خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٥

بی اخلاقی ، پدیده ای ناپسند است که متاسفانه روز به روز در جامعه ما گسترش بیشتری پیدا کرده. جدای مشکلات فرهنگی که باعث و بانی اصلی این آفت اجتماعی است ، برخوردهای گزینشی و سلیقه ای با هتاکان و بی ادبان زمینه ای رو فراهم آورده که وضع اونقدر آشفته بشه که دیگه جمع کردنش به سادگی میسر نباشه. اینکه عده ای اجازه داشته باشند از هر کلمه و جمله ی زشت و دشنامی استفاده کنند و کسی متعرض اونها نشه و در مقابل با گروهی دیگه بخاطر بکار بردن کلمات دارای ایهام هم برخورد بشه ، وضع موجود رو ایجاد کرده.

امام جمعه محترم موقت اصفهان در خطبه های نماز جمعه هفته پیش در همین مورد تذکر دادند. دیشب هم در برنامه "دور همی" که به موضوع اخلاق اختصاص داشت ، مهران مدیری متلک تند و تیزی رو گفت که جا داره کسانی که دل در گرو دین و دین مداری دارند بخاطر شنیدن این جمله از خجالت سرها رو پایین بندازند. مدیری در بخشی از صحبتهاش گفت (نقل به مضمون):

قبلا" ها وقتی مسابقه فوتبال از تلویزیون پخش میشد در بعضی قسمتها صدای تماشاگران رو قطع میکردند چرا که میدونستند توی خونه خانواده نشسته! (اشاره به فحاشیهای مکرر تماشاچیان فوتبال)

الان وقتی پنجره رو باز میکنی تا هوای خونه عوض بشه صداهایی میشنوی که ناچار میشی بیایی دم پنجره و تا کمر خم شی بیرون و بگی مراعات کنید اینجا خانواده نشسته! (اشاره به فحاشیهای روزمره مردم کوچه و خیابون)

کار به جایی رسیده که حتی وقتی میری یه جایی 2 تا قطره اشک بریزی و یه قدری سبک بشی حرفهایی میزنند که باید بهشون بگی اینجا خانواده نشسته!!!! (اشاره به برخی مجالس مذهبی این روزها که متاسفانه مداحان و سخنرانان علنا" فحاشی میکنند)

اخلاق ، گمشده ی امروز جامعه ی ما است.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٥

اگه امروز از ما بپرسند آسمانی ترین چیزی که در اختیارتون هست و مستقیما" و بدون هیچ واسطه ای میتونید ازش استفاده کنید چیه ، چه پاسخی میدیم؟

پاسخهای متعددی ممکنه بشنویم: مهر و عشق ، رحمت و مغفرت ، قرآن

شاید چیزهای دیگری هم باشه که من بلد نیستم. اما در بین اینها که بلدم و گفتم اگه خوب دقت کنیم میبینیم یه فصل مشترک در بین مهر و عشق و رحمت و مغفرت وجود داره و جالبه که در اون آخری یعنی قرآن هم بارها و بارها به همین فصل مشترک اشاره و تاکید شده.

مهر و عشق و رحمت و مغفرت چیزهایی هستند که ما باید در وجود خودمون پرورش بدیم اما ثمره ی بیرونی این چهار ، عمدتا" به دیگران میرسه و نه خودمون. چیزی که از این چهار خصلت و عملکرد برای خودمون باقی میمونه تاثیرات عمیق درونی و معنوی است که مددکار ما در سیر الی الله میشه ؛ هر چند که برخورداری از روحی معنوی و فکری بلندنگر تاثیرات مثبت و بی اندازه بیرونی و جسمی هم برای ما به دنبال خواهد داشت.

به نظرم میرسه توی زندگی همیشه باید بیاد داشته باشیم که چه مسئولیتهایی در مقابل مردم (غریبه و آشنا) جامعه و انسانها داریم. توی این دوره زمونه که انواع و اقسام سازمانها و نهادهای مردم نهاد به امور خیریه میپردازند ، شاید این احساس بوجود بیاد که دیگران هستند و نیازی به حضور ما نیست. فکر میکنم این تصور درستی نباشه. اگر بر فرض محال چنین چیزی هم بود (که نیست) مطمئنا" در اینصورت هرگز نخواهیم تونست مهر و عشق و رحمت و مغفرت رو در وجود خودمون نهادینه کنیم.

