خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٢

برنامه های گروه کوهنوردی ما برای چهار ماهه دوم سال ، روز گذشته به تصویب رسید. در جدول این برنامه ها علاوه بر برنامه های مستمر کوهپیمایی و کوهنوردی در کوه صفه و بولدرینگ ، چندین برنامه ی ویژه گنجانده شده که شامل موارد زیر میشه :

صعود شبانه به قله کرکس ، صعود به قله علم کوه ، قایقرانی در آبهای پر تلاطم ، صعودبه قله توچال تهران ، صعود به قله شاهان کوه فریدونشهر ، صعود به قله قاش مستان دنا ، جنگلنوردی در استانهای شمالی ، کویر نوردی ، دره نوردی در جنوب استان اصفهان و یا استان فارس و چند برنامه ی فنی و مفرح دیگه. این ترکیب متنوع باعث میشه تا افراد بیشتری در برنامه های گروه مشارکت کنند.

روز گذشته جلسات اداری بنده تا زمان افطار بطول انجامید. چون به خونواده قول داده بودم با هم و به همراه گروه بریم کوه صفه ، با عجله اومدم خونه و بدون افطار کردن راهی کوه شدم. خیلی سریع رفتیم تا مزار شهداء. دوستان چند دقیقه بیشتر صبر کرده بودند تا من خودم رو برسونم. نماز خوندم و در حالی که کمی نون و پنیر در حین راه رفتن خوردم ، کوهنوردی رو آغاز کردیم. نزدیک تخت سیاوش که رسیدیم سر گیجه گرفتم. با قدری استراحت از مسیر مرعشی رفتیم تا قله و برگشتیم. با اینکه بسیار خسته بودم اما شب خوابم نبرد و این بی خوابی بعد از سحر هم ادامه داشت. عجیبه که امروز بعد از ظهر هم خواب به چشمم نیومد! نمیدونم چم شده که خواب آلود هستم اما نمیتونم بخوابم.

دیروز توی اداره یه موضوعی پیش اومد که باعث ناراحتی شدیدم شد. تمام دیشب به این موضوع فکر میکردم. میدونستم امروز که میرم اداره با افرادی که باعث اون ناراحتی شده بودند روبرو میشم. خیلی پیش خودم تجزیه تحلیل کردم که چه واکنشی باید داشته باشم. احساس میکردم که باید همونطور که تند با من رفتار کرده بودند پاسخ میدادم تا این مساله یکبار و برای همیشه حل بشه. موقع سحر ، بعد از نماز داشتم ادعیه ماه مبارک رمضان رو میخوندم. رسیدم به دعای روز سیزدهم و این بخش طلایی که :

و صبرنی علی کائنات الاقدار و وفقنی للتقی و صحبة الابرار (و بر حوادث خیر و شر قضا و قدر صبر و تحمل عطا کن و بر تقوی و پرهیزکاری و مصاحبت نیکوکاران عالم موفق بدار )

وقتی این دعا و ترجمه اش رو خوندم ، با خودم گفتم راه درست همینه. باید با صبر و بردباری و سخن نیکو پاسخم رو بگم. امروز همین کار رو کردم و تمام مشکلات دیروز ، در محیطی دوستانه با خیر و خوشی به پایان رسید. خدا رو شکر. امروز بهره ی خودم رو از ادعیه ی ماه رمضان به خوبی بردم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢

از سال 1381 تا بحال دارم از دوربینهای عکاسی دیجیتال استفاده میکنم. دیشب که یه نرم افزار برای دسترسی مناسبتر به آلبومهای عکس این چند ساله رو روی کامپیوترم نصب کردم متوجه شدم در طی این 11 سال بیش از 42000 عکس گرفتم. اگه بنا بود این تعداد عکس چاپ بشه ، چه مصیبتی داشت نگهداری این همه آلبوم و چه هزینه ای داشت چاپ این همه عکس. خدا اموات اون کسانی که عکاسی دیجیتال رو اختراع کردند رحمت کنه!! مرور عکسها آدم رو میبره در قلب تاریخ و با دیدن هر عکسی ، خاطره ای زنده میشه. مرور عکسهای گذشته از جمله کارهای لذتبخشی است که هر از گاه انجام میدم.

برنامه ی ماه عسل که از شبکه سوم سیما و در ایام ماه رمضان پخش میشه بعضی وقتا خیلی جالب و تاثیرگذاره. برنامه ی امشبش رو خیلی پسندیدم ؛ جایی که آخرین مهمان برنامه از لزوم درک همین لحظه از زندگی که در اون هستیم حرف زد ؛ لحظه ای که ممکنه بعدش همه چی تموم بشه. این نوع نگاه ، آرامش و اعتماد به نفس خیلی زیادی ایجاد میکنه و خودم هم بارها این واقعیت رو تجربه کردم. نه خیلی زیاد تاسف گذشته رو خوردم و نه نگران آینده ی نیومده بودم. سعی کردم امروز رو درک کنم و ازش بهره ببرم.

دلم این روزها خیلی هوای گذشتگان رو کرده و دوست دارم فرصتی بدستم می اومد تا یه بار دیگه اونها رو میدیدم. موقع نماز که میشه یکی یکی چهره های اونها میاد جلوی نظرم. اسامی رو مرور میکنم و برای همشون فاتحه میفرستم. لیستشون هم داره طولانی میشه : پدرم ، مادر بزرگام ، پدر بزرگام ، عمو ماشاءالله ، عمو حسین ، عمو یدالله ، عمو علی اکبر ، عمه بلقیس ، دایی موسی ، امیر ، محمود آقا ، ربابه خانم ، صدیقه خانم ، آقای دانشجو ، پدر خانومم ، عمو حبیب ، عمو حیدر و خیلی دوستان و آشنایان دیگه. روحشون شاد

دو بار پیاپی موقع خوندن قرآن به این آیه ی سوره ابراهیم علیه السلام رسیدم که :

قُل لِّعِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُواْ یُقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَیُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِیَةً مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لاَّ بَیْعٌ فِیهِ وَلاَ خِلاَلٌ﴿۳۱﴾

به آن بندگانم که ایمان آورده‏اند بگو نماز را بر پا دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ایم پنهان و آشکارا انفاق کنند پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستیى(۳۱)

وقتی این آیه رو میخونم یه جور بدنم مورمور میشه وقتی میبینم نماز و انفاق ما ممکنه در حد یه داد و ستد باشه و بس...... بخصوص وقتی این آیه رو میخونم که میفرماید :

رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ﴿۳۷﴾

مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمى‏دارد و از روزى که دلها و دیده‏ها در آن زیرورو مى‏شود مى‏هراسند(۳۷)

یه جا میفرماید نماز به پا دارید و انفاق کنید قبل از اینکه روزی فرا برسه که داد و ستدی نباشه اما در جای دیگه از مردانی سخن به میان میاد که هیچ داد و ستدی اونها رو از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات غافل نمیکنه. هر دوی این گروه نماز میخونند اما این نماز کجا و اون نماز...... 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢

20 تیر 1382

 

 

20 تیر 1392




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢

امسال هم برنامه ی ویژه ی تغذیه ی در ماه مبارک رمضان رو طبق سنوات قبل رعایت میکنم.

