خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۳

بعد از بازی با نیجربه نوشته بودم که اگر تیم ملی دلاورانه بازی کنه و ببازه ارزشش خیلی بیشتر از اینه که بصورت مطلق دفاع کنه و امتیاز بگیره. امشب در بازی با آرژانتین ، در آخرین دقیقه بازی رو واگذار کردیم اما جا داره که سرمون رو بالا بگیریم و به روحیه عالی و تحسین برانگیز بازیکنان تیم ملی و بازی فوق العاده ای که در نیمه دوم از خودشون نشون دادند ، ببالیم.

 

در نیمه ی اول دفاع مطلق داشتیم. توی خونه با فرزندانم صحبت میکردیم و میگفتیم ایران داره با سیستم 10 – 0 – 0 بازی میکنه!! این روش بازی ، تیم مقابل رو کلافه کرده بود. اونها هیچ موقعیت جدی روی دروازه ی ما نداشتند.

 

اما در نیمه دوم ورق برگشت و برو بچه های تیم ملی روی ضد حمله ها شاهکار کردند و چندین موقعیت گل رو بوجود آوردند. شانس با ما یار نبود که خطای پنالتی بازیکنان آرژانتین گرفته نشد و ضربه های زیبای خط میانی و حمله ی ما راهی به دروازه پیدا نکرد. بدون اغراق میتونیم بگیم که آرژانتین فقط یه موقعیت 100% گل بدست آورد که اون رو فوق ستاره ای بنام مسی با ضربه ای غیر قابل مهار تبدیل به گل کرد.

 

کسی از تیم ملی انتظار پیروزی برابر آرژانتین نداشت. اما توقع داشتیم بچه ها با ارائه یه بازی خوب از نام ایران دفاع کنند که بحمدالله اینکار رو بخوبی انجام دادند. به نظرم میرسه که ضعیفترین بازیکن ما در این دیدار جواد نکونام بود و نمیدوم چرا سر مربی تیم ملی ، مسعود شجاعی رو بیرون آورد. بهتر بود نکونام از بازی خارج میشد. دروازبانمون محشر بود ، خط دفاع و هافبک و حمله هم عالی بودند. البته ضعف زیادی در پاسها داشتیم که احتمالا" ناشی از استرس فراوان اولیه بود. به هر حال شب خوبی بود.

 

انشاءالله چهارشنبه شب بتونیم با غلبه بر تیم بوسنی برای اولین بار از مرحله ی گروهی صعود کنیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳

امروز برای اولین بار تنها به کوه کرکس رفتم ، البته نه به قصد صعود به قله.

 

صبح خیلی زود از خونه راه افتادم. اتوبوس همکارانم رو که قصد عزیمت به قله دالانکوه داشتند در خیابون کاوه دیدم و با اونها تماس گرفتم و براشون آرزوی موفقیت کردم. خیلی سریع خودم رو به دهکده رایان رسوندم. ورودی دهکده بسته بود و تابلویی اونجا بود که نشون میداد مجموعه برای یک ماه تعطیل خواهد بود. با نگهبان صحبت کردم. لطف کردند و اجازه دادند با ماشین وارد بشم. اگر اینکار رو نمیکرد باید مسافت بیشتری رو پیاده طی میکردم.

 

کنار کانکس هلال احمر توقف کردم و صبحونه خوردم. خواستم ماشین رو همونجا بذارم و راه بیفتم اما دیدم کمی جلوتر ، یه گله سگ نشستند! هیچکسی جز من اونجا نبود. حال و حوصله نداشتم این اول صبحی با سگها کلنجار برم و ازشون خواهش کنم کاری به کار من کوهنورد نداشته باشند!! به ناچار بخشی از مسیر (تا نزدیک لوله آب) رو با ماشین رفتم که باعث شد 30دقیقه در زمان ( 60 دقیقه در مجموع برنامه ) صرفه جویی کنم.

 

باد نسبتا" تند و سردی در حال وزیدن بود و من تک و تنها حرکتم رو شروع کردم. قدری تند رفتم و خیلی زود به درختان گردو و از اونجا به آبشارها رسیدم. بخش اول ماموریتم در این برنامه ، جمع کردن پونه بود. کنار دو آبشار این مسیر توقف کردم و پلاستیک همراهم رو پر کردم. آب هنوز هم به میزان زیاد جریان داره.

 

وقتی به پناهگاه رسیدم ، وسایل اضافه رو به مسئول پناهگاه تحویل دادم و دوباره راهی شدم. قسمت دوم و اصلی ماموریتم ، جمع کردن آویشن بود. تعدادی کوهنورد از شهرهای مختلف در پناهگاه و مسیر حضور داشتند. همه ی اونها از مسیر تابستونه صعود میکردند ولی من وارد مسیر زمستونه شدم. تا نزدیک یال بیدهند بالا رفتم و مقدار زیادی آویشن جمع کردم.

 

در این زمان از سال ، آویشنهای کرکس روی غنچه هستند و گلهای آویشن به تازگی باز شدند. بهترین زمان برای جمع آوری آویشن همین موقع است. غنچه های آماده ی شکفتن، مقدار زیادی اسانس در خودشون دارند. توی این زمان و موقع غنچه دادن ، در بالای برگهای سبز آویشن چند برگ به رنگ قرمز تیره درمیاد و سپس از بین این چند برگ ، غنچه ای قرمز رنگ متولد میشه و سپس گلی به رنگ سرخ آبی فوق العاده معطر و زیبا خودنمایی میکنه.

 

در حین کار هر از گاهی استراحت میکردم و از سکوت محض محیط بهره میبردم. کارم که تموم شد سریع برگشتم و با گرفتن وسایلم از پناهگاه ، اومدم پایین. شاید سرعت زیادم باعث شد که قدری در پاهام لرزش حس کنم. نزدیک ماشین که رسیدم ، سرم رو زیر آب سردی گرفتم که از لوله می اومد ( آب ذوب برف که از زیر کوه جمع میشد ). کلی فاز داد...

