خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥

کاکتوس گیاهی است که نگاه و توجه به اون ، میتونه درسهای زیادی برامون به همراه داشته باشه.

گیاهی که در شرایط سخت آب و هوایی قرار داره....

گیاهی که ظاهری زمخت داره....

گیاهی که به نظر میرسه فقط خار داره و گزنده است....

گیاهی که احساس میشه هیچ زیبایی نداره.....

اما همین گیاه با تمام این خصوصیات ظاهری ، در باطنش دنیایی کاملا" متفاوت داره. این گیاه با وجود تمام سختیها ، درون خودش رو لطیف نگه میداره و در زمانی طلایی ، اون چیزی که درونش هست رو به نمایش میذاره....

کی باور میکنه که چنین گلهای زیبا و لطیف و رنگارنگی ثمره ی همون گیاه به ظاهر زمخت و نازیبا باشه؟

زندگی ما آدما هم میتونه و باید شبیه کاکتوس باشه. اگر با ناملایمات مواجه شدیم ، اگه شرایط برامون سخت شد ، اگه دیگران از ما دور شدند و در مورمون قضاوت نابجا کردند ، اگر ، اگر و صدها اگر دیگه..... هیچکدوم از اینها نباید باعث بشه لطافت درونی خودمون رو حفظ نکنیم. مطمئن باشید دنیا همیشه یه جور نمیمونه. وقتش که برسه و شرایط که مهیا بشه ، اگر اون لطافت درونی رو حفظ کرده باشیم ، کاری خواهیم کرد کارستون.

چه جوری میشه این لطافت درونی رو حفظ کرد؟

اشاراتی در کلام الهی ، راهنمای ما است: الذین آمنو و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

خدایا ؛ در این ساعات پایانی سال 1395 از تو یاری میطلبم. یاری میطلبم برای خودم ، خانواده ام ، بستگانم ، دوستانم و تمام کسانی که میشناسم ، و یا نمیشناسم اما بنده ای از بندگان تو هستند. خدایا تمام ما را کمک و یاری کن که آنچه که در روز ازل در وجود ما به ودیعه گذارده ای حفظ کنیم. یاریمان کن که با ایمان به تو ، با عمل صالح ، با بودن در جبهه حق و با صبر در خوشی و محنت ، خود را آماده نگاهداریم تا در آن زمان که باید ، آنگونه که تو دوست داری و میخواهی در پیشگاه تو حاضر شده و امانت وجودی خود را به تو بازگردانیم ؛ آمین یا رب العالمین....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥

15 اسفند 1364 بود که پس از طی کردن دوره آموزشی به لشکر 10 سید الشهداء علیه السلام که در اون زمان در اردوگاه کوثر (کیلومتر 5 جاده اهواز – حمیدیه) مستقر بود ملحق شدیم. چند روز اول رو در یه چادر گروهی بودیم تا جا و یگانمون مشخص بشه. من جزو اولین نفراتی بودم که وضعیتم مشخص شد و موقتا" فرستادنم واحد کارگزینی لشکر. هر روز می اومدم در همون چادر گروهی و ساعتی رو با دوستانم بودم. لشکر در حال استراحت و آماده شدن برای عملیاتهای آتی بود.

 

24 اسفند 1364 اردوگاه کوثر همراه با دوستم آقای هرناشکی اهل کرج

 

اسفند 1364 اردوگاه کوثر چادر کارگزینی

 

صبح روز 28 اسفند و در حالیکه مطابق معمول بتنهایی مشغول کار در چادر بودم صدای غرش هواپیما توجهم رو بخودش جلب کرد. از چادر بیرون اومدم و در آسمون دو هواپیمای عراقی رو در ارتفاع بالا دیدم که با رسیدن به ارودگاه ما بمبهای خودشون رو رها کردند. این بمبها در قسمتهای غربی اردوگاه به زمین برخورد کرد. به چادر برگشتم اما دقایقی بعد دوباره با صدای هواپیما به بیرون اومدم. اینبار هواپیماها پایین تر اومده بودند. راکت شلیک شده توسط یکی از هواپیماها در رملهای نزدیک چادرم به زمین اصابت کرد. موج انفجار چادرم رو عین یه بادکنک باد کرد و ترکشها اون رو سوراخ سوراخ کردند. به نزد دوستان در چادر گروهی رفتم و در کنار یه خاکریز روی زمین خوابیدیم. پدافندهای ارودگاه ما از کار افتاده بودند و برای همین هواپیماها با خیال راحت چندین بخش از اردوگاه (بخصوص مقر گردان قمر بنی هاشم علیه السلام) رو با بمب و راکت مورد حمله قرار دادند. این حملات حدود نیم ساعت طول کشید اما بخاطر هدف قرار گرفتن انبار مهمات ، تا ساعتها صدای انفجار مهمات در اردوگاه میپیچید و تیر و ترکشهای بی هدف بود که به هر طرف پرتاب میشد.

 

با این بمباران به استقبال نوروز 1365 رفتیم. علیرغم این واقعه ، شب عید همه روحیه یخوبی داشتیم و یه شب خاطره انگیز رو در کنار دوستان رقم زدیم. برای سفره هفت سین یه چفیه انداختیم روی زمین و اگه درست یادم مونده باشه این هفت سین رو داخلش چیدیم:


سیزه (که در واقع مقدار علف بودد!!)

