خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٥

امشب شب چهاردهم ماه رمضان است. یه تصور عرفی بین مردم هست که فکر میکنند در شب چهاردهم ماه قمری ، قرص ماه باید کامل باشه.

نسبت بخش روشن ماه به کل قرص ماه " فاز ماه " نامیده میشه. برای مثال وقتی میگیم فاز ماه 30% شده ، یعنی 30% از قرص ماه که در معرض دید ما قرار داره بوسیله ی نور خورشید روشن شده.

زمانی که قرص ماه کامل باشه ، فازش میشه 100%. البته از اونجایی که صفحه مداری ماه بدور زمین منطبق بر صفحه مداری زمین بدور خورشید نیست ، در بیشتر مواقع هنگام کامل شدن ماه ، فاز 100% نمیشه و مقدار بسیار اندکی کمتر است. با این مقدمه بریم ببینیم وضعیت فاز ماه در امشب چه جوریه.

در افق شهر اصفهان ماه در حدود ساعت 19:12 یکشنبه 30 خرداد از افق شرقی با فاز 99.09% طلوع ، و در حدود ساعت 05:56 بامداد روز دوشنبه 31 خرداد در افق غربی با فاز 99.65% غروب میکنه.

همچنین در ساعت 15:50 روز دوشنبه 31 خرداد ماه به بیشترین مقدار فاز در ماه مبارک رمضان و در افق شهر اصفهان (به میزان 99.82%) میرسه. البته در این زمان ماه زیر افق است و دیده نمیشه.

در ساعت 20:05 غروب روز دوشنبه 31 خرداد و در حالیکه در شهر اصفهان خورشید در آستانه ی غروب در افق غربی است ، ماه با فاز 99.79% از افق شرقی سر بلند میکنه. این منظره بسیار تماشایی خواهد بود و اگر آسمون تمیز و پاکی داشته باشیم و موانع دید وجود نداشته باشه ، خورشید رو روی لبه ی افق غربی و ماه رو روی لبه ی افق شرقی خواهیم دید (البته در حال حاضر وجود گرد و غبار فراوان و ریزگردها در آسمان اصفهان مانع دیدن این منظره میشه).

خوب ؛ ملاحظه میشه فاز ماه در غروب روز یکشنبه کمتر از فاز ماه در غروب روز دوشنبه است و این در حالی است که دوشنبه شب ، شب پانزدهم ماه رمضان است. آیا این موضوع دلیل اینه که ماه رمضان رو یک روز دیر شروع کردیم؟ پاسخ: خیر

همونطور که در ابتدای این نوشتار توضیح دادم ، اینکه ماه در شب چهاردهم باید کامل باشه یه تصور عرفی است که بین مردم رواج داره اما این تصور ، منطق علمی نداره. جدائی زاویه ای بین ماه و خورشید تعیین کننده ی فاز ماه است. مقدار جدائی زاویه ای ماه و خورشید در شب اول ماه همیشه به یه اندازه نیست. بعضی وقتا این مقدار خیلی کم است (هلالهای بسیار باریک اما با ارتفاع مناسب) ، بعضی وقتا معمولی است و بعضی وقتا هم خیلی زیاد (هلالهای خیلی ضخیم اما با ارتفاع خیلی کم).

اگر جدائی زاویه ای ماه و خورشید در اول ماه قمری معمولی باشه (مثل ماه رمضان امسال) ، ماه در شب چهاردهم و یا شب پانزدهم به بیشترین فاز خود خواهد رسید. هیچ الزامی نیست که این رویداد حتما" باید در شب چهاردهم روی بده. ممکنه مثل همین ماه رمضانی که در اون قرار داریم ، بیشترین مقدار فاز در شب پانزدهم دیده بشه.

اتفاق جالب زمانی روی میده که جدائی زاویه ای ماه و خورشید در شب اول ماه خیلی کم باشه (مثل هلال ذیقعده آتی). جالبه که بدونید بیشترین مقدار فاز در ماه ذیقعده ی امسال نه در شب چهاردهم و یا پانزدهم ، بلکه در شب شانزدهم مشاهده خواهد شد. همچنین اگه مقدار این جدایی در شب اول ماه خیلی زیاد باشه ، ماه در شب سیزدهم به بیشترین فاز خودش میرسه. اما چرا اینگونه میشه؟

شاید ذکر یه مثال بتونه بهتر موضوع رو منتقل کنه. سه نفر رو در نظر بگیرید که هر روز مقدار ثابت 715 ریال به هر کدومشون پرداخت میکنیم و از اونها میخوایم این پول رو پس انداز کنند. هر یک از این سه نفر قبل از اینکه ما شروع کنیم بهشون پول بدیم ، یه مقدار خودشون پول داشتند:

موجودی نفر اول 800 ریال

موجودی نفر دوم 1400 ریال

موجودی نفر سوم 2400 ریال

خوب ؛ پرداخت پول روزانه به این سه نفر رو آغاز میکنیم. به نظر شما کدومیک از اینها زودتر میتونه 10000 ریال جمع کنه؟ کدومی یکی دیرتر موفق به اینکار میشه؟ دقیقا" درست گفتید (انشاءالله چشمکنیشخند) نفر سوم چون موجودی خودش بیشتر بوده زودتر به 10000 ریال میرسه و نفر اول چون موجودی اولیه کمتری داشته ، دیرتر از بقیه میتونه اینکار رو انجام بده.

در مورد ماه هم دقیقا" همین موضوع رخ میده. وقتی در شب اول ماه جدائی خیلی زیاد باشه ، زمان کمتری برای رسیدن به جدائی زاویه ای مورد نیاز برای دیدن ماه کامل نیاز داریم ، نسبت به زمانی که میزان این جدائی در شب اول ماه خیلی کم باشه (مثل همین مثال مقدار موجودی اولیه ی این سه نفر).

برای همین بیشترین فاز ماه میتونه در یکی از شبهای 13 ،  14 ،  15 و یا 16 قمری مشاهده بشه که البته بیشترین تعداد مربوط به شبهای 14 و 15 است.

ملتمس دعای خیر دوستان هستم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٥

ماه شب یازدهم رمضان 1437 (پنج شنبه 27 خرداد 95)

 

ماه شب سیزدهم رمضان 1437 (شنبه 29 خرداد 95)

 

موقع رصد هلال ، خیلی خیلی کم پیش میاد که از خودم عکس بگیرم. معمولا" اونقدر ذهنم متوجه هلال میشه (بخصوص در هلالهای بحرانی و یا مذهبی خاص مثل هلال ماههای رمضان ، شوال و محرم) که گویا از محیط کنده شدم و توی آسمون شناورم و خودم رو در حال گفتگو با هلال میبینم.