کمکهای مادی ، حداقل و کف کارهای خیرخواهانه است. درسته که امروزه بدلیل مشکلات اقتصادی ، خیلی از نیازمندان درگیر دردسرهای متعدد مادی هستند اما مشکلات روحی ، اجتماعی و فرهنگی زیادی هم وجود داره که دیگه اونها رو نمیشه با پول حل و فصلش کرد.

بعضیها دست خیر دارند اما اینکار رو از مازاد زندگی و یا ته مونده ی زندگیشون انجام میدن. مثلا" اگر مقداری پس انداز داشته باشند که هیچ برنامه ای برای امروز و آینده براش متصور نباشن ممکنه بخشی از اون رو خیرات کنند و یا اینکه اگر وسایلی دارند که مازاد است و دیگه هیچ کاربردی براشون نداره اونها رو میبخشند و خیرات میکنند. اینکارها در همین حد و اندازه هم ارزش زیادی داره و قابل احترامه اما اگر بپذیریم که قرآن فقط برای استخاره ، رد شدن از زیرش برای دفع بلا ، استفاده در مجلس ختم ، بخش نمادین مهریه ، خوندن در قبرستان ، گذاشتن روی سر در شب قدر و ...... نیست و بینی و بین الله در این کتاب مطالب بسیار مهمی بیان شده که عمل به اونها میتونه ضامن رشد و تعالی فردی و اجتماعی انسانها بشه ، باید به مدلی که قرآن برای انفاق ذکر میکنه توجه کنیم. جایی که خداوند متعال میفرماید:

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿۹۲﴾

هرگز به نیکوکارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هر چه انفاق کنید قطعا خدا بدان داناست (سوره مبارکه آل عمران آیه 92)

برای رسیدن به درجه ی نیکوکاری ، باید از اون چیزی که دوستش داریم انفاق کنیم.

و کلام آخر اینکه گام برداشتن در راه بهشت کار ساده ای نیست. حضرت امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام کلامی در نهج البلاغه دارند که حدود دو هفته پیش بطور اتفاقی جلوی چشمم اومدم و اون رو خوندم. حضرت خطاب به اهل بصره فرموده اند:

فَاِن اَطَعتُمونى فَاِنّى حامِلُکُم اِن شاءَ اللَّهُ عَلى‌ سَبیلِ الجَنَّة 

اگر آنچه من میگویم، گوش کنید و عمل کنید، من شما را به بهشت خواهم رساند، ان‌شاءاللَّه

وَ اِن کانَ ذا مَشَقَّةٍ شَدیدَةٍ وَ مَذاقَةٍ مَریرة

 اگرچه این کار، بسیار دشوار و تلخ مزه است.

از ترکیب این فرمایش مولای متقیان با آن آیه ی قرآن میشه اینطور نتیجه گرفت تا پیرایه هایی مثل دلبستگی به مال و ثروت و جایگاه اجتماعی و مقام و لذتهای دنیایی و شیرینی دنیا (که ترک کردن و دوری از این شیرینی برای بسیاری از ما تلخ مزه است) و چیزهایی از این قبیل رو رها نکنیم و از ابزار مادی و معنوی دنیایی که بهش علاقه داریم و در اختیارمون هست برای نیکو کاری بهره نگیریم ، بوی بهشت رو هم استشمام نخواهیم کرد ؛ رسیدن به بهشت که دیگه جای خود داره




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی

آن چه در مذهب ارباب طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه ی عشق

تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

دولت از مرغ همایون طلب و سایه ی او

زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن

شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

چون طهارت نبود ، کعبه و بتخانه یکیست

نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٥

در طی هفته گذشته فقط یک روز تونستم برم کوه. هنوز بیماری در بدنم هست و قدری مراعات میکنم. پنج شنبه به تنهایی رفتم صفه و در روزی تقریبا" خلوت ، کمی استقامتی رفتم و با عبور از مسیر گنگ آباد ، از دره ی انتهای این مسیر به طرف مسیر ظل السلطان و گل زرد و از اونجا تا آبشار اومدم. این مسیر رو در 1 ساعت و 55 دقیقه طی کردم که 5 دقیقه ی اون صرف استراحت شد.

