خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٦

دیروز مادر بچه گربه هایی که توی خونه ما دنیا اومدند اونها رو از قسمت انباری به داخل حیاط منتقل کرد و این برای ما این پیام رو داشت که بچه گربه ها از آب و گل دراومدن و قبل از اینکه شیطنت اونها گل کنه باید ترتیبی بدیم که نقل مکان کنند و از خونه ما بروند.

در طول سه هفته ای که این گربه و چهار فرزندش مهمان ما بودند تمام وسایل آسایش و آرامش اونها رو فراهم کردیم! تقریبا" هر روز برای گربه ی مادر گوشت خام و یا پخته میبردم و در چندین نوبت هم شیر براش میریختم تا بتونه بچه هاش رو بهتر و سریعتر بزرگ کنه.

چند سال قبل که چند بچه گربه در خونه ما دنیا اومده بودند وقتی کمی بزرگ شدند و اومدند توی حیاط ، تقریبا" تمام گلهای باغچه رو در طی بازیهای کودکانه نیست و نابود کردند. امسال از یه طرف دلم نمیومد که همون اول کار اونها رو رد کنم (چرا که از نظر انسانی و عاطفی کار درستی نبود) و از یه طرف نمیخوام زحمات زیاد خودم و همسرم در پرورش گلها از بین بره.

غروب دیروز وقتی گربه ی مادر پیش بچه هاش نبود اونها رو یکی یکی با انبر گرفتم و داخل یه کارتن قرار دادم و این کارتن رو گذاشتم روی دیوار. دقایقی بعد مادرشون اومد و دو تا از بچه ها رو دوباره برگردوند سر جاشون توی حیاط اما دوباره این دو تا رو برداشتم و گذاشتم توی یه کارتن دیگه و باز روی دیوار قرار دادم. گربه ی مادر رو هم از حیاط دور کردم. وقتی مطمئن شد که دیگه وقته رفتن شده ، یکی از بچه ها برداشت و رفت.

خوب ؛ خیالم راحت شد که این جدایی داره با آرامش و بدون تنش انجام میشه!! نیشخند اما هنوز یه مشکل باقی بود. معمولا" گربه سانان نر بچه هایی که از نسل خودشون نباشند رو میکشند. توی محله ی ما گربه های متفاوتی رفت و آمد دارند. از وقتی که بچه گربه ها رو روی دیوار گذاشتم بیش از 2 ساعت مراقبشون بودم که اتفاقی براشون نیفته. در این مدت 2 تا گربه ی غریبه به اونها نزدیک شدند که فراریشون دادم. تا پایان مدت مراقبتم ، گربه ی مادر دو تا از بچه ها رو برد. امروز صبح هم وقتی کارتن رو دیدم سومی هم برده شده بود و فکر میکنم تا پیش از طلوع آفتاب امروز کار انتقال بچه ها به محل جدید به پایان رسیده باشه. خدا رو شکر که همگی به سلامت رفتند.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٦

فقدان احزاب سازمان یافته در کشور باعث شده که در آشفته بازار ثبت نام های انتخابات ریاست جمهوری ، جمع نسبتا" زیادی از افراد سیاسی شناخته شده وارد گود انتخابات شوند. شاید در ابتدا به نظر برسه اینکار تنور انتخابات رو گرم میکنه اما وقتی میبینی از هر طیف و جناحی اقلا" 5-4 نفر ثبت نام کردند متوجه میشیم که به قول آقای دکتر محسن رضایی "یه اشکالی هست"!

 

اگه مردم عادی بدلایل مختلف فوج فوج رفتند برای رئیس جمهور شدن ثبت نام کردند ، شاید بتونیم بگیم که انتظاری از اینها نیست و درک درستی از خودشون و جایگاه ریاست جمهوری ندارند. اما آیا میشه همین برداشت رو در مورد سیاسیون داشت؟ شما دیگه چرا؟

 

الان حدود 28 نفر از رجال سیاسی سرشناس کشور ثبت نام کنند. فرض میکنیم که نصف اینها هم به دلایل مختلف احراز صلاحیت نشوند. باز هم 14 نفر باقی میمونند که نمایندگی 4-3 جناح سیاسی اصلی کشور رو بر عهده دارند (حتی اگه خودشون گفتند مستقل اومدند شما باور نکنید!). آیا جناحهای سیاسی کشور ، رقابتهای درون جناحی خودشون رو باید در عرصه انتخابات سراسری انجام بدهند؟ آیا اینکار باعث شکسته و پخش شدن آرای مردم نخواهد شد که در نتیجه رئیس جمهور با آرای کم انتخاب میشه و همین موضوع سرکوفتی براش میشه در طول 4 سال زمامداری؟

 

در امریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی ابتدا انتخابات درون حزبی برگزار میشه و از هر حزب فقط یه نفر میاد در عرصه ی انتخابات اصلی. اما در ایران فلان جناح بیانیه میده و 5 نفر رو کاندیدای خودش اعلام میکنه!! فلان دسته ی سیاسی از کاندیدای پوششی استفاده میکنه!! یکی دیگه خودش و معاونش و وزیرانش با هم میاند (فقط مونده اعضای محترم خانواده که جمعشون جمع باشه)!!

