خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٢

یک هفته از صعود زمستانه به قله کرکس سپری شده اما هنوز سوزش انگشتان هر دو پام به پایان نرسیده.

 

 

موقعی که در حال صعود بودیم ، در بخشی از مسیر احساس سوزشی خفیف در انگشتان پام داشتم. حدس میزدم این سوزش بخاطر سرما داره ایجاد میشه. وقتی در دمای 17 درجه زیر صفر قرار داشته باشی و پاها مرتب در برف و یخ فرو بره ، خیلی طبیعی است که در معرض یخ زدگی و سرما زدگی قرار بگیریم.

 

 

با دادن حرکت جزئی به انگشتان پا تلاش کردم که گردش خون در این اعضای تحتانی بدن رو بیشتر کنم. مدتی بعد دیگه از این سوزش خبری نبود ( شاید هم بود ولی من تمام تمرکزم روی مسیر بود و چیزی متوجه نشدم). پس از صعود ، به پناهگاه برگشتیم و با اندکی استراحت دوباره راهی و ساعتی بعد سوار اتوبوس شدیم. داخل اتوبوس بند کفشهای کوهنوردیم رو شل کردم.

 

 

به اصفهان که رسیدیم و خواستم چند قدم تا کنار ماشینم راه برم ، انگشتان پام درد داشت ( این حالت قبلا" هم برام پیش اومده بود که مربوط به کفش میشد و معمولا" ظرف چند ساعت بهبود پیدا میکرد). خیلی به این موضوع اهمیت ندادم.

 

 

اما از روز چهارشنبه 23 بهمن تا الان ، هنوز سوزش و حتی مقداری بی حسی ( چیزی شبیه خواب رفتن ) در سر انگشتان هر دو پا احساس میکنم. فکر میکنم موضوع یه مقدار جدی تر از اونچه که تصور میکردم شده باشه.

 

 

حدس میزنم موقع صعود ، یا تنگ بودن کفش خیلی به انگشتانم فشار آورده و یا اینکه انگشتانم در معرض مراحل اولیه ی یخ زدگی قرار گرفتند. علائم یخ زندگی رو خوندم. بجز سوزش و قدری بی حسی ، هیچ علامت دیگه ای روی انگشتان پام دیده نمیشه (بخصوص تغییر رنگ بافت پوست). بنابراین حداقل در ظاهر ، یخ زدگی روی نداده.

 

 

این سوزش مشکلی برای فعالیتهای روزمره من بوجود نیاورده و حتی امروز کوهپیمایی سبکی هم در صفه انجام دادم. اما به نظر میرسه بهتره به یه پزشک متخصص مراجعه کنم تا متوجه بشم چرا این سوزشها برطرف نشده.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢

با اینکه هنوز ماه بهمن به پایان نرسیده ، اما من امروز خنکای نسیم بهاری رو حس کردم.

یادش بخیر یه روز در یه ماه رمضانی خدمت مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه رسیده بودیم ؛ جلسه ای خصوصی با حضور 6 نفر برای گفتگو و جویا شدن نظر مبارک ایشان در خصوص احکام رویت هلال ماه.

حضرت آیت الله در میان بیانات خودشون فرمودند : من از شب قدر متوجه میشم که اول ماه درست بوده یا نه ، چرا که در شب قدر انسان نزول فرشتگان از آسمان به زمین و متعادل بودن همه چیز رو درک میکنه (نقل به مضمون).... در پایان همون جلسه به دوستان گفتم این روش پیدا کردن اول ماه تنها اختصاص به خود آیت الله بهجت داره و شخص دیگری قادر به استفاده از اون نیست.

اصولا" انسان با هر چیزی که عجین ، آمیخته و مأنوس باشه ، درک و استنباطی نسبت به اون موضوع پیدا میکنه که ممکنه خیلیهای دیگه کاملا" با برداشتها بیگانه باشند و یا درک خیلی محدودی از اون بدست بیارن.

من در این سالها با طبیعت مأنوس شدم و البته نگاهم فقط به زیبائیهای ظاهری نیست. همیشه تلاش میکنم با جزء جزء طبیعت ارتباط برقرار کنم ، حسشون کنم و درکی از نقش اونها در هستی بدست بیارم. برای من یه بوته ی خار همونقدر زیباست که یه بوته گل خوش­رنگ

در چمن معرفت ، خوار مبین خار را

نیک نظر کن که گل سر بدر آرد ز خار

شاید به همین خاطر باشه که بعضی وقتا چیزهایی در طبیعت میبینم و یا لمس میکنم که دیگران متوجه اون نمیشن. صبح امروز که اومدم توی حیاط ، متوجه شدم که خنکای امروز صبح ، سردی زمستانه نیست بلکه نسیم دلنواز بهاری است. خنکی نسیم بهار یه جور خیلی خیلی خاصه (نمیدونم چه جوری تعریفش کنم). فقط همین اندازه میتونم بگم که وقتی این نسیم به بدن برخورد میکنه ، تمام سلولهای بدنمون به وجد میان و حیاتی دوباره پیدا میکنند. من امروز صبح همین حال رو داشتم و برای همین یقین دارم که این نسیم بهاری است....

جایی خونده بودم که باید بدن رو از باد پاییزی محافظت کرد اما در نقطه ی مقابل ، در بهار بهتر است بدن رو در معرض وزش نسیم بهاری قرار داد. این موضوع رو به شخصه تجربه کردم. باد بهاری واقعا" حیات آور و روحپرور است. شاید با آغاز بهار و زنده شدن دوباره طبیعت ، گیاهان ، مواد و رایحه ای از خودش در هوا و فضا منتشر میکنند که باعث و بانی جانبخش بودن باد بهاری است (برعکس پاییز که گیاهان به سمت خواب و مرگ ظاهری میرن). هر چی که هست ، من شرایط فعلی رو که معمولا" تا پایان اردیبهشت ( و بعضی وقتا تا نیمه خرداد ) ادامه داره ، خیلی خیلی خیلی زیاد دوست دارم.

خدمت دوستانی که در دریافت نوای دوتار استا پورعطایی با مشکل مواجه شده بودند عرض میکنم که این مشکل که به علت نوشته شدن mp3 بصورت MP3 بوجود اومده بود هم اکنون حل شده است.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢

از امروز یه پیوند (لینک) جدید در بخش پیوندهای این وبلاگ اضافه میشه که شما رو به وبلاگ " دوتار " متصل میکنه. وبلاگ دوتار رو همین یکی دو روز پیش پیدا کردم ؛ وقتی که بدنبال مقامهای موسیقی خراسان جنوبی بودم. در این وبلاگ اطلاعات ارزشمندی در مورد موسیقی مقامی این خطه از کشور در اختیار علاقمندان قرار گرفته و همچنین امکان شنیدن قطعات بی نظیری از نواختن دوتار و نوای دلنشین اساتید موسیقی خراسان جنوبی فراهم شده. همچنین از طریق وبلاگ دوتار ، میشه به چند وبلاگ دیگه با موضوع موسیقی تربت جام و خراسان جنوبی دسترسی پیدا کرد.

