خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳

امروز به تنهایی رفتم صفه. تمرین سنگینی انجام دادم و شاید به همین خاطر باشه که وقتی به خونه رسیدم دیگه توانی برای حرکت برام باقی نمونده بود. فکر میکنم وزش باد شدید هم مزید بر علت شده و اندکی بدنم چاییده باشه. ولی خوب بود. لازمه که هر از گاهی آمادگی جسمانیم رو محک بزنم. ظرف مدت 1 ساعت به محلی که میخواستم رسیدم و از بس خسته شدم ، دقایقی رو روی سنگها دراز کشیدم تا نفسم جا بیاد. مسیرم خیلی طولانی بود و علیرغم حرکت نسبتا" سریع ، رفت و برگشتم بیش از 3 ساعت طول کشید.

 

 

وقتی موقع مراجعت ، به جاده رسیدم عکسی از مسیر گل یخ یک گرفتم.

 

 

مسیر گل یخ یکی از مسیرهای صعود دست به سنگ است که جذابیت زیادی داره اما به همون اندازه ، خطرناک است و هر بی احتیاطی رو به سنگین ترین شکل ممکن پاسخ میده. در عکس زیر این مسیر صعود رو مشخص کردم. ابتدای مسیر رو میشه از دو سمت مختلف آغاز کرد ولی این دو ، کمی بالاتر به هم میرسند.

 

 

مسیر گل یخ یک دارای سه خان اصلی است که در عکس زیر مشخص شده اند.

 

 

عبور بدون ابزار از این سه خان بشدت خطرناک است. با اینکه قبلا" همراه با دوستان ( و یه بار هم به تنهایی ) بدون ابزار از این مسیر صعود کردم ، با اینکه هنوز هم تعدادی از دوستان و همنوردان گروههای دیگه این مسیر رو بدون ابزار صعود میکنند ، اما من بشخصه دیگه هرگز اینکار رو انجام نمیدم. سال 91 دو بار اعضای گروهمون از این مسیر صعود کردند و در هر خان ، با استقرار کارگاههای حمایت تحت نظارت امدادگران کارآزموده ، تمام نفرات رو که مجهز به هارنس بودند ، تحت حمایت طناب از مسیر عبور دادیم تا هیچ ریسکی نکرده باشیم.

از بین این سه خان ، خان دوم ( وسط ) با اینکه کوتاهتر است اما خطرناکتر از دو خان دیگه است. خوشبختانه امکان استقرار یه کارگاه حمایتی بسیار مناسب در اینجا وجود داره تا حتی نفر سر طناب هم ، بدور از خطر صعود کنه. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳

فیلمنامه مجموعه ی تلویزیونی ستایش اونقدر تابلو نوشته شده که در هر قسمتی میتونی حدس بزنی 5-4 قسمت بعد چی پیش میاد (پیش بینیهایی که اکثرا" 100% درست هستند). به نظرم بهترین بازیگر این مجموعه داریوش ارجمند است که نقش حشمت فردوس رو به زیبایی هر چه تمامتر بازی میکنه. ضعیفترین نقش و بازی هم مربوط به کسی است که سریال به نامش است!!! دیشب بخش دیگری از این سریال پخش شد و در یه سکانس که مربوط به حضور ستایش در اداره بهزیستی بود ، پلاکارد بزرگی روی یه وانت نیسان جلب توجه میکرد که روش نوشته بود : هدایای امام جمعه محترم رامسر!!! والله همه مدل تبلیغات دیده بودیم غیر از این مدلی!!! یادش بخیر قدیما که به ما یاد میدادند کار خیر رو در خفا انجام بده تا ریا نشه....

آقای کی­روش سر مربی تیم ملی که زورش به باشگاه سپاهان نرسید ، تلافی اختلاف بوجود اومده رو روی سر شش بازیکن این تیم درآورد و اونها رو از تیم ملی خط زد. جالبه که اردوی آفریقای جنوبی به اصرار فدراسیون در این زمان که باشگاهها درگیر مسابقات آسیایی هستند برپا شده و نه به درخواست سر مربی تیم ملی. عجبا که بعضیها برای رفتن به یه مسافرت خارجی چند هفته ای ، حاضرند دست به هر کاری بزنند!!!

زمان تمدید بیمه نامه ماشینم فرا رسیده بود. برای دریافت بیمه نامه که رفتم ، طرح سرمایه گذاری برای آتیه فرزندان رو دیدم. گفتند امروز میتونید برای فرزندتون 3 میلیون تومن سرمایه گذاری کنید. اگر سودهایی که به این سرمایه تعلق میگیره رو برداشت نکنید ، 30 سال دیگه یه چیزی بالغ بر 2 میلیارد تومن به فرزندتون پرداخت میکنیم!!! ظاهرش بد نیست اما زمانش یه خورده زیادی زیاده!!! میگن یه سیب رو اگه بالا بندازی ، تا بیاد پایین 1000 بار ، دور خودش میچرخه. حالا اگه این سیب رو 30 سال مرتب بالا پایین بندازی چند دور میچرخه؟؟!! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

