خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥

بر اساس برنامه ریزی و هماهنگی که طی چند روز گذشته و بصورت غیر علنی انجام داده بودم ، صبح امروز با درج این پیام خبر استعفا از سمت ریاست هیات کوهنوردی استان اصفهان رو رسما" اعلام کردم:

بنام خدا

با عرض سلام و ادب و احترام خدمت دوستان و همنوردان گرامیم

صبح همگی بخیر و شادی و سلامتی

هفته ی گذشته (23 دی) استعفانامه ی خود از سمت ریاست هیات کوهنوردی رو به جناب آقای زارعی ریاست محترم فدراسیون تقدیم کردم و اعلام داشتم پنج شنبه 30 دی آخرین روز حضورم در این سمت خواهد بود. چند کار کوچک باقی مانده بود که باید در طی این یک هفته انجام میدادم.

هر آنچه را که باید در این پایان مسئولیتم بگویم ، در متن نامه گفته ام. همانگونه که تاکنون سعی کرده بودم بیش از اینکه رئیس هیات باشم دوست همنوردان و کوهنوردان بمانم ، بعد از این نیز انشاءالله همینگونه خواهم بود. در طول مدت تصدی این سمت حتی 1 ریال منفعت مادی نداشتم اما در عین حال ثروتی عظیم بدست آوردم که همانا دوستی با عزیزان و همنوردانی است که هر یک از آنان همچون گنجی گرانبها ، مددکارم در مسیر رشد و تعالی خواهند بود.

از تمامی مسئولین رده های مختلف هیات درخواست دارم تا انتخاب سرپرست هیات و برگزاری انتخابات در مجمع آتی ، با جدیت هر چه تمامتر امور هیات را پیگیری نمایند.

همه ی شما گرامیان را به خدای بزرگ میسپارم و بهترینها رو براتون آرزو دارم.

با تقدیم احترام مجدد

همنورد شما ، علیرضا بوژمهرانی

30 دی 1395

پرونده ی مسئولیتم در هیات رو برای همیشه بستم اما مثل سابق ، هر جا هر کاری برای پیشبرد ورزش کوهنوردی از دستم بربیاد با کمال میل و بدون هیچگونه انتظار و توقعی انجام میدم. در طی حدود 8 سالی که به کوهنوردی مشغول شدم تغییرات مثبت بسیار زیادی در روحیه و کار و زندگیم ایجاد شده و دوست دارم این اثرات مثبت در سطح جامعه فراگیر بشه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٥

امروز برای کنترل وضعیت ریه ام به پزشک متخصص مراجعه کردم. ایشون ابتدا فقط با شنیدن صحبتهای من تشخیص اولیه رو داد!! بعد با گوشی ، چند ثانیه به صدای تنفسم گوش کرد و نسخه رو نوشت!! چون عکسی از ریه ام نداشتم گفتند بهتره عکس رادیولوژی از قفسه سینه بگیرید. دستور اینکار رو در دفترچه درمانی نوشتند. پرسیدم شما تشریف دارین که من الان عکس رو بیارم؟ فرمودند بله.

 

سریع رفتم رادیولوژی. چند دقیقه بخاطر اشتباه ثبت کارکنان این قسمت کارم طول کشید (شاید کمتر از 5 دقیقه). عکس رو آوردم تا آقای دکتر ببینند که دیدم نیستند. از منشی سراغشون رو گرفتم گفتند تا الان اینجا بودند و منتظر بودن شما بیایید. نمیدونیم کجا هستند.

 

کمی نشستم تا منشی با آقای دکتر تماس گرفتند. آقای دکتر به منشی گفتند به ایشون بگین همون داروهایی که براشون نوشتم رو مصرف کنند اگه حالشون خوب نشد دوباره بیان!!!!!!!!!!!!!!

 

یعنی عکسی که میتونست در تشخیص بهتر و فهمیدن میزان عفونی شدن احتمالی ریه به ایشون کمک کنه و بهتر و دقیقتر نسخه بپیچند بلااستفاده باقی موند!!!!! این یعنی نهایت احترام پزشک به بیمار و دقت در تشخیص صحیح..... چی بگم والله

 

حالم خوش نیست. تبم مرتب بالا و پایین میره اما هنوز شدتش زیاد نشده. شاید لازم باشه بی خیال این متخصص بشم و دوباره به یه پزشک متخصص ریه و یا عفونی مراجعه کنم. قدری نگرانم که بخاطر عدم توجه و دقت پزشکان ، مثل بهمن ماه سال 91 کارم به بستری شدن در بیمارستان بکشه. در اون سال هم یه متخصص در تشخیص اولیه دقیق عمل نکرد و داروی مناسب رو برام ننوشت و نتیجه این شد که بیماریم شدت زیادی پیدا کرد بگونه ای که برای درمان عفونت ریه 4 روز در بیمارستان بستری شدم و در تمام این مدت آنتی بیوتیکهای بسیار قوی به بدنم تزریق میشد که اثرات سوء خودش رو داشت. افت توان بدنی من از همون زمان آغاز شد.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥

یه بی دقتی کوچیک در کوهپیمایی رو پنج شنبه و عدم تعویض به موقع لباسها و استفاده از پوشش گرم باعث شد که از پنج شنبه شب به تدریج علائم سرماخوردگی بیاد سراغم. این علائم با ضعف عمومی ، درد عضلات و قدری سرفه شروع شد تا در نهایت امروز نتونم برم اداره و برای استراحت موندم توی خونه. اندکی تب و مقداری لرز هم پیدا کردم تا دیگه جنسم جور باشه!!