 

ساعت 5 صبح از خونه راه افتاده بودم و قبل از ساعت 14 برگشتم. همه چی عالی بود. خدا روشکر




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳

یوزپلنگ ایرانی دیر به دیر دیده میشه ، اما نقش این یوزپلنگ بر روی پیراهن تیم ملی فوتبال کشورمون اصلا" دیده نمیشه !! کلی تبلیغات شد بر سر اینکه برای حمایت از گونه ی جانوری کمیاب ایران ، تصویری از یوز ایرانی بر روی پیراهن تیم ملی چاپ خواهد شد. ما هم منتظر که بازی تیم ملی شروع بشه تا بتونیم تصویری از این جانور بسیار زیبا رو در جام جهانی فوتبال ببینیم. اما در بازی تیم ملی با نیجریه ، هر چی دقت کردیم نفهمیدیم این لکه های روی لباس بازیکنان ، نقش یوز ایرانی است یا بر اثر کثیف شدن لباس بوجود اومده؟!!

گرفتن امتیاز از نیجریه بد نبود اما برای تیمی که به جام جهانی راه پیدا کرده ، دفاعی بازی کردن از ابتدای بازی تا آخر اون و دل خوش کردن به ضد حمله های گاه و بیگاه ، اسم و آوازه ای به همراه نخواهد داشت. این روزها تیم ملی والیبال ما در کورس رقابتهای جهانی قرار داره. تا بحال این تیم از 6 بازی ، 4 باخت و 2 برد داشته اما در اون 4 باخت بقدری جانانه بازی کردند که احساس نکردیم که باختیم. باختی که همراه با جنگندگی و دلیری و بازی زیبا باشه به مساوی و یا برد شانسی ارجحیت داره. البته کم نیستند کسانی که نتیجه گرا هستند و به نظر اونها هم احترام میذارم.

طبق تقویم 10 روز دیگه از ماه شعبان باقی مونده و باید آروم آروم آماده ی استقبال از ماه مبارک رمضان بشیم. سفره ی خاص و ویژه الهی در حال گسترده شدن است و برای رویت شدن هلال این ماه شریف لحظه شماری میکنم. در باره مختصات هلال رمضان و شوال امسال ، صحبتهایی در باشگاه نجوم اصفهان داشتم و کلیپی هم از عکسهای هلال پخش کردم. حیف شد که بدلیل مشکل فنی ، رنگ قرمز در دستگاه دیتاپرژکتور مشکل داشت و عکسها به صورت اصلی و واقعی دیده نمیشد. به شوخی گفتم که احساس میکنم این عکسها رو در اتمسفر سیاراتی نظیر مشتری و زحل گرفتم که اینقدر سبز دیده میشن!!

با پیگیری اینترنتی همسرم ، متوجه شدیم عامل اصلی مشکلاتی که توی این دو سه ساله برای برخی گلهای باغچه ی ما بوجود اومده زیر سر یه کنه ی خاص و خیلی خطرناک برای گیاهان است که زیر برگها پنهان میشه و مثل عنکبوت ، شبکه ای از تارهای ظریف ایجاد میکنه. گیاهی که توسط این کنه مورد حمله قرار بگیره دیگه امیدی بهش نیست. با مشخص شدن علت ماجرا ، دیروز سم پاشی لازم رو انجام دادم که 12 روز دیگه باید تکرار بشه. باید منتظر بمونیم ببینیم نتیجه چی میشه.

بذرهای گل قهر و آشتی که کاشته بودم سبز شدند. با اینکه هنوز خیلی خیلی کوچک هستند (فقط یه شاخه  به اندازه ی حدود 1 سانتی متر با 6 برگ خیلی کوچیک) اما از همین الان معنای قهر و آشتی رو میفهمند!! تا بهشون دست بزنی ، قهر میکنند و جمع میشن و دیگه باید کلی نازشون رو بکشی تا بحالت اولیه برگردند!! عالمی دارن این گلها....

سریال روشنتر از تاریکی داره از شبکه IFILM پخش میشه. نقش ها ملا صدرا و شاه عباس از جمله نقشهای بسیار تاثیرگذار و زیبای این سریال هستند. من در این سریال به یه نقش دیگه هم خیلی علاقمندم و اون کسی نیست جز خان بی بی




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳

ای شمع جهان افروز بیا

وی شاهد عالم سوز بیا

ای مهر سپهر قلمرو غیب

شد روز ظهور و بروز ، بیا

ای طائر سعد فرّخ رخ

امروز تویی فیروز ، بیا

روزم از شب تیره تر است

ای خود شب ما را روز ، بیا

ما دیده به راه تو دوخته ایم

از ما همه چشم مدوز ، بیا

عمریست گذشته به نادانی

ای علم و ادب آموز ، بیا

شد گلشن عمر خزان از غم

ای باد خوش نوروز ، بیا

من مفتقر رنجور توام

تا جان بلب است هنوز ، بیا

 

ای خاک درت جام جم ما

آیا خبرت هست از غم ما

ما جمله اسیر کمند توایم

آسوده تو از بیش و کم ما

ای سینه لبالب غم تو

وز ناله و آه دمادم ما

با ساز غمت دمساز شدیم

ای راز و نیاز تو محرم ما

درد تو علانیه عین دوا

زخم تو معاینه مرهم ما

لطف تو نشاط بهشت برین

قهر تو عذاب جهنم ما

پیمان شکنی ز طریقت توست

ماییم و طریقه ی محکم ما

خرّم دل مفتقر از غم توست

فریاد از این دل خرّم ما

 

(شعر از: مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد حسین غروی اصفهانی – کمپانی)

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳

با نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان ، موضوع رویت هلال دوباره نقل محافل شده و تا زمان عید سعید فطر ، همه جا در این مورد صحبت میشه.

در یکصد و سی و سومین باشگاه نجوم اصفهان (که در تاریخ 26 خرداد 1393 از ساعت 17 در محل سالن اجتماعات کتابخانه مرکزی اصفهان برگزار میشه) دو سخنرانی با موضوع هلال ماه انجام خواهد شد ؛ یکی توسط بنده و دیگری توسط سرکار خانم مهندس هاشمی.

