خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳

برای تامین روشنایی گلخونه ی حیاط سری به مغازه های لوازم روشنایی زدم. کارهای مختلفی رو دیدم اما به دلم ننشست. قیمتها هم خیلی بالا بود و از 40 هزار تومن شروع میشد و به ارقام نزدیک 100 هزار تومن هم میرسید. هیچیک از اونها رو نپسندیدم. دوست داشتم محیط داخل گلخونه سنتی بشه.

 

با ایده ای که قبلا" از دوست ارجمندم جناب آقای میر دیده بودم ، رفتم یه فانوس خریدم. بخش فتیله ی این فانوس رو درآوردم و یه لامپ شمعی ( مدل اشک ) رو در اون جاسازی کردم. اینکار بصورتی انجام شد که ساختار و شکل ظاهری فانوس حفظ بشه و حتی بتونم اگه لازم شد ، اون رو به شکل اولیه برگردونم و نفت سوزش کنم. سیمهای برق رو به کلید روشنایی حیاط متصل کردم تا روشن و خاموش شدن این فانوس الکتریکی راحت بشه. این هم شد نتیجه ی کار :

 

 


 

 

کل هزینه (شامل فانوس و سیم و سرپیچ و لامپ ) : 15 هزار تومن

 

قشنگه؟

 

دو تا فانوس دیگه رو هم فردا اضافه میکنم. لامپها رو هم باید با نوع کم مصرف تغییر بدم. البته شکل لامپ فعلی خیلی زیباتره اما مصرف برقش بالاست و باید صرفه جویی کرد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

این روزها ، صبح که از خونه بیرون میام ، ماه توی آسمونه. حس خوبی بهم دست میده وقتی فعالیت روزانه ام رو با دیدن ماه شروع میکنم. با رسیدن به روزهای پایانی اردیبهشت ، تربیع دوم ماه فرا رسیده و هفته ی آینده اگر عمری باقی باشه و شرایط جوی مناسب ، در روزهای سه شنبه و پنج شنبه دو رصد صبحگاهی و شامگاهی رو انجام خواهم داد؛ انشاءالله

در شب میلام امام علی علیه السلام ، رسانه ملی فیلم هندی سه احمق رو پخش کرد. با اینکه بخاطر ساختار فیلمهای هندی ، بخشهای زیادی از این فیلم سانسور شد اما هنوز ته مونده ای قابل فهم از مضمون فیلم باقی مونده بود و اون اینکه در زندگی و کار و تحصیل دانش ، به دنبال علائق و استعدادهای درونی خودمون بریم ، و نه بدنبال اون چیزی که دیگران ما رو مجبور به پذیرشش میکنند ، و نیز ، نه انتخابهای اجباری و باری به هر جهتی. امروزه در جامعه ی ما متاسفانه کم نیستند دانش آموختگان فراوون رشته های دانشگاهی ، که در رشته ی مورد علاقه ی خودشون تحصیل نمیکنند و فقط دلشون رو خوش کردند به داشتن به مدرک تحصیلات عالیه. اما فقدان عشق و علاقه ی درونی به اون رشته ، معمولا" باعث میشه اینگونه افراد علیرغم دارا بودن مدرک ، از دانش تخصصی لازم برخوردار نباشند و به همین دلیل نمیتونند با فعالیتی مناسب و درخور ، بهره ی مناسب رو ببرند و جامعه نیز استفاده ی چندانی از هزینه ی گزافی که برای تحصیل این افراد متحمل شده ، بدست نیاره. قطعا" این موضوع آسیبهای جدی برای چنین افرادی در بر داره. اما برعکس ، اگر عشق و علاقه و استعداد درونی و ذاتی با تحصیلات عالیه مناسب همراه و هم جهت بشه ، میشه کاری کرد کارستون.

 سریال کره ای سرزمین آهن از رسانه ملی در حال پخش است. کسانی که سریال جومونگ رو دیده باشند خیلی خوب متوجه میشن که شخصیتهای اون داستان ، نظیر به نظیر در سریال سرزمین آهن نمایان و تکرار شدند. این داستان یه کپی تمام عیار از داستان جومونگ است البته ، بهتره بگیم یه بازخوانی دوباره. با اینکه خودمون کلی داستان حماسی ، عاشقانه ، پندآموز و ..... در تاریخ ادبیاتمون داریم اما به دلایل مختلف فنی و سیاسی ، اونها رو کنار گذاشتیم و هر روز تصویر رؤسای قبایل جولبون ، گوگوریو ، بویو و دیگر روستاهای کره رو به مردم نشون میدیم. این هم از اون ظنزهای تلخی است که هر روز داره برامون تعریف میشه و جلوی چشممونه....

یادآوری موضوع داستانهای تاریخی ایران من رو یاد آرش کمانگیر انداخت و آرش کمانگیر ، دماوند رو مقابل چشمام جلوه گر کرد. مروری به خاطرات صعودم به دماوند داشتم.... چه روزها و چه سفر رویایی بود.....  من در اون سفر ، فقط صعود نکردم بلکه یه سیر کامل رو انجام داده بودم.... دوباره خاطرات صعودم رو خوندم :

بخش اول http://amehrani.persianblog.ir/post/1081/

بخش دوم http://amehrani.persianblog.ir/post/1082/

بخش سوم http://amehrani.persianblog.ir/post/1083/

بخش چهارم http://amehrani.persianblog.ir/post/1084/

بخش پنجم http://amehrani.persianblog.ir/post/1086/

بخش ششم http://amehrani.persianblog.ir/post/1088/

بخش هفتم http://amehrani.persianblog.ir/post/1091/

بخش هشتم http://amehrani.persianblog.ir/post/1095/




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۳

بعضی وقتا که میخوایم یه شکلات یا آب نبات بخوریم ، اینکار رو با صبر و حوصله ی زیاد انجام میدیم تا شکلات یا آب نبات ، ذره ذره توی دهنمون آب بشه و مدت زمان زیادتری ، حس خوب شیرنی رو تجربه کنیم!

گلخونه ساختن من هم از همین قاعده پیروی کرد!! 6 اردیبهشت 1391 چارچوب فلزیش رو آماده کردم و امروز که 25 اردیبهشت 1393 است بلاخره پوشش اون رو تکمیل کردم و به یکی از رویاهام جامه عمل پوشوندم. از سنین نوجوانی که برای اولین بار یه گلخونه دیدم ، همیشه دوست داشتم یه چنین فضایی داشته باشم ؛ هر چقدر هم که کوچیک باشه. وقتی در اوایل دهه 80 به این خونه اومدیم ، زمینه برای چنین کاری فراهم شد اما روحیاتم یه جوریه که دوست ندارم همه چی رو یکباره و با هم بدست بیارم. احساس میکنم اگه اینطور بشه ، شاید نتونم قدر داشته هام رو بدونم. به هر حال ، چند روز قبل با یه پیمانکار هماهگ کردم و امروز طی 8 ساعت کار ، روکش پلاستیکی مخصوص گلخونه ها رو ( که با پلاستیک معمولی فرق داره و زیر تابش آفتاب تا 5 سال مقاومت میکنه ) روی سازه فلزی کشیدیم. سال 91 برآورد کرده بودم که اینکار حدود 350 هزار تومن خرج داشته باشه. هزینه نهایی تقریبا" سه برابر شد چرا که برخی قطعات فلزی دیگه که برای مهار و محکم کردن پلاستیک مورد نیاز بود رو در محاسباتم منظور نکرده بودم (چه میدونستم اینکار این همه دنگ و فنگ و فوت کوزه گری داره!! فکر میکردم یه پلاستیک میکشیم و چهار تا آجر هم میزاریم روش و تمام!!).