 

بعد از ظهر دیروز مراسم تجلیل از پیشکسوت گرامی جناب آقای عباسی بود. با اینکه حالم اصلا" مناسب نبود اما واجب بود که برای این برنامه حتما" برم. برنامه ی خیلی خوبی بود اما با برگشتن از مراسم ، حالم بدتر شد و لرز هم اومد سراغم.


به هر حال امروز و شاید فردا رو هم باید استراحت کنم تا انشاءالله دوره ی این بیماری که احتمالا" ویروسی است سپری بشه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٥ دی ۱۳٩٥

امروز از فرصت تعطیلی آخر هفته استفاده کردیم و پیش از ظهر رفتیم تعاونی کارمندان اداره برای خرید برخی مواد غذایی مورد نیاز. وقتی سفارش خرید گوشت رو دادم و منتظر بودم تا متصدی غرفه کار تکه کردن گوشتها رو انجام بده ، آقایی که ظاهرا" از همکارانمون نبود و برای خرید آزاد اومده بود اونجا (تعاونی ما فروش بیرونی هم داره) گفتگویی رو با متصدی غرفه انجام داد که خلاصه و مضمونش رو براتون مینویسم. صحبت آون آقا با : و صحبت متصدی غرفه با :: شروع میشه.

 

: گوشت خب دارین؟

:: بله


: من گوشت خب میخوام

:: داریم


: مرغم دارین؟

:: بله


: مرغ خب میخوام

:: چند تا؟


: سه تا. خبش رو میخوام. تازه است؟

:: امروز که کشتارگاه تعطیله. مرغهامون مال دیروز بعد از ظهر است


: پس یه دونه بدین. مرغ خب میخوام

:: مرغش خوب و تازه است. یه دونه میخواین؟


: دو تا بذار. خبش رو بذار

:: دوتا ؟


: سه تا بذار. مرغ خب بذار. گوشت سردست گوسفندی هم دارین؟

:: بله

 

: گوشت خب میخوام. کار دارم. میخوام برم. گوشت خب بذار

:: چقدر باشه؟

 

: یه سر دست خب میخوام. وزنش چقدر میشه؟

:: 1.5 تا 2 کیلو

 

: خبه؟

:: بله

 

: گوشت خب برام بذار. مرغها آماده شد؟ مرغ خب بذاری

:: بله آماده است. برین حساب کنید و بیان برین

: گوشتم رو هم آماده کنید. کار دارم. میخوام برم. گوشت خب میخوام

 

آقا چشمتون روز بد نبینه ، اینقدر این جمله ی گوشت و مرغ خب رو میخوام تکرار کرد که متصدی غرفه کم مونده بود اعصابش به هم بریزه و با ساطور بیفته به جونش!!!

یه سبزی فروشی توی محل ما بود که برخی مشتریهاش دقیقا" همین رفتار رو اونقدر با این بنده خدا کردند که مغازه رو فروخت و رفت!!!

 

این رویکرد رو خیلی مواقع میشه اینجا مشاهده کرد. برخی فروشنده ها خیلی حق مشتریها رو ناحق میکنند و در مقابل برخی مشتریها هم بلایی به سر فروشنده ها میارن که اگه طرف خونسرد نباشه و به این مدل رفتار عادت نکرده باشه کار ممکنه به درگیری فیزیکی هم برسه. اگر این دسته از همشهریان ما چنین رفتاری رو در جایی مثل تهران داشته باشند ، مطمئنا" پاسخی دریافت خواهند کرد که اصلا" انتظارش رو ندارند. بعضی فروشنده ها عجب صبر و حوصله ای دارند ؛ ماشاءالله

 

بحمدالله در اصفهان کم نیستند فروشندگان خوش ذوق و بسیار خوش مشربی که با رفتاری مودبانه ، بسیار صمیمی و با استفاده از شیرین زبانی خاص اصفهانیها ، باعث میشن که خریداران و مشتریان ضمن خرید لبخند به لبشون بشینه و ذهنشون از انرژیهای منفی خالی بشه.  




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٤ دی ۱۳٩٥

امروز به تنهایی رفتم کوه. هنوز از شوک ارتحال مرحوم آیت الله هاشمی خارج نشدم. شاید چیزی که باعث شده هنوزم ذهنم درگیر این موضوع باشه اینه که بعضیها که گویا عادت کرده بودند به قصد قربت و برای جمع کردن حسنه هر صبح و شام به ایشون دشنام بدهند و سنگهاشون رو به طرف این بزرگوار بندازند ، بعد از درگذشت هاشمی چون نمیدونند دشنامهای باقیمونده رو چیکار کنند ، رفته اند سراغ جنازه ی هاشمی..... در شبکه های مجازی مرتب عده ای دارند در مورد کلمه به کلمه ی پیام مقام معظم رهبری مد ظله العالی ، طرز آمدن و رفتن معظم له بر سر پیکر هاشمی ، نحوه قرائت نماز و...... تعبیر و تفسیر ارائه میکنند. عده ای در مورد محل و ساعت دقیق سکته ی ایشون حرفهایی میزنند که باز هم هدفی جز توهین به هاشمی ندارند.

