خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳

وقتی برای رصد هلال ماه اقدام میکنی ، همه برنامه­ها و زمانبندیهای از قبل پیش بینی شده ممکنه  در رصدگاه و بدلیل شرایط جوی و یا میزان پوشیدگی افق با ابر و یا غبار ، تغییر کنه. اما این دلیل نمیشه که یه برنامه­ی زمانی مناسب برای کارمون تهیه نکنیم. مطابق با همه­ی رصدهای مهم قبلی  امشب این استراتژی رو تدوین کردم و نوشتم تا بدونم برای رصد مهم فردا باید چه زمانی چه کاری رو انجام بدم. برنامه­ریزی اولیه­ام اینگونه خواهد بود که:

حرکت از ورودی صفه به طرف ایستگاه دوم تله کابین در ساعت 16:00

زمان تقریبی رسیدن به محل رصد در ساعت 17:20

(20 دقیقه زمان داریم برای تعویض لباس ، درست کردن آتش و دم کردن چای!!)

زمان استقرار تجهیزات در ساعت 17:40

غروب محاسباتی خورشید در رصدگاه در ساعت 17:52

زمان پیش بینی شده برای غروب ظاهری خورشید در ساعت 17:50

زمان آغاز جستجوی هلال در ساعت 18:06

پیش بینی زمان اولین رویت هلال با دوربین 15 در 80 در صورت وجود شرایط مناسب جوی در ساعت 18:10

هلال ربیع­الثانی 1433 رو با جدائی 8.47 درجه ، ضخامت 0.17 دقیقه قوسی و فاز 0.66 درصد زمانی رویت کردم که خورشید حدود 4.9 درجه زیر افق رفته بود. فاصله زمین تا ماه در اون رصد حدود 394000 کیلومتر بود.

غروب فردا در ساعت 18:10 هلال جمادی­الاولی 1436 دارای جدائی 8.21 ، ضخامت 0.17 دقیقه قوسی و فاز 0.65 درصد است و خورشید هم 4.5 درجه زیر افق است. ولی تفاوت مهم اینه که فاصله زمین تا ماه در مورد این هلال و در این ساعت حدود 357000 کیلومتر است و احتمالا" همین موضوع میتونه کمک کنه هلال کمی زودتر دیده بشه.

جدول مختصات هلال در زمانهای مختلف که آماده کردم از این قراره:

 

Time

Sun Alt

Sun Azi

Moon Azi

Rel Azi

Moon Alt

17:42

1.6

255.8

256.5

0.7

9.3

17:46

0.8

256.3

257.1

0.8

8.5

17:50

0.1

256.9

257.6

0.7

7.7

17:54

 

 

258.2

1.3

6.9

17:58

-1.3

 

258.8

1.9

6.2

18:02

-2.3

 

259.3

2.4

5.4

18:06

-3.4

 

259.8

2.9

4.6

18:10

-4.5

 

260.4

3.5

3.8

18:14

-5.4

 

260.9

4.0

3.1

18:18

 

 

261.5

4.6

2.3

18:22

 

 

262.0

5.1

1.6

18:26

 

 

262.5

5.6

0.9

18:30

 

 

263.1

6.2

0.2

 

Time: زمان

Sun Alt: ارتفاع خورشید از افق (اعداد منفی یعنی خورشید زیر افق است)

Sun Azi: سمت جغرافیایی خورشید

Moon Azi: سمت جغرفیایی ماه

Rel Azi: اختلاف سمت ماه و خورشید (از ساعت 17:50 به بعد ، این عدد نشون دهنده اختلاف سمت ماه با محل غروب خورشید است و مثبت بودنش یعنی که هلال ماه در سمت راست محلی که خورشید غروب کرده قرار داره)

Moon Alt: ارتفاع ماه از افق

البته همونطور که گفتم همه چی در صحنه­ی رصد تعیین و نهایی میشه. امیدوارم شرایط جوی خیلی مناسب باشه ؛ انشاءالله

خوندن گزارش رصد هلال ربیع­الثانی 1433 خالی از لطف نیست و میتونه تجربیات خوبی رو منتقل کنه.

http://amehrani.persianblog.ir/post/1190/

ضمنا" همونطور که در عکس افق اون رصد مشخصه ، مقدار غبار و دود مزاحم در افق غربی وجود داشته. اگر فردا شرایط جوی بخاطر بارندگی اخیر خوب باشه ، شانس این رو خواهیم داشت که هم هلال رو زودتر ببینیم و هم انشاءالله بتونیم رویت اون رو با ابزار ضعیفتر و همچنین چشم غیر مسلح آزمایش کنیم ؛ تا یار که را خواهد و میلش به چه باشد....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳

دوشنبه 27 بهمن یه روز کاری بسیار سنگین بود. ساعت 08:30 صبح در یه جلسه کمیسیون معاملات شرکت کردم که تا ساعت 09:30 ادامه داشت. بلافاصله از اونجا به جلسه کمیسیون تلفیق شورای اسلامی شهر رفتم که دستور کارش رسیدگی به بودجه پیشنهادی شهرداری مرکزی برای سال 1394 بود. این جلسه از ساعت 07:00 صبح شروع شده بود. بحث و بررسیهای این جلسه تا ساعت 23:00 به درازا کشید!! موضوعات بسیار مهم و جدی در این جلسه مطرح شد و نمایندگان و کارشناسان شهرداری و اعضای شورای اسلامی شهر هر کدوم نظرات خودشون رو ارائه میکردند. در ساعات پایانی جلسه شاید بدلیل خستگی مفرط حضار ، چند تنش لفظی مختصر هم پیش اومد اما خیلی سریع جو آروم شد و بلاخره در حدود ساعت 23:00 این بودجه با اصلاحاتی به تصویب اعضای محترم کمیسیون تلفیق شورای اسلامی شهر رسید.