برای تنظیم مطالبی که باید در این سخنرانی ارائه کنم ، رجوعی داشتم به گزارشهای قبلی رویت هلال که در سایتهای مختلف اطلاع رسانی منتشر شده. این نگاه دوباره ، یه عالمه خاطره رو برام زنده کرد...... رصدهای دشوار ، تلاشهای پیوسته و سخت برای شکستن رکوردهای جهانی و افتخار آفرینی برای ایران ، مشکلات و حوادثی که برای رصدگران پیش می اومد ، عکسهای بی نظیر از هلالهای استثنائی ، دوستان زیادی که حالا از بعضیهاشون خبر ندارم ، تلاش جمعی در امر استهلال در گوشه گوشه ی این سرزمین پهناور و ...... یادش بخیر

راه پر فراز و نشیبی رو طی کردیم و خوشبختانه تا به امروز این حرکت علمی – معنوی استمرار داشته. امیدوارم چراغ این فعالیت همیشه روشن بمونه و هر روز بر نورافشانی اون افزوده بشه ؛ انشاءالله

در سخنرانی روز دوشنبه ، نگاهی به گذشته خواهم داشت و تحولات و دستاوردها رو مرور خواهم کرد. همچنین جدیدترین عکسهای هنری که از هلال گرفتم رو به همراه موسیقی زیبایی از استاد کیهان کلهر در قالب یک کلیپ پخش خواهم کرد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۳

ساعت 10:10 روز دوشنبه 19 خرداد از ستاد استهلال تماس گرفتند و اطلاع دادند برای جلسه ستاد و شرکت در نماز مقام معظم رهبری مد ظله العالی ، ظهر روز سه شنبه در بیت رهبری حضور داشته باشیم. مدتها بود منتظر چنین خبری بودم. بحمدالله مقدمات سفر خیلی سریع آماده شد.

 

با پرواز صبح سه شنبه عازم تهران شدم. فرصتی باقی بود. به فروشگاه آسمان شب مراجعه کردم و جدیدترین دوربینهایی که وارد کرده بودند رو آزمایش کردم. حدود ساعت 10:45 به بیت رسیدم. آقایان دکتر فاطمی و مهندس رستمی قبل از بنده رسیده بودند. دقایقی بعد مهندس میر سعید هم به جمع ما ملحق شدند.

 

گفتگوهای بسیار مفیدی در جمع چهار نفره ما مطرح شد و تصمیماتی نیز گرفتیم. ساعت 12:15 به اتفاق آقایان حجج اسلام ذاکری و نوری عازم محل اقامه نماز شدیم.

 

جزو اولین نفراتی بودیم که وارد اطاق شده بودیم و برای همین در صف سوم و همون جلو نشستیم. حس و حال انتظار دوباره وجودم رو فرا گرفته بود. وقتی منتظر باشی ، مترها و سانتیمترها هم برات اهمیت پیدا میکنه و میخوای هر چی ممکنه ، نزدیکتر باشی.

 

یکی از خدمتکاران ، چای برامون آوردند. تازه چای خورده بودم و گفتم ممنونم نمیخورم. پیرمردی دوست داشتنی بود. با لحنی بسیار مؤدبانه و با مهربانی تمام گفتند حتی اگر توی خونه ات هم چای نمیخوری ، این چای رو بخور. تبسم کردم و چای رو برداشتم و نوشیدم.

 

به مرور افراد دیگری هم وارد شدند. شاید کل نفرات حاضر چیزی بین 40-30 نفر میشد. برخی از مسئولین عالی رتبه کشوری و لشکری در جمع بودند و همینطور سه تن از فرزندان مقام معظم رهبری

 

من بین مهندس میر سعید و مهندس رستمی نشسته بودم. با مهندس رستمی صحبت میکردیم. میگفتند میخوان چفیه آقا رو بگیرن. گفتم من اینکار رو زوتر انجام میدم. گفتند اگر گرفتی نصفش میکنیم. به شوخی گفتم حیفس! گفتند بگو برای ستاد استهلال میخوام. گفتم اگر اینو بگم دیگه نمیتونم اون رو برای خودم بردارم.... خلاصه کلی سر این موضوع با هم شوخی میکردیم. آقایان موحدنژاد و سهرابی هم به جمع ما اضافه شدند.

 

از بیرون صدای اذان ظهر بگوش میرسید. دقایقی بعد مؤذن ویژه­ی این اطاق که پیرمردی با چهره­ای دلنشین بود از توی راهرو ، اقامه رو قرائت کرد. اینکار نشون از حضور مقام رهبری داشت. همه ایستاده بودیم. کوچه ای باز کردیم.... حضرت آقا با تبسمی بر لب وارد شدند و ضمن خوش آمدگویی مختصر به حضار ، آماده ی اقامه نماز شدند.....

 

نماز ظهر و عصر رو خوندیم. از حال و هوای این نماز میشه خیلی گفت..... وقتی ایستادن در صف نماز یه شاگرد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اینقدر ذوق و معنا برات به همراه داره ، چه خواهد بود نمازی که امامتش بر عهده­ی خود اون حضرت باشه...... وقتی دیدار با یه مرید مکتب اهل بیت عصمت و طهارت اینقدر شوق در آدم ایجاد میکنه ، چه خواهد شد وقتی چشمانمون به جمال حضرت دوست منور میشه......

 

میدونستیم که بعد از نماز عصر ، حضرت آقا با تمام حضار احوال پرسی میکنند. به همراه دیگر دوستان رویت هلالی یه کنار ایستادیم تا به وقتش عرض ادب کنیم. مهندس میر سعید کمی جلوتر از ما بود. لحظاتی بعد مهندس میر سعید به مقام رهبری نزدیک شد و بعد از گفتگویی که ما نشنیدیم ، دیدیم محافظین آقا چفیه ایشون رو برداشتند و دادند به مهندس میر سعید. تمام نقشه های من و مهندس رستمی ، نقش بر آب شد. اما خوب ؛ خدائیش هم حساب کنیم حق به حق دار رسید. آقای میر سعید بیشتر از همه ی ما در زمینه رویت هلال کار کردند و زحمت کشیدند.

 

وقتی مقام رهبری به سمت ما اومدند به ایشون سلام کردم. یه آقای روحانی ما رو معرفی کردند که اعضای ستاد استهلال هستیم. آقا فرمودند بله ، بنا است با این آقایون چند دقیه ای هم بنشینیم و صحبت کنیم.

 

کلی ذوق کردیم که چنین فرصتی داریم. دست ایشون رو بوسیدم و به همراه دیگر دوستان به اطاق مجاوری رفتیم و رو نیمکتها نشستیم. 15 نفر بودیم. دقایقی بعد آقا تشریف آوردند و در کنار ما نشستند و شروع به صحبت فرمودند.

 

ابتدا از زحمات تمامی رصدگران هلال تشکر کردند و از اهمیت موضوع سخن گفتند و انتظارات و رهنمودهای خودشون رو بیان فرمودند. تاکید کردند که نظر متخصصین ستاد استهلال و کارشناسان خیلی اهمیت داره و باید با دقت و جدیت اینکار پیگیری بشه. سپس از آقای مروی خواستند حضار رو معرفی کنند.