سوزن

سنجاق

سرنیزه

سرتیر (مرمی فشنگ)

سربند

سکه

 

نوروز سال 1366 رو هم در همین اردوگاه بودم. اما شرایطم خیلی فرق داشت. یه آبراه کوچیک در محل اردوگاه بود که یه مدل ماهی خیلی کوچیک در اون وجود داشت. توی یه شیشه مربا (که جزو هدایای مردمی بود) کمی رمل ریخته بودم و مقداری خزه. این شیشه رو آب کردم و دو تا از همون ماهی کوچولوها انداختم داخلش و یه آکواریوم نقلی درست کردم. اسفند و فروردین اهواز زمان اوج شکوفایی طبیعت اون منطقه است. گلهای وحشی فراوانی در این فصل در اردوگاه ما وجود داشت. هر روز مقداری از اونها رو جمع میکردم و روی میز کارم قرار میدادم. این عکس در نخستین روزهای فروردین سال 1366 در اردوگاه کوثر اهواز گرفته شده:


 

نقشه موقیت اردوگاه کوثر بین اهواز و حمیدیه


 

حدود تقریبی اردوگاه کوثر در زمان دفاع مقدس

 

 

محل استقرار چند خیمه ای که در طی حضورم در اردوگاه در اونها حضور داشتم + محل ستاد و حسینیه لشکر

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥

امروز سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیه مادر گرانقدر حضرت باب الحوائج اباالفضل العباس روحی له الفداء است که به بزرگداشت مادران و همسران شهدا اختصاص یافته است. پیش از ظهر امروز به همین مناسبت با مادر دوست شهیدم حمیدرضا علی قارداش تماس گرفتم. حاج خانم قارداش دچار بیماریهای مختلفی شده اند و باید بیشتر از قبل استراحت کنند. چند دقیقه ای با ایشون صحبت کردم و احوالشون رو پرسیدم. از بابت این گفتگو هر دومون خیلی خوشحال شدیم. اگر عمری باقی باشه و دوباره به تهران برم حتما" برای عرض ادب به محضرشون مشرف میشم.

 

بعد از ظهر وقتی به منزل برگشتم کارام رو زود انجام دادم و برای خرید چند وسیله گلکاری به بازار گلفروشها رفتم. 90 گلدون کوچک پلاستیکی و ارزون قیمت (هر کدوم 1000 ریال) خریدم و برگشتم خونه. لباس کار تنم کردم و مشغول شدم. با استفاده از شن و ماسه ، خاک برگ ، پرلایت و کمی پیت ماس بستر مناسب برای کاشت قلمه کاکتوس رو آماده کردم. با اینکه ماسک زده بودم و سر و صورتم رو پوشونده بودم اما کلی خاک رفت توی چشمام (کاش میشد به چشم هم ماسک زد!!)

 

چند نمونه از کاکتوسهایی که توی خونه داریم طی این دو سه سال گذشته به اصطلاح گلدون مادری شدند (گلدونی که میشه از اون قلمه و یا بچه کاکتوس! گرفت). در مجموع از 10 مدل کاکتوس 59 قلمه گرفتم و در گلدونهای کوچک توی بستر کشت قرار دادم.

 

یه چیزی رو که تا چندی قبل نمیدونستم اینه که وقتی کاکتوس رو قلمه میزنیم و قلمه ی جدید رو در خاک مخصوص کاکتوس قرار میدیم ، تا چند روز نباید به هیچ عنوان بهش آب بدیم (بین 5 تا 7 روز). اگر غیر از این عمل کنیم قلمه از بین خواهد رفت و این اتفاقی بود که بارها برای برخی قلمه های من پیش می اومد و دلیلش رو نمیدونستم. در طول این چند روز محل برش قلمه خشک میشه و تماس این قسمت با آب دیگه باعث خراب شدن کاکتوس نخواهد شد. این تفاوت اصلی بین قلمه کاکتوس با دیگران گیاهان است.

 

خوب ؛ با حدود 2 ساعت کار 59 گلدون جدید به گلخونه مون اضافه شد. جمعه هم از 8 مدل کاکتوس 17 گلدون قلمه درست کردیم. ظرف ماههای آینده اگر خوب از این گلدونها نگهداری کنیم مجموعه ی خوب و چشم نوازی خواهیم داشت ؛ انشاءالله

 

این مدل فعالیتها کل خستگی کار اداری رو از تنم خارج میکنه. لطف کاشت گیاه اینه که حس امید ، آرزو ، ساختن و تلاش رو در انسان تقویت میکنه و تقویت این احساسات میتونه در جای جای زندگی کمک حالمون باشه. البته همیشه و همه جا باید به این موضوع توجه داشت که تمام اینها وسیله هستند و نه هدف. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٥

تعارفات و رودربایستی از جمله موضوعاتی است که بلای روابط اجتماعی ما شده و بعضا" بدلیل شدت گرفتن این دو رویکرد غلط ، کاهش رفت و آمدها  و دید و بازدیدهای خانوادگی و دوستانه رو شاهد هستیم. بارها گفتم که وقتی بچه بودم در گرگان ، اهل محل از 7 شب هفته حداقل 6-5 شب رو به شب نشینی در خونه ی بستگان و همسایه ها میرفتند و در این مجالس گرم و صمیمانه ، تنها چیزی که آورده میشد چای بود و بعضی وقتا تخمه یا شرینی خانگی. پذیرایی ساده بود اما مجلس گرم و دوست داشتنی.