اینهم اولین عکسایی که از این کاردستی گرفتم ؛ این فضای کوچیک رو خیلی دوست دارم. کلی بهم روحیه و انگیزه میده.

 

 

 

 

 

دیشب کمد مخصوص عطاری خودم رو گسترش دادم و یه طبقه ی دیگه به عطار خونه ام اضافه کردم ؛ بس که تنوع و مقدار این سبزیهای کوهی داره زیاد میشه.

 

 

 

البته همه ی اینها رو فقط خودمون مصرف نمیکنیم. مقداری از اونها رو برای مادرم ، مادر همسرم ، خواهرام و برادرام جمع و آماده کردم که انشاءالله در فرصتی که دیدارها تازه بشه براشون میبرم (وای که چقدر مثبتم من!!!!)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳

تا بحال چند بار این موضوع مطرح شده که در بین پارامترهای هلال ماه ، در کدوم موارد میشه رکوردگیری کرد و بین این رکوردها کدوم یکی با ارزشتر است؟

به نظر بنده میرسه که شاید بشه در تمامی پارامترها رکورد گیری کرد و مثلا" گفت رکورد حداقل مکث در هلالهای شامگاهی ، حداقل ارتفاع و ..... اما باید توجه داشت که مواردی از این قبیل وابسته به پارامترهای دیگه هستند. برای مثال ، رکورد حداقل مکث و یا حداقل ارتفاع ، زمانی میتونه بدست بیاد که بیشترین اختلاف سمت وجود داشته باشه. اما دو رکورد هست که خیلی خیلی خاص و ویژه هستند و میشه گفت این دو رکورد از بقیه ی رکوردها مهمتر و با ارزشتر هستند ؛ یکی رکورد سن هلال و دیگری رکورد جدائی زاویه ای ماه و خورشید.

اما اینکه بین این دو کدوم با ارزشتر است ، بحث دیگری است که از دو منظر میشه بهش پرداخت. به نظر بنده رکورد سن هلال اولا" دارای ارزش تاریخی است و ثانیا" بخاطر اینکه در فواصل زمانی نسبتا" زیاد امکان رکوردشکنی اون فراهم میشه یه جور اعتبار ویژه و منحصربفرد پیدا میکنه و از این حیث برتر از رکورد جدائی زاویه ای است اما از طرف دیگه ، ارزش علمی رکورد جدائی زاویه ای به مراتب بالاتر از رکورد سن هلال هلال است (بگونه ای که شاید بشه گفت اصلا" از این حیث با هم قابل مقایسه نیستند). دلایل این برتری علمی از این قراره:

1- درسته که هر وقت رکورد سن هلال شکسته بشه ، رکورد جدائی زاویه ای هم شکسته میشه اما باید بدونیم زمانی امکان شکستن رکورد سن هلال وجود داره که ماه در زمان مقارنه در بیشترین حد جدائی زاویه ای خودش از خورشید باشه. این یعنی اینکه شکستن این رکورد وابستگی مستقیم به جدائی زاویه ای داره.

2- در تمام مدلهای مربوط به شکل گیری هلال ( از جمله حد نظری آندره دانژان و مدلی که جناب حسن زاده ارائه کرده اند) به جدائی زاویه ای توجه شده و نه سن هلال

3- با اینکه آشکار سازی هلال رو نمیشه با رویت هلال مقایسه کرد اما بد نیست صرفا" جهت اطلاع بدونیم که در آشکار سازی هلال ، رصدگران موفق شده اند هلال ماه رو با سن صفر ( هم سن بر مبنای مقارنه زمین مرکزی و هم سن بر مبنای مقارنه مکان مرکزی ) آشکار کنند و رقابت در این رشته از رصد ، بر سر سن هلال نیست بلکه آشکار سازی هلال با جدائی زاویه ای کمتر موضوع تداوم این رقابت جذاب علمی است.

25 اردیبهشت امسال مصادف با چند رویداد مذهبی و ملی است. سالروز وفات عقیلة العرب حضرت زینب کبری سلام الله علیه در این روز از تقویم قمری واقع شده. شاید بشه نقش والا و ارزنده ی این بانوی بزرگوار در وقایع کربلا رو در یه مصرع شعر خلاصه کرد و گفت : کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود....

تغییر قبله از بیت المقدس به مکه هم در همین روز (بر اساس تقویم قمری) روی داده.... کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود ، حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست؟

روز یزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی هم در 25 اردیبهشت قرار داره.... بسی رنج بردم در این سال سی ، عجم زنده کردم بدین پارسی

ندانی که ایران نشست منست
جهان سر به سر زیر دست ِ منست
هنر نزد ایرانیان است و بـــس
ندادند شـیر ژیان را بکــس
همه یکدلانند یـزدان شناس
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود
کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
چنین گفت موبد که مرد بنام
بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام
اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار
چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳

دومین گزارش تصویری برنامه طبیعت گردی جمعه 19 اردیبهشت 1393


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

 
نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ

 

بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است .تا یاری کننده تو باشد در سختی ها این بنده پیوسته به خدانیازمند است. و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و اینده ام را به او وا می گذارم برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم. تا مشکل حل و مسائل روشن گرددقسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبریت ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی. مرا در یاب بحق لطف پنهانت . الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می جویم .خدای بی نیاز از سوی تو یاری می شم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین. ای پدر کمک ای پدر حسنین مرا در یاب. ای شمشیر خدا ای در خدا , ای حجت خدا ,ای ولی خدامرا در یاب. به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده,ای دوست دوست خدا ای مظهر صفات عجیبه ای علی یقین دارم هر که بخواهد ظلم نماید تو به شمشیر کشنده او را از پای در می اوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم. بدرستی او بصیر بر بندگان است فرماید :خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست و بخشنده و مهربان. مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان ای راهنمای سر گردانان ای امان ده تر سندگان ای یاری دهنده پناه آورندگان ای رحم کننده بر فقرا ای خدا به رحمتت مرا در یاب و درود فرست بر محمد و ال او و ستایش برای جهانیان است و بس.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

بعضی موضوعات که ما فکر میکنم به نتیجه ی قطعی رسیدند و همه بر سر اون اتفاق نظر دارند ، وقتی پای نکته سنجی و دقت و موشکافی باز بشه و یا مساله ای پیش بینی نشده بوجود بیاد ، خواهیم دید اونچنانکه تصور میشد ، همه چی حل شده و نهایی نیست.