متاسفانه موسیقی مقامی و محلی و اصیل ایران امروز روز جایگاه والا و ارزشمند خودش رو در جامعه از دست داده و بیشتر جوانان ، به موسیقی مدرن (و بعضا" غربی) رو آوردند. تردیدی نیست که هر عصر و زمانی ، حال و هوا و فرهنگ خاص خودش رو داره. قبول دارم که در عصر حاضر ، برخی خوانندگان با استفاده از تکنیکهای روز و ابزار موسیقی غربی ، صدای روز جامعه شدند و تاثیرگذاری مهمی هم دارند (که برای مثال میشه به هنرمند یگانه و خوش صدا مرحوم ناصر عبداللهی ، محمد اصفهانی ، حامد زمانی ، احسان خواجه امیری ، رضا صادقی و ....) اشاره کرد. اما باید توجه داشته باشیم که موسیقی مقامی و محلی ما ، هویت ، تاریخ و حرف درون ما است و دلیلی نداره که بخوایم نسبت به اون بیگانه بشیم. جای تعجب داره که ما برای حفظ و نگهداری از خرابه های بازمانده از تخت جمشید و یادگارهای بجا مونده از عصر درخشان هخامنشی ، بدرستی انواع و اقسام فعالیتهای اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی رو انجام میدیم (مثل ساخت نمادهایی کوچک از تخت جمشید و استفاده از اون در منازل برای اینکه یادمون بمونه گذشته ی ما چی بوده و متعلق به کدوم تمدن بوده و هستیم) اما در مقابل ، با بی توجهی به یکی دیگه از نشانه های هویتی و تاریخی خودمون (موسیقی مقامی و محلی) موجبات زوال و نابودی تدریجی اون رو فراهم میاریم!

این دو موسیقی در کنار هم میتونند هم صدای امروز و فردای ما باشند و هم گذشته ی ما رو حفظ کنند. البته از این نکته هم نباید غافل شد که در عرصه ی موسیقی سنتی هم نیاز به تحرک و فعالیت بیشتری داریم تا این ذهنیت ایجاد نشه که این موسیقی فقط متعلق به گذشته است و امروز کارایی و تاثیر لازم رو نداره.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢

دیشب و امروز بیشتر وقتم صرف گوش کردن به نوای گرم بزرگان موسیقی خراسان و تربت جام شد. صدای آسمانی دوتار استاد ذوالفقار عسکریان و استاد پورعطایی همراه با نوای روح انگیز استاد نورمحمد درپور و استاد عبدالله امینی ، جان تازه ای به من بخشید. شما رو مهمان میکنم به شنیدن بخشهایی از این موسیقی اصیل و بی بدیل خطه خراسان ؛ دیار خورشید

 

دوتار استاد ذوالفقار عسکریان و نوای استاد نورمحمد درپور (هر دو استاد بیش از 80 سال سن دارند. برای سلامتی هر دو بزرگوار دعا کنید)

 

 

 

http://amehrani.persiangig.com/audio/Askariyan&Dorpour.mp3

 

 

 

نوای استاد عبدالله امینی ( یار میگوید الله )

 

 

 

http://amehrani.persiangig.com/audio/Amini.mp3

 

 

 

دوتار و نوای استاد غلامعلی پورعطایی (بازار شکسته )

 

 

 

http://amehrani.persiangig.com/audio/Pourataei.mp3

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢

موقع برگشت از پناهگاه کرکس به طرف محل توقف اتوبوس ، بقدری بخاطر سنگینی کوله خسته شده بودیم که به شوخی میگفتیم سال آینده به مناسبت 22 بهمن میریم راهپیمایی از دروازه دولت تا میدان امام؛ نه کوله پشتی میخواد ، نه کفش کوه ، نه برف و گل و شل داریم و نه سرما و باد سوزناک!! اما امروز صبح یه فکری به ذهنم خطور کرد که باعث شد دوباره در فکر صعود زمستانه ی کرکس باشم ؛ البته با یه تفاوت خیلی خیلی اساسی. اگر عمری برام باقی باشه و توان جسمیم مثل امروز بمونه ، سال 1395 دوباره به مناسبت 22 بهمن به قله کرکس صعود خواهم کرد اما اینبار میخوام این صعود رو شبانه انجام بدم. در فصل زمستان ، درجه حرارت روی قله در شب و روز خیلی فرق نمیکنه و در هر دو حالت وحشتناکه! اما اینکه چرا سال 1395 رو برای اینکار انتخاب کردم دلیلش اینه که در 22 بهمن سال 1395، ماه در حالت بدر قرار داره و اگر آسمون ابری نباشه ، بخاطر بازتاب نور ماه بوسیله برف ، همه جا عین روز روشن خواهد شد و میشه حتی بدون استفاده از هدلایت صعود کرد.... وای؛ چه منظره ای داشته باشه کرکس سفید پوش در زیر تابش نور ماه.... از همین الان دارم لحظه شماری میکنم.

مرحوم مهندس بازرگان گفته بود مردم ما در 22 بهمن 57 میدونستند چی رو نمیخوان اما بسیاری از اونها نمیدونستند چی رو میخوان (نقل به مضمون). منظور ایشون این بود که اکثریت قریب به اتفاق مردم رژیم سلطنتی رو نمیخواستند اما تقریبا" هیچکس نمیدونست در پس سقوط رژیم سلطنتی ، چه سیستم حکومتی برای کشور مورد نیاز است و اگر اسمی هم از جمهوری اسلامی برده میشد ، هیچکش نمیدونست این سیستم چه ساختاری خواهد داشت و مبانی سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی چنین نظامی چگونه و روابط و مسئولیتهای متقابل مردم و حکومت چه خواهد بود؟