چون تعداد عکسهایی که از خودم دارم خیلی کمه ، گذر عمر رو در این عکسها که با فاصله ی زمانی زیاد گرفته میشه خوب حس میکنم. دو تا از عکسای قدیمی که دارم ، اینها هستند:

 

این عکس رو آقای منجمی در شهریور سال 1382 موقع رصد هلال رجب سال 1424 از من گرفته. از این عکس خوشم اومد و اون رو با یکی از عکسهایی که از هلال گرفته بودم ترکیب کردم:

 

 

عکس بعدی در آبان سال 1384 توسط برادر همسرم گرفته شده ؛ زمانی که برای رصد هلال شوال 1426 به فریدن رفته بودم:

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٥

دو تصویر از ماه شب نهم رمضان المبارک 1437

 

 


 

عکسها با دو نوردهی متفاوت گرفته شده. وقتی نور کمی به دوربین وارد بشه (عکس اول) جزئیات سطحی بیشتری از ماه قابل مشاهده است. مانند مناطق تیره و روشن سطح ماه و همینطور حفره های متعدد در ماه (بخصوص نیمه جنوبی ماه).

 

اما وقتی نور بیشتری وارد دوربین میشه (عکس دوم) درسته که تمام سطح ماه یکدست سفید میشه و نمیتونیم چیزی رو روی اون تشخیص بدیم اما در عوض ، عوارض واقع در مرز تاریک و روشن ماه بهتر دیده میشه. در این عکس میتونید در لبه ی تاریک ماه ، نقاط روشنی رو ببینید. این نقطه های روشن ، قله ی کوههای مرتفعی هستند که نور خورشید قله رو روشن کرده اما دامنه های کوه هنوز در تاریکی بسر میبرند. تعداد نسبتا" زیادی از این قله ها رو میتونید از شمال تا جنوب لبه تاریک ماه مشاهده کنید. اطلاعات حاصله از این عکس به ظاهر ساده به همینجا ختم نمیشه.

 

هر چی فاصله ی این نقاط روشن از لبه تاریک و روشن ماه بیشتر باشه ، نشون میده که ارتفاع این قله ها بیشتره. همچنین اگه دو نقطه در فاصله ی یکسانی از لبه تاریک قرار داشته باشند ولی از نظر شدت درخشندگی ثبت شده متفاوت باشند ، اونی که شدت درخشندگیش بیشتره ، ارتفاع بلندتری داره.

 

میبینید یه عکس ساده چقدر اطلاعات میتونه به ما بده؟!

 

تفاوت آدمهای دقیق با بقیه ی آدما در یه موضوع خیلی ساده است و اون اینکه از چیزهایی که میبینند بسادگی عبور نمیکنند ؛ همین




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٥

این چند روز اخبار متعددی از درگذشت افراد مختلف در داخل و خارج از کشور خوندم و دریافت کردم.


محمد علی کلی بوکسور مسلمان و مشهور امریکایی چندی پیش درگذشت. یادمه در سنین نوجوانی و قبل از انقلاب ، یه کانال تلویزیونی امریکا در ایران بطور مستقیم پخش میشد و هر وقت محمد علی مسابقه داشت ، پدرم صبح زود (اول شب به وقت امریکا) ما رو از خواب بیدار میکرد تا پخش مستقیم مسابقه بوکس کلی رو تماشا کنیم. محمدعلی کلی بوکسوری مسلمان و آزادیخواه بود که به سبک و سیاق خودش با سیاستهای تبعیض نژادی امریکا و نیز جنگ بی رحمانه این کشور علیه مردم مظلوم ویتنام مبارزه کرد. اون چیزی که کلی رو افسانه ای کرده همین روحیه ی حمایت از مظلومین او بود. روحش شاد.

 

حبیب حبیبیان خواننده قبل از انقلاب که چند سال پیش به ایران برگشته بود هم به رحمت خدا رفت. ترانه مشهور "مرد تنهای شب" رو قبل از انقلاب از حبیب شنیده بودم و دوست داشتم. در سالهای پس از انقلاب که حبیب در خارج از کشور بود ، هرگز به کشور و مردمش خیانت نکرد و بر علیه نظام تبلغ و یا فعالیت نداشت. برای همین وقتی به کشور بازگشت با مشکل خاصی روبرو نبود. چند اجرای حبیب در بزرگداشت مقام رزمندگان اسلام و مدافعان کشور در خور تحسین است. روحش شاد

 

استاد گرانمایه ی شعر انقلاب مرحوم سبزواری هم به جوار رحمت حق شتافت. شعر بسیاری از سرودهای انقلابی زمان انقلاب و جنگ سروده ی این شاعر برجسته ی سبزواری است. مقام معظم رهبری مد ظله العالی که خود اهل شعر و ادبیات هستند همیشه احترام فراوانی برای مرحوم سبزواری قائل بودند. روحش شاد

 

شب گذشته خبردار شدم که سه نفر از کوهنوردان شهرستان بادرود پس از صعود شبانه به قله کرکس و در راه بازگشت به بادرود بدلیل واژگون شدن خودرو جان به جان آفرین تسلیم کرده اند. خبر تلخی بود که جامعه کوهنوردان استان رو بسیار متاثر کرد. اگه نقص فنی خودرو عامل این حادثه نباشه ، میشه حدس زد که خستگی ناشی از صعود شبانه و کم خوابی باعث این رویداد تلخ شده. روحشون شاد

 

امشب یکی از دوستان محترم زحمت کشیدند و برامون نذری آوردند. وقتی دم درب حیاط بودم چشمم به آسمون افتاد و مقارنه ی ماه و سیاره هرمز (مشتری) رو مشاهده کردم. چه منظره ی زیبایی.... دست به دوربین شدم و یکی دو عکس گرفتم:

 

مقارنه ماه و مشتری (بالا). نقاط نورانی کوچک اطراف مشتری ، قمرهای گالیله ای این غول منظومه شمسی هستند

 

حفره های ماه شب ششم رمضان 1437




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥

تا یک سال بعد از ازدوجم ، ساکن تهران بودم. حدود 21 سال در این شهر بزرگ زندگی کردم و بزرگ شدم. اون موقع فکر میکردم توی هیچ شهر دیگه ای نمیتونم زندگی کنم و دوام بیارم ؛ بس که به بزرگی و شلوغی تهران عادت کرده بودم.

وقتی اومدیم اصفهان و از شلوغی تهران راحت شدیم تازه فهمیدم زندگی در یه محیط آرومتر و خلوت تر چقدر جذاب و سرشار از آرامشه.

الان حدود 24 ساله که در اصفهان ، این شهر زیبا و افسانه ای زندگی میکنم. اصفهان اونقدر خوبی و زیبایی داره که سخت میشه ازش دل کند. اما اصفهان هم داره به تهرانی دیگه تبدیل میشه ؛ شهری بزرگ با انبوه ساختمونها و ماشینها ، آلودگی هوا و  ترافیکی که روز به روز داره بیشتر خودنمایی میکنه (هر چند که خدائیش بخاطر تلاشهای چند دهه اخیر و  سرمایه گذاری کلان شهرداری برای ایجاد بزرگراه ها و خیابونها متعدد و حمل و نقل عمومی ، هنوز شاهد گره های کور ترافیکی از اون مدلی که در تهران شاهدش هستیم در اصفهان نیستیم).

زندگی در یه محیط ساده اما دارای آرامش و سرسبزی ، آرزوی همیشگیم بوده. اگه به اختیار خودم باشه ، زندگی در یه محیط روستایی رو به اقامت در شهرهای بزرگ و  شلوغ ترجیح میدم. دوست دارم روزیم رو از خاک بدست بیارم.