تا چند روز قبل تصورم این بود که روش استخراج تقویم رسمی کشور یه موضوع نهایی شده و فرآیندی قانونی – علمی است که همه ی متولیان امر بر اون اتفاق نظر دارند. اما جستجو در فضای مجازی و گفتگو با یکی از متخصصین این رشته ، به من نشون داد که تا یه جاهایی کار بر اساس قانون مصوب مجلس (سال 1304) پیش میره اما از اون به بعد بین صاحب نظران اختلاف نظر وجود داره ، ولی چون تابحال موردی که باعث بشه این تفاوت نظرها باعث اختلاف در استخراج تقویم بشه پیش نیومده ، پرداختن به اون خیلی در دستور کار نبوده ، اما وقتی بدونیم  10 سال دیگه (سال 1403 بنا به نظر اون متخصص محترم) این تفاوت دیدگاه باعث میشه که روز آغاز سال جدید شمسی متفاوت بشه اون موقع متوجه میشیم که باید بیشتر و بهتر به این تفاوت نظرها توجه کنیم. همچنین بر اساس مقاله ای که در فضای مجازی میخوندم ، اینکه حلول سال نو بر اساس نیمروز کدوم نصف النهار بررسی بشه (نصف النهار 52.5 درجه و یا نصف النهار تهران) در سال 1469 شمسی ، روز آغاز سال رو متفاوت خواهد کرد.

مقارنه مکان مرکزی ماه و خورشید هم شبیه به همین موضوع است. تا زمانی که آقای جیمز استم خودشون رکورددار سن هلال بودند نه ایشون و نه هیچ کسی دیگری به این موضوع توجه و فکر نکرده بود که اگر مقارنه بر اساس مکان ناظر محاسبه بشه ، مقدار رکورد سن هلال تغییر میکنه. اما وقتی با رصد جناب آقای مهندس میر سعید آقای استم جایگاه نخست سن هلال رو از دست داد و دوم دنیا شد ، بحث سن مکان مرکزی رو پیش کشید. با این نوع محاسبه ایشون دوباره میتونه مدعی باشه که رکورددار دنیا در سن هلال است ؛ بشرطی که محاسبه سن هلال بر اساس مقارنه مکان مرکزی انجام بشه.

قبلا" هم گفتم که ممکنه در این رویکرد ، جنبه های اخلاقی رعایت نشده باشه (البته ممکنه ؛ چرا که ما از درون انسانها آگاه نیستیم و نمیتونیم نیتهای درونی رو بطور شفاف ببینیم). اما در موضوعات علمی از این دست ، بهتره فارغ از حواشی مثبت و منفی که وجود داره به مسائل مطرح شده بپردازیم. هر گونه تعصب غیر منطقی میتونه باعث بشه که ما موفق به تحلیل درست موضوع نشیم. فرقی هم نمیکنه که این تعصب کدوم طرفی باشه ؛ تعصب در رد و یا تعصب در تایید.

من بشخصه کماکان اعتقاد دارم که موضوع مقارنه ی مکان مرکزی یک واقعیت عینی و مقارنه ی زمین مرکزی یه واقعیت قراردادی است. اختلاف منظر باعث میشه که زمانهای متفاوتی برای مقارنه زمین مرکزی و مکان مرکزی بدست بیاد که باعث میشه ، دو مقدار متفاوت برای سن هلال در دستگاه مختصات زمین مرکزی و مکان مرکزی داشته باشیم . هر یک از این دو روش محاسبه ، میتونه مزایا و معایب خاص خودش رو داشته باشه. من اعتقاد دارم که هیچ اشکالی نداره که دو دسته رکورد برای سن هلال داشته باشیم ، یکی بر اساس مقارنه ی زمین مرکزی و دیگری بر اساس مقارنه ی مکان مرکزی. البته هنوز این چالش فکری و ابهام برام باقی مونده که آیا اشکال نداره وقایع رصدی روی سطح زمین رو با وقایعی که بر اساس زمین مرکزی و قراردادی محاسبه میشه ، در یه کفه قرار داد و اونها رو با هم ترکیب کرد؟

قبلا" مثالی در این رابطه مطرح کردم بودم که در مسابقه ای مثل دوی 100 متر ، زمانی میتونیم بگیم اون کسی که زودتر از بقیه از خط پایان عبور کرده قهرمان است که همه ی دوندگان همزمان با هم و از پشت یک خط مسابقه رو شروع کرده باشند و فاصله ی خط شروع تا خط پایان برای تمام اونها یکسان باشه. وقتی محاسبه سن هلال بر اساس مکان مرکزی باعث کاهش اون نسبت به سن زمین مرکزی میشه ، معناش اینه که برای این موقعیت جغرافیایی ، بعد از مقارنه ی زمین مرکزی ، رصدگر عملا" هنوز شاهد کاهش جدائی زاویه ای بین ماه و خورشید بوده است ، در صورتیکه ممکنه رصدگری دیگر و در موقعیتی دیگر از کره زمین ، قبل از فرا رسیدن مقارنه زمین مرکزی ، عملا" شاهد افزایش جدائی زاویه ای ماه و خورشید بوده باشه. این مثل این میمونه که ما به یکی از دوندگان دوی 100 متر بگیم باید یا دیرتز از بقیه حرکت کنی و یا مثلا" 10 متر عقبتر از خط شروع بایستی و در مقابل ، به دونده ای دیگه بگیم تو میتونی زودتر حرکت کنی و یا مثلا" 10 متر جلوتر از خط شروع بایستی.

و نکته ی آخر اینکه فارغ از این مباحث ، همونطور که عرض شد وجود اختلاف نظر امری طبیعی است. در اینگونه موارد ، چنانچه مرجع و نهاد بالا دستی وجود داشته باشه ، اون مرجع یا نهاد میتونه با تعیین استاندارد و یا انتخاب یک مدل خاص ، به اختلاف نظرها پایان بده و در اینصورت از اون پس دیگه همه از یه روش و استاندارد استفاده خواهند کرد. به عنوان مثال در سال 2006 میلادی ، انجمن بین المللی اخترشناسی طی یه مصوبه ، با خارج کردن پلوتو از جمع سیارات منظومه شمسی ، به اختلاف نظرهای موجود (در این رابطه که اجرامی همانند پلوتو سیاره هستند یا نه ؟) پایان داد. اگر در مورد رویت هلال هم چنین مرجع یا نهادی وجود داشته باشه و یا در آینده بوجود بیاد ، همه از مصوباتش تبعیت خواهیم کرد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳

چند منظره در سفر یک روزه به منطقه فریدون شهر


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳

جناب آقای مهندس رستمی که از رصدگران و پژوهشگران زبده و ارزنده ی رویت هلال کشور هستند در نوشته ای  با عنوان " آنالیز اولیه رصدهای هلال ربیع الثانی 1435" ( که در پایگاه اطلاع رسانی هلال ماه و سایت گروه غیر حرفه ای رویت هلال منتشر گردیده و در دسترس است ) از عنوان " لیست انتظار " برای برخی از گزارشهای رصدی استفاده کرده اند. ایشون برای هر یک از رصدهایی که در این لیست قرار داده اند ، دلیل این اقدام رو هم ذکر کرده اند. فارغ از دلایل ذکر شده در این رابطه ( که در جای خود قابل بحث است ) ، اولین نتیجه ی عملی استفاده از لیست انتظار ، کنار گذاشتن چند گزارش رصدی رکوردی بوده که در نتیجه ، رصد دوست و استاد گرامی جناب آقای مهندس میر سیعد رو در رأس رکوردهای پذیرفته شده از رصد هلال ربیع الثانی 1435 با چشم غیر مسلح قرار میده.