 

هاشمی هر که بود خوب یا بد ، رفت و تمام شد. به قول لسان الغیب:


عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که ، که خوب است و که زشت

 

هاشمی بت ما نبوده و نیست اما تو رو به بخدا قدری مروت ، ذره ای جوانمردی ، اندکی انصاف..... در این شب جمعه برای روح آن بزرگ مرد دعا میکنم و امیدوارم رحمت و مغفرت الهی نصیبش بشه.

 

هر کسی فکر کنه که خودش بی عیب و نقصه ، باید بدونه که در اوج ضلالت و گمراهی قرار داره. همه ی ما در طول زندگی دچار لغزش و خطا میشیم و فقط مدل لغزشهامون با هم فرق داره. وقتی ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین در دعاهایی که به ما تعلیم دادند در مورد حسابرسی روز قیامت فرمایشاتی دارند که لرزه به بدن آدم میندازه ، چرا از خودمون غافل میشیم و فکر و ذکرمون میشه جستجوی به اصطلاح خطاهای دیگران؟؟؟!!! بگذریم

 

امروز به کوه رفتم تا خلوت کنم ؛ غروب خورشید رو ببینم و طلوع ماه شب چهارده رو. عجبا از خلقت پروردگار بزرگ که اگر خورشیدی در مغرب غروب میکنه ، ماه تابانی سر از مشرق بالا میاره.... و چه معنای لطیفی داره که خورشید پر نور بود و خونین غروب کرد و ماه خونین طلوع کرد و پر نور شد.....


 

 

موقع غروب خورشید و طلوع ماه تنها بودم و این دو رویداد رو در دو محل جداگانه مشاهده کردم. پیش از اینکه خورشید غروب کنه 3 تا پرنده ی کوچولو در اطرافم حضور پیدا کردند. جایی که نشسته بودم مقدار دانه ی انار ریخته بودند. این سه پرنده به ترتیب به من نزدیک شدند تا از این دونه ها بخورند. فرصتی دست داد تا از فاصله ی یکی دو متری از دو تا از اینها عکس بگیرم. بسیار زیبا هستند. فتبارک الله احسن الخالقین

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٥

گشت غمناک دل و جان عقاب

چو از او دور شد ایام شباب


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥

همه چیز بصورت حیرت انگیزی سریع روی داد و همین موضوع دردناکی و جانکاهی این رویداد رو برام بیشتر کرد.....

پیامک یکی از دوستان رو دریافت کردم که پرسیدند خبر فوت آیت الله هاشمی صحت داره؟ شما خبری دارید؟

با تعجب گفتم نه. خبری ندارم.... و همزمان شبکه خبر تلویزیون رو مشاهده کردم....

زیر نویس کرده بودند که آیت الله هاشمی بدلیل عارضه قلبی به بیمارستان منتقل شده اند و مشکلاتی در امر معالجه ایشون پیش اومده.....

ای وای..... این همون مطلبی بود که قبل از اعلام خبر درگذشت پیر و مرادمون امام راحل رضوان الله تعالی علیه به مردم میگفتند.....

دقیقا" حالات روحی قبل از شنیدن خبر ارتحال امام برام پیش اومده بود..... اشک میریختم و ملتمسانه آرزو میکردم خبر متفاوت و امیدبخشی رو ببینم یا بشنوم ؛ هر چند که قلبم میگفت داغ امام تازه خواهد شد....

دقایقی بیش سپری نشد که خبر رحلت آیت الله رو دیدم و شنیدم.... تمام آشنایی که با زندگی این بزرگ مرد داشتم جلوی چشمم اومد.... خاطراتشون از دوران قبل از انقلاب ، رویدادهای مهم اول انقلاب ، خطبه های نماز جمعه ی همیشه جذاب ایشون ، فرماندهی جنگ ، عصر سازندگی ، توهین به شخصیت ایشون توسط جناحهای به اصطلاح چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا ، دوستی دیرینه و پایدار با مقام معظم رهبری و باقی موندن آقای هاشمی در صراط مردم و انقلاب و ولایت.....

غم جانکاهی است شنیدن خبر درگذشت بزرگ مرد انقلاب و ایران....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥

سم‌الله الرحمن الرحیم
انّا لله و انّا الیه راجعون


با دریغ و تأسف خبر درگذشت ناگهانی رفیق دیرین، و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی را دریافت کردم. فقدان همرزم و همگامی که سابقه‌ی همکاری و آغاز همدلی و همکاری با وی به پنجاه و نه سال تمام می‌رسد، سخت و جانکاه است.

 

چه دشواری ها و تنگناها که در این دهها سال بر ما گذشت و چه همفکریها و همدلیها که در برهه‌های زیادی ما را با یکدیگر در راهی مشترک به تلاش و تحمل و خطرپذیری کشانید. هوش وافر و صمیمیت کم‌نظیر او در آن سالها، تکیه‌گاه مطمئنی برای همه‌ی کسانی که با وی همکار بودند به ویژه برای اینجانب به شمار می‌آید.

 

اختلاف نظرها و اجتهادهای متفاوت در برهه‌هائی از این دوران طولانی هرگز نتوانست پیوند رفاقتی را که سرآغاز آن در بین‌الحرمین کربلای معلّی بود به کلی بگسلد و وسوسه‌ی خناسانی که در سال های اخیر با شدت و جدیت در پی بهره برداری از این تفاوت های نظری بودند، نتوانست در محبت شخصی عمیق او نسبت به این حقیر خلل وارد آورد.


