خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤

غروب دیروز جلسه­ی بررسی حوادث صفه با حضور شهردار محترم منطقه 5 برگزار شد. شاید بهتر باشه از این پس برای این موضوع اسم "بررسی راهکارهای ترویج فرهنگ کوهنوردی ایمن" رو استفاده کنیم تا بار منفی کمتری در ذهن ایجاد بشه. برخی از پیشنهادهایی که در جلسه دیروز مطرح شد عبارتند از:

برگزاری برنامه های صعود ایمن توسط هیات استان برای عموم مردم

استفاده از راهنمای کوهستان در برخی نقاط پر تردد و حادثه خیز و در زمانهای اوج حضور مردمی در کوه صفه

حضور مستمر هیات استان در کوه صفه و هماهنگی و همکاری سه جانبه بین هیات ، شهرداری و آتش نشانی

برگزاری دوره های آموزش کارآموزی کوهپیمایی و آموزشهای مقطعی عمومی در کوه صفه

تدوین برخی دستورالعملهای الزام آور برای گروهها و افرادی که در صفه به آموزش سنگنوردی میپردازند

ایجاد محدودیت برای افرادی که بدون رعایت اصول و ضوابط فنی و نیز بدون داشتن مدرک مربیگری مشغول به اصطلاح آموزش سنگنوردی و کوهنوردی در صفه هستند

پخش تراکتها آموزشی کوهنوردی و توصیه های ایمنی در مبادی ورودی صفه

اطلاع رسانی در مورد مسیرهای ایمن کوهنوردی صفه در جانپناه چشمه خاجیک و ایستگاه 125

برگزاری همایشها و نمایشگاههای آموزشی در مناسبتهای مختلف در کوه صفه

استفاده از ظرفیت موجود در گروهها و باشگاههای کوهنوردی به منظور ترویج فرهنگ کوهنوردی و سنگنوردی ایمن

کدگذاری بخشهای مختلف کوه به منظور تسریع در امر امداد و نجات

ایمن سازی برخی از مسیرهای پر تردد و کم خطر

مسدود کردن برخی مسیرهای پر خطر و حادثه خیز (نظیر ماری و دی)

نصب تابلوهای راهنمای مسیر

نصب تابلوهای هشدار دهنده در مسیر و محلهای حادثه خیز

ایجاد جذابیتهای مصنوعی ایمن در محدوده صفه (مانند ساخت و نصب دیواره سنگنوردی برای کودکان و بزرگسالان)

نیازسنجی و تدوین دروس آموزش کوهنوردی مختص کوه صفه (با توجه به شرایط و ویژگیهای منحصر بفرد این کوه)

اینها پیشنهادهای اولیه است که لازمه کاری بیشتری در مورد هر یک از اونها انجام بشه. بحمدالله الان فضای بسیار مناسبی برای همکاری بین هیات و شهرداری وجود داره که ما رو امیدوار میکنه بسیار از این پیشنهادها رو بتونیم اجرایی کنیم. شنبه هفته آینده جلسه­ای با گروههای کوهنوردی مجاز و باشگاههای کوهنوردی داریم تا این موضوعات رو با اونها هم مطرح کرده و نظرات همنوردان رو بشنویم.

اگر همه چی مثل الان به خوبی پیش بره ، در نیمه اول شهریور ، اقدامات اجرایی رو آغاز خواهیم کرد ؛ انشاءالله




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٤

سه شنبه 27 امرداد اولین جلسه بررسی راههای کاهش حوادث کوه صفه با حضور شهردار محترم منطقه 5 ، فرمانده امداد و نجات سازمان آتش نشانی ، اعضای هیات رئیسه و مسئولین کارگروههای هیات کوهنوردی استان برگزار خواهد شد. امیدوارم در جلسه فردا خیلی سریع به راهکارهای اجرایی برسیم. نتایج این جلسه رو خیلی زود در جلسه دیگری که با حضور سرپرستان و مسئولین برخی گروههای کوهنوردی فعال اصفهان برگزار میکنیم ، به بحث و بررسی خواهیم گذاشت و تلاش میکنیم با کمک و همیاری گروهها ، اقدامات پیشگیرانه رو آغاز کنیم. رکن اساسی اقداماتی که در نظر داریم انجام بدیم ، آموزش و راهنمایی است. انشاءالله در این مورد بیشتر خواهم گفت. از تمامی کوهنوردان گرامی درخواست میکنم چنانچه در این خصوص راهکار و یا ایده­ای دارند با بنده و یا یکی از مسئولین هیات و یا مسئولین کارگروهها مطرح کنند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤

تقویم رسمی کشور میگه امروز اول ذیقعده بوده. ولی بنده بدون در نظر گرفتن این موضوع غروب امروز به همراه تنی چند از دوستان و همکاران رفتیم کوه صفه تا از هلال ماه عکس بگیرم. اولین رویتم با دوربین 7 در 50 در ساعت 19:38 دقیقه انجام شد. غروب ظاهری خورشید در ساعت 19:45 بود و دو دقیقه بعد هلال رو با چشم غیر مسلح مشاهده کردم.

 

 

 

 

هلال ماه و سیاره عطارد

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤

طی دو روز گذشته همراه با همسرم ، اعضای گروه کوهنوردی شهرداری و چند تن از دوستان در برنامه صعود به قله 4420 متری مورگل شرکت کردیم. این دومین بار است که به در منطقه دنا به کوهنوردی میپردازم. سال 1391 برای صعود به قله 4450 متری قاش مستان اقدام کردیم که در اون صعود من به همراه دوست ارجمندم جناب قاسم زاده در جانپناه موندم تا مواظب وسایل سایر همنوردان باشیم. اون صعود برای دوستان موفق بود و تونستند قاش مستان رو صعود کنند.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٤

دیروز بقدری خسته بودم که وقتی ساعت 18:45 برگشتم خونه و نهار خوردم ، روی مبل خوابم برد و 2 ساعتی رو تقریبا" بیهوش بودم از فرط خستگی. ساعات آخر شب رو به جمع کردن وسایلم پرداختم تا انشاءالله امروز به اتفاق همکاران و دوستانم بریم برای صعود به قله مورگل که در منطقه دنا از رشته کوه زاگرس واقع شده و دومین قله بلند این منطقه (بعد از قله قاش مستان) است. ارتفاع قله مورگل در منابع مختلف ، بصورتهای متفاوتی ذکر شده اما به نظر میرسه این قله بیش از 4400 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع داشته باشه.