از بین شهرهای کوچکتری که تا بحال دیدم ، محلات رو بدلیل برخورداری از آب و هوا و خاک مناسب و برخورداری از چشمه های آب گرم (که برای دردهای عضلانی و پوست بسیار مفیدند) خیلی پسندیدم.  همچنین مناطق غربی استان اصفهان هم از جهاتی برای سکونت و زندگی مناسب به نظر میرسند. شاید روزی شرایطی پیش بیاد که باقیمونده ی عمرم رو در این مناطق سپری کنم اما به نظر میرسه به این زودیها اون روز فرا نمیرسه....

جمعه شد و پایان یه هفته ی دیگه. قدیما غروب جمعه برام دلتنگی بسیار بسیار زیادی به همراه داشت. اما الان سالهاست چنین حسی سراغم نمیاد. دیگه مدل غم و شادیم عوض شده. وقتی فاصله ی خودم رو با اونچه که باید باشم میبینم از ته دل غمگین میشم و فرقی برام نمیکنه که این حس و فکر شنبه بیاد سراغم و یا غروب جمعه..... وقتی هم که داشته ها و نعمتهای بیکران الهی رو که در طول عمرم بهم عطا شده به یاد میارم از ته دل خوشحال میشم و خدا رو شکر میکنم و اینجا هم فرقی برام نداره که شنبه است و یا غروب جمعه. شاید دلتنگی مشهور غروب جمعه ، دلتنگی برای فاصله ها و جدائیهاست. به قول عراقی:

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

چکنم که هست اینها گل باغ آشنایی

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است

به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

غم مختص فراق است و شادی ، برای وصال. هر زمان که حال فراق رو درک کنیم غمگین میشیم و ذوق وصال ما رو به نشاط میاره و فکر میکنم این موضوع وابستگی زمانی نداشته باشه.....

خوب ؛ در پایان یه هفته و بخاطر قدردانی از همه ی کسانی که در طول این هفته ی عمرم برام بهترینها رو رقم زدند این عکس رو تقدیمشون میکنم:

تقدیم به همسر و فرزندانم ، مادر گرانقدر و خواهران و برادرانم ، اهل فامیل ، دوستان ، همکاران ، همنوردان و همه ی اونهایی که چه میدونند و چه نمیدونند ، حضورشون برام جزو نعمتهای بزرگ الهی است. سپاسگزار و دست بوس همه ی شما هستم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٥

در ایام ماه رمضان ، هر روز موقع سحر حدود 10 صفحه از قرآن رو میخونم. سخن خدا هر چی که باشه مقدس و ارزشمند است اما امروز توجهم به این آیات سوره البقره بیشتر جلب شد:

صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ﴿۱۳۸﴾

رنگ خدائی (بپذیرند، رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگی از رنگ خدائی بهتر است ؟ و ما تنها عبادت او را می‏کنیم.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ﴿۱۵۳﴾

ای افراد با ایمان از صبر (و استقامت) و نماز (در برابر حوادث سخت زندگی) کمک بگیرید (زیرا) خداوند با صابران است.

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ﴿۱۵۵﴾

قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی، و کمبود میوه‏ها آزمایش می‏کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٥

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم؟

چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم؟

غم غریبی و غربت چو برنمی تابم

به شهر خود روم و شهریار خود باشم

ز محرمان سراپرده ی وصال شوم

ز بندگان خداوندگار خود باشم

چو کار عمر نه پیداست ، باری ، آن اولی      

که روز واقعه پیش نگار خود باشم

ز دست بخت گران ، خواب و کار بی سامان

گرم بود گله ای ، رازدار خود باشم

همیشه پیشه ی من عاشقی و رندی بود

دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم

بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ

و گر نه تا به ابد شرمسار خود باشم

این تفعلی بود که امروز به دیوان حضرت لسان الغیب زدم تا در موضوعی تصمیم گیری کنم. فشارهای کاری زیادی رو دارم تحمل میکنم که باعث فرسودگی جسمی و روحیم شده. با جوابی که از حضرت حافظ گرفتم امروز به یکی از مقامات شهرداری گفتم که تصمیم دارم کارم رو عوض کنم. دیگه قادر نیستم این همه فشار رو به تنهایی تحمل کنم. امیدوارم با درخواستم موافقت کنند تا باری از دوشم برداشته بشه. تصمیم مشابهی در موضوعات دیگه هم دارم که بموقع اش اون رو اجرایی خواهم کرد ؛ انشاءالله




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٥

قدیما یه عده بودند که توی کوچه ها میچرخیدند و میگفتند: چینی شکسته میخریم ، سماور شکسته میخریم....

 

خدایا ؛ ماه رمضانت اومد....

 

معبودا ؛ یه دل شکسته دارم. میخری؟....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٥

غروب امروز هلال رمضان 1437 رو در ساعت 19:59 با دوربین دوچشمی 20 در 110 و در ساعت 20:05 با چشم غیر مسلح رویت کردم. همراهانم شامل:

 

مادر ارجمندم ، همسرم ، جناب آقای ونهری ، جناب آقای میرمجربیان و خانواده گرامی ، جناب آقای تقی زاده و خانواده گرامی ، سرکار خانم کریمی ، سرکار خانم حیدری و همسر محترمشون و نیز جمع نسبتا" زیادی از مردم حاضر در محل رصد با استفاده از ابزار ما و نیز چشم غیر مسلح هلال ماه رمضان رو رویت کردند.

 

انشاءالله که همگی بتونیم از برکات معنوی این ماه شریف برخوردار بشیم.

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥

 

مختصات هلال رمضان 1437 در شامگاه دوشنبه 17 خرداد 1395 مصادف با 30 شعبان 1437 برابر با 6 ژوئن 2016 در "رصدگاه کوی دوست" اصفهان (بوستان شهدای گمنام درچه)

Time Sun Alt Sun Azi Moon Azi Rel Azi Moon Alt
20:00 1.2 296.7 281.9 -14.8 15.4
20:05 0.4 297.4 282.5 -14.9 14.4
20:10     283.1 -14.3 13.5
20:15     283.6 -13.8 12.5
20:20     284.2 -13.2 11.5
20:25     284.8 -12.6 10.5
20:30     285.4 -12.0 9.5
20:35     286.0 -11.4 8.6
20:40     286.6 -10.8 7.6
20:45     287.2 -10.2 6.7
20:50     287.8 -9.6 5.7
20:55     288.5 -8.9 4.8
21:00     289.1 -8.3 3.8



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٥

سحرگاه امروز وسایل رو آماده کردیم تا برای رصد هلال صبحگاهی شعبان 1437 بریم کوه صفه. همراه با همسرم و تعدادی از دوستان در رصدگاه همیشگی شهدای همیشه آشنای صفه حاضر شدیم. اونقدر به این اسم علاقه دارم که میخوام رسما" بگم که این رصدگاه رو بنام "رصدگاه همیشه آشنایان" نامگذاری کردم.