اکثر کسانی که در انقلاب 57 حضور داشتند میدونند که این حرف مرحوم بازرگان درست بود اما مردم به امام راحل رضوان الله تعالی علیه اعتماد کردندو با تبعیت از اون رهبر فرزانه ، تصمیمات ایشون رو با جان و دل پذیرا شدند. امام امت هم حق مطلب رو بجا آوردند و اکثر کارهای مهم رو با رأی و نظر مردم به پیش بردند. بعد از رحلت امام هم اگر منصفانه و بدون غرض و حب و بغضهای سیاسی بخوایم قضاوت کنیم ، حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی با همون روش امام و با در نظر گرفتن صلاح کلی مردم و کشور ، در طی این سالهای پر بحران کشور رو اداره و با تبعیت از سیره امام راحل ، در موارد حساس و مهم به نظر مردم و آرای عمومی مراجعه کرده اند. این جمله ی معروفی است که میگه انقلاب کردن آسون است ولی انقلابی موندن سخت و دشوار. هر چند فضای 10 سال اول عمر جمهوری اسلامی ایران به واسطه ی وجود امام و خیل عظیم شهداء و ایثارگران و جهادگران ، صحنه هایی از بهشت و دوران صدر اسلام رو در معرض دید ما قرار داده بود که خیلی بعید به نظر میرسه که دوباره شاهد چنین عصر و دوره ای باشیم اما اعتقاد دارم که شرایط کشور از سال 1368 تاکنون به مراتب سخت تر و پیچیده تر از قبل بوده و هدایت و رهبری جامعه به مراتب دشوارتر. شکر خدا که مقام معظم رهبری ، مدبرانه این مهم رو تاکنون به انجام رسونده اند. من قصد تملق گویی نداشته و ندارم. افکار سیاسی بنده تا حدی به کسانی که اصطلاحا" جناح چپ نامیده میشن نزدیکتر است. در انتخابات سال 88 از مهندس موسوی حمایت میکردم و هنوز هم از علاقمندان به آقای هاشمی رفسنجانی هستم اما هیچیک از اینها باعث نمیشه چشمانم رو روی حقایق ببندم. اعتقاد راسخ دارم که در این دوران هیچ کسی مثل حضرت آیت الله خامنه ای قادر به اداره و رهبری کشور نیست و در طی 24 سال گذشته ، معظم له به بهترین شکل ممکن این وظیفه رو به انجام رسونده اند.

در کلان موضوع میشه گفت که انقلاب هنوز بر همون مسیر اصلی خودش باقی مونده و همون اهداف رو دنبال میکنه. اما نباید از این نکته هم غافل بشیم که در تمام این سالها ، بودند و هستند اشخاص و جناحهایی که خودشون رو قیم و آقابالاسر مردم فرض کرده و میکنند. هستند اشخاصی که با سوء استفاده از مقام و جایگاهی که مردم در اختیار اونها گذاشته اند ، فقط به منافع شخصی و جناحی خودشون توجه دارند و از درد و رنج مردم در جهت منافع خودشون استفاده میکنند. هستند نامردانی که از تنگناهای اقتصادی کشور و مردم برای پر کردن جیب خودشون سوء استفاده کردند و میکنند. اینها متعلق به یک جریان یا جناح خاص نیستند. متاسفانه میشه رد برخی از اونها رو در  جناحها و جریانهای معروف هم دید. انتظار بحق مردم اینه که در قبال این همه صبر و بردباری و باقی موندن در صراط انقلاب ، حکومت هم شرایطی رو بوجود بیاره که مانع سوء استفاده ی چنین اشخاص و یا گروههایی بشه ؛ همین و بس




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢

22 بهمن سالهای 89 و 90 برنامه­ی صعود به قله کرکس رو برگزار کردیم تا بدینوسیله سالروز این حماسه بزرگ و تاریخی رو گرامی بداریم. گزارش این دو صعود رو میتونید در نشونیهای زیر بخونید:

 

http://amehrani.persianblog.ir/post/970/

http://amehrani.persianblog.ir/post/1182/


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٢

پس از صعود ناتمام سال 1389 و صعود موفقیت آمیز سال 1390 ،امسال برای سومین بار به مناسبت 22 بهمن و برای بزرگداشت این روز تاریخی ، به همراه جمعی از همکارانم در گروه کوهنوردی و سنگنوردی کارکنان شهرداری اصفهان ، صعود زمستانه به قله کرکس رو با موفقیت انجام دادیم.

 

 

 

تازه از راه رسیدم و بخاطر حمل کوله سنگین( با تجهیزات به سرجمع حدود 25 کیلوگرم ) خیلی خسته هستم. انشاءالله گزارش و عکسهای این صعود رو در روزهای آتی در این کلبه درویشی منتشر میکنم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٢

چند روز قبل در خصوص موضوعی با یکی از همکاران صحبت میکردم. به ایشون گفتم به نظر من اگر دو کار رو در زندگیمون انجام بدیم ، یقینا" عاقبت بخیر خواهیم شد.

اول اینکه به " لا اله الا الله " ایمان و یقین داشته باشیم و بدونیم هیچکس و هیچ چیز از خدا بزرگتر نیست و نباید بندگی هیچ چیز و هیچ کسی جز خدا پیشه ی ما باشه. و دوم اینکه در زندگی بکوشیم که با دیگران مهربون باشیم و تلاش کنیم تا با اعمالمون ، لبخند رضایت رو روی چهره­ی دیگران بنشونیم و ببینیم.

بامداد امروز خواب دیدم که همراه با چند نفر ، در معیت مقام معظم رهبری مد ظله العالی در حال تشرف به زیارت خاصه حضرت ثامن الحجج امام رضا علیه السلام هستیم. شرایط این زیارت خیلی ویژه بود ؛ اونقدر ویژه که اگر کسی ما رو میدید فکر میکرد داریم میریم خود حضرت رو حضورا" زیارت کنیم.....

وقتی از خواب بیدار شدم ، خیلی خیلی زود متوجه شدم چرا این خواب رو دیدم و چرا چنین حالی برام پدید اومده. دیشب ، آخر شب همراه همسرم به فرودگاه رفتیم تا بدرقه کننده­ی یکی از بستگان برای سفر به حج باشیم. باجناقم همراه مادرشون عازم عمره بودند. نمیدونم چرا ، اما از فامیل همسرم ، فقط ما به فرودگاه رفته بودیم و باقی بدرقه کنندگان از بستگان باجناقم بودند. خیلی به موقع رسیدیم فرودگاه. انتظار نداشتند که ما رو اونجا ببینند. هم ایشون و هم مادرشون خیلی از حضور ما خوشحال شدند. من دیشب لبخند رضایت و شادمانی رو در چهره ی این دو نفر مشاهده کردم....

بامدادان امروز ، لبخند رضایت دیشب ، خودش رو در قالب زیارت خاصه حضرت ثامن الحجج علیه السلام به من نشون داد ؛ الحمدلله رب العالمین




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢

دیشب و امروز وقت آزاد زیادی داشتم (اینم از اون حرفاس ؛ ما کی آزاد بودیم که این بار دومش باشه و کی وقت داشتیم که بگیم زیاده؟! ).