نوروز نزدیکه و همین تعارفات و تشریفات و چشم و همچشمی ها باعث شده برخی از ما بی جهت خودمون رو به دردسر بندازیم و کاری کنیم که اصل و ماهیت دید و بازدیدهای نوروزی که دیدار بستگان و دوستان و آگاهی بیشتر از حال روز همدیگه است فراموش بشه و همه در فکر پذیراییهای به اصطلاح کامل و شاهانه از مهمان باشند. این حاشیه ها اونقدر زیاده که باعث شده برخی از ما نگران اومدن مهمان باشیم و فکر کنیم مهمان یعنی خرج و هزینه ی زیاد و دردسر بشور و بساب!!! این رو مقایسه کنید با اعتقادات قدیمیها که مهمان رو حبیب خدا میخوانند.

این دردسری است که خودمون برای خودمون درست کردیم. مگه چه اشکالی داره که مهمونیهامون ساده برگزار بشه؟ لباس ساده ، پذیرایی ساده ، غذای ساده ، بدون تشریفات و.....

چند سال قبل در ایام نزدیک نوروز به ناگهان قیمت آجیل سر به فلک کشید. همون سال مصمم شدیم که در ایام نوروز دیگه از آجیل برای پذیرایی استفاده نکنیم. مشکلی برای خرید نداشتیم اما وقتی احتمال میدادم مهمانانی که به منزل ما میاند در بازدید متقابل ممکنه برای خرید آجیل به مشکل بخورند و هزینه های زیادی متحمل بشن ، از خودمون شروع کردیم و بدون هیچ گونه احساس خجالت و یا تعارفی آجیل رو از برنامه پذیرایی مهمانانمون حذف کردیم و بجای اون یکی دو مدل شرینی خانگی درست کردیم که بسیار به مذاق میهمانان خوش اومد. الان چندین ساله که اینکار رو ادامه دادیم و هیچ اتفاقی هم نیفتاده (اینو برای اونهایی میگم که فکر میکنند اگه آجیل نخرند روز شب نمیشه و یا آسمون به زمین میاد!)

امسال شرایط مشابهی در مورد میوه داریم چرا که بدلیل سرمای شمال و سیل جنوب وضعیت بازار میوه آشفته است و به همین دلیل قیمت میوه بسیار بالاست. تازه با این قیمت بالا ، هیچ تضمینی نیست که میوه ی با کیفیت بشه خرید. به همین علت امسال تصمیم دارم تنوع میوه ای که برای پذیرایی از مهمانان تهیه میکنیم رو خیلی محدود کنم.

به نظرم میرسه اصلاح این فرهنگهای نادرست رو باید کسانی در جامعه آغاز کنند که اتفاقا" توانایی مالی برای انجام این خریدها رو دارند. وقتی داراها ریخت و پاش و تجملات و تشریفات رو کنار بذارند و به اصل دیدار و گفتگوهای فامیلی و دوستانه اهمیت بدهند و نه تجملات و تشریفات این دیدارها و گفتگوها ، کسانی که توانایی مالی کمتری دارند از کنار گذاشتند این فرهنگ احساس خجالت و یا کمبود نخواهند کرد.

سالها قبل و در دوران پیش از ازدواج ، بر حسب اتفاق به یه افطاری دعوت شدم که در یکی از خونه های گرون قیمت شمال تهران بود. من بچه ی جنوب شهر تهران بودم و عادت به تشریفات نداشتم. هیچ وقت یادم نمیره که اون افطاری کوفتم شد. اما در مقابل چندین بار در یه خونه ی قدیمی در خیابون خانی آباد تهران (نزدیک مولوی) غذاهای ساده ای خوردم که هنوز لذت لقمه به لقمه اش زیر زبونم هست. اون سفر ه ی اشرافی شمال تهران ظاهر بود و اون غذای ساده ی خیابون خانی آباد توام با معنویت و نوری که دل آدم رو روشن میکرد.

امیدوارم تمام کسانی که به این کلبه درویشی میاند و قدم به چشم من میذارند مصمم بشند در دید و بازدیدها ، به اصل و فلسفه ی این دیدارها توجه داشته باشند و نه هیچ چیز دیگه. با یه لیوان آب و یا یه استکان چای که در کنار صحبتهای گرم و صمیمانه باشه میشه بهترین مهمانیها رو برگزار کرد اما اگه اون گرمای دلنشین کلام صادقانه و دوستانه نباشه ، هزار هزار قلم تشریفات هم نمیتونه حتی اندکی از سرمای مجالس تشریفاتی و تعارفی رو کم کنه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٥

بعد از ظهر پنج شنبه پس از حضور در یک جلسه اداری فوق العاده که حدود 3 ساعت بطول انجامید به همراه یکی از همکارانم سری به گلخانه کاکتوس یکی از دوستان گرامی زدیم. میخواستم چند پایه کاکتوس بگیرم تا روز جمعه پیوند زدن کاکتوس رو تمرین کنم. وقتی قصدم رو متوجه شدند گفتند نیازی نیست تا فردا صبر کنی. همین الان دست بکار شو.

 

کارگران و متصدیان گلخانه در حال پیوند زدن کاکتوس بودند. به همراه همکارم جای اونها نشستیم و با راهنمایی دوستمون چند پیوند زدیم تا با اصول و روش اینکار آشنا بشیم. لطف کردند و تعدادی از این پیوندها رو به ما هدیه دادند.