در انتظار قرار گرفتن گزارشهای رصدی برای بدست اومدن گزارشی مشابه در هلالهای آتی ، بخودی خود بدعت و اشتباه نیست. استفاده از این روش میتونه باعث استحکام بیش از پیش داده های رصدی بشه. همچنین این رویکرد مسبوق به سابقه بوده و در گذشته هم مطالبی در این رابطه بیان شده است که به عنوان مثال میشه به مقاله ی تعدادی از پژوهشگران هلال ( چاپ شده در مجله نجوم ) اشاره کرد که رصد هلال شوال 1420 رو تحلیل و عنوان کردند باید منتظر موند تا رصد و گزارش مشابه این هلال بدست بیاد.

تا اینجا نقدی به این رویکرد وارد نیست اما باید ببینیم که آیا ما در طول این سالها که به جمع آوری داده های رصدی پرداخته ایم ، الزامات مربوط به استفاده از روش لیست انتظار رو رعایت کردیم یا نه؟

تاکنون چند بار با بدست اومدن یه داده ی رصدی جدید و مطمئن ، سراغ رصدهای مشکوک و یا تایید نشده ی قبلی رفتیم تا یه بار دیگه اونها رو بررسی کنیم؟ پاسخ : هیچگاه اینکار رو نکردیم و گزارشهای قبلی تقریبا" فراموش شدند.

آیا برای بررسی رصدهای جدید ، از روش و مدل ویژه دیگه ای استفاده میکنیم که متفاوت از روش و مدل بررسی رصدهای قدیمی باشه؟ پاسخ : خیر. از همون روش استفاده میشه.

اگر روش فرقی نداره ، پس چرا یه رصد در لیست انتظار میمونه و رصد مشابه دیگه رو میشه تایید کرد؟

تا بحال کدوم مرجع بالا دستی داخلی ، روش استانداردی برای گزارش دهی ، تصویب و ابلاغ کرده که ما به استناد اون مثلا" بگیم چون عکس افق ارائه نشده گزارش قابل استناد نیست؟

من بشخصه با اصل این موضوع که نباید با پذیرفتن هر گزارشی ، ارزش علمی داده های رصدی رو کاهش بدیم ، 100% موافقم. خودم هم در گزارشهای رصدی تلاش کردم تا اونجا که برام مقدور بوده گزارشم رو دقیق ، کامل ، با ذکر جزئیات و نیز مستندات تصویری و صوتی ارائه کنم. اما در کنار همه ی اینها به یه چیز دیگه هم اعتقاد دارم و اون ، داشتن اطمینان قلبی و یقین به صدق گفتار رصدگر است ، که اگر چنین اطمینانی رو داشته باشم ، گزارش اون رصدگر رو میپذیریم ؛ حتی اگه شرایط رصد دشوار بوده باشه و یا گزارش کامل نباشه ، و یا اون رصد نمونه ی قبلی براش وجود نداشته باشه و به تعبیری رکورد شکن باشه.

من با همین رویکرد ، گزارش رویت هلال شوال 1434 توسط جناب مهندس رستمی رو پذیرفته و تایید کردم در حالیکه طبق گزارش ایشون ، هلال دو بار و هر بار به مدت فقط 3 ثانیه دیده شده بود و همسر گرامی ایشون هم موفق به رویت هلال نشده بودند. داشتن اطمینان قلبی و یقین به صدق گفتار و تخصص بالای مهندس رستمی برای من از همه چیز مهمتر بود. همینطور وقتی گزارش مهندس میر سیعد از هلال شوال 1434 رو در برگه های دریافت گزارش ستاد استهلال یادداشت میکردم ، از ایشون نپرسیدم شما و همراهانتون هلال رو چطور دیدید. گفته ی مهندس میر سعید برام کفایت میکرد و من فقط ساعتهای رویت هر نفر رو از ایشون پرسیدم و یادداشت کردم. هر چند که متاسفانه بعدها گروهی این اقدام بنده رو مورد بی مهری و تمسخر قرار دادند اما من به چیزی که اعتقاد داشتم ، عمل کردم.

من در مورد برخی رصدگران دیگه از جمله جناب آقای موحد نژاد ، جناب آقای سید محمد حسین نیری ، جناب آقای علی اکبر نیری ، جناب آقای اسدالله خدام محمدی ، جناب آقای محسن شریفی ، جناب آقای رضا اسفندی ، جناب آقای محمد همایونی ، جناب آقای امیر حسن زاده ، ، جناب آقای مهدی رحیمی ، جناب آقای سید حسین میر عزآبادی ، جناب آقای محمد رحیمی ، جناب آقای احمدرضا کریمی ، سرکار خانم میرشمشیرگران ، جناب آقای مصطفی فخار ، جناب آقای محمد مطیعی ، جناب آقای علی ابراهیمی سراجی ، جناب آقای محمد سلطان الکتابی و چندین و چند نفر دیگه از دوستان عزیز رصدگر هلال ، همین رویکرد رو دارم و گزارش رصد اونها دال بر رویت شدن هلال رو عینا" میپذیرم.

به هر حال به نظرم میرسه بهتره هر چه زودتر ، اهل فن دور هم بشینن و چارچوبهای لازم در این زمینه رو طراحی کنند تا حفظ ارزش داده های رصدی ، به قیمت پایین آوردن اعتبار رصدگران بدست نیاد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳

در اردیبشهت ماه ، اکثر مناطق ایران چهره ای بهشتی پیدا میکنه. این فرصتی ذیقیمت است که خداوند در اختیار ما قرار داده. در این چند سالی که وارد عرصه ی کوهنوردی و طبیعت گردی شدم تمام تلاشم یر این بوده که از این فرصت استثنایی کمال استفاده رو ببرم. به همین دلیل ، سعی میکنم هیچ پنج شنبه و جمعه ی این ماه دوست داشتنی رو از دست ندم و در هر یک از اونها ، بخشی از زیبائیهای طبیعت اردیبهشت رو نظاره گر باشم.

یکی دو نوشته در مورد موضوعات رویت هلال در این چند روزه منتشر شده که در کنار پرداختن به برخی موضوعات علمی ، تندی و توهین و جوسازی رو هم در بر داشت. راستش تابحال همه ی موضوعات و علتهایی که باعث این گونه واکنشها میشه علنی نشده و هستند مسائلی که با دونستن اونها ، میشه بهتر پی برد که علت العلل موضوع چیه.