 

عصر سه­شنبه به همراه دوستان و همکارانم و بعد از یک هفته­ی سخت و سنگین اداری به کوه رفتیم. همون ابتدا به آقای نداف پیشنهاد کردم یه مسیر سنگین بریم تا خستگی­های روحی و فکری از بدنم خارج بشه. از شیب تند کوه قرمزی بالا رفتیم و پستی و بلندی­های مسیر رو طی کردیم و رفتیم هفت جشمه.

 

 

 

تا برگشتیم پایین ساعت 19:30 شده بود و تقریبا" کمی بیش از 3 ساعت کوهنوردی استقامتی انجام دادیم. خستگی روز قبل و خستگی امروز روی هم جمع شد تا با رسیدن به خونه خیلی زود بیهوش بشم و یه خواب عمیق داشته باشم.

 

ساعت 05:20 بامداد چهارشنبه از خواب بیدار شدم و شال و کلاه کردم تا برای رصد آخرین هلال صبحگاهی ربیع­الثانی 1436 برم ورودی صفه. از پنجره که بیرون رو نگاه کردم دیدم آسمون تموم ابریه اما گفتم شاید اتفاقی بیفته و روی افق شرایط متفاوت باشه. وقتی اومدم توی حیاط دیدم خدا رو شکر داره بارون میباره. مدتهاست اصفهان خشک مونده و حالا چشم زمین و آسمون به ترنم بارون منور شده بود. قدری توی حیاط ایستادم و برگشتم توی اطاق. اقدام برای رصد بی فایده بود. نشستم و کلی کارها و نامه­های اداری رو که به منزل آورده بودم دیدم و در هر مورد دستورات لازم رو برای متصدیان نوشتم.

 

عصر امروز به همراه مدیرعامل محترم سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری اصفهان از چند گلخونه بازدید کردیم. ظرافت و لطافت گلها بی نظیرند و انسان رو در حیرت عظمت خلقت فرو میبرند. وقتی داشتم میرفتم برای این بازدید ، آسمون رو دیدم که عین اشک چشم صاف و آبی شده. تمیزی هوا و شفافیت آسمون اونقدر بود که دقایقی بعد از غروب خورشید سیاره مریخ رو در روشنی افق غربی با چشم غیر مسلح رویت کردم. آخ که اگه امشب فرداشب بود چه میشد!!!! انشاءالله اگه فردا هم مثل امروز شرایط جوی استثنائی باشه ، کلی حال و صفا میشه کرد با این هلال دلربای جمادی­الاولی....

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳

پنج شنبه آخر وقت اداری ازم پرسیدند میتونم برای پیگیری یه کار اداری برم تهران؟ با اینکه اینکار بطور مستقیم به حوزه کاریم ارتباط نداشت (هر چند همه­ی کارها یه جوری با پول و منابع مالی سر و کار داره و شاید از بدشانسی کاری بنده باشه که به همین دلیل باید در تمام کارها یه جوری نقش داشته باشم) اما واسه اینکه باری از روی دوش اداره برداشته باشم قبول کردم که برم. برای پرواز ساعت 22:30 جمعه برام جا رزرو شد.

 

بامداد جمعه تماس گرفتند و گفتند اون پرواز کلا" کنسل شده و اگر بخوایم میتونم با پرواز 11 (پیش از ظهر جمعه) برم تهران. دیدم بی جهت وقتم تلف میشه ، تصمیم گرفتم زمینی و با ماشین خودم برم. صبح جمعه رفتم یه مقدار شن خریدم تا با تهیه مخلوطی از خام و شن و خاک برگ و کود ، گلدونها رو یه سر و سامونی بدم این دم عیدیه. حدود 4 ساعت وقتم صرف اینکار شد و از نتیجه هم کاملا" راضی بودم. حسابی خسته شدم. بعد از ظهر نتونستم استراحت مناسبی داشته باشم. ساعت 20:45 خداحافظی کردم و زدم به جاده.

 

بعد از مدتها ، یه بار دیگه فرصت رانندگی در شب برام فراهم شده بود. قبلا" به رانندگی شبانه عشق و علاقه زیادی داشتم ؛ بخصوص وقتی تنها رانندگی میکردم. یه حس خیلی خیلی خاص و ویژه داره. فرصتی برای تفکر ، شنیدن موسیقی­های مورد علاقه­ام که ساز و شعرش آدم رو به وجد میاره و به فکر می­اندازه ، دیدن ستاره­ها در موقع روندن ماشین و صدای غرشی که از موتور ماشین به گوش میرسه ، شیطنتهای گاه و بیگاه در کورس گذاشتن و .... همه و همه برام جذابیت خاصی داشت و داره. اما چند ساله که بخاطر ضعیف شدن چشمام ، این رانندگی علیرغم تمام لذتش ، خستگی زیادی در چشمام ایجاد میکنه ؛ اونقدر که چشمم به در می­افته و وقتی عینکم رو برمیدارم ، دیگه تمام دنیا رو تار تار میبینم. دیگه حال و حوصله­ای برای کورس گذاشتن هم ندارم (البته این معناش این نیست که یواش میرونم آ !!). بیشتر ترجیح میدم از فضا و زمانی که توش قرار گرفتم بهره ببرم.