تا چشم به هم گذاشتیم ، فروردین به اتمام رسید. انگار همین دیروز منتظر نوروز بودیم و حالا یک ماهی میشه که با عمو نوروز خداحافظی کردیم. ماه قمری هم از نیمه گذشته و هفته ی آینده ، دو رویت هلال در پیش رو داریم ؛ یکی هلال صبحگاهی دوشنبه 8 اردیبهشت و دیگری هلال شامگاهی چهارشنبه  10 اردیبهشت. بین این دو ، هلال صبحگاهی از نظر رصدی جذابتره و هلال شامگاهی از منظر عکاسی. امیدوارم شرایط جوی برای این دو رصد مناسب باشه ( قبل و بعد از هر رصد ، آسمون هر چی دوست داره بباره اما بالا غیرتا" موقع رصد ؛ نه!!)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٩ فروردین ۱۳٩۳

اولین چای آتیشی خونگی رو امروز غروب درست کردیم. ساعتی رو کنار آتیشی که با چوب انگور روشن شده بود و عطر خاصی رو در فضا پراکنده بود نشستیم و ضمن چای خوردن ، به نوای اساتید موسیقی خراسان جنوبی و دوتار نوازان برجسته ی این خطه گوش دل سپردیم.

 

خال لبت زنده کند مرده را

رونق بازار مسیحا شکست

 

 

 

 

اگر عمری باقی باشه و دوستان مایل باشند ، برنامه کوهپیمایی سه شنبه ی هفته ی آینده رو سبک برگزار میکنیم تا فرصتی برای درست کردن چای آتیشی در کوه داشته باشیم.

 

امشب چند عکس با نورپردازی مصنوعی از گلها گرفتیم که کار مشترک همسرم و بنده است. اگر از سه پایه استفاده میکردم میشد نتایج بهتر و کارهای مناسبتری انجام داد اما امشب تصمیم نداشتم بیشتر از این برای اینکار وقت بذارم.

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٩ فروردین ۱۳٩۳

هفته ی گذشته دو تا هدیه دریافت کردم که هر کدوم از یه منظر برام مهم و جالب بود. برادرم نشونی پستی منزلمون رو خواسته بود. بعد از چند روز بسته ای بدستم رسید حاوی یه ساعت خیلی شیک و خوش دست. تماس گرفتم و علت ارسال این بسته رو جویا شدم. گفت ساعتی که دستت دیدم قدیمی شده و آسیب دیده است. این رو بعنوان هدیه برات خریدم..... راستش خیلی غافلگیر شدم. کلی ذوق کردم و سربلند شدم. عید هم یه کتاب شعر به من هدیه داده بود. براش آرزوی سلامتی و بهروزی دارم و دنیا دنیا ممنونم که اینقدر به من و دیگر اعضای خونواده لطف و توجه داره.

 

 

 

 

 

هدیه ی دوم اما از یه دختر خانوم کوچولوی دوست داشتنی بود. قبل از عید همراه والدین محترمش ، من رو در رویت هلال صبحگاهی همراهی کرد. وقتی چند روز قبل برای دید و بازدید عید به منزل ما اومدند ، یه نقاشی برام هدیه آورد. این نقاشی کودکانه ، نشون دهنده ی احساسات پاک و بی آلایشی است که برای هر کسی جذاب و بسیار قابل احترام و ارزشمند است. معمولا" در مواجهه و گفتگو با کودکان سعی میکنم ببا اونها گرم و صمیمی باشم و شاید به همین علت باشه که تعداد کودکانی که به من لطف داشتند و دارند ، کم نیستند.

 

 

 

 

 

بعد از ظهر پنج شنبه یکی از دوستان هنرمندم با من تماس گرفت تا یه خواب رو برام تعریف کنه. ایشون گفتند: خواب دیدم برای عکاسی از حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام به کربلا رفته بودم. وقتی از باب قبله ، وارد حرم شدم ، با تعجب شما رو در اونجا دیدم که با کلی تجهیزات در حالی عکاسی از ضریح آقا هستین. با تعجب از خودم میپرسیدم این آقای مهرانی کی اومده و چه طوری که من متوجه نشدم؟! چقدر پاکار است......

 

ساعتی بعد برادرم شعری رو که سرود بود برام فرستاد:

 

تا روز و شبی هست در این گنبد دوار

تا ظلمت و نورند در این عرصه به پیکار

در این شب ظلمانی غمگین شرر بار

این جمله تو را در دو جهان هست مددکار

عباس قمر باشد و خورشید حسین است

 

راستش عشق و علاقه و ایمان و تعلق خاطر من به این دو یگانه ی خلقت قابل توصیف نیست. هرگز نگفتم خوب بودم یا هستم ، اما در هر حالی که بودم ، روی از این دو برنگرفتم و با شنیدن اسمشون ، دلم لرزیده و چشمام نمناک شده. دلم دوباره هوای کربلا کرده..... 12 سال پیش به زیارت عتبات مشرف شدم و لذتی بردم غیر قابل وصف. دیگه نمیخواستم به این سفر برم تا لذت و شیرینی اون دیدار اولین ، برام همیشگی باشه..... اما دوباره دلم هوای دیار دوست کرده و از خدا خواستم یه بار دیگه اجازه بده به پای بوسی مولا اباالفضل العباس و آقا سید الشهداء سلام الله علیهما مشرف بشم.....