 

در موقع استراحت در آبشار ، دختر خانمی آلمانی همراه با مترجمشون اونجا حضور داشتند. از آب نباتهای خونگی و دم نوشی که همراه داشتم بهشون تعارف کردم. کمی از کوه و کوهنوردی و صفه صحبت شد. خودم رو معرفی کردم. در مورد فعالیتهای کوهنوردی در اصفهان پرسیدند و اینکه : آیا دختران و خانمها هم در اینجا کوهنوردی میکنند و اجازه فعالیت در گروهها رو دارند؟! عجیبه که سوال در مورد میزان مشارکت اجتماعی بانوان ، سوال خیلی از کسانی است که برای بار اول به ایران میاند. پاسخ دادم بله فعالیت میکنند اون هم به مقدار خیلی زیاد و در تمام رشته ها.

 

با یکی از دوستان تصمیم گرفتیم صبح جمعه برای پیدا کردن فسیل بریم اطراف شهر. در دوره ی نوجوانی و در گرگان وقتی برای جاده سازی در تپه های اطراف خونه ی پدربزرگم کامیونها سنگهای رودخونه ای رو تخلیه میکردند ، در بین اون سنگها تعداد زیادی فسیل پیدا کرده بودم و یه مجموعه برای خودم داشتم. این مجموعه رو چند سال بعد مادرم موقع خونه تکونی ریخت دور!

 

دیدن سنگی که میلیونها سال پیش حیوان و یا گیاهی بوده و برای خودش زندگی میکرده یه حس خیلی خاص بوجود میاره. چند سال پیش در نیشابور دوستان رویت هلالی یه فسیل به بنده هدیه دادند ؛ فسیل یه نرم تن که هم سنگواره ی خودش بود و هم اثرش روی سنگ.

 

 

 

گاهی در برنامه های کوهنوردی و کوهپیمایی فسیلهای کوچکی به پستم میخورد ؛ مثل این دو فسیل که اولی رو در کوه صفه و دومی رو در نزدیک دو راهی قله مورگل و قاش مستان (دنا) پیدا کردم!

 

 

 

چند بار تصمیم گرفتم در اطراف اصفهان به جستجوی فسیل برم اما شرایط فراهم نمیشد ؛ تا صبح روز جمعه 19 شهریور

وقتی به همراه دو نفر از دوستان به منطقه مورد نظر رسیدیم ، مامورین حاضر در اونجا اجازه ورود به ما ندادند. فکر نمیکردیم برای اینکار باید مجوز داشته باشیم. محل دیگری در نزدیک اون منطقه بود که رفتن به اونجا مانعی نداشت. وقتی پای دامنه ی یه کوه رسیدیم ، جستجو رو شروع کردیم. برای یافتن فسیل باید صبور بود و همه چیز رو خیلی دقیق نگاه کرد. در اونجا ظاهرا" سالها قبل فعالیت معدنی بوده و برخی قسمتهای کوه با انفجار ریزش کرده بود. با اینکه چکش و قلم به همراه داشتیم اما در بین آوار سنگها و با جستجویی 3 ساعته ، تعدادی فسیل زیبا پیدا کردیم. جالبه که اولین چیزی که پیدا کردم ، بهترین فسیلی شد که در این برنامه بدست آوردم. سنگی که پیدا کردم قدری شبیه به یه حلزون بزرگ بود و تقریبا" به اندازه ی دو کفه دستم. قدری تردید داشتیم که این فسیل هست یا نه اما اون رو برداشتم تا بعدا" بررسی بیشتری روش انجام بدیم.

 

بعد از ظهر امروز ابتدا سنگهای جمع آوری شده رو شستم و سپس به آرومی با ضربات ملایم چکش ، خیلی حساب شده برخی نخاله ها که روی فسیلها رو پوشونده بود شکستم و پاک کردم. با اینکار برخی فسیلها جلوه ی بیشتری پیدا کرد و چهره ی خودشون رو نمایان کردند. همچنین برخی از این سنگها رو در محلول رقیق شده جوهر نمک انداختم و دوباره اونها رو شستم.