او نمونه‌ی کم نظیری از نسل اول مبارزان ضد ستم شاهی و از رنج دیدگان این راه پر خطر و پر افتخار بود. سال ها زندان و تحمل شکنجه های ساواک و مقاومت در برابر این همه و آن گاه مسئولیت های خطیر در دفاع مقدس و ریاست مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و غیره، برگ های درخشان زندگی پر فراز و نشیب این مبارز قدیمی است.


با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی شناسم که تجربه ای مشترک و چنین دراز مدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ ساز به یاد داشته باشم.


اکنون این مبارز کهنسال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ای مشحون از تلاش و فعالیت گوناگون قرار دارد، و این سرنوشت همه‌ی ما مسئولان جمهوری اسلامی است.


غفران و رحمت و عفو الهی را برای وی از صمیم قلب تمنا می‌کنم و به همسر گرامی و فرزندان و برادران و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت عرض میکنم.

 

غفرالله لنا و له
سید علی خامنه ای
 
۱۹دیماه ۱۳۹۵




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥

داغ غم از دست دادن امام راحل دوباره تازه شد.....

 

 

با کمال تاسف و تاثر خبر درگذشت یار صدیق امام ، یاور راستین رهبری و امین مردم ایران حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی رو شنیدم. این ضایعه جبران ناپذیر رو به محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مقام معظم رهبری مد ظله العالی و مردم شریف ایران تسلیت عرض میکنم. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٧ دی ۱۳٩٥

در این دو هفته ای که گذشت ، دو بار فرصت داشتم تا ضمن همقدم شدن با دوستانی ارجمندی که کوهنوردی و کوهپیمایی رو با اونها شروع کرده بودم ، یاد و خاطره گذشته ی نه چندان دور رو دوباره مرور کنم. این جمع دوستانه و خانوادگی که متشکل از آقایان امانی ، عباسی ، عسگرزاده ، قاسم زاده ، ابراهیم زاده ، رفیعی ، ونهری و صانعی بود (و من هم گوشه کنار این گروه حضور داشتم) بیشتر در کوه صفه فعال بود و هر از گاهی برنامه بیرون شهر هم داشت. دوستی و صمیمیت ویژه ای که بین اعضای گروه بود باعث شد که رفت و آمدهای خانوادگی هم داشته باشیم. محدوده ی سنی نزدیک به هم ، داشتن علائق مشترک ، سادگی و بی ریایی در دوستی ، صداقت و یکرنگی که مهمترین و تقریبا" تنها دلیل این دوستی بود باعث شد تا گذشت زمان و درگیر شدن هر یک از ما در کارهای مختلف ، ریشه ی این دوستی و ارتباط رو از بین نبره. الان دو هفته است که دوباره همون جمع دور هم جمع شدیم. سالهای قبل در هفته 6 روز این جمع با هم کوهنوردی میکرد. الان دیگه اون شرایط وجود نداره اما تصمیم دارم تلاش کنم تا برنامه ی هفتگی و منظمی برای اینکار داشته باشیم.


 

 

سرقدم بزرگوار این جمع هم مثل سابق دوست ارجمند و گرامی جناب آقای امانی است


 

 

چهارشنبه بلاخره سالها انتظارها به سر رسید و یکی از دوستان شیرینی به دست اومدند صفه!!

 

 

اونقدر اینکار غیر عادی و غیر منتظره بود که نمیدونستم این شیرینها رو باید بخوریم یا بذاریم روی چشمامون!! یواش یواش داشتیم به یه آب نبات قیچی هم رضایت میدادیم که نعمت از آسمون برامون نازل شد. البته بنا شده برای مقایسه ی کیفیت این شیرینی با شیرینی قنادی پانته آ ، هفته ی آینده هم از اون مدل شیرینی برامون بیارن تا قضاوت کنیم!! (دیگه عمرا" اگه چنین اتفاقی روی بده و کسی برامون شیرینی بیاره!!)

 

 

کمی بیش از یک ماه پیش بطور اتفاقی اطلاعیه ای در مورد مسابقه خاطره نویسی از سفر زیارتی اربعین رو مشاهده کردم. یکی از فرهنگسراهای وابسیته به شهرداری این مسابقه رو برگزار کرده بود. همینجوری تصمیم گرفتم خاطراتم از سفر اربعینی سال 1393 رو برای این جشنواره و مسابقه بفرستم.

 

یکی دو روز پیش به دفترم اطلاع دادند اختتامیه ی جشنواره در بعد از ظهر پنج شنبه 16 دی برگزار میشه و خواسته بودند در این مراسم شرکت کنم. به همراه همسرم رفتیم. اعلام برندگان مسابقه خاطره نویسی جزو اولین برنامه های این جشنواره بود. وقتی مجری از جمعیت حاضر پرسید به نظرتون نفر اول این مسابقه آقا است یا خانم ، اکثر حضار که از بانوان بودند یک صدا گفتند خانوم و فقط همسرم بود که به من میگفت شما برنده هستین. و همینطور هم شد و خاطره نویسی من رتبه اول رو کسب کرد و یه جایزه نقدی دریافت کردم. یکی از متولیان این جشنواره هم به من گفت بنا داریم این خاطره رو چاپ کنیم. خدا رو شکر 

 

اگه دوست داشتین این خاطرات رو بخونید ، به آرشیو آذر و دی 1393 این وبلاگ مراجعه بفرمایید.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱۳ دی ۱۳٩٥

فصل تنظیم بودجه سال آینده شهرداری آغاز شده و این موضوع برنامه های عادی اداری و شخصی من رو تحت تاثیر قرار داده. با اینکه در شهرداری اصفهان نظام بودجه ریزی نسبت به خیلی از شهرهای مهم کشور از ساز و کار مناسبتری برخوردار است اما هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب راه زیادی داریم.

