خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢

دیروز بعد از ظهر وقتی آسمون بارونی و مه آلود کوه صفه رو دیدم خیلی دلم سوخت که نمیتونستم برم و از این فضای بی نظیر بهره ببرم. دلم اونجا بودم و جسمم جای دیگه....

امروز اما این فرصت رو از دست ندادم و به همراه همسرم و سه نفر از دوستان همنورد عازم کوه شدم. عکسهای زیر بیان کننده ی گوشه ای از حال و هوای امروز صفه است. عکسها رو با دوربین جدیدی که برای عکاسی زیر آب خریدم گرفته ام. کیفیتش بد نیست البته هنوز دستم برای کار با این دوربین راه نیفتاده. اما خیلی حال میداد وقتی بی خیال نفوذ آب به دوربین ، زیر بارون دوربین به دست میشدم و عکس میگرفتم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢

تاسوعا و عاشورای امسال رو در تهران بودم.

بیشتر دوستان قدیمی رو در هیات محبان المهدی علیه السلام دیدم. فرصتی نداشتیم تا زیاد دور هم باشیم. معمولا" پس از خاتمه ی برنامه ی هیات ، دقایقی رو دور هم بودیم.

سری هم به هیات محله ی خودمون ( هیات مسجد ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ) زدم. کاسبها و هم محله ای های قدیمی رو دیدم و با همشون حال و احوال کردم. میدونند که دیگه تهران زندگی نمیکنم و همینطور بعضا" برنامه های تلویزیونی من رو دیدند. بخاطر شناختی که از مرحوم پدرم دارند ، محبت و لطف زیادی به بنده دارند و من هم خیلی گرم و صمیمی با تک تک اونها دست و روبوسی میکنم و جویای احوالشون میشم. امسال در مراسم ظهر تاسوعا ، دقایقی رو به همراه دسته ی زنجیز زنی این هیات حرکت کردم. قدیما توی این هیات مداحی میکردم.....

در چند سال گذشته که برای این ایام به تهران میرفتم ، فقط در سخنرانیهای شبانه پیر و مرشدم در مسجد حضرت قمر بنی هاشم سلام الله علیه شرکت میکردم. امسال هم شب عاشورا به همراه تنی چند از دوستان قدیمی در این مسجد حاضر شدیم. روز عاشورا بجای اینکه به هیات محبان برم ، به همراه برادرم در دو مجلس سخنرانی و مقتل خوانی این بزرگوار شرکت کردم. مقتل خوانی ، شرح رویدادها است و با روضه خوانی و مداحی خیلی فرق داره. مرشد ما در هر دو مجلس حوادث بعداز ظهر عاشورا تا شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رو روایت فرمودند. با اینکه مقتل خوانی ، مداحی نیست و هیچ شاخ و برگ اضافه ای هم نداره اما بشدت جانسوز است و حتی غیر قابل تحمل میشه طوری که از شدت غم و اندوه ممکنه جان به جان آفرین تسلیم کنی..... لا یوم کیومک یا اباعبدالله

پس از حضور در دومین مجلس ، به منزل این بزرگوار رفتیم و چند ساعتی رو در محضرشون بودیم. سالها بود که چنین توفیقی نداشتم. یادش بخیر ایام دهه شصت...... تا ساعات اولیه ی شب در خدمت ایشون بودیم و بعد از محضرشون مرخص شدیم.

پس از اومدن به منزل به دیدن خانواده ی شهیدان اکبر و حمید قارداش رفتم. حمید دوست صمیمی من بودم. برادرش اکبر مفقودالاثر شده بود و چندی بعد حمید هم شهید شد. پیکر مطهر اکبر هم مدتی بعد یافت شد و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. مادر بزرگوار این دو شهید با مادر بنده دوست هستند و از سر لطف ، محبت زیادی هم به من دارند و من رو پسر خودشون خطاب میکنند. شنیدم که مریض احوال هستند. برای عیادت همراه با همسر و مادرم به منزلشون رفتیم. با دیدنم اشک ریختند. چادرشون رو انداختند روی دستشون و دستم رو گرفتند. چند دقیقه ای خدمت پدر و مادر این دو شهید بودیم. موقع خداحافظی ، پارچه ی متبرک شده در حرم سیدالشهداء علیه السلام رو به دستم بستند و چند گردوی تازه هم دادند تا به نیت شفاء استفاده کنیم.....