 

آقای موحد نژاد برای مقام رهبری شناخته شده بودند. وقتی نوبت به بنده رسید و آقای مروی گفتند آقای بوژمهرانی از اصفهان ، آقا به بنده فرمودند این بوژمهران اسم محلی است؟ عرض کردم بله ؛ بوژمهران روستایی در نزدیکی نیشابور و در راه مشهد است و اجداد پدری بنده از این روستا هستند. آقا فرمودند که اینطور ، اما اصفهان کجا و بوژمهران کجا؟ عرض کردم خانومم اصفهانی است! حضار خندیدند و معظم له هم تبسمی کردند و فرمودند از کسی پرسیدند اهل کجایی گفت هنوز زن نگرفته ام!

 

عرض کردم آقا ، بنده حامل سلام همکارانم در شهرداری اصفهان و سلام تمام رصدگران هلال کشور به محضر شما هستم. رصدگران هلال سالهاست آرزو دارند و منتظرند تا به محضر شما برسند و از انفاس قدسی شما بهره مند شوند و امید که این آرزو محقق شود. آقا رو به جناب مروی کردند و فرمودند این موضوع رو آقای مروی هماهنگ خواهند کرد.

 

بقیه ی حضار هم معرفی شدند تا رسید به مهندس میر سعید. وقتی ایشون معرفی شدند آقا فرمودند شما قبلا" رکوردی رو بدست آورده بودید ، آیا رکورد جدیدی هم بدست آوردید؟ مهندس میر سعید هم عرض کردند بحمدالله چندین رکورد مهم دیگه به نام ایران به ثبت رسیده است.

 

در پایان ، مقام رهبری مجددا" از زحمات تمامی رصدگران تشکر کرده و امر به استمرار این اقدام مهم فرمودند.

 

پس از پایان ملاقات تمام اعضای کمیته علمی ستاد استهلال (دکتر فاطمی ، مهندس میر سعید ، دکتر موحد نژاد ، مهندس رستمی ، حجت الاسلام سهرابی و بنده ) دور هم جمع شدیم و تشکیل جلسه دادیم و در مورد چندین موضوع مهم و اساسی تبادل نظر و تصمیم گیری کردیم.

 

با پایان این جلسه بلافاصله عازم فرودگاه شدم و با ساعتی تاخیر به اصفهان برگشتم.

 

روز 20 خرداد 1393 برای بنده یکی از روزهای بسیار بیاد موندنی شد. خدا رو صد هزار مرتبه شکر

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳

امشب با نصب دو فانوس برقی دیگه کار نورپردازی گلخونه رو تموم کردم و برای صرفه جویی در انرژی از لامپهای کم مصرف استفاده کردم. نتیجه­ی خوبی داشت.

 

و اما چند نکته در مورد گلهایی که داریم:


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٦ خرداد ۱۳٩۳

پنج شنبه 15 خرداد به همراه همسر و فرزندم و تنی چند از همکاران و دوستان ، صعودی نیم روزه به قله کرکس داشتیم. ساعت 5 صبح از اصفهان حرکت کردیم و ساعت 20:30 به منزل برگشتیم. حرکتمون از دهکده تفریحی رایان در ساعت 07:30 آغاز شد و 3 ساعت بعد در پناهگاه بودیم. ساعت 11 از پناهگاه راه افتادیم و برای تنوع دادن به حرکت تصمیم گرفتم از مسیر زمستونه صعود کنیم و از مسیر تابستونه برگردیم پایین. حدود دو ساعت و پنج دقیقه طول کشید تا به قله برسیم.

 

در مسیر برگشت به اشتباه عجیب انجام دادم و بجای اینکه به سمت جنوب و پناهگاه حرکت کنم ، در سر یه دو راهی به سمت چپ رفتم و مسیر شمال را ادامه دادم که در نهایت به روستای اوره میرسید!! همون ابتدای این اشتباه ، مشغول جمع کردن آویشن شدیم. آقای کاظمی به من گفتند که راه رو اشتباه اومدیم اما من اصرار داشتم که نه. برای محکم کاری نگاهی به دو دره ای که در طرفین ما بود انداختم. هیچکدوم از اونها برام آشنا نبود. از باتوم کوهنوردی به عنوان شاخص استفاده کردم و متوجه شدم نظر آقای کاظمی درسته. خوشبختانه خیلی از اون دو راهی فاصله نگرفته بودیم. برگشتیم و وارد شن اسکی شدیم و اومدیم پناهگاه.

 

 

مسیر قرمز رنگ مربوط به صعود به قله است و خط زرد رنگ مسیر مراجعت رو نشون میده. مقدار راهی که اشتباه رفتیم هم در بالای تصویر مشخص شده.

 

 

 

برفراز قله

 

 

 

پناهگاه کرکس

 

 

 

چون همیشه دوربین بدست هستم ، عکسهای کمی از خودم دارم. این مشکل از زمانی که همسرم هم دوربین بدست گرفتند برطرف شده. عکسهای قشنگی میگیرن بخصوص وقتی بدون اطلاع باشه




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳

14 خرداد 1368 وقتی خبر درگذشت امام خمینی منتشر شد سرتاسر کشور در غم و اندوه و ماتم سنگینی فرو رفت. دوری از پیر و مرادی که به مردم اعتماد داشت و مردم هم به او اعتماد تام داشتند ، برای همه ی کسانی که در اون عصر و زمان زندگی کردند سخت و جانکاه بود. هنوز هم وقتی خاطرات اون دوران رو مرور میکنم ، اثرات اون غم بزرگ دوباره برام جلوه گر میشه ؛ روحش شاد

 

 

در پس رحلت امام خمینی بعضیها منتظر فرو ریختن پایه های کشور بودند. همه ی اونها تصور میکردند انقلاب و نظام بقدری وابسته به امام راحل است که با رفتن او ، ارکان نظام دچار تزلزل میشه. اما به لطف خدا ، در کمترین زمان ممکن پس از اعلام خبر رحلت امام ، جانشینی شایسته و بحق برای آن یار سفر کرده برگزیده و معرفی شد.