 

بخشی از این وقت رو به خوندن کتابهای شعر اختصاص دادم و چند غزل رو برای اعضای خانواده خوندم. سالها پیش شعری از جیحون ( میرزا محمد جیحون یزدی شاعر هم عصر ناصرالدین شاه قاجار ) شنیدم که مرثیه ای بر حضرت علی اصغر سلام الله علیه بود. خیلی از این شعر خوش اومد. یه مصرع از این مرثیه به واقع خلق شاهکاری بزرگ در قالب چند کلمه ی مختصر است. خیلی زود این اشعار رو حفظ کردم. پس از مدتی دیوان جیحون یزدی رو پیدا کردم و خریدم.

 

دیشب بخش غزلیات این دیوان رو مرور کردم. انصافا" که اشعار بسیار زیبا ، لطیف و پر معنایی بودند ، از جمله این غزل:

 

کی دست ز دامنت بدارم

صد بار زنند اگر بدارم؟

بالای تو گر بلاست ، ای کاش

می­گشت پر از بلا کنارم

دستم نرسد چو خط بر آن زلف

بر باد اگر رود غبارم

دل پیش تو باختم به یک خال

بنگر چه حریف خوش قمارم

جان در نبرم ز چشم مستت

در کار خود ار چه هوشیارم

در کیش تو گر وفا گناه است

بیش از همه ، من گناهکارم

از عشق سپید رویت آخر

دانم سیه است روزگارم

جیحون به لب تو گشته مشتاق

یعنی که به لب رسیده جانم

 

جیحون در مدح پادشاه زادگان دوره خود اشعار متعددی سروده است که ابیاتی دلنشین در بین این مداحی به چشم میخوره ، از جمله:

 

چهره ام زرد و جهانم سیه و اشکم سرخ

نشود کار کس از عشق تو رنگین­تر ازین

چند گویی که حدیث از لب من باز مگو

ما نداریم دگر صحبت شیرین­تر ازین

 

خانه برانداختن ، شیوه­ی هر روز تو

جان بتو پرداختن ، پیشه­ی دیرین من

شام سیاه فراق به شود از صبح عید

گر تو درآیی چو شمع بر سر بالین من

حسن تو زینسان که ساخت مشتعلم زشتیاق

بحر نخواهد نمود چاره­ی تسکین من

پیکر فرهاد را زنده توان ساختن

گر به مزارش برند قصه­ی شیرین من

 

امروز هم گوش دل سپردم به نوای موسیقی سنتی ایران ؛ بویژه موسیقی والا و عرفانی تربت جام و مازندران. دو قطعه از موسیقی مازندرانی رو میتونید از نشونی زیر دریافت کنید.

 

مازندرانی 1

مازندرانی 2




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٢

امشب سر و سامانی به بخشی از یادگاریهایی که از دوران جنگ تحمیلی و دفاع مقدس برام باقی مونده دادم.

 

 

بچه که بودم خیلی دوست داشتم آلبوم تمبر داشته باشم اما امکانش برام وجود نداشت. وضع مالی خونواده ی ما متوسط بود و اونقدر پس انداز نداشتم که بخوام بخشی از اون رو صرف خرید و نگهداری تمبر کنم. بعد از یه مدتی هم دیگه اصلا" به تمبر فکر نمیکردم. اما به هر حال ، داشتن مجموعه ای ارزشمند همیشه یه گوشه ی ذهنم وجود داشت.

 

 

در دوران جنگ ، رایج ترین وسیله برای کسب اطلاع خانواده ها از فرزندانشون که در مناطق مختلف عملیاتی بودند ، تلگراف بود و نامه نگاری سنتی. ههههههههههیییییییییی..... از وقتی اینترنت و ایمیل و چت و پیامک و این جور چیزا اومده ، دیگه کسی حال و حوصله نداره که برای دوستی ، عزیزی و یا فامیلی دست به قلم بشه و با خط خودش بنویسه. نامه ی دست نویس ، علاوه بر سخن گفتن ، تمام احساسات نویسنده رو به تمام و کمال به مخاطب منتقل میکنه ؛ چیزی که به هیچ عنوان از ایمیل و پیامک ساخته نیست.....

 

 

فکر میکنم سال 1365 بود که در اردوگاه کوثر ( کیلومتر 5 جاده اهواز –سوسنگرد ) رفتم به واحد تبلیغات لشکر تا چند پاکت نامه بگیرم و برای دوستان و خانواده نامه بنویسم. دوستانی که سن و سال بنده رو دارند یادشون هست که اون پاکت نامه ها ، هم پاکت بود و هم خود ورقه ی نامه. نامه رو مینوشتی و اون رو تا میزدی. با تا خوردن ورقه ی نامه ، پاکت شکل میگرفت و نیازی هم به تمبر نداشت.

 

 

روی این پاکتها انواع و اقسام طرحها و عکسها چاپ میشد که هر یک نشون از فرهنگ و آمال و آرزوهای اون زمان داشت. بطور معمول ، پاکت نامه ها توسط مردم و یا صنوف و نهادهای مختلف دولتی یا مردمی چاپ میشد و به عنوان هدیه برای جبهه ها فرستاده میشد.

 

 

وقتی به تبلغات لشکر رفتم ، دو سه مدل مختلف از این پاکتها رو اونجا دیدم. از هر کدوم یکی برداشتم تا مثلا" تنوع داشته باشه. وقتی به چادر محل استقرارم برگشتم ، با خودم گفتم بد نیست نمونه ای از این پاکتها رو جمع کنم و یادگاری نگهدارم. هم فال است و هم تماشا ؛ هم تنوع طرح داره و هم یادبودی خواهد بود از این دوران.

از اون زمان تا پایان تابستان سال 1366 در مناطق مختلف و در لشکرهای 10 سیدالشهداء علیه السلام و 27 محمد رسول الله صل الله علیه و آله و سلم ، اگر فرصتی دست میداد نمونه پاکتها رو جمع آوری میکردم. حاصل این کار گردآوری حدود 100 مدل مختلف از پاکتهای مذکور شد.

 

 

تا همین امروز ، این یادبودهای ارزشمند رو توی یه کیف دستی گذاشته بود. در طی این 27-26 سال سعی کردم اونها رو طوری نگهداری کنم که آسیب نبینند. هر از گاهی ( شاید هر 2-1 سال یکبار ) سری به اونها میزدم و با دیدنشون خاطرات اون سالها رو مرور میکردم. البته یادبودهایی که از زمان جنگ جمع آوری کردم به اینها محدود نمیشه و چند شیء بسیار ارزشمند دیگه­ای ( مثل پلاک سوخته ی یکی از دوستان شهیدم ، نامه ی دست نویس یه دانش آموز دوره ی ابتدایی به رزمندگان ، دست خط دوستان شهیدم و ....) هم دارم که دنیا دنیا برام ارزشمند هستند.

