم بگذره....

 

نکته ی 1 بهمن : دیشب بلاخره متوجه شدم چرا دچار برق گرفتگی شدم. وقتی اون سیم نول رو قطع کردم و با قطع شدنش یکی از چراغهای اطاق خاموش شد ، باید میفهمیدم که از طریق اون لامپ ، اتصال نول و فاز توی این سیم برقرار شده و وقتی من دارم اون رو از وسط قطع میکنم ، اگر کلید لامپ در حالت روشن باشه ، عملا" سیمی که از سمت لامپ به طرف من اومده سیم فاز خواهد شد ، نه نول. به همین سادگی.

تجربه ی خوبی بود ، اما ریسک بالایی داشت. باید بیشتر احتیاط میکردم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢

اغراق نکردم اگه بگم امروز هیچ چیزی به اندازه ی کوهنوردی نمیتونست ذهنم رو برای مطالعه آماده کنه.

 

دیروز به مدت 24 ساعت در اصفهان بارش برف داشتیم. عصر دیروز دوستان کوهنوردم ساعت 16 برنامه ی کوهنوردی داشتند اما من گرفتار بودم. بعدش هم هوا در آستانه ی تاریک شدن بود و اگر میرفتم کوه عملا" چیزی نمیدیدم ؛ خطرات کوهنوردی شبانه در برف هم که دیگه گفتن نداره.

 

مصمم شدم بامداد امروز برم کوه. آخر شب وسایلم رو آماده کردم. ساعت 5 صبح بیدار شدم و رفتم صفه. نگهبان ورودی صفه اجازه داد نمازم رو در اطاقک نگهبانی بخونم. بعد از نماز وسایلم رو برداشتم و کفشام رو عوض کردم و راه افتادم. امروز تجهیزاتم کاملتر از همیشه بود ؛ کرامپون ، کلاه ایمنی ، هدلایت ، باتوم ، کاور نارنجی شبرنگ دار ، لباسهای گرم اضافه و مقدار خوراکی و نوشیدنی داغ. دوربین عکاسی رو به همراه یه سه پایه ی کوچک مینیاتوری همراه داشتم. کرامپونها رو از همون ابتدا بستم.

 

ساعت 6 صبح حرکتم رو در تاریکی آغاز کردم. برف خفیفی در حال ریزش بود. بطور اتفاقی با یه دانشجوی تهرانی به نام آقای شاهینی فر همقدم شدم. از جاده تا آبشار به همراه ایشون رفتم. بعد از کمی استراحت به ایشون توصیه کردم چون تجهیزات به همراه نداره بهتره از همین مسیر برگرده پایین. خداحافظی کردم و به سمت گل زرد و ظل السلطان ادامه مسیر دادم. حجم برف بسیار زیادتر از دو بارش قبلی بود و برای کسانی که کفش و یا وسیله ی مناسب نداشتند فوق العاده لغزنده و خطرناک.

 

کنار نرده های پایین گل زرد 5 نفر رو دیدم که میخوان از سنگها برن بالا و متاسفانه کفش کتانی معمولی به پا داشتند. با دشواری حرکت میکردند. نفر آخر ( که من پشت سرش بودم ) روی سنگ لیز خورد و یه نیم متری اومد پایین اما سریع خودش رو جمع کرد. بخیر گذشت. نمیخواستم نصیحتش کنم که آخه مرد مؤمن چرا توی این برف و یخ با این کفش اومدی توی این مسیر؟! بهش گفتم قدری صبر کن تا حداقل بتونم زیر پای شما رو نگهدارم. آروم آروم تا بالا رفت. با این 5 نفر تا کنار پله های ظل السلطان رفتم. من نفر دوم بودم و یه آقای میان سال جلوتر از من. کفشهای ایشون هم مناسب نبود. وقتی به پله ها رسیدیم دیدم روی پله ها اونقدر برف نشسته که نمیشد پله ها و مسیر رو تشخیص داد. از اون آقا خواستم اجازه بدهند من جلو برم تا براشون پاکوب و جای پا درست کنم. همین کار روکردم و خدا رو شکر همگی به سلامت اومدند بالا.

 

از این جمع جدا شدم و به تنهایی عازم قله. در طول مسیر در بعضی قسمتها پام تا بالای زانو میرفت توی برف. مه رقیقی وجود داشت که به مرور از غلظتش کم میشد بطوریکه وقتی به نیمه ی مسیر رسیدم ، تقریبا" دیگه مه نبود. آرام آرام در برف انبوه قدم میزدم و از این کوهنوردی لذت میبردم. اولین نفری بودم که بعد از این برف از این مسیر عبور میکرد. هیچ جای پای دیگری نبود.

 

نزدیک قله دوباره کمی مه گرفت و البته باد سردی هم میوزید. با دقت و احتیاط چند ده متر آخر رو هم طی کردم و رفتم روی قله. یه آقایی هم از مسیر تله کابین قبل از من به قله رسیده بود. لحظاتی بعد ایشون از مسیر پاکوب من برگشت پایین . کمی روی قله توقف کردم و عکس و فیلم گرفتم. دکل مخابراتی روی قله سرتاسر از برف و یخ پوشیده شده بود. نمیشد از این مناظر دل کند اما بلاخره باید برمیگشتم. اونقدر شادمان بودم که دو بار با صدای بلند فریاد کشیدم تا تمام نفس و انرژیهای منفی رو بیرون کنم ؛ آی حال داد این فریاد....