 

 

کسی نمیتونه مدعی باشه در طول 25 سالی که حضرت آیت الله خامنه ای عهده دار زعامت امت و رهبری جامعه و نظام بوده اند هیچ مشکلی نداشتیم و تمام سیاستها صحیح و بی عیب و نقص بوده. اما میتونیم ادعا کنیم در طول این 25 سال کسی شایسته تر و مدبرتر از ایشون نداشته و نداریم که بخواد سکان این منصب خطیر رو عهده دار باشه. ما شخص پرست نیستیم اما معتقدیم که حضرت آیت الله خامنه ای دقیقا" در راه امام امت حرکت میکنند و همون انفاس قدسی امام راحل ، در وجود و کلام و منش آیت الله خامنه ای وجود و ظهور داره. درایت و شجاعت بی نظیر ایشون بارها و بارها کشور رو از پرتگاههای خطرناک به سلامت عبور داده است و از این بایت باید خداوند رو بی اندازه شکر گذار باشیم. از درگاه خداوند متعال طول عمر توام با عزت و سلامتی برای این رهبر فرزانه مسئلت میکنم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳

امروز سالروز میلاد امامی است که یادگار و بازمانده ی کربلا و عاشورا بودند و دنیایی از معارف رو در قالب دعا به شیعیان و دوستداران خود هدیه فرمودند. برای ما رویت هلالی ها ، دعای آن حضرت در موقع نگاه به ماه نو ، حس و حال خاص و ویژه ای ایجاد میکنه :

ای آفریده شده فرمانبردار ، ای همیشه در رفتار شتاب کننده ، ای آمد و شد کننده در منزلها و جاهایی که قرار داده شده ، ای تصرف کننده در فلک و چرخی که جای تدبیر و نظم است * ایمان آوردم بکسی که بوسیله تو تاریکیها را روشن کرد ، و بسبب تو مشکلات امور را آشکار ساخت ، و تو را نشانه ای از نشانه های پادشاهی خود ، و نشانه ای از نشانه های قدرت و توانائیش قرار داد ، و تو را خدمتگزار و فرمانبردار کرد بافزونی و بکاستن ، و بطلوع و هویدا شدن و بغروب و پنهان گشتن ، و بروشن گردیدن و تیرگی ، در همه آن حالات و چگونگیها تو او را فرمانبردار ، و بسوی اراده و خواسته اش شتاب کننده ای * منزه و پاک است او چه شگفت است آنچه در آفرینش تو مقدر نموده ! و چه دقیق و باریک است آنچه در باره تو انجام داده است ! ترا کلید ماهی نو برای کاری نو قرار داده * از خدائی که پروردگار من و پروردگار تو ، و آفریننده من و آفریننده تو ، و تقدیر کننده من و تقدیر کننده تو ، و صورت بخشنده من و صورت بخشنده تو است : درخواست مینمایم که بر محمد و آل او رحمت و دورود فرستد ، و ترا ماه برکت و نیکی گرداند که روزها آن برکت را از میان نبرد ، و ماه با طهارت و پاکی که گناهان آنرا چرکین نسازد * ماه ایمنی از آفتها و تباهیها ، و سلامتی و بی گزندی از بدیها ، ماه سعادت و نیکبختی که نحوست و بداختری در آن راه نیابد ، و ماه برکت که سختی در زندگی با آن نباشد ، و ماه آسانی که دشواری با آن ممزوج و درهم نشود ، و ماه خیر و نیکی که بدی با آن آمیخته نگردد ، ماه ایمنی و ایمان و نعمت و احسان و سلامتی و اسلام * بارخدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و ما را از خشنودترین کسانیکه هلال بر آنها طلوع نموده قرار ده ، و از پاکیزه ترین کسانی که بسوی آن نگاه کرده اند ، و از نیکبخت ترین کسانیکه ترا در آنماه پرستش میکنند ، و ما را در آن برای توبه و بازگشت توفیق ده ، و از گناه حفظ فرما ، و از بجا آوردن معصیت و نافرمانیت نگهدار * و سپاسگزاری از نعمت و بخشش خود را در آن در دل ما انداز ، و پوشش های عافیت را بما بپوشان ، و بوسیله کامل کردن طاعت و فرمانبریت در آن ، نعمت خود را بر ما کامل ساز ، زیرا تو بسیار نعمت دهنده و ستوده شده ای ، و خدا درود فرست بر محمد و آل او که پاکیزه و پاک هستند.

سالروز میلاد فخرالعابدین و سید الساجدین امام علی ابن الحسین الشهید علیه السلام بر دوستداران و محبین و شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت خجسته باد.

امروز 13 خرداد است و برای من ، یادآور یکی از تلخترین و بدترین خاطرات دوران انقلاب. 5 سال پیش در چنین روزی و در شب ارتحال امام راحل رضوان الله تعالی علیه ، مناظره ای از رسانه ی ملی پخش شد که دل هر علاقمند به نظام و انقلاب رو به درد آورد. التهابی که اون مناظره در کشور بوجود آورد وقتی همراه با تحرکاتی مرموز و برنامه ریزی شده از داخل و خارج کشور شد ، میرفت تا هزینه ای سنگین رو به کشور تحمیل کنه (سنگین­تر از اون چیزی که روی داد). 5 سال از این ماجرا گذشته اما هنوز در بهت این موضوع هستم که چطور یه نفر تونست چشم ببنده و دهان باز کنه و هر چی دلش میخواد بگه. اما تقدیر الهی چیزی دیگری رو برای این فرد رقم زد. آتشی که وی در شامگاه 13 خرداد 1388 در اون مناظره روشن کرد ، 4 سال بعد دامن خودش رو گرفت. کسی که در خرداد 88 همه رو متهم کرد که از صراط امام و انقلاب خارج شده اند در دومین دوره 4 ساله ی زمامداریش معلوم شد که خودش چقدر به این صراط معتقد است و نسبتش با ولایت و حفظ منافع کشور تا چه اندازه است.... بگذریم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳

با تکمیل شدن گلخونه ی منزل ، دوباره کار کاشت بذر گل و گیاه رو که چند سالی رها شده بود از سر گرفتم. غروب امروز تا سر شب با کمک همسرم 44 بذر گل شمعدانی رو در 13 گلدون کاشتم. معمولا" شمعدانی رو قلمه میزنند اما کاشت بذر زیبا و خوش فرم این گل و تکثیر از این طریق ، خیلی حال و هوای متفاوتی رو ایجاد میکنه.