در وعده ی سحر ، غذای پختنی و متنوع به همراه کمی سالاد خیار و گوجه فرنگی ، یه پیاله کوچیک ماست و یک لیوان آب مصرف میکنم. در طی 5 سحر گذشته به ترتیب این غذاهای پختنی رو مصرف کردم : ته چین مرغ ، نیمرو ، خوراک لوبیا سبز ، ماش پلو  ، عدسی

همونطور که ملاحظه میشه ترجیحم اینه که در پختنیها بیشتر غذاهای گیاهی بخورم تا گوشتی. اما وعده ی غذایی افطارم تقریبا" تماما" گیاهی است. با خوردن یک لیوان چای کم رنگ و یا دم نوش آویشن کوهی همراه با چند عدد خرما افطار رو آغاز میکنم. سپس مقداری نون + سبزی خوردن + پنیر خانگی مصرف میکنم. با خوردن مجدد یک لیوان چای و یا دم نوش به همراه خرما ، افطارم به پایان میرسه. هر چند روز یکبار کمی ارده و یا عسل هم استفاده کنم.

حدود یک تا دو ساعت بعد از افطار ، مقداری میوه فصل میخورم. معمولا" از میوه های پر آب استفاده میکنم تا بخشی از نیاز بدنم به آب جبران بشه. شب قبل از خوابیدن یک لیوان آب میخورم و تمام.

 این نوع غذا خوردن هم انرژی لازم برای فعالیتهای روزانه رو برام فراهم میکنه و هم به دستگاه گوارشم استراحت میده. در روزهایی که کوهنوردی دارم ، فقط مقداری بیشتری آب و میوه مصرف میکنم و تلاش میکنم چیز دیگه ای به غذام اضافه نشه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢

امروز بیستم تیر ماه و هجدهمین سالروز تولد فرزند بزرگم محمد جواد است. 18 سال پیش در غروب چنین روزی ، مضطرب و نگران همسرم رو به بیمارستان بردم. آروم و قرار نداشتم. اوایل شب بود که فرزندم به دنیا اومد. اسمش از قبل مشخص شده بود. همسرم خواب دیده بودند که امام رضا هدیه ای به ایشون داده اند و چند روز بعد مشخص شد باردار هستند. همون موقع نیت کردیم اگر فرزندمون دختر باشه نامش رو فاطمه خواهیم گذاشت و اگر پس بود محمدجواد. چند روز پس از تولدش بیمار شدو تا پای مرگ پیش رفت. ولی بحمدالله همه چیز ختم به خیر شد. حالا پس از این سالها ، جوانی شده که بحمدالله من و همسرم ازش راضی هستیم و امیدوارم خداوند متعال هم ازش راضی باشه و درهای معرفت و برکت رو براش بیش از پیش باز کنه......

امشب برای هجدهمین بار تولدش رو جشن میگیریم. امیدوارم از عمرم اونقدر باقی مونده باشه که سربلندی و سرافرازی و موفقیت فرزندانم رو در عرصه های مختلف ببینم.

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢

چند سال بود که از درک روزه پیشواز ماه رمضان محروم شدم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢

از چند ماه قبل برخی از همکارانم که دستی در ورزش دارن ، اطلاعاتی در مورد قایقرانی در آبهای پر تلاطم ( رفتینگ ) در اختیارم گذاشته بودند و از هیجان خاصی که این برنامه میتونه داشته باشه سخن گفتند. شاید بخاطر اینکه این پیشنهادها تماما" در اوایل فصل بهار مطرح شده بود و در اون ایام شکوه طبیعت بهاری اجازه نمیداد به چیز دیگه ای فکر کنم ، در مورد برگزاری و یا شرکت شخصی در این فعالیت بطور جدی تصمیم نگرفتم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

در آخرین قسمت منتشر شده ی سریال " ویلای من " ، در سکانسی که هولاکو برای پیدا کردن دزد انگشتر نبض ارسلان رو میگیره ، ارسلان اونقدر با اطمینان دروغ میگه که حتی هلاکو ( که استاد روانشناسی و جرم شناسی است ) نه تنها متوجه این دروغها نمیشه بلکه خودش کم میاره و گذشته اش رو پیش ارسلان فاش شده میبینه !! در سکانس بعدی ، وقتی ارسلان داره این موضوع رو برای هدایت تعریف میکنه ، میگه دوروغ دو مدل داره : یه مدل دروغ هست که خودت میدونی داری دروغ میگی و به حرفی که داری میگی باور نداری اما یه مدل دیگه هست که خودت دروغ میگی اما به
دروغت باور هم داری !! و میگه : من اینطوری ( با باور دروغهای خودم ) تونستم تماس
تخصص هلاکو رو باد هوا کنم ( نقل به مضمون ). نمونه ی عینی این مدل دروغها رو چند روز قبل شاهد بود. طرف طوری حرف میزد که جدی جدی خودش هم باورش شده بود.

چند وقتیه که خیلی دارم به رفتن فکر میکنم. میگن بعضیها اون دنیا به خدا میگن که کاش خبر داده بودی که بنا است راهی این سفر بشیم. خطاب میرسه که مگر راهی شدن دیگران رو ندیدید؟ آیا این نشانه ای برای شما نبود؟ امیدوارم بتونم وقتی زمان این سفر رسید ، خودم با پای خودم سوار این اتوبوس بشم نه اینکه با زور سوارم کنند و من هی تلاش کنم پیاده بشم.....

