خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤

بنا به هماهنگی قبلی ، بعد از ظهر یکشنبه 30 فروردین برای رصد هلال رجب 1436 عازم کوه صفه شدیم. روزهای قبل شرایط جوی متغیر و متفاوتی رو شاهد بودیم ؛ از گرد و غبار فراوان تا هوای پاک و صاف و آفتابی ، و ابر و غبار و بارون.

 

این تغییرات شرایط جوی باعث شده بود که خیلی مطمئن نباشم که روز رصد با چه شرایطی مواجه میشیم ، اگرچه مشاهده داده­های هواشناسی و عکسهای ماهواره­ای تا حدی امیدوارم کرده بود که با هوای نسبتا" مناسب روبرو خواهیم شد.

 

ساعت 17:15 از ورودی صفه به همراه همسرم ، آقای تقی زاده و همسر محترم ایشون به طرف رصدگاه همیشگی به راه افتادیم و چون وسایلم زیاد و قدری سنگین بود ، نرم نرم رفتیم و حدود ساعت 18:20 به رصدگاه رسیدیم. مقداری چوب به همراه داشتیم و آتشی فراهم کردیم. دقایقی بعد آقایان کاظی و صادقی هم به جمع ما ملحق شدند و چای آتیشی رو مهیا کردیم. دقایقی تا غروب خورشید مونده بود که دوربین دوچشمی 15 در 80 رو روی سه پایه مستقر کردم. در افق غربی غبار نسبتا" زیاد اما با تراکم متفاوت در بخشها و ارتفاعات مختلف از افق مشاهده میشد. قدری نگران بودم که ممکنه زیاد شدن غبار حتی مانع رویت هلال با ابزار بشه. بحمدالله غلظت غبار زیاد نشد.

 

 

برای اینکه زمان سنجی مناسبتری داشته باشم ، ساعتم رو چند روز قبل با ساعت رسمی که از صدا و سیما اعلام میشه تنظیم کردم و چند بار اون رو کنترل کردم تا مطمئن بشم حتی ثانیه­ی اون هم تغییر نکرده. خورشید در ساعت 19:34:35 غروب کرد که این نشون میده ارتفاع موانع افق غربی فقط 0.2 درجه بود.

 

 

 

تصمیم داشتم رصد هلال رو از ساعت 19:50 آغاز کنم اما بخاطر اینکه با کاهش ارتفاع ماه ممکن بود هلال وارد غبار بشه ، کار رو زودتر شروع کردم. ساعت 19:42 پشت دوربین مستقر شدم. با استفاده از دوربین قطب نمادار ، سمت هلال رو مشخص و دوربین اصلی رو روی این نقطه متمرکز کرده بودم. با بالا آوردن سر دوربین و نشانه­روی بسمت هلال و قدری جستجو و تمرکز ، در ساعت 19:43:30 موفق به تشخیص هلال شدم که کم سو و زاویه ساعتی اون از حدود

3.5 تا 6.5 بود.

 

بتدریج وضعیت رویت هلال مناسبتر میشد و همراهانم یکی بعد از دیگری موفق به رویت هلال با ابزار میشدند. در ساعت 19:51 هلال رو با دوربین 7 در 35 رویت کردم. در ساعت 19:57 با تمرکز بر روی موقعیت هلال موفق به رویت هلال با چشم غیر مسلح شدم. کار عکاسی از هلال رو هم آغاز کردم و چندین عکس از این کمان زیبا گرفتم.

 

 

آخرین رویت هلال با ابزار رو در ساعت 20:15:45 انجام دادم و بعد از اون هلال در غبار متراکم نزدیک افق ناپدید شد. حلول ماه رجب بر تمامی دوستان گرامی خجسته و مبارک باد. انشاءالله همه بتونیم از برکات این ماه بهره­مندو آروم آروم آماده استقبال از ماه مبارک رمضان بشیم.

 

گزارش رصد هلال رجب المرجب 1436

تاریخ رصد: یکشنبه 30 فرودین 1394 ، 29 جمادی الثانیه 1436 ، 19 آوریل 2015

محل رصد: کوه صفه اصفهان (عرض 32:35:26.78 شمالی ، طول 51:38:14.36 شرقی ، 2080 متر ارتفاع از سطح آبهای آزاد)

رصدگران: خانمها و آقایان حبیبی ، پودزر ، کاظمی ، صادقی ، تقی زاده و بوژمهرانی

ابزار: دوربینهای دوچشمی 15 در 80 ، 7 در 50 قطب نمادار و 7 در 35 ، دوربین عکاسی

 

پارامترهای هواشناسی (سطح شهر اصفهان)

دما:22.8 درجه سانتیگراد (درجه حرارت محل رصد حداقل 6 درجه کمتر بوده است.)

رطوبت: 13 درصد

فشار: 842 میلی بار فشار جیوه

سرعت وزش باد: 18 کیلومتر بر ساعت

عمق دید افقی: حدود 10 کیلومتر

 

وضعیت آسمان افق غربی

غبار رقیق با تراکم متفاوت تا ارتفاع حدود 4 درجه

 

غروب محاسباتی خورشید: در ساعت 18:35:47

غروب ظاهری خورشید: در ساعت 18:34:35

 

مختصات هلال در زمان اولین رویت با دوربین دوچشمی 15 در 80 (مختصات مکان مرکزی بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو)

رصدگر: علیرضا بوژمهرانی

زمان: در ساعت 18:43:30

ارتفاع هلال: 7.193 درجه

جدائی زاویه­ای ماه و خورشید: 10.963 درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 5.297 درجه

ضخامت بخش میانی هلال: 0.30 دقیقه قوسی

فاز ماه: 1.07 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 365994.01 کیلومتر

سن هلال: 20 ساعت و 17 دقیقه پس از مقارنه

 

مختصات هلال در زمان اولین رویت با چشم غیر مسلح (مختصات مکان مرکزی بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو)

رصدگر: علیرضا بوژمهرانی

زمان: در ساعت 18:57:00

ارتفاع هلال: 4.514 درجه

جدائی زاویه­ای ماه و خورشید: 11.088درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 5.453 درجه

ضخامت بخش میانی هلال: 0.31 دقیقه قوسی

فاز ماه: 1.09 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 366030.60 کیلومتر

سن هلال: 20 ساعت و 30 دقیقه پس از مقارنه

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢۸ فروردین ۱۳٩٤

سحرگاه امروز برای رویت هلال صبحگاهی جمادی­الثانیه 1436 بعد از نماز بطرف کوه صفه رفتم و در ورودی پارکینگ منتظر موندم تا هلال از پس ابرهای مرتفع افق شرقی بالا بیاد. 24 دقیقه از زمان طلوع ماه گذشت تا بلاخره هلال نمایان شد. چند دقیقه به عکاسی پرداختم و به طرف خونه به راه افتادم.