امروز همچنین 108 بذر فلفل سبز و همین تعداد بذر گل گازانیا رو در جعبه های 216 خونه ای مخصوص کشت بذر ، قرار دادیم. برای اینکار از مخلوط پیت ماس و پرلایت (به نسبت 2 به یک ) باید استفاده کرد. این مخلوط کمک میکنه تا بذر خیلی سریعتر و بهتر ریشه تولید کنه و ضمنا" رطوبت مورد نیاز بذر هم حفظ میشه. وقتی بذرها به اندازه ی کافی رشد کردند و تبدیل به گیاهی با 6 برگ شدند ، میشه خیلی راحت اونها رو بصورت قالبی از این جعبه درآورد و به باغچه یا گلدون منتقل کرد. انشاءالله عکسهای این عملیات رو در روزها و هفته های آتی در اینجا قرار میدم.

جمعه ی گذشته هم بذرهای ریحون ، تره ، جعفری ، گل بادکنکی ، گل بابونه ، گل قهر و آشتی ، گل نیلوفر و چند رنگ از گل تاج الملوک را کاشته بودم. امروز وقتی از اداره اومدم خونه و رفتم سراغ گلها ، دیدم بذرهای ریحون و گل نیلوفر جوانه طی سه روز جوانه زدند. دیدن این جوانه ها خیلی انرژی مثبت ایجاد میکنه. فضای کوچک گلخونه با حفظ رطوبت کافی باعث شده تا تمام گلها، روز به روز کیفیت بهتری پیدا کنند. خدا رو شکر

امروز نامه ی سرگشاده ی رویت هلالی در پایگاه اطلاع رسانی هلال ماه هم منتشر شد. تصمیمم در رابطه با این نامه تغییری نکرده. واکاوی رویدادهای گذشته تا اونجا خوب و مثبت خواهد بود که باعث رشد و تعالی آینده بشه والا چیزی از اون عاید نخواهد شد. شاید حرفها و موضوعات و درددلهایی وجود داشته باشه که بشه در قالب مثلا" پاسخ اونها رو طرح کرد. فرضا" بنده اینکار رو انجام دادم ، خوب ؛ بعدش چی؟ گیرم که دوستان تونستند توی صورت هم پنجه بکشند. چه کسی این وسط سود میبره و دانشش زیاد میشه؟

این رویکردها نتیجه ای جز سست شدن دوستی ها در بر نداره چرا که وقتی حرمتها رو شکستیم مصداق ضرب المثلی میشیم که میگه "تا مرا دم  ترا پسر یاد است ، دوستی من و تو بر باد است". این تجربه ی تلخ در رویدادهای هلال شوال سال گذشته و در 2 مورد برام رخ داد. هنوز زخمهای روحی اون ماجراها در وجودم باقی مونده و تلخی اون در کامم وجود داره. امیدوارم اون دو تجربه ی تلخ ، آخرین مورد از این دست باشه و دیگه برام تکرار نشه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳

با تکمیل شدن گلخونه ی منزل ، دوباره کار کاشت بذر گل و گیاه رو که چند سالی رها شده بود از سر گرفتم. غروب امروز تا سر شب با کمک همسرم 44 بذر گل شمعدانی رو در 13 گلدون کاشتم. معمولا" شمعدانی رو قلمه میزنند اما کاشت بذر زیبا و خوش فرم این گل و تکثیر از این طریق ، خیلی حال و هوای متفاوتی رو ایجاد میکنه.

امروز همچنین 108 بذر فلفل سبز و همین تعداد بذر گل گازانیا رو در جعبه های 216 خونه ای مخصوص کشت بذر ، قرار دادیم. برای اینکار از مخلوط پیت ماس و پرلایت (به نسبت 2 به یک ) باید استفاده کرد. این مخلوط کمک میکنه تا بذر خیلی سریعتر و بهتر ریشه تولید کنه و ضمنا" رطوبت مورد نیاز بذر هم حفظ میشه. وقتی بذرها به اندازه ی کافی رشد کردند و تبدیل به گیاهی با 6 برگ شدند ، میشه خیلی راحت اونها رو بصورت قالبی از این جعبه درآورد و به باغچه یا گلدون منتقل کرد. انشاءالله عکسهای این عملیات رو در روزها و هفته های آتی در اینجا قرار میدم.

جمعه ی گذشته هم بذرهای ریحون ، تره ، جعفری ، گل بادکنکی ، گل بابونه ، گل قهر و آشتی ، گل نیلوفر و چند رنگ از گل تاج الملوک را کاشته بودم. امروز وقتی از اداره اومدم خونه و رفتم سراغ گلها ، دیدم بذرهای ریحون و گل نیلوفر جوانه طی سه روز جوانه زدند. دیدن این جوانه ها خیلی انرژی مثبت ایجاد میکنه. فضای کوچک گلخونه با حفظ رطوبت کافی باعث شده تا تمام گلها، روز به روز کیفیت بهتری پیدا کنند. خدا رو شکر

امروز نامه ی سرگشاده ی رویت هلالی در پایگاه اطلاع رسانی هلال ماه هم منتشر شد. تصمیمم در رابطه با این نامه تغییری نکرده. واکاوی رویدادهای گذشته تا اونجا خوب و مثبت خواهد بود که باعث رشد و تعالی آینده بشه والا چیزی از اون عاید نخواهد شد. شاید حرفها و موضوعات و درددلهایی وجود داشته باشه که بشه در قالب مثلا" پاسخ اونها رو طرح کرد. فرضا" بنده اینکار رو انجام دادم ، خوب ؛ بعدش چی؟ گیرم که دوستان تونستند توی صورت هم پنجه بکشند. چه کسی این وسط سود میبره و دانشش زیاد میشه؟

این رویکردها نتیجه ای جز سست شدن دوستی ها در بر نداره چرا که وقتی حرمتها رو شکستیم مصداق ضرب المثلی میشیم که میگه "تا مرا دم  ترا پسر یاد است ، دوستی من و تو بر باد است". این تجربه ی تلخ در رویدادهای هلال شوال سال گذشته و در 2 مورد برام رخ داد. هنوز زخمهای روحی اون ماجراها در وجودم باقی مونده و تلخی اون در کامم وجود داره. امیدوارم اون دو تجربه ی تلخ ، آخرین مورد از این دست باشه و دیگه برام تکرار نشه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳

آدما ، زمینی نیستند و تعلق به زمین ندارند. برای همین بعضی وقتا ، وقتی موضوعات زمینی خیلی اونها رو احاطه میکنه ، احساس دلتنگی و تنهایی بهشون دست میده. امروز تفعلی به دیوان حافظ زدم تا از دوای رفع دلتنگیها بفرماید :