صبح روز یازدهم محرم به اصفهان برگشتم. امسال سالروز تولدم با تاسوعای حسینی مصادف شده بود اما همسر و فرزندانم و همچنین برخی دوستان و همکاران صمیمی محبت کردند و بنده رو مورد لطف قرار دادند. از محضر همه ی این عزیزان و بزرگواران صمیمانه تشکر میکنم. میدونم که قادر به جبران این همه محبت نیستم....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢

توی محله ی ما یه تکیه هست. همسرم از یکی از همسایگان که به نظر میرسید نقشی در اون تکیه دارند پرسیده بود صاحب این تکیه کیه؟ و پاسخ شنیده بود : صاحب این تکیه امام حسین علیه السلام و حضرت اباالفضل سلام الله علیه هستند و ما هم اگه قبول کنند نوکری و خدمت میکنیم.....

صحبتهای آقای قرائتی رو میشنیدم که میفرمودند : من به امام حسین علیه السلام میگم انرژی هسته ای. چرا که وقتی یه یا حسین گفته میشه ، 70 میلیون سیاه پوش ( در ایران و میلیونها نفر در جای جای کره زمین ) میریزند توی خیابونها و بصورت خودجوش نام و یاد حضرت اباعبدالله علیه السلام و زنده نگه میدارند و پاسداری میکنند.

اصفهان هم داره یواش یواش شبیه تهران میشه و تعداد هیات های عزاداری در این شهر هر سال رو به فزونی است. این امر از یه جهت خوبه اما از این جهت که اولا" باعث کوچک و کوچکتر شدن هیات شده ، ثانیا" محوریت مساجد در زمینه ی تمرکز این مراسم رو داره کمرنگتر میکنه و ثالثا" این تعدد از یه طرف و کم بودن سخنرانان قابل به نسبت این همه هیات از طرف دیگه باعث پایین اومدن سطح کیفی برنامه های هیاتها میشه ، جای بررسی بیشتری داره. ولی به هر حال ، دیدن این همه جوش و خروش ، یه حال و هوای خاصی در آدم ایجاد میکنه. نذر همشون قبول انشاءالله.

غروب دیروز بعد از مدتها دوباره از مسیر یا علی صعود کردیم. 8 نفر از اعضای تیم کوهنوردی شهرداری با همراه داشتن تجهیزات راهی این مسیر شدیم. 5 نفرمون راحت گلوگاههای این مسیر جذاب رو طی کرد و 3 نفر دیگه با کمی حمایت و کمک موفق به عبور شدند. بخشهای آخر مسیر رو در تاریکی شب و با استفاده از نور مصنوعی طی کردیم که حال و هوای خاص خودش رو داشت.

امروز تفعلی به دیوان حافظ زدم که میفرماید : به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ ، حلقه ی بندگی زلف تو در گوشش باد




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢

با مدد آقا ابوالفضل العباس روحی و ارواح العالمین له الفداء امشب توفیق پیدا کردم یه بار دیگه هلال محرم رو رویت کنم و آلبوم عکسهای هلالم مزین به هشتمین سری از عکسهای این هلال زیبا اما جانسوز بشه.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢

مقام معظم رهبری روز گذشته بیاناتی در خصوص تحولات جاری در عرصه سیاست خارجی و مذاکره مقامات کشورمان با کشورهای 1+5 ایراد فرمودند. ایشان در بخشی از این بیانات اشاره فرمودند : (به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری)


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢

امروز داشتم فکر میکردم چه موقع نماز خوندن ما ، واقعا" نماز خوندن خواهد بود ؟ به جوابی از قرآن رسیدم ؛ جایی که خداوند میفرماید:

وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ

و نماز را برپا دار که نماز از کار زشت و ناپسند باز مى‏دارد (سوره مبارکه عنکبوت آیه 45)