 

 

نزدیک خونه دوباره به آسمون نگاه کردم و دیدم منظره جالبی برای عکاسی فراهم شده. دوباره چند عکس گرفتم و خلاص! فکر کنم این عکس بهتر از عکس اول شده باشه.

 

 

این هلال نکته­ی خاص و ویژه­ای نداشت که بخواهم بهش اشاره کنم الا اینکه این اولین هلال صبحگاهی سال 1394 بود!

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤

دی ماه سال 1385 توی مرکز آموزش نجوم ادیب جمع شدیم تا یکی از دوستان عزیز و عضو قدیمی مرکز رو برای سفر به کشور کانادا بدرقه کنیم.

 

 

آقای علی فروغی جزو یکی از بهترین و با اخلاق­ترین اعضای مرکز ادیب هستند که در همون ماههای اولیه تاسیس مرکز به عضویت مرکز دراومدند و سالها به فعالیت نجوم مشغول بودند. ایشون تحصیلات عالی رو در دانشگاه صنعتی اصفهان در مقطع کارشناسی و دوره کارشناسی ارشد رو در دانشگاه صنعتی شریف گذروندند. قسمت این بود که برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری عازم خارج بشن. علی آقا تشریف بردند و حدود دو سال پیش مدرک دکتری رو اخذ کردند.

 

دیروز توی اداره وقتی مشغول کار بودم ، یه دفعه علی آقا رو دیدم که دم در ایستاده!!! با تعجب و خوشحالی به استقبالش رفتم. سالها از آخرین ملاقاتمون میگذره. چند دقیقه با هم صحبت کردیم و ازش دعوت کردم اگه وقتش اجازه میده ، به منزلمون تشریف بیارن تا ساعتی رو دور هم باشیم و یادی از گذشته کنیم.

یه عضو دیگه­ی مرکز که ایشون هم از بهترین و قدیمیترین اعضای مرکز هستند و در همون روزهای اول به عضویت مرکز دراومدند ، آقای سید حسین میر هستند. ارتباط خانودگی ما با آقای میر و خانواده محترمشون بسیار نزدیک و صمیمانه است. به علی آقا پیشنهاد کردم تشریف بیارن منزل و از حسین آقا هم دعوت میکنم ایشون هم بیان تا جمعی ادیبانه! (اعضای قدیمی مرکز ادیب) داشته باشیم.

 

بحمدالله این دعوت از طرف هر دو بزرگوار پذیرفته شد. زمانی خوشحالی من بیشتر شد که دیدم علی آقا به همراه پدر بزرگوار ، مادر ارجمند و برادر گرامیشون اومدند منزلمون. حسین آقا و همسرش گرامیشون هم تشریف آوردند و چند ساعتی رو در جمعی صمیمی و بی ریا گفتگو کردیم و در پایان هم عکسی به یادگار گرفتیم.

 

 

همیشه گفتم که دوران مدیریتم در مرکز آموزش نجوم ادیب جزو یکی از بهترین زمان­های عمرم بوده و خیلی از حضور در مرکز و ارتباط داشتن با خیل جوانان جویای علم و دانش بهره­های متعددی بردم. ثمره­ی این ارتباط این شد که برخی از بهترین دوستان طول عمرم رو در مرکز بدست آوردم و با برخی از اونها اونقدر صمیمی و نزدیک هستم که انگار از یه خونواده هستیم ؛ و علی آقا و حسین آقا از جمله این افراد هستند که برام عین برادرند. وقتی سعادت و خوشبختی این دوستان رو میبینم تمام وجودم رو شادمانی و سرور پر میکنه. خدا رو شاکرم که چنین دوستانی رو در مسیر زندگی من قرار داد. توفیق روزافزون هر دو گرامی و دیگر عزیزان و دوستان قدیمی که خاطرات فراوان و خوبی از اونها در مرکز ادیب دارم رو از درگاه خداوند متعال خواهانم ؛ آمین یا رب العالمین

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤

11 فروردین سال گذشته یک کوزه گل از گلخونه حاج علی زارع گرفتم که اسمش رو نمیدونستم اما گل زیبایی داشت. وقتی دوران گلدهی این گیاه به آخر رسید و به بذر نشست ، بذرش رو جمع­آوری کردم و ­25 مهر ماه این بذرها رو در 9 کوزه کاشتم. چندی بعد بذرها سبز شدند و از اونها نگهداری کردم تا اینکه بلاخره امروز (23 فروردین 94) بعد از گذشت حدود 6 ماه ، گلهای جدید این گیاه نمایان شد و همسرم زحمت کشیدند و از گلش عکس گرفتند :

 

 

امکانات جالب موتور جستجوگر گوگل این امکان رو برام فراهم کرد تا عکس جدیدی که گرفتیم رو مورد جستجو قرار بدم. خوشبختانه امشب تونستم اسم این گیاه رو بدست بیارم:

 

Calandrinia Grandiflora

 

با پیدا کردن اسم گیاه ، تونستم اطلاعاتی در موردش بدست بیارم که خیلی برام مفید بود. اینکه این گیاه به آفتاب کامل نیاز داره ، سرمای خیلی زیاد رو نمیتونه تحمل کنه ، از طریق بذر و تقسیم ریشه قابل تکثیره ، دوره گلدهیش تا نیمه و اواخر تابستونه ، دو رنگ صورتی و ارغوانی داره (گلهای ما از نوع ارغوانی است).

 

تا الان کوزه گلها رو در جایی قرار داده بودم که نورش نسبتا" کم بود. حالا اونها رو میارم توی حیاط جایی قرار میدم که قدری نور بیشتر داشته باشه ببینم نتیجه چی میشه.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤

کورش کبیر به واقع یکی از پادشاهان عدالت گستر و بزرگ ایران زمین و مایع افتخار آریائیان و ایرانیان است. منشور بجا مونده از کورش که در زمان فتح بدون خونریزی بابل فرمان نگارش اون رو صادر کرده ، امروز به عنوان سند توجه تاریخی ایرانیان به حقوق بشر در دنیا مطرح و مورد احترامه. اینها همه بجای خود قبول و صحیح.

در کنار این موضوع باید بدونیم که مجموعه نظرات و فرامین باقیمونده از کورش کبیر ، به منشور مشهور فتح بابل و چند جمله­ی کوتاه که در مجموعه پاسارگاد وجود داره و یا در اکتشافات باستان شناسی بدست اومده محدود میشه و به تعبیری میشه گفت که چیز زیادی از اون نظرات و فرامین باقی نمونده.