المنة لله که در میکده باز است

زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

خم­ها همه در جوش و خروشند ز مستی

وان می که در آن جاست ، حقیقت ، نه مجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم ، که او محرم راز است

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره­ی لیلی

رخساره­ی محمود و کف پای ایاز است

بردوخته­ام دیده چو باز از همه عالم

تا دیده­ی من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه­ی کوی تو هر آن کس که بیاید

از قبله­ی ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین

از شمع بپرسید که در سوز و گذاز است

امروز ، سالروز میلاد بزرگ مردی است که علیرغم تمام کاستیهایی که دارم ، مهر و محبت اون بزرگوار رو در اعماق وجودم جای دادم و حتی با شنیدن نام زیباش ، دلم به لرز می افته و چشمم از شوق شنیدن این نام دلربا نمناک میشه. سالروز میلاد فخر عالم امکان و سرور اهل وفا حضرت باب الحوائج ابوفاضل اباالفضل العباس علیه السلام رو به تمام دوستداران حضرتش تبریک عرض میکنم و روز جانباز رو گرامی میدارم.

سرور و سالار سپاه حسین

داده سر و دست به راه حسین

مطلع شعبان همایون اثر

بر ادب توست دلیلی دگر

سوم این ماه چو نور امید

شعشعه­ی صبح حسینی دمید

چهارم این ماه که پر عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست

شد به هم آمیخته از مشرقین

نور اباالفضل و شعاع حسین

ای به فدای سر و جان و تنت

وین ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمی پشت سر

وقت شهادت قدمی پیش­تر

مدح تو این بس که شه ملک و جان

شاه شهیدان و امام زمان

گفت به تو گوهر والا نژاد

جان برادر به فدای تو باد

(شعر از: سید علی ریاضی)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۳

تا روز و شبی هست در این گنبد دوار

تا ظلمت و نوراند در این عرصه به پیکار

در این شب ظلمانی غمگین شرربار

این جمله تو را در دو جهان هست مددکار

عباس قمر باشد و خورشید حسین است

 

نور دو جهان از رخ تابان اباالفضل

تقدیر و قضا گوش به فرمان اباالفضل

بین عالمیان دست به دامان اباالفضل

شد زمزمه و ورد محبان اباالفضل

عباس قمر باشد و خورشید حسین است

(بند اول از زرین – بند دوم از خودم)

اعیاد شعبانیه بر تمامی دوستداران و محبین و شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت خجسته باد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳

در شهرداری اصفهان اهمیت زیادی به ورزش و سلامت داده میشه. این توجه هم معطوف به ورزشهای همگانی و عمومی برای تمام شهروندان است و هم رسیدگی به امور ورزش کارکنان.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳

روزی که داشتیم میرفتیم حاجی آباد فریدن ، توی ماشین با همسرم در مورد اینکه سرمایه ی عمر رو چگونه باید بکار بگیریم گفتگو میکردیم. یادم اومد در همین رابطه داستانی زیبا از حاج ملا احمد نراقی در کتاب ذیقیمت مثنوی طاقدیس نقل شده که میخوام این داستان رو براتون تعریف کنم. لطفا" وقتی این داستان رو خوندید ، به این فکر کنید که در این عصر و دوران ، بوق حمام زندگی ما چی میتونه باشه که داریم عمر گرانمایه رو صرف خرید اون میکنیم؟


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۳

بامداد سه شنبه 6 خرداد ، وقتی برای عزیمت به حاجی آباد فریدن وارد جاده اصفهان-نجف آباد شدیم ، کنار جاده توقف کردم و عکسی از هلال صبحگاهی رجب 1435 گرفتم.

غروب امروز پنج شنبه 8 خرداد مصادف با 29 رجب برای رویت هلال شعبان المعظم 1435 به همراه همسرم ، آقای صادقی و اعضای خانواده محترم ایشون و آقای درگزنی به کوه صفه رفتیم. بدلیل شرایط نامناسب افق غربی و وجود ابرهی متراکم و لایه لایه ، رویت هلال برامون میسر نشد. ما حتی غروب خورشید رو هم ندیدیم و حدود 14 دقیقه قبل از غروب واقعی ، خورشید در پس ابرها پنهان شد.

برای من ، رویت هلال علاوه بر جنبه های مذهبی ، علمی ، نجومی و هنری ، یه حالت احساسی و عاطفی بسیار قوی هم داره  بگونه ای که حس میکنم ارتباطم با هلال ، یه ارتباط دو سویه است.

فکر میکنم امروز خودم رو از نظر احساسی و عاطفی برای رویت هلال آماده نکرده بودم و برای همین ، هلال به من رخ نشون نداد و موعد دیدار رو به تاخیر انداخت.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۳

سه شنبه 6 خرداد رو به همراه چند نفر از اعضای فامیل و خانواده ی یکی از دوستان به منطقه حاجی آباد فریدن رفتیم و یک روز بیاد موندنی رو در طبیعت سپری کردیم. در این گشت نیم روزی ، آفتاب ، ابر ، باد و بارون رو دیدیم. در طی سالهایی که من به این منطقه میرم ، این اولین بار بود که چنین لطافت بی نظیری رو در آب و هوای منطقه میدیدم. همه چیز آرمانی بود.

توی این برنامه ضمن گشت و گذار و کوهپیمایی ، مقدار چای کوهی ، سبزی معطر چوئیک و تره کوهی هم جمع کردیم. در ضمن موقع عکاسی ، توجه خاصی به پرندگان نغمه خوان داشتم. این هم عکسهایی منتخب از پرندگان و گلهایی که دیدم :


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۳

امروز نامه ای که ظاهرا" به نام بنده بود اما بدون اینکه برام ارسال بشه بصورت سرگشاده در سایت یکی از گروههای رویت هلال کشور منتشر شده بود رو دیدم و خوندم.

مقداری فکر کردم و کمی هم موسیقی گوش کردم تا ببینم چه واکنشی در این رابطه منطقی و مناسبه؟ تا اینکه بلاخره تصمیم گرفتم بر عزم قبلیم برای عدم ورود به گفتگوهای دو یا چند طرفه در داخل کشور باقی بمونم و هیچ پاسخی به این نامه ی سرگشاده ندم.