 

از ماه مبارک رمضان به بعد فرصتی نشده بود تا کمانچه نوازی استاد کیهان کلهر رو در خلوت و تنهایی و تاریکی شب گوش بدم. در بخشهای زیادی از مسیر ، این نواها ، مونس و همدم تنهائیم شدند.... بعد از این موسیقی ، نوبت نوای نواحی مختلف ایران بود ؛ مازندرانی ، گیلکی ، کردی ، خراسانی و ..... خیلی لذت بردم

 

بخاطر قرار داشتن در ایام پایانی تعطیلات سه روزه ، جاده کمی شلوغ بود. در فاصله 65 کیلومتری تهران ، ترافیک بطور کامل متوقف شد. ساعت 00:30 بامداد بود. کم­کم داشتم خسته میشدم و نگران بودم که نکنه 65 کیلومتر ترافیک سنگین در پیش رو دارم!! خوشبختانه حدود 5 کیلومتر جلوتر ، گره ترافیک باز شد. تعداد ماشینهای عبوری زیاد بود اما روان حرکت میکردند. حدود ساعت 02:00 بامداد به دفترمون در تهران رسیدم. تغییر محل استراحت و خستگی زیاد باعث بیخوابیم شد. فکر میکنم ساعت 03:30 بود که بلاخره خوابم برد.

 

صبح زود بیدار شدم. صبحونه خوردم و رفتم برای پیگیری کار اداری. جلسه­ام حدود 2 ساعت طول کشید اما کار به سرانجام نرسید و باید بعد از ظهر دوباره برمیگشتم. رفتم دفتر و حدود یک ساعت و نیم خوابیدم. نهار خوردم و دوباره اومدم برای پیگیری کارام. 2 ساعت دیگه صرف بحث و گفتگو شد. بخشی از هدف سفرم محقق شد اما پیگیری بخش دیگه­ای از اون نیاز به زمان بیشتری داشت.

 

ساعت 18:35 از خیابون جردن (بلوار افریقا) بطرف اصفهان به راه افتادم. یک ساعت طول کشید تا به عوارضی اتوبان قم در کنار مرقد امام راحل برسم. تازه خیلی خوش شانس بودم که از اتوبان جدیدالتاسیس امام علی علیه­السلام استفاده کردم والا اومدن از شمال تهرون به جنوبش ، دست کمی از سفر تهران-اصففهان نداره. دوباره من بودم و حدود 480 کیلومتر راه ، نوای موسیقی ، چشم درد و و اینبار البته خستگی مفرط. ساعت 23:20 رسیدم خونه. دوش گرفتم و سعی کردم بخوابم چرا که صبح ساعت 06:30 باید در جلسه­ای شرکت میکردم!!

 

پاسخ اولیه­ای که از ارائه گزارش کارم دریافت کردم برام ناخوشایند بود ؛ خیلی زیاد. بعضی وقتا شنیدن یه جمله دلگرم کننده تمام خستگی­ها رو از تنت بیرون میکنه و بعضی وقتا هم شنیدن فقط یک جمله ، کافیه تا خستگی­ها بصورت توی وجودت باقی بمونه. صلاح نیست در این باره چیزی بگم و بنویسم.

 

شرایط آب و هوایی در این روزها بشدت متغیر شده. یه روز نسیم بهاری ، یه روز گرمای تابستونی و الان دوباره سوز زمستونی. پیش بینی سایتهای هواشناسی در مورد آخر هفته که زمان رویت هلاله مرتب داره تغییر میکنه. به نظر میرسه شانس برخورداری از شرایط مناسب جوی خیلی زیاد نباشه اما حتی اگر 1 در 1000 هم چنین احتمالی وجود داشته باشه ، برای رصد اقدام میکنم. امروز تمام برنامه­های بعد از ظهرم رو در این هفته بگونه­ای تنظیم کردم تا مشکلی برای اقدام برای رصد در بعد از ظهر پنج شنبه نداشتم باشم.

 

توکل به خدا ؛ ببینیم چی پیش میاد




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۳

دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو نهان مکن

چون خمشان بی‌گنه ، روی بر آسمان مکن

 

باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای

بوی شراب می­زند خربزه در دهان مکن

 

روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو

خواجه­ی لامکان تویی ، بندگی مکان مکن

 

دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی

بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن

 

من همگی تراستم مست می وفاستم

با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن

 

ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام

او است پناه و پشت من ، تکیه بر این جهان مکن

 

ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو

گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن

 

نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای

چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن

 

کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد

ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن

 

ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو

گرگ تویی شبان منم ، خویش چو من شبان مکن

 

هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو

کای تو بدیده روی من ، روی به این و آن مکن

 

شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا

گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن

 

باده بنوش مات شو جمله­ی تن حیات شو

باده چون عقیق بین ، یاد عقیق کان مکن

 

باده­ی عام از برون باده­ی عارف از درون

بوی دهان بیان کند ، تو به زبان بیان مکن

 

از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو

چشم سوی چراغ کن ، سوی چراغدان مکن

 

(شعر از : مولانا – دیوان شمس تبریزی)

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۳

بسم الله الرحمن الرحیم


السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعل الله آخر العهد منی لزیارتکم السلا علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

السلام علیک یا مولانا یا ابوفاضل یا اباالفضل العباس و رحمة الله و برکاته

 

الهی به حق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین و تسعت المعصومین من ذریة الحسین

 

یا فاطمة الزهرا یا فاطمة الزهرا یا فاطمه الزهرا

 

20 بهمن ماه با این مقدمه ، اذان و اقامه رو در گوش دوقلوهای باجناقم خوندم. دو دختر ناز و الهی که هر دوشون وقتی داشتم به آقا اباالفضل العباس علیه السلام سلام میدادم لبخندی باشکوه و معنادار روی لبهاشون نقش بست ؛ اولی (فاطمه) چشمانش رو لحظه­ای باز کرد و خندید و دومی (زهرا) چشمانش بسته اما لبخندش زیباتر.....