 

از قله اومدم ایستگاه دوم تله کابین و از مسیر جاده برگشتم پایین. روز بسیار بسیار خوبی رو شروع کردم. حالا ذهنم آزاد و پر از انرژی مثبت برای مطالعه شده ؛ خدا رو شکر

 

 

 

 

 

 

 

 

قله صفه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این عکس آخر هم که زیباترین عکس امروز بود ، تقدیم به تمام کوهنوردان عزیز که قدم بر تارک کوه صفه میذارن

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢

امروز بیشتر وقتم صرف مطالعه شد اما برای تنوع ، سه تا کار دیگه هم انجام دادم ؛ خرید ، پخت یه میان وعده ی ساده ولی خوش طعم و عکاسی.

 

 

خرید از فروشگاه بزرگ هایپر استار حسنش اینه که تنوعی از مواد و لوازم مورد نیاز رو میشه یکجا خرید تا در وقت صرفه جویی بشه.

 

 

برای میان وعده ، بادمجان رو ورقه ای و با اندکی کره و نمک ، توی فر تنوریش کردم. مقدار کمی گوشت چرخ کرده رو با ادویه و فلفل دلمه ای و کمی کره تفت دادم. بادمجانها که آماده شد این مخلوط رو روی ورقه های بادمجان ریختم و کمی هم پنیر پیتزا بهش اضافه کردم و دوباره توی فر گذاشتم ؛ خوش طعم شده بود. کم درست کردم تا در این اولین آزمایش ، ببینم چی از آب درمیاد.

 

 

اما عکاسی ؛ یه کوزه گل که بخاطر سرما توی اطاق گذاشتیم ، موضوع عکاسی امروز من بود:

 

 

و مجموعه عکسی هم از این منظره گرفتم: مجازی که رنگ میبازه و حقیقتی که ثابته.....

 

 

مجاز میتونه تا حدی ، رهنمون ما به سمت حقیقت باشه. اما اگر فقط دلخوش به مجاز باشیم ، ممکنه هرگز به حقیقت نرسیم و بدلایل مختلف ، تصورات مجازی و خیالی ما هم از میان بره.......

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند - در اثر صبر ، نوبت ظفر آید

 بلاخره وقت هورا کشیدن فرا رسید. موفق شدم. موفق شدم ....

همین دیروز بود که نوشتم باید صبور و بردبار بود. همین دیروز بود که نوشتم برای انجام برخی کارهای زیربنایی باید همگرایی ایجاد کنم. باید دیگران رو هم همراه خودم کنم تا شانس موفقیت بیشتر بشه. بحمدالله امروز اینکار رو انجام دادم و تلاشم به ثمر نشست.

 امروز برای خودم هورا کشیدم چون در اون چیزی که به درست بودنش یقین داشتم ، ثابت قدم موندم ؛ هر چند تنهای تنها بودم....

امروز برای خودم هورا کشیدم چون عافیت طلبی رو کنار گذاشتم و برای اجرای یک برنامه و اصلاح یک فرآیند، حرفم رو مستدل و محکم بیان کردم بدون اینکه نگران تبعاتش باشم.....

امروز خوشحال و شادمان هستم که تونستم جمعی رو با خودم همراه کنم تا با کمک هم ، قدم بسیار مثبت و مهمی برداریم....

امروز خوشحالم که این تحول نه به نام من ، بلکه به نام یک گروه و یک جمع نوشته شد.....

امروز خوشحالم که فراموش نکردم اصلاح فرآیندها میتونه ( و یا باید ) تدریجی انجام بشه......

امروز خوشحالم که دچار خود رأیی نشدم و ثبات قدم و عقیده رو ، در کنار احترام گذاشتن به حرف و نظر دیگران و تبعیت کردن از نظرات صحیح اونها دنبال کردم.....

 امروز خوشحالم ؛ خیلی خوشحال

یکی از مهمترین تجربیات مدیریتی که فرا گرفتم اینه که: درسته هر یک از ما آدمهایی که در یک جمع ( خانواده ، محله ، اداره و یا هر اجتماع کوچک و بزرگ دیگه ) زندگی میکنم ، ممکنه نسبت به دیگران قدرت تحلیل و درک بسیار بالایی از رویدادهایی که اطرافمون داره روی میده داشته باشیم و بلد باشیم چه جوری این رویدادها رو به سمت و سوی صحیح هدایت کنیم اما....

اما موفقیت ما بستگی بسیار بسیار زیادی به این داره که چقدر بتونیم دیگران رو با خودم همراه کنیم و به اونها بگیم که چی توی فکر ما داره میگذره. بستگی داره به اینکه تا چه اندازه بتونیم احساس و افکار خودمون رو به دیگران منتقل کنیم تا حسی مشترک بوجود بیاد.