 هر وقت به چنین مرتبه ای رسیدیم ، نماز خوندن ما نماز خوندن واقعی خواهد شد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢

چندی قبل در یکی از معاملات شهرداری ، مدارکی رو از طرف معامله دریافت کرده بودیم که احساس کردم خالی از اشکال نیست. در کمیسیون مربوطه وقتی نوبت به این موضوع رسید ، بررسی دقیقتری انجام دادیم و معلوم شد برخی مدارک مالی که برای ما فرستاده شده جعلی است. این فرد رو از فرآیند معامله کنار گذاشتیم اما از اونجا که مدرکی که جعل شده بود یه سند مهم بانکی بود ، افرا مسئول ترتیبی رو اتخاذ کردند تا این فرد به شهرداری مراجعه کنه. علیرغم هوش وذکاوتی که به نظر میرسید این فرد داشته باشه ، این رویکرد جواب داد و جاعل امروز برای پیگیری موضوع به شهرداری مراجعه کرد. برای اثبات مجرم بودن این فرد نیاز به مدارک دیگری هم بود که با هوشیاری تکمیل شد ؛ اون هم با خط و امضاء خودش! سرانجام حوالی ظهر امروز ، پس از دریافت حکم قانونی ، مامورین نیروی انتظامی ، در حالیکه این فرد در انتظار انجام بخشی از فرآیند معامله بود ، سراغش اومدن و با زدن دستبند با خودشون بردند. مستندات و مدارک اونقدر کامل و گویا بود که بنا به گفته ی مسئولین امر ، طرف ظرف چند دقیقه به عمل مجرمانه ی خودش اعتراف کرد.

از یه طرف خوشحالم که این فرد دستگیر شد. اگه این موضوع رو پیگیری نمیکردند ، آسیب و یا زیانی به شهرداری وارد نمیشد اما ممکن بود دستگاههای دیگه و یا افراد حقیقی طعمه ی بعدی این فرد میشدند و سوءاستفاده های گسترده تری صورت میگرفت. بنابراین لازم بود اینکار انجام بشه. اما از طرف دیگه ناراحت بودم که یه جوان این مملکت ، هوش خودش رو در راهی بکار برده که سرانجام جز تباهی نداره. ایشون از شهر دیگری و همراه با همسرش به اصفهان اومده بود. نمیدونم همسرش در این جرم شریک بوده و دخالت داشته یا نه. اگر دخالتی نداشته باشه ، خیلی سخت و دردناک خواهد بود وقتی بدونیم بنده ی خدا با نیت گشت و گذار و تفریح اومده اصفهان و حالا که شوهرش بازداشت شده ، با روحیه ای خراب باید برگرده. نمیدونم چرا بعضیها برای بدست آوردن دنیایی پوشالی ، مهمترین دارائی خودشون که آبروشون باشه رو در معرض معامله قرار میدن.

امروز مقاله ی روزنامه ی بهار رو خوندم. همونطور که در پاسخ به برادرم نوشتم ، این مقاله در تضاد اساسی با اعتقادات و تفکرات شیعه در امر امامت و خلافت است و نویسنده عمدا" یا سهوا" با نادیده انگاشتن برخی حقایق تاریخی و نیز ترجمه و تفسیر اشتباه برخی آیات و بی توجهی به روایات مکرر نقل شده از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم ، برداشت خاص خودش رو از موضوع امامت دینی و خلافت سیاسی ارائه کرده. اما علیرغم این موضوع ، هیچ توهین و یا اهانتی ( ولو جزئی ) به ساحت مقدس حضرت امیر المومنین علی علیه السلام در این مقاله دیده نمیشه و در جای جای اون از آن حضرت به بزرگی و عظمت یاد شده. اما همونطور که حضرت آیت الله آملی لاریجانی بیان داشتند اگر این مقاله میخواسته یه موضوع دینی – اعتقادی رو به چالش بکشه و نقد کنه ، جای طرحش در حوزه ها و دانشگاهها و یا دیگر محافل علمی – دینی است و نه روزنامه ی کثیر الانتشار. اینگونه مطالب اولا" باعث چند دستگی در بین مردم میشه و ثانیا"احساسات پاک دهها میلیون نفر از عاشقان خاندان عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین رو تحریک میکنه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢

پیش بینی میشد که آسمون اصفهان در بامداد شنبه ابری باشه و احتمالا" شاهد بارش برکت الهی باشیم بنابراین برای رویت آخرین هلال صبحگاهی ذیحجه 1434 آماده نشدم و اقدام نکردم.