 

 

 

اذان و اقامه رو که در گوششون خوندم ، با نگینهای عقیق و درّ نجف انگشترهام ، صورتشون رو به آرومی نوازش کردم. انگشتر عقیقم در تمام مسافرتهای مذهبی به مکه ، مدینه ، نجف ، کربلاء ، کاظمین ، سامراء ، مشهد ، قم ، شیراز و دمشق همراهم بوده و انگشتر درّ نجفم رو هم در این سفر اخیر به عتبات خریدم.

 

امروز بخشی از وقتم رو برای بازدی از یه مجموعه گلخونه اختصاص دادم و چند عکسی هم از گلهای گلخونه نقلی و کوچیک خونه­مون انداختم.

 

گل لادن

 

بنفشه مینیاتوری

 

گل پامچال

 

بنفشه مینیاتوری (بنفشه سمت چپ سیاه رنگه و برای اولین بار بود که چنین رنگی رو در بنفشه میدیدم)

 

یک رقم گل!! (چند سال پیش یه کارگر افغانی در یکی از گلخونه­ها وقتی ازش پرسیدیم اسم این گل چیه و ایشون هم اسمش رو نمیدونست با لهجه غلیظش بهمون گفت : یک رقم گل!! از اون سال به بعد هر موقع من و همسرم اسم گلی رو ندونیم میگیم یک رقم گل!!)

 

این گلهای زیبایی یکی از کاکتوسهای منزلمون­ست (با لهجه بخونید!!)

 

چهار عکس از گلهای شمعدونی که این روزها بخاطر شرایط مناسب داخل گلخونه بسیار شکوفا شدند

 

 

 

 

 

 


گل کلانکوئه

 

و باز هم شمعدونی

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۳

22 بهمن یادآور ایامی باشکوه و بسیار بسیار استثنائی در تاریخ معاصر این سرزمین است. روزهای یکدلی ، اراده ، ایستادگی ، مشتهای گره کرده در مقابل لوله­های تفنگ ، گذشت ، ایثار ، فداکاری ، خواستن و پیروزی

دیشب توی خونه ، برای فرزندم از خاطراتی که از سالهای 1357 الی 1360 داشتم صحبت کردم.

از روزهایی که توی مدرسه راهنمایی تظاهرات محدودی برگزار میکردیم و مرگ بر شاه میگفتیم

از روزهایی که توی کوچه­ها میدویدیم و شعار میدادیم

از روزهایی که به همراه پدر و مادرم میرفتیم تظاهرات

از روزهایی که با وانت پدرم میرفتیم برای جمع کردن دارو و مواد غذایی و رسوندن اونها به بیمارستانهایی که زخمیهای تظاهرات در اونجا بستری بودند

از روزهایی که برای دریافت 10 لیتر نفت باید ساعتها توی صف می­ایستادیم اما کسی از این انتظار ناراحت نبود

از روز 21 بهمن که برای سنگربندی در خیابونها ، کیسه­های شن آماده میکردیم و اونها رو به بزرگترها میدادیم تا ببرند نیروی هوایی

از روز 21 بهمن که امام راحل پیام دادند که مردم به حکومت نظامی اعتنا نکنند و در خیابون حضور داشته باشند و همه همینکار رو کردیم

از روز 22 بهمن که با وانت پدرم تعدادی از افراد مسلح رو بردیم برای درگیری مسلحانه در اطراف ساختمان اصلی ساواک

از شبهای انقلابی تهران که صدای الله اکبر مثل موجی عظیم در شهر پخش شده بود

از شبهایی که مردم حفاظت و حراست از محله­ها رو خودشون به دست گرفته بودند

از رویدادهای بعد از انقلاب و شکل­گیری بسیار سریع ارکان سیاسی نظام

از درگیریهای تجزیه طلبانه در کردستان و آذربایجان و گنبد و بلوچستان و خوزستان

از تبدیل درگیریهای لفظی و فیزیکی منافقین و مردم ، به حملات کور و تروریستی منافقین و به شهادت رسیدن جمع زیادی از مردم بیگناه

از جمع شدن غائله منافقین در داخل کشور با هوشیاری و اقدام بموقع مردم و نیروی های انقلاب

از کمبودهای شدید اقتصادی اول انقلاب و از رضایت مردم

از خوشحالی مردم بخاطر اینکه سرنوشتشون رو خوشون رقم زدند

از تصرف سفارت امریکا

از طوفان شن طبس

از آغاز جنگ

از بمباران و موشک­باران شهرها و صدای آژیر قرمز

به فرزندم گفتم در طول این سالها اتفاقات و حوادث بزرگی در این کشور روی داده که هر کدومش به تنهایی برای سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی کفایت میکرد اما خواست الهی و اراده مردم بر این قرار گرفت که این مشکلات رو پشت سر بذاریم. رهبری امام راحل و بعد از ایشون مقام معظم رهبری در کنار همبستگی و صبر و شجاعت مردم ، کشور رو از خطرات بسیار مهلک به سلامت عبور داد تا به امروز رسیدیم. اگه نگاهی به دور و اطراف خودمون بندازیم خیلی خوب متوجه میشیم که جایگاه ممتازی رو در منطقه داریم و باید خدا رو شاکر باشیم که چنین نعمتی رو در اختیارمون قرار داده.