 

قبل (سنگ یافت شده)

 

 

بعد (حذف زائدات از روی فسیل)

 

 

وقتی اون سنگی که فکر میکردم ممکنه فسیل حلزون باشه رو در اسید وارد کردم ، دیدم برخی لبه های اون کمی ورق ورق شد و شکاف برداشت. شکافهای ایجاد شده رو با دقت با ذره بین نگاه کردم و سپس خیلی آروم با ضربات بسیار ملایم چکش به این لایه ها ضربه زدم. یکی یکی کنده شدند تا اینکه دیدم در وسط این سنگ ، یه فسیل کامل و زیبای حلزون وجود داره که خیلی راحت و خوب داره از سنگها و نخاله هایی که میلیونها ساله اون رو پوشوندند پاک و آزاد میشه. نتیجه کار خیلی خوب شد.


 

 

 

فسیل زیبای دیگری که دیروز پیدا کردم ، یه صدف کوچک و کامل است. اندازه ی این فسیل رو با ناخن انگشت کوچک دستم مقایسه کنید تا متوجه بشین برای چی میگم موقع جستجوی فسیل باید با دقت همه چیز رو ببینید ؛ حتی آثار خیلی کوچک و ظریف رو

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٥

یکشنبه شب رفتیم بوستان ملت مشهد و بچه ها از برخی بازیهای هیجانی شهر بازی این بوستان استفاده کردند. وقتی این شهر بازی رو با شهر رویاهای اصفهان مقایسه میکنیم خیلی واضح و روشن میفهمیم که کار انجام شده در شهر رویاهای اصفهان فاقد هیجان است و..... همین دیگه!

 

خط یک متروی مشهد به بهره برداری رسیده و الحق و الانصاف خیلی عالی داره سرویس میده. مسافر میتونه با پرداخت 5000 ریال مسیرهای مهم و طولانی رو در جهت شرقی-غربی مشهد . در زمانی بسیار کوتاه طی کنه. انشاءالله با همت همکارانم در شهرداری ، سال آینده خط یک قطار شهری اصفهان هم تقریبا" بطور کامل به بهره برداری میرسه و مسافران میتونند مسیر ایستگاه عاشق آباد (در خیابان امام خمینی) رو تا ترمینال صفه طی کنند.

 

توی کربلای معلی اکثر فروشندگان و پذیرایی کنندگان از زوار فارسی صحبت میکنند و توی مشهد فروشندگان و خادمین حرم لهجه عربی خیلی خوبی دارند! کربلا و نجف پر است از ایرانیها ، و اصفهان و مشهد پر از مسافرانی از عراق و کویت و سوریه و لبنان و دیگر کشورهای عربی همسایه (تقریبا" تمامشون از شیعیان هستند)

 

توی حرم یه نفر رو هر شب میدیدم که می اومد یه جای خاص که خیلی طرفدار داشت می نشست و یکسره نماز میخوند و حاضر نبود در اون ازدحام ، جا رو به دیگران بده تا اونها هم بتونند در اون مکان شریف نماز بخونند. سرعت ذکر گفتنش بسیار بالا بود بطوری که یه دور تسبیح رو در عرض چند ثانیه به اتمام میرسوند. راستش به نظرم میرسه اینکار اولا" خیلی خودخواهی است و ثانیا" ذکر اگه ذکر باشه ، با یه دونه اش هم میشه کاری کرد کارستان (از یک خروش یا رب شب زنده دارها ، حاجت روا شوند هزاران هزارها)

 

وقتی چند سال پیش ضریح جدید حرم رضوی نصب شد یادمه مرحوم آقای واعظ طبسی گفت این ضریح تا 100 سال دیگه جواب میده. اما در طی همین چند سال اونقدر زوار با شور و عشق و علاقه این ضریح رو لمس کردند و بوسیدند که تنها در اثر بوسه و نوازش عاشقانه ، در بخشهای پائینی ضریح (که دست بهش میرسه) قلمزنیهای انجام شده توسط هنرمندان چیره دست اصفهانی ساییده شده و ظرف 5-4 سال آینده این ضریح نیازمند تعمیر و بازسازی اساسی خواهد بود. در عکس زیر محو شدن اثر قلمزنیها بخوبی مشاهده میشه:


 

تعداد دیگری اسکناس خارجی رو در این سفر تهیه کردم. مجموعه جالبی شده. بعضی کشورها تنوع زیادی در اسکناسهاشون دارند و تقریبا" هر 10-7 سال یکبار مدل تمام اسکناسهاشون رو عوض میکنند و از این وسیله ی مهم جهانی برای معرفی مهمترین جاذبه ها و تاریخ کشورشون در عرصه بین المللی بهره میبرند. در ایران اما بعضی اسکناسهامون سالهاست که تغییر شکل و فرم پیدا نکردند (مثل اسکناس 10000 ریالی فعلی که حدود 27 سال است به همین شکل داره چاپ میشه!!). همینجا این رو هم بگم که به نظرم میرسه چاپ عکس امام راحل بر روی اسکناس صحیح نیست. اسکناس توی معاملات مرتب دست به دست میشه ، آلوده میشه ، پاره میشه و بعضیها هم روی اون چیزی مینویسند. اینکار میتونه باعث بی احترامی به این شخصیت والای تاریخ ایران بشه. از طرف دیگه شاید وجود عکس امام بر روی اسکناس مانع از این بشه که از برخی موضوعات دیگه در طراحی اسکناس استفاده کنند. به عنوان مثال به نظرم همونطور که از تصویر کوه دماوند به عنوان یه سمبل ایران در اسکناس استفاده شده ، میشه از تصویر پوز آسیایی که فقط در ایران وجود داره هم استفاده کرد.

 

در بامداد روز چهارشنبه 10 شهریور پس از برگشت از زیارت سحرگاهی ، هلال صبحگاهی ذیقعده 1437 رو از پنجره اطاق هتل رویت کردم و ازش عکس گرفتم. از یکی از رصدگران محترم هلال خواسته بودم اطلاعات مربوط مختصات هلال صبحگاهی ذیقعده برای شهر مشهد رو برام بفرستند و با استفاده از این اطلاعات متوجه شدم برای رویت هلال لازم نیست از هتل خارج بشم و پنجره اطاقم میتونم هلال رو ببینم.

 

 

 

 

 

اعتراف میکنم که این آخری یه عکس هنری خلاقانه نیست!! سه پایه نداشتم و دستم لرزید و این عکس بدست اومد!! شده مثل نقاشیهایی که نقاش رنگ رو بصورت اتفاقی میریزه روی بوم و یه کار هنری ارزنده تولید میکنه!!




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٥

پس از چند سال توفیق دست داد تا برای زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد الرضا مشرف بشیم. هواپیمای ما با عبور از کویر تفتیده ی ایران وارد حریم خراسان شد. غروب خورشید رو در آسمان دیدم و مقارن اذان مغرب جمعه به مشهد رسیدیم. فرزند بزرگترم باید از تهران به ما ملحق میشد. توی هتل موندیم تا فرزندم بیاد اما تاخیر زیاد در پرواز تهران – مشهد باعث شد حدود ساعت 2 بامداد شنبه به هتل برسه.

پیش از  ظهر شنبه به حرم رضوی وارد شدیم. ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود ولی طبق معمول میدونم در این وضعیت در چه زمانی باید کجا باشم تا بتونم بدون ایجاد مزاحمت برای دیگران به آرومی زیارت کنم. بعد از عرض سلام به پیشگاه حضرت ثامن الحجج ، دور ضریح چرخیدم و در راهروی بن بست بالای سر حضرت قرار گرفتم. اینجا محلی است که وقتی رو به قبله می ایستی ، ضریح حضرت مقابل دیدگان است و برای همین همیشه این محل رو برای  نماز خوندن و زیارت انتخاب میکنم. وقتی زمان اذان فرا برسه ، دربهای اطراف رو می بندند و چون تعدادی از حاضرین در کنار ضریح مشغول نماز میشن ، میشه راحت زیارت کرد. اما امسال بوسیدن ضریح بسیار راحتتر از همه ی دفعات قبل برام میسر شد. کی فکرش رو میکرد که در اوج ازدحام پیش از نماز ، بشه کنار ضریح سجده کرد؟!