وجود غبار غلیظ و مرتفع هیچ شانسی برای رویت شدن هلال برامون باقی نگذاشت و فقط به مشاهده طلوع خورشید بسنده کردیم و برگشتیم پایین. خوش آمد ویژه ای باید بگم به دو نفری که برای  اولین بار در برنامه های رصدی ما شرکت کردند ؛ سرکار خانم کریمی و جناب آقای پودزر

اما هلال رمضان 1437

مقارنه ماه و خورشید برای هلال رمضان 1437 در حدود ساعت 02:59 بامداد روز یکشنبه 5 ژوئن 2016 میلادی به وقت بین المللی ( ساعت 07:29 روز یکشنبه 16 خرداد 1395 مصادف با 29 شعبان 1437 به وقت رسمی تابستانی ایران) روی خواهد داد. در لحظه غروب خورشید همین روز مختصات هلال در افق کوه صفه شهر اصفهان بشرح زیر است:

ارتفاع هلال از افق: حدود 2.2 درجه

جدایی زاویه ای ماه و خورشید: 8.4 درجه

اختلاف سمت ماه و خورشید: منفی 8 درجه

ضخامت بخش میانی هلال: 0.18 دقیقه قوسی

فاز ماه: 0.59 درصد نسبت به قرص کامل ماه

فاصله ی زمین تا ماه: 365030.38 کیلومتر

فاصله ی زمانی بین غروب خورشید تا غروب ماه: حدود 15 دقیقه

عرض دایرة البروجی ماه: 4 درجه و 59 دقیقه و 20 ثانیه قوسی در جنوب دایرة البروج

 

این مختصات نشون میده که هیچ احتمالی برای رویت شدن هلال رمضان ، مقارن و یا پس از غروب خورشید 29 شعبان در افق این منطقه وجود نداره و برای سایر نقاط کشور و همچنین کل قاره های آسیا و اروپا و افریقا شرایط مشابهی وجود داره. به نظر بنده شانس بسیار بسیار اندکی وجود داره که تحت شرایط خیلی خاص و ویژه جوی و رصدی بشه هلال رو در روشنایی روز و قبل از غروب خورشید با ابزار بسیار قدرتمند رویت کرد. افراد معدودی در کشور ما تجربه ی چنین کاری رو دارند و ضمنا" این روزها شرایط جوی کشور بدلیل هجوم ریزگردها چندان مساعد چنین رصدی نیست. بنابراین میشه اینطور استنباط کرد که دوشنبه 17 خرداد ، آخرین روز ماه شعبان است و ماه رمضان از روز سه شنبه آغاز میشه.

عرض شد که در دیگر کشورهای آسیایی و بویژه شبه جزیره عربستان هم شرایط مانند ایران است. با اینکه هلال رمضان در شامگاه یکشنبه در افق مکه مکرمه قابل رویت نخواهد بود اما از آنجا که اولا" به افق این شهر مقدس مقارنه ی ماه و خورشید پیش از غروب خورشید روی داده و نیز غروب ماه پس از غروب خورشید یکشنبه است ، در تقویم رسمی و محاسباتی ام القراء ، روز دوشنبه بعنوان روز اول ماه رمضان 1437 اعلام شده است. این موضوع هیچ ارتباطی به قابلیت رویت هلال نداره و هلال رمضان در غروب روز یکشنبه در افق مکه مکرمه قابل رویت نیست.

از خداوند متعال میخوام تا توفیق درک ماه مبارک رمضان رو به همه ی ما عطا بفرماید و ما رو از نعمات معنوی این ماه شریف بهره مند گرداند ؛ به حرمت محمد و آل محمد صل الله علیه و آله و سلم




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٥

معمولا" سعی میکنم هر سال به مناسبت سالروز رحلت امام راحل رضوان الله تعالی علیه و برای بزرگداشت یاد و خاطره ی پیر فرزانه ی انقلاب یه برنامه کوهنوردی انجام بدم. امسال هم توفیق دست داد و این مهم رو انجام دادم.


چندی است که مشکلات جسمی برام پیش اومده. احتمال داده میشد که این مشکلات مربوط به قلبم باشه. هر چند آزمایشات مختلف این احتمال رو نفی میکرد اما نوارهای متعدد قلبی ، غیر از این میگفت. در طی این روزها اون چیزی که برام جالب بود ، این بود که هر وقت در محیط طبیعت قرار میگرفتم و به فعالیت کوهپیمایی میپرداختم تقریبا" تمامی آثار دردی که در قفسه سینه ام حس میکردم و میکنم برطرف میشد و خوب خوب میشدم.


مجموع این نتیجه گیریها باعث شد که تصمیم بگیرم برای 14 خرداد دوباره برم کوهنوردی و اینبار کرکس ، ولی با برنامه ای متفاوت. همکارانم در گروه کوهنوردی شهرداری برای برگزاری یه برنامه کوهپیمایی – تفریحی (صعود به قله سماموس) به چابکسر و رامسر رفته بودند. به یکی از دوستان اطلاع دادم که اگر تمایل دارند به اتفاق بریم کرکس اما ایشون هم درگیر یه برنامه ی رصدی بودند. نتیجه اینکه تصمیم گرفتم تنهایی برم.


ادامه مطلب ...



نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٥

امروز یه صعود سنگین رو در منطقه کرکس انجام  دادم که چند تا اولین رو برای کارنامه ی کوهنوردیم ثبت کرد:

اولین بار بود که بجای رفتن به پناهگاه ، مستقیما" به قله صعود کردم

اولین بار بود که از دره شاهین صعود کردم

اولین بار بود که در منطقه کرکس با یه مار نسبتا"بزرگ رو در رو شدم (در فاصله ای کمتر از 1 متر)

اولین بار بود که دو قله ی شاهین و کرکس رو در یه برنامه صعود کردم

و اولین بار بود که موقع برگشتن از قله ی کرکس (از مسیر تابستونه) توقف بسیار کوتاهی در کنار پناهگاه داشتم و تقریبا" یه تیکه از قله تا دهکده ی رایان اومدم پایین

در مورد این برنامه احتمالا" فردا مفصل خواهم نوشت چرا که الان حسابی خسته و کوفته هستم. حدود 9 ساعت و 25 دقیقه در شیبهای تند حرکت کردم و بدنم نیاز به تجدید قوا داره.