نیازهای شهر و شهروندان رو میشه گفت نامحدود است اما منابع در اختیار و قابل استفاده خیلی محدود. اینکه در بین این همه نیاز ، کدوم نیازها از اولویت بالاتری برخوردارند که منابع رو باید به تامین اونها اختصاص داد کار دقیق ، حساس و سختی است. تازه اگر هم بتونیم اینکار رو بخوبی انجام بدیم مرحله ی بعدی باز هم سختتر میشه و اون کنترل نتایج حاصل از اینگونه تصمیمات است. اسناد چشم اندازه 20 ساله ، برنامه های توسعه پنج ساله ، شاخص های ارتقاء کمی و کیفی ، نظر سنجی ها ، پژوهش ها و...... ابزاری هستند که با استفاده از اونها میتونیم تخصیص منابع به نیازها رو بهتر انجام بدیم و روش بودجه ریزی بر مبنای عملکرد ، ابزار و فرآیندی برای سنجش نتایج حاصل از مصرف منابع است.

اینها افقهایی است که داریم به طرفش حرکت میکنیم. هر چقدر سرعت این حرکت بیشتر باشه ، استفاده از منابع به شکل مناسبتری انجام میگیره ؛ و بالعکس




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥

از دیروز یکی از مسئولیتهای اداری خودم رو به اتمام رسوندم و ظرف چند روز آینده اون رو به جانشینم تحویل میدم. بیش از 4 سال علاوه بر مسئولیت مدیریت امورمالی شهرداری ، مسئولیت ذیحسابی شهرداری در اعتبارات دولتی رو عهده دار بودم. چند ماه قبل درخواستی در مورد تفکیک وظایف ذیحسابی اعتبارات دولتی شهرداری از ذیحسابی اعتبارات غیر دولتی مطرح شده بود. به شخصه اینکار رو صحیح نمیدونستم و معتقد بوده و هستم که این روش نه تنها مشکلی رو حل نمیکنه بلکه در پاره ای موضوعات باعث پیچیدگی فرآیندها هم خواهد شد اما از اونجایی که موضوع به شخص خودم مربوط میشد فقط یکبار این تذکر رو دادم و دیگه در موردش اصرار نکردم که هیچ ، وقتی اصرار طراحان این درخواست رو دیدم در اجرایی شدنش تسریع بعمل آوردم چرا که بواقع باری بزرگ و پر مسئولیت رو از روی دوشم برمیداشت. کسانی که کار مالی دولتی کرده باشند میدونند مسئولیت ذیحسابی چقدر سنگینه و میفهمند من چی میگم.

خدا رو شکر میکنم که در طول 4 سال گذشته با کمک همکارانم بگونه ای عمل کردیم که هم با تامین مالی بموقع در سرعت دادن به اجرای پروژه قطار شهری سهیم بودیم و در عین حال ، با رعایت دقیق قوانین و ضوابط مالی (که در مواردی پایبند بودن به قانون باعث شد فشار خیلی زیادی به ما وارد بشه اما با دلایل محکم بر لزوم اجرای کامل قوانین تاکید کردم و برخی کارهای رو به مسیر قانونی خودش برگردوندم) نظر کارشناسان و حسابرسان محترم دیوان محاسبات کشور رو هم تامین کردیم. تلفیق این دو رویکرد به واقع کار بسیار سخت و سنگینی بود.

از دیروز با اتمام این مسئولیت آرامش خاطر بیشتری دارم و ذهنم آسوده تر میتونه به کارهای مهم دیگر اداری که در حال اجرای اون هستم بپردازه. خدا رو صدا هزار بار شکر




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۱ دی ۱۳٩٥

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت خوش حالان و بد حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

بعضی وقتا فکر میکنم غریب اون کسی نیست که بدور از آشنایان و دوستان است بلکه غریب کسی است که درک و شناخته نمیشه.

 

همین.....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱۱ دی ۱۳٩٥

هلال صبحگاهی ربیع الاول 1438

 

سحرگاه چهارشنبه 8 دی نگاهی به آسمون انداختم. انتظار داشتم آسمون ابری باشه (یعنی سایتهای هواشناسی اینطور پیش بینی کرده بودند) اما ابری در بالای آسمون نبود ؛ افق هم که دیده نمیشد.

 

شال و کلاه کردم و رفتم ورودی کوه صفه. افق شرقی کمی ابر داشت. قدری قدم زدم و منتظر موندم. دوربین دوچشمی داشتم اما نمیخواستم استفاده کنم. هلال بحرانی نبود و با بیرون اومدن از پس ابرها میتونستم ببینمش. ساعت به 06:15 نزدیک میشد اما هنوز از هلال خبری نشده بود. آماده شدم دوربین دوچشمی رو بردارم که دیدم از پشت ابر اومدم بیرون. دوربین عکاسی رو روی سه پایه بسته بودم. عکاسی رو شروع کردم. وزش باد مزاحمت زیادی ایجاد میکرد و باعث خراب شدن تعدادی از عکسها شد. روی هم رفته خیلی از کارکرد این دوربین راضی نیستم. به نظرم دوربینهای کامپکت سونی برای کاری که من دارم انجام میدم کارایی بالاتری داره. ساعت 06:32 آخرین عکس رو از هلال گرفتم و برگشتم خونه.