در این صعود افزایش ارتفاع رو طی دو مرحله انجام خواهیم داد :

از روستای خفر (جنوب غرب سمیرم) با ارتفاع 2200 متر به جانپناه دنا در ارتفاع 3015 متری و شب مانی در جانپناه

حرکت از جانپناه در سحرگاه روز جمعه بطرف قله

پیش بینی میشه در یه شرایط عادی حرکتمون از جانپناه بطرف قله و برگشتمون به همین محل یه چیزی حدود 12 ساعت طول بکشه. از جانپناه تا ارتفاع حدود 4100 متری  مسیر قله مورگل و قاش مستان مشترک است و بعد از رسیدن به دو راهی که در این ارتفاع قرار داره به طرف مورگل حرکت خواهیم کرد؛ انشاءالله

چیزی که به جاذبه های این صعود اضافه میکنه اینه که الان در زمان بارش شهابی برساووشی قرار داریم. پیش بینی کردند که در اوج بارش ، شاهد حدود 100 شهاب در ساعت خواهیم بود. شاید این شانس رو داشته باشیم که امشب در ارتفاعات دنا و در تاریکی مطلق محیط ، چشم انداز زیبایی از آسمان شب ببینیم.

خستگی زیاد روز گذشته باعث که نتونم بامداد امروز برای رویت هلال صبحگاهی اقدام کنم. شرمنده هلال جان. میدونی حال و روزم رو.... انشاءالله دفعه دیگه که چشمم به جمالت روشن بشه مفصل برات حدیث دل میگم....

بعضی وقتا یه چیزی رو از خدا میخوای ولی موقتا" ازت دریغ میشه و بعد یکدفعه یه جایی که اصلا" انتظارش رو نداری همون خواسته­ات رو برآورده میکنن. دوشنبه شب در گلستان شهداء خیلی دوست داشتم تبرکا" دستم به تابوتهای معطر شهداء برسه اما ماشاءالله به اون جمعیت عاشق و با معرفت که از همه قشری (پیر و جوان و زن و مرد و بچه و تیپ امروزی و تیپ دیروزی و....) بودند و طی دو روز استقبال و بدرقه بی نظیری رو در اصفهان به نمایش گذاشتند. اون شب فقط به فیلم و عکس گرفتن قناعت کردم اما حسرت رسیدن ، به دل دستهای دراز شده­ام موند.....

صبح امروز چند دقیقه دیرتر رسیدم اداره. صدای قرائت زیارت عاشورا از سالن نمازخونه بلند بود. بطرف دفترم اومدم. دفتردارم پرسید شما بالا نمیرید؟ گفتم نه (معمولا" بلافاصله کارم رو آغاز میکنم). گفت آخه امروز 2 تا شهید هم آوردند.... از همون وسط راهرو برگشتم. رفتم بالا. نمازخونه پر بود و تابوت یکی از شهداء در نزدیک محراب. همون اول کار رفتم و بوسه­ای از ره ادب و احترام به این تابوت زدم..... یادش بخیر.... در دهه 60 یه شب در پایگاه مالک اشتر تهران بصورت داوطلب از بسیج رفته بودیم برای نگهبانی. اون شب 72 شهید رو آوردند و توی محوطه پایگاه گذشتند تا صبح فرداش تشییع بشن. شب از نیمه گذشته بود که به همراه دوستام رفتیم برای زیارت این شهداء. درب تابوتها رو برمیداشتیم و اشک ریزان به چهره منور گلهای پرپر شده­ی ایران زمین نگاه میکردیم..... خلوت خیلی خیلی خاصی بود که تکرارش فقط در سال 65 و در عملیات کربلای 1 برام پیش اومد ؛ زمانی که بر سر پیکر یه پیرمرد شهید از گردان المهدی لشکر 10 سید الشهداء علیه السلام حاضر شدم. پیرمردی که روز قبل از من خواسته بود براش دعا کنم تا بشهادت برسه و در اون بعد از ظهر ، من نشسته بودم بالای سرش و به چهره­ی پر نورش که تبسمی بر لب داشت نگاه میکردم..... دلم برا دوستام تنگ شده و سینه­ام سنگینی میکنه..... کی میشه دوباره ببینمشون.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤

16 سال پیش در چنین روزی (20 امرداد 1378) پدیده کم نظیر خورشید گرفتگی کلی در ایران روی داد. اون موقع علاوه بر کار رسمی­ام در شهرداری ، مدیر مرکز آموزش نجوم ادیب هم بودم و برای ثبت این رویداد مهم ، گروهی از اعضای مرکز رو برده بودیم دهکده تفریحی چادگان (که خوشبختانه تقریبا" در مرکز سایه قرار داشت) تا پروژه های مختلفی رو در این رابطه انجام بدهند.

همزمان ، ما میزبان چند گروه خارجی هم بودیم. یک گروه فرانسوی که پروژه مشترکی رو با دانشگاه تبریز انجام میداد ، یک گروه از منجمان مشهور امریکایی (که سفرشون به ایران در اون سالها بسیار در خور توجه بود) و یه منجم امریکایی دیگه (دکتر گری گودمن) که به همراه همسرش میهمان ویژه مرکز ما بودند.

هفته ها کار و برنامه ریزی در این رابطه انجام دادیم و در نهایت هم بحمدالله همه چی خیلی خوب پیش رفت. روزهای خیلی خوبی بود که خاطرات بسیار زیبایی ازش برام به یادگار باقی مونده.

تعدادی از اعضای مرکز نجوم ادیب در برنامه کسوف 1378 – چندین نفر از این دوستان الان مقیم خارج کشور هستند.

 

بازدید گروه امریکایی از سایت علمی مرکز ادیب در چادگان – دکتر آن هیل (با تی شرت آبی) یکی از مشهورترین افراد این گروه بود. یک فضانورد سفینه آپولو و چندین کارشناس و متخصص ناسا هم جزو مدعوین بودند.