انشاءالله فردا صبح برای رویت هلال صبحگاهی شعبان 1437 اقدام خواهیم کرد. طلوع محاسباتی هلال در ساعت 05:22 بامداد فردا است اما فکر میکنم هلال حدود ساعت 05:30 رویت بشه. یادمون باشه که سمت جغرافیایی هلال در ساعت 05:30 و در کوه صفه اصفهان حدود 73 درجه است.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٥

چندی قبل با فرزندم صحبت میکردم. در بین صحبتها بهش گفتم: بعضی وقتا آدم دوست داره تنهای تنها باشه ؛ خودش باشه و خدای خودش. عزیزترین ها و بهترین ها همیشه جایگاه خیلی خیلی خاص و ویژه ای توی زندگی ما دارن بگونه ای که دور بودن از اونها برامون سخت و غیرقابل تحمله. اما بعضی وقتا میشه که دوست داری در لحظات تنهایی که با خدا داریی ، حتی عزیزترین ها و بهترین ها هم کنارت نباشند (و قول دوست عزیزی ، بری توی غار تنهایی خودت)

دیروز بدون اینکه خودم اراده و خواستی برای این تنهایی داشته باشم ، موقعیتش برام پیش اومد و تنهایی رفتم صفه. کوه در اون ساعت خلوت بود. کنار مزار شهدای همیشه آشنا ، یکی از پیشکسوتان رو دیدم و با هم تا چشمه خاجیک رفتیم اما از اونجا در تنهایی دست به سنگ مختصری انجام دادم و رفتم آبشار ، تخت سیاوش ، مرعشی و قله. سکوتی که در اون قرار داشتم رو به هم نزدم تا آرامش بیشتری داشته باشم. حدود 15 دقیقه در تخت سیاوش و 20 دقیقه در پایین قله نشستم و به شهر نگاه کردم ، به آسمون آبی ، به غبارهایی که کمی شهر رو کدر کرده بود ، به سی و سه پل و میدان نقش جهان و مسجد امام ، به کوه کرکس که از لابلای غبارها دیده میشد ، به شیب تند خروجی دره بارون ، به قله صفه که هر از گاهی یه نفر اونجا حاضر میشد و نفسی میکشید و برمیگشت پایین ، به یه ساختمون آشنا در کنار یه زمین چمن فوتبال ، به ستونهای بلند بخار که از نیروگاه اصفهان بلند بود ، به کفشهای کتانی که پام بود و بندش شل شده بود ، به شربت و دم نوشی که همراه داشتم و مخلوط با هم میخوردم ، به برق نور انعکاس نور خورشید از شیشه ماشینایی که توی شهر روان بودند ، به گروهی که از کنار ایستگاه سوم تله کابین در حال صعود بودند و برای استراحت ایستادند ، به پرنده های کوچکی که هر از گاهی اینطرف و اونطرف دیده میشدند ، به گوجه سبزهایی که نمک روشون خشکیده بود ، به تنهایی خودم ، به نفسهای راحتی که میکشیدم و به قلبی که آروم و منظم میزد......

دوست داشتم دوباره روی سنگهای کوه دراز بکشم و چشمام رو ببندم و دوباره همه ی اینها رو توی ذهنم ببینم.

میدونستم هیچ کدوم از اینها ، حقیقت زندگی نیست. اما این رو هم میدونم که میشه با کمک هر کدوم از این عناصر و یا چیزهای دیگه ای که هر روز با اونها سر و کار داریم ، حقیقت زندگی رو برای خودمون و یا دیگران بیان کنیم.

مهر ورزیدن کار سخت و پیچیده ای نیست.....

انشاءالله بامداد شنبه 15 خرداد ، روز رو با رویت آخرین هلال صبحگاهی شعبان المعظم آغاز میکنم. برای این رصد به کوه صفه میرم. طلوع ماه در بامداد روز شنبه در ساعت 05:22 و طلوع خورشید در ساعت 05:56 خواهد بود. هنوز تصمیمم برای اینکه در کدوم بخش صفه برای رویت هلال اقدام خواهم کرد نهایی نشده ولی ترجیح میدم اینکار رو در جایی انجام بدم که نور مزاحم نداشته باشه.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٥