 

دیروز علاوه بر پایه کاکتوس ، حدود 24 کاکتوس کوچک نیز تهیه کردم ؛ کاکتوسهایی که انشاءالله اگه خوب نگهداری بشن تماما" گل خواهند داد. اصولا" از کاکتوسهایی که فقط تیخ دارند خوشم نمیاد. گروهی از کاکتوسها گلهای بسیار زیبایی دارند (از جمله کاکتوسهایی که دیروز خریدم). انشاءالله با باز شدن گلهای این کاکتوسهای جدید ، عکس اونها رو در همین کلبه درویشی قرار میدم.

 

امروز جمعه میزبان خانواده یکی از دوستان قدیمی بودیم و توی خونه دست بکار پیوند و قلمه زدن کاکتوس شدیم. شاید سال آینده اینکار رو توسعه داده و بخش بیشتری از گلخانه ی کوچک حیاط رو به پرورش و تکثیر کاکتوس اختصاص بدیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٠ اسفند ۱۳٩٥

امشب گوش دل دادم به موسیقی عرفانی تربت جام و اجرای گروه موسیقی فردای جام. این اجراء رو چند ماه پیش در هنرسرای خورشید دیده بودم ؛ ترکیبی از موسیقی سنتی و شعر نو

 

اگر پر دردم

چو برگی زردم

برای دردم دلیل آوردم

به دنبال خودم در ناخودم میگردم

 

به این سو رفتم به آن سو رفتم

شبیه چشمه ام به صد جو رفتم

پی گمگشته ام صد برج و بارو رفتم

که خلقی را از این گشتن به جان آوردم

 

ز خود مدهوشم پر از آغوشم

صدای خنده هایی میوزد در گوشم

تمام خاطرات خوب تو بر دوشم

به دنبال تو شاید در خودم میگردم

 

کجا بنشستی که دور از دستی

تو صیادی و چون صیدی به دامم بستی

دلیل بیقراری و قرارم هستی

بدون دیدنت درمان ندارد دردم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٢٠ اسفند ۱۳٩٥

امروز نوزدهم اسفند ماه ، 9 سال از درگذشت مرحوم پدرم گذشت ولی داغ جداییش هنوز بر دل من و خانواده ام سنگینی میکنه.

 

 

محبت بفرمایید و در این شب جمعه برای شادی روح رفتگان خودتون و پدر گرامی من صلواتی بفرستین و فاتحه ای قرائت کنید..... اللهم صل علی محمد و آل محمد..... بسم الله الرحمن الرحیم....

 

سایه ی مهر پدر از سرمون رفته ، انشاءالله هر چی خاک اون بزرگوار است طول عمر مادر عزیزمون باشه و سایه اش بر سر ما مستدام

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٥

چند ماه میشه که به اصطلاح با دید خریداری به اسکناسهای کشورهای مختلف نگاه میکنم. در برخی کشورها ، طراحی اسکناسها بسیار زنده به نظر میرسه. موضوعاتی که مربوط به زندگی مردم عادی اون کشورهاست و نیز حیات وحش خاص اون نواحی وقتی برای طراحی اسکناس بکار گرفته میشه هم جلوه ی خاص و زیبایی پیدا میکنه و هم به واقع دیدن اون اسکناس حس زندگی و حیات رو در بیننده ایجاد میکنه اما اسکناسهایی که در طراحی اونها از نمادهای بی جان و یا شخصیتهای ثابت استفاده میشه نمیتونند چنین احساسی رو بوجود بیاره.

 

شب گذشته داشتم تصویر یه اسکناس کشور بوتسوانا رو میدیدم. بوتسوانا در جنوب قاره افریقا و در شمال کشور افریقای جنوبی واقع شده. این اسکناس زیبا برای اولین بار در سال 2009 میلادی منتشر شده و با ارزش اسمی 200 پولا (واحد پول بوتسوانا) از نظر ارزش اسمی درشت ترین اسکناس حال حاضر این کشور است. در طراحی اسکناس از دو موضوع اصلی استفاده شده. در روی اسکناس تصویر یک معلم در حال درس دادن به دو بچه دیده میشه و در پشت اسکناس تصویری از گله گورخرها در حال نوشیدن آب. به نظرم این اسکناس که در انگلستان بچاپ رسیده جلوه ای بسیار زیبا و زنده داره ؛ اینطور نیست؟ 

 

 





نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٥

 

روی نگار در نظرم جلوه می نمود

از دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٥

بنا به هماهنگی قبلی که انجام شده بود پنج شنبه رو به همراه تنی چند از همکاران و دوستان به بازدید از چند گلخانه در اطراف اصفهان رفتیم. این برنامه که ابتدا بنا داشتیم طی دو ساعت انجام بشه حدود 3.5 ساعت طول کشید. برخی گلها که طی یکی دو سال گذشته مهمان میز گل نوروزی خونه ما بود امسال در گلخونه ها دیده نمیشد. وقتی دلیل این موضوع رو پرسیدم گفتند که بیشتر روی آوردند به تولید گلهایی که زودتر برگشت سرمایه داشته باشه. خیلی حیف شد. امیدوارم سال آینده شرایط اینگونه نباشه.

 

در این برنامه با لباس تقریبا" ورزشی (و غیر رسمی) حضور داشتم. چند عکس از همراهان و همکارانم گرفتم و همینطور چند عکس از برخی گلها که دیدیم. تمام شدن باطری دوربین مانع از این شد که عکسهای بیشتری بگیرم.