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

البته نمیخوام مدعی باشم هر نقدی که مطرح شده اشتباه است ؛ خیر. برخی از این نقدها جای تامل داره و توجه به اونها مفید فایده است. اینگونه نقدها همیشه بدور از مسائل حاشیه ای مطرح میشه چرا که استدلالی که پشت این قبیل نقدها وجود داره اونقدر محکم و عالمانه هست که نیازی به هیچ حاشیه ای نداره.

اما نقدی که توام با توهین و جوسازی و مسخره کردن و تندی میشه ، نشون میده که پایه و اساس محکمی نداره و بیان کننده ی اینگونه نقدها ، تلاش میکنه تا با ضرب و زور حرفش رو بقبولونه. پاسخ دادن به این مدل نقدها ، چیزی جز وقت تلف کردن نیست چرا که حکایت ، همون حکایت بیدار کردن کسی است که خودش رو بخواب زده. تناقضات رفتاری و عملکردی افرادی که اینگونه نقدها رو مطرح میکنند ، گویای نکات ظریفی است که همونطور که گفتم علت العلل این مدل رویکرد است.

دنیای رویت هلال از یه طرف اونقدر بزرگه که کسی نمیتونه مدعی پادشاهی بر کل اون باشه و در نقطه ی مقابل اونقدر کوچیکه که ارزش نداره همه چیز رو بخاطر رسیدن به اون ، زیر پا بگذاریم.... بگذریم

علیرغم برخی تندیها و تمسخرها و جوسازیها و توهینها ، بنده کماکان تمرکزم روی رصد خواهد بود اما اگر نقدی به نظرم برسه ، اون رو در همین کلبه ی درویشی مطرح خواهم کرد و تلاش میکنم نقدم از هرگونه حاشیه و بی اخلاقی بدور باشه. تلاش میکنم صادقانه و با نیت اصلاح روشیهایی که شاید بهینه نباشه حرف بزنم و بنویسم ؛ انشاءالله




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳

این روزا اگه کسی بیاد خونه ی ما ، احساس میکنه وارد کارگاه سبزی خشک کنی شده!

چندین سینی اینطرف و اونطرف چندیم که در هر کدومش یه مدل سبزی معطر در حال خشک کردن است. نعنای بومی اصفهان ، پونه ، جعفری کوهی ، کاکوتی ، آویشن فریدن ، برگ موسیر ، شنگه و عطر چای ، از جمله ی این سبزیها هستند که جمع آوری کردیم و بعضیهاش باید خشک بشن و بعضیها رو هم تازه مصرف میکنیم.

 

ظرف یکی دو ماه آینده به این مجموعه آویشن و پونه کرکس ، موسیر ، تره کوهی و چوئیک اضافه خواهد شد. علاوه بر اینها ، بذر یکی دو مدل گل رو هم دارم جمع میکنم برای سال آینده که اگر عمری باقی بود استفاده بشه.

 

دیروز برای دیدار بستگان به فریدن رفتیم و در فرصت کوتاهی که اونجا بودیم گشت مختصری در صحرا زدیم و آویشن جمع کردیم. سکوت این صحرای سرسبز رو فقط صدای پرندگان بسیار زیبا میشکست.....

 


این آویشن کوه کرکس است که آویشن شیرازی نام داره. برگهای تقریبا" گرد همراه با گلهای بسیار معطر بنفش رنگ مخصوص این نوع آویشن است. از این مدل آویشن در کوه دماوند و کوه سبلان هم دیدم اما عطر و بوی آویشن کرکس یه چیز دیگه است. وقتی گلهای این گیاه باز میشه ، عطر آویشن کل فضای کوه کرکس رو فرا میگیره.

 

این آویشن فریدن است ؛ با برگهای کشیده و بدون گل . این آویشن هم دارای عطر و طعم بی نظیریه.

 

و در پایان سه نمونه از نغمه خوانان این دشت زیبا که روز جمعه موفق به عکس گرفتن از اونها شدم


 

چکچک کوهی

 

 

 چکاوک کاکلی

 

 

زرد پره سر سیاه




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳

با کمال تاسف ، پنج شنبه آخر شب با خبر شدم مهدی عزیزی یکی از همنوردان خوش اخلاقی که در کوه صفه مرتب ایشون رو میدیدم ، بر اثر سقوط از مسیر دی جان خودش رو از دست داده و به جوار رحمت حق شتافته.

9 اسفند 1390 به همراه اون مرحوم و دوستان گرامی آقایان امیری و ونهری رفتیم غار قنبر (بزرگترین غار کوه صفه). در ابتدای حرکت چون فقط چند روزی از سقوط جناب آقای امانی گذشته بود ، صحنه ی این سقوط رو بازسازی کردیم......

در این عکس مرحوم عزیزی ، اون بالا و در جایی ایستاده که سقوط از اونجا شروع شد و آقا پیمان عزیز جایی نشسته که سقوط آقای امانی بطور معجزه آسایی متوقف شد..... توی دنیای غریبی زندگی میکنیم..... چرا حالا باید صحنه ی سقوط مرحوم عزیزی بازسازی بشه؟؟؟؟؟......

روحش شاد و در جوار رحمت بی انتهای الهی آرام باد.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

روز دوشنبه نوشته بودم که رویت هلال رو با عشق انجام میدم. امروز یه بار دیگه اینکار رو با همین رویکرد انجام دادم و چقدر زیبا هم نتیجه گرفتم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

خلیج فارس!
نگین شعر بر انگشتر مینایی ایران!
کتاب نیلگون رازهای سینه‌ی تاریخ!
رواقی آبگون،
             ـ دهلیز قلبی پرتپش، جوشنده‌ جاویدان
**
قدم‌گاه غرور و اقتدار پارس!
سریر پایتخت شوکت دریایی ایران‌زمین، از مشرق تاریخ تا امروز!
گذرگاه شرف، آوند خون گرم در رگ‌های ایرانشهر!
گلوگاه حیات و مرگ!
حریر بستر خواب و خیال سندباد و...
                                     ـ پوشش تابوت بایندر!
نماد قتل عام کاروان بی‌گناهی،
                       ـ مردمی آسوده بر بال سفر
                                     ـ در انفجار ناگهان کینه و کابوس...
*
خلیج فارس!
تپش‌گاه صدف، گهواره‌ی رؤیای مروارید!
کمان لاجوردی‌فام، گردن‌بند فیروزه،
                     کلید قصرهای گنج زیر آب
بهشت گام‌های جاشوان، در ملتقای بوسه و دیدار
هیاهوخانه‌ی کالای صیادان و لنگرگاه شرجی‌ها...
طنین نبض ایران
                   ـ بستر کیش و ابوموسی و تنب و خارک، قشم و هرمز و...
                                                                          ـ دردانه‌های پیکر ایران!
پلی از آب، با طاق و ستونی از مقرنس‌های آبی‌رنگ
                                    ـ از آیینه‌های تندر و خیزاب
چمن‌زار نسیم و موج و کف، تالار آیینه...
**
در این آیینه‌ها پیداست:
سرود بادها در بادبان‌های شکوه ناوگان داریوش و نادر و عباس،
                                                                          ـ با آهنگ پیروزی!
غرور زخمی مزدورهای دور یا نزدیک زیر گام‌های کوه‌وار فخر ایرانی
گریز کوسه‌های وحشی آن‌سوی دریاها
                                         ـ هلند و پرتغال و آندلس
                                                           ـ کمپانی غارت، بریتانی!
شکست استخوان و هیبت پادرگریز ناویان، بر تخته‌پاره‌ها و کشتی‌ها
فرو غلتیده در غرقاب‌های ترس .
**
در این آیینه‌ها پیداست:
عبور بافه‌های خشم خسرو، هرمز و شاپور،
ـ عبور بند از پا، طوق از گردن، طناب از کتف ـ
سزای ناسپاسی، کیفر دستان تازی‌های دست‌انداز...
صدای سیلی ایران به روی گونه‌های آز!
طنین‌افکن، میان موج‌ها، از دور...
**
چراغ افروز و گرمی‌بخش شب‌های زمین،
                                            ـ کانون روح آتش زرتشت!
درفش تا ابد در اهتزاز قوم ایرانی!
نشان افتخار سرزمین پارس
خلیج فارس !...