اما ، اما متاسفانه در بعضی رویدادها و عملکردها از آرمانهای انقلاب دور افتادیم و بعضی از اون شعارهای اصیل و ناب رو بکلی فراموش کردیم...

اشرافی­گری و تعلق پیدا کردن به ظواهر مادی زندگی دوباره رخ نشون داده...

بنا بود مملکت مال زاغه نشینها باشه اما در مواردی اینطور نشد و برخی صاحبان زر و زور و تزویر انحصار خانوادگی برخی تجارتها رو بدست گرفتند و چنگ انداختند به ثروت مملکت...

بنا بودن جامعه بی طبقه توحیدی شکل بگیره اما گروهی با سوء استفاده از شرایط خاص کشور و مشکلات مردم ، روز به روز ثروت اندوزی کردند و امروز از نظر شکاف طبقاتی به جایی رسیدیم که در پایتخت کشور عده­ای از فرط نداری شبها رو در گرمخانه­های شهرداری سپری میکنند و عده­ای دیگه ماشینهای چند میلیارد تومنی زیر پاشونه.....

بنا بود نماینگان مجلس ، نماینده مردم باشند اما در مواردی میبینیم که برخی از اونها یا نمانده دولت شدند یا نماینده احزاب سیاسی و یا از نمایندگی برای بستن بار خودشون و اقوام  و بستگان و دوستانشون بهره میبرند....

بنا بود سیاست ما عین دیانت ما باشه اما برخی برای دستاوردهای سیاسی خاص خودشون ، دین و دیانت رو زیر پا له کردند....

بنا بود پشتیبان ولی فقیه باشیم تا مملکت آسیب نبینه اما در برخی موضوعات بسیار حساس اینکار رو نکردیم.....

بنا بود خادم مردم باشیم اما بعضی وقتا بعضی افراد فکر کردند ارباب مردم شدند و مردم باید تابع حرف و نظر اونها باشند....

 

به این فهرست دور شدن از آرمانها انقلاب میشه موارد متعدد دیگه­ای رو هم اضافه کرد اما با این وجود:

هنوز جمعیت کثیری از مردم کشور ما (که اکثریت قاطع و بسیار بزرگی رو تشکیل میدن) به نظام و آرمانها نظام وفادارند و آمادگی دارند برای تحقق دوباره اون آرمانها بکوشند و تلاش کنند.

هنوز هم سکان اداره ، هدایت و رهبری کشور در دستان مردی است که به آرمانهای انقلاب و نظام وفاداره و اعتقاد و عملش مثل امام راحل است و در راه سربلندی اسلام و مردم و ایران از هیچ کوششی فروگذار نکرده و سختیهای زیادی رو (بخصوص از جانب خودیها) به جان خریده.

هنوز هم در ارکان سه­گانه اجرایی و قضائی و قانوگذاری هستند مردان و زنان بیشماری که در مسیر انقلاب و مردم باقی موندند و به معنای واقعی کلمه خدمتگزار مردمند.

هنوز نیروهای مسلح کشور از ارتش و سپاه و بسیج و نیروی انتظامی در اوج اقتدار و آمادگی پاسبان کشور و دستاوردهای انقلابند.

 

بحمدالله هنوز همه­ی اینها هست اما تحولات سریع و چشمگیر در عرصه­های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فناوری به ما گوشزد میکنه که باید مراقب باشیم.

اگه آرمانهامون رو فراموش کنیم ، اگه از حرکت به طرف آرمانها خسته بشیم ، اگه عناصر داخلی و خارجی در این راه برامون مانع ایجاد کنند و ما نتونیم بر این موانع غلبه کنیم ، اگه بی تدبیر شدیم ، اگه بجای خدا و نیروی مردم به چیز دیگه­ای اتکاء کردیم ، اگه هر کدوم از اینها روی بده ، باید بشدت نگران باشیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳

برای خیلی از ما پیش اومده که چیزهایی رو که به سختی بدست آوردیم ، برامون بسیار بسیار با ارزش­تر از اون چیزهایی هستند که بسادگی در اختیارمون قرار داده شده. برای خیلی از ما پیش اومده که از چیزهایی که به ظاهر تهدید به نظر میرسیدند ، برای خودمون فرصتهای جدید خلق کنیم و از مواهبش بهره­مند بشیم. برای خیلی از ما پیش اومده که بعد از وقوع یه رویداد ، به عمق معانی اون پی بردیم و متوجه شدیم تصورات قبلی ما در اون خصوص اشتباه بوده. شاید ذکر یکی از خاطراتم در این خصوص خالی از لطف نباشه.

استادی داشتم که در اولین جلسه حضورم در کلاس درسش متوجه شدم با همه­ی اساتید دیگه فرق داره. به درسی که میداد کاملا" اشراف داشت و بقولی ، تمام زوایای این درس توی مشتش بود. اما روش تدریس ایشون با بقیه بسیار بسیار فرق داشت. رئوس کلی درس رو در کلاس میگفتند ، چند تمرین نمونه رو خیلی سریع حل میکردند و خیلی زودتر از زمانی که تعیین شده بود از کلاس میرفتند بیرون و خلاص. این جمله رو هم مرتب تکرار میکردند که من وظیفه ندارم دروس سالها و ترمهای گذشته رو براتون تکرار کنم.