 

عکس یادگاری با راسل شوایکارت (فضانورد سفینه آپولو 9) و همسر ایشون خانم نانسی رمزی (نویسنده)

 

عکس آقای شوایکارت در زمان انجام ماموریت در سفینه آپولو 9  (1969)

در پاسخ به دعوتی که در سالهای 1378 و 1379 از منجمان امریکایی داشتیم ، اونها هم متقابلا" دعوتی از ما برای بازدید از مراکز نجومی ایالات متحده داشتند که این سفر در بهار سال 1380 انجام شد. در این سفر از موزه های مشهور علوم و فنون در واشنگتن دی سی ، کمپانی لاکهید مارتین (بخش مونتاژ سفینه ها و موشکهای پرتاب ماهواره) و آژانس عکسبرداری فضایی در دنور ایالت کلرادو ، موزه علوم و فنون و مرکز جستجوی هیات فرازمینی در سانفرانسیسکو ، دانشگاه کلتک در پاسادنا ، رصدخانه مونت ویلسون ، رصدخانه عمومی گریفیت ، یک رصدخانه خورشیدی و آزمایشگاه پیشرانه جت (JPL مرکز هدایت ماهواره های ناسا) در لوس آنجلس بازدید کردیم. بنا بود این ارتباطات علمی رو با منجمین و مراکز علمی در ایالات متحده گسترش بدیم اما چند ماه بعد از این سفر رویداد 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد و همه چی تغییر کرد و موضوع کلا" منتفی شد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤

کبوتران مهاجری که از شهر ما رفته بودند ، وقتی دیدند شهرمون بی وجود اونها حس و حالی نداره و همه بشدت به یه تجدید قوا نیاز دارند ، دوباره پر کشیدند و دسته دسته به آشیونه برگشتند ؛ هر چند که بال و پر و دستهاشون رو بسته بودند....

امروز و فردا ، اصفهان به استقبال کبوتران خونین بال خودش خواهد رفت ؛ دهها شهید دوران دفاع مقدس از گردان حضرت یونس علیه السلام جمعی لشکر امام حسین علیه السلام و دو شهید بزرگوار مدافع حرم اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین.

استقبال از کاروان شهداء ، شب وداع با شهداء و مراسم تدفین پیکر مطهر آنان از جمله برنامه­هایی است که امروز و فردا برگزار میشه. از تمام دوستان و همنوردان دعوت میکنم در هر یک از این برنامه­ها که تونستند حتما" شرکت کنند. بنده هم به همراه اعضای خانواده در مراسم شب وداع با شهداء که در گلستان شهدای اصفهان برگزار میشه شرکت خواهیم کرد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤

صحنه اول: ظهر پنج شنبه: تقاطع خیابانهای مطهری و شهید بهشتی

با رسیدن ماشینم به خط عابر پیاده ، چراغ راهنمایی قرمز شد. پشت خط توقف کردم. راننده ماشین پشت سری دستش رو گذاشت روی بوق. توی آینه نگاه میکنم. میبینم داره با عصبانیت دستش رو تکون میده و میگه چرا نمیری؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

صحنه دوم: پیش از ظهر جمعه – اتوبان شهید دستجردی (اصفهان به بهارستان)

در لاین سبقت ( که سرعت مجاز در بعضی قسمتهای این اتوبان 100 کیلومتر در ساعت است) یه خودرو داره دنده عقب میاد!!!!!!!!!!!!!!

صحنه سوم: ظهر شنبه – چهارراه تختی

با سبز شدن چراغ از چهارراه رد شدم. کنار خیابون پیرمردی که دست خانمی نابینا رو گرفته ایستاده بود. وقتی ازش عبور کردم در آینه دیدم که اومد تا از عرض خیابون رد بشه. از ماشینها میخواست قدری تامل کنند. اما همه سرعت میگرفتند و سعی میکردند از این دو نفر لایی بکشن!!!!!!!!

صحنه چهارم: ظهر روز شنبه – خیابان استانداری

ماشین اول در لاین سمت راست و در منطقه توقف مطلقا" ممنوع پارک کرده! ماشین دوم کنار ماشین اول دوبله توقف کرده و درب سمت راننده کاملا" بازه!!!!! ماشین سوم داره از کنار ماشین دوم که درب سمت راننده اش بازه ، دنده عقب میاد!!!!!!!!!!!! و وقتی تمام خیابون بسته شده و نمیتونه به دنده عقب رفتنش ادامه بده ، میره جلو و با عصبانیت با نگاهش بهت میگه: این چه طرز رانندگیه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

متاسفانه فرهنگ ترافیکی در شهرمون وضعیت خوبی نداره. نمیدونم چمون شده؟ چرا به هم رحم نمیکنیم؟ چرا فکر میکنیم قانون مال بقیه است؟ چرا به چیزی به نام "حق و حقوق دیگران" اصلا اعتقاد نداریم؟ چرا برای جلو افتادن کارمون حاضریم دیگران رو به هر قیمتی عقب بزنیم؟ چرا ، چرا ، چرا و هزار چرای دیگر....

این شهر افسانه­ای که مردمانش دارای فرهنگ و تمدنی کهن و دیرینه هستند ، شهری که برای حفظ حقوق ملی کشور و هموطنامون ، بیشترین تعداد شهید رو تقدیم اسلام و ایران کرده ، شهری که به حق پایتخت فرهنگی جهان اسلام لقب گرفته ، حیفه که در فرهنگ ترافیک و فرهنگ رعایت حقوق اجتماعی اینقدر ضعیف عمل کنه. مبادا این رویکرد باعث بشه خدای ناکرده نام این شهر خدا و مردمان پاک سرشتش به نکویی برده نشه.

اگه هر کدوم از ما تلاش کنیم خودمون ، اطرافیان و بستگانمون این قوانین رو رعایت کنیم ، امید میره در آینده ای نه چندان دور اوضاع خیلی بهتر از این چیزی بشه که الان هست.

همتی باید کرد...




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٤

غروب امروز قرائت قرآن رو که با آغاز ماه مبارک رمضان آغاز کرده بودم به پایان رسوندم و ختم قرآن کردم. راستش درست نیست که بگیم کدوم سوره و یا کدوم آیه بهتر از بقیه است چرا که تمام کلمات این کتاب آسمانی ، بیان و کلام خداوند عزّ و جلّ است. اما در عین حال ، قرائت سوره­هایی که در مکه نازل شده­اند یه شور و حال ویژه بوجود میاره و انسان رو تحت تاثیر عجیبی قرار میده.

در ایام ماه مبارک رمضان و در دو یادداشت ، آیات مربوط به نور و ضلالت رو درج کردم. امروز هم میخوام به مناسبت ختم قرآن ، آیاتی رو بنویسم که در اونها کلمه "انسان" آورده شده. اما نگاهی آماری به کلمه انسان در قرآن:

در قرآن 65 بار کلمه انسان بکار رفته است.