خیلی طبیعیه که در یک اجتماع ، افراد مختلف ، سطوح مختلفی از درک و قدرت تحلیل رو داشته باشند. خیلی طبیعیه که در چنین اجتماعاتی ، افراد عقاید ، سلایق ، نظرات و رویکردهای بسیار گوناگون و بعضا" ضد و نقیضی داشته باشند. خیلی طبیعیه که هر کسی از منظر خاص خودش به رویدادها نگاه کنه و مطابق با تفکرات  و برداشتهای خودش اونها رو بررسی و تحلیل کنه. نمیشه انتظار داشت همه علامه ی دهر باشند، یا همه یک نظر و یک رأی... اینجاست که سختی کار معلوم میشه ؛ چطور باید این افراد بسیار متفاوت رو با هم ، هم جهت کرد؟

تجربه به من ثابت کرده که صداقت در گفتار و کردار و نیز درک تمام و کمال افراد دیگه ، میتونه باعث ایجاد زمینه برای این همگرایی بشه. باید طرف مقابل ما به این باور برسه که ما حسش میکنیم. باید باور کنه که به حرف و نظر و عقیده و سلیقه اش احترام میذاریم. باید باور کنه که توجه ما به مناقع جمعی است و نه شخصی..... اگر بتونیم این باور رو در دیگران بوجود بیاریم ، کارهایی میشه کرد کارستون. شاید نیازی به گفتن نباشه که ایجاد این باور ، با حرف زدن نیست ، بلکه با عمل کردن است.....

بعضی وقتا ممکنه ما فکر کنیم افکارمون رو چون دست تنها هستیم نمیتونیم در جامعه پیاده کنیم و به تدریج بی خیال این تفکرات میشیم. امروز یه بار دیگه برام ثابت شد که اگر فکر خوبی داشته باشیم ، اگر اراده ی اجرای افکارمون رو داشته باشیم و اگر بلد باشیم چه جوری دیگران رو شریک موفقیتها کنیم ، تنها بودن ، دیگه عاملی برای دست کشیدن از ایده ها نخواهد بود.

خدا رو صد هزار بار شکر 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢

امروز چند قطعه از آهنگها و ترانه های حامد زمانی رو گوش کردم. خواننده ای ( یا بقول خودشون مداحی) جوان و خوش صدا است که اشعاری بسیار پر معنا و زیبا رو با صدای دلنشین میخونه. خیلی لذت بردم از شنیدن این نواها. امیدوارم آینده ی هنری این جوان با استعداد مثل امروزش باشه ؛ متعهد و موفق .

 

 

پخش تماس تلفنی یک خبرنگار با یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در سایت تابناک ، موجب تاسف شد ( و نه تعجب ). این نماینده ی ویژه و خاص بارها از این افاضات داشتند و رفتار جدیدش تعجب انگیز نیست اما واقعا" تاسف بار است که نماینده ی مجلسی که باید عصاره ی ملت باشه و عنوان اسلامی رو یدک میکشه ، رفتاری داره که در شأن این ملت نیست. ساکت

 

 

ما ایرانیها بخاطر تعارفات روزمره ای که داریم ، شهره ی دنیا هستیم. بخصوص اروپائیها و امریکائیها با دیدن تعارفات ما خیلی تعجب میکنند. اما همین ما آدمهای تعارفی ، وقتی پشت فرمون ماشین میشینیم ، یک دفعه یه شخصیت جدید پیدا میکنیم و موقع رانندگی ، به هیچکسی رحم نمیکنیم مگر اینکه متوجه بشیم طرف آشنا است!! نیشخندعلت این دوگانگی شخصیتی برام نامفهومه و هر چی تلاش میکنم نمیتونم درک کنم که چرا اینطوری میشیم؟ سوال

 

 

گفته بودم شاید دوشنبه برا خودم هورا بکشم. کار به هورا کشیدن که نرسید هیچ ، ذهنیتم کاملا" به هم ریخت!! ناراحتافسوس البته صبر و بردباری همیشه مد نظرم بوده و هست. وقتی بنا است بر خلاف جهت آب شنا کنی ، زور ورزی بدون برنامه باعث اتلاف انرژی میشه. باز هم دارم تلاش میکنم. لبخند

 

 

امروز چندین جلسه ی خوب و پربار داشتم. یکی از روزهای خوب بود. در طول 15 ماه گذشت زمینه سازی برای برخی اقدامات زیربنایی رو انجام دادم. شاید وقتش رسیده باشه که برخی از این برنامه ها آغاز بشه. البته این فعالیتها نیاز به کار جمعی داره و لازمه اش اینه که دیگر افراد و قسمتها رو هم با خودم همراه کنم. کار تیمی ، شانس موفقیت خیلی بیشتری داره.

 

 

یکی از کارهایی که علاقه زیادی بهش دارم اینه که دانستنیهام رو با دیگران تقسیم کنم. فرقی هم برام نمیکنه که موضوع یا زمینه ی این اطلاعات و دانستنیها چی باشه ؛ روشهای مدیریت ، موضوعات فنی ، کوهنوردی ، عکاسی ، نجوم ، رویت هلال ، دروس علمی و ..... در زمینه ی رویت هلال خیلی ازم دعوت میشه که برای سخنرانی یا تدریس اقدام کنم. معمولا" تمام این درخواستها رو میپذیرم حتی اگر افراد حاضر در جلسه تعدادشون کم باشه. شرطی که همیشه برای حضور در این جلسات دارم اینه که حق الزحمه و یا هدیه قبول نمیکنم. اینکار رو بخاطر عشق خودم به رویت هلال انجام میدم و نه بهره برداری مادی. البته همیشه آخر کار اگر هدیه ای بهم دادند با کمال میل میپذیرم تا میزبان بدونه که براش چقدر احترام قائلم و با پذیرفتن هدیه اش و عزیز داشتن اون ( هر چی که باشه ) خوشحالی رو در چهره ی میزبانم ببینم. در موضوعات اداری هم به تناسب و بسته به موقعیت ، تجربیاتم رو در اختیار همکاران قرار میدم و نیز فرصتهایی رو در اختیارشون میذارم تا تجربه اندوزی کنند. امیدوارم بتونم این دیدگاه و روش رو همیشه حفظ کنم. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢

اولین برنامه های کوهنوردیم رو به تنهایی انجام میدادم ؛ روزهای خوشی بود....