 

 

 

 

 

 

صبح جمعه رو برای سر و سامان دادن به باغچه ها و گلدونهای خونه اختصاص دادم. چیدن علفهای هرز و تعویض خاک تعدادی از گلدونها حدود 2.5 ساعت طول کشید. سپس آماده شدیم تا برای برخی خریدهای نوروزی به بازار بریم. توی خرید معمولا" به خرید حداقلها بسنده میکنیم. لباسها رو نه بر اساس مد بلکه بر اساس برازندگی و کاربرد تهیه میکنیم و تلاش داریم تولید داخلی بخریم. اکثر پوشاک موجود در بازار دارای پارچه خارجی هستند اما تقریبا" اکثر قریب به اتفاق اونها در کارگاههای داخلی دوخته میشن و بعد برچسب خارجی روش زده میشه. متاسفانه هستند مردمی که به کار تولید داخل اعتماد ندارند. ممکنه قیمت تمام شده ی پوشاک داخلی به هزار علت بالاتر از نمونه های خارجی بخصوص چینی باشه اما از نظر کیفیت کار ، به واقع کارگران و خیاطان ایرانی کارشون عالی است. طرح ها هم چشم نواز هستند.

 

خریدهامون رو مثل همیشه از سه فروشگاه از پیش تعیین شده که سالهاست از اونها خرید میکنیم انجام دادیم و حوالی ظهر برگشتیم خونه. پس از صرف نهار دوباره رفتم توی حیاط و به گلها رسیدگی کردم. امسال برای اولین بار بذر کاکتوس کاشتم. یکی از دوستان گرامی پاکتی حاوی بذر کاکتوس که از ینگه دنیا رسیده بود رو برام آورده بودند. دیشب مطالبی در مورد نحوه کاشت بذر کاکتوس خوندم و امروز بعد از ظهر اونها رو کاشتم. انشاءالله که خوب نتیجه بده.

 

گلهای کراسولای خوش رنگمون در فصل زمستان بخاطر سرما به رنگ قرمز بسیار زیبایی درمیاند ولی سرمای زیاد 14- امسال باعث شد این گلها یخ بزنند و کمی جلوه ی خودشون رو از دست بدهند. خوشبختانه ریشه ها سالم موند و امروز وقتی این گلها رو هرس کردم دیدم جوانه های زیادی تولید کردند. تعداد زیادی قلمه هم گرفتم و در گلدونها جدید کاشتم.

 

غروب و سر شب هم به دیدن یکی از بستگان رفتیم. وقتی برگشتم خونه برای انتخاب دو بیت شعری که در آغاز هفته برای بستگان و دوستان و همکارانم میفرستم ، تقریبا" یک چهارم یه دیوان رو خوندم تا بلاخره دو بیت مورد نظرم رو انتخاب کردم. دوست دارم برای اینکار وقت بذارم. هم برای خودم خوبه (و انسم رو با شعر حفظ میکنه) و هم به مخاطبم احترام میذارم. معمولا" نتیجه ی کار هم خوب میشه و خیلی وقتها پاسخهای مناسبی هم دریافت میکنم.

 

آخر شب زمان تولید پنیر بود!! سعی میکنیم پنیر رو توی خونه درست کنیم تا مقدار نمکش رو به اندازه ی دلخواه استفاده کنیم. این پنیر به نظرم خوش طعمتر از پنیرهای مغازه است و تا حدی سالمتر (تا حدی بخاطر اینکه نمیدونیم کیفیت شیرهای پاستوریزه که میگیریم چه جوریه!)

 

شیری که امشب از مغازه خریدم ، تولید فردا بود!!! جل الخالق....

 

خوب ؛ روز پر کار امروز به انتها داره نزدیک میشه. شبتون خوش و پر ستاره باد




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٥

پس از مدتها برنامه رصد هلال شامگاهی رو دوباره در کوه صفه (رصدگاه آیت عشق) انجام دادیم. بعد از ظهر امروز برای اجرای این برنامه قدم به کوه گذاشتیم و خیلی ملایم و طی مدت حدود 1 ساعت و 10 دقیقه به رصدگاه رسیدیم. مقداری غبار و رطوبت و ابرهای رقیق در افق غربی دیده میشد اما بخاطر ارتفاع مناسب هلال مشکلی برای رصد ایجاد نمی کردند.


غروب خورشید در ساعت 17:57 روی داد که نشون میداد ارتفاع موانع افق غربی این رصدگاه خیلی ناچیز است. پس از غروب خورشید با دوربین دوچشمی 7 در 50 که تنها ابزار رصدی همراه ما بود به جستجوی هلال پرداختم. در ساعت 18:07 هلال رو با دوربین دوچشمی و 8 دقیقه بعد با چشم غیر مسلح مشاهده کردم. سایر همراهانم نیز به تدریج موفق به رویت هلال با ابزار و چشم غیر مسلح شدند.

 

رصد رو تا غروب هلال ادامه دادیم. در دقایق پایانی ، هلال بدلیل قرار گرفتن در غبار با چشم دیده نمیشد اما با دوربین قابل مشاهده بود و عکسهایی هم در دقایق پایانی از هلال گرفتم.