بیشترین تکرار کلمه انسان در سوره­های  الاسراء (7 بار) و القیامه (6 بار) است.

در آیات 11 سوره الاسراء و 48 سوره الشوری ، در یک آیه دو بار کلمه انسان آمده است.

در آیات 6 سوره­های الانفطار و الانشقاق خداوند انسان رو مورد خطاب قرار داده است (یا ایها الانسان....)

چون ممکنه موقع درج این نوشته فونت مطالب و آیات به هم بریزه ، اونها رو بصورت یه فایل ذخیره میکنم تا در صورت تمایل دانلود و بهره­برداری کنید. ملتمس دعای شما هستم.

دانلود فایل




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤

امشب نگاهی به عکسهایی انداختم که بعضیهاش مربوط به 12-10 سال قبل میشه ؛ زمانی که تازه عکاسی با دوربینهای دیجیتال رو شروع کرده بودم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

 

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه­ی خیال تو برخاست در دلم

 

خاموشی لبم ، نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین ، که چه غوغاست در دلم

 

من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ

لب بر لبم بنه ، که نواهاست در دلم

 

دستی به سینه­ی من شوریده سر گذار

بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

 

زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد

ای دیده هوش دار ، که دریاست در دلم

 

باری امید خویش به دلداریم فرست

دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم

 

گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز

صد گونه داغ عشق پیداست در دلم

 

(شعر از : هوشنگ ابتهاج – سایه)

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤

امروز در برنامه کوهپیمایی که برگزار کردیم همراه دوستان و همکاران از مسیر چنگوله و آبشار و تنوره خاکی رفتیم تا نزدیک قله و از مسیرتله کابین برگشتیم پایین.


 

 

 

به ایستگاه امداد 125 رسیدیم. ماشین نجات آتش نشانی رو دیدم که داشت با سرعت میرفت بالا و این یعنی حادثه ؛ اون هم سومین حادثه در سومین روز متوالی.....

 

وقتی به نزدیک چشمه خاجیک رسیدیم ، فردی که دچار مشکل شده بود رو در انتهای مسیر کابل دیدم. قدری از مسیر اصلی خارج شده بود. مثل همیشه وسایل فنی به همراه داشتم. هارنس رو به پا کردم ، دو حلقه طناب انفرادی و سه تا کارابین پیج رو برداشتم و با بستن هدلایت روی کلاه ایمنی ، میان­بر زدم و خیلی سریع خودم رو به نزدیک اون فرد رسوندم. نمیدونم چرا و به چه دلیل از مسیر اصلی خارج شده بود؟ چند متری بالاتر گیر اوفتاده بود. خوشبختانه موقعیتش طوری بود که بدنش بطورکاملا" عمودی قرار گرفته بود و میتونست با کمی دقت ، گیره های دست رو خوب بگیره و خودش رو نگه داره تا امدادگران برسند.

 

در اینگونه موارد اگر خطر آنی فرد رو تهدید نمیکنه ، بهترین کار اینه که بهش آرامش روحی بدیم و منتظر بمونیم تا امدادگران با تجهیزات فنی نجات اقدام کنند چون اگر غیر از این باشه ، جان اون فرد و جان خودمون رو با هم به خطر میندازیم. البته اگر مشکل خیلی خیلی حاد باشه و ابزار مناسب رو همراه داشته باشیم و آموزشهای مورد نیاز رو برای امداد فرا گرفته باشیم ، میتونیم دست بکار بشیم (تاکید میکنم شرط اینکار وجود شرایط بسیار بحرانی ، همراه داشتن ابزار مورد نیاز و تسلط کامل به فنون امداد و نجات است - لازمه یادآوری کنم از نظر قانونی اگر بدون داشتن این شرایط برای نجات اقدام کنیم اما نتیجه چیز دیگری بشه و برای حادثه دیده اتفاقی بیفته ، قانونا" مسئول هستیم و باید پاسخگو باشیم).

 

لحظاتی پس از اینکه به فرد مورد نظر رسیدم ، امدادگر آتش نشانی هم فرود اومد. محل کارگاه فرود در سمت راست حادثه دیده بود. رفتم بالا و با کمک همکار دیگرم در آتش نشانی ، طناب رو قدری جابجا کردیم تا امدادگر نجاتگر در موقعیت بهتری بتونه کارش رو انجام بده.

 

 

 

بحمدالله با توجه به آموزشهای فنی که همکارانم در سازمان آتش نشانی دیده­اند و قدرت بدنی فوق العاده و ابزار کاملی که در اختیار دارند ، ظرف مدت بسیار کوتاهی فرد حادثه دیده رو صحیح و سالم به بالا هدایت کردند و عملیات نجات به پایان رسید. خدا رو صد هزار بار شکر که همه چی ختم به خیر شد اما باید از خودمون بپرسیم که آخه چرا؟ برای چی؟ به چه علت بیخود و بی جهت جان خودمون رو به خطر می اندازیم و گروه کثیری رو نگران میکنیم؟ مگه در کوه صفه به کسانی که از بیراهه و مسیرهای صعب العبور صعود کنند جایزه میدن؟ مگه این ورزش اونقدر برامون اهمیت داره که حاضریم جانمون رو براش به خطر بندازیم؟

 

موقعی که داشتم کمک میکردم تا طناب نجاتگر رو در موقعیت خوبی قرار بدم ، انگشتان دستم ناخودآگاه از فاصله­ی 20 سانتیمتری با سنگ برخورد کرد و بلافصله زخم و خون آلود شد. با خودم میگفتم وقتی یه برخورد از فاصله ی 20 سانتیمتری با سنگهای تیز و برنده ی صفه ، اینجوری آسیب میزنه ، پس اگه خدای نکرده این بنده خدا از این ارتفاع بلند به پایین پرت میشد ، سنگها با بدنش چه میکردند؟! آیا وقت اون نرسیده که قدری عاقلانه در این خصوص رفتار کنیم؟




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٤

غروب دیروز همایشی با حضور کوهنورد مشهور لهستانی کریستف ویلیچکی در محل هنرسرای خورشید برگزار شد. این کوهنورد صاحب عنوان به دعوت فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی به ایران دعوت شده بود تا در کمپ جهانی جوانان (در کوه دماوند) حضور پیدا کنه. بخشی از سفر ویلیچکی به ایران ، اقامتی دو روزه در اصفهان بود و بنا به هماهنگی بعمل اومده بین هیات استان و فدراسیون ، در این دو روز ایشون مهمان هیات کوهنوردی استان بودند.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤

چند روزیه که کوزه گل رازقی که توی حیاط داریم دهها گل سفید و خوش عطرش رو باز کرده و باعث شده فضای حیاط عطرآگین بشه

 

یه بذر گل آهار بطور اتفاقی سر از یه گلدون داخل گلخونه­ی نقلی حیاطمون درآورده و خیلی بی سر و صدا و آروم ، پشت پلاستیک گلخونه گل داده! مظلوم و زیبا و تنها

 

درخت انگورمون یکی دو ساله که دچار آفت شده و دیگه رونق روزهای اول رو نداره. این چند خوشه رو هم خیلی هنر کرده که حفظ کرده

 

پریوش ؛ گلی زیبا و خوش رنگ با تنوع مدل و رنگ مناسب

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤

این روزهای آغاز کارم در هیات کوهنوردی استان شبیه به ماههای اولیه آغاز کارم در شهرداری است ؛ و چه شباهت عجیبی....

وقتی 23 سال قبل وارد امورمالی شهرداری شدم ، دیدم این واحد علیرغم داشتن حدود 30 کارمند ، بخشهایی از وظایف دفترداریش رو به بخش خصوصی واگذار کرده و تعدادی از این 30 کارمند ، فقط کارت حضور و غیابشون رو پر میکنند و عملا" حضور قابل توجه و موثری در امور ندارند. موسسه­ای هم که وظایف دفترداری رو بر عهده داشت بدلیل عدم همکاری کارکنان شهرداری ، بعضا" در اسناد خیلی مهم ، بگونه ای اطلاعات رو ثبت و ضبط کرده بود که به هیچ عنوان نمیشد بفهمی چی به چیه و کی به کیه.....

اون زمان با اینکه بعد از گذشت 5 ماه از سال 1371 به شهرداری اومده بودم و تازه با امور آشنایی نسبی پیدا کرده بودم متوجه شدم که قرارداد مربوط به امور حسابداری برای سال 1371 هنوز منعقد نشده و این یعنی اینکه کارها 5 ماه عقبه ، کارکنانت نسبت به کار بی رغبتند ، و پیمانکارت هم خودش رو آماده کرده تا با یه رقم سنگین وادارت کنه بشینی پای قرارداد تا کارها رو به روز برسونه.....

اون زمان اگه میخواستم راحت طلبی کنم و دلم رو به ریاستهای دو روزه خوش کنم بهترین کاری که میتونستم انجام بدم ، هم رنگی با جماعت بود. پول قرارداد پیمانکار رو بنا نبود از جیب خودم بدم. کلی عذر و بهانه داشتم تا مشکلات رو به گردن دیگران بندازم. اما اینکار رو نکردم و بجاش ، وارد یه ریسک بزرگ شدم.

با اینکه کارها 5 ماه عقب بود اما به اون پیمانکار (که البته باید عرض کنم آدمهای شریفی بودند) اعلام کردم که قراردادی برای سال 1371 در کار نیست و مصمم هستم امور رو توسط همین کارمندان موجود انجام بدم. هم کارمندانم و هم اون دوستان پیمانکار من رو از اینکار برحذر داشتند و گفتند همه چیز به هم میریزه و اگه دوباره بیای سراغ ما اینبار باید قیمت بالاتری برای قراردادی بپردازی..... قاطعانه گفتم خیر. برگشتی در کار نیست. خودمون آستین بالا میزنیم.

یادش بخیر. برای همکارانم کلاس آموزشی گذاشتم و همه رو درگیر کار کردم. خودم هم از ساعت 6 صبح تا ساعت 24 کار و تلاش میکردم. از ابزار تشویقی بیشترین استفاده رو بردم و نتیجه این شد که ظرف مدت 3 ماه ، همه چیز به روز و مرتب شد ؛ اون هم توسط کارمندانی که بعضی از اونها (که در شرف بازنشستگی بودند) میگفتند آقای مهرانی ما در طول حدود 30 سال خدمتمون به اندازه این چند ماهه کار نکرده بودیم!

وقتی همه چیز به روز شد و کارها رو خودمون دست گرفتیم ، برخی مشکلات نمایان شد. در همون سال متوجه یه ابهام در مورد یه صورت وضعیت خاص شدم. وقتی خواستم به این موضوع ورود پیدا کنم ، من رو تحت فشار گذاشتند. هر چی بیشتر به این مساله ورود پیدا میکردم ، تعجبم بیشتر میشد که چرا این مساله رو به این راحتی لاپوشونی کرده اند و کسی متوجه نشده ، یا نخواسته متوجه بشه و یا متوجه شده و سکوت کرده. اون زمان سکوت نکردم و به خاطر این سکوت نکردن و پیگیری ماجرا ، بطور تلویحی تهدید هم شدم که اگر میخوای در این شهر زندگی کنی باید این روش و این پیگیری رو رها کنی.

باز هم اگر دنبال عافیت طلبی بودم باید به خودم میگفتم چیکار به این کارا داری؟! برو صندلی ریاست رو بچسب و خوش باش. این همه آدم اومدند و رفتند و کلی اتفاقات مثبت و منفی روی داده و آب از آب تکون نخورده..... میتونستم به خودم بگم فکر کردی سوپرمن شدی؟! مگه  حل همه ی مشکلات وظیفه ی تو یه نفره؟! مگه کسی از تو خواسته که همه ی مشکلات رو یه شبه حل کنی؟! همینقدر که امور رو به روز رسوندی اجرت پیش خدا محفوظه و بذار بقیه ی ثوابها رو آیندگان ببرند!..... میتونستم همه ی اینها رو به خودم بگم ، اما نگفتم.....

بجای این حرفای محافظه کارانه ، تک و تنها و در غربت اون زمانم در شهر اصفهان ، وارد این پرونده شدم و یه اختلاس 150 میلیون تومنی رو در اون سال کشف کردم و این پول رو به خزانه شهرداری برگردوندم (این مبلغ معادل 5% بودجه سال 71 شهرداری بود و به قیمتها و نسبتهای امروز یعنی یه چیزی حدود 20 تا 30 میلیارد تومن امروز. اون روزا یه خونه رو در بهترین نقطه دروازه شیراز با 1500 متر زمین و 2100 میر زیر بنا و با ساختی شاهانه و اشرافی میخواستند بابت بخشی از این بدهی به شهرداری بدهند اون هم به قیمت حدود 70 میلیون تومن ؛ یعنی این خونه کمتر از 50% مبلغ بدهی رو پر میکرد).