بامداد امروز وقتی بیدار شدم ، روی پشت بوم رفتم. آسمون ابری بود و مقدار هم بارون باریده بود. با گذشت زمان بر تراکم ابرها افزوده شد و بارش خفیف دوباره شروع شد. تا 4-3 سال پیش تمام افق شرق و جنوب و غرب منزلم از روی پشت بام قابل رویت بود و بعضی وقتا لازم نبود برای رویت هلال از خونه بیرون بیام. اما متاسفانه صدور مجوزهای متعدد برای ساخت ساختمونهای بلند مرتبه ، تمام این منظره ی زیبا رو از بین برده و حالا دیگه خبری از افق نیست. شرایط بگونه ای شده که نمیتونم روی پشت بام دوربین بدست بشم چون ممکنه همسایه ها و یا ساکنین خونه های بلند مرتبه تصور نادرستی از این موضوع داشته باشند و یا اصولا" این اقدام بنده موجب سلب آسایش اونها بشه. حفظ حریم خصوصی و نیز بهره مندی از زیبائیهای طبیعی در طبیعت ، جزو مواردی است که در شهرسازیهای کنونی کشور ما توجهی بهش نمیشه. شاید این موضوع ناشی از فشار اجتماعی برای داشتن سرپناهی در داخل حریم شهرهای بزرگ و نیز پدیده ی مهاجرت از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ باشه.

زندگی در روستا رو به همین دلیل دوست دارم. توی روستا ، بیشتر خودمون رو در دامان طبیعت میبینیم و معمولا" تمامی ساکنین روستا ، بهره مندی یکسانی از طبیعت دارند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢

موعد رصد هلال محرم نزدیک میشه و در و دیوار شهرها و خونه های ما داره رنگ محرم میگیره.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢

برای اولین بار در طول زندگیم ، یه جنس دست دوم خریدم! همیشه موقع خرید ، کالای نو میخرم و از دست دوم اصلا" خوشم نمیاد. ترجیح میدم یه کالایی رو نداشته باشم بجای اینکه دست دومش رو بخرم. اما امروز غروب ، کاری غیر از این رو انجام دادم. رفته بودم برای اجاق هیزمی حیاط ، یه کتری و قوری کوچیک بخرم که هم بشه داخل منزل ازش استفاده کرد و هم بتونم ببرمشون کوه. وقتی در مغازه ی روحی فروشی ، کتری وقوری مورد نظرم رو انتخاب کردم ، چشمم به یه سینی افتاد که به همراه چند وسیله ی دست دوم دیگه توی یه لگن گذاشته شده بود. پرسیدم این سینی چند؟ فروشنده هم گفت 3 هزار تومن. من هم 2 هزار و پونصد تومن خریدمش. این سینی رو برای حیاط میخواستم بنابراین برام مهم نبود که حتما" نو باشه. سر شب یه آتیش هیزمی درست و حسابی آماده کردم و با این سرویس جمع و جوری که مهیا کردم یه چای دبش درست کردم. همسرم خیلی تعجب کرده بود که سینی دست دوم خریدم.