در همون قسمت بالای سر حضرت ، دیواری شیشه ای محوطه زنانه و مردانه رو از هم جدا میکنه. چند نفر از جوانان برای اینکه کسانی که نمیتونستند در شلوغی جمعیت خودشون رو به ضریح برسونند ، تونلی انسانی در کنار این دیوار شیشه ای درست کرده بودند و افراد میتونستند یکی یکی وارد این تونل کوچک بشن ؛ تونلی که تا کنار ضریح ادامه داشت. در حال عکس گرفتن از این کار جوانان بودم که یکیشون گفت حاجی بیا برو زیارت کن. وارد این تونل شدم ، کنار ضریح سجده ی شکر بجا آوردم و بوسه بر مضجع شریف رضوی زدم ؛ به همین راحتی.

در روزهای بعد و زیارتهای بعدی هم همین وضعیت بود و افراد مسن ، کسانی که روی ویلچر بودند و همینطور کودکان خردسال از طریق این تونل انسانی به ضریح دسترسی داشتند. بیشتر جوانانی که اینکار رو انجام میدادند از برو بچه های اصفهان بودند. دمشون گرم و زیارتشون قبول

موقع زیارت در حرم ائمه اطهار ، خودم رو به امواج میسپارم. کار خاصی انجام نمیدم الا خوندن دو رکعت نماز زیارت. اصرار به خوندن زیارت نامه یا قرآن ندارم (البته اگر بتونم اینکار رو با توجه انجام بدم حتما" اینکار رو میکنم). یه گوشه آروم می ایستم و منتظر میشم تا اونچه که برام مقدر شده فرا برسه. خیلی مواقع یادآوری یه بیت شعر حال و هوام رو دگرگون میکنه ، بعضی وقتا نگاه کردن به ضریح منقلبم میکنه و خیلی وقتا دیدن صحنه عشق بازی زائرانی که هر کدوم با حال و هوا و گویش و سبک خودشون زیارت میکنند ذوق زیارت رو در وجودم ایجاد میکنه. نجواها ، اشکها ، لبخندها ، نشستنها ، ایستادنها و..... همه و همه دارن حکایتهایی از عشق بازی رو بیان میکنند. فقط باید خوب ببینی و خوب بشنوی. تنها دعایی که همیشه برای خودم میکنم اینه که خدا قدرت این مدل دیدن و شنیدن رو به من عطا کنه....

هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد ، پی نبرد هر کسی رمز و اشارات را

بعضی اشعار رو حتی در حد یه بیت هم نمیتونستم تمام کنم و یادآوری و زمزمه ی بخشی از اون هم حالم رو عوض میکرد مثل این بیت که:

جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر ، مستم و گم کرده ام راه خرابات را

این شعر در حالی که این عکس رو میگرفتم به ذهنم رسوخ کرد.....

در زیارتهای بعدی هم که به حرم مشرف شدم همین حال و هوا رو داشتم و هر بار سرخوش و راضی از حرم بیرون می اومدم. آخرین باری که برای وداع به حرم مشرف شدم سحرگاه چهارشنبه 10 شهریور بود. سحر روز قبل موقع نماز صبح در حرم شنیدم گلهای طبیعی رو که هر روز روی چهار گوشه ی ضریح قرار میدن ، خشک میکنند و اونها رو در بسته بندیهای کوچک برای تبرک بین زائران توزیع میکنند. محل توزیع این بسته ها در صحن غدیر است. دوست داشتم یکی از این بسته ها رو بگیرم. حدود ساعت 03:15 بامداد وارد حرم شدم و مستقیم رفتم صحن غدیر. از خادمی که اونجا بود پرسیدم این گلها کجا توزیع میشه؟ گفتند در همین محل اما بعد از پایان نماز صبح. استقبال برای دریافت این بسته ها اونقدر زیاد بود که محوطه سرپوشیده ی در نظر گرفته شده برای نمازگزاران این بخش ، خیلی زود پر شد و دربها رو بستند. اذان صبح ساعت 04:33 بود. نشستم و چند دقیقه قرآن خوندم. حس و حالی که انتظار داشتم در زیارت وداع پیدا کنم رو در خودم نمیدیدم. توی همین تفکر که چرا اینجوری هستم ، به خودم گفتم: علیرضا ؛ آقا خودشون هستند و تو زیارت ایشون رو رها کردی و اومدی اینجا دنبال گل خشک شده؟؟!!