بخشی از گزارش کار رئیس جمهور کنونی رو تماشا کردم. هر چی بیشتر دقت کردم کمتر متوجه شدم ایشون این آمار رو چه جوری جفت و جور کردند؟ منکر برخی خدمات دولت نیستم که در جای خود قابل تحسین است اما اینکه از یه طرف بفرمایید بخاطر کاهش ارزش دلار ، درآمدهای نفتی این دو دولت فرقی با دولتهای قبلی نداشته و
از طرف دیگه بگن با همین پول در مقایسه با دولتهای قبلی 10 برابر و 100 برابر کار
کردند ، حرف و نظری است متضاد که نمیشه قبول کرد. ایشون تمام پروژه هایی رو که در دولتهای قبلی آغاز شده و بود و افتتاحش به دولت نهم و دهم رسیده بود رو در کارنامه ی خودشون آوردند و همینطور پروژه هایی رو ایشون کلنگ زدند اما دولتهای بعدی باید تمامش کنند. ورزشگاه نقش جهان اصفهان 20 ساله که در حال تاسیس است و در این دو دولت هم به پایان نرسید اما جزو آمار عملکرد این دولت منظور شد. در این مصاحبه مرتب تاکید شد که وضع اقتصادی مردم خوب شده ؛ چیزی که اکثر قریب به اتفاق مردم خلاف این نظر رو دارند و معلوم نیست منظور رئیس جمهور محترم کدوم مردم بود؟ بگذریم

در هفته ی آینده ، برنامه قایقرانی در آبهای پر تلاطم خواهیم داشت ( ببین تو رو خدا چه کارها که نمیکنیم!!) جای همه ی دوستان غایب رو خالی خواهیم کرد لبخنداز خود راضیدل شکسته

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

عکسهایی از برنامه صعود یک روزه به قله کرکس در تاریخ 31 خرداد 1392 . گلهای آویشن در این روز باز شده و عطر آیشن تمام فضا رو  پر کرده بود. این زمان ، بهترین زمان برای چیدن این گیاه جادویی است زیرا در زمان گلدهی ، آویشن بیشتر اسانس و عطر رو داره.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢

سه شنبه هفته ی گذشته با کمک دو نفر از همکارانم در سازمان آتش نشانی ، در یکی از مسیرهای فنی کوه صفه 4 رول نصب کردیم تا بتونیم اعضای گروهمون رو تحت حمایت ابزار از این مسیر عبور بدیم. حرکت کردن در کوه و شیبهای اون هر چند که بعنوان یه ورزش قدرتی بسیار مفید است اما بعد از یه مدتی ، یکنواخت بودن اینکار ممکن باعث بشه آدم انگیزه ی لازم برای تداوم این ورزش رو نداشته باشه. اضافه کردن کارهای فنی و عبور از مسیرهایی که ناچارت کنه دست به سنگ بشی و بصورت تکنیکی صعود کنی ، اونقدر هیجان مثبت ایجاد میکنه که قابل توصیف نیست. اما اینکار اگه با احتیاط و دقت فراوان و زیر نظر اهل فن انجام نشه میتونه حادثه ساز و مرگبار باشه.

4 رولی که ما نصب کردیم در جاهایی بود که خطر سقوط وجود داشت. جالبه که در این مسیر یه جایی هست که حدود 10 متر صعود عمودی داریم اما شرایط بگونه ای است که نیازی به حمایت نداره اما در قسمتی دیگه برای جایی که حدود 1 متر صعود داریم باید از کارگاه و حمایت استفاده بشه چرا که افتادن از این 1 متر میتونه یه سقوط 20 متری رو در پی داشته باشه.

گروه ما دیروز مرکب از 18 نفر بود. وقتی به پای کار رسیدیم دو نفر رو بخاطر نداشتن تجربه دست به سنگ از گروه جدا کردم و از مسیری معمولی فرستادم و 16 نفر دیگه وارد مسیر اصلی شدیم.  با استفاده از رول اول ، تمام 16 نفر که در 4 گروه 4 نفره دسته بندی شده بودند ، صعود اولیه به ارتفاع حدود 15 متر رو انجام دادیم. یه نفر رو در پایین مسیر مستقر کردم تا نظارت و حمایت بخش اول مسیر رو انجام بده و خودم رفتم بالا تا حمایت در اون 1 متر خطرناک رو بر عهده بگیریم. نفرات یکی بعد از دیگری مسیر رو طی کردند. یکی از خانمهایی که در گروه بودند در همون بخش 1 متری پاش لیز خورد و دستش رها شد. اگر حمایت نبود ، ممکنه بود حادثه ای اتفاق بیفته اما بحمدالله اینطور نشد  و همه به سلامت از این بخش و بخش بعدی که یه صعود 4 متری تکنیکی و قدرتی بود صعود کردند.

نیمی از مسیر طی شده بود و همه خوشحال و راضی از اینکه در یه مسیر جدید ، خودشون رو محک زدند. در بخش بعدی با استفاده از سومین رولی که نصب کرده بودیم ، از همه خواستم تا تحت حمایت طناب از یه دیواره 10 متری صعود کرده و بعد از رسیدن به کارگاه ، فرود بیان. حمایت با استفاده از طناب 11 میل و گریگیری و بصورت قرقره انجام شده تا همه بتونند این تمرین رو انجام بدن. پس از پایان این مرحله ، 10 نفر رو از یه مسیر تراورسی راهی کردم و 6 نفر باقیمونده ( که همگی دست بسنگ خوبی داشتیم ) آخرین بخش صعود از این مسیر رو ادامه داده و به آخر رسوندیم. خدا رو شکر همه چیز بخوبی انجام شد و از یه برنامه ی سنگنوردی مهیج لذت بردیم.