بعضی اساتید دیگه بودند که توی کلاسشون که مینشستیم اصلا" حس نمیکردیم داریم درس میخونیم. سخن گل و بلبل بود و از همون روز اول مشخص بود که این درسها رو میشه با نمره بالا پاس کرد چرا که اصلا" حد و اندازه­ی تدریس گواه این مطلب بود.

اما اون استاد خاص و اون درس خاص (که جزو دروس تکنیکی و فنی رشته ما محسوب میشه) شرایطتش بسیار بسیار متفاوت بود. بعضی دوستانم این رو یه تهدید جدی تلقی کرده بودند. واقعا" هم همینطور بود. اما تصمیم گرفتم این تهدید رو به یه فرصت طلایی برا خودم تبدیل کنم. اگه برای خوندن درسهای دیگه راه میرفتم ، برای این درس تصمیم گرفتم بدوم ؛ اون هم خیلی سریع. باید از خودم مایه میذاشتم. رفتم چندین کتاب مرتبط با موضوع درس رو اضافه­تر خریدم و مشغول مطالعه و تمرین شدم.

این شرایط پیش میرفت و بعضا" استاد تندگویی­هایی هم در کلاس داشتند با این مضمون که حیف این وقت که من دارم برای شما میذارم. بعضی دوستانم از این کلام آزرده خاطر شدند اما من باز هم از اون به عنوان یه فرصت استفاده کردم و بیشتر تهییج شدم تا این درس رو بهتر و بیشتر بخونم.

روز امتحان فرا رسید و همونطور که حدس زده بودیم ، یه امتحان سخت و فنی و پیچیده به پستمون خورد. شاید این تنها امتحانی بود که تقریبا" به تمام وقت 2 ساعته­ای که برای حل مسائل داده بودند نیازمند بودم. اون مطالعات و تمرینهای مکرری که داشتم باعث شد که مسائل رو یکی بعد از دیگری حل کنم و پیش برم.

وقتی امتحان تموم شد حتی شاگرد اول کلاسمون هم مضطرب به نظر میرسید. برخی دوستان عصبانی و ناراحت بودند بعضیها نسبتا" راضی. وقتی نمرات امتحانات ترم اعلام میشد ، 20 و 19 های متعددی در دروس مختلف داشتم اما اینها برام اهمیتی نداشت چرا که زحمت اصلی رو برای اون درس تخصصی کشیده بودم و میخواستم بدونم نتیجه­ی اون چی شده.

انتظار قدری طولانی شد تا اینکه با اعلام نتایج دیدم این درس رو با نمره 20 پاس کردم. شاید نگاه دوستانم به این درس و این استاد با من فرق داشته باشه اما من حس میکنم این استاد گرامی خواسته یا ناخواسته سعی کرد شاگردانش رو تحریک کنه تا بیشتر و بهتر فعالیت کنند. اساتید از روشهای مختلفی برای اینکار استفاده میکنند و روش ایشون هم اینطور بود. نمیخوام در مورد درستی و یا نادرستی این روش قضاوت کنم ، اما حداقل برای بنده ، روشی بسیار کارآمد و موثر بود و نتیجه­اش رو هم آخر کار دیدم.

تمام اساتیدم (حتی اونهایی که فقط یک کلمه یا یک جمله رو به من آموختند) مورد احترام و ستایشم هستند و این ادب نسبت به استاد و آموزگار رو در کلام مولایمان امام علی ابن ابیطالب علیه­السلام دیدیم و انشاءالله باید به اون عامل باشیم ، اما در بین این اساتید ، نسبت به همین استادی که باعث شد تکاپوی بیشتری داشته باشم یه علاقه و احترام مضاعفی رو دارم. دستشون درد نکنه




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳

دنیای غریبی است که در یه لحظه میتونی از اوج سرور و شادی به غم و اندوه فرو بری و دوباره شرایط بصورتی تغییر کنه که غم جای خودش رو به شادی بده و لحظاتی بعد دوباره این چرخ تلخ و شیرین برات بچرخه و بچرخه و بچرخه.....


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳

بعضی وقتا از رادیو و تی وی سراسری چیزایی میشنوم و میبینم که خیلی ناراحت و اذیتم میکنه. چند وقت قبل این آقای کامران نجف زاده معروف در مورد صادرات خودرو پراید به عراق گفت: مردم عراق الان موندند که از جنایات داعش باید بیشتر بترسند یا خودرو پراید!!!! افرادی مثل ایشون از طریق همین راههای توهین آمیز به سرمنزل مقصود رسیدند و شدند چهره. قبلا" هم از این افاضات از آقای نجف زاده دیده بودیم اما اینکه جنایتهای یک گروه تروریستی هم ردیف یه کار اقتصادی و تولید داخلی قرار بگیره ، واقعا" در نوع خودش کم نطیر بود.....