ساعت 03:30 بود. بلند شدم و اومدم بیرون و رفتم کنار ضریح حضرت و باز منتظر تقدیرم شدم. دقایقی نگذشت  که به دلیلی شرایط روحی خیلی خوبی برام پیش اومد. در اون حال این بیت حاج میرزا حبیب خراسانی رو با خودم زمزمه میکردم که فرموده است:

خدمت مستان خرابات کن ، بو که دلی مست و خرابت دهند

پس از نماز صبح ، شادمانه از زیارت وداع خارج شدم (دقیقا" شبیه به حالی که در اولین دقایق پس از اعمال عمره مفرده در مکه مکرمه برام به وجود اومد بود).

در تمام دفعاتی که در این سفر به زیارت نائل شدم دعایی برای خودم نکردم و همیشه و همه جا خواسته های دیگران و حوائج اونها رو از درگاه خداوند متعال و اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین مسئلت داشتم.

تنها یک بار و در نماز ظهر روز سه شنبه 9 شهریور دعایی برای خودم کردم. پیش از ظهر سه شنبه در بازار رضا تصمیم گرفتم یه انگشتر عقیق که ذکر "یا اباالفضل"  روش حک شده باشه بخرم. از سال 1371 تاکنون فقط از یه انگشتر عقیق استفاده میکنم که در اصفهان خریدمش ، یه انگشتر فیروزه هم دارم که هدیه گرفتم ، یه انگشتر درّ نجف دارم که سنگش رو خودم از نجف خریدم و رکابش رو یکی از دوستام برای ساخت. یه انگشتر درّ دیگه هم در اولین سفرم به عتبات در سال 1381 خریده بودم که ماجرای عجیبی برام داشت (قبلا" این ماجرا رو نوشتم). حالا میخواستم یه انگشتر دیگه و با نیتی خاص تهیه کنم. پس از قدری جستجو یه انگشتر رو پسندیدم که این ذکر رو داشت ولی فروشنده انگشتر دیگری رو برام آورد که نگین و رکابش خیلی بهتر بود اما حکاکی نداشت و گفت میتونیم همین الان برات حکاکی رو انجام بدیم. اون انگشتر رو خریدم و تصمیم گرفتم حکاکی رو (اگه لازم شد) در اصفهان انجام بدم.

ظهر به حرم رفتم و یه نماز دو رکعتی خوندم و در قنوت نماز این انگشتر رو "یا اباالفضل" نامگذاری کردم و از خدا خواستم به حرمت صاحب این اسم ، همراه داشتن این انگشتر خیر و برکت معنوی برام به همراه داشته باشه ؛ انشاءالله

خداوند متعال رو شاکرم و از محضر امام هشتم ممنونم که در این سفر بهره های معنوی فراوانی به این بنده ی کمترین و خاک پای زائران حضرتش عطا فرمودند. الحمد لله رب العالمین. امیدوارم لیاقت و توان داشته باشم تا این برکات رو حفظ کنم چرا که حفظ این برکات از بدست آوردنش بسیار مشکلتر است.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - جمعه ۱٢ شهریور ۱۳٩٥

السلام علیک یا جواد الائمه علیه السلام

 

چند روز گذشته رو برای آستان بوسی حضرت ثامن الحجج امام رضا علیه السلام در مشهد الرضا بودم و به تازگی از سفر برگشتم. مختصر کسالتی دارم و برای همین نوشتن در مورد این سفر رو بعدا" انجام میدم و امشب به درج 4 عکس که با موبایل گرفتم بسنده میکنم.