( شعر از: علیرضا طبایی)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۳

من که از کوی توام نیست نشانم ، چه کنم؟

از غمت یکسره در آه و فغانم ، چه کنم؟

چشم من کور شد از بسکه ببارید چو ابر

برده نور از بصرم اشک روانم ، چه کنم؟

سینه ام سوخته از آتش اندوه و فراق

نیست دیگر بخدا صبر و توانم ، چه کنم؟

آب با شعله بود دشمن دیرینه ، ولی

از ازل ساخته از اینم و آنم ، چه کنم؟

تا که پروانه شدم بهر تو ای آتش عشق

هم پرم سوخته و هم دل و جانم ، چه کنم؟

بال و پر با دل و جانم به فدایت صنما

پیش پایت سر و جان گر نفشانم چه کنم؟

وعده دادم به دلم لذت همراهی تو

گر اجل آید و دور از تو بمانم چه کنم؟

بر لبم ذکر فرج دارم و در دل آشوب

عاشقم ، منتظرم ، دل نگرانم ، چه کنم؟

چون که از یاد ببردم ز خودم نام و نشان

گشته نامت همه دم ورد  زبانم ، چه کنم؟

تا که محروم بود دیده ی " زرین " ز رخت

گر ز این دیده چنین خون نچکانم چه کنم؟

(شعر از : آرش زرین)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳

همونطور که پیش بینی کرده بودم ، تمام ابری بودن افق شرقی رصدگاه صفه باعث شد تا دومین هلال صبحگاهی سال 93 رو از دست بدم. امروز ساعت 5 بامداد بیدار شدم و اندک زمانی پیش از طلوع ماه ، در کنار توقفگاه بوستان کوهستانی صفه مستقر شدم. افق پوشیده از ابر بود و فقط باریکه ای از اون ، دارای ابرهای کم تراکم بود. با فرض اینکه ممکنه شرایط تغییر کنه تا حدود ساعت 06:10 اونجا موندم اما هیچ چیز تغییر نکرد و برگشتم.

خوشحال نیستم که نتونستم هلال رو ببینم ، اما راضی و خرسندم از اینکه آتش اشتیاق دیدار هلال همچنان در دلم شعله ور مونده و با تموم شدن فرصت هر دیداری ، برای رسیدن زمان دیداری دوباره ، لحظه شماری میکنم.

بارها گفتم که اگه تمام برنامه هام برای رویت هلال با موفقیت همراه میشد ، شاید دیگه این شور و هیجان و لذت و کشش غیر قابل توصیف و تلاش و چشم انتظاری برای دیدن هلال در وجودم باقی نمیموند.

شاید این بیان کننده تمام و کمال حال عاشقی باشه که به دنبال دیدار معشوقه و همینه که من رو تا این اندازه شیفته ی رویت هلال کرده. بدست آوردن رکوردهای جدید و درخور توجه ، تایید شدن یا نشدن رصد ، بحث و جدلهای با فایده و بی فایده ی همیشگی و حواشی کوچک و بزرگ دیگه ی رویت هلال ، شاید در جای خودش معنا و مفهوم و ارزش داشته باشه اما تمام اینها گذراست و فناپذیر. اونچه که باقی میمونه عشق است و بس. کسانی که عاشقانه به این کار میپردازند ، لذتی رو درک میکنند که هیچ رکورد و درس و بحثی نمیتونه چنین شیدایی و سرمستی رو در اونها بوجود بیاره.

در سایر امور زندگی هم همینگونه است که آمیختن هر موضوعی با عشق ، چنان حلاوت و لذتی رو از پرداختن به اون موضوع در ما ایجاد میکنه که خودش ، محرکی میشه برای تلاش بیش از پیش.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳

بامداد فردا دوشنبه 8 اردیبهشت ، زمان وداع با ماه جمادی الثانیه خواهد بود.

طلوع آخرین هلال صبحگاهی جمادی الثانیه 1435 در اصفهان در حدود ساعت 05:39 (به وقت رسمی تابستانی ایران) و حدود 41 دقیقه قبل از طلوع خورشید است. هلال با ضخامت 0.51 دقیقه قوسی و فاز 1.76 درصد نسبت به قرص کامل ماه ، از سمت جغرافیایی 79 درجه طلوع خواهد کرد. در این هنگاه خورشید 8.9 درجه زیر افق قرار داره و ضمن داشتن 14.6 درجه جدائی زاویه ای از ماه ، با این قمر زیبای زمین 12.2 درجه اختلاف سمت خواهد داشت.

همه ی اینها نشون از یه هلال زیبا داره که میشه به سادگی رویتش کرد اما چالش اصلی در رصد بامداد فردا ممکنه بر سر شرایط جوی باشه. احتمال اینکه ابرها مانع رویت این هلال در اصفهان بشن زیاده ولی به هر صورت ، اگه نتونیم هلال رو ببینیم ، حتما" خواهیم تونست از هوای مفرح بهاری بامدادان بیشترین بهره رو ببریم. بنابراین به شخصه تحت هر شرایطی ، برای رصد هلال به کوه صفه خواهم رفت اما فعلا" معلوم نیست در کجای کوه اقدام به رصد کنم.

دوست متخصصی که چند روز قبل آخرین و جدیدترین عکسهای بنده رو دیده بود تماس گرفتند و گفتند عکسهای شما نشون میده از نظر تکنیک ، ترکیب بندی و کادر بندی به حد قابل قبولی از بلوغ عکاسی رسیدید اما محدودیت ابزار دیگه به شما اجازه نمیده از این فراتر برید. اگر میخواین پیشرفت داشته باشین ، باید از ابزار مناسب استفاده کنید.