دیشب هم مسابقه والیبال رو تماشا کردیم. راستش در بازی اول ابتدا شانسی برای پیروزی تیم قائل نبودم اما با بازی عالی و بی نظیر بروبچه های تیم ملی ، کاری شد کارستان. دیشب هم وقتی دو گیم متوالی رو باختیم ، حس کردم حق داره به حقدار میرسه و احتمالا" 3 بر صفر بازنده میشیم ولی در گیمهای سوم و چهارم ، روحیه جنگندگی فوق العاده و عجیب بازیکنان ما و تکنیکهای موثر و زیبای اونها باعث شد که دو گیم باخته رو جبران کنیم و گرفتن 1 امتیاز از این بازی برامون مسجل بشه. گیم پنجم هم در شرایطی پیش رفت که با کمی دقت میتونستیم برنده ی این گیم و بازی بشیم اما نشد. ولی این موضوع چیزی از ارزشهای تیم والیبال کم نمیکنه و به سهم خودم از تک تک بازیکنان و کادر فنی تیم تشکر میکنم و بهشون خسته نباشید و خدا قوت میگم. بازیهای ارزنده ی شما باعث شده سرمون رو با غرور بالا بگیریم و به داشتن چنین تیمی و چنین جوانانی افتخار کنیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢

پنج شنبه شب و بامداد جمعه خواب بسیار کم و نامنظمی داشتم. ساعت 03:50 بامداد بیدار شدم و آروم آروم صبحونه رو آماده کردم. بخاط اینکه مبادا به ترافیک و شلوغی خیابون منتهی به دانشگاه صنعتی اصفهان بخوریم تصمیم داشتیم زودتر از حد معمول از خونه راه بیفتیم. حدود ساعت 04:15 همسر و فرزندم رو بیدار کردم و ساعت 05:10 از خونه زدیم بیرون.

خیابونهای خلوت رو یکی بعد از دیگری طی کردیم و رسیدیم دانشگاه صنعتی. شاید 10 تا ماشین بیشتر نبودیم که توی اون ساعت رسیده بودیم به محل برگزاری امتحان کنکور گروه علوم تجربی. اما دقایقی بعد وضع عوض شده و ازدحام و ترافیک زیادی بر این محیط حاکم شد. دقایقی رو با فرزندمون صحبت کردیم تا با استرس کمتری بره برای آزمون. ساعت 06:00 بامداد با محمدجواد خداحافظی کردیم تا با اولین اتوبوسی که به سمت محل استقرارش حرکت میکرد ، راهی بشه. تا ساعت 07:30 اونجا موندیم. در دقایق پایانی ، اونهایی که دیر رسیدن ، با عجله و بدوبدو در حرکت بودند. برای همه دعا کردم. هیچ موقع نه دعا  میکنم و نه انتظار دارم که یکی عقب بیفته تا فرزند من جلو بزنه. تنها دعام این بود که همه ی این جوانان بتونند در آرامش ، با استفاده از دانش و معلومات خودشون در این آزمون شرکت کنند و بتونند نهایت سعی و تلاششون رو بکار ببندند.

ساعت 07:30 آماده ی برگشت به خونه شدیم اما بودند خیل زیاد پدر و مادرهایی که تصمیم داشتند همونجا بوند. خیلیها قرآن و تسبیح به دست در حال ذکر بودند. دیدن این صحنه ها یه بار دیگه ثابت میکرد که فرزندان خیلی خیلی کم میتونند متوجه بشن در دل پدر و مادرها چی میگذره......

در منزل 2 ساعتی استراحت کردم و دوباره راهی شدم. ساعت 10:40 رسیدم دانشگاه. از ساعت 10:00 داوطلبین به مرور جلسه آزمون رو ترک کرده بودند. شاید اینها کسانی بودند که یا بسیار بسیار تیزهوش بودند و یا اینکه خودشون رو اونچنانکه باید و شاید آماده نکرده بودند. به هر حال ، وقتی به زمان خاتمه ی کنکور نزدیک میشدیم ، اتوبوسها یکی بعد از دیگری می اومدند و داوطلبین رو پیاده میکردند. بعضی پدر و مادرها گویا چندین ساله فرزندشون رو ندیدند ؛ دنبال هر اتوبوس میدویدند تا ببینند فرزندشون توی اون اتوبوس هست یا نه. این موضوع یه مقدار بی نظمی و هرج و مرج رو بوجود آورد اما من از دیدن این صحنه ها لذت می بردم. ذکرها ، دویدنها ، دیده بوسی ها ، خنده ها و اشکها ، همه و همه نشون دهنده ی پاکترین و والاترین عواطف بین والدین و فرزندان بود و صد البته این عشق بیشتر در والدین دیده میشد تا فرزندان.....

توی اون شلوغی و ازدحام فرزندم رو دیدم و به اتفاق برگشتیم خونه. تا چند ساعت تمام گفتگوها در ارتباط با همین آزمون بود. دوست داشتم دیگه این بحث تموم بشه و از این حال و هوا خارج بشیم. برای همین موقع غروب دو بخش از سریال ویلای من ( کار جدید آقای مهران مدیری ) رو تماشا کردیم. در ماههای گذشته مرتب دی وی دی این سریال رو میخریدم اما نگاه نمیکردیم تا تمرکز فرزندم بر روی درس بهم نخوره. حال وقتش بود تا این کار رو انجام بدیم.

آخر شب مسابقه والیبال ایران و ایتالیا بود. خیلی علاقمند به این رشته نیستم اما چون خوابم نمی اومد نشستم پای تی وی. برد تیم ملی در دو گیم نخست مقابل یکی از قدرتمندترین تیمهای دنیا ، هیجان زیادی رو در من و فرزندانم بوجود آورد و باعث شد تا آخر کار بشینیم و بازی رو دنبال کنیم. خوشبختانه این بازی نفس گیر با برد مقتدرانه ایران به اتمام رسید و باعث غرورمون شد. تیم ملی والیبال ما از یه تیم درجه چندم آسیا حالا تبدیل به یه تیم قابل احترام شده و مقابل با سابقه ترین و حرفه ای ترین تیمهای دنیا ، بازیهای درخشان و زیبایی ارائه میده. دست همه ی دست اندرکاران و بازیکنان درد نکنه. ما هم به رسم طنز این روزها باید بگیم که : روحانی ، مچکریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما کار رسانه ی ملی در پخش بازی دیشب حاشیه هایی هم داشت. ظاهرا" مسئول محترم سانسور رسانه کمی دیر به محل کارشون رسیده بودند!! در گیمهای اول و دوم تقریبا" تمامی صحنه های مربوط به شادی ایرانیان گرامی و عزیز مقیم ایتالیا رو پخش کردند. وقتی میگم صحنه ، خدا وکیلی هیچی نبود جز شادی و لبخند هموطنان. تعدادی از بانوان محترم روسری سرشون نبود و اکثر ایرانیها روی صورتشون نقش خوش رنگ پرچم کشورمون رو کشیده بودند. تازه ، در اون اوج هیجان ، کی به این چیزا توجه داره. تنها توجهی که من به این تماشاگران داشتم این بود که تحسینشون میکردم و بهشون درود میفرستادم که تیم ملی رو تنها نگذاشتند و در یه کشور بیگانه ، برای تیم سنگ تموم گذاشتند.