 

 

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٥

پنج سال از آخرین سفر خانوادگی ما به مشهد مقدس میگذره. آخرین بار پس از صعود به قله سبلان در شهریور ماه سال 1390 به نیشابور و مشهد مسافرت کردیم و به زیارت حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا علیه السلام مشرف شدیم. امسال مصمم بودیم که اگر توفیق دست داد دوباره بریم زیارت.

برای تنظیم تاریخ سفر بدلایل مختلف و برنامه های گوناگونی که داشتیم نمیتونستیم به یه جمع بندی نهایی برسیم. این چیزیه که من معتقدم به دعوت شدن مربوط میشه. یقین دارم سفر زیارتی اینطور نیست که آدم سرش رو بندازه پایین و بگه من میرم زیارت. حتما" حتما" حتما" باید دعوت شده باشی.

نهایتا" بنا شد در صورت امکان در اوایل شهریور بریم مشهد. باید با یکی از همکارانم در این رابطه هماهنگ میکردم تا رزرو هتل انجام بشه اما چند روز بود که یا ایشون توی اداره نبودند و یا من. دیروز پیش از ظهر یه پیامک بانکی برام اومد که مبلغی به حسابم واریز شده. این وجه مربوط میشد به حق الزحمه ای که اصلا" نه دنبال دریافتش بودم و نه میدونستم مبلغش ممکنه چقدر باشه (تمایل قلبی من این بود که برای اون کار خاص چیزی دریافت نکنم و برای همین نه نظری در مورد مبلغش دادم و نه اصلا" پیگیرش شدم). حدود یک ساعت بعد کار رزرو هتلمون انجام شد. برای تهیه بلیط به مشکل خوردیم چون شرایط پروازها طوری بود که یک روز کامل رو از دست میدادیم. تماسی با فرزندم در تهران گرفتم تا ببینم میتونه کاری انجام بده. دقایقی بعد تماس گرفت و گفت بلیط اصفهان-مشهد رو با 27% تخفیف نسبت به اون بلیطی که از اصفهان میخواستیم بخریم برامون تهیه کرده.

شاید چیزی که این وسط برام خیلی جلب توجه میکرد این بود که هزینه ای که برای بلیطها پرداخت کردم به اندازه همون مبلغی بود که پیش از ظهر دیروز به حسابم واریز شد. شاید تمام اینها علائمی باشه برای اینکه به ما اجازه داده شده به زیارت بریم.....

در طول ماههای گذشته دوستان مختلفی برام پیامک فرستادند و گفتند در حرم امام رضا علیه السلام نایب الزیاره هستیم. پاسخ بنده به تمام این پیامکها فقط یه جمله بود که با عشق و اخلاص می نوشتم و میفرستادم: السلام علیک ایها الامام الرؤف یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام. موقع نوشتن این پیامک یه حس تمنای قوی در وجودم حس میکردم. در شب موسیقی مقامی آذربایجان با شنیدن نغمه ای که در آرزوی زیارت امام رضا علیه السلام خونده شد اشک ریختم و باز هم یه حس تمنا و آرزو در وجودم رخنه کرد.....

بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

عمق معنی بعضی اشعار رو تا در موقعیتش قرار نگیریم درک نمیکنیم. الان میتونم بفهمم این شعر مهدی اخوان ثالث که تصنیفش رو استاد شهرام ناظری خونده یعنی چی:

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه و مستم

باز میلرزد دل و دستم

اگر عمری باقی باشه تا چند روز دیگه نایب الزیاره دوستان در مشهد الرضا خواهم بود ؛ انشاءالله.

تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد

تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد

در بزم وصالش همه کس طالب دیدار

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥

دیروز رفتم کوهپیمایی تا بعد از حدود دو هفته ورزش نکردن ، خستگی از تنم خارج بشه. به آرومی حرکت میکردم اما باز هم یه جور ضعف و کمبود نفس می اومد سراغم. وقتی به بالای کوه رسیدم ، حدود 20 دقیقه نشستم و از محیط خلوت کوه برای استراحت و شنیدن موسیقی سنتی مازندرانی استفاده کردم. روز خیلی خوبی بود ؛ بخصوص که در برگشت همقدم دوست ارجمندم حسین آقای قاسم زاده شدم.


 




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