 

چندی بعد با گروه جناب آقای بخشی آشنا و همراه شدم.

 

مدتی گذشت تا با جناب امانی آشنا شدم و همقدم ایشون و دوستان عزیز و گرامی حسین آقا ، آقای عباسی ، آقا پیمان ، آقای رفیعی و آقا مجتبی. دوران بی نظیر و تکرار نشدنی بود.....

 

 

از اواسط سال 90 که گروه کوهنوردی شهردای شکل گرفت ، بیشتر برنامه های کوهنوردیم رو با این گروه بودم ؛ خاطرات بسیار شیرینی از این دوران دارم...

 

حالا مثل اینکه دارم برمیگردم به روزهای اول کوهنوردی و تنها رفتن به کوه !!!

 

 

بعد از ظهر امروز ، زیر بارش خفیف برف ، به تنهایی رفتم صفه. مثل همیشه تجهیزاتم کامل بود. از جاده رفتم تا آبشار. تا اونجا افراد دیگری هم در حال حرکت بودند. ادامه ی مسیرم از آبشار به سمت دیواره ی گل زرد بود. این قسمت از مسیر رو با احتیاط رفتم. هیچکس نبود. وقتی به نرده هایی که برای حفظ امنیت نصب شده رسیدم ، دیدم روی سنگهایی که باید ازش عبور کنم یخ و برف زیادی وجود داره. سال گذشته یه نفر در همین بخش به ظاهر ساده ، بخاطر سر خوردن روی یخ و سقوط ، کشته شد.

 

 

توقف کوتاهی کردم و کرامپون بستم. با خیال آسوده از سنگ بالا رفتم تا به سکوی گل زرد رسیدم.خانم میان سالی رو دیدم که میخواست از این قسمت پایین بره. یادآوری کردم که مسیر بسیار لغزنده است و باید خیلی احتیاط کنند. چند دقیقه توقف کردم تا هم استراحتی کرده باشم و هم مطمئن بشم این خانم به سلامت پایین میره.

 

 

پاکوب جبهه شمالی کوه رو ادامه دادم. بخاطر عدم تابش خورشید به این قسمتها ، برف و یخ روی هم انباشته شده بود. رفته رفته مه غلیظ شد و دید کم. تصمیم داشتم بعد از پله های ظل السلطان ، از شیب برم تا قله اما بخاطر مه غلیظ از اینکار صرف نظر کردم ( مسیر رو بلد بودم و مشکلی نداشتم اما احتیاط کردم ). محیط بسیار بسیار رویایی بود. تنها صدایی که میشنیدم ، صدای نفسهام ، شکسته شدن یخ زیر کرامپون و برخورد ذرات ریز برف و بلورهای یخ به روی لباسم بود. چند دقیقه توقف کردم و ذهنم رو در اون تنهایی متوجه این صداها کردم..... دوباره مسیر رو ادامه دادم تا به غار ماسه ای رسیدم.

 

 

با استراحتی مجدد و خوردن نوشیدنی داغ ، مهیای برگشت شدم. امروز هم کرامپونها رو تا دم ورودی صفه درنیاوردم. کوه ، از همیشه خلوت تر بود. خیلی خیلی برنامه ی جذابی برام شد.....

 

صبح امروز زمان سرویسهای دوره ای ماشینم بود. توی این فکر بودم که ما وسایلمون رو هر چند وقت یکبار بازدید میکنیم تا مبادا مشکلی براشون پیش بیاد. جسممون رو هم ممکنه هر چند سال یکبار یه کنترل پزشکی کامل براش ترتیب بدیم. اینها همه خوبه اما آیا اینکار رو برای روحمون هم انجام میدیم؟ آیا هر چند وقت یکبار میریم سراغ روح و احساسات درونی خودمون تا ببینیم چی به سرش اومده و در چه وضعی بسر میبره؟ امروز در تنهایی صفه به این موضوع فکر میکردم.....

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢

کمک در حل مشکلات واحدهای مختلف شهرداری ، برام شیرین و جالبه. حس مثبت بودن زیادی ایجاد میکنه ؛ خدا رو شکر.

 

اینترنت پر سرعت در کشور ما ، بی مزه ترین لطیفه ای است که تا بحال شنیدمدروغگو

 

وجود برف در کوه صفه ، یه فرصت استثنایی و کم نظیر رو برای گروه کوهنوردی ما بوجود آورده بود که برخی تمرینات ابتدایی یخ و برف رو در داخل شهر اصفهان انجام بده ، اما شنیده میشه که میخوان کل برنامه ها رو به همین خاطر تعطیل کنند ؛ به این میگن فرصت سوزی

 

بخاطر سرمای زیاد هوا ، شیرهای آب پشت بام منزل ترکیدند و کار اضافه رو دستمون گذاشتند. امروز 2 ساعت تموم یخهای روی پشت بام رو میشکستم ؛ اون هم با تبر!!!

 

شاید شاید شاید ، دوشنبه بتونم یکی از ایده هام رو عملیاتی کنم. اگر اینکار انجام بشه و موفق بشم ، کلی برا خودم هورا میکشم. بعدا" در موردش مینویسم.