راستش تا بحال هیچگاه به عکاسی به عنوان یه حرفه و رویکردی برای تامین درآمد نگاه نکردم و به تعبیری ، همیشه برای دل خودم عکس گرفتم. نمیدونم آیا باید در این عرصه بیشتر از این وارد بشم یا نه؟ ، بخصوص وقتی که میدونم خرید تجهیزات جدید یعنی حداقل 7 تا 15 میلیون تومان هزینه. من فرصت زیادی برای عکاسی ندارم. خیلی وقتا سوژه هام رو توی حیاط خونه پیدا میکنم. اگر بخوام بصورت تخصصی تر وارد این عرصه بشم به کارهای دیگه ام لطمه میخوره اما از یه طرف هم به قول دوستم ، هم حیفه و هم باعث عصبانیت میشه وقتی میبینم عکسی که از لحاظ ایده و سوژه و تکنیک بسیار عالی شده ، بخاطر کیفیت پایین دوربین ، قابل چاپ و ارائه به دیگران (در قالب نمایشگاه ، پوستر و یا کارت پستال) نیست. باید در این باره بیشتر فکر کنم ببینم چیکار میشه کرد. بقول معروف ، اونقدر سمن دارم که یاسمن توش گمه!!

زندگی ، عرصه ی تلاش و استقامت و مبارزه است. شاید حسن بزرگ زندگی ، چالشهایی باشه که در اون پیش میاد. اگه این چالشها نباشه ، یکنواختی و روزمره گی باعث مرگ و نابودی میشه. مثل آب ، که صدای جریان داشتنش وقتی شنیده میشه که به سنگها برخورد میکنه. آبی که صدا نداشته باشه ، ممکنه راکد باشه و آب راکد ، بعد از مدتی زیبائی و شفافیتش رو با گندیدگی و کدری عوض میکنه.

اما ماجرای این چالشها ، مثل هر سکه ای ، طرف مقابل و روی دیگه ای هم داره. چالشها بوجود میان و تموم میشن و میرن. اما هر چالشی ، ردی از خودش بجا میذاره که شاید هیچ وقت پاک نشده و اثرش باقی بمونه.

یکی از شغلهای قدیمی که دیگه هیچ اثری ازش نیست ، بند زدن به چینی بود. وقتی در سنین کودکی بودم هنوز اکثر مردم از ظروف فلزی برای غذا خوری استفاده میکردند. ملامین تازه داشت وارد بازار میشد. در اون دوران ظروف چینی گرون قیمت و با ارزش بودند. اگر بر حسب اتفاق ، یه ظرف چینی میشکست و یا ترک برمیداشت ، اون رو میبردند پیش کسی که حرفه اش بند زدن به چینی بود (چینی بندزن). این فرد با استفاده از چسبی که با سفیده تخم مرغ و خاکستر و چند ماده ی دیگه تهیه میشد ، چینیهای شکسته رو مرمت میکرد و در بعضی موارد از بخیه های فلزی هم برای اینکار بهره میبرد. با این روش میشد دوباره از اون ظرف چینی استفاده کرد اما بی تردید ، اون ظرف دیگه زیبایی اولیه ی خودش رو از دست داده بود. بعضی وقتا مقدار آسیب اونقدر میشد که دیگه حتی با بند زدن هم امکان بازسازی مجدد اون ظرف وجود نداشت.

دل آدما ، بسیار زیبا است و ظرافتش هزاران هزار بار از ظرف چینی بیشتره. حواسمون باشه کاری نکنیم که نیاز به چینی بندزن پیدا کنیم چرا که ممکنه دیگه چینی بندزنی گیرمون نیاد ، که تازه اگر هم گیرمون بیاد ، چینی بند خورده ، زیبایی و جلوه ی اولیه رو نداره..... همین




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳

دوستان زیادی دارم که همیشه به من لطف داشتن و با بیان نظراتشون و یا ارسال مطالب گوناگون ، مشوق و راهنمای من در برنامه های مختلفم هستند. یکی از این دوستان به تازگی مطلبی برام فرستاده بشرح زیر:

وقتی تنهاییم ، دنبال دوست می گردیم

پیداش که کردیم ، دنبال عیبهاش می گردیم

وقتی از دستش دادیم ، در تنهایی ، دنبال خاطراتش می گردیم

مراقب قلبها باشیم ؛ هیچ چیز آسانتر از قلب نمی شکند

ژان پل سارتر




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳

سینه مالامال درد است ، ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد.... خدا را ؛ همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین ، خندید و گفت

صعب روزی ، بوالعجب کاری ، پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما ، کو رستمی؟

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو ، خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید ، جهان سوزی ، نه خامی بی غمی

آدمی در عالم خاکی نمی­آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت ، و از نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید ، هفت دریا ، شبنمی

شاید از شدت سرفه ی زیاد باشه که سینه ام تنگ شده و به درد اومده. دیشب برای استفاده از هوای مطبوعی که میتونست کاهنده ی این درد باشه دیر وقت به کوه رفتم ؛ از ساعت 22:50 تا ساعت 02:40 بامداد.

بسیار آهسته قدم برمیداشتم اما پیوسته و مداوم. در کنار مزار شهدای همیشه آشنا (که همنشین همیشگی خلوت و تنهایی من بوده اند و هستند) سلامی دادم و عبور کردم. افراد معدودی در محدوده ی نزدیک آبشار بودند ؛ چند رهگذر ، یک نوازنده ی سه تار و کسی که با آواز ، این ساز رو همراهی میکرد ؛ و چه شعر دلنشینی رو میخوند....

قدم در مسیر قله گذاشتم در حالیکه دیگه هیچ کس در مسیرم نبود ؛ من بودم و هوای پاک ، من بودم و تاریکی ، من بودم سنگهای همیشه آشنا ، من بودم و اوجی که در انتظارم بود ، من بودم و کوله ای خالی از آب و غذا اما پر از حرف و نیاز ، من بودم و سکوتی که فقط با خش خش سنگهای زیر پام شکسته میشد ، من بودم و خودم....

نیمه شب روی قله ایستاده بودم ، روی بالاترین سنگها که مشرف به پرتگاه ماری 1 بود. به زیر پام نگاه میکردم. وای خدای من ؛ فاصله ی بین قله تا دامنه ، بین رأس تا قعر ، بین اوج تا پستی (به معنای پایین ) ، بین ساختن تا خراب کردن چقدر میتونه کوتاه باشه.... اگر اراده میکردم از اینجا برم پایین ، تمام این راه بالا اومده رو میشد ظرف 3-2 ثانیه طی کرد و از اوج ، در پستی جا گرفت. حرکت از پستی تا اوج کار ساده ای نیست. وقت میخواد ، زحمت داره ، تنش زاست. ساختن کار سختیه ، پیر میشی تا بسازی اما خراب کردن عین آب خوردن و در کسری از ثانیه میتونه اتفاق بیفته...... و بعضی وقتا ، این حرفها و کلمات هستند که خراب میکنند هر آنچه رو که ساخته شده. این باورها و تفکرات غلط است که ویران میکنه هر چی رو که عمری براش تلاش کردیم..

ایستاده بودم و فکر میکردم. باد خنکی در حال وزیدن بود. به سمت شهر چرخیدم و نگاه کردم ؛ شهری که علیرغم بزرگی و زیبائیش ، بعضی وقتا برام تنگ و کوچک و دلگیر میشه. از دیدن چراغهای شهر خوشحال نبودم. این نور مصنوعی ، این روشنی ظاهری ، این درخشش ساختگی ، این زیبایی فریبنده که بود و نبودش به زدن یه کلید بند است ، اذیتم میکرد.