از این اتفاقها در اون سالهای اول فعالیتم زیاد رخ داد اما در همه ی موارد به خدا توکل کردم و با کمک همکارانم عزیز و گرامیم که تمام اونها امروز جزو بهترین دوستان زندگیم هستند ، مشکلات رو یکی پس از دیگری حل کردیم و در این راه به جوسازیها اهمیت ندادیم. صد البته تلاش کرده و میکنم که در فرآیند تغییرات ، دیگران رو با خودم همراه کنم و توضیحات و توجیهات اولیه رو به همه بدم. اما اگه علیرغم این موضوع ، باز هم کسی بخواد با جوسازی جلوی فعالیت ما رو در اصلاح امور بگیره ، دیگه توجهی به حاشیه ها نمیکنیم و اون چیزی رو که به صلاح امور باشه انجام میدیم. شاید به همین دلیل باشه که امروز از واحد امورمالی شهرداری بعنوان یک واحد پیشرو ، منعطف ، به روز و هواخواه تغییرات مثبت جدید نام برده میشه.

امروز در هیات کوهنوردی استان با شرایط مشابهی مثل روزهای اول کارم در شهرداری مواجه هستم. وارد هر موضوعی میشم میبینم کارها بهم ریخته و بی حساب و کتاب پیش میرفته. حالا دارم متوجه میشم چرا اینقدر دلخوری از سیستم قبلی هیات بوجود اومده و هر کسی به یه نوعی گله و شکایت داشته.

وارد بحث گروهها میشم میبینم نه کمکی به گروهها شده و نه نظارت مناسبی هست. وارد موضوع قهرمانان میشم میبینم تمامشون از هیات سرخورده شدند. وارد موضوع سالن سنگنوردی میشم میبینم هیات چوب دو سر طلا شده و هیچ اختیاری براش در مورد سالن باقی نگذاشتند و همه چیز رو به ثمن بخس واگذار کردند (بعدا" در این باره مفصل توضیح میدم تا کسانی که امروز از لغو یه مسابقه گله میکنند و اون رو دیکتاتوری میخونند بدونند چه موضوعاتی در این بین وجود داره که همه ازش بی خبرند). وارد بحث برنامه های برون شهری میشم میبینم برای کسب به اصطلاح درآمد ، خود هیات باعث و بانی برخی بی نظمیها در این رابطه شده!!. وارد بحثهای مالی میشم میبینم بین ادعا تا عمل هیات فاصله ی زیادی وجود داره. وارد بحث آموزش میشم یه جور دیگه مشکل هست. نمیخوام بگم همه چیز منفی است. هستند دوستانی که حتی در همین شرایط با چنگ و دندون و با ایثار تمام ، از حیثیت کوهنوردی استان دفاع کردند و با اقدامات سازنده و عالی ، چراغ این رشته ورزشی رو در استان روشن نگه داشتند اما باید بگم این هیاتی که بنده واردش شدم کار و اوضاعش اونقدر به هم ریخته است که چاره ی دردش چیزی جز جراحی نیست ؛ و هر جراحی عوارض خاص خودش رو داره که اگه تحمل بشه ، بعدش منتهی به بهبودی خواهد شد ؛ انشاءالله

هیچ پزشکی دوست نداره چاقو به بدن بیمار خودش وارد کنه و هیچ بیماری هم از درد و رنج تیغ جراحی خوشش نمیاد و ممکنه داد و بیداد هم راه بندازه. باید چیکار کرد؟ آیا باید دست روی دست گذاشت و اجازه داد بیمار حالش وخیمتر بشه و خدای ناکرده از بین بره و بعد فقط بگیم: آخی ، حیف شد؟!

امروز برگه­های مجوز برنامه برون شهری رو برام آوردند تا امضاء کنم. تا چند روز قبل این برگه ها رو خیلی راحت در هیات امضاء میکردند و به گفته برخی دوستان ، چک و چونه­های مالی (که هیات چقدر بگیره تا این مجوز رو بده!) مهمترین رکن گفتگوهای قبل از امضاء این برگه ها بوده. مجوزهایی که آورده بودند امضاء کنم لخت و عور بود و هیچ چیزی توی این مجوز نبود الا محل امضاء بنده و مهر هیات.

نه معلوم بود این دوستانی که میخوان بروند برنامه همگی عضو گروه مذکور هستند یا نه؟ نه معلوم بود کارت بیمه ورزشی دارند یا نه؟ نه معلوم بود با چه وسیله ای میخوان بروند. نه معلوم بود بیمه مسئولیت برای سرپرست برنامه دارند یا نه؟ نه معلومه در برنامه های فنی ، مربی همراه گروه هست یا نه؟ و......

آخه این چه هیاتی بوده که فقط به اندازه ی یه ماشین امضاء براش ارزش قائل بودند؟! به دوستی که زنگ زده بود سفارش کنه گفتم اگه خدای ناکرده برای یکی از مهمانان غیر عضو که در برنامه های برون شهری این گروهها هستند  اتفاقی روی بده ، کی پاسخگو خواهد بود؟

برام عجیب و باور نکردنی بود که امروز از افراد معتمد شنیدم هیات حتی برای گروههای فاقد مجوز فعالیت هم مجوز برنامه برون شهری صادر میکرده و فقط مبلغ بیشتری رو میگرفته..... چی بگم والله. امیدوارم این خبر واقعیت نداشته باشه.

امروز هم مثل روزهای اول کارم در شهرداری بین یه دو راهی قرار گرفتم. میتونستم بخود بگم که بابا بی خیال شو. یه امضاء بزن بره. کلی دعاگو میشن و تشکر میکنند. انشاءالله که مشکلی پیش نمیاد. یه برنامه تفریحی و کوهگشت که بیشتر نیست. چرا اینقدر سخت میگیری؟ اگه امضاء نکنی کلی برات جوسازی میکنند و.....