خم را بگشا به روى مستان     بیــزار شو از هـــوا پرستان

از مــن بپذیر رمـــــز مستى     چون طفل صبور، در دبستان

آرام ده گُــل صفــــــــا باش      چـون ابــــر بهار در گلستان

تـاریخچــــــــه جمال او شو      بشنو خبر هــــــزار دستـان

بردار پیالـــــه و فرو خـــوان       بر مى زدگـان و تنگدستـان

اى نقطه عطف راز هستى

بر گیر ز دوست، جام مستى

من شاهد شهر آشنــایم        من شـاهـم و عـاشق گدایـم

فرمانده جـمع عاشقــانم         فـــرمانـبر یــــار بیـــــوفایــــم

از شهر گذشت نام و ننگم       بــــازیــــچـه دور و آشنــــایم

مست از قـدح شراب نابم        دور از بـــــرِ یــــــار دلــــربایم

ســازنده دیر عاشقـــــانم         بـــازنـــــده رنـــد بینــوایـــم

این نغمه بر آمد از روانـــم          از جــان و دل و زبـان و نایم

اى نقطه عطف راز هستى

بر گیر ز دوست، جام مستى

رازى است درون آستینــــم        رمزى است بـرون ز عقل و دینم

در زمره عاشقان سر مست       بـــى قیــد ز عــــار صلح و کینم

در جـرگـه طیــــر آسمـــانم        در حـــلقــه نــــمــلــه زمینـــــم

در دیده عـــاشقان، چنــانم        در مــنظـــــر سالـــکـان، چنینـم

دلبـــــــــاخته جـــــمال یارم        وارستــــــه ز روضــــــه بــــرینم

با غــــــمزه چشم گلعذاران        بیــــــزار ز نـــــاز حـــــور عــینـم

گــویم به زبـان بى‏زبـــــــانى       در جمــــــع بتــــان نــــــازنینـم

اى نقطـه عطف راز هستى

بر گیر ز دوست، جام مستى

برخاست ز عاشقى، صفیرى     مى خواست ز دوست دستگیرى

او را بــه شـــــــرابخانـه آورد      تا تـــوبه کنـد به دست پیـــــــرى

از عشق، دگــر سخن نگوید      تا زنـــــده کنـــــد دلش فقیـــــرى

درویش صفت، اگـــر نباشى       از دورى دلــبــــــــرت بـــــمیــرى

میخانه، نه جاى افتخار است     جــــاى گنه است و سر به زیـرى

با عشوه بگو به جمع یاران         آهستـــه، و لیک با دلیرى

اى نقطه عطف راز هستى

بر گیر ز دوست، جام مستى

اى صوت رســـــاى آسمانى،        اى رمز نـــــــداى جاودانى،

اى قله کوه عشق و عاشق،        وى مرشد ظاهر  و  نـهانى،

اى جلــــــوه کامل "انا الحق"        در عــرش مُرفّع جــهــــانى،

اى موسى صَعْق دیده در عشق     از جــــلــوه طـــور لامکانى،

اى اصل شجر، ظهورى از تو          در پــــــرتو سرّ سَرمــدانى،

بر گوى به عشق، سرّ لاهوت        در جمـــع قــــــلندران فانى

اى نقطه عطف راز هستى

بر گیر ز دوست، جام مستى

اى دور نـــــــمـــــاى پور آزر،          نــادیـــده افــول حق ز مــــــنظر

اى نار فراق، بر تـــــو گلشن          شد بَـــرد و سلام از تــــــــو آذر

بـــردار حجـــــاب یـار از پیش         بنمــاى رُخش چــــــــو گل مصوّر

از چهــــــره گلعذار دلــــــدار          شد شهـــــــر قــــلندران، منّــور

آشفته چه گشت پیچ زلفش         شد هر دو جهان، چـو گل معطّر

بر گــــوش دل و روان درویش         بر گـــــــوى به صــــد زبان مکـرّر

اى نقطه عطف راز هستى

بر گیر ز دوست، جام مستى

در حلقه سالکـــــان درویش        رنـــــــــدان صبـــور دورانــدیش

راهب صفتان جـــــام بر کف         آن مى زدگـان فـارغ از خویش

در جمله زاهدان و مى‏نوش         در صـــورت عـالـمان و بد کیش

در راه رسیدن به دلـــــــدار          بیگـــانــــه بـود ز نوش یا نیش

فارغ بود از جهان، به جامى          در خلــــوت مى‏خورانِ دلریش

فریاد زند ز عشق و مستى          بر پــاکـــــدلان مـرده از پیش

اى نقطه عطف راز هستى

بر گیر ز دوست، جام مستی




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٥

امروز نتیجه سی تی آنژیو قلبم رو از بیمارستان دریافت کردم. جدای از نتیجه ، نگاه کردن به تصاویر گرفته شده از قلبم ، سرخ رگ آئورت و عروق کرونر که از ریشه آئورت منشعب شده برام جالب و حیرت انگیز بود ؛ این اولین بار است که قلبم رو میبینم:

 

 

توی اولین نگاه ، قطر زیاد آئورت (این حیاتی ترین شریان بدن که خون پمپ شده از بطن چپ رو به سرتاسر بدن میبره) برام خیلی عجیب بود. همچنین با اینکه در نگاه اول ، انشعاب پیدا کردن عروق کرونر از ریشه آئورت (نزدیکترین بخش اتصال آئورت به قلب) از نظر زیبایی بصری ناخوشایندی به نظر میرسه اما وقتی خوب دقت میکنی میبینی و متوجه میشی که این بهترین نقطه ممکن برای چنین انشعابی است و هر گونه انشعاب دیگه یا شکل و سیستم قلب رو تحت الشعاع قرار میده و یا غیر ایمن خواهد بود. ضمن اینکه بدلیل حساسیت بسیار بالای ماهیچه قلب ، اکسیژن و غذا باید در سریعترین زمان ممکن به قلب برسه. الله اکبر از این همه ظرافت در خلقت این عضو کوچک

 

دیدن عروق کرونر که مثل شاخه های درخت پیچ و تاب خوردند هم برام جالب بود. عجیبه که آدم اگه هر دو پا و هر دو دستش رو از دست بده و از بدنش جدا بشن میتونه زنده بمونه اما این رگهای کوچک اگه دچار گرفتگی هم بشن میتونند به زندگی یه نفر خاتمه بدهند.....


امروز بارها و بارها به این عکسها نگاه کردم......




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٥

اگه میتونستم سرعتی بیش از سرعت نور داشته باشم و فوری برم جایی که از زمین به اندازه ی 50 سال و 6 ماه و 17 روز نوری فاصله داشته باشم و از اونجا ضمن اینکه با یه تلسکوپ خیلی قدرتمند به کره زمین نگاه میکردم با سرعتی حرکت کنم که این فاصله ی 50 سال و 6 ماه و 17 روز نوری رو تنها در 1 ساعت طی کرده و به زمین برگردم ، میتونستم دوران حیات و زندگی خودم رو از تولد تا وضعیت حاضر در یه فیلم 1 ساعت ببینم!!!!هورا

سوال: اگر با همون سرعت به طرف زمین بیام و به زمان حال برسم و بعدش از وسط زمین عبور کنم ، میتونم آینده ام رو هم ببینم؟؟!! ابله(یادش بخیر ؛ به یکی از بستگان داشتم میگفتم که بعضی وقتا برای رویت هلال از هواپیما استفاده میکنیم. پرسید چطوری؟ گفتم به طرف هلال میریم و از پنجره خلبان اینکار رو انجام میدیم. پرسید: اگه از هلال رد بشین چی؟!آخ گفتم طوری نیست ؛ دور میزنیم و اونطرفش رو میبینیم!!!چشمکنیشخند)

توی خبرا میخوندم یکی از مسئولین یکی از وزراتخانه ها که جدیدا" هم منصوب شده در سخنانی گفته که چیزایی مثل توجه به حلال و حرام ، نظم و قانون و این حرفا براش فصل الخطابه. وقتی این رو خوندم نزدیک بود از خنده روده­بر بشم چرا که ایشون رو میشناسم و میدونم خودش به چیزی که اصلا" اعتقاد نداره همین حرفاییه که گفته!! قهقههالبته اینم بگم که ایشون این حرفا رو برا همکارا و کارمنداش گفته و نه برا خودش ..... عجب روزگاریه.....سوال




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٧ خرداد ۱۳٩٥

این عکسها رو صبح امروز (جمعه 7 خرداد) گرفتم:

 

 

 

 

 

 

 

به نظزم دو عکس بعدی جزو کارهای خوب امروز صبح شده:

 

عکس اول با عنوان: در پناه والدین

 

 

عکس دوم با عنوان: بوسه ی مهر

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ٧ خرداد ۱۳٩٥

فکر میکنم تا چند روز آینده امکان عکاسی از غذا خوردن جوجه پرستوها برام فراهم باشه. احتمالا" لانه ی این خانواده که 7 عضو داره (پدر و مادر و 5 جوجه) باید نزدیک خونه ی ما باشه که بیشتر ساعات روز رو روی سیم برق کوچه ی ما میشینن.


والدین این جوجه ها به شکار حشرات میرن و این 5 جوجه به انتظار میشینند. وقتی والدینشون با دهان پر از حشره برمیگردند ، هر 5 جوجه دهانشون رو باز میکنند و با بال زدنهای مکرر اعلام گرسنگی میکنند!! والدین هر بار به یکی از جوجه ها غذا میدن. گذاشتن غذا در دهان جوجه در کسری از ثانیه انجام میشه و والدین اینکار رو در حالیکه معلق هستند انجام میدن.

 

برای عکاسی از این منظره ، دوربین رو روی سه پایه قرار میدم و روی یک یا دو تا از جوجه ها (بشرط اینکه کنار هم باشند) زوم میکنم. نور و دیافراگم رو دستی تنظیم میکنم و دوربین رو در حالت گرفتن 10 فریم عکس در ثانیه قرار میدم. سپس منتظر میشم تا والدین جوجه ی مورد نظرم ، براش غذا بیارن.

 

تعداد عکسهایی که گرفته میشه نسبتا" زیاده و از بین اونها بهترینش رو انتخاب میکنم. سه عکسی که امروز بعد از ظهر گرفتم رو ببینید:

 

 

 

 

برای گرفتن این سه عکس حدود 90 دقیقه وقت صرف شد. خودم عکس آخری رو خیلی پسندیدم و به نظرم زیبا و خوب شده




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٥

تقدیم به همه ی اونهایی که این روزها خیلی به بنده لطف داشتند و به یادم بودند....




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٥

امروز رفتیم کوه درمانی! هوای امروز اصفهان عالی و استثنائی بود ؛ خنک و سالم.