من حرفهایی داشتم و نکاتی در ذهنم بود ، که گفتم. از این پس هم بر همین صراط خواهم بود و هر زمان که لازم باشه و یا مطلبی به ذهنم برسه ، اون رو صریح و بی پرده بیان میکنم. نظر موافقین و مخالفین در رابطه با نظراتم رو هم با کمال احترام دریافت و مطالعه میکنم اما اونها رو منتشر نمیکنم.  




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٥ خرداد ۱۳٩۳

سحرگاه امروز خوابی عجیب دیدم.

دو گروه از مردم و جوانان رو دیدم که باید توی خیابون از کنار هم رد میشدند ؛ گروه اول تیپ امروزیها بودند و گروه دوم بچه مذهبیها. هیچ یک از این دو گروه از نظر پوشش و رفتار ، حالت خاص و ویژه ای نداشتند اما من میدونستم که عقاید و دیدگاههای اونها با هم سازگار نیست و همدیگه رو قبول ندارند.

من در بین تیپ امروزیها بودم. وقتی میخواستیم از کنار گروه دوم رد بشیم ، عده ای هشدار میدادند که مراقب این حزب اللهی ها باشید. اینها تنش ایجاد میکنند و میخوان درگیری درست بشه. از شنیدن این صحبت خوشم نیومد. با خودم میگفتم که اونها هم مال همین کشور هستند و از دوستان ما ؛ کما اینکه تیپ امروزیها هم همینطور هستند و من همه ی اینها رو دوست دارم چه تیپ امروزی و چه مذهبی.

وقتی دو گروه از کنار هم رد میشدند ، تنش رو میشد در چهره ی اعضای هر دو گروه دید. اندک افرادی از هر گروه رو میدیدم که به افراد گروه دیگه توهین میکنند... از دیدن این صحنه ها بشدت ناراحت و افسرده بودم.

لحظه ای گذشت و دیدم توی یه مسجد و اینبار در جمع تعداد زیادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس و بچه مذهبیها نشستم. موضوع بزرگداشت شهداء بود و با اینکه فقط اومده بودم تا در جمع اینها باشم ، از من خواستن تا صحبت کنم. صدام گرفته بود ولی شروع به صحبت کردم. با آغاز سخن ، همهمه ی جمع فروکش کرد و سکوت برقرار شد. فقط صدای من شنیده میشد. کمی در مورد دوستان شهیدم و خاطراتی که از اونها داشتم صحبت کردم. خودم و بقیه آروم آروم اشک میریختیم.....

از خواب بیدار شدم. نمیدونم چی باعث شده چنین خوابی ببینم.... هر چی که هست ، من به هر دو گروه علاقه مندم. دوستان بسیار زیاد و بسیار خوبی در تیپ امروزیها دارم که دنیا دنیا معرفت و پاکی و افکار زیبا دارند کلی کارهای قشنگ انجام میدن ؛ همچنانکه در بین بچه مذهبیها هم دوستان فراوانی دارم که دقیقا" همین خصوصیات رو دارند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۳

مختصات هلال صبحگاهی رجب 1435 در افق رصدگاه کوه صفه اصفهان در بامداد روز سه شنبه 6 خرداد 1393

Time

Moon Azi

Moon Alt

Sun Alt

05:00

72.6

0.1

-11.5

05:05

73.3

1.0

-10.6

05:10

73.9

1.8

-9.7

05:15

74.5

2.7

-8.9

05:20

75.1

3.7

-8.0

05:25

75.7

4.6

-7.1

05:30

76.4

5.6

-6.2

05:35

77.0

6.6

-5.2

05:40

77.6

7.6

-4.2

05:45

78.2

8.6

-3.0

05:50

78.8

9.5

-1.8

05:55

79.4

10.5

-0.8

جدول رصد هلال شعبان 1435 در افق رصدگاه کوه صفه اصفهان در شامگاه پنج شنبه 8 خرداد 1393 

Time

Sun Alt

Sun Azi

Moon Azi

Rel Azi

Moon Alt

20:01

0.3

296.2

288.1

-8.1

6.2

20:04

0.2

296.6

288.4

-7.8

5.6

20:07

 

 

288.8

-7.4

5.1

20:10

 

 

289.2

-7.0

4.5

20:13

-1.9

 

289.6

-6.6

3.9

20:16

-2.6

 

289.9

-6.3

3.4

20:19

-3.3

 

290.3

-5.9

2.8

20:22

 

 

290.7

-5.5

2.3

20:25

 

 

291.1

-5.1

1.8

20:28

 

 

291.5

-4.7

1.2

20:31

 

 

291.8

-4.4

0.7

20:34

 

 

292.2

-4.0

0.3

انشاءالله برای رصد هر دو هلال اقدام خواهم کرد. برای هلال شامگاهی من از ساعت 20:15 به بعد در انتظار دیدن هلال خواهم بود.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢ خرداد ۱۳٩۳

سریال سرزمین آهن که این روزها داره از رسانه ی ملی پخش میشه بقدری زیر تیغ سانسور قطعه قطعه شده که اصلا" نمیتونی بفهمی چی به چیه و کی به کیه!! اگر این سریال ، این همه بخشهای سانسوری داره ، چرا بیخودی کلی پول برای خرید امتیاز پخشش حیف و میل شده و دست آخر هم بیننده درک نمیکنه که رویدادها چه جوری داره جلو میره؟؟!! مثلا" در یکی از قسمتها وقتی یکی از هواداران سورو ( که طبیعتا" خانم تشریف دارن!!) دنبال سوروی گم شده میگرده ، همراهش بهش میگه جستجو بی فایده است بیا تا برگردیم ، اما در صحنه ای که بلافاصله بعد از این پخش میشه میگه حالا که خیالتون راحت شد که سرو زنده است و اون رو دیدید بهتره زودتر برگردیم!! احتمالا" وسط این دو پلان ، یه قسمت کامل سانسور شده!!! از این دست رویدادهای بریده بریده در این سریال زیاد وجود داره.

 

دیشب و امروز گوش دل سپردم به نوای کمانچه ی کیهان کلهر که به راستی با این ساز سنتی اعجاز میکنه. با یکی از این نواها میخوام کلیپی در مورد رویت هلال ماه درست کنم. حس و حال فوق العاده ای داره این نوای ویژه. اگر عمری برام باقی باشه ، در موقع رویت هلال شعبان ، با گوش کردن به همین نوا به استقبال هلال ماه خواهم رفت....




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