 

 

امروز مصمم شدم سر و سامانی به پاکت نامه ها بدم تا هم شرایط نگهداریش بهتر بشه و هم بشه بیشتر اونها رو دید و یا در معرض دید قرار داد. دست به جیب شدم و یه آلبوم مخصوص نگهداری اسکناس خریدم و امروز بعد از ظهر ، پاکت نامه ها رو توی این آلبوم ، مرتب و منظم چیدم. خیلی زیبا شد..... حالا این آلبوم رو در دسترس گذاشتم تا بیشتر به اون سر بزنم و بیشتر ببینمش.......

 

 

این آلبوم رو نگهدری میکنم تا به یادگار ، به فرزندانم بدم ( شاید هم اگر عمری بود و قسمت شد به نوادگانم ). مطمئنا" تا اون زمان ، ارزش معنوی و مادی این آلبوم خیلی خیلی زیاد خواهد شد. این عکسها و طرحها ، بیان کننده ی بخشی از تاریخ و فرهنگ کشور ما است که در قاب پاکت نامه ، تعریف شده.......

 

نمونه ای از تصاویر و طرحهای چاپ شده روی این پاکتها

 

 

 

 

 

 

برش کاغذ این پاکت نامه خیلی جالب و زیباست




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢

دیروز به همراه تنی چند از همکارانم کوهپیمایی کردم. تا بخشی از مسیر همراه هم بودیم اما نزدیک آبشار از جمع جدا شدم تا برم قله ؛ سایر دوستان یخ شکن و کرامپون نداشند.

از شیب شمالی به تنهایی تا قله رفتم. شاید هفته ی آینده بریم صعود زمستانه کرکس. تمرین برام لازم بود تا اگر برنامه برگزار بشه ، از نظر بدنی شرایط مناسبی داشته باشم.

 

خیلی زیاد شعر میخونم. به شعر نو هم علاقه دارم اما متاسفانه شعر نو تر و تمیز و خوش آهنگ و با معنا کم گیر میاد ( چون شاعر زیاده !! ). اشعار سیاوش کسرایی جزو شعرهایی است که میپسندم ؛ هر چند که گرایشهای خاص سیاسی کسرایی ، روی شعرش هم تاثیر زیادی گذاشته.

 

دریاتری ز دریا ، تا می­کنی خروش

ای کوه­تر ز کوه

            چرا این چنین خموش؟!

در دل هزار غم اگرت می­کند پریش

مهراس!

            زنده باش!

                        مگردان عنان خویش!

بیرون شو از ملال و برون آی از سکون

سوزنده جزرها اگرت هست سر مپیچ

 

خورشید اتفاق ، برآینده­تر برآی

اسب سپیدبال

            شتابنده­تر بکوب

شط امیدها،

            خروشنده­تر بجوش

برخیز ای خروش!

بخروش ای سروش!

تا مد روزهای پر از نور و آفتاب

پیوسته­تر بکوش




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

            سرها در گریبان است.

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و ، دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی ،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛

            که سرما سخت سوزان است.

نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

 

مسیحای جوانمرد من ، ای ترسای پیر پیرهن چرکین ،

هوا بس ناجوانمردانه سرد است..... آی .....

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم ،

منم من ، سنگ تیپا خورده ی رنجور ،

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور.

نه از رومم نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم ،

بیا بگشای در...... بگشای..... دلتنگم

حریفا ، میزبانا ، میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می­لرزد.

تگرگی نیست ، مرگی نیست ،

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگزارم ،

حسابت را کنار جام بگذارم.

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا ، گوش ،  سرما برده است ، این یاگار سیلی سرد زمستان است

وقندیل سپر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه­توی مرگ اندود پنهان است.

حریفا ، رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است.

 

سلامت را نمی­خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده مهر و ماه ،

زمستان است.....

 

(شعر از: مهدی اخوان ثالث)

 

این شعر رو هر بار که بخونیم ، یه معنای متفاوت میشه ازش برداشت کرد..... خیلی استادانه و روان سروده شد....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٢

دیروز باید میرفتم کوه ولی بخاطر طولانی شدن یه جلسه ی اداری ، این امکان برام فراهم نشد. امروز تلافی کردم و از فرصت بارش برف بهترین استفاده رو بردم و همراه با همسرم رفتیم صفه.

 

بارش برف در طول حدود 2 ساعت و 30 دقیقه ای که تا ایستگاه دوم تله کابین رفتیم و برگشتیم لحظه ای قطع نشد. در ایستگاه تله کابین قدری استراحت کردیم و برای ایمنی در مسیر برگشت ، یخ شکن به زیر کفشامون بستیم. از بوفه ی نزدیک ایستگاه که اومدیم بیرون تا لباسم رو عوض کنم ، به یکباره هوا آنچنان سرد شد که بخار آب روی عینکم درجا یخ زد!!

 

طی چند دقیقه سرمای عجیبی منطقه رو فرا گرفت. سریع به سمت پایین راه افتادیم. با کم شدن تدریجی ارتفاع ، وضعیت هوا هم بهتر شد ؛ البته بارش برف کماکان ادامه داشت. روز خوبی بود....

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢

صعود به قله های مرتفع ، حس خودباوری و حضور در اوج رو در انسان بوجود میاره. تلاش ، غلبه بر سختیها ، طی کردن راههای طولانی با قدمهای کوتاه اما پیوسته و مطمئن و ..... همه و همه بخشی از دستاوردهای صعود به قلل مرتفع است....


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱۱ بهمن ۱۳٩٢

رصد هلال ربیع الثانی 1435 رو با کوهپیمایی ترکیب کردیم. همراه با جمعی از دوستان و همکاران ساعت 16 از ورودی صفه راه افتادیم و حدود 1 ساعت بعد به محل رصدگاه رسیدیم. کمی بیش از نیم ساعت تا غروب خورشید زمان داشتیم و از این فرصت برای نصب تجهیزات رصد و عکاسی استفاده و در مورد روش جستجوی هلال مختصر توضیحی به دوستان عرض کردم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢

امشب ، شبی خاطره انگیز و بیاد موندنی برای من و همسرم شد چرا که به اتفاق به موسسه نغمه گشایش رفتیم تا از نزدیک شاهد اجرای اولین ارکستر و پیانو نوازی فرزندمون باشیم.