 

تمام امروز رو استراحت کرده بودم و بعد از ظهر برای تداوم آرامش روحی و تمرین جسمی به همراه همسرم عازم کوه صفه شدیم و بصورت پیوسته اما آرام ظرف مدت 70 دقیقه فاصله ورودی تا قله صفه رو از مسیر جاده ، شیب تپه سیاه ، تخت سیاوش و مرعشی طی کردیم و برای ملحق شدن به همکاران کوهنوردمون بدون توقف اومدیم تله کابین. همونطور که حدس میزدم مشکلی که برای قلبم پیش اومده به نظر میرسه بیشتر ناشی از فشارها و استرسهای کاری و اداری باشه تا مشکلات جسمی مربوط به خود قلب. امروز خیلی راحت و آروم بودم و از فضایی که در اون قرار داشتم نهایت استفاده رو بردم.

 

چندی پیش در مورد وجود تفاوت در اسکناسهایی که به چاپ میرسند مطالبی نوشته بودم. چند نمونه از این تفاوتها رو میخوام نشون بدم.

 

اسکناسهای 50000 ریالی برای اولین بار در زمانی به چاپ رسید و منتشر شد که آقای دکتر دانش جعفری وزیر امور اقتصادی و دارایی بودند و آقای دکتر شیبانی رئیس کل بانک مرکزی. این اسکناس هنوز هم در بین اسکناسهای مورد استفاده ی مردم وجود داره اما برای بدست آوردن اون بصورت نو و جفت بانکی (دو اسکناس نو و بانکی که شماره سریالشون پشت سر هم باشه) باید به کلکسیوندارها مراجعه کرد (هر چند هچ بعید نیست که در خزانه بانک مرکزی مقدار زیادی از این مدل اسکناس رو چاپ و نگهداری کرده باشند و یه موقع اون رو وارد گردش کنند.)

 

به هر حال ، ظاهر تمام این مدل اسکناس که با امضاء آقایان دانش جعفری و شیبانی منتشر شده یکسان است اما یه فرق خیلی جزئی در باطن این اسکناسها وجود داره که اونها رو به دو دسته تقسیم میکنه. برای بالا بردن ضریب امنیتی اسکناسها ، در چاپ اونها از تصاویری به نام فیلیگران استفاده میکنند که معمولا" فقط در مقابل نور میشه اونها رو دید. الان مدتها است از فیلیگران تصویر امام راحل در اسکناسها استفاده میشه. در این اسکناس 50000 ریالی و در زیر فیلیگران عکس امام ، عدد 50000 به لاتین و بصورت فیلیگران قرار گرفته. به تصویر زیر نگاه کنید:


 

اگر خوب دقت کنید متوجه میشن که در اسکناس بالا فیلیگران عدد 50000 با حروف درشت است و در اسکناس پایین با حروف کوچکتر (این کوچک و بزرگی رو میتونید از مقایسه فاصله ی بین صفرها تشخیص بدین). اسکناسهایی از این مدل که فیلیگران 50000 اونها کوچک است به تعداد کمتری چاپ شدند. همین موضوع بسیار ساده باعث شده که این اسکناس که چند سالی بیشتر از عمرش نمیگذره قیمت بالایی پیدا کنه بصورتی که اگه فیلیگران 50000 بزرگ داشته باشه هر جفت بانکیش 45 هزار تومن و اگه فیلیگران 50000 کوچیک داشته باشه هر جفت بانکیش حدود 480 هزار تومن خرید و فروش میشه!!!

 

همین تفاوت عینا" در اسکناسهای 50000 ریالی که با امضاء آقایان دانش جعفری و مظاهری منتشر شده وجود داره اما در این مدل از اسکناس فیلیگران 50000 بزرگش کمتر و طبیعتا" گرونتر است (هر جفت بانکی حدود 120 هزار تومن)

 

در اسکناسهای 20000 ریالی چاپ شده با امضاء آقایان دانش جعفری و شیبانی هم از 2 مدل فیلیگران استفاده شده که به همین دلیل باعث تفاوت قیمت اونها شده:

 

 

تفاوت این دو فیلیگیران جزئی اما واضح است. متوجه تفاوت شدید؟

 

تفاوت در فیلیگران در دوره های قبل هم وجود داشته. برای مثال به این دو اسکناس 10000 ریالی که با امضاء آقایان نمازی و مرحوم نوربخش منتشر شده نگاه کنید:

 

 

میبینید که فیلیگران استفاده شده در این دو اسکناس با هم تفاوت داره.

 

خوب ؛ از مادیات بیایم بیرون!!! چند عکس از برنامه طبیعت گردی روز یکشنبه در منطقه فریدن رو ببینید:


شوید کوهی یا چوییک

 

پرنده کوچک وحشی که لای بوته های گون لانه داره

 

وقتی در بالاترین قسمت کوه قدم میزدم پرنده ای رو دیدم که بسیار همرنگ محیط بود و حتی از فاصله ی 1 متری هم متوجه حضورش نشده بودم. این پرنده وقتی دیگه خیلی نزدیکش شدم از جاش حرکت کرد و بخاطر همین حرکت بود که دیدمش. پرنده کمی از من فاصله گرفت و دوباره ایستاد. حدس زدم باید به لانه اش نزدیک شده باشم. با دقت اطرافم رو نگاه کردم. متوجه شدم این پرنده مثل دیگر پرندگان لانه نمیسازه و تخمش رو مستقیما" روی خاک میذاره و روی اون میخوابه. رنگ تخم پرنده هم بخاطر داشتن لکه های هم رنگ خاک ، باعث استتار و مخفی موندنش میشه.

 

یکی دیگه از پرندگان وحشی و خوش صدای منطقه

 

آسمون دل انگیز و هوایی بسیار مطبوع و پاک




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٥

بعد از مشکلاتی که در روز چهارشنبه برام پیش اومد و پام رو دوباره به بیمارستان باز کرد تصمیم گرفتم چند روزی رو بی خیال موضوع بشم اما شرایط اونطوری که میخواستم پیش نمیرفت.

 

روز پنج شنبه با اینکه خیلی سعی کردم آروم و خونسرد باشم اما باز هم نوع کارمون طوریه که گویا بدون تنش و استرس نمیشه به این کار پرداخت. وقتی نیازها بیش از منابع باشه و برخیها هم نخوان به برنامه ریزی برای مصرف بهینه منابع تن بدهند ، اول ماجرا و چانه زنی است که در برخی موارد ، این چانه زنی ها از حد معمول خودش فراتر میره و کار به جدال و تنش میرسه. در طول یک ماهه گذشته مرتب و تقریبا" هر روز با این موضوع دست بگریبان بودم.

 

پنج شنبه که گذشت ، برای جمعه برنامه ی تفریحی بیرون شهر ترتیب دادم و به همراه تنی چند از دوستان به منطقه فریدونشهر رفتیم. به محض اینکه پام به این منطقه رسید ، تقریبا" تمام دردهایی که توی قفسه سینه ام داشتم دود شد و رفت هوا.....

 

برای اینکه تکلیفم با قلبم روشن بشه ، بعد از صرف صبحانه از شیب تند یه تپه با سرعت بالا رفتم. اگر گرفتگی عروق داشته باشم باید در این فعالیت کم می آوردم. بحمدالله مشکلی نداشتم. اون روز همه چی بخوبی پیش رفت.