به هر صورت ، ظاهرا" بعد از گیم دوم ، آمارها به بعضیها نشون میداد که تعداد گناهکاران داره زیاد میشه!!! دیگه هر صحنه ی مرتبط و نامرتبطی رو سانسور کردند الا تصویر زنان ایتالیایی!!!!!!!!!!!!! بعضی وقتا این سانسورها بگونه ای بود که نمیفهمیدیم کجای بازی هستیم. بیچاره کارشناس و گزارشگر بازی هم سردرگم شده بود. بعد از هر امتیاز ، صحنه ی آهسته اون حرکت پخش میشد اما یه دفعه متوجه میشدیم این صحنه آهسته مربوط به گیم قبلی بوده و نه امتیار جدید!!!!!! تازه بازم دم سانسورچی گرم که از صحنه آهسته های بازی ایران و صربستان برای مسابقه ی ایران و ایتالیا استفاده نکرد!!

خلاصه آقا ما که موندیم اساسی. وقتی فرزندانم ازم میپرسیدند که اگه پخش تصویر زنان ایراد داره پس چرا زنان ایتالیایی رو نشون میدن ، مونده بودم چی جواب بدم؟ بگم زنان ایرانی زودتر آدم رو راهی جهنم میکنند؟ بگم ایتالیائیها خیلی شبیه بهشتیها هستن؟ بگم زنهای اونها دست کمی از مردها ندارن؟ بگم......

راستش هیچ جوابی نداشتم بدم. کاش بلاخره یه روز متوجه بشیم که بخدا در این عصر تکنولوژی که اخبار و فیلمها و گزارشها با استفاده از امواج رادیویی و تلویزیونی ، به راحتی آب خوردن در دسترس همگان هست و در دنیای IT به هر چیزی ( هر چیزی ) ظرف سه سوت میشه دسترسی پیدا کرد ، سانسور صحنه های شادی هموطنان و تشویق تیم ملی ایران ، چیزی به اخلاق و دین مداری جامعه اضافه نمیکنه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٦ تیر ۱۳٩٢

هر چی خودم در زمان جوانی در قید و بند کنکور نبودم و این موضوع برام اصلا" اهمیتی نداشت ، امشب اما نگران آزمون کنکور فرزندم هستم.

متاسفانه همونطور که آقای غرضی در مناظره انتخاباتی گفت نظام آموزش و پرورش ما جزو عقب افتاده ترین نظامهای آموزشی در دنیا است که دانش آموز رو به حفظ کردن ترغیب و وادار میکنه و نه کسب مهارت و تخصص. در چنین نظام آموزشی ، کنکور تبدیل به یه سد بزرگ میشه و دانش آموزان ( بخصوص پسران ) به اون به دید فتح اورست نگاه میکنند.

اما از فردای قبولی در دانشگاه ورق برمیگرده و بجز معدود دانشگاههای معتبر کشور ، انبوه متخصصینی که مدرک دانشگاهی در دست دارند اما اونها هم فرصتی برای کسب مهارت های فنی و تخصصی مرتبط با رشته ی تحصیلیشون پیدا نکردند ، وارد بازار کاری میشن که فرصتهای شغلی کافی برای این همه مدرک به دست نداره.

این موضوع دوباره باعث میشه که تب کنکور بالا بگیره. رقابت برای قبول شدن در رشته ای مناسب و دانشگاهی معتبر. شاید اینطوری دانش آموختگان بتونند تضمینی برای آینده ی تحصیلی و کاری خودشون بدست بیارن.

فرزندم چندین ماه است که داره مطالعه میکنه و زحمت میکشه. بهش گفتم که کنکور و دانشگاه رفتن مهم هست اما همه ی زندگی اینها نیست. تلاش کردم تا با استرس کمتری فردا روی صندلی آزمون بشینه. امیدوارم بتونه نتیجه ی زحماتش رو بگیره و اونچه که خیر و صلاحش هست براش پیش بیاد.

امشب برای فرزندم ، و برای تمام جوانان این مرز و بوم دعا میکنم. امیدوارم همه ی اونها آینده ای روشن و امیدوار کننده در پیش رو داشته باشند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٦ تیر ۱۳٩٢

این روزها صبح که از خونه میام بیرون ، ماه رو در آسمون صبحگاهی میبینم. هر وقت چنین صحنه ای مقابل چشمم قرار میگیره بیاد میارم که که ماه قمری از نیمه گذشته و چیزی به رویت هلال باقی نمونده. تا چند روز دیگه ماه شعبان به اتمام میرسه و ماه پر برکت رمضان آغاز میشه.

دو هفته پیش که مشهد بودم و رفتیم برای خوردن غذای حضرت ، شنیدن این جمله که امروز مهمان حضرت رضا هستیم برام خیلی نامأنوس بود. آخه ما کی سر سفره ی خودمون بودیم که امروز میخوایم بگیم مهمان سفره ی امام رضا علیه السلام هستیم؟ ما هر چی که داریم و هر چی که روزیمون شده از برکت و لطف ائمه طاهرین است ، با این حساب ، این غذا هم مثل بقیه ی غذاها است و شاید تنها تفاوتش ، مکانش باشه ( یعنی میقات ؛ یعنی قرار گرفتن در زمانی خاص و در مکانی خاص )

ماه رمضان هم چنین حالتی داره. ما همیشه سر سفره ی احسان الهی هستیم و میهمان درگاه باری تعالی. اما میقات ماه رمضان یه چیز دیگه است. یادش بخیر وقتی خدمت مرحوم آیت الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه رسیده بودیم میفرمودند در شب قدر ماه رمضان ، نزول فرشتگان الهی به زمین بخوبی حس میشه.....

در هر حال و روز معنوی که باشم ، چه خوب و چه بد ، ماه رمضان رو دوست دارم و برای فرا رسیدن این ماه لحظه شماری میکنم. امسال یه ماه رمضان 30 روزه در پیش داریم. از این بابت هم خدا رو شکر میکنم که زمان این مهمانی ویژه ، امسال یه کمی طولانی تر شده.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢

هنوز از شوک کشتار بی رحمانه مسلمانان میانمار و نیز مثله شدن اجساد سربازان سوری و به دندان کشیده شدن اعضاء و جوارح آنان خارج نشدیم که پخش فیلم حمله به شیعیان مصر و کشتن بسیار فجیع و دردناک انسانهایی که تنها گناهشان اعتقادشان است در اینترنت ، شوک دیگری برام بوجود آورد.