اما امروزه شاهد هستیم که اونقدر از زبان کورش جملات مختلفی (عمدتا" در نفی اعراب ) داره نقل میشه که حجم مکتوب این جملات چیزی در حد و اندازه دیوان کبیر مولانا و یا شاهنامه فردوسی شده!!! نیشخند

از طرف دیگه این هم یه واقعیت تاریخیه که ایرانیان و اعراب در طول تاریخ (بویژه از زمان حمله اعراب به ایران) دچار تنشهای بسیار زیادی بوده و هستند. اما اینها دلیل نمیشه که آریایی پاک نهاد و نیک سرشت ، همون راهی رو بره که جاهلان عصر جاهلیت رفتند. ما نژاد پرست نیستیم که با نژاد عرب و یا عرب زبانان ، بخاطر عرب بودن اونها دشمن باشیم ؛ ما با جاهلیت و نژادپرستی برخی اعراب و نیز با حرکتهای پلید و ددمنشانه­ی برخی از اونها مخالف و دشمنیم. عرب و عرب زیان هم بنده­ای است همچون دیگر بندگان الهی ، انسانی است همچون دیگر انسانها ، که حفظ حرمت و احترامش تا جایی که در طریق انسانیت حرکت می­کنه بر همه واجبه. حواسمون جمع باشه که یه موقع بخاطر رفتار غیر انسانی چند نفر از عرب زبانان ، کل جامعه­ی عرب زبان رو مورد حمله قرار ندیم که اینکار نه با منش آریائیان سازگاره و نه موجب بهبود اوضاع میشه.

در آخر هم باید توصیه کنم که اگه حرفی داریم از زبون خودمون بیان کنیم ، نه از زبان مرحوم کورش کبیر!!! چشمک




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٤




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤

روز گذشته مقام معظم رهبری مد ظله العالی در مورد چند موضوع مهم بیاناتی رو مطرح فرمودند.

اگه بخوام خیلی خلاصه و کوتاه نظرم رو در مورد این بیانات ابراز کنم باید بگم که خدا رو صدها هزار بار شکر که رهبری داریم که با این دقت و حساسیت و شجاعت و تدبیر ، هدایت جامعه و کشور رو عهده­دار هستند و از عزت مردم ایران دفاع میکنند. شنیدن بیانات مقام رهبری ، من رو به یاد امام راحل می­اندازه. توفیق روزافزون و سلامتی و طول عمر مقام معظم رهبری آرزوی همیشگی ما بوده و هست.

آغاز فعالیتهای اداری و ورزشی در سال جدید باعث شده زمان کمتری برای رسیدگی به گلها داشته باشم اما باز هم از هر فصتی برای اینکار استفاده میکنم. هوا رو به گرمی گذاشته و این شرایط ، با توجه به خشکی هوای اصفهان ، خیلی زود باعث میشه که شرایط نگهداری از گلها سخت بشه. توی چند روز گذشته ، توریهای مخصوص کاهش شدت تابش نور خورشید رو روی گلخونه و حیاط نصب کردیم. اولین سمپاشی سال جدید رو هم امروز غروب انجام دادم. تا الان بحمدالله گلهامون شرایط مناسبی دارن و انشاءالله بتونیم این شرایط رو حفظ کنیم.

عصر جمعه است و سراغ شعر رفتم :

 

هر روز می­پرسی که : آیا دوستم داری؟

من ، جای پاسخ بر نگاهت خیره می­مانم

تو در نگاه من ،  چه می­خوانی ، نمی­دانم

اما به جای من ، تو پاسخ می­دهی : آری

 

ما هر دو می­دانیم

چشم و زبان ، پنهان و پیدا ، رازگویانند

وآن­ها که دل با یکدگر دارند

حرف ضمیر دوست را ناگفته می­دانند

                                     ننوشته می­خوانند

 

من ، "دوست دارم" را

پیوسته در چشم تو می­خوانم

ناگفته ، می­دانم

من ، آنچه را احساس باید کرد

            یا از نگاه دوست باید خواند

 

هرگز نمی­پرسم

هرگز نمی­پرسم که : آیا دوستم داری

            قلب من و چشم تو می­گوید به من :

                                                            " آری "

(شعر از : فریدون مشیری )




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤

بسم الله الرحمن الرحیم

لو انزلنا هذا القرءان علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله

اگر این قرآن را بر کوهی نازل می­کردیم می­دیدی که در برابر آن خشوع می­کند و از خوف خدا می­شکافد

سوره مبارکه الحشر آیه 21

آیه 21 سوره مبارکه الحشر از یک سو عظمت کلام الهی را نمایان می­سازد که حتی کوه­ها قادر به تحمل بزرگی و سنگینی آن نیستند و از سوی دیگر نشان می­دهد که کوه دارای درجه­ای از معرفت و معنویت است که کلام الهی را درک می­کند و در مقابل آن خاضع و خاشع است.

کوهنوردانی که بر دامنه­های پر مهر کوه­ها قدم می­گذارند و دل به سنگ و صخره می­دهند نیک آگاهند که معنویت و معرفت کوه و سنگ و صخره باعث می­شود روح و جان کوهنورد را آرامشی عجیب و غیرقابل توصیف فرا گیرد و وجود او مالامال از فهم و درک عظمت هستی و بزرگی خالق زیبائی­ها گردد.

خضوع و خشوع کوه ، آنچنان وجود کوهنوردان را فرا می­گیرد که بسیار از این راد مردان و زنان که جسمی پولادین ، اراده­ای آهنین و عزمی راسخ و استوار دارند ، در عین حال صاحب روحی لطیف ، اخلاقی نیکو ، رفتاری متواضع و بینشی وسیع هستند. معرفت و معنویت نهفته در کوه­ها همچنین باعث میشود که کوهنوردی جزو معدود رشته های ورزشی باشد که در آن رقابت جای خود را به رفاقت میدهد. اگر در رشته­های دیگر ورزشی ، ورزشکاران در مقابل هم هستند ، کوهنوردان در کنار هم­ قرار دارند. اینجا سخن از حریف نیست. آنچه که میشنوی همنوردی است و همقدمی.

همه­ی اینها باعث می­شود تا کوه و کوهنوری و کوهنوردان موقعیتی خاص و بسیار ویژه داشته باشند. این موقعیت ویژه سبب می­شود تا در کوهنوردی ، جسم و روح کوهنورد همزمان با هم رشد کنند و تکامل یابند.

هر بار که قدم در کوه می­گذارم ، هر زمان که دست بر سنگ و صخره می­اندازم ، صدای نجوای این زندگان را میشنوم ؛ زندگانی که دیگران به اشتباه آنان را جماد و مرده میپندازند. اینها خلاصه­ای بود از آنچه در طی این سالها از کوه و سنگ و صخره و طبیعت ، دیدم و شنیدم و درک کردم.