نگاهم رو از این دلگیر زمینی به سوی آسمون چرخوندم. همیشه با آسمون انس بیشتری داشتم تا زمین. بی نهایتی که باید دیر یا زود بسمتش برم رو توی آسمون جستجو میکردم ؛ هر چند که بسیار بسیار به من نزدیک است. تا حضور یار همیشگیم در آسمون شب ، زمان زیادی باقی مونده بود. دوست داشتم اونقدر اونجا بمونم تا طلوع ماه رو ببینم ؛ شاید روشنی بخش این تاریکی بشه.....

ساعتی رو موندم و دوباره راهی شدم..... برمیگشتم اما دلم رو روی قله باقی گذاشتم ؛ روی بالاترین سنگها که مشرف به پرتگاه ماری 1 بود.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳

سه شنبه 2 اردیبهشت به همراه همکاران و دوستان همنورد برنامه کوهپیمایی داشتیم. موقع برگشت ، مقداری بارون و اندکی تگرگ همراه با رعد و برق ما رو همراهی میکردند. با دیدن رعد و برق ، توضیحات مختصری در مورد چگونگی عکسبرداری از این پدیده برای دوستان گفتم.

با اینکه سه پایه در اختیار نداشتم اما علاقمند شدم برای عکاسی از رعد و برق اقدام کنم. دوربین رو آماده کردم و منتظر شدم. بخت و اقبال با من یار بود که یه برق شدید دقیقا" در کادرم زد و زمانش هم به اندازه ای بود که در یه تک فریم ثبت شد. علاوه بر یه صاعقه بزرگ ، چند صاعقه کوچک فرعی دیگه هم در عکس ثبت شده است.

توی خونه وقتی این عکس رو دیدم متوجه شدم صاعقه جایی حوالی پل فلزی به زمین برخورد کرده. کسانی که در اون لحظه اونجا بودند احتمالا" باید شاهد نوری بسیار شدید توام با صدای وحشتناک بوده باشند و این البته حداقل ماجرا است....

عکس زیر ، کادر اصلی ثبت شده از این صاعقه است و عکس دوم ، برش خورده ی عکس اول که محل برخورد رو نشون میده




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳

بیشتر وقتا لطیفه ها رو میشنویم  اما بعضی اوقات لطیفه ها رو بصورت پخش زنده میبینیم!

دیروز برای حضور در یه جلسه ی کاری با هواپیما عازم تهران شدم. موقع پرواز آقای محترم و جاافتاده ای کنار من نشسته بود که اهل شعر و شاعری هم بود و در تلاش برای تکمیل یه غزل. موقع صرف صبحانه ، ایشون شیر پاکتی که توزیع شده بود را با استفاده از نی خورد. در آخر کار مرتب پاکت رو تکون میداد ببینه هنوز صدای شیر میاد یا نه!لبخند صدایی که از اون نی شنیده میشد اونقدر بلند و واضح بود که میشد فهمید دیگه چیزی باقی نمونده اما این بنده خدا دست بردار نبود!خنده آخر سر که دیگه حاضر شد دست از سر این پاکت برداره ، نی رو بیرون آورد و اون طرفش رو هم چند بار میکید!!!خنده نزدیک بود از شدت خنده منفجر بشمقهقهه

جلسه ی دیروز در مورد نظام جامع مالی شهرداری بود. 5-4 ساله که داره روی این موضوع کار میشه. نظراتی در این رابطه داده بودم ، بعضی از اونها تصویب شده بود اما به چند نکته ی مهم توجه نشد. دیروز یکی از اساتید دانشگاه و عضو کمیته تنظیم استانداردهای سازمان حسابرسی در جلسه تشریف داشتند. بحثها که مطرح شد ، جمع بندی جلسه همونی شد که من بارها گفته و نوشته بودم اما کسی گوش نمیکرد. تا بحال خیلی برام پیش اومده که نظرات و پیشنهادهایی میدم اما دیگران ، چند سال بعد به این موضوع پی میبرند که حرفها و نظراتم درست بوده و باید اجراء میشد. دیروز هم همین اتفاق افتاد. اما به هر حال خوشحالم. به نظرم میرسه جلسه ی دیروز یکی از مهمترین و پربارترین جلساتی بوده که طی این چند سال در مورد تنظیم نظام جامع مالی شهرداریها برگزار شده است.

از چند ساعت وقت آزادی که داشتم برای رفتن به بازار تجریش استفاده کردم. در این چند ساعت به دیدن یکی از دوستان صمیمی دهه 60 رفتم. تمام 2.5 ساعت آزادم رو با این دوست بودیم. موقع نهار گفتم بریم همین دور و بر نهار بخوریم تا بتونم زودتر برگردم فرودگاه. با هم رفتیم توی یه کوچه ی بن بست و باریک. در یه خونه رو زد. تعجب کردم که چرا اومدیم اینجا. اما وقتی در باز شد متوجه شدم که اینجا خونه نیست بلکه یه آشپزخونه است که حجم زیادی غذا پخت و توزیع میکنه. در این آشپرخونه ، جایی برای نشستن و سرو غذا وجود نداشت ولی بخاطر رفاقت دوست من با صاحب این آشپزخونه ، یه گوشه نشستیم و جاتون خالی یه غذای مشتی خوردیم. غذای من زرشک پلو با مرغ بود. مقدار زرشکی که روی برنجم ریخته شده بود به اندازه ای بود که ما معمولا" موقع پذیرایی از 7-6 نفر استفاده میکنیم. ( نمیدونم این برنج بود که روش زرشک ریخته بودند یا زرشک بود که روش برنج ریختند!!نیشخند). استفاده از روغن حیوانی و زعفران هم دیگه کاری کرده بود که این غذا با لبهای آدم حرف میزد!!

بجای استفاده از نوشابه ، نوشیدنی مخصوصی هم خوردیم به نام مرشد. مرشد ترکیبی از آب ، کمی شکر ، گلاب و زعفران بود و خیلی فاز میدادلبخند اونقدر از این نوشیدنی سنتی شمیرانات خوشم اومد که یه بطری 1.5 لیتریش رو آوردم اصفهان برای خانواده.

موقع برگشت از غذاخوری ، سبزی انحصاری این ایام بازار تجریش رو هم خریدم. در آغاز فصل بهار در دامنه رشته کوه البرز سبزی ویژه ای رشد میکنه به نام والک. از این گیاه برای پخت یه پلوی مخصوص استفاده میشه. در یه برنامه ی تلویزیونی در مورد این سبزی شنیده بودم. از اون موقع به بعد ، هر سال در فصل بهار اگه برم تهران ، حتما" از بازار تجریش مقداری والک میخرم و میارم اصفهان. سالهای قبل و سری اول ، والک رو کیلویی 2500 تومن خریدم اما دیروز قیمت هر کیلو والک 18000 تومن بود ( البته تازگی و کیفیت والک در قیمتش خیلی تاثیر داره ). برای تهیه والک پلو 4 نفر ، نیم کیلو والک کفایت میکنه. روش تهیه این پلو رو در فرصتی دیگه میگم.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