این روزها مرتب در مورد اوضاع و احوال خراب و درب و داغون اقتصادی دولت و کشور صحبت میشه. کسی منکر این نیست که متاسفانه در دو دولت گذشته پایه های تصمیم سازیهای کارشناسی اقتصادی برای کشور نابود شد و تصمیمات آنی و بدون  کارشناسی عده ای ( بویژه شخص رئیس دولت ) جایگزین این مهم شد. تردیدی نیست که بدلایل مختلف اقتصاد کشور آسیبهای جدی بهش وارد شده ؛ هم بخاطر مدیریت غلط اقتصادی و هم فشار تحریمها. اینها درست اما هیچیک از اینها دلیل نمیشه که مسئولین محترم دولت یازدهم یه ریز در مورد ورشکستیگی اقتصادی و اوضاع  نابسامان و اینجور چیزا حرف بزنند. یه بار گفتین ، بسه دیگه. تکرار این گفتارها چه دردی رو دوا میکنه؟ الا اینکه باعث یاس و سرخوردگی مردم میشه ، اون هم درست در زمانی که بنا داریم از موضع قدرت و برابر با کشورهای دیگه گفتگو کنیم. امیدوارم دولتمردان در این رفتار خودشون تجدید نظر کنند.
در زمان جنگ اوضاع احوال اقتصادی ما به مراتب بدتر از حالا بود اما وجود یک باور و عزم ملی و دینی باعث شد به تمام مشکلات غلبه کنیم ؛ علیرغم تمامی تنگناها و سختیها. دولتمردان باید به فکر چاره ی مشکلات باشند. البته اعضای دولتهای هشتم و نهم هم بهتره دیگه از این خیال باطل خارج بشن که فکر میکنند کشور رو بصورت گل و بلبل تحویل داده اند. هی اینطرف اونطرف افسانه سرایی نکنند تا طرف مقابل هم ناچار بشه ، مرتب پرده از روی واقعیتها برداره.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳٩٢

بعد از مدتها ، امروز به همراه دو نفر از همکاران همنورد از مسیر قاراپت صعود کردیم. با اینکه تسلط کاملی به این مسیر دارم اما میدونم اگه تدابیر ایمنی رو رعایت کنم احتمالا باز هم خواهم توانست از زیبائیهای طبیعت و کوه و سنگ بهره ببرم. برای همین این مسیر رو که قبلا" بارها و بارها بدون استفاده از ابزار صعود کرده بودم رو با استفاده از 4 کارگاه حمایت میانی طی کردیم تا هیچ نگرانی از بابت سقوط نداشته باشیم. صعود خوبی بود که در مجموع با استراحت پایان کار و بازگشت به ورودی صفه حدود 2 ساعت و 50 دقیقه زمان برد.

امشب بعد از مدتها بارش خفیف بارون شور و شادی خاصی رو در اصفهان ایجاد کرد. از ابتدای پاییز تابحال در اصفهان بارون نباریده و به نظر میرسه پاییز امسال یکی از خشکترین و کم بارش ترین پاییزهای این چند ساله باشه. این موضوع خیلی نگران کننده است.

فردا 7 آبان و روز جهانی کورش کبیر است. این غمبار و تاسف انگیز است که دولتمردان کشور ما اینقدر به این اسطوره ی آسمانی ایران زمین بی توجه شده اند. کشورهای دیگه تاریخ خودشون رو زیر و رو میکنند تا بلکه یه چیز نصفه نیمه ای پیدا کنند و بنام افتخار تاریخی خود ، به خورد جهانیان بدهند. نمونه اش جدیدش همین شاهزاده جومونگ کره ایها. کل تاریخ مدونی که از این شخصیت داشتند شاید به اندازه ی نصف یه ورق کاغذ هم نیست اما ببینید چطور اسطوره سازی کردند؟؟!!

اما ما چی؟ گروهی دارن کورش و داریوش و خشایارشاه و سرداران پر افتخار عصر هخامنشی رو تعمدا" از تاریخ این آب و خاک پاک میکنند تا بی هویت بشیم. تا بشیم مثل اعراب جاهلیت که هر چه دارن از بعد از آغاز رسالت نبی مکرم اسلام است و قبل از اون ، چیزی بنام تاریخ و مدنیت عرب وجود خارجی نداره. اما ایران اینگونه نیست و ایرانیان ایچنین نبوده اند. ما ملتی بودیم که تمدن داشتیم و قبل از اسلام ، یکتاپرستی در این سرزمین رواج داشت. اسلام ، روح معنویت الهی رو در کشور و مردم ما دمید و هیچ تردیدی در این نیست اما ما ملتی بدون عقبه نبودیم. هیچ دلیلی نداره که ما ضمن پذیرش اسلام ، بر گذشته و تاریخ زرین خودمون افتخار نکنیم. این دو رو نباید در مقابل هم قرار داد. کسی مدافع برخی پادشاهان و حکام ستمگر نیست اما نمیشه بخاطر این عده ، همه ی تاریخ قبل از اسلام ایران رو نادید انگاشت..... بگذریم.