خداوند بزرگ را شاکرم که مهر کوه و کوهنوردی را در اوایل سال 87 به دلم انداخت. هر چند قبل از آن نیز فعالیت­هایی بصورت پراکنده و محدود داشتم اما از اوایل سال 87 بود که کوهپیمایی و کوهنوردی را بصورت جدی و پیوسته آغاز کردم. و باز باید خداوند را سپاس گویم که در این راه با دوستان و اساتیدی بزرگوار ، با اخلاق و کارآزموده آشنا شدم که دانشم را در این زمینه افزایش دادند و باعث گردیدند بیش از پیش از پرداختن به این رشته­ی ورزشی لذت ببرم.

در آغاز کار تصور می­کردم سن و سال و وضعیت جسمیم اجازه فعالیت سنگین در کوهنوردی را نخواهد داد و باید به کوهپیمایی و حرکت در شیبهای ملایم عادت کنم و پا را از آن فراتر نگذارم. رفته رفته و با تمرینات مداوم و گوش دل سپردن به راهنمائی­های دوستان و اساتیدم ، آمادگی جسمانی مناسبی بدست آوردم و کار با ابزار فنی را هم آغاز کردم. تمامی مسیرهای فنی صعود به قله صفه را تحت نظر همنوردانم طی کردم اما اراده­ای برای صعود به قلل مرتفع نداشتم. شهریور سال 89 نقطه عطفی برایم بود. شامگاه پنج­شنبه 4 شهریور 89 و در ماه مبارک رمضان برای اولین بار به قله کرکس صعود کردم. هیجان این صعود برایم آنقدر زیاد بود که وقتی با عبور از مسیر تابستانی کشه ، قله کرکس را در زیر نور مهتاب دیدم ، باقیمانده­ مسیر را در حالی طی کردم که چشمانم اشکبار بود و با رسیدن به قله سر به سجده گذاشتم و با معبود ، سخن از دل گفتم....

سالها بود که با هر عبور از جاده هراز و دیدن نمای دل فریب قله دماوند ، توقف می­کردم و برای دقایقی به این دیو سپید پای در بند می­نگریستم. دماوند برایم مظهر بلندی ، بزرگی و ایستادگی بوده و هست. پس از صعود به قله کرکس ناخودآگاه فکر ایستادن بر فراز قله دماوند به ذهنم خطور می­کرد اما می­گفتم این دیگر آرزویی دست نیافتنی برای تو است.

داشتن آرزویی بزرگ و عزمی راسخ باعث شد تا دماوند اولین قله­ای باشد که پس از قله کرکس بر فراز آن گام نهادم. در فاصله زمانی بین 25 تیر تا 4 شهریور 90 ، شب مانی بر روی قله کرکس ، صعود به قله دماوند از جبهه جنوبی ، صعود به قله علم کوه از مسیر گرده آلمان­ها و صعود به قله سبلان را انجام دادم. قله سبلان اولین قله­ای بود که همراه با همسر و فرزندم و بدون همراهی دیگر دوستان انجام دادم ؛ صعودی که بار دیگر در تابستان سال 91 صورت گرفت و اینبار همسر و هر دو فرزندم در کنارم بودند.

از دوران جوانی عادت داشتم که شادی و خوشی خود را با دیگران تقسیم کنم. هیچ چیزی به اندازه دیدن شادی و نشاط دیگران شاد و خوشحالم نمی­کند. کوه و کوهنوردی آنقدر برایم جذاب ، زیبا و شگفت­آور بود که مصمم شدم دوستان و همکارانم را با این زیبایی آشنا کنم. شهریور سال 90 گروه کوهنوردی و سنگنوردی شهرداری اصفهان را تاسیس کردم و با صعودی موفق به قله کرکس در قالب یک گروه 62 نفره ( که اکثر نفرات آن برای اولین بار به این رشته ورزشی می­پرداختند) ، آغاز فعالیت گروه را جشن گرفتیم. برای مدت دو سال مدیریت این گروه را شخصا" عهده­دار بودم و هم اینک نیز عضو هیات مدیره این گروه هستم.

از شهریور 90 تاکنون دوستان و همکارانم در گروه کوهنوردی و سنگنوردی شهرداری برای صعود به قلل مختلفی نظیر سبلان ، قاش مستان دنا ، شیرکوه یزد ، توچال تهران ، کلار بروجن ، الوند و کلاغ لانه همدان ، دومیر مشهد اردهال ، دالانکوه ، کرگز ، افوس ، چندین صعود شبانه و دو صعود زمستانه به کرکس اقدام کردند. همچنین برنامه­های مختلف تفریحی ورزشی نظیر بازدید از آبشار لردگان ، کوهپیمایی و جنگل­نوردی در آلاشت مازندران ، کویرنوردی ، غار نوردی ، کوهپیمایی خانوادگی در مناطق غربی استان و قایقرانی در آبهای خروشان برای اعضای گروه به اجراء درآمده است. تمرین با ابزار فنی صعود و فرود ، بولدرینگ ، تمرین فنی بر روی دیواره مصنوعی ، برگزاری کلاس­های آموزشی مختلف در زمینه­های مرتبط با کوهنوردی از دیگر فعالیت­ها و برنامه­های گروه کوهنوردی و سنگنوردی شهرداری اصفهان در نزدیک به 4 سال فعالیت است.

هر چند همیشه خود را کوچکترین عضو جامعه بزرگ کوهنوردی استان اصفهان میدانم و هنوز هم مثل روزهای نخستین شاگردی هستم که در محضر بزرگان و اساتید این عرصه کسب دانش میکنم ، اما مشاهده بروز برخی مشکلات و تنش­ها در سطح این جامعه­ی دوست داشتنی از یک سو ، و توان و تجربه مدیریتی که در عرصه­های مختلف اداری ، علمی و ورزشی اندوخته­ام از سوی دیگر ، باعث شد احتمال دهم تجربه و دانش مدیریتی بنده بتواند در این برهه از زمان گره­ای از مشکلات کنونی کوهنوردی استان باز کند و من هم به سهم خود نقشی در ترویج و گسترش رشته­ای که تاثیرات روحی و معنوی فراوان از آن برده­ام ، داشته باشم.

کاندید شدن بنده نه به معنای نفی خدمات مسئولین محترم گذشته و حال هیات کوهنوردی است و نه به معنای آن است که خود را برتر از دیگران میدانم. صادقانه و خالصانه عرض میکنم که علیرغم تمامی زحمات و خدمات مسئولین محترم قبلی و فعلی هیات کوهنوردی که در جای خود قابل تقدیر و احترام است ، به نظر میرسد کوهنوردی استان دارای ظرفیت­های بالقوه بسیار زیادی است که میتواند و باید بالفعل شود تا اعضای جامعه بزرگ کوهنوردی استان اصفهان بتوانند در سطح استانی ، ملی و بین­المللی توانمندی­های خود را آنچنان که شایسته آنان و استان اصفهان به نمایش بگذارد. دلایل متعددی باعث گردیده که این مهم ، آنچنان که باید روی ندهد. تلقی و امید بنده این است که با اتخاذ سیاست­ها جدید و اجرای فرآیندهای نوین بتوانیم در این زمینه اقدامات قابل توجهی انجام دهیم.