 

مشروح گزارش

تاریخ رصد: دوشنبه 9 اسفند 1395 ، 29 جمادی الاولی 1438 ، 27 فوریه 2017

محل رصد: رصدگاه آیت عشق (کوه صفه اصفهان)

مختصات رصدگاه: عرض 32:35:26.78 شمالی ، طول 51:38:14.36 شرقی ، با 2080 متر ارتفاع از سطح آبهای آزاد

رصدگران: خانمها و آقایان حبیبی ، پودزر ، کی ، تقی زاده و بوژمهرانی

ابزار رصد: دوربین دوچشمی 7 در 50 و دوربین عکاسی

 

زمان غروب محاسباتی خورشید: در ساعت 17:59

زمان غروب ظاهری خورشید: در ساعت 17:57

زمان غروب محاسباتی ماه: در ساعت 18:54

مدت مکث ماه: 54 دقیقه

 

مختصات هلال در زمان اولین رویت با دوربین دوچشمی 7 در 50 (مختصات مکان مرکزی-بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو)

رصدگر: علیرضا بوژمهرانی

زمان: در ساعت 18:07

ارتفاع هلال: 8.580 درجه

ارتفاع خورشید: 2.465 درجه زیر افق

جدایی زاویه ای ماه و خورشید: 11.729 درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 3.959 درجه

ضخامت بخش میانی هلال: 0.33 دقیقه قوسی

فاز ماه: 1.22 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 374712.29 کیلومتر

سن هلال: 23 ساعت و 39 دقیقه پس از مقارنه

عرض دایرة البروجی ماه: 1 درجه و 39 دقیقه و 53 ثانیه قوسی جنوبی

 

مختصات هلال در زمان اولین رویت با چشم غیر مسلح (مختصات مکان مرکزی-بدون در نظر گرفتن اثر شکست نور در جو)

رصدگر: علیرضا بوژمهرانی

زمان: در ساعت 18:15

ارتفاع هلال: 6.994 درجه

ارتفاع خورشید: 4.135 درجه زیر افق

جدایی زاویه ای ماه و خورشید: 11.795 درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 3.914 درجه

ضخامت بخش میانی هلال: 0.34 دقیقه قوسی

فاز ماه: 1.23 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله زمین تا ماه: 374694.77 کیلومتر

سن هلال: 23 ساعت و 47 دقیقه پس از مقارنه

عرض دایرة البروجی ماه: 1 درجه و 40 دقیقه و 18 ثانیه قوسی جنوبی

 

عکسها

 

افق در ساعت 17:46

 

خورشید در ساعت 17:53:30

 

خورشید در ساعت 17:56:32

 

افق در ساعت 17:57:11

 

افق در ساعت 18:10 (دقایقی پس از رویت هلال با دوربین)

 

هلال ماه در ساعت 18:25

 

 

 

 

هلال در ساعت 18:37

 

هلال در ساعت 18:46




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥

موسیقی سنتی و اصیل مازندرانی رو بسیار دوست دارم و تقریبا" روز و هفته ای نیست که چند مقام این موسیقی و نغمه های اساتید برجسته موسیقی این خطه رو گوش نکنم. امشب هم یکی از نواهای مازنی رو میشنیدم و شما رو دعوت میکنم به شنیدن این نغمه ی زیبا. با قدری تمرکز میتونید با اشعار زیبایی که خونده میشه ارتباط برقرار کنید.

 

کتولی همدم جان با صدای استاد رستمی




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥

مقارنه ماه و خورشید برای هلال جمادی الثانیه 1438 در حدود ساعت 14:58 امروز یکشنبه 26 فوریه 2017 میلادی به وقت بین المللی (ساعت 18:28 یکشنبه 8 اسفند 1395 مصادف با 28 جمادی الاولی 1438 به وقت رسمی ایران) روی داده است. در غروب روز دوشنبه 9 اسفند هلال ماه در هنگام غروب خورشید و در پهنه ایران در موقعیتی قرار خواهد داشت که در صورت وجود شرایط جوی مناسب رویت آن با چشم غیر مسلح به راحتی مقدور خواهد بود.

 

از نظر شکل ظاهری ، مختصات و زمان رصد ، این هلال شباهت زیادی به هلال صفر 1428 داره که در 29 بهمن سال 1385 رویت شد. در اون زمان من هلال رو در کنار سی و سه پل رویت کردم.


 

جدول مختصات هلال جمادی الثانیه 1438 برای استفاده از روش جستجوی هلال بر مبنای محل غروب خورشید برای رصدگاه آیت عشق (کوه صفه اصفهان) به شرح زیر است:

 

Time Sun Alt Sun Azi Moon Azi Rel Azi Moon Alt
17:51 1.2 259.8 255.7 -4.1 11.8
17:56 0.3 260.5 256.4 -4.0 10.8
18:01     257.1 -3.3 9.9
18:06     257.8 -2.6 8.9
18:11 -2.9   258.5 -1.9 7.9
18:16     259.2 -1.2 6.9
18:21     259.9 -0.5 5.9
18:26     260.6 0.1 5.0
18:31     261.3 0.8 4.0
18:36     261.9 1.5 3.0
18:41     262.6 2.2 2.1
18:46     263.3 2.8 1.2
18:51     263.9 3.5 0.3


 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥

غروب روز گذشته وقتی به اصفهان برگشتیم بدلیل کمبود خواب دو سه روزه ، چند ساعتی خوابیدم. اواخر شب بیدار شدم و تا حدود ساعت 2 بامداد بیدار موندم.