 


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢

از شب قبل برای رصد هلال صبحگاهی ربیع الاول 1435 آماده شده بودم و ابزار و وسایلم رو جمع و جور کردم. ساعت 05:10 بامداد از خواب بیدار شدم. تصمیم گرفتم برای صرفه جویی در وقت ، نماز صبح رو در کنار مزار شهدای همیشه آشنای صفه بخونم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢

بامداد امروز با استقرار در کوه صفه اصفهان بحمدالله موفق شدم آخرین هلال صبحگاهی ربیع الاول 1435 رو با ابزار و چشم غیر مسلح رویت کنم. مشروح گزارش این رصد و عکسهای مربوطه رو تا آخر وقت امشب در این وبلاگ قرار میدم.

امیدوارم فردا غروب هم شرایط جوی یاری کنه تا یه هلال جذاب و پر کشش رو رویت کنیم ؛ انشاءالله




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢

امروز برای اولین بار در جلسه ای با حضور استاندار محترم اصفهان جناب آقای مهندس زرگرپور شرکت کردم. موقعیت شغلی بنده بگونه ای است که در طی این سالها در چنین جلساتی بطور مکرر حضور داشتم و رویکردهای استانداران مختلف رو از نزدیک شاهد بودم . امروز بسیار مجذوب درایت و حسن خلق استاندار فهیم استان شدم. این درایت نشان از کارکشتگی و کاربلدی ایشون که همراه با نهایت ادب و حسن خلق جناب مهندس زرگرپور بود ، داشت. بی تردید در دوران صدرات ایشون شاهد همدلی بیش از پیش دستگاههای اجرایی استان خواهیم بود که این مهم نقش بسزایی در توسعه و عمران استان اصفهان خواهد داشت.

 

انشاءالله صبح پنج شنبه برای رویت هلال صبحگاهی ربیع الاول و عصر جمعه برای رویت هلال شامگاهی ربیع الثانی 1435 اقدام خواهم کرد. هر دو هلال زیبا و جذاب هستند و در موقعیتی قرار دارند که ماه نزدیک به حضیض مداری خودش است ( فاصله ی زمین تا ماه به کمترین میزان تقریبی خودش میرسه ).

 

هلال صبحگاهی وقتی حدود 4 درجه از افق ارتفاع میگیره ( ساعت 06:26 بامداد پنج شنبه در اصفهان ) دارای فاز 1.14% میشه و این به معنای دیدن هلالی نسبتا" باریک است. دیدن این هلالها ال و هوایی خاص بوجود میاره که بارها و بارها اون رو تجربه کردم ولی هر بار شیرینتر از قبل میشه. عکس زیر هلالی با همین فاز ( و البته کمی باریکتر ) رو نشون میده که مربوط به هلال شامگاهی ربیع الاول 1429 است.

 

 

اما ماجرای هلال شامگاهی جمعه جالبتر و زیباتر خواهد شد چرا که در عصرگاه جمعه ، وقتی خورشید حدود 5 درجه زیر افق میره ( حدود ساعت 17:55 در اصفهان ) ماه دارای فاز 0.92% خواهد بود و این یعنی هلالی باریکتر از هلال صبحگاهی..... خدا کنه شرایط جوی مناسب باشه و بشه این دو هلال رو دید

 

برای اینکه دستگیرتون بشه این هلال چقدر باریک و زیبا است به دو عکس زیر نگاه کنید که در دی ماه سال 1390 و در کوه صفه از هلال صفر 1433 گرفتم که دارای فاز و ضخامت تقریبا" مشابه با هلال جمعه ی آینده بوده است (البته شکل ظاهری هلال جمعه با این دوعکس متفاوت خواهد بود چرا که هلال جمعه ، چپ نگاه است و هلال صفر 1433 راست نگاه

 

 

 

 

 

تراکم کارهام از هفته ی آینده قدری کمتر خواهد شد و فرصت میکنم بیشتر به کوه برم.....آخییییییش




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢

: هنوز بیداری؟

 

:: آره ؛ صدای تیک تیک این ساعت دیواری نمیذاره بخوابم...

 

: به نظر نمیرسه صداش خیلی بلند باشه!

 

:: صدای بلندی نداره اما مفهوم خیلی رسایی رو داره منتقل میکنه

 

: هههههییییییییی ، بی خوابی زده به سرت ، داری همینجوری یه چیزایی میگی آ

 

:: جدی میگم. این مفهوم رسا هم ترسناکه و هم مایوس کننده

 

: چطور؟ این مفهوم چیه که ما هیچی ازش نمیفهمیم و درک نمیکنیم؟!

 

:: کارخونه های نوشابه سازی رو دیدی؟ دیدی چه جوری بطریهای نوشابه توی یه خط ، مسیر تولید رو طی میکنند؟

 

: آره. توی برخی از برنامه های علمی و مستند دیدم. صدای تیک تیک ساعت ، تو رو یاد نوشابه انداخته؟!

 

:: میدونی ؛ اون بطریها پشت سر هم دارن میرن به سمت سرنوشتی که براشون تعیین شده ، یکی بعد از دیگری

 

: آخر شبی داری فلسفه میبافی؟ اگه قالی میبافتی سود بیشتری داشت عزیز دل برادر!!

 

:: جدی میگم. تو رو خدا شوخی رو بذار کنار

 

: باشه. دارمت. ادامه بده ببینم چی توی ذهنته

 

:: وقتی به این تیک تیک ساعت گوش میدم ، یه دفعه این ساعت اینطور برام مجسم میشه که یه زمان سنج بزرگ و قدیمیه که بصورت معکوس داره کار میکنه و با هر ضرباهنگ ، به صفر شدن نزدیک و نزدیکتر میشه

 

: بیبین!! یواش یواش داری ما رو هم میترسونی

 

:: ترس؟ نه ؛ موضوع ترس نیست. وقتی به یاد این می افتی که این ساعت داره به صفر و پایان شمارش نزدیک میشه ، به این فکر میکنی که اصلا" چرا این ساعت وجود داره؟ چرا من و تویی باید باشیم که با به دنیا اومدنمون این زمان سنج شروع به کار کنه و لحظه به لحظه به صفر نزدیکتر بشه؟ چه فایده آخه؟ آخرش که چی؟

 

: نیدونم

 

:: هنوزم داری شوخی میکنی؟!کلافه

 

: ببخشید

 

:: یه شاعری بود که میگفت " به دنیا آمدن بر زحمت رفتن نمی ارزد ". وقتی فکر میکنم که این ساعت یه روزی ، یه زمانی و یه جایی برام متوقف میشه و دیگه صدایی ازش نمیشنوم ، نگران میشم. نگران اینکه چرا اومدم که بخوام برم؟ با این اومدن و رفتن چه تاثیری بر کل ماجرای خلقت داشتم؟ اصلا" آینده ی دیگه ای هم هست؟ یا همش یه بازی فکریه که برامون درست کردن تا دلخوش باشیم....