 

چند وقتی است که بی خیال اخبار سیاسی و اقتصادی شدم. آخیییییش ؛ چه هوای خوبی.....!!!!

 

مدتی است که خواسته و ناخواسته با بورس آشنا شدم. محیط جالبی است اما بعضی وقتا چیزایی میبینی که در تحلیلش بین زمین و هوا معلق خواهی موند. مثلا" میبینی که یه شرکت اعلام کرده که در پایان سال مالی جاری زیان خواهد داشت ، اما برای خرید سهامش ، صف خرید تشکیل شده!!! چرا؟ چون از اول سال جاری تا بحال ، پولهای سرگردان اقتصاد ایران به سمت بورس هجوم آوردند و با بورس بازی قیمت سهام همین شرکت زیان ده رو تا 4 برابر افزایش دادند!! چه عالمی داره سود آوری در عین ورشکستگی؟؟!!

 

پنج شنبه آینده میخوام از ماه عکس بگیرم ، اما نه از هلال ماه بلکه از بدر کامل. طلوع ماه زمانی خواهد بود که هنوز آسمون تاریک نشده و حالت گرگ و میش خواهد داشت. در چنین زمانی اگر هوا صاف و تمیز باشه ، ماه به رنگ قهوه ای خیلی روشن درمیاد و تضاد نورش با نور افق ، شرایط عکاسی خوبی بوجود میاره. پیش بینیهای هواشناسی  هم میگه احتمالا" هوا باید خوب باشه. امیدوارم همه چی خوب پیش بره. این عکاسی رو در کنار مزار شهدای گمنام صفه انجام خواهم داد.

 

امروزجمعه و روز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام است و غروب امروز سالروز آغاز امامت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف:

 

ای که گیسوی تو شرحی ز پریشانی ماست

تار مویی ز تو ، سر رشته ی عرفانی ماست

 

دست از دامن عشقت نکشم تا به ابد

کز ازل داغ غمت بر دل و پیشانی ماست

 

طاق ابروی تو چون مروه و ، چشم تو صفا

خال مشکین رخت کعبه ی نورانی ماست

 

زآنکه سرچشمه ی اسرار الهی دل توست

هر کلامت به یقین حجت قرآنی ماست

 

در فراغت شده چون ناله ی نی نغمه ی ما

سوز نی ها همه از آتش پنهانی ماست

 

بی تو در عصر و زمان ، گم شده و در به دریم

تا به کی قسمت ما بی سر و سامانی ماست

 

گوش دنیا شده از ناله ی عشاق تو کر

این دعاهای فرج ، نقل پریشانی ماست

 

میزنم نقش رخت را به دلم من شب و روز

دل خوشم من که خیال تو به مهمانی ماست

 

ای سلیمان ، غزلم گر چه بود ران ملخ

لیک گنجیست که بر دفتر دیوانی ماست

 

تا که شد آتش عشق تو گلستان دلم

بی تو بستان جهان کلبه ی احزانی ماست

 

چون تو " زرین " ، هه یعقوب صفت منتظرند

عالمی در پی این یوسف کنعانی ماست

 

(شعر از: آرش زرین)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢

دیروز و صبح امروز پس از مدتها ، دیار نصف جهان برف رو بخودش دید و همه جا سفید پوش شد. در طول سالهایی که کوهنوردی رو آغاز کردم تا بحال این مقدار بارش در کوه صفه ندیدم. البته در سالهای دورتر بارها شاهد ریزشهای مناسب برف بودم اما تغییر شرایط آب و هوایی استان ، همه چیز رو تغییر داده.

به هر حال ؛ دیروز بخاطر حضور در جلسات بودجه شهرداری ( که تا ساعت 20:30 بطول انجامید ) فرصتی بدست نیاوردم تا از دیدن زیبایی مناظر برفی لذت ببرم. امروز اما جبران مافات کردم. صبح کمی عکاسی و بعد از ظهر هم عکاسی و کوهنوردی.

بعد از ظهر به اتفاق همسرم عازم کوه صفه شدیم و چون قصد قله داشتیم ، کرامپون و یخ شکن رو هم برداشتم. تا رسیدن به ایستگاه دوم تله کابین مشکل خاصی نبود. از اونجا به بعد کرامپون و یخ شکن رو استفاده کردیم تا مبادا بر اثر یخ زدگی شیبها و سنگها ، تعادلمون رو از دست بدیم. نم نم حرکت کردیم و تا نزدیک قله بالا رفتیم. موقع برگشت تا نزدیک ورودی صفه یخ شکنها رو باز نکردیم ( احتیاط کردیم تا بخاطر سرعت بالای برگشت ، لیز نخوریم). این هم عکسهایی از برف دیروز و امروز اصفهان

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢

معمولا" برای رویت هلال میرم کوه صفه اما وقتی دیروز رفته بودم کوه ، هم شرایط جوی رو برای رصد در کوه مناسب ندیدم ، هم رویت هلال ربیع الاول کار ساده ای بود و هم وقتی برگشتم خونه بخاطر سرمای کوه ، قدری لرز داشتم. مجموع اینها باعث شد تصمیم بگیرم از خیر رصد در کوه بگذرم و هلال رو از پشت بام منزل و یا داخل شهر ( کنار سی و سه پل ) رویت کنم.