 

سحرگاه ساعت 5 بامداد بیدار شدم و ابتدا پیام هفتگی روزهای شنبه رو برای بستگان و دوستان و همکارانم فرستادم. پس از نماز وسایلم رو جمع کردم و به قصد رویت هلال صبحگاهی و عکاسی رفتم کنار پل مارنان. ساعت 06:30 باید در یه جلسه ی اداری – کارشناسی حاضر میشدم و برای همین پل مارنان رو برای رصد انتخاب کردم تا از اونجا سریعتر به اداره برسم. وضعیت هلال بصورتی بود که رصدش مشکل خاصی نداشت. چند عکس گرفتم و کارم رو خاتمه دادم تا به موقع به جلسه برسم.

 

 

 

در ساعت 06:15 بامداد امروز (زمانی که تعدادی از عکسها رو گرفتم) هلال ماه با فاز 2.66 درصد و جدائی 18.137 درجه ای ، در ارتفاع حدود 6.2 درجه از افق قرار داشت (مختصات مکان مرکزی با در نظر گرفتن اثر شکت نور در جو).




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥

بنا بود سه شنبه بعد از ظهر برای انجام چند کار و دیدن فرزندمون بریم تهران اما طولانی شدن جلسه ی اداری که تا حدود ساعت 19 به درازا کشید باعث شد تا این سفر رو با تاخیر و از صبح چهارشنبه آغاز کنیم. صبح چهارشنبه تابش خورشید به کوه کرکس منظره زیبایی ایجاد کرده بود و از زاویه ی دید ما در میانه ی راه اصفهان – نطنز ، قله ی کرکس ، قله ی شاهین ، مسیر زمستانه و یال بیدهند بخوبی پیدا بود.


 

نرسیده به تهران یه گفت و شنود کامل تلفنی در مورد یکی از امور شهرداری داشتم که قدری انرژی منفی برام به همراه داشت. شغل مدیریت مالی و ذیحسابی در نهادهای دولتی و عمومی کاری بسیار سنگین است و طبق قانون باید پاسخگوی نهادهای نظارتی متعددی باشیم. اگر همه ی کارها به قاعده باشه و قوانین هم شفاف و صریح و قابل اجراء بوده و تضادی با هم نداشته باشند مشکل خاصی نداریم اما در نبود هر یک از اینها کار سخت میشه.

 

یادمه در نیمه ی دوم سال 1367 به سبب درخششی که در فعالیت مالی یکی از ارگانها داشتم بنده رو به عضویت گروهی درآوردند که میبایست اسناد هزینه یکی از یگانهای زمان جنگ رو کنترل و ممیزی میکرد. من سرپرست یکی از گروههای ممیز بودم. فقط یک روز اینکار رو انجادم دادم و بلافاصله گزارش کردم الان که جنگ به اتمام رسیده ما نمیتونیم اسنادی رو ممیزی کنیم که هزینه اش در زمان جنگ و در شرایط خاص مناطق عملیاتی انجام شده و تا کسی خودش در اون شرایط نباشه ، تصمیم گیری و اظهار نظر در مورد عملکرد کسانی که در اون شرایط بودند کار ساده ای نیست.

 

الان هم با توجه به پیچیدگی بیش از حد متعارف قوانین (و بدون تعارف شعاری بودن بعضی از اونها) کار مسئولین مالی و ذیحسابان سخت و طاقت فرسا است و این افراد آبروی خودشون رو کف دست گرفتند و دارند کار میکنند. بگذریم

 

ساعتی پس از رسیدن به تهران و در فرصتی که داشتیم ، رفتیم چهارراه استانبول. دیدن خرابه ی بجا مونده از ساختمان پلاسکو برامون بسیار غمناک بود.....

 

طی مدتی که در تهران بودیم کارها رو انجام دادیم و ساعتی هم فرصت داشتیم که خانواده ی کوچک چهار نفره ما دور هم باشند. با اینکه فرصت این تجدید دیدار خیلی محدود بود اما انرژی مثبت خیلی زیادی برامون به همراه داشت. برای برگشت به اصفهان هم میخواستم پنج شنبه شب راهی بشم اما همه اونقدر خسته بودیم که صلاح نبود با خستگی وارد جاده بشیم.

 

صبح روز جمعه قبل از برگشت ، به بهشت زهرا رفتیم. ابتدا بر سر مزار آتش نشانان شهید حادثه پلاسکو حضور یافتیم و به این مردان آتش ادای احترام کردیم. این شهدا در قطعه 50 و کنار تعداد زیادی از شهدای گمنام در خاک آرمیده اند. با کمی فاصله شهدای مدافع حرم قرار دارند. فضای این بخش از بهشت زهرا نشون میده که:

 

اگر آه تو از جنس نیاز است

در باغ شهادت باز ، باز است

 

 

 

 

موقعی که به طرف قطعه 50 میرفتیم دو بنر بزرگ که در دو طرف خیابان نصب شده بود توجهم رو جلب کرد. وای خدای من.... اینها تصاویر فرماندهان شهید لشکر 10 سید الشهداء علیه السلام بودند ؛ لشکری که من بیش از 18 ماه افتخار داشتم در بین رزمندگان و جان برکفانش نفس بکشم و زندگی کنم..... در حال تماشای عکسها بودم که تصویر دو تن از فرماندهان شهیدم رو دیدم ؛ شهید امیر مسعود صادقی یکتا (حاج صمد حداد) و شهید محمد کاشیها

 

 