مسئولیت پذیری در چنین امری خطیر ( آن هم در فضایی که تنش و هیجان ناخواسته­ای بر آن حاکم است) یا کار عشاق است و یا دیوانگان! عشق و علاقه­ای که به کوهنوردی دارم ، تنها انگیزه­ام برای ورود در این عرصه است. امیدوارم در صورتی که برنامه­های مد نظرم (که در مجمع هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان تقدیم خواهد شد) مورد توجه و اقبال اعضای محترم این مجمع قرار گیرد ، با کمک و همراهی تمامی فعالان عرصه کوهنوردی استان (ورزشکاران حرفه­ای و غیرحرفه­ای ، مربیان ، بزرگان و پیشکسوتان ، گروه­ها و باشگاه­ها ، مسئولین محترم گذشته و حال هیات ، مسئولین محترم محلی و استانی و هر کسی که دل در گرو کوه و کوهنوردی دارد) بتوانیم با استفاده از روش­ها و سیاست­های جدید ، تقویت فعالیت­های مثبت گذشته و درس گرفتن از چالش­ها و مشکلات کنونی ، فضا را تغییر داده و طرحی نو دراندازیم و در ارتقاء جایگاه این رشته بیش از پیش بکوشیم ؛ انشاءالله




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤

بلاخره پس از چند ماه مذاکره و در پایام حدود 9 روز مذاکره و گفتگوی طولانی و نفس­گیر ، بیانیه مطبوعاتی ایران و گروه 1+5 دیشب منتشر شد که حاوی رئوس و کلیات تفاهمی است که ظرف سه ماه آینده باید متن و جزئیات اون نگارش شده و به امضاء طرفین برسه.

 

با اینکه این بیانیه مطبوعاتی حاوی نکات مهم و مفیدی برای کشور ما است اما هنوز برای قضاوت زوده بویژه اینکه حسب فرمایش مقام معظم رهبری مد ظله العالی ، طرفین ایران در این مذاکرات اهل مکر و حیله نیز هستند. خیلی زوده که مثل بعضی از هموطنان شمال شهر تهران ذوق زده بشیم و برای شادی بریزیم توی خیابون و یا اینکه اونقدر ناراحت بشیم که بعضی افراد سیاسی خاص ، فکر کنیم کلاه سرمون رفته. اما به نظر میرسه تا اینجا برخی از امتیازاتی رو که دنبالش بودیم رو بدست آوردیم ؛ که طبیعتا" در مقابل امتیازاتی بوده که دادیم (نفس گفتگو و تفاهم همین معنا رو میده ؛ یعنی بده و بستان)

 

با اینکه نمیخوام نظر مثبت یا منفی در مورد این بیانیه مطبوعاتی بدم اما چون آقای شریعتمداری مدیر مسئول همیشه نگران و همیشه منتقد روزنامه کیهان دیشب گفتند که با این تفاهم اسب زین کرده رو دادیم و افسار پاره گرفتیم ، باید در جواب ایشون بگم که اولا" شما سابقه طولانی در اینگونه سیاه نمائیها دارین و ظاهرا" چشمانتون تنها سفیدی که میبینه ، دوران هشت ساله دولتهای نهم و دهم است. ثانیا" شاید اونطور که شما میگین یه اسب زین کرده وجود داشته باشه ، اما آقای شریعتمداری ، مهم اینه و باید پرسید که این اسب زین کرده ، به کی سواری میداده؟؟!! ملت ایران یا شما؟؟؟!!!

 

به عنوان یه شهروند جمهوری اسلامی ایران مراتب تشکر و تقدیرم رو به تیم مذاکره کننده ایران ، بویژه جناب دکتر ظریف و جناب دکتر صالحی تقدیم میکنم. ما تا اونجایی که این مذاکرات منافع ملی کشورمون رو تامین کنه از دولت و تیم مذاکره کننده حمایت میکنیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤

انشاءالله تا پایان اردیبهشت ماه ، عکسهایی با مضمون نغمه بهاری رو در این کلبه درویشی به نمایش خواهم گذاشت. مجموعه سوم: تاب بنفشه


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤

انشاءالله تا پایان اردیبهشت ماه ، عکسهایی با مضمون نغمه بهاری رو در این کلبه درویشی به نمایش خواهم گذاشت. مجموعه دوم : سار


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤

انشاءالله از امروز تا پایان اردیبهشت ماه عکسهایی با مضمون نغمه بهاری رو در این کلبه درویشی به نمایش خواهم گذاشت. مجموعه اول رو توی حیاط و در فضایی کوچک گرفتم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٧ فروردین ۱۳٩٤

توی گرگان یه شب بنا شد بریم آیس پک بخوریم. قبل از اتخاذ این تصمیم ، دم یه نانوایی چند تا نون روغنی محلی (شبیه بربری گرد که در گرگان بهش میگن نون قلّاج - البته نون قلّاجهای قدیمی طمع و عطری به مراتب بهتر داشت) خریدم. وقتی رفتیم داخل مغازه آیس پک فروشی ، من یکی از این نونها همراهم بود. مغازه و مشتریان این مغاز همه سانتی مانتال بودند ؛ بجز من!!! وقتی آیس پکها حاضر شد ، به همراهانم (همسر و فرزندانم ، خواهرم و خونواده­اش ، فرزندان برادرم) گفتم گرسنه­ام و برا همین میخوام آیس پکم رو با نون بخورم!!! اول فکر کردند شوخی میکنم اما بعد دیدن نه ، موضوع جدی شد. آقا از اون لحظه به بعد همه­مون شده بودیم بمب خنده.

سایر مشتریان هم با تعجب به کار من نگاه میکردند. من هم خیلی خونسرد مشغول خوردن بودم. بعضی همراهام دوست داشتن چهره­شون شطرنجی بشه!!!

وقتی اومدیم بیرون مغازه ، همه از اینکه لحظاتی خوش رو سپری کرده بودند بسیار خوشحال بودند. من هم خوشحال بودم که فقط با استفاده از یه نصفه نون معمولی ، لحظاتی خوش رو برای دیگران بوجود آورده بودم.

زحمات چندین ماهه من و همسرم در نگهداری از گلها و گلخونه بلاخره ثمر داد و حالا که برگشتیم خونه ، با استفاده از گلهای زیادی که توی گلخونه داشتیم حیاط رو حسابی گلبارون کردیم. همه چی عالیه عالیه

امروز (جمعه 7 فروردین) بیش از 5 ساعت وقت صرف کاری کردم که خیلی خیلی بهش علاقه دارم ؛ کاشت بذر گل

گل همیشه گل است و زیبا ؛ چه بخری و چه خودت پرورش بدی. اما گلی که خودم آدم بذرش رو بکاره و ازش نگهداری کنه تا به بار بشینه ، یه حال و هوای دیگه­ای داره.