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳

برای فراهم کردن مستندات یه مقاله در مورد مدیریت پسماند و فرآیندهای مرتبط با زباله های شهری ، صبح روز جمعه به سایت کارخونه ی کود کمپوست شهرداری رفتم. دیدن حجم عظیم فعالیت بسیار ارزشمند و مهمی که در این کارخونه انجام میشه برام افتخار آفرین بود.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳

یادش بخیر سالهای دهه 60 که خدمت پیر و مرشدم میرسیدم و بعضی وقتا ایشون غزلیات مولانا از دیوان شمس رو با آهنگی بسیار بسیار دلنشین میخوندند. غزلیاتی که شور و سماع در اون موج میزد و انسان رو به وجد میاورد. یکی از اون غزلها از این قرار بود:


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳

عصر امروز در قالب یه گروه 25 نفری در کوه صفه کوهپیمایی کردیم و تا قله رفتیم. مقداری سبزی کوهی هم جمع کردیم که به لطف بارندگیهای اخیر و رویش بهاری ، سرسبز و ترد هستند. از اعضای گروه خواهش کردم موقع جمع کردن این سبزی ، اولا" اونها رو از ریشه درنیارند و ثانیا" همه ی برگها رو جمع نکنند تا گیاه امکان رشد و زندگی داشته باشه. برنامه ی خوبی بود ؛ خدا رو شکر


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳

عکسهای موضوعی که در ایام تعطیلات گرفتم رو اینجا قرار میدم. نمیخوام در مورد این عکسها توضیح بدم که با چه دید و نیتی هر یک از اونها رو گرفتم. دوست دارم بدونم نظر شما در مورد این عکسها چیه؟ آیا ارتباطی بین این عکسها و عنوان اونها وجود داره یا نه؟ از هر عکس چه برداشتی دارین و چه حسی در شما بوجود میاره؟ صحبتها و نوشته های شما خیلی خیلی میتونه به من کمک کنه تا کارهای بهتری در عکاسی انجام بدم. ممنون از همه


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳

طی دو روز گذشته ، دو کتاب هدیه گرفتم به وزن مجموع 10 کیلو !!!!

 

نمیدونم چرا ما ایرانیها عادت کردیم و دوست داریم هدایای بزرگ و گرون قیمت برای دوستان و اطرافیان ببریم؟ این موضوع اونقدر به فرهنگ غالب تبدیل شده که بعضی وقتا وقتی هدیه ای معنوی اما ارزون قیمت برای کسی ببری ، ممکنه طرف فکر کنه بهش توهین شده!!!

 

متاسفانه این تجربه بسیار تلخ برا خود من پیش اومد. چند سال قبل ، با شوق و ذوق فراوان ، یه بلوک تمبر یادبود اصفهان رو در یه قاب چوبی ساده اما بسیار زیبا قرار دادم. ارزش چهار تمبری که تشکیل دهنده ی این بلوک تمبر بودند خیلی کم بود ( فکر میکنم کمتر از 200 تومن ) اما من اصلا" به ارزش مادی این تمبر توجه نکردم بلکه به این فکر بودم که این تمبر ، نمادی برای بزرگداشت اصفهان است و این خیلی مهم بود ( اولین بار بود که بعد از انقلاب چنین کاری در مورد اصفهان انجام میشد). با شوق و ذوق این هدیه رو کادو پیچی کردم و به کسی دادم که فکر میکردم عاشق اصفهان است. وقتی اون بنده ی خدا هدیه من رو باز کرد ، اولین کاری که کرد این بود که با متلک گفت : اوووووووه ، چقدر خرج کردی!!!!!..... من از بابت اهداء اون هدیه اصلا" خجالت نکشیدم اما از بابت رفتاری که با صداقت من شده بود خیلی خیلی عصبانی و دلگیر بودم و هنوز هم هستم.

 

خودم وقتی میخوام هدیه بدم (بخصوص به دوستان) به معنویت اون بسیار توجه میکنم. اولین هدیه ای که بعد از آشنایی رسمی با همسرم به ایشون دادم یه شونه ی کوچک و ساده بود. به دوستانم معمولا" کتاب هدیه میدم ؛ و اخیرا" قصد دارم نمونه ای از عکسهایی که گرفتم رو چاپ کنم و هدیه بدم. به نظرم میرسه اینگونه هدایا ، جاودانگی ویژه ای داره که هدایای مادی به هیچ عنوان نمیتونه با این جاودانگی رقابت کنه.