انسان به کجا داره میره؟ اسما" در قرن 21 هستیم اما گویا عصر حجر در خیلی از جاهای این کره خاکی بسر نیومده. تا کی انسانها بخاطر اعتقاد داشتن و یا نداشتن به یک موضوع باید کشته بشن؟ بعضی وقتا که فیلمهای حیات وحش رو تماشا میکنم ، به ذهنم میرسه که رفتار حیوانات وحشیانه نیست. این جانداران برای بدست آوردن غذا و یا حفظ نسل بهترین ژنها است که خوی خاصی رو بروز میدن. اما ما چی؟

جمعی از مردم مصر ، چند نفز ار جنس خودشون رو بی هیچ جرم و جنایتی ، کشتند و سلاخی کردند و جنازه های اونها رو روی زمین کشیدند.... که چی؟ چی اثبات شد؟ ای اف بر این اسم انسان که بعضیها روی خودشون گذاشتند. ای لعنت بر تعصب کورکورانه. ای نفرین بر اونهایی که همواره و خودپسندانه خودشون رو در موضع حق میبینند و دیگران رو کافر و در موضع غیر حق.

ای کاش اینها لااقل صورت انسان نداشتند تا بشه بگیم حیواناتی هستند با خلق و خوی وحشی..... از گفته ی خود پشیمان شدم چرا که میدونم حیوانات وحشی معترض میشن و میگن چرا ما رو با اینها برابر میکنید.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢

بنا شده بود صعود به قله شاهان کوه به زمانی دیگر موکول بشه و بجاش ، یکشنبه یه مسیر فنی رو در صفه صعود کنیم. حدود 16-15 نفر بودیم و ابزار هم به حد کفایت موجود بود. حمایت فنی رو بنده زیر نظر آقای مهدی باقری نژاد و کمک آقای مسعود خراسانی انجام میدادیم. به اتفاق گروه از مسیر گل یخ و با زدن سه کارگاه میانی برای حمایت صعود کردیم. بخاطر تعدد نفرات و لزوم استفاده از حمایت ، کارمون یه قدری طولانی شد. در بهمن ماه سال گذشته بخاطر اینکه در همین مسیر یه تنه در سرما گروه رو حمایت کردم و لباس کافی نپوشیده بودم ، دچار بیماری سختی شدم و کارم به بیمارستان کشید.

وقتی مسیر به اتمام رسید و وسایل رو کنترل کردیم متوجه شدیم آقای خراسانی یادش رفته از کارگاه اول ، تسمه و کارابین رو برداره!! پیشنهاد کردم با زدن کارگاههای فرود برگردم پایین و این ابزار رو بردارم اما آقای باقری نژاد گفتند شما گروه رو برگردونید تا من برم اینها رو بیارم. بدون ابزار از مسیر گل یخ پایین رفت ؛ کاری که من تا بحال ندیدم کسی انجام بده. آقای باقری نژاد از سنگنوردان و مربیان بنام استان اصفهان هستند و امدادگر کوهستان سازمان آتش نشانی. ماشاءالله هزار ماشاءالله قدرت بدنی و تکنیک بسیار بالایی دارند. تا ما شیب کوه رو پایین اومدیم و نزدیک جاده شدیم ، ایشون هم با وسایل جامونده برگشت.

هر وقت میریم فریدن ، در مراجعت از روستای قلعه ناظر لبنیات میخریم. ماست و شیر و خامه محلی در اصفهان هم پیدا میشه اما در مناطق غربی استان بدلیل اینکه دامهای روستائیان از علفهای ویژه ی و خوش عطر این مناطق تغذیه میکنند کیفیت شیر اونها خیلی بهتر است و لبنیاتی که از این شیر تهیه میشه هم طعم بسیار بهتری داره. فاصله ی این روستا تا اصفهان حدود 90 کیلومتر است.

چند روزی بود که ماست محلی نداشتیم و بچه ها هوس کرده بودند. این بود که از تعطیلی دوشنبه استفاده کردم و برای خرید لبنیات ، به یه سفر 90 کیلومتری رفتم!! نزدیک ظهر بود و جاده خلوت. تنها بودم و موزیک گوش میدادم و میروندم. تقریبا" 14 لیتر شیر تازه ، 10 کیلو ماست گوسفندی ، 3 کیلو ماست گاوی و 2 کیلو خامه خریدم و برگشتم. نهار دیروز آلبالو پلو بود که نمیخوام از این غذا حرف بزنم چرا که شنیدن کی بود مانند دیدن!!! بعد از نهار با بخش زیادی از شیر + ماست گاوی ، پنیر درست کردم ؛ وای که چه پنیری شد ، محشر. 7 کیلو از ماست گوسفندی رو هم گذاشتم تا ماست و موسیر درست کنم.

خلاصه دیروز شغلم لبنیاتی شده بود!!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢

بحمدالله دفتر خاطراتم رو به من پس دادند ؛ البته یک برگش رو کندند چشمک

بازم هم جای شکرش باقی است. آخرین نسخه پشتیبان که از وبلاگم داشتم مربوط به مهر ماه 1391 بود. دیشب که بلاخره مشکل فیلتر شدن وبلاگم برطرف شد ، یه نسخه پشتیبان جدید گرفتم تا دیگه چیزی رو از دست ندم. کار از محکم کاری عیب نمیکنه. من بعضی وقتا خیلی سخت میتونم جلوی زبون و قلمم رو بگیرم.مژه

نوشتن رو خیلی دوست دارم. وقتی برای بار اول و به توصیه یکی از دوستان بسیار گرامی و ارجمندم اینکار رو شروع کردم فکر نمیکردم تا این اندازه برام مفید باشه. نوشتن باعث میشه بهتر و بیشتر فکر کنم و مغزم رو بکار بندازم. باعث میشه دور و بر یه موضوع و حواشی اون رو بهتر ببینم. باعث میشه از قوه خیالم بیشتر استفاده کنم و همه ی اینها با هم ، حس خوب و دلنشین دیدن ، شنیدن ، لمس کردن ، چشیدن و بوییدن رو در من تقویت میکنه.