 

: بییبن. مگه همین روزهای گذشته پای موضوعات بینش اسلامی ننشسته بودی؟ مگه توجیه نشدی؟

 

:: توجیه؟ ساده ای؟! وقتی خود گوینده بارها گفت که پاسخ برخی سوالات مشخص نیست ، چه جوری توجیه بشم؟

 

: اون که آره ؛ توجیه کردن تو خودش یه پروژه ی بزرگه!! ولی خوب ؛ قبول داری که نمیشه باور کرد همه چی یه اتفاقه؟

 

:: آره. باور چنین موضوعی خیلی سختتر از اینه که باور کنیم تفکری پشت این داستان نهفته است.

 

 

: توی همین شرایط بلاتکلیفی که قرار داری ، شده که تا بحال از ته دل راضی و خوشحال باشی؟

 

:: آره ؛ پیش اومده. شاید بتونم بگم زیاد

 

: چه مواقعی اینطور شدی؟

 

:: راستش وقتی احساس کردم مفید هستم. وقتی گره ای از کاری باز کردم. وقتی کارم باعث شده شادمانی رو در صورت دیگران ببینم. وقتی با مهربونی با مردم رفتار کردم. و خیلی وقتای دیگه.... بخصوص وقتی که شجاعت از خودم نشون دادم

 

: شجاعت نشون دادی؟ کجا؟

 

:: وقتایی که تونستم نه بگم.وقتایی که میتونستم به راحتی خودم رو با یه بله گفتن راحت کنم اما نه گفتم ؛ حتی بعضا" به خودم

 

: به خودت؟

 

:: آره ؛ به خودم. بعضی وقتا دلم چیزی رو خواسته. وقتی خوب فکر کردم دیدم برام مناسب نیست. به خودم نه گفتم و از این نه گفتن ؛ خوشحال و خشنود شدم

 

: بیبین....

 

:: تو چرا امشب مثل حشمت فردوس هی میگی بیبین؟!!سوال

 

: میخوام حال و هوات عوض شده رفیقچشمک

 

::لبخند

 

: اگه از بلاتکلیفی فلسفیت تونستی بیرون بیایی که چه بهتر. اما اگه نتونستی و دیدی توی صف بطری نوشابه ها داری به پایان خط نزدیک میشی ، لااقل سعی کن توی این مسیر ، خودت دل شاد باشی و دیگرون رو هم دل شاد کنی. سعی کن در جاهایی که لازمه ، اون شجاعتی رو که گفتی ( بخصوص در مورد خودت ) حفظش کنی. مطمئن باش همه ی اینها باعث میشه که حتی اگه زندگیت مثل صف بطری نوشابه ها باشه ، آخر خط تو با آخر خط افرادی که بخاطر بلاتکلیفی ذهنی دست به سیاه و سفید نمیزنند ، یا دست میزنند اما در جهت ناخشنودی دیگران ، فرق خواهد داشت ؛ اساسی

 

::لبخند

 

: میدونی ؛ شاید ما اومده باشیم برای دیگران. شاید نقش ما ، نقش یک حلقه از یه زنجیر باشه که دو طرف زنجیر رو به هم متصل نگه میداره. شاید ما اومدیم که جلوه ی مهر و محبت و عشق باشیم ؛ عشق و محبت نسبت به خودمون ، نسبت به دیگران ، نسبت به زمین ، نسبت به آسمون ، نسبت به همه ی جانداران و نسبت به هر چیزی که فکر میکنیم بیجان است.....

 

:: بیبین....لبخند

 

: خنده تو هم شدی حشمت فردوس؟؟!!

 

:: میدونی ، دارم آرامش پیدا میکنم

 

: لبخندقلب

 

:: حرفت رو قبول دارم. درست میگی...... آخییییییش ......دیگه از صدای تیک تیک ساعت نمیترسم و این صدا نگرانم نمیکنه. دارم یه احساس آرامش درونی پیدا میکنم..... بازم بگو...... بگو.......هی!!......هی کجا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ساعت 2.5 بامداد شنبه بود..... بخودم اومدم و دیدم دارم با خودم حرف میزنم...... 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢

عکاسی از آزمایش شبیه سازی برخورد شهابسنگ رو قبلا" انجام داده بودم ولی امروز دوباره اون رو امتحان کردم.

 

مواد لازم !! :

همکار 1 نفر ( هر چی قد بلندتر باشه بهتره !)نیشخند

دوربین عکاسی با قابلیت گرفتن عکس با سرعت یک دو هزارم ثانیه و نیز قابلیت عکاسی مداوم  5 تا 10 فریم در ثانیه

یه لیوان که لب به لب پر آب باشه

یه قطره چکان

یه چهارپایه ی محکم ( اونقدر محکم که وقتی همکارتون روش می ایسته ، یه دفعه با سر نیاد توی لیوان!!)چشمک

سه پایه ی دوربین

نور طبیعی خورشید و یا نور مصنوعی شدید به مقدار لازم!!نیشخند ( اگه نور کم باشه نمیشه با سرعت یک دو هزارم ثانیه عکس گرفت )

 

روش کار :

نگفته پیداست که باید با قطره چکان ، یکی دو قطره آب بریزید توی لیوان و ازش عکس بگیرین ؛ همین !!متفکر

 

نکته :

اگر میخواین بخاطر آب پاشی و کثیف کاری منزل ، مورد نوازش قرار نگیرین!! بهتره که محل آزمایش رو با روزنامه و یا پارچه بپوشونید.استرس

اگر با یه پارچه مشکی پشت زمینه عکس رو سیاه کنید ، شاید عکس بهتر بشهعینک

بهتره که ارتفاع لنز دوربین و لبه لیوان از زمین ، به یه اندازه باشه

بهتره از لیوان فاصله بگیرین و با زوم کردن روی لبه لیوان ، عکس بگیرین. اگه نزدیک باشین ممکنه آب بپاشه به لنز دوربین و یه دوربین میلیون تومانی رو فدای یه آزمایش دوزاری کنید!!ابله

دوربین رو در حالتی قرار بدین که با نگه داشتن دکمه شاتر ، پشت سر هم عکس بگیره.