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳

در غروب روز پنج­شنبه 30 بهمن 1393 مصادف با 29 ربیع الثانی 1436 و برابر با 19 فوریه 2015 یکی از جذابترین هلالهای سالهای اخیر در افق غربی خودنمایی خواهد کرد. زمانی که در شامگاه 30 بهمن ، خورشید حدود 5 درجه زیر افق قرار میگیره (حدود 20 دقیقه بعد از غروب خورشید) مختصات هلال جمادی الاولی 1436 در افق کوه صفه اصفهان بشرح زیر خواهد بود:


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳

دیروز ، برام روزی جالب و متفاوت بود. بنا به دعوت دوست ارجمندم جناب آقای میر به همراه خانواده به پایگاه هشتم شکاری اصفهان رفتیم تا از نمایشگاه هوایی که این روزها در اصفهان برقراره بازدید کنیم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳

دعوتنامه­ها انواع و اقسام گوناگونی داره و جدیدا" هم در خیلی جاها مد شده که سعی کنند شکل دعوتنامه رو بگونه­­ای انتخاب کنند تا گیرنده دعوت غافلگیر بشه.

 

چند وقت قبل از طرف روابط عمومی شهرداری یه بطری شبیه شیشه شربتهایی که توی داروخونه­ها توزیع میشه رو برام فرستادند!! ابتدا فکر کردم جدی جدی یه بطری دارو دریافت کردم اما بعد دیدم توی بطری (که عین بطری دارو پلمپ شده بود) مقدار نخودچی ریختند!! روی برچسب این بطری نوشته شده بود :


شیکر شیکن اس (به لهجه اصفهانی)

شب طنز شهروندی

افزایش آدرنالین خون و ضد افسردگی

مقدار مصرف: 3 شب متوالی/هر شب 93 دقیقه

شرایط نگهداری: این دارو میتواند جزء بیاد ماندنی­ترین خاطرات شما باشد. در حفظ و نگهداری آن کوشا باشید

عوارض استفاده از دارو: دل دردهای شدی همراه با ریسه رفتن و احساس درد در پاها به علت وارد کردن ضربه­های پیاپی به جهت خنده­های مداوم در این برنامه!!!

دستور پزشک: این دارو برای شما تجویز شده اما به دیگران نیز مصرف آن را توصیه کنید!!

 

کارت دعوت هم بصورت لوله شده داخل بطری قرار داشت. ابتکار قشنگی بود که کلی باعث انبساط خاطر شد.

 

امروز یه پاکت برام آوردند که مهر "خیلی محرمانه" روش زده شده بود. معمولا" بخاطر نوع کارم بعضی وقتا نامه­های محرمانه در کارتابلم قرار میگیره اما این اولین بار بود که از زمان آغاز بکار درشهرداری ، نامه­ای با طبقه­بندی امنیتی خیلی محرمانه دریافت میکردم. پاکت نامه هم از نوع پاکتهای مخصوص نامه­های امنیتی بود. داخل پاکت این نامه بود:

 

 

این هم در واقع یه دعوتنامه برای مراسم دهه فجر بود ؛ و البته ابتکار جالب و متناسب با این روزها!!!!

 

دیروز و امروز دو بار به همراه همسرم و تعدادی از دوستان و همکاران به کوه صفه رفتیم. بعد از دو هفته دوری از ورزش ، ساعات خوبی رو در فضای دل­انگیز کوه سپری کردیم؛ خدا رو شکر

 

 

عکس یادگاری در روب روز یکشنبه 12 بهمن. از چپ به راست: آقایان جعفری ، صادقی ، حججی ، سیادت موسوی ، بنده (باور کنید داعشی نیستم ؛ هوا سرد بود!!!) و احمدی

زحمت گرفتن این عکس رو همسرم کشیدند با استفاده از دوربین موبایل آقای مهندس احمدی

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۳

بلاخره دو هفته­ی پر کاری به اتمام رسید و امشب میتونم یه نفس راحت بکشم ؛ آخییییییشششش

 

خوشبختانه این دو هفته حسن ختام خوبی هم داشت و از این بابت راضی هستم. توی این دو هفته ناچار شدم برنامه­های کوهنوردیم رو کنار بذارم. انشاءالله از روز شنبه دوباره کوهپیمایی رو از سر میگیرم.

 

توی این یکی دو هفته کلی وقایع جالب و در خور توجه دور و برم روی داد که ذکرش خالی از لطف نیست. مثلا" چند روز قبل داشتم در یکی از شبکه های تلویزیونی استانی ، سخنرانی جناب آقای حداد عادل در مورد شمس تبریزی رو تماشا میکردم. در حالیکه ایشون پشت تریبون در حال سخنرانی بود ، یه دوربین جمعیت حاضر در سالن رو نشون میداد. در ردیف اول صندلیها یه شخصیت مهم نشسته بود و اون هم کسی نبود جز خود جناب آقای حداد عادل که همزمان پشت تریبون در حال سخنرانی بودند!!!! جل الخالق!!!! کارگردان این برنامه موقع وصله پینه کردن فیلم این همایش حواسش نبود که وقتی آقای حداد در حال سخنرانیه ، نمیتونه همزمان روی صندلی به سخنرانی خودش گوش بده ؛ اون هم با چه دقت و توجهی!!!!