فردا نیمه شعبان و سالروز میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. فلسفه انتظار ، یکی از پیچیده ترین معماهای خلقت است. شاید برخی معتقد باشند ایمان داشتن به یکی منجی ، پایه و اساسی جز یک آرزوی خیالی نداره و این مفهوم رو مظلومینی ابداع کردند که زورشون به ظالمان نمیرسیده و همیشه آرزو داشتند یکی بیاد و حقشون رو بگیره.

اما اعتقاد قلبی و باور یقینی من اینه که خدا ، بندگانش رو به حال خود رها نمیکنه. هیچ جماعتی بدون پیر طریقت و راهنمای کامل ، نمیتونه به سر منزل مقصود برسه. باورش غیر ممکنه که تصور کنیم خدا در 1400 پیش دین کامل رو به وسیله ی برگزیده ترین مخلوقش نازل کنه و بعد دیگه انسانها رو رها کنه تا هر کسی هر جوری خواست فرامین الهی رو تعبیر و تفسیر کنه ؛ هرگز چنین چیزی ممکن نیست.

من ایمان دارم که منجی هست و به ما کمک میکنه تا در مسیر رشد و تعالی معنوی حرکت کنیم. من ایمان دارم که منجی در بین ما حضور داره اما ما بخاطر اینکه چشم و دلمون رو هم جنس او نکردیم ، نمیتونیم ببینیمش. من ایمان دارم که ما غایب هستیم نه او.....

فرا رسیدن جشن انتظار رو به تمامی شیعیان و محبین حضرت صاحب الزمان تبریک و تهنیت عرض میکنم. آرزویی برای دیدن حضرتش ندارم چرا که میدونم نه قابلیت این کار رو دارم و نه درک و فهم این دیدار..... اوج آرزوی من اینه که نسیم  باد صبا ، رایحه ای از اون حضرت رو به مشامم برسونه ؛ هر چند که میدونم حتی استشمام بوی محمدی حضرت مهدی علیه السلام هم نیازمند درک ، شناخت و معرفت عظیمی نسبت به اون حضرت است و آرزویی بسیار بسیار بزرگ.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢

دوشنبه بعد از ظهر ( 27 خرداد ) اولین مصاحب مطبوعاتی رئیس جمهور منتخب رو تماشا کردم. اون چیزی که میشد فهمید این بود که دکتر روحانی خیلی سنجیده و حساب شده و بر مبنای اصول و با حفظ اعتدال پاسخگو بودند.

بعد از ظهر سه شنبه 28 خرداد به همراه همکارانم رفتم کوه صفه اما دلم در کره جنوبی و همراه تیم ملی فوتبال بود. با استفاده از رادیوی گوشی موبایل بازی رو دنبال میکردم. وقتی به مزار شهدای گمنام رسیدم گل ایران به ثمر رسید و من از خوشحالی فریاد زدم و پرچم ایران رو روی باتوم کوهنوردی بستم و تکون دادم. در 5 دقیقه پایانی مرتب صلوات میفرستادم و دعا میکردم. 1 دقیقه مونده به آخر بازی دیگه نتونستم راه برم. سرقدم بودم. ایستادم و به سنگی تکیه دادم و زیر لب صلوات میفرستادم. با اعلام پایان بازی موجی از خوشحالی در بین گروه بوجود اومد.

زودتر به خونه برگشتم و همراه با اعضای خانواده به خیابون رفتیم تا در جشن ملی صعود به جام جهانی شرکت کنیم. دیدن شادی مردم ، احساس خوشایندی در آدم بوجود می آورد. خوشبختانه حواشی نامناسب بسیار بسیار محدود بود و عوامل محترم نیروی انتظامی هم با عملکرد خودشون باعث شدند همه در کنار هم به نحو پسندیده و شایسته شادمانی کنند.

چهارشنبه همسرم به همراه دوستانشون و در قالب یک تور ایرانگردی به کاشان سفر کردند. شاید بعضی آقایاون بدشون نیاد که بعضی وقتا تنها باشند و دور از همسر!!! اما من اینطور نیستم و حتی همین دوری چند ساعته هم برام سنگین بود. این دور بودنهای موقتی باعث میشه تا بیش از پیش قدر هم رو بدونیم.

پنج شنبه به باغ رضون رفتیم تا در مراسم شب هفت جوان ناکام مرحوم مجید شهریاری شرکت کنیم. این جوان برومند و خوش چهره برادر همسر جناب آقای حسین قاسم زاده بودند که متاسفانه در سن 26 سالگی بر اثر سکته قلبی به دیار باقی شتافتند. مصیبت سنگینی است که میدونم اثر عمیقی در بستگان و نزدیکان خواهد گذاشت. مجددا" این رویداد تلخ و ناگوار رو به محضر حسین آقای عزیز و همسر محترم ایشون تسلیت عرض میکنم. امیدوارم روح اون مرحوم بر سر سفره کرامت سید الشهداء علیه السلام مهمان باشند و غرق در مغفرت و رحمت الهی. برای بازماندگان گرامی و محترم خاندان شهریاری هم صبر و بردباری آرزو دارم.......

جمعه 31 خرداد همراه با 31 نفر از همکاران و دوستان به قله کرکس صعود کردیم. این اولین برنامه ی یک روزه گروه برای صعود به این قله بود. 2 نفر از همراهان موفق به صعود نشدند. 30 نفر دیگه در ساعت 13 روی قله بودیم. برنامه ی خوب و موفقی بود که بحمدالله به خوبی برگزار شد.

صبح امروز 1 تیر با مسئولین پرشین بلاگ تماس گرفتم. خوشبختانه مشکل وبلاگم برطرف شد و دوباره میتونم در این صفحه بنویسم. از لطف و محبت این عزیزان صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢

با پایان شمارش آراء انتخابات ریاست جمهوری ، آقای دکتر حسن روحانی به عنوان کاندید منتخب اکثریت مطلق ملت سکان هدایت اجرایی کشور رو برای مدت 4 سال در دست گرفت و بعنوان هفتمین رئیس جمهوری اسلامی ایران معرفی شد.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢

شامگاه چهارشنبه با هواپیما عازم مشهد شدم. حدود ساعت 01:30 بامداد رسیدم. راننده منتظرم بود تا به هتل برم. میزبانان محترم مشهدی در یه هتل لوکس برامون جا رزرو کرده بودند که تنها عیبش دوری از حرم رضوی بود. وقتی به هتل رسیدم ، اندک وسایلم رو توی اطاق گذاشتم و با یه تاکسی سرویس برای زیارت عازم حرم شدم.