دقت کنید که تصویر واضح و فوکوس بشه والا بعد این همه زحمت ، هیچی به هیچی!!گریه

با همکارتون خیلی هماهنگ بشین ( مثلا" بگین یییییییک ، دوووووووووووو ، سه !!هورا) وقتی حس کردین قطره ی چکیده شده نزدیک لیوان شده ، دکمه شاتر رو بزنید. دیگه خلاص

فکر نکنید در همون شاتهای اول ، شاهکار خواهید کرد ( البته شاید هم شد!!). چند بار اینکار رو تکرار کنید.

 

امروز من 136 عکس گرفتم تا بتونم این 6 تا عکس رو از توش در بیام ( خدا پدر اون کسی رو که دوربین دیجیتال رو اختراع کرد بیامرزه. تصور کنید اگر بنا بود این عکسها رو روی نگاتیو بگیرین و بعد بدین چاپ کنند و بعد متوجه بشین شانس گرفتن عکس خوب ، فقط 4.4% بوده چه حالی بهتون دست میده.

جدای از زیبایی صحن هایی که میشه در این عکسها ثبت کرد ، باید بیاد داشته باشیم وقتی برخورد یه قطره آب کوچک ( که وزن و ابعاد بسیار کمی داره و با سرعت کم و از ارتفاع کم سقوط میکنه ) با سطح آب ، چنین انرژی بزرگی رو آزاد میکنه ، برخورد یه شهابسنگ بزرگ با سرعیت بسیار زیاد به سطح کره زمین ، چه بلایی میتونه سر سیاره ی ما بیاره؟؟!! الله اکبر.... والله خیر الحافظین

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢

چند روزه که گیر دادم به این کوزه گل توی اطاق ؛ البته شایدم اون به من گیر داده !!

 

هر بار که به این گل نگاه میکنم ، انگار اولین باری است که میبینمش و دوست دارم ازش عکس بگیرم.

 

دیروز و امروز چند عکس گرفتم. چند زاویه ی دید دیگه هم توی ذهنم هست که انشاءالله در روزهای آتی از اون منظر دوباره عکس میگیرم.

 

عکسهای خلوت رو خیلی بیشتر میپسندم. دوست دارم فضای عکسی که میگیرم شلوغ نباشه. شاید به همین خاطر باشه که بین این سه عکس ، عکس سومی بیشتر به دلم نشست.

 

 

 

 

 

این عکسها رو تقدیم میکنم به بستگان و دوستانی که طی این چند روز با خوندن نوشته ی " رسیده بود بلایی ولی بخیر گذشت " بنده رو مورد لطف قرار دادند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢

چند روزی است که وقتی توی ماشین میشینم  رادیو رو روی موج " رادیو آوا " تنظیم میکنم. در این شبکه رادیویی انواع تصنیفهای ایرانی پخش میشه. همونطور که بارها گفتم ، علاقه ی زیادی به موسیقی سنتی ایران و بخصوص موسیقی محلی و قومی این آب و خاک دارم. چند شب پیش این شبکه داشت یه آهنگ بسیار زیبا ، شاد و دلنشین لری رو پخش میکرد ؛ کمانچه و تنبک.... دوست داشتم ماشین رو یه کنار نگه دارم و با تمام وجود به این ترانه گوش کنم. شنیدن این شبکه ی رادیویی رو به دوستان توصیه میکنم.  این رادیو با دستگاههای گیرنده ی دیجیتال تلویزیونی قابل دریافته و در اصفهان روی موج FM ردیف 108 مگاهرتز هم پخش میشه. فعالیت این رادیو 24 ساعته است.

دیشب هم به رادیو آوا گوش دل سپرده بودم و یه ترانه ی محلی را میشنیدم. شعر بسیار زیبایی در حال پخش بود. وقتی خونه رسیدم و در اینترنت جستجو کردم ، متوجه شدم شعر این دو بیتی متعلق به شاعر بلند آوازه ی همدانی ، باباطاهر است که سروده است :

دل عاشق به پیغامی بسازد ، خمارآلوده با جامی بسازد – مرا کیفیت چشم تو کافیست ، ریاضتکش به بادامی بسازد..... کل این دو بیت به ظاهر 18 کلمه داره اما میشه کتابها در مورد مفهومش نوشت.

ای خدایی که خالق خرسی – تو مرا آفریده ای ؛ مرسی !!! آقای رضا رفیع جم ، طنز پرداز طناز مشهدی ، این شبها مجری برنامه ی قند پهلو است که هر شب ساعت 21 از شبکه آموزش صدا و سیما پخش میشه. دیشب برای اولین بار این برنامه رو به اتفاق تمام اعضای خانواده دیدیم و کلی لذت بردیم. خیلی وقته که جای اینگونه برنامه های شادمانه در صدا و سیما خالی بود. بحمدالله مسئولین ذیربط دست بکار شدند تا کاری کنند مردم برای پر کردن اوقات فراغت و سرگرمی ، پای تلویزیون و رادیو ی خودمون بشینند ، نه برنامه های ماهواره ای که در کنار برخی نکات مثبت ، دهها نکته ی منفی رو خیلی زیرکانه وارد ذهن و زندگی ما میکنند. البته نمیخوام بد ماهواره رو بگم ؛ خیر. اون هم در جای خودش اگه درست استفاده بشه میتونه خیلی مفید باشه. اما عموما" برنامه های فارسی زبان ماهواره ای در اون طرف آب ، خیلی خیلی هدفمند ساخته میشن ؛ حتی اونهایی که به ظاهر فقط جنبه ی سرگرمی دارند. راه اندازی شبکه نسیم ، رادیو آوا و برنامه های طنزی مانند قند پهلو رو باید به فال نیک گرفت و امیدوار بود این کار تداوم داشته باشه.

در ژانویه ی جاری آقای John Dobson امریکایی در سن 99 سالگی درگذشت. ایشون مخترع یکی از ساده ترین روشهای ساخت تلسکوپ دست ساز بودند و تلسکوپهایی که با روش ایشون ساخته میشن رو در تمام دنیا به نام تلسکوپ دابسونی میشناسن. این اقدام تحسین برانگیز آقای دابسون باعث شد تا افراد زیادی در دنیا ، تلسکوپ مورد نیازشون رو ، خودشون در خونه بسازن. ابتکار آقای دابسون موجبات فراگیرتر شدن نجوم ( به عنوان یکی از علوم بسیار جذاب و معنوی ) و رصد آسمان شب رو فراهم آورد. بی تردید نام دابسون ، نامی ماندگار در تاریخ علم نجوم و ستاره شناسی خواهد بود. به عنوان یک علاقمند به آسمان و رصد ، به روح این مرد بزرگ درود میفرستم و رحمت و مغفرت الهی رو براش خواهانم.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