به دوستان همنوردم اطلاع دادم که میرم سی و سه پل. اما از بعد از ظهر پنج شنبه با دیدن تغییر سریع شرایط جوی ، حسابی دو دل شدم چیکار کنم. ابرهای متراکمی که مرتب زیاد میشدند احتمال رویت شدن هلال رو کم میکرد و بنابراین صرف نمیکرد برم کوه ولی از یه طرف دیدم مقدار رطوبت ، مه و آلوگی در سطح زمین هم داره زیاد میشه و با این شرایط داخل شهر هم نمیشه کاری کرد. این بلاتکلیفی تا ساعت 15:30 ادامه داشت تا اینکه وقتی با نگاهی از پنجره ، مه رو زیادتر از دقایق قبل دیدم ، تصمیم گرفتم برم ایستگاه تله کابین و اگه تله کابین فعال بود برم ایستگاه دوم تله کابین و از اونجا به قله. اگر هم تله کابین تعطیل بود برم کنار سی و سه پل ؛ یا هلال رو میبینم و یا نه.

با یکی از همکارانم که مدیرعامل شرکت توسعه سیاحتی سپاهان ( وابسته به شهرداری و مالک تله کابین صفه ) است تماس گرفتم. تله کابین از ساعت 16 فعال میشد و برای رفتنم هماهنگی بعمل اومد. چون شرایط جوی مساعد نبود و از طرفی بنا داشتم حدود 90 دقیقه روی قله و در هوای سرد بمونم ، دیگه اطلاعی از تغییر برنامه به دوستام ندادم ( راستش تصور نمیکردم کسی بیاد چون خبری نداده بودند ).

ساعت 16:35 در محل مورد نظرم که در فاصله ی نزدیکی از قله بود مستقر شدم. اولین عکس از افق رو در ساعت 16:42 گرفتم.

 

 در ساعت 16:47 خورشید در پشت ابر ضخیمی پنهان شد

  

اما در ساعت 16:57 خورشید مجددا" از زیر ابر بیرون اومد.

 

دو دقیقه بعد وقتی قرص خورشید کاملا" نمایان شد با استفاده از دوربین 7 در 50 قطب نما دار ، هلال سیاره زهره رو مشاهده کردم.

 

هر چی اطراف سیاره زهره روگشتم هلال ماه رو ندیدم. میدونستم باید نزدیک هم باشند. با دوستان گرامیم آقایان سلطان الکتابی و مهدی رحیمی تماس گرفتم تا موقعیت هلال نسبت به سیاره زهره رو به بنده اطلاع بدهند اما تا این دوستان در حال بررسی بودند موفق به رویت هلال ماه با دوربین 7 در 50 شدم. ساعت 17:09 بود. دو دقیقه بعد اولین عکس رو از این دو هلال گرفتم. عکس زیر در ساعت 17:14 گرفته شده است

 

 

هلال ماه در ساعت 17:19 در زیر ابر پنهان شد. حدود 30 ثانیه قبل از این ، هلال ماه رو با چشم غیر سلح رویت کرده بودم.

 

11 دقیقه بعد در ساعت 17:30 هلال از پشت ابر بیرون اومد. در ساعت 17:33 عکس زیر رو گرفتم:

 

فاز زیاد ماه باعث میشد که در بزرگنمایی بالا ، جزئیاتی از حفره های ماه هم پدیدار بشه

 

دیگه کار خاصی نداشتم الا گرفتن چند عکس از زمین تاب

 

وضعیت هوای شهر ناامید کننده بود. اگر رفته بودم داخل شهر به احتمال بسیار زیاد موفق به رویت هلال نمیشدم

 

ولی آسمون روی قله بسیار خوب بود

 

رصد رو تا ساعت 18 ادامه دادم. وزش باد سرد و لرزی که بخاطر 85 دقیقه ثابت موندن در سرما به بدنم افتاده بود باعث شد وسایلم رو جمع کنم و در ساعت 18 راهی بشم. در ساعت 18:10 و موقع برگشت به پایین ، غروب هلال در پشت ابرها رو دیدم. برای اینکه ورزشی هم کرده باشم تصمیم گرفتم بجای استفاده از تله کابین ، پیاده برگردم. با سرعت برگشتم. ساعت 18:40 و در حالیکه نزدیک ماشینم بودم متوجه شدم عینکم رو روی قله جا گذاشتم!!!!

وقتی از خونه راه افتادم هم عینکم رو توی خونه جا گذاشته بودم اما اون موقع نزدیک بودم و سریع برگشتم خونه. اما حالا...... 50 متر با ماشینم فاصله داشتم و عینکم روی قله بود......

روم نمیشد دوباره برای تله کابین هماهنگ کنم. سریع یه بلیط رفت و برگشت خریدم و دوباره با تله کابین برگشتم بالا. متصدیان ایستگاه دوم تله کابین که منتظر من بودند با تعجب دیدند بجای اینکه بخوام برم پایین ، دارم با تله کابین میام بالا!! توضیح دادم چی شده. کوله پشتیم رو اونجا گذاشتم تا سبکبارتر باشم. ظرف 15 دقیقه خودم رو رسوندم در محل رصد و عینکم رو برداشتم و 12 دقیقه هم طول کشید تا برگردم ایستگاه دوم. دیگه حال نداشتم پیاده برم پایین ؛ البته بلیط هم داشتم که حیف بود ( این رو باید با لهجه اصفهانی بخونید!! ) بلا استفاده بموند. ساعت 20 توی ماشین نشستم و برگشتم خونه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢

چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ بارش برفی مختصر و هوای مه آلود صفه بهانه ای شد تا با جمعی از دوستان و همکاران عازم صفه بشیم. نزدیک آبشار مصنوعی دو گروه شدیم و پنج نفر به قله صعود کردیم. تا تخت سیاوش توی مه بودیم اما در بالای کوه بدلیل سرد بودن هوا ، مه کمتر بود.