اما در مقابل مرتب حوادث تلخی جلوی چشمم قرار میگرفت که شاید رعایت برخی نکات بسیار بسیار ساده میتونست مانع از بروز اون حادثه بشه. یادم می اومد دوستان و همنوردانی بودند که با لب خندون برای تفریح رفتند و با چشم گریون برگشتند. اینهایی که دارن میرن برای برنامه بیرون شهر عین اعضای خانواده ی خودم هستند. مگه خود ما در گروهمون برای برنامه های برون شهری که میریم کلی مسائل فنی و حاشیه ای و ایمنی و بیمه ای رو کنترل و بازبینی نمیکنیم؟ (محض اطلاع دوستان باید بگم که در هر برنامه برون شهری در گروه کوهنوردی شهرداری ، بیمه های تکمیلی لازم برای نفرات اعزامی اخذ میشه ، فقط افرادی که قانونا" میتونند در گروه عضو باشند میتونند در ماشین مربوطه سوار بشند ، در هر برنامه حداقل 2 مامور امداد و نجات و یک امدادگر هلال احمر گروه رو همراهی میکنند حتی اگه برنامه تفریحی باشه ، حتما" برانکارد و برخی لوازم و تجهیزات دارویی همراه گروه هست ، تمامی اعضاء ابزار فنی و کلاه ایمنی دارند و .... تازه با همه ی این پیش بینیها ، از لحظه ای که گروه برای برنامه میره بیرون شهر تا زمانی که برمیگرده دلمون عین سیر و سرکه میجوشه که مبادا خدای ناکرده اتفاقی روی بده....)

امروز تصمیم گرفتم راحت امضاء نکنم حتی اگه همنوردانم ناراحت بشند. این ناراحتی برای خودم هم آزار دهنده است اما فکر میکنم بهتره امروز ناراحت بشیم ولی همه سالم بمونند بجای اینکه امروز رو با خنده و رضایت طی کنیم اما زبانم لال فردایی بیاد که بگیم ای کاش اینکار یا اونکار رو نکرده بودیم تا فلان عضو برنامه ، اتفاقی براش رخ نمیداد.

بدلیل اهمیتی که این موضوع داره و باید خیلی زود در موردش تصمیم گیری و دستورالعمل مربوطه ابلاغ بشه  ، انشاءالله در اول هفته آینده با مشورت مشاورین محترم هیات و مسئولین کارگروههای مربوطه ، در این باره بحث و بررسی میکنیم و نتیجه اش رو در سایت هیات منتشر خواهیم کرد تا انشاءالله برنامه های آتی گروههای مجاز دچار وقفه نشه و بتونند به تعهداتی که در مقابل اعضای گروه دارند عمل کنند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤

23 سال پیش (سال 1371) ایام هفته و شماره روزهای ماه شمسی مثل امسال بود. شنبه 3 امرداد بود و دوشنبه 5 امرداد.

 

در بعد از ظهر روز پنجشنبه 1 امرداد سال 1371 با محل کارم در وزارت کشور تسویه حساب کردم و صبح روز شنبه 3 امرداد برای آغاز کار در شهرداری به اصفهان اومدم ؛ تک و تنها. اون زمان تنها 10 ماه از ازدواجم گذشته بود و خونه­مون تهران بود.

 

صبح روز شنبه با هواپیما اومدم اصفهان. قیمت بلیط 5010 ریال (این 10 ریال آخرش منو حیرون کرده!!!). با اینکه از همون روز اول بنا بود به عنوان رئیس اداره حسابداری کارم رو در شهرداری آغاز کنم اما اجازه گرفتم تا حداقل به مدت یک هفته بعنوان یه ناظر و بدون اینکه اعلام بشه در آینده چه سمتی خواهم داشت به اداره حسابداری برم. رفتم اداره حسابداری و سراغ آقای رئیس رو گرفتم. اطاقی رو بهم نشون دادند. روی میز آقای رئیس اونقدر زونکن و پرونده بود که ایشون رو نمیشد ببینی. سلام کردم. سری بلند کردند و پاسخ سلامم رو دادند. گفتم بنا شده خدمت شما باشم تا با کار حسابداری شهرداری آشنا بشم. این گفتگوی ساده سرآغاز کارم شد. اون 10 روزی که مثل رئیس نامحسوس بودم خیلی خیلی برام مفید بود و حسابی حساب همه چیز دستم اومد.

 

حدود 10 روز بعد ابلاغم صادر شد و یک ماه بعد از آغاز کارم ، اثاث منزلم رو آوردم اصفهان و دیگه رسما" اصفهانی شدم. دفتر سررسید اون سال رو هنوز نگه داشتم و هر از گاهی اون رو میبینم و یادداشتهایی رو که در اون سال نوشتم مرور میکنم.

 

بسیاری از همکارانی که در اون سال افتخار آشنایی و همکاری با اونها رو داشتم الان بازنشسته شدند (از جمع اون سال فقط 4 نفر موندیم که هنوز بازنشسته نشدیم). چند نفری هم به رحمت خدا رفتند که یاد و خاطره شون در ذهن باقی مونده ؛ مرحوم جلیل پور ، مرحوم امینی ، مرحوم میرآقایی ، مرحوم آزاد

 

خدا رو هزاران بار شاکرم که چنین مسیری در زندگی برام مقدر فرمود.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٤

از فردا روند تغییراتی که مدتها در مورد اونها بررسی و مشورت داشتم رو در هیات کوهنوردی استان آغاز خواهم کرد. یکی از تصمیماتی که باید اتخاذ میشد انتخاب دبیر هیات و اضافه نمودن افرادی با تجربه در هیات رئیسه بود. بلاخره در این دو موضوع به نتیجه نهایی رسیدم. انشاءالله فردا همنوردان گرامی جنابان آقایان ابراهیم نادری و کریم عاطفت رو به ترتیب برای تصدی سمتهای "دبیر هیات" و " عضو هیات رئیسه" به اداره کل ورزش و جوانان معرفی خواهم کرد. طی ماهها آتی نیز ، دو همنورد با تجربه دیگه (یکی از آقایان و دیگری از بانوان) به اعضای هیات رئیسه اضافه خواهند شد.