کاشت بیشتر بذرها رو با استفاده از سینی­های مخصوص کشت بذر (از جنس یونولیت) انجام دادم. این سینی­ها دارای 216 خونه ( 12 در 18) هستند. این خونه ها با مخلوطی از پیت ماس ، کوکو پیت (الیاف خورد شده­ی نارگیل) و پرلایت پر میشن. این مخلوط بخاطر داشتن فضای متخلخل و نیز مواد مغزی موجود در پیت ماس برای رشد اولیه بذر بسیار مناسبه. حفره­های این سینی­ها به شکل هرم معکوس است. وقتی گیاه به اندازه کافی در این خونه­ها رشد کرد و پر ریشه شد ، میشه اون رو بصورت قالبی از جاش درآورد و بدون آسیب رسوندن به ریشه­ها ، به گلدون و یا باغچه منتقل کرد. امروز از سه سینی کاشت بذر و 19 گلدون استفاده کردم  و این بذرها رو کاشتم:

99 بذر گل ستاره­ای (یه دونش گم شد!!!!!)

53 بذر گل آفتابگردان تزئینی

196 بذر گل آهار

7 بذر گل همیشه بهار

77 خونه گل گازانیا که در هر خونه حداقل 2 و حداکثر 4 بذر انداختم

216 خونه گل جعفری (مینیاتوری الوان) که در هر خونه 2 بذر انداختم

4 گلدون بزرگ خزانه گل اطلسی ایرانی

11 گلدون کوچیک خزانه گل ناز آفتابی

4 گلدون کوچیک خزانه گل شمعدانی

امروز همچنین 11 قلمه شمعدانی گرفتم و در گلدونها جدید کاشتم و همینطور دو تا گل گازانیا رو که بذرش پای گلدونهای دیگه افتاده و رشد کرده رو در گلدونهای مستقل قرار دادم. خدا رو شکر ؛ روز خیلی خوبی بود و از کاری که انجام دادم و وقتی که صرف کردم راضی هستم.

جمع آوری سبزی سال 94 رو امشب با جمع کردن نعناهای خوش عطر و طعم باغچه آغاز کردم. فکر میکنم امسال خیلی بیشتر از سالهای قبل نعنا داشته باشیم. این نعنا از نوع بومی اصفهان است و عطر بسیار زیادی داره. ریشه­ی نعنا رو یکی از همکارانم که زمین کشاورزی دارن چند سال پیش برام آوردن و الان چند سالی میشه که در تامین نعنا خشک مورد نیاز سالانه ، خودکفا شدیم!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤

تنها عکسی که نشون میده آغاز سال نو در زادگاهم گرگان بوده­ام به قبل از انقلاب مربوط میشه اما فکر میکنم پس از انقلاب هم یک یا دو بار موقع تحویل سال در این شهر حضور داشتم. به هر حال ، بیش از 35-30 سال از اون روزها گذشته بود و امسال تصمیم گرفتیم در آغاز سال جدید گرگان باشیم.

فرزندان من و  برادرم تقریبا" همسن هستند بین اونها ارتباط گرمی وجود داره. از این منظر این سفر برای بچه­های ما فرحبخش بود. ما هم بعد از ماهها دیداری تازه میکردیم. در کنار اینها ، حضور در گرگان من رو به سالهای دور میبرد و خاطراتی رو برام زنده میکرد. خیلی وقته که هر 5-4 سال یکبار گذرم به این شهر می­افته. هر بار که میرم گرگان بخشی از وقتم رو برای قدم زدن در کوچه و محله­ای که اونجا بدنیا اومدم و هنوز هم علائم گذشته رو در خودش حفظ کرده میکنم . با اینکار 35 تا 40 سال در زمان به عقب برمیگردم و اون خاطرات مرور میکنم.

گلزار شهدای والامقام گرگان. اینکه گفته میشه هر چی که امروز داریم به برکت خون شهیدان است اغراق نیست بلکه یه واقعیت محض و کاملا" قابل لمس است.

 

سال 1364 داییم بر اثر تصادف در سن 26 سالگی فوت کرد. از اون سال به بعد سفرهای متعددی به گرگان داشتم اما هر بار که به امامزاده عبدالله میرفتم نمیتونستم محل قبرش رو پیدا کنم. امسال دیگه اونقدر موندیم و گشتیم تا تونستیم پیداش کنیم و بعد از 30 سال بر سر مزارش فاتحه بخونیم. روحش شاد. آدم بسیار مردم­دار و خوش زبانی بود و در بجا آوردن حق دوستی از هیچ کاری فروگذار نمیکرد و حتی مرگش هم در راه اجابت خواسته­ی یکی از دوستانش رخ داد. به همین خاطر دوستان و دوستداران بسیار زیادی داشت. مراسم تشییعش در گرگان بسیار باشکوه بود طوری که اون موقع برخی میگفتند یه خورده مراعات کنید ، حتی برای شهدا هم چنین مراسمی گرفته نشده. به واقع ما اون موقع کار خاصی نکرده بودیم و این دوستان دائی خدا بیامرزم بودند که بخاطر علاقه­ای که به مرام و معرفت دائیم داشتند سعی میکردند براش سنگ تموم بذارند.

 

آبنمای وسط پارک شهر گرگان. دو عکس از دوران کودکی و نوجوانیم دارم که در کنار این آبنما گرفته شده.

 