حاج صمد جذبه ی بسیار زیادی داشت و خیلی خیلی جدی بود. یادش بخیر یه شب که توی اردوگاه ما رو برای رزم شبانه با تیر و تفنگ از چادرها بیرون کشیدند بخاطر عجله کفشهام رو درست پام نکرده بودم. وقتی حاج صمد من رو در اون حال دید یه لگد محکم به من زد و سرم داد کشید که این چه وضع کفش پوشیدنه.... اونقدر حاج صمد رو دوست داشتیم که ابدا" از این کاراش ناراحت نمیشدیم. میدونستیم در مقام یه فرمانده داره به ما یاد میده که در میدان جنگ چه جوری باید باشیم. چهره ی دیگر حاج صمد رو در زمان عزیمت به عملیات کربلای یک دیدیم. اون مرد غیور و پر جذبه موقع خداحافظی قبل از عملیات چقدر گریه میکرد و از بچه ها حلالیت میطلبید..... یه پارچه آقا بود ، ماه ، مهتاب..... بی نظیر بود. شهید کاشیها روحیه ی دیگری داشت. از همون اول تو دل برو بود. هر چی از اخلاقش بگم کم گفتم و در عین حال فرمانده ای جوان و پر توان...... یادش بخیر روزهایی که به جوانان کشورمون اعتماد میکردیم و کارهای بزرگ رو به اونها میسپردیم ولی الان برخی از مسئولین عالی مقام دولتی از فرط کهولت سن در جلسات رسمی و حساس خوابشون میبره....

 

فرزندم دوست داشت بریم حرم امام و بر سر مزار مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی حاضر بشیم. در اون ساعت از روز جمعه ترافیک زیادی در بهشت زهرا بود اما حرم امام خیلی خلوت. بخاطر ممنوع بودن ورود دوربین به داخل این مکان ، فقط با دوربین موبایل عکسی از مزار مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی گرفتم و فاتحه قرائت کردیم. روحش شاد و رحمت و مغفرت الهی نصیب ایشان باد.

 

 

وقتی به سمت اصفهان حرکت کردیم شرایط جوی رو بهتر از یکی دو روز قبل دیدم. کنار جاده ایستادم و از منظره قله دماوند عکس گرفتم ؛ عکسی از فاصله ی 60 کیلومتری تهران

 

 

از قم تا درب منزل فرزندم رانندگی کرد و من فرصت داشتم با استفاده از اینترنت گوشی تلفن چند کار و پیگیری رو انجام بدم. رشد تکنولوژی چه کارها که نمیکنه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٥

امروز پس از برگشت از اداره تنهایی به کوه رفتم. از یه شیب سنگین طی 45 دقیقه به بالاترین حوضچه آب صفه رسیدم. میخواستم از غروب خورشید عکاسی کنم و چون احتمال میدادم ادامه ی مسیر به طرف کوه قرمزی و دور زدن هفت چشمه ممکنه باعث بشه به غروب خورشید نرسم ، مسیرم رو کوتاه کردم و در میانه ی جاده ی منتهی به هفت چشمه یه جا رو که بادگیر نبود انتخاب کردم و نشستم تا نوشیدنی گرم بخورم و آفتاب بگیرم.

 

حدود 30 دقیقه تا غروب خورشید وقت داشتم. پنج شنبه ی هفته گذشته اگه نزدیک قله صفه مستقر میشدیم میتونستیم غروب خورشید رو در پشت دکلهای کوه پنجه مشاهده کنیم. با گذشت هر روز ، زاویه ی سمت خورشید در موقع غروب قدری بیشتر از روز قبل میشه.

 

خوب ؛ امروز که 48 ساعت از همراستایی خورشید و اون دکلها گذشته بود چه کاری باید انجام میدادم که دوباره خورشید در موقع غروب با دکلها همراستا بشه؟ باید کمی به سمت جنوب حرکت میکردم. این جابجایی مختصر در مورد سمت خورشید بی تاثیر بود اما زاویه ی سمت دکلها رو که در فاصله ی 33 کیلومتری از صفه هستند مقداری افزایش میده. برای همین بود که من در برنامه امروز جاده ی منتهی به هفت چشمه رو انتخاب کردم. نتیجه هم رضایت بخش بود.

 

 

 

 

رجوع به سررسید سال 1371 باعث شد که غروب امروز در کوه صفه و موقع مراجعت ، دو غزل از مرحوم آیت الله غروی اصفهانی رو با خودم زمزمه کنم. حس خیلی خوبی داشتم. خدا رو شکر

 

چند روز قبل در روستای اجدادی ما (بوژمهران واقع در شهرستان نیشابور) تگرگ هایی درشت (به اندازه ی تخم مرغ) به زمین افتاده بود. عکسی از این تگرگ ها در شبکه های مجازی پخش شد. الان 4-3 روز میشه که دوستانی که به بنده لطف دارن چون نام فامیلی بنده از نام این روستا گرفته شده ، خبر بارش این تگرگ رو به همراه عکس برام میفرستند. دیگه میشه در مورد صحت این خبر مطمئن بود چون از 30-20 منبع مختلف خبرش رو به من دادند!!!

جالبه که مرحوم پدرم برام نقل کرده بودند که در سالهای دور هم در این روستا تگرگ های بسیار درشت به زمین افتاده است. نمیدونم چه عامل آب و هوایی در این منطقه و در این فصل از سال بوجود میاد که چنین رخدادی رو باعث میشه.




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