 

روی گوشی همسرم یه پیامک تبلیغاتی اومده بود با این مضمون که: اگر میخواهید زن آینده زندگیتون رو بشناسین ، به این شماره پیامک بزنید. هر پیامک 100 تومن!!!!!.... من دیگه حرفی ندارم

 

تایید نهایی حکم زندان و جریمه سنگین آقای رحیمی معاون اول رئیس جمهور سابق از مهمترین اخبار هفته­های اخیر بود. راستش به نظرم درست نیست که به تلخکامی کسی بخندیم. تاسف میخورم از اینکه بعضی افراد قدر مقام و موقعیتی که داشتند و از اون میتونستند برای بستن بار آخرت و خدمت به مردم استفاده کنند رو ندونستند و دونسته یا ندونسته در راهی گام برداشتند که نتیجه­ای جز بی آبرویی و خسران دنیوی و اخروی بدنبال نداره......برای آقای رحیمی متاسفم که در مقام مسئول مبارزه با مفاسد ، خودش جزو همین مفسدین قرار گرفت و کارش بجایی رسید که رئیس سابقش که مدعی دارا بودن پاکترین دولت تاریخ ایران بود (که الان دیگه میشه گفت این بزرگترین دروغ دولتمردان تاریخ ایران بوده) و یه روزی میگفت اعضای کابینه خط قرمزش محسوب میشن ، امروز خیلی راحت گفته­های پیشین یادش میره و از رحیمی اعلام برائت میکنه..... دنیا همینه دیگه

 

توی خونه ، بعضی وقتا که محمدرضا وقت داشته باشه ما رو به اجراهای اختصاصی موسیقی مهمون میکنه و دقایقی گوش دل میدیم به هنرنمائی محمدرضا. امشب هم قطعه­ای روکه تازه تمرین کرده برامون اجراء کرد و بخش کوتاهی از اون رو میتونید از اینجا دریافت کنید.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳

بعد از ظهر امروز برای رویت هلال ربیع­الثانی 1436 به همراه جمعی از دوستان و همکاران ، و با مساعدت مدیرعامل محترم شرکت توسعه سیاحتی سپاهان با تله کابین به محل دائمی رصد هلالهای شامگاهی خودمون در کوه صفه اصفهان رفتیم. فاصله­ی بین ایستگاه دوم تله کابین تا محل رصد که 200-150 متر میشه رو خیلی سریع طی کردم تا بتونم غروب خورشید رو ببینیم. غروب ظاهری خورشید در ساعت 17:23 روی داد و یک دقیقه بعد موفق شدم با دوربین دوچشمی 7 در 50 هلال رو ببینم. در ساعت 17:30 هم تونستم هلال رو با چشم غیر مسلح رویت کنم.

 

گزارش رصد

تاریخ رصد: چهارشنبه 1 بهمن 1393 ، 29 ربیع الاول 1436 (طبق تقویم رسمی کشور) ، 21 ژانویه 2015

رصدگاه: ارتفاع مشرف به تله کابین کوه صفه اصفهان

مختصات رصدگاه: عرض 32:35:26.78 مالی ، طول 51:38:14.36 شرقی با 2080 متر ارتفاع از سطح دریاهای آزاد

رصدگران: خانمها و آقایان حبیبی ، پودزر ، خیام زاده ، صادقی ، مجید صادقی ، سید مسعود احمدی ، علی جعفری ، حامد تقی زاده ، سید محمدپدرام احمدی ، ستایش صادقی و علیرضا بوژمهرانی

ابزار: دوربینهای دوچشمی 7 در 50 و 7 در 35 ، دوربین عکاسی

 

هواشناسی

درجه حرارت: 6 درجه سلیسیوس

فشار: 849.2 میلی بار فشار جیوه

رطوبت: 38%

سرعت وزش باد: آرام

عمق دید افقی: 7 کیلومتر ( در سطح شهر)

وضعیت افق غربی: حدود 2.5 درجه غبار ناشی از آلودگی هوا ، بالای غبار آسمان صاف

 

غروب محاسباتی خورشید: در ساعت 17:25:33

غروب خورشید رویت شده: در ساعت 17:23

 

مختصات هلال در زمان اولین رویت با دوربین دوچشمی 7 در 50 (مختصات مکان مرکزی بدون اثر شکست نور در جو)

رصدگر: علیرضا بوژمهرانی

زمان: در ساعت 17:24

ارتفاع هلال: 13 درجه و 25 دقیقه و 30 ثانیه قوسی

ارتفاع خورشید: 0 درجه و 32 دقیقه و 13 ثانیه قوسی زیر افق

جدائی زاویه­ای ماه و خورشید: 14 درجه و 02 دقیقه و 15 ثانیه قوسی

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 1 درجه و 28 دقیقه و 04 ثانیه قوسی

ضخامت بخش میانی هلال: 0.50 دقیقه قوسی

فاز ماه: 1.72 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 359716.59 کیلومتر

سن هلال: 24 ساعت و 40 دقیقه بعد از مقارنه

 

مختصات هلال در زمان اولین رویت با چشم غیر مسلح (مختصات مکان مرکزی بدون اثر شکست نور در جو)

رصدگر: علیرضا بوژمهرانی

زمان: در ساعت 17:30

ارتفاع هلال: 12 درجه و 19 دقیقه و 27 ثانیه قوسی

ارتفاع خورشید: 1 درجه و 41 دقیقه و 58 ثانیه قوسی زیر افق

جدائی زاویه­ای ماه و خورشید: 14 درجه و 05 دقیقه و 16 ثانیه قوسی

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 1 درجه و 21 دقیقه و 13 ثانیه قوسی

ضخامت بخش میانی هلال: 0.50 دقیقه قوسی

فاز ماه: 1.73 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 359714.68 کیلومتر

سن هلال: 24 ساعت و 46 دقیقه بعد از مقارنه

 

تمامی حاضران موفق به رویت هلال با ابزار و چشم غیر مسلح شدند. در ساعت 18:30 به رصد خاتمه دادیم و با تله کابین برگشتیم پایین.

 

عکسها

 

 

 

 

 




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