 


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢

السلام علیک یا امام الرؤف الغریب یا ثامن الحجج یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢

عبور....


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢

پل خواجو – سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲ ، ۲۸ صفر ۱۴۳۵


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢

بامداد امروز ۱۰ دی ۱۳۹۲ برای رویت هلال صبحگاهی صفر ۱۴۳۵ به کنار پل خواجو رفتم...


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢

صبح فردا ، برای آخرین بار میشه هلالی از ماه صفر رو مشاهده کرد. رویت هلال بامداد فردا از نظر مختصات و مقادیر حدی دستاوردی نداره اما بخاطر فاصله ی زمانی بین طلوع ماه تا طلوع خورشید ( حدود 1 ساعت و 30 دقیقه در اصفهان ) و همینطور فاز زیاد هلال ( 2.8 درصد) موقعیت خوبی خواهد بود تا اگر شرایط جوی مساعد باشه ، عکسهای زیبایی از هلال گرفت ؛ بویژه عکسهای هنری. شاید بامداد فردا در کنار یکی از پلهای تاریخی اصفهان از هلال عکس بگیرم.

شنیدن حرف اضافه ، بعضی وقتا باعث ناراحتی میشه. این روزها چنین حسی دارم ، چون از درون قفسه سینه ام یه صدای اضافی میشنوم! نمیدونم به چه علته اما یه صدای ناشناخته هر از گاهی با ریتم منظم قلبم همراه میشه و باعث بهم خوردن نظم این تپش قدیمی میشه. این بی نظمی در حد 1 ثانیه تنفسم رو دچار اختلال میکنه و بعد دوباره همه چی برمیگرده به وضع عادی. چند دقیقه بعد روز از نو روزی از نو.... شاید اینها علائمی باشه از اینکه باید بیش از پیش به ندای درونم گوش کنم.....

 دیشب به این فکر میکردم که خونه ، یه محیط امن برای اعضای خونواده محسوب میشه. وجود اختلاف بین اعضای خونواده امری طبیعی محسوب میشه. اگه خونواده نتونند به هر دلیلی همدیگه رو تحمل کنند و شرایطی فراهم بشه که یکی از اعضای خونواده خونه رو ترک کنه ، مطمئنا" دور شدن این فرد از جمع خانواده کمکی به حل مشکل نخواهد کرد که هیچ ، خطر افتادن فرد تنها در دام گرگهای درنده ای که در بعضی جوامع وجود دارند ، باعث میشه که مشکلات بیشتر از گذشته هم بشه.

در اینکه برخی وقایع سال 88 فتنه بود تردیدی نیست. در اینکه گروهی قصد کردند که اساس نظام و انقلاب رو زیر و زبر کنند تردیدی نیست. در اینکه 9 دی یوم الله دیگری بود تردیدی نیست. در اینکه مردم فهیم کشور در اون روز تاریخی نشون دادند که اگر در مواردی اعتراضهایی دارند اما به هیچ قیمتی دست از اسلام و اهل بیت و ولایت و نظام برنخواهند داشت تردیدی نیست. در اینکه دشمن در اون زمان ( مثل همه ی زمانهای دیگه ) ، تمام قد وارد عرصه شد تا از موقعیت پیش اومده بیشترین بهره رو به نفع خودش ببره تردیدی نیست. در اینکه برخی افراد رفتارهای نسنجیده انجام دادند و رویکردی رو اتخاذ کردند که شاید خودشون هم نمیدونستند چه عواقبی برای کیان کشور در بر داره تردیدی نیست. در اینکه ولایت مداری مردم و جمع شدن اونها در زیر خیمه ی ولایت باعث شد تمام نقشه های دشمنان نقش بر آب بشه تردیدی نیست. در اینکه فتنه گران ستون خیمه ی انقلاب رو مورد آماج حملات سهمگین و بی رحمانه خودشون قرار دادند تردیدی نیست. در هیچیک از اینها تردیدی نیست اما...

اما همه ی اینها نباید باعث بشه که ما خطاهای خودمون رو فراموش کنیم و نادیده بگیریم. نباید فکر کنیم همه ی ما 100% بی تقصیر و پاک بودیم و فقط یه عده ای معدود و عوامل بیگاه مقصر تمام رویدادهای سال 88 بودند. اگر عیبهای خودمون رو نبینیم و در صدد اصلاح اونها برنیاییم ، هیچ بعید نیست در یه موقعیت دیگه ، دوباره خودمون باعث و بانی زدن جرقه ی فتنه ای دیگر بشیم. ما نباید اشتباهات و عملکردهای غلط خودمون رو پشت گناهان و خطاهای بزرگ دیگران مخفی کنیم و چنین وانمود کنیم که هیچ خطایی از ما سر نزده است...