در این وقت از سال و در اون ساعت از بامداد ، حرم خلوت بود. عرض ادب و سلامی کردم و در جای همیشگی نماز زیارت خوندم و دقایقی رو به تماشای عاشقان حضرت نشستم.

بخاطر شلوغ شدن تدریجی حرم  ترجیح دادم نماز صبح رو در هتل بخونم. خیلی خسته بودم. از ساعت 03:45 تا ساعت 06:45 خوابیدم و بعد با صرف صبحانه عازم محل جلسه شدم. پس از 4 ساعت جلسه سنگین و چالشی ، وقت استراحت و نهار و نماز شد. میزبانان هماهنگ کرده بودند تا نهار رو در مهمانخانه ی حرم رضوی باشیم و غذای حضرت بخوریم. اینکار به سختی انجام شده بود. وقتی در صف ورود به مهمانخانه بودم افراد زیادی بودند که برای گرفتن بن این غذا خواهش و تمنا میکردند. دیدن این صحنه ها باعث شد که این غذا بسختی از گلوم پایین بره.

پس از نماز ، با حضرت وداع کردم. تماشای ضریح و عشق بازی زائران همیشه جزو بهترین لحظات زیارتم بوده. روز پنج شنبه مصادف با ولادت سقای دشت کربلا بود و به همین مناسبت زیر لب زمزمه میکردم که : هله ای نیازمندان که گه نیاز آمد ، سر و جان بکف بگیرید که سرو ناز آمد.....

بعد از ظهر دوباره جلسه ی سنگینی داشتیم و در پایان جلسه مستقیما" به فرودگاه برگشتم و عازم اصفهان شدم. وقتی رسیدم خونه بقدری خسته بودم که تا سرم رو روی بالش گذاشتم بخواب رفتم.

روز جمعه مهمون بودیم و در این مهمونی بحث داغ انتخاباتی بود. بعد از ظهر برای رای دادن پای صندوق رفتیم و در هر دو انتخابات شرکت کردیم. در انتخابات شوراهای اسلامی شهر ، ترکیبی از جناحهای مختلف رو نوشتم. فقط به نوشتن نام افرادی که نسبت به اونها شناخت کامل و کافی داشتم بسنده کردم.

هر چه رقابت انتخاباتی بود دیشب که رای گیری به اتمام رسیده باید خاتمه داده بشه. وقت ، وقت کار و تلاش است. هر کسی که تونسته باشه رای و نظر مردم رو بخودش جلب کنه مورد احترام و حمایت یکایک ما خواهد بود و تا جایی که در مسیر تعالی کشور و مردم حرکت کنه ، تمام تلاشمون رو خواهیم کرد تا ازش حمایت کرده و کمکش کنیم.

از بامداد امروز نتایج اولیه انتخابات داره اعلام میشه. در 16 سال گذشته و چهار دوره ی قبلی انتخابات ریاست جمهوری ، همیشه در چنین ساعاتی هیجان و اضطراب داشتم اما اینبار هیچ حس خاصی ندارم. اونچه که وظیفه میدونستم رو انجام دادم و چیز دیگری برام اهمیت نداره. شاید این موضوع به این برمیگرده که اون کسی که مایل بودم بهش رای بدم در جمع کاندیداها حضور نداشت و ناچار شدم رای خودم رو برای شخص دیگری به صندوق بندازم.

کندی در اعلام نتایج انتخابات داره مساله ساز میشه. چهار سال پیش در چنین ساعاتی نزدیک به 30 میلیون رای شمارش شده بود اما الان کمتر از 4 میلیون رای شمارش شده. امیدوارم مسئولین ذیربط طوری عمل کنند که حرف و حدیث بیخودی بوجود نیاد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢

امروز سوم شعبان و سالروز میلاد قطب عالم امکان و سرسلسله ی شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام است. فرا رسیدن این روز بر تمامی عاشقان و پیروان حضرتش گرامی باد. تمام امید ما در فردای قیامت محبت اهل بیت عصمت و طهارت است. خیلی از ما دوست داریم خوب باشیم و خوب عمل کنیم اما به هر حال انسان هستیم و غیر معصوم. لغزشها و خطاهایی داریم که بعضا" ناخواسته پیش میاد. ولی هر کی که باشیم و در هر حالتی ، عشق به اهل بیت رو از وجودمون خارج نکردیم ؛ هر چند شرمنده ایم که این وجود ، جایگاه شایسته ای برای مهر اون ستارگان درخشان و بی نظیر هستی ، نیست.

میگویند فردی شراب خورده بود و وقتی بطور اتفاقی با معصوم علیه السلام مواجه شد ، از خجالت حالت مستی و بوی شراب ، روی از حضرت برگرداند. حضرت دست بر دوش اون فرد گذاشتند و فرمودند : در هر حالی که هستید از ما روی برنگردانید.....

این کرامت و بزرگواری معصومین نسبت به محبین و پیروانشون باعث میشه تا علیرغم اینکه در خور پیروی از اونها نیستیم ولی به درگاهشون متوسل بشیم و از وجود نازنینشون تقاضا کنیم کمکمون کنند روح و دل و جان خودمون رو از تیرگیها پاک کنیم تا انوار الهی بیش از پیش در وجودمون بدرخشد.

اگر عمری برام باقی باشه ، امشب برای یک ماموریت کوتاه مدت و یک روزه عازم مشهد مقدس و پای بوسی آقا امام رضا علیه السلام خواهم شد. امید که توفیق زیارت آستان حضرتش نصیبم بشه.

دیروز یکی دیگه از رویدادهای غیر منتظره در باب انتخابات رقم خورد و دکتر عارف از ادامه رقابت کناره گیری کرد. در همین رابطه نامه و فیلمی از جناب آقای خاتمی منتشر شدکه گروههای اصلاح طلب از آقای روحانی حمایت میکنند. علیرغم این رویداد عجیب ، کماکان معتقدم که در بین نامزدهای باقی مونده ، جناب آقای دکتر ولایتی فرد صالح برای پست ریاست جمهوری است.

امیدوارم نتیجه انتخابات ، خیر و برکت رو برای کشور و مردم شریف ایران عزیز بدنبال داشته باشه.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