مشروح گزارش

 

تاریخ رصد: چهارشنبه 8 دی 1395 ، 28 ربیع الاول 1438 ، 28 دسامبر 2016

مختصات محل رصد: ورودی کوه صفه اصفهان (عرض 32:35:40.01 شمالی ، طول 51:39:28.35 شرقی با 1772 متر ارتفاع از سطح دریاهای آزاد)

رصدگر: علیرضا بوژمهرانی

ابزار رصد: فقط از دوربین عکاسی استفاده شد

اختلاف ساعت محلی با زمان بین المللی: 3.5 ساعت

فاصله زمانی طلوع ماه تا طلوع خورشید: 1 ساعت و 6 دقیقه و 20 ثانیه

 

مختصات هلال در زمان آخرین رویت هلال با چشم غیر مسلح و عکاسی (مختصات مکان مرکزی-بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو)

زمان: در ساعت 06:32

ارتفاع ماه: 5.455 درجه

ارتفاع خورشید: 6.992 درجه زیر افق

جدائی زاویه ای ماه و خورشید: 12.945 درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید: 3.566 درجه

ضخامت بخش میانی هلال: 0.38 دقیقه قوسی

فاز ماه: 1.45 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 402391.51 کیلومتر

سن هلال: 27 ساعت و 51 دقیقه مانده به مقارنه

 

 

هلال شامگاهی ربیع الثانی 1438

 

طبق برنامه ریزی که از قبل کرده بودم ، پیش از غروب جمعه 10 دی به مزار شهدای گمنام درچه رفتم. تنها بودم. به شهدای همیشه آشنای این دیار سلامی دوباره دادم و کارم رو شروع کردم. افق غربی تا چند درجه از ابر پوشیده بود و غروب خورشید رویت نشد. با استفاده از دوربین دوچشمی 7 در 50 محل تقریبی حضور ماه رو جستجو کردم و تونستم در ساعت 16:57 هلال رو با این دوربین ببینم. 13 دقیقه بعد در ساعت 17:10 هلال رو با چشم بستختی تشخیص دادم. تا حدود ساعت 17:45 در رصدگاه موندم و عکاسی کردم.


مشروح گزارش

 

تاریخ رصد: جمعه 10 دی 1395 ، 30 ربیع الاول 1438 ، 30 دسامبر 2016

مختصات رصدگاه: بوستان شهدای گمنام درچه (عرض 32:36:38.09 شمالی ، طول 51:34:45.32 شرقی با 1621 متر ارتفاع از سطح دریاهای آزاد)

رصدگر: علیرضا بوژمهرانی

ابزار رصد: دوربین دوچشمی 7 در 50 قطب نما دار ، دوربین عکاسی

اختلاف ساعت محلی با زمان بین المللی: 3.5 ساعت

فاصله زمانی محاسباتی بین غروب خورشید تا غروب ماه: 1 ساعت و 12 دقیقه و 45 ثانیه

 

مختصات هلال در زمان اولین رویت با دوربین دوچشمی 7 در 50 (مختصات مکان مرکزی بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو)

زمان: در ساعت 16:57

ارتفاع ماه: 14.178 درجه

ارتفاع خورشید: 1.116 درجه

جدایی زاویه ای ماه و خورشید: 13.973 درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 5.018 درجه

ضخامت بخش میانی هلال: 0.45 دقیقه قوسی

فاز ماه: 1.67 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 395914.22 کیلومتر

سن هلال: 30 ساعت و 34 دقیقه بعد از مقارنه

 

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٥ دی ۱۳٩٥

هیات وزیران در بررسی و تنظیم لایحه مربوط به بانک مرکزی ، واحد پول کشور رو از ریال به تومان تبدیل کرد. این لایحه پس از نهایی شدن باید تقدیم مجلس بشه و در صوت تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان قانون اساسی ، تغییر واحد پول رسمی ایران قانونی و قطعی خواهد شد و عملا" با اینکار 1 صفر از پول رایج حذف خواهد شد.

در باره مرحوم ریال!! باید گفت که این واحد پولی بود که بجز عده ای حسابدار ، هیچکس دیگری در کشور نامش رو بکار نمیبرد و استفاده نمیکرد! قبل از انقلاب که پول ایران در مقابل ارزهای معتبری همچون دلار ارزش بالایی داشت ، مردم به 1 ریالی میگفتند 1 قران (قران واحد پول دوره قاجار بود) ، به 2 ریالی و 5 ریالی میگفتند 2 زار و 5 زار (زار واحد پول نیست!! نمیدونم چرا از این واژه استفاده میشد!؟)و 10 ریالی هم که 1 تومن خونده میشد. اسکناسها رو هم همیشه با واحد تومان میخوندند. بنابراین "ریال" حتی قبل از انقلاب هم مورد استفاده مردم نبود چه برسه به الان که در گفتار بسیاری از مردم عادی و کسبه ، 1 تومن یعنی 10 هزار ریال واحد رسمی پول ایران و معادل 1000 تومن قبل از انقلاب (بگذریم از برخی مایه دارها که برای سادگی بیان و یا کلاس گذاشتن به 1 میلیون و یا 1 میلیارد تومان هم میگن 1 تومن!)