فردا روز جهانی کورش است. این روز بزرگ رو که یادآور انسانی والا و آسمانی ( که برخی علمای بزرگ تشیع او رو همون پیامبری میدونند که با عنوان ذوالقرنین از او در قرآن یاد شده ) پاس میدارم و به روح آزاد و بزرگ او درود میفرستم. امید آنکه بتونیم همچون او نیکی رو پاس داریم و از بدی بپرهیزیم و کرامت انسانها رو ارج نهیم ؛ انشاءالله




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢

در هفته ای که گذشت احساس رضایت خاطر زیادی داشتم چرا که در چندین و چند جا ، اقدامات مختلفم رضایت خاطر و خوشحالی افراد مختلفی رو باعث شده بود و دیدن اون همه رضایت خاطر ، نتیجه اش این بود که آرامش روحی زیادی داشتم. البته بعضی موارد هم بود که بخاطر صلاح و مصلحت افراد ، ناچار بودم یه مقدار تند رفتار کنم. ظاهر این اقدامات تند بود اما بمواقع خیالم راحت بود که هر کاری میکنم بخاطر مصلحت خود این افراد بوده و نه چیز دیگه.

در روزهای پایانی هفته جشن بزرگ غدیر باعث شادی دلها شده بود. محبتی که از ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین در دل و جان مردم هست هر از گاهی نمود بیرونی پیدا میکنه. شنیدن اوصاف کمالات سر سلسله ی امامت و ولایت مثل همیشه دلم رو جلا داد و نشاط باطنی زیادی برام به همراه داشت. خوندن ترجمه ی بخشهایی از خطبه غدیر برام واقعا" تکان دهنده بود.

روز آخر هفته رو در غار خاصه تراش سپری کردیم. دوسال از آخرین بازدیدم از این غار گذشته بود. در نگاه اول این غار دیگه چیز خاصی برام نداشت و صرفا" بخاطر بودن در کنار اعضای خانواده و دوستان همنورد در این برنامه شرکت کرده بودم ( البته چندان بی میل هم نبودم که اگر راهنمای مناسبی پیدا میشد ، خودم در برنامه شرکت نکنم ). ولی به هر حال ، رفتم. وقتی به تنهایی در یکی از حفره های داخلی غار وارد شدم با منظره ی بسیار زیبا و جالبی روبرو شدم که قبلا" اینجا ندیده بودم.

در این حفره با چرخوندن نور هدلایت ، دیواره ها و کف زمین برق میزد و گویی ذرات ریز الماس در همه جا پراکنده شده. وقتی با دقت نگاه کردم دیدم که در طول این دوسال ، احتمالا" رفت و آمد کمی به این قسمت شده و برای همین کریستالها و بلورهای جدید در حال شکل گیری هستند. دور تا دورم پر بود از این بلورهای بسیار ظریف که هر کدوم تا چند سانتی متر درازا داشتند اما بسیار بسیار باریک بودند و ممکن بود تصور بشه تار عنکبوت هستند. اسم این حفره و بخاطر همین درخش زیبای بلورها ، حفره ی الماس گذاشتم. همنوردانم یکی یکی داخل این حفره اومدند و از این منظره دیدن کردند.

با خارج شدن از غار ، اهمیت نعمت نور و هوای تازه بیش از پیش درک میشد! با لباسهای خاکی برگشتیم و در بین راه کمی اسپند جمع کردیم. خونه که رسیدیم بدنمون اونقدر کوفته بود که حد و حساب نداشت. الان آخر شبه و علیرغم استراحت ، هنوز هم خستگی برنامه ی امروز از تنم خارج نشده. بقول کارکتر آقای همساده در کلاه قرمزی ، خورده خاکشیر شدیم آقو ، همچین داغون داغون کاکو




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