فتنه ی 88 بحمدالله با هوشیاری مردم و تدبیر بزرگان نظام بویژه شخص مقام معظم رهبری مد ظله العالی خنثی شد ؛ هر چند هزینه های سنگینی رو به نظام و کشور تحمیل کرد. حال فرد فرد ما وظیفه داریم با آسیب شناسی رویدادهای اون سال ، در عملکردهای خودمون تجدید نظر کنیم. باید تدبیر کنیم و در صورت نیاز فرآیندهای اجرایی ، اجتماعی و سیاسی کشور رو مورد بازبینی قرار بدیم. این تدابیر هستند که میتونند جلوی بروز و ایجاد فتنه های احتمالی آتی رو بگیرند والا از شادی بر قبر دیگران و یا گاو و گوساله خطاب کردن اونها چیزی عاید کسی نخواهد شد. باید تدبیر کنیم تا از یک موضع ، دو بار گزیده نشویم.

 فردا مصادف با 28 صفر و سالروز رحلت حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم و نیز فرزند مظلوم آن بزرگوار ، سبط اکبر ، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است. تفکر در زندگی این بزرگواران و رفتارهای مردم هم عصر آنان درسهای بسیار بسیار زیادی برای امروز ما خواهد داشت..... صل الله علیک یا اهل بیت النبوه

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢

مستند "حاشیه ای کوتاه از یک متن بلند" با موضوع پیاده روی 500 کیلومتری زوار حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام برای زیارت آن حضرت در روز اربعین امشب از شبکه دوم سیما پخش شد. در این مستند ، جملاتی توسط برخی از خادمین به زوار بیان شد که عمق معرفت و عشق این افراد به سالار شهیدان و نهایت اخلاص اونها در این عشق رو بخوبی نشون میداد.

ابوکمیل که صاحب یک مرغداری و استخر پرورش ماهی بود و دار و ندارش رو جمع میکنه تا هر سال در ایام محرم و صفر خرج پذیرایی از زوار کنه میگفت : اوایل اینکار رو برای ثواب بردن انجام میدادم اما الان دنبال خسارتم..... باور کنید درک این جمله کار ساده ای نیست..... میگفت : نه ثواب میخوام نه دنبال چیز دیگه ای هستم. میخوام خسارت زده ی حسین باشم و در این راه هیچ چیزی برام نمونه و هر چی که دارم در این راه بدم.......

ابو کاظم که بدلیل مبارزات سیاسی و نظامی با حکومت سابق عراق دچار آسیبهای جسمی زیادی شده بطوری که به گفته ی فرزندش ، هر روز از شدت درد مفاصل فریاد میکشه ، میگفت: من مناصب زیادی داشتم و با مقامات سیاسی زیادی در دنیا ملاقات داشتم و در کشورهای متعدد از من بصورت رسمی استقبال شده اما لذتی رو که از تمیز کردن حمام زوار امام حسین علیه السلام میبرم برام قابل مقایسه با اون مناصب نیست...... میگفت علرغم درد و رنجی که دارم تا بحال هیچ چیزی از امام علیه السلام برای خودم نخواستم و فقط یکبار که که به زیارت رفتم در تل زینبیه از حضرت دو خواهش شخصی کردم. اول اینکه توفیق زیارت رو ازم نگیره و دوم اینکه توفیق خادمی زوارش رو به من عطا کنه.......

دیدن صحنه هایی از خدمت رسانی به زوار امام حسین علیه السلام در این مستند و دیگر برنامه هایی که در این رابطه داره پخش میشه مبهوت کننده است. کسانی که برای خودشون اسم و رسمی دارن و بزرگ قوم و قبیله ای هستند ، آنچنان در این ایام خدمت میکنند که غیر قابل تصور است. بزرگ یه قبیله میاد جوراب زوار پیاده رو از پاشون درمیاره و میشوره ، پاشون رو ماساژ میده ، ازشون خواهش میکنه از غذایی که براشون آماده کرده مصرف کنه و .....

فقیرترین مردم هم در حد وسع خودشون در خدمت زائرین هستند ، با دادن آب ، یا دادن یک برگ دستمال کاغذیی و....

عشق و ارادتی که عموم مردم دنیا به امام حسین علیه السلام دارند غیر قابل توصیفه. در همین مستند یه استاد دانشگاه که از اهل تسنن بود میگفت به عنوان یک عراقی دیدن این عشق برام افتخار آفرینه. شما شیعیان اونقدر به امام حسین علیه السلام عشق میورزید که بعضی وقتا آدم به وحشت می افته و میترسه ( از اینکه این عشق بالاتر از عشق به خدا باشه ).....

عین همین سخن رو در رادیو از زبان مرحوم آیت الله مجتهد تهرانی شنیدم که میفرمود وقتی جابر در اربعین اول بر مزار سید الشهداء علیه السلام حاضر شد ، ابهت حضرت جابر رو گرفت و وجودش رو پر کرد و از خود بیخود شد (که به تعبیری اگه دیگران از دلش باخبر بودند میگفتند این دل بجای خدا ، از حسین پر شده است.) شاید به همین دلیل بوده باشد که جابر با صدای بلند اول سه بار الله اکبر گفت و سپس سه بار یا حسین گفت و بیهوش شد.....

عظمت حسینی آنقدر عظیم است که شاعر را بر آن داشته تا بگوید :

عرش باشد صورتی از بارگاه او ، بلی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

وادی لا را بجان طی کرد از عشق اله

حالیا مسند نشین کشور الاستی

عقل را گفتم چه میگویی تو در حق حسین

گفت من خود مات و حیرانم ، خدا داناستی

عشق را گفتم تو برگو ، گفت با بانگ بلند

من حسین اللهیم ، نی از کسم پرواستی

(شعر از مرحوم صغیر اصفهانی)




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