این خونه محل تولدم در گرگان و منزل پدری­ام بود که بجز رنگ درب حیاط ، هیچ چیزش نسبت به قبل تغییر نکرده. درب حیاط رو که باز میکردیم وارد یه راهرو L شکل (یه L خوابیده که ضلع بزرگش در سمت راست بود) میشدیم که بدون داشتن درب ، مستقیما" به حیاط وصل میشد. این راهرو به اندازه یک پله از کف حیاط ارتفاع داشت. اطاق سمت راست کمی کوچکتر از اطاق سمت چپ (پذیرایی) بود. ما بیشتر وقتا روی سکوی جلوی اطاق سمت راست می­نشستیم و در بهار و تابستون از همین محل برای خوابیدن استفاده میکردیم. اصلا" اون موقعها کسی از فضای بسته خوشش نمی­اومد. توی راهرو درست بالای درب ورودی خونه ، یه جفت پرستو لانه داشتند و هر سال برای زاد و ولد می­اومدند اینجا. بین 6-5 جوجه هر سال توی این لانه رشد میکردند. شبهای تابستون ، جیرجیرکها روی درختان تقریبا" تا صبح سمفونی زیبایی رو اجراء میکردند که شنیدنش کسی رو آزار نمیداد. تقریبا" هر شب روی سکوی راهرو ، شب نشینی داشتیم. با دوستام روی سکوی جلوی درب ورودی خونه مینشستیم و تا پاسی از شب گفتگو و بازی میکردیم (دو تا سکوی دیگه هم توی کوچه بود که مورد استفاده قرار میدادیم ؛ یکی سکوی جلوی خونه مادر حشمت و یکی هم سکوهای جلوی منزل آقای بابازاده). توی حیاط خونه 1 درخت به ، 1 درخت ازگیل ، 2 درخت انجیر سیاه ، 2 درخت انجیر سفید ، 1 درخت انگور ، 1 درخت آلو (که یاد ندارم بار داده باشه) ، 5-4 درخت انار و تعدادی درخت سپیدار (آخر حیاط) داشتیم. وقتی کودک بودم یادمه که بعد از ظهرها از درخت ازگیل میرفتم بالا (خیلی کوچیک بودم) و سه تا ازگیل میچیندم ؛ یکی رو میذاشتم توی جیب پیرهنم و توی هر دستم هم یه دونه جا میشد. یواشکی می­اومدم توی راهرو و میرفتم توی کوچه و نوش جان میکردم....

 

درب منزل مادر خانواده سروری. این درب درست همونجوری باقی مونده که قریب 50 سال پیش بوده. خانواده سروری از افرادی بودند که با خانواده ما رفت و آمد زیادی داشتند. مادر این خانواده پیرزن بسیار خونگرم و مهربانی بود که به نام یکی از دخترانش ، بهش مادر پروین میگفتند. پروین ، دوست دوران کودکیم بود و چند سالی بزرگتر از من. فکر میکنم 3 سالم بود که در حین یه بازی معمولی ، پروین به دیوار آجری کوچکی که برای بازی ساخته بودیم برخورد کرد و این دیوار روی سرم من فرو ریخت. یه آجر آنچنان به پیشونیم برخورد کرد که موجب شکستکی و خونریزی زیادی شد. یادمه خون با فشار از سرم بیرون میریخت. با گریه شروع به دویدن کردم. وقتی جلوی همین دربی که در عکس میبینید رسیدم ، مادر پروین جلوی درب بود. با گریه گفتم : میبینی پروین با من چیکار کرده؟!... خونریزی زیاد باعث شد بیهوش بشم و دقایقی بعد درد بخیه زدن رو حس میکردم.... خدا رحمت کنه مادر پروین و آقای سروری بزرگ رو

 

درب سمت راست ، منزل مرحوم پدربزرگم بود. این درب هم تغییری نسبت به گذشته نکرده اما داخل خونه کلا" عوض شده. چند سال پیش که رفته بودیم گرگان ، از مالک جدید اجازه گرفتیم داخل خونه رو ببینیم. همه چیز تغییر کرده بود و فقط چند درخت بزرگ توت و انجیر ، بازمانده از خاطرات قدیم ما از این خونه بود.

 

کوچه بالا دست منزل پدر بزرگم. این کوچه شیب دار ، پشت منزل پدربزرگم بود. سه خاطره از این کوچه دارم. در سنین کودکی یه بار پدرم با یکی از همسایه­ها (که زن دایی مادرم رو زده بودند) دعوای شدید و سختی کرد که بعضی صحنه­هاش هنوز در ذهنم باقی مونده. پدرم در عین جوانمردی ، قلدری بود برای خودش. اعضای خانواده اون همسایه جرات نمیکردند با پدرم دربیفتند اما زن خانواده ، از بالای همین کوچه به پدرم دشنام میداد و بطرفش سنگ پرت میکرد. پدرم هم متقابلا" چند سنگ پرت کرد اما یه باره به طرف بالای کوچه رفت و دست این زن رو گرفت و اون رو چرخوند و بطرف پایین پرتش کرد و بعد هم تا میخورد اون خانوم رو زد. اینکه گفتم پدرم جوانمرد بود تناقضی با کتک زدن این زن نداشت. توی همین کوچه یه خانواده بهایی زندگی میکردند که یه موقع تعدادی از همسایه­ها تصمیم گرفتند اونها رو بزنند و خونه­ی اونها رو خراب کنند. پدرم مانع اینکار شد و به همسایه­ها گفت درسته که اینا مسلمون نیستند اما آدم که هستند و آزاری به کسی نرسوندند. پا در میونی پدرم مانع از بروز یه اتفاق تلخ شد. فرزندان این خانواده­ی بهایی اما آرام و بی دردسر (فرهاد و فرشید) از همبازیهای دوران کودکی من بودند که دیگه سالهاست هیچ خبری از اونها ندارم. این کوچه همچنین محل بعضی بازیهای دوران کودکی ما بود که برای انجام اون بازی به فضای بسیار وسیعی احتیاج داشتیم (چیزی در حد چند کوچه). این روزها متاسفانه بازیهای بچه­ها در تبلتها خلاصه میشه

 

این کوچه با شیب تند ، خیلی سریع ما رو به بالای تپه میرسوند. وقتی میرفتیم روی تپه ، دیگه هیچ اثری از ساختمون یا کوچه و خیابون نبود و هر چه بود ، چمنزارها و تمشک­زارهایی بود که از محله ما تا جنگلها ، پیوسته و یکپارچه بود. الان متاسفانه تمام این منابع طبیعی نابود شده و بجای اون عین قارچ از زمین داره سختمون درمیاد.... این کوچه هنوز فرم و شکل خودش رو حفظ کرده و فقط بعضی پله­های خاکی ، جای خودشون رو به پله­های سیمانی دادند.

 

نمای دیگه­ای از خونه قدیمی ما و کوچه­مون. جلوی خونه یه جوی آب بود که الان سرپوشیده شده. در اون دوران توی این جوی آب تمیز و پاکی جاری بود. این جوی در زمان کودکیم خاکی و طبیعی بود اما در دوران نوجوانیم اون رو به شکل سیمانی ساختند. یکی از تفریحات تابستونی ما این بود که بجای رفتن به استخر و حوض ، با دوستامون می­اومدیم توی این جوی باریک بازی میکردیم. اینطوری که ، توی جوی (که بخاطر جلبک و خزه طبیعی بشدت لغزنده و لیز بود ) مینشستیم و با یه کیسه نایلونی گندم یا برنج جلوی آب رو سد میکردیم. وقتی به اندازه کافی آب جمع میشد ، یکدفعه توی جوی میخوابیدیم. شیب طبیعی زمین و لیز بودن کف جوی و حجم انباشته شده­ی آب ، ما رو چندین متر با خودش به پایین میبرد و کلی کیف میکردیم و لذت میبردیم و اینکار رو بارها و بارها انجام میدادیم. انواع و اقسام بازیهای فیزیکی رو در این کوچه و محله انجام میدادیم که حالا دیگه هیچ نشانی از این بازیها نیست....