در اینجا لازمه از خدمات چندین ساله پیشکسوت گرامی و ارجمند جناب آقای عباسی که زحمات زیادی رو در اداره امور هیات و در سمت "دبیر هیات" محتمل شدند صمیمانه تشکر و قدردانی کنم. تغییر یه اصل اجتناب ناپذیر است که در جهت بهبود و پیشرفت امور و ارائه طرحها و ایده های نو ، لازم و ضروری است. همیشه میشه به انتصابها ، جابجاییها ، عزلها و نصبها انتقاد کرد و پنداشت که رویکردهای بهتر دیگری هم وجود داشته. این نگرش و انتقاد شاید درست باشه اما به هر حال هر کسی از دید و زاویه نگاه خاص خودش به موضوعات نگاه میکنه. بنده هم با توجه به برنامه ها و نظراتی که دارم ، احساسم اینه که این تغییرات به این صورتی که اعلام کردم برای پیشبرد برنامه های هیات مناسبتر خواهد بود اما هر زمان که به این جمع بندی برسیم که بهتر از این میشه عمل کرد (چه در مورد خودم و چه همکارانم در هیات استان) خیلی راحت و دوستانه موضوع رو به مشورت میذاریم و تصمیمات لازم رو در یه فضای منطقی خواهیم گرفت. امید بنده اینه که با حضور افراد با تجربه ای نظیر آقایان نادری و عاطفت در امور اجرایی هیات رئیسه و آقایان منصوری و عباسی در کارگروهها ، در کنار مشورتهای خردمندانه جناب فوقانی و نیروی جوان و با انگیزه­ای که مسئولین جدید کارگروههای هیات دارند خواهیم توانست برنامه های راهبردی اساسی و مهمی رو در طی سال جاری اجراء کنیم.

 

هفته­ی آینده جلسه­ای با شهردار محترم منطقه 5 و مدیرعامل سازمان آتش نشانی خواهیم داشت تا در مورد حوادث کوه صفه و راههای جلوگیری از این حوادث به تبادل نظر بپردازیم. چند رویکرد رو در همین ارتباط اتخاذ کرده­ام که انشاءالله فراهم کردن زمینه اجرایی این رویکردها رو پی خواهم گرفت.

اول اینکه جانپناه چشمه خاجیک رو بازسازی میکنیم و کادر اصلی هیات کوهنوردی (اعضای هیات رئیسه و مسئولین کارگروهها) در این محل هر بعد از ظهر و به نوبت حضور خواهند داشت (از جمله خود بنده که هفته­ای یک روز رو در این جانپناه خواهم بود). اینکار برای ارتباط مستمر با کوهنوردان ، پاسخگویی به سوالات افرادی که میخوان کوهنوردی رو آغاز کنند و نیز نظارت مستقیم بر چگونگی فعالیت افراد و گروههایی که در صفه به کوهنوردی میپردازند انجام میگیره.

دوم اینکه از هفته آینده برگزاری دوره­های آموزش کلاسیک و رسمی کوهنوردی و تمام شاخه­های مرتبط با اون توسط گروهها و اشخاص ممنوع اعلام خواهد شد و از این پس اینکار زیر نظر کارگروه آموزش هیات استان و بصورت متمرکز انجام میشه. متاسفانه کیفیت آموزش در سطح استان افت کرده و همین موضوع یکی از دلایل بروز برخی حوادث شده است. بنابراین ناچار هستیم برای اطمینان از ارائه صحیح دروس مربوطه ، نظارت دقیقتر و موثرتری رو در این رابطه داشته باشیم.

سوم اینکه در نیمه اول مرداد ماه ، هیات کوهنوردی استان به منظور پاسخگویی به علاقمندانی که میخوان بتازگی با کوه و کوهپیمایی آشنا شوند ، اقدام بر برگزاری کوهپیمایی هفتگی در کوه صفه (حداقل در دو گروه آقایان و خانمها و در صورت نیاز ، دو گروه نیز برای جوانان پسران و جوانان دختران) خواهد نمود. افرادی که بعنوان سرپرست این برنامه معرفی میشن ملزم و موظف خواهند بود برنامه های مذکور رو با رعایت تمامی اصول فنی و ایمنی اداره و اجراء کنند. یکی از مشکلاتی که امروزه با اون مواجه هستیم اینه که برخی از کسانی که با کوه آشنایی دیرینه دارن ، مبانی حفظ ایمنی در کوه رو یا اصولا" بلد نیستند و یا اون رو بشدت دست کم میگیرند. در حالی که اگه از همون روز اول آشنایی با کوه ، خطرات حرکت در کوه و راههای حفظ ایمنی خود و دیگران در مقابل این خطرات رو فرا بگیریم و یا آموزش بدهیم و خودمون هم عامل به این آموزه ها باشیم ، این موضوع ملکه ذهن کوهنوردان میشه.

و نکته آخر اینکه ، ظرف یک ماه آینده و پس از هماهنگی با فدرسیون کوهنوردی و اداره کل ورزش و جوانان استان ، تمامی مجوزهایی که تاکنون از سوی هیات استان برای گروههای کوهنوردی صادر شده ، باطل اعلام خواهد شد و کلیه کسانی که مایلند در قالب گروه در زمینه کوهنوردی و رشته های مرتبط با کوهنوردی فعالیت کنند ملزم خواهند بود با رعایت ضوابط جدید فدراسیون و دستورالعملهایی که هیات استان صادر میکنه اقدامات لازم رو برای کسب مجدد مجوز انجام دهند. در نهایت ، هیات فهرست گروههایی مجاز رو به صورت عمومی اعلام و در اختیار نهادهای مربوطه ورزشی ، انتظامی و قضایی قرار خواهد داد.

در خصوص کارگروه صعودهای ورزشی نیز تصمیماتی در مورد چگونگی استفاده از سالن سنگنوردی شهید حریری (بزرگراه چمران) گرفته شده که متعاقبا" اعلام میشه.

 

یک توضیح: متاسفانه بدلیل مسئولیت سنگین و پر مشغله کاری که در شهرداری دارم ، قادر نیستم در ساعات کار اداری در دفتر هیات (واقع در چهار راه تختی) حاضر شوم. این دفتر در ساعتهای بعد از ظهر تعطیل است و بنابراین تقریبا" هیچوقت (مگر بصورت استثنایی) قادر به حضور در دفتر هیات نخواهم بود. از این بابت از تمام دوستان و همنوردان گرامی پوزش میخواهم.

انشاءالله با بازسازی جانپناه چشمه خاجیک ، هر هفته در یک بعد از ظهر بمدت 2 تا 3 ساعت در این جانپاه حاضر شده و همصحبت همنوردان و علاقمندان به کوه و کوهنوردی خواهم بود. همچنین همه میتونند نظرات خودشون رو در مورد کوه و کوهنوردی و هیات ، از طریق دبیر محترم هیات ، اعضای محترم هیات رئیسه ، مسئولین محترم کارگروهها و روابط عمومی هیات اعلام و پیگیری کنند. ضمنا" به نظراتی که دوستان در این وبلاگ مطرح میکنند نیز توجه کرده و در صورت نیاز به اونها پاسخ خواهم داد.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