 

یکی از بهترین هدیه هایی که از همکارانم گرفتم ، نامه ی کوچک و ساده ی یکی از پیش خدمتهای اداره است که با جملاتی ساده اما پر احساس ، سال نو رو به من تبریک گفته بود. این نوشته برام دنیا دنیا ارزش داشته و داره..... بگذریم

 

عکسهایی از دو مدل گل که در نوروز امسال خریدم اما اسمشون رو نمیدونم اینجا قرار میدم. خوشحال میشم اگر کسی این گلها رو میشناسه ، اسمشون رو به من اعلام کنه. پیشاپیش از توجه و راهنمایی شما سپاسگزاری میکنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳

برای دیدار با اقوام  و حضور دوباره در طبیعت دلپذیر غرب استان ، بامداد 13 فروردین به فریدن رفتیم. این نکته ی جالبی است که تنها با دو ساعت رانندگی از شهر اصفهان در چهار جهت شمال ، جنوب ، شرق و غرب ، میشه با اقلیم های بسیار متفاوتی مواجه شد ؛ کوه ، دریاچه ، رودخونه ، بوته زار ، کویر ، تپه های شن روان ، آبشار ، جنگل ، چشمه و..... شاید استان اصفهان از این نظر ، در ایران بی نظیر باشه. قرار گرفتن بخشی از رشته کوه زاگرس و نیز قسمتی از کویر مرکزی ایران در این استان ، این موقعیت بسیار ویژه رو برای استان اصفهان فراهم کرده.

پیش بینی هواشناسی این بود که از بعد از ظهر روز سیزده بدر بارندگی در غرب استان شروع میشه و با تاریک و سرد شدن هوا ، این بارش میتونه به شکل برف دربیاد. برای همین وسایل کاملی رو به همراه بردیم. وقتی به روستا رسیدیم ، هوا بسیار عالی و خنک بود. چند ساعتی طول کشید تا مقدمات رو آماده کردیم و سپس به همراه جمع فامیل ، با عبور از تپه های پر از گون ، به کنار یه رودخونه ای رفتیم که امتدادش به طرف غرب و شمال میره و به دریاچه سد گلپایگان سرازیر میشه. در سالهای گذشته بدلیل کمبود بارشها ، آب این روخونه خیلی کم بود و جریان آب قطع میشد اما امسال بحمدالله شرایط مناسبتر بود. در چمنزارهای اطراف رودخونه مستقر شدیم و با روشن کردن یه آتیش مفصل ، نهار رو آماده کردیم.

از فرصت حضور در طبیعت استفاده کردم و ساعتی رو به عکاسی اختصاص دادم. در این موقع از سال که رویش طبیعت به تازگی آغاز شده ، برای ثبت این رویش باید سربزیر و متواضع بود..... باید خم شد و نشست تا بشه گلها و سبزه های بسیار کوچک رو دید. سالها قبل ، این طبیعت و گلخونه ی مینیاتوری رو به تصویر کشیدم و امسال ، بار دیگه این تجربه رو تکرار کردم. وقتی یکی از گلهای ریز ، استثنایی و بسیار زیبایی این منطقه رو بعد از چند سال دوباره دیدم ، ناخودآگاه گفتم : دوست من ، سلام.....

نم نم خفیف بارون ، لطافت هوا رو صدچندان کرده بود و از قدم زدن در چنین فضایی سیر نمیشدم. من با عناصر موجود در این فضا حرف میزدم و با دقت به حرفهای اونها گوش میکردم. بعضی گلها رو نوازش میکردم و روی سنگها دست میکشیدم. همه چیز فوق العاده بود و یه حس قوی و مثبت ایجاد میکرد.

از حدود ساعت 4 بعد از ظهر ، بارش بارون رفته رفته بیشتر شد. برنامه های ما هم برای سیزده بدر به اتمام رسیده بود. به روستا برگشتیم اما تمایل من برای قدم زدن هنوز باقی بود. وقتی وسایل رو خالی کردیم ، دوباره برگشتم به چمنزارها. موقعی که کنار رودخونه بودیم ، قدری پونه جمع کرده بودم. در این حضور دوباره ، زیر بارون قدم زدم و از کنار دو جوی آب روان ، باز پونه جمع کردم. هوا رو به تاریکی بود که برگشتم.

آخر شب مهیای بازگشت شده بودیم. توی روستا بارش بارون هنوز ادامه داشت و یواش یواش دونه های برف هم همراه با بارون میبارید. نیمه شب به راه افتادیم دقایقی بعد ، بارش فقط بصورت برف بود. نزدیک بوئین میاندشت که رسیدیم با تعجب دیدم که برف روی جاده نشسته. دو بار ماشینم لیز خورد و قدری منحرف شد اما با رعایت اصول حرکت در برف ، شرایط رو کنترل کردم. کمی جلوتر ، وضعیت جاده بهتر شد اما با رسیدن به نهر خلج ( 10 کیلومتری داران ) بارش برف بسیار شدید و سنگین شد. دونه های برف اندازه ی خیلی بزرگی داشتند و برای همین ، ظرف چنددقیقه روی جاده چندین سانتیمتر برف نشست. تعدادی از رانندگان توقف کرده بودند تا زنجیر چرخ ببندند. من این وسیله رو نداشتم. سرعتم رو به حدود 20 کیومتر در ساعت رسوندم و با احتیاط کامل این قسمت رو گذروندیم.