به نظرم میرسه که این اقدام دولت هوشمندانه و در راستای بهره بردن از عرف عمومی جامعه برای حذف صفرهای اضافه و دست و پا گیر از محاسبات عمومی کشور است. مردم با واژه تومان بیشتر از واژه ریال انس دارند و اون رو میشناسند و همچنین ، حذف بیش از 1 صفر از پولهای رایج فعلی اثرات اجتماعی غیر قابل پیش بینی میتونه داشته باشه. برخی کشورها اینکار رو هر از گاهی و خیلی راحت انجام میدن اما ما کجا و اونها کجا. در کشور زیمبابوه بدلیل تورم افسار گسیخته ، هر چند سال یکبار 12-10 تا صفر رو از پول رایج کشورشون حذف میکنند!! شاید جالب باشه بدونیم درشت ترین اسکناس این کشور دارای رقم عجیب 100 هزار میلیارد دلار زیمباوه بوده است که این شکلی نوشته میشه: 100.000.000.000.000دلار زیمباوه!! اما جالبتر اینه که بدلیل تورم بسیار بالا ، با این اسکناس میتونستند 3 عدد تخم مرغ خریداری کنند!!

به هر حال امیدوارم اینکار زودتر انجام بشه. با این تغییر اسکناسهای رایج باید تعویض بشن و این فرصتی است که تغییراتی در طراحی اسکناس ایران دیده بشه. چندی پیش از طریق سایت بانک مرکزی و در بخش اعلام نظرات مردمی ، چند مطلب رو در این رابطه برای مسئولین بانک مرکزی بیان کردم:

1-      عدم استفاده از عکس امام راحل رضوان الله تعالی علیه بر روی اسکناس ، چرا که پیر و مرشد نسل انقلاب خودشون هرگز راضی به اینکار نبودند و اصولا" استفاده از عکس ثابت یکنفر بر روی اسکناس در نظامهای پادشاهی رواج داره. در صورت نیاز و ضرورت میشه از تمثال حضرت امام فقط در فیلیگران اسکناس بهره برد (که البته اون هم به نظرم نیاز نیست) و یا فقط درشت ترین اسکناس رو با تمثال امام به چاپ برسونند.

2-      تعیین عمر باز انتشار برای طراحی هر اسکناس (اسکناس هزار تومانی فعلی بیش از 25 ساله که با همین شکل و رنگ داره منتشر میشه)

3-      استفاده از تصویر عناصر حیات وحش و طبیعت ایران در طراحی اسکناس (یعنی میشه تصویر یوز ایرانی ، گوزن زرد خالدار ایرانی ، گور ایرانی و .... رو روی اسکناس ببینیم؟ خدا کنه که بشه)

4-      استفاده از نمادها و تصاویری برای تبلیغ و تکریم تولید داخلی

در شبکه های مجازی گروهی دست بکار شده اند و طراحی هایی خیالی برای اسکناسهای آتی تهیه کرده اند. برخی از اونها واقعا" زیباست. انشاءالله که مسئولین ذیربط به این اظهار نظرها توجه داشته باشند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۳ دی ۱۳٩٥

امروز به تنهایی رفتم کوه ؛ زود رفتم و با آرامش حرکت کردم.

 

حدود 30 دقیقه قبل از غروب خورشید به محلی رسیدم که آفتابگیر بود و مصون از وزش باد. همونجا مستقر شدم. موقع تعویض لباس برای دقایقی بدنم رو در معرض هوای خنکی قرار دادم که خیلی سرد نبود و طراوت ویژه ای رو در وجودم ایجاد میکرد. با گوش کردن به موسیقی مقامی استانهای مختلف ، خوردن دم نوش آویشن+زنجبیل و استفاده از گرما و نور خورشید دقایق رو سپری کردم و به ذهنم استراحت دادم. موقع غروب خورشید هم چند عکس گرفتم و برگشتم پایین. امروز هم از روزهای عالی بود.

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢ دی ۱۳٩٥

دوشنبه 29 آذر

کمی احساس کسالت دارم. مردد بودم برم کوه یا نه اما به هر حال رفتیم و همقدم جمع دوستان و همکاران شدیم. شاید به دلیل سرمای هوا و اینکه زیر کلاه ایمنی ، سرم رو فقط با چفیه پوشونده بودم ، وقتی برگشتم خونه حال خیلی مساعدی نداشتم و مجبور به استفاده از مسکن شدم. امیدوارم سرماخوردگی نیاد سراغم.

امسال بنا شده شب یلدا خانواده های برادران و خواهران همسرم بیان خونه ی ما. بزرگتر از بقیه نیستیم اما همگی با این پیشنهاد موافقت داشتند. امروز مقدمات مهمونی رو فراهم میکردم و اصرارم مثل همیشه بر این بوده و هست که اینگونه دورهمی ها بدور از تشریفات و در نهایت سادگی برگزار بشه. این دیدارها و دورهمی ها ست که ارزش داره و رکن اصلی مناسبتها است و سادگی و دوری از تشریفات و بریز و بپاش ضامن تداومش است. نباید طوری رفتار و عمل کنیم که دیگران احساس کنند مهمونی دادن یعنی دردسر و بدهکار شدن و.... در این رابطه مسئولیت اونهایی که وضع مالی بهتری دارند بیشتره. ما تصمیم گرفتیم فقط با میوه و آش پذیرایی کنیم.