 

روز شنبه باز هم در سینه ام درد داشتم اما دیگه این درد پخش نبود و فقط در یه منطقه کوچک متمرکز شده بود. میدونستم این نشونه ای از اینه که این درد ، دیگه درد قلبی نیست.

 

مهمترین فعالیت بدنی رو در روز یکشنبه که مصادف با سالروز میلاد امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بود انجام دادم. چیدن سبزهای کوهی بهانه ای شد برای اینکه در روز یکشنبه کوهپیمایی حدود 5 ساعته داشته باشم. در این برنامه هم بحمدالله مشکلی نداشتم و در طول مدت کوهنوردی نه تنها دردی رو حس نمیکردم بلکه لحظه به لحظه وضع جسمی و روحیم بهتر و بهتر میشد طوری که در انتهای برنامه احساس آرامش و سرخوشی خیلی خوبی داشتم. این حال تا زمان مراجعت به اصفهان تداوم داشت ولی با نزدیک شدن به شهر تیران (که از اونجا به بعد شاهد گرد و غبار و آلودگی هوا بودیم) دوباره همون درد نقطه ای به سراغم اومد.

 

دوشنبه برای مراجعه به یه متخصص قلب و عروق هماهنگی های لازم رو انجام دادم و پس از پیگیری امور درمانی فرزندم ، تنهایی رفتم به مطب ایشون. ساعت 21:45 بود. خانم دکتر به محض دیدن تصویر نوارهای قلبی که روز چهارشنبه گرفته بودم گفتند این که به وضوح نشون میده شما گرفتگی عروق قلبی دارین!! چرا شما رو مرخص کردند؟!! واقعا" بخیر گذشته و احتمالا" شما یه حمله قلبی رو رد کردین. همونجا با اکو دوباره قلبم رو معاینه کردند. بخاطر اینکه دومین آزمایش خون رو در بیمارستان نداده بودم ، تلفنی با بیمارستان عسکریه هماهنگ کردند تا برای انجام این آزمایش به اورژانس مراجعه کنم. ساعت 23 بود که به بیمارستان عسکریه رسیدم و حدود 12 ساعت توی بخش اورژانس بیمارستان بستری شدم....

 

در این مدت آزمایش خون دادم و سه بار نوار ازم گرفته شد. توی بخش CCU اورژانس بودم. وقتی نتیجه آزمایش خون رو دادند و متوجه شدم مشکلی مشاهده نشده ، میخواستم دوباره رضایت بدم و برگردم خونه. میدونستم همسر و فرزندم نگرانم هستند اما پزشک اورژانس (که بر حسب اتفاق اون شب جناب آقای دکتر اسلامی نیا مسئول محترم کارگروه پزشکی هیات کوهنوردی استان اصفهان در اونجا حضور داشتند) پیشنهاد و توصیه کردند که اگر بمونم بهتره و من هم مطابق نظر ایشون عمل کردم.

 

پیش از ظهر امروز پزشک متخصص دوباره من رو معاینه و با یکی از همکاران متخصصشون مشورت کردند. نتایج معایناتم متناقض بود. نوارهای قلبی میگفتند مشکلی در عروق قلبی دارم اما آزمایشات خون و اکو چیزی رو نشون نمیداد. نظرشون این بود که احتیاطا" آنژیو بشم تا تکلیفم رو بصورت قطعی روشن کنند.

 

در نهایت تصمیم پزشکان بر این شد که بصورت فوری و اورژانسی سی تی آنژیو بشم. خودشون زحمت کشیدند و هماهنگی لازم رو با بیمارستان الزهراء انجام دادند. همکارانم نیز در این راه مددکارم شدند و تا از بیمارستان عسکریه به بیمارستان الزهراء رسیدیم مقدمات اینجا این آزمایش فراهم شده بود.

 

قرصی برای پایین آوردن ضربان قلبم (که از حدود 80 باید به 65 میرسید) بهم دادند و ساعتی بعد وارد اطاق مخصوص آزمایش شدم. در این روش مایعی از طریق ورید دست به بدن تزریق میشه و دستگاه سی تی اسکن ، رد این مایع رو در عروق کرنر قلب دنبال میکنه و از اون عکس میگیره. این روش دقیقی است که بدون نیاز به جراحی میتونه وضعیت گرفتگی عروق قلبی رو نشون بده. متخصص وقتی همه چیز آماده شد گفت ممکنه حالت گر گرفتگی و تهوع برات ایجاد بشه. اینها طبیعی و بخاطر تزریق این ماده خاص است. این رو گفت و رفت.

 

وقتی روی تخت دراز کشیدم و دیدم دستگاه اسکن داره با سرعت دور بدنم میچرخه ، چشمام رو بستم تا سرگیجه نگیرم. خیلی آرامش داشتم. قبل از اینکه وارد اطاق آزمایش بشم ازم میپرسیدند استرس نداری گفتم نه. میخواستم براشون این بیت حافظ رو بخونم که:

 

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست

روزی رخش ببینم و تقدیم او کنم

 

اما چون همسرم اونجا بودند نخواستم که با خوندن چنین شعری آرامش روحی همسرم رو بهم بزنم.

 

لوله ای که دارو رو به وریدم منتقل میکرد از روی انگشت دستم عبور کرده بود. در بخشی از آزمایش متوجه شدم این دارو داره با سرعت در لوله جریان پیدا میکنه و وارد بدنم میشه. از اول عمرم تا بحال گر نگرفته بودم و نمیدونستم این چه حس و حالی است!! چند ثانیه از ورود این داروی خاص به بدنم نگذشته بود که ابتدا سرم و ظرف 3-2 ثانیه تمام بدنم داغ داغ شد و انگار به یکباره انداختنم توی کوره!!! حالا فهمدیم گر گرفتگی یعنی چی!!!

 

بحمدالله تمام این حالتها بیشتر از 30 ثانیه طول نکشید. تمام بعد از ظهر رو استراحت کردم. دقایقی قبل همکارم (جناب آقای دکتر نقیه) تلفنی خبر دادند آزمایش نشون داده که عروق کرنر قلبم مشکلی نداره و باز هستند.... والحمد لله رب العالمین. احساس میکنم باید یکی دو کار دیگه رو هم انجام بدم تا دیگه با اطمینان بیشتری بتونم بگم قلبم فعلا" مشکل حادی نداره.

 

توی این چند روز همسر و فرزندان عزیزم ، بستگان و اعضای فامیل خون گرمم ، دوستان ارجمندم ، همکاران محترمم ، همنوردان گرامیم و جمعی از جامعه پزشکان و پرستاران ایثارگر ، نهایت لطف و محبت و دوستی و وفا رو در حق بنده بجا آوردند. شرمنده ی همه ی این عزیزان هستم. خودم خیلی خوب میدونم نه کاری کرده ام که در خور این همه لطف باشه و نه قدرت جبران دارم. برای همه ی این عزیزان و بزرگواران سلامتی و عزن و موفقیت رو از درگاه خداوند متعال خواهانم و امیدوارم بتونم ولو بقدر ذره ای این محبتها رو جبران کنم ؛ انشاءالله




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