ساعت 3 بامداد بود که خسته از رانندگی شبانه در شرایط برفی ، به اصفهان رسیدم و بعد از 21 ساعت فعالیت ، فرصتی برای استراحت پیدا کردم. روز 14 فروردین رو تماما" در منزل بودم. چند ایده برای عکاسی با موضوع دوست و آینه به ذهنم رسیده بود که انجام دادم. کار عکاسی در چهار موضوع ، بلاخره به اتمام رسید.

وقتی داشتم برای این چهار موضوع  از بین عکسهایی که گرفته بودم ، انتخاب میکردم و برای اینکار ، دیدی نقادانه و منصفانه داشتم ، تعداد زیادی از عکسهایی که گرفته بودم رو کنار میذاشتم و میگفتم این خوب نیست ، این ایراد داره ، این یکی ترکیب بندیش جالب نیست ، این یکی .... اون یکی.....

وقتی به پایان کار رسیدم ، دیدم چیزی باقی نمونده..... عکسهایی که کلی براش وقت گذاشته و زحمت کشیده بودم  و در لحظه ی گرفتن عکس فکر میکردم عالی از آب دراومده ، حالا که دوباره خودم با نگاه نقادانه بهشون نگاه میکردم ، میدیدم که ایراد دارند..... وقتی خودم چنین نظری دارم و خیلی از اونها رو رد میکنم ، اگه بنا باشه دیگران هم نظر بدند ، وقتی قرار باشه این عکسها با عکسهای دیگه مقایسه بشه ، نتیجه چی میشه؟.......

وقتی فکر میکنم ، میبینم اعمالم هم مثل همین عکسهاست. بعضی وقتا فکر میکنم دارم درست عمل میکنم و کارم عالی است. اما وقتی با دید نقادانه و منصفانه ، دوباره به همین کارها فکر میکنم ، نکات منفی و سیاهی در اونها میبینم که باعث میشه روی بعضی از اونها قلم قرمز بکشم...... میگن روز قیامت هم همین وضع برامون پیش میاد.... چقدر سخته وقتی در کارنامه ی زندگی ، روی همه چیز قلم قرمز کشیده بشه و چقدر شیرینه وقتی اینکار رو در موقع زنده بودن ، خودمون انجام بدیم تا هم حساب دستمون بیاد و هم در محضر الهی بگیم که : خودمون معترفیم که با دستان خالی اومدیم و هچ چیز قابلی برای عرضه به همراه نداریم..... مائیم و کرامت و لطف و مغفرت تو......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۳

السلام علیک یا فاطمة الزهرا

 

در نشونی زیر میتونید فایل تصویری ابتهال در مدح حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیه رو دانلود کنید:

 

هی بنت من؟ هی زوج من؟ هی ام من؟

 

اصل شعر به زبان فارسی و توسط علامه اقبال لاهوری سروده شده است:

 

 

مریم از یک نسبت عیسى عزیز

از سه نسبت حضرت زهرا(س) عزیز
نور چشم رحمه للعالمین

آن امام اولین و آخرین
آنکه جان در پیکر گیتى دمید

روزگار تازه آیین آفرید
بانوى آن تاجدار اهل أتى

مرتضى مشکل گشا، شیرخدا
پادشاه و کلبه اى ایوان او

یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق
آن یکى شمع شبستان حرم

حافظ جمعیت خیر الامم
تا نشیند آتش پیکار و کین

پشت پا زد بر سر تاج نگین
در نواى زندگى سوز از حسین(ع)

اهل حق حرّیت آموز از حسین(ع)
سیرت فرزندها از امّهات

جوهر صدق و صفا از امّهات
مزرع تسلیم را حاصل بتول

مادران را اسوه کامل بتول
بهر محتاجى دلش آنگونه سوخت

با یهودى چادر خود را فروخت
نورى و هم آتشى فرمانبرش

که رضایش در رضاى شوهرش
آن ادب پرورده ى صبر و رضا

آسیاگردان و لب قرآن سرا
گریه هاى او ز بالین بى نیاز

گوهر افشاندى بدامان نماز
اشک او برچید جبرئیل از زمین

همچو شبنم ریخت بر عرش برین
رشته ى آیین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفى است
ورنه گرد تربتش گردیدمى

سجده ها بر خاک او پاشیدمى

 

استاد محمدحسن اعظمى و الصاوى على شعلان نیم قرن پیش آن را به عربى برگردانده اند که در این ابتهال مورد استفاده قرار گرفته است:

 

 