یکی از دوستانی که ازشون اسکناس خارجی میگیرم بسته ای رو برام فرستاده بود که دوشنبه رسید دستمون. اولش احساس کردم این بسته اشتباهی برای ما فرستاده شده چرا که اندازه اش به بسته های قبلی نمیخورد. بازش نکردم و برای دوستم پیام فرستادم و گفتم چه بسته ای برام رسیده و اعلام کردم اگر اشتباه شده اون رو بدون باز کردن براشون بازپس میفرستم. در پاسخ گفتند اشتباه نیست و این سوغاتی شب یلدا برای شماست. راستش خیلی خیلی خوشحال شدم. بسته رو باز کردیم و سوغاتی مخصوص شهر دوستم رو دیدیم و چشیدیم ؛ معرکه بود. شیرینی شب یلدای مهمونامون هم از آسمون برامون رسید. خدای شکر و ممنونم دوست گرامی

سه شنبه 30 آذر

صبح برای چکاپ پزشکی رفتم بیمارستان. این برنامه توسط شهرداری برای تمام کارمندان و کارگران شهرداری اجراء میشه تا کارکنان ما از وضعیت سلامتی خودشون آگاه بشن. معاینات مختلف رو انجام دادم و برگشتم خونه. بدلیل طولانی شدن برنامه دیگه امکان رفتن به اداره رو نداشتم و خونه موندم.

از سر شب مهمونا یکی بعد از دیگری اومدند. گفتگوهای معمول ، بازی پانتومیم جوانان و نوجوانان فامیل و اجرای موسیقی زنده و همنوازی توسط فرزندم (کیبورد) و برادر زاده همسرم (سنتور) از بخشهای جذاب برنامه ای بود که تا حدود ساعت 1 بامداد به درازا کشید. بنا بود توی حیاط چای آتیشی هم درست کنیم اما بخاطر بارندگی و سرمای زیاد از اینکار منصرف شدیم. شب خوبی بود ؛ خدا رو شکر

چهارشنبه 1 دی

چند وقته که دیگه اخبار رو بطور دقیق دنبال نمیکنم.  معادلات جنگ سوریه پیچیده شده ، رئیس جمهور محترم صحبت از نجات اقتصاد ایران کردند که هم ادعایی درست است و هم نادرست ، دو تیم فوتبال اصفهانی به نیمه نهایی جام حذفی راه یافتند و هر دو در لیگ برتر هم روزهای خوبی رو سپری میکنند ، تنهشهای سیاسی بین جناحها در آستانه ی آغاز مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری دوباره داره زیاد میشه ، میانگین بارشها در کشور نسبت به سال قبل کاهش داره ، پرده برداری از منشور حقوق شهروندی (که نمیدونم جزو حقوقهای نجومی است یا غیر نجومی و توی جیب کی داره میره؟!) ، عشق گروهی از ایرانیان به آنتالیا علیرغم اوضاع نابسامان امنیتی در ترکیه و تظاهرات گروهی در این کشور بر علیه ایران!! بخشی از تیتر خبرهای این روزها بود که مطالعه کردم.

بدلیل طولانی شدن جلسات اداری فرصت رفتن به کوه رو پیدا نکردم. آخر شب بطور اتفاق برنامه خندوانه رو دیدم. خبر عدم حضور جناب خان در سری جدید خندوانه از زبان رامبد جوان و محمد بحرانی داده شد. بکار بردن کلمات زشت کوچه بازاری در برنامه های طنز اینروزهای صدا و سیما رواج پیدا کرده و رامبد جوان هم دیشب همین رویکرد رو در قسمتهایی از اجراء داشت. بیچاره و بی نوا ادوات موسیقی که در عین بی زبانی صدای خوشی دارند اما صدا و سیما اجازه نمیده تصویر اونها پخش بشه اما مجریان طنز اجازه دارند آزادانه هر توهین و کلمات زشتی رو که میخوان بر زبان جاری کنند و کسی به اونها اعتراضی نداره!!!
کار بسیار ناپسندی دیگری که رامبد جوان در برنامه دیشب انجام داد به قاضی رفتن تنهایی بر علیه صاحب امتیاز عروسک جناب خان در یه برنامه پربیننده بود! ادعا میکرد با این فرد دوست قدیمی است اما خدا نکنه آدم رفیقی مثل آقای جوان داشته باشه که در برنامه تلویزیون هر چی میخواد به آدم بگه! رامبد جوان ادعا میکرد پیشنهادهای مالی خوبی داده اما اون بنده خدا قبول نکرده. مثل اینکه آقای جوان فراموش کرده که در دو دوره قبل برنامه خندوانه ایشون مرتب از مردم میخواست عروسکهای بی کیفیت جناب خان رو نخرند!! چرا که خودشون میخوان این عروسکها رو با کیفیت به بازار ارائه کنند و همچنین تصمیم داشت ترانه های جناب خان رو در یه آلبوم ویژه به بازار ارائه کنه. منافع مادی اینکارها به جیب کی میرفت؟ بگذریم.....




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