 

 

از گذشته که به زمان حال بیایم ، نوروز خیلی خوبی رو در گرگان سپری کردیم. ساعتهای بسیار شاد و مفرحی در کنار هم بودیم و از تعریفهای حاج محسن از سفر معنوی حج عمره (که به تازگی مشرف شده) هم لذت بردیم و هم از خنده روده­بر شدیم

 

 

عکس یادگاری فرزندانم با حاج محسن (پسر برادرم)

 

 

این عکس شما رو یاد کی میندازه؟




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤

بسم الله الرحمن الرحیم

 

السلام علیک یا بنت رسوال­الله یا فاطمة­الزهراء ایها الصدیقة الشهیده

 

گزارش رصد هلال جمادی­الثانیه 1436

 

تاریخ رصد: شنبه 1 فروردین 1394 ، 30 جمادی­الاولی 1436 ، 21 مارس 2015

محل رصد: شهر گرگان مرکز استان گلستان (عرض 36:49:04.62 شمالی ، طول 54:26:51.34 شرقی)

رصدگران: علیرضا بوژمهرانی به همراه تمامی اعضای خانواده و اعضای خانواده برادرم محمد

ابزار رصد: دوربین دوچشمی 7 در 50 و دوربین عکاسی

 

وضعیت جوی افق غربی

آسمان صاف با ابرهای پراکنده که مزاح رصد نبود. رطوبت هوا طبق گزارش سایتهای هواشناسی حدود 75% بود. با نزدیک شدن به زمان غروب خورشید باد ملایم اما خیلی سردی وزیدن گرفت.

 

زمان غروب محاسباتی خورشید در رصدگاه: حدود ساعت 18:04

زمان غروب خورشید رصد شده: حدود ساعت 18:01

 

اولین رویت هلال با دوربین دوچشمی: در ساعت 18:02 توسط علیرضا بوژمهرانی

مختصات هلال در زمان اولین رویت هلال با ابزار (مختصات مکان مرکزی و بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو)

ارتفاع ماه: 14.953 درجه

جدائی زاویه­ای ماه و خورشید: 16.015 درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 4.733 درجه

ضخامت بخش میانی هلال: 0.65 دقیقه قوسی

فاز ماه: 2.18 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 360460.80 کیلومتر

سن هلال: 28 ساعت و 56 دقیقه پس از مقارنه

 

همیشه در ذهن داشتم که عکسی از هلال بر فراز درختان جنگلی بگیرم اما در استان اصفهان که جنگل متراکم نداریم و در شمال کشور هم عموما" شرایط جوی بگونه­ای است که به قول امام جمعه محترم یکی از شهرهای شمالی ، روزها میشه که خورشید رو هم نمیشه دید چه برسه به هلال ماه!

از آخرین باری که موقع تحویل سال در زادگاهم (گرگان) بودم قطعا" بیش از 35-30 سال میگذره. امسال تصمیم گرفتیم روزهای آغازین سال رو در گرگان باشیم. گردش ایام چنین مقدر کرده بود که زمان رویت هلال جمادی­الثانیه 1436 در غروب آغازین روز سال جدید شمسی باشه. از چند روز قبل از سفر شرایط جوی رو کنترل میکردم و خوشحال بودم که میدیدم در هفته­ای که از 27 اسفند آغاز و تا 4 فروردین ادامه داره ، شنبه 1 فروردین تنها روزی در گرگان خواهد بود که احتمالا" آسمونی مناسب برای رصد خواهد داشت. البته کسانی که با آب و هوای شمال (بخصوص در این ایام از سال) آشنا باشند میدونند که در مناطق شمالی کشور هوا بقدری سریع میتونه عوض بشه که همه رو غافلگیر میکنه.

 

با شناختی که از شهر داشتم و اطلاعاتی که گرفتم ، تپه­های منطقه زیبا شهر گرگان رو برای رصد انتخاب کردم. این تپه که الان صدا و سیمای مرکز استان گلستان اونجا قرار داره و تا کیلومترها از سازه و ساختمونهای بزرگ و کوچیک پر شده ، در زمان کودکی و نوجوانیم محل بازی ما بود ؛ و البته در اون زمانها تا چشم کار میکرد اینجا چمن­زار بود و تمشک­زار.... خوشبختانه همونطور که پیش بینی شده بود ، شرایط جوی برای رصد کاملا" مناسب بود.

 

وقتی در رصدگاه مستقر شدم ، خورشید ارتفاع چندانی از افق نداشت (ساعت 17:25). انتظار داشتم ظرف 20-15 دقیقه خورشید غروب کنه و ماه نمایان بشه اما حواسم نبود که وقتی عرض جغرافیایی زیاد میشه به طرف شمال حرکت میکنیم ، تغییر ارتفاع خورشید خیلی کند و کندتر میشه و بجای اون ، این سمت خورشید است که تغییرات زیادی در بازه زمان پیدا میکنه. 41 دقیقه طول کشید تا خورشید بلاخره غروب کرد.

 

اندک زمانی بعد از غروب خورشید ، هلال ماه رو با دوربین دوچشمی رویت کردم. رطوبت زیاد مانع از این شد که بتونم زودتر هلال رو ببینم. در افق پیش روی ما ، سه تپه­ی جنگلی و در فواصل مختلف قرار داشت. پس از اینکه همه­ی همراهان با دوربین و چشم غیر مسلح هلال رو دیدند ، بسرعت سوار ماشین شدیم و ارتفاع کم کردیم و اومدیم در حاشیه بزرگراه صیاد شیرازی. اینجا جایی بود که به یکی از اون سه تپه نزدیکتر شدیم و میتونستم عکس هلال رو افقی جنگلی بگیرم. برای گرفتن عکسهای مناسبتر بهتر بود کمی دیگه ارتفاع کم کنم اما در جایی که مستقر شدم ، شیب بسیار تند و خطرناکی وجود داشت که نمیشد ازش به سلامت پایین رفت. با اینکه بخاطر حرکت در گل و شل ، کفشام حسابی سنگین و کثیف شده بودند اما بحمدالله یه رصد تر و تمیز و عالی رو در آغاز سال 1394 انجام دادم ؛ امید که در بقیه ایام سال هم اینچنین باشه ، انشاءالله

 

این عکسهای ناقابل رو به رسم برگ سبزی تحفه درویش تقدیم میکنم به ساحت مقدس حضرت صدیقه طاهره سلام­الله علیه ؛ امید که به لطف و کرم و بزرگواری خود قبول بفرمایند

 

ساعت 17:55

 

ساعت 17:57

 

هلال ماه در ساعت 18:30

 

هلال ماه در ساعت 18:38

 

هلال ماه در ساعت 18:39




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