نسـب الـمسیح بـنى لـمـریم سـیرة

بقیت عـلى طول المدى ذکراها

والمجـد یشـرق مـن ثـلاث مطالـع

فـی مهـد فاطـمة فما أعلاها

هی بنتُ مَن ، هی زوج مَن ، هی أمّ مَن

مَن ذا یدانی فی الفخـار أباهـا

هی ومضة من نور عین المصطفى

هادی الشعوب إذا تروم هداها

هی رحمة للعالمین وکعبة الآم

ال فی الدنیا وفی أخراها

من أیقظ الفطر النیام بروحه

وکأنه بعد البلى أحیاها

وأعاد تاریخ الحیاة جدیدة

مثل العرائس فی جدید حلاها

ولزوج فاطمة بسورة (هل أتى)

تاج یفوق الشمس عند ضحاها

أسد بحصن الله یرمی المشکلات

بصقیل یمحو سطور دجاها

إیوانه کوخ وکثر تراثه

سیف عندی بیمینه تیاها

فی روض فاطمة نما عصنان لم

ینجبهما فی النیرات سواها

فأمیر قافلة الجهاد وقطب دا

نرة الوئام ةالإتحاد أبناها

حسن الذی صان الجماعة بعدما

أمسى تفرقها یحل عراها

ترک الخلافة ثم أصبح فی الدیار

إمام ألفتها وحسن علاها
و «حسین» فى الابرار و الاحرار ما

أزکى شمائله و ما أنداها

فتعلموا دین الیقین من الحسین

إذا الحوادث أظمأت بلظاها

وتعلموا حریة الإیمان من

صبر الحسین وقد اجاب نداها

الأمهات یلدن للشمس الضیاء

وللجواهر حسنها وصفاها

ما سیرة الأنبیاء إلا الأمهات

فهم إذا بلغوا الرقی صداها

هی أسوة للأمهات وقدوة

یترسم القمر المنیر خطاها

لما شکا المحتاج خاف رحابها

رقت لتلک النفس فی شکواها

جادت لتنقذه برهن خمارها

یا سحب أین نداک من جدواها

نور تهاب النار قدس جلاله

زمن الکواکب أن تنال ضیاها

جعلت من الصبر الجمیل غذائها

ورأت رضا الزوج الکریم رضاها

فمها یرتل آی ربک بینما

یدها تدیر على الشعیر رحاها

بلت وسادتها لآلىء دمعها

من طول خشیتها ومن تقواها

جبریل نحو العرش یرفع دمعها

کالطل یروی فی الجنان رباها

لولا وقوفی عند أمر المصطفى

وحدود شرعتهونحن فداها

لمضیت للتطواف حول ضریحها

وغمرت بالقبلات طیف ثراها




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۳

صل الله علیک یا صدیقة الطاهره یا فاطمة الزهراء

 

آسمون تمام ابری اصفهان داشت وادارم میکرد تا به دوستان کوهنوردم اطلاع بدم برنامه ی رویت هلال جمادی الثانیه لغو شده. تصمیم گرفتم اگه تا ساعت 15:30 ، بهبودی در شرایط جوی بوجود نیاد ، این پیام رو ارسال کنم. اما بحمدالله از حدود ساعت 15 ، رفته رفته ابرها از هم باز شدند و آسمون یه دست پاک و تمیز شد. شاید وزش باد شدید باعث این مهم شده بود.

 

به هر تقدیر همراه همسرم ساعت 17:30 دم ورودی صفه بودیم. دوست و همکار گرامی جناب آقای صادقی و دوست ارجمند جناب آقای تقی زاده به همراه همسر محترمشون هم به ما ملحق شدند تا در قالب یه گروه پنج نفره بریم برای کوهپیمایی و رصد.

 

تا حدود ساعت 19 کوهپیمایی سبکی انجام دادیم و در این ساعت ، در رصدگاه مستقر شدیم. برای در امان ماندن از وزش باد شدید ، کمی بیش از 400 متر از رصدگاه همیشگی فاصله گرفتیم. از قبل جدول مختصات ماه و خورشید رو در بازه های زمانی 5 دقیقه ای از ساعت 19 تا ساعت 20:05 آماده کرده بودم. غروب محاسباتی خورشید در این محل در حدود ساعت 19:23 روی میداد.

 

خورشید دقیقا" در همین ساعت غروب کرد که این نشون از فقدان هرگونه ارتفاع در موقعیت غروب خورشید داشت. با نصب دوربین 15 در 80 بر روی سه پایه و یادداشت کردن زمان و سمت غروب خورشید ، به صرف نوشیدنی گرم مشغول شدیم.

 

اولین تلاشم برای رویت هلال با دوربین 15 در 80 در ساعت 19:30 انجام شد که بلافاصله موفق به دیدن هلال شدم. پس از بنده به ترتیب همسرم ، آقای صادقی ، آقای تقی زاده و همسر ایشون موفق به رویت هلال از پشت این دوربین شدند. دقایقی بعد هلال رو با دوربین 7 در 50 رویت کردم.

 

در ساعت 19:46 عینک طبی رو به چشمم زدم تا دیدم طبیعی بشه. با نگاه کردن به افق بلافاصله هلال ماه رو با چشم غیر مسلح مشاهده کردم. هیچیک از همراهان موفق به رویت هلال با چشم غیر مسلح نشدند و یا در این مورد یقین نداشتند.

 

در ساعت 19:58 برای آخرین بار هلال رو با چشم غیر مسلح رویت کردم و در ساعت 20:00 با گرفتن آخرین عکس از هلال ، بدلیل وزش باد خیلی سرد ، رصد رو به پایان رسوندیم و برگشتیم.

 

با نهایت ادب و احترام از طرف خود و همراهانم ، این رصد رو به پیشگاه با عظمت بزرگ بانوی آفرینش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه تقدیم میکنم و امیدوارم آن بزرگوار ، این قلیل و ناچیز رو از ما قبول بفرمایند......

 

جزئیات گزارش:

 

تاریخ رصد: دوشنبه 11 فرودین 1393 ، 29جمادی الاولی 1435 ، 31 مارس 2014

رصدگاه: کوه صفه اصفهان ( عرض 32:35:32.62 شمالی ، طول 51:38:24.47 شرقی با 2119 متر ارتفاع از سطح آبهای آزاد)

رصدگران: خانمها و آقایان حبیبی ، پودزر ، صادقی ، تقی زاده و بوژمهرانی

ابزار: دوربین دوچشمی 15 در 80 ( نصب شده بر روی سه پایه) ، دوربین قطب نما دار 7 در 50 ، دوربین عکاسی

 

وضعیت جوی و افق

ارتفاع موانع افق غربی: صفر درجه

درجه حرارت: 14.8 درجه سلیسیوس ( این درجه حرارت شهر اصفهان بوده و در بالای کوه هوا سردتر بود)

رطوبت: 19 درصد

فشار جو: 834.7 میلی بار فشار جیوه

سرعت وزش باد: 43.2 کیلومتر بر ساعت

عمق دید افقی: 10 کیلومتر

وضعیت آسمان افق غربی: رطوبت و غبار غلیظ تا ارتفاع حدود 1.5 درجه ، بالای آن رطوبت و غبار رقیق که مانعی برای رصد نبود.

 

مختصادت هلال در زمان اولین رویت با دوربین دوچشمی 15 در80 (نرم افزار محاسبات ماه ، مکان مرکزی ، بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو)

رویت کننده: علیرضا بوژمهرانی

زمان به وقت رسمی تابستانی ایران: 19:30

ارتفاع ماه: 7 درجه و 32 دقیقه و 40 ثانیه قوسی

ارتفاع خورشید: 2 درجه و 23 دقیقه و 40 ثانیه قوسی زیر افق

جدائی زاویه ای ماه و خورشید: 10 درجه و 1 دقیقه و 16 ثانیه قوسی

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 1 درجه و 17 دقیقه و 1 ثانیه قوسی

ضخامت بخش میانی هلال: 0.24 دقیقه قوسی

فاز ماه: 0.92 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 374597.01 کیلومتر

سن هلال: 20 ساعت و 15 دقیقه بعد از مقارنه

 

مختصات هلال در زمان اولین رویت با چشم غیر مسلح

رویت کننده: علیرضا بوژمهرانی

زمان به وقت رسمی تابستانی ایران: 19:46

ارتفاع ماه: 4 درجه و 19 دقیقه و 48 ثانیه قوسی

ارتفاع خورشید: 5 درجه و 43 دقیقه و 55 ثانیه قوسی زیر افق

جدائی زاویه ای ماه و خورشید: 10 درجه و 09 دقیقه و 31 ثانیه قوسی

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 1 درجه و 24 دقیقه و 02 ثانیه قوسی

ضخامت بخش میانی هلال: 0.25 دقیقه قوسی

فاز ماه: 0.94 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه:374646.07 کیلومتر

سن هلال: 20 ساعت و 31 دقیقه پس از مقارنه

 

مختصات هلال در زمان آخرین رویت با چشم غیر مسلح

رویت کننده: علیرضا بوژمهرانی

زمان به وقت رسمی تابستانی ایران: 19:58

ارتفاع ماه: 1درجه و 55 دقیقه و 52 ثانیه قوسی

 

زمان گرفتن آخرین عکس از هلال: 20:00 به وقت رسمی تابستانی ایران

 

نکته: بدلیل وزش باد شدید و تکون خوردن سه پایه ، نتونستم عکسهای جالب و خوبی از هلال بگیرم اما چند عکس گرفته شده ، میتونه وضعیت هلال رو بخوبی نشون بده. برای بهبود کیفیت این عکسها ، از نرم افزار استفاده کرده ام.

 

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳

در دهمین روز از فرودین ماه ، بیشتر وقتم رو صرف گل و گیاه کردم. همراه همسرم به چند گلخونه در نزدیک اصفهان رفتیم. یکی از این گلخونه ها متعلق به حاج علی زارع است که بیش از 10 ساله ایشون رو میشناسم و سالی یکی دو بار میرم ازشون گل میخرم. مرد زحمتکش ، پر کار و بسیار با انصافی هستند و گلهای مرغوب و زیبایی هم تولید میکنند.

 

دیروز 10 کوزه گل اطلسی خزنده ، 5 کوزه خزانه اطلسی ایرانی ، 2 کوزه گل جعفری بزرگ ، 8 کوزه از یه گل بسیار زیبا که اسمش رو نمیدونیم و یک کوزه گل استثنایی که اسم این یکی رو هم نمیدونیم خریدیم. همچنین ازگلخونه ی سید ( که هفته ی پیش ازش شمعدانی ساده و پیچ خریده بودم ) یه نهال نارنج و 1 کوزه ی دیگه تاج الملوک خریدیم. با مراجعت به منزل ، بیش از 3 ساعت و نیم وقت گذاشتم و به مرتب کردن گلدونها پرداختم. با اینکه کاشتن درخت رو خیلی دوست دارم اما وقتی چند سال قبل ، درخت آلبالوی باغچه ی ما که بسیار پربار بود به ناگهان با آفت کرم ساقه خوار از بین رفت ، اونقدر ناراحت شدم که دیگه تصمیم گرفتم درخت نکارم و به گل فصل قناعت کنم. گل فصل عمرش کوتاه است و اگه از بین بره ، خیلی مهم نیست اما درختی که چند سال براش زحمت میکشی و ازش نگهداری میکنی ، وقتی آسیب میبینه ، حس بدی ایجاد میکنه. ولی به هر حال امسال دل به دریا زدم و یه نهال نارنج کاشتم تا انشاءالله اگر بگیره و رشد کنه ، در سالهای بعد حیاط منزل ما با عطر بهار نارنج معطر بشه ؛ انشاءالله

 

از شامگاه دهم فروردین تا پیش از ظهر امروز که یازدهم باشه ، آسمون اصفهان ابری و بارونی بود. خدا رو شکر که بارش خیلی خوبی داشتیم. با اینکه امروز رویت هلال دارم اما دعا میکنم بارش باز هم ادامه پیدا کنه. هلال ماه رو میشه بعدا" هم دید اما اگه در بهار بارون به اندازه ی کافی نباره ، اوضاع طبیعت و آدما حسابی بهم میریزه.

 

دو عکس از طراوت بارون امروز

 

 

 

 

  




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳

از قدیم گفتن ، خواب از روی یقین ، بهتر از بیداری از روی شک و تردید است.

وقتی سحرگاه امروز دیدم که آسمون اصفهان ابری است ، تصمیم گرفتم مجددا" و با آرامش و یقین بخوابم بجای اینکه برای رویت هلال صبحگاهی جمادی الاولی برم اما فقط شاهد ابرها باشم.

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست. اولین موقعیت رویت هلال سال 93 رو بدلیل شرایط نامناسب جوی از دست دادم. باید منتظر بمونم ببینم در مورد هلالهای آتی چی پیش میاد. البته سال گذشته هم از 6 هلال صبحگاهی و شامگاهی بهار 92 ، فقط موفق به رویت 1 هلال شامگاهی و 2 هلال صبحگاهی شدم اما در نیمه دوم سال ، از 12 هلال صبحگاهی و شامگاهی ، 11 تای اونها رو رویت کردم و میشه گفت حداقل نیمه دوم پارسال ، از نظر موفقیت در رویت هلال ، برام بسیار با برکت بود.

اگر عمری باقی باشه ، غروب فردا در کوه صفه برای رصد هلال جمادی الثانی 1435 اقدام خواهم کرد. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳

اولین کاری که بعد از برگشت به اصفهان انجام دادم ، خرید گل و منظم کردن سبدهای گل بود. سال 92 فرصتی برای اینکار نداشتم. حالا که تعطیلات است ، فرصت رو غنیمت شمردم و لباس کار تنم کردم و دستی به سر و گوش گلدونها کشیدم. بعد از ظهر امروز هم چند عکس از این گلها گرفتم.

با اینکه اینها خیلی خیلی قشنگ و زیبا هستند اما عمر زیادی ندارن و پژمرده میشن. ولی ، ما گلهای دیگه ای هم داریم که با وجودشون عطر و زیبایی خاصی به زندگی ما دادند. بستگان و دوستان ما ، گلهای زندگی ما هستند. امروز و امشب افتخار میزبانی تعدادی از اونها رو داشتیم. این مجموعه عکس رو تقدیم میکنم به وجود نازنین این بزرگواران.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٤ فروردین ۱۳٩۳

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

صبحگاه 29 اسفند به سمت تهران به راه افتادیم تا سال تحویل رو در کنار مادرم باشیم. امسال ، سومین سالی است که موقع سال تحویل خونه نیستیم. ترجیحم اینه که این موقع خاص از سال رو یا کنار مادرم باشم و یا همراه با مادر همسرم. هر دوی این بزرگواران پا به سن گذاشتند و فکر میکنم هیچ چیزی بیشتر از این خوشحالشون نمیکنه که فرزندانشون در موقع تحویل سال کنارشون باشند.


ادامه مطلب ...



آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