 

اینها همه علائمی است که نشون میده هم قانون انتخابات ایراد داره و هم سردمداران جناحهای سیاسی یا خودشون به بلوغ سیاسی نرسیدند و یا اینکه نتونستند تفکر عملکرد سیاسی-حزبی درست رو بسط بدهند.

 

اما در کنار این نکات منفی ، امروز شاهد دو حرکت قابل احترام و در خور تحسین بودیم. دو نفر از کسانی که احتمال زیاد میرفت ثبت نام کنند از اینکار انصراف دادند. شاید خود این انصراف چیزی مهمی نباشه یا فکر کنیم که چون میدونستند رأی نمیارند کنار رفتند اما وقتی بیانیه ها و صحبتهای این دو نفر رو میشنویم متوجه میشیم تفکری که پشت این اقدام قرار داشته قابل تحسین و احترام است. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٦

تقریبا" تمامی کاکتوسها و ساکولنتهایی که تهیه میکنم خیلی کوچیکند و ابعادشون بین 3 تا 5 سانتی متر بیشتر نیست و ارزون قیمتند. این مدل خرید رو به دو دلیل انجام میدم:

 

اولا" چون گلخونه ای نقلی و جمع و جوری توی خونه داریم ، امکان نگهداری مناسب این گیاهان برامون فراهم هست و میتونیم انشاءالله با این کار یکی دو سال دیگه کاکتوسهای خوب و بزرگی داشته باشیم و ثانیا" این نگهداری و رسیدگی به گل و گیاه است که لذتبخش است و باعث آرامش روحی و فکری میشه و نه صرفا" داشتن یه گیاه بزرگ.

 

این آخرین سری از کاکتوسهای بذری و هاورتیا بود که اخیرا" تهیه کردم:

 

 

بعد چند ساعت پشت میز و صندلی توی حیاط نشستم و با صبر و حوصله اونها رو به گلدونها پلاستیکی منتقل کردم. نتیجه ی کار این شد:

 

 

 

از نظر گلدهی تقریبا" تمامی کاکتوسها دارای گلهای بسیار زیبایی هستند. برخی کاکتوسها گلهای بزرگی دارند و برخی گلهای ریز. این چهار عکس ، نمونه ای از گلهای بزرگی است که فضای گلخونه ی ما رو چند روزی است که زیباتر کرده ؛ گل کاکتوسهایی از خانواده نوتو ، هاماتو ، ژمینو و یه مدل دیگه که الان اسمش یادم نیست:

 

 

 

 

 

توجه به کاکتوسها باعث نشده که از گلهای فصلی هم غافل بشیم. سال گذشته توی گلدونهای دیواری حیاط ، گل اطلسی کاشته بودیم. در طول سرمای زمستان فکر کردیم در اون سرمای 15- ریشه ی این گل از بین رفته اما بر خلاف انتظار در اسفند ماه شاهد رشد دوباره ی این گل بودیم. بخاطر دوساله بودنش ، حالا به گل نشسته اساسی. خیلی زیبا شده:

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٦

23 فروردین نوشته بودم که بعضی خبرها رو خوانندگان وبلاگم زودتر از خودم به اعضای خانواده ام اطلاع میدن. در آخر اون مطلب به شوخی نوشتم از دوستان محمد جواد میخوام که بهش اطلاع بدهند تا به من زنگ بزنه. آقا روز بعد فرزندم برام پیام فرستاد و نوشت: سلام بابا جون. کاری داشتی؟! دوستام زنگ زدند و میگن بابات گفته بهش زنگ بزنی!لبخند

 

یعنی من کشته ی مرام این دوستان محمدجوادم. نیشخند

 

امروز تمام وقت بعد از ظهرم رو تا حدود ساعت 21:30 به کار در گلخونه اختصاص دادم. یواش یواش شرایط گلخونه داره بهتر میشه. انشاءالله فردا عکسهایی از تغییراتی که دادم رو در اینجا قرار میدم تا دوستان محمدجواد براش بفرستند!!خنده

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٦

با اینکه روند ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری و اظهار نظرهایی که بعضی ثبت نام کنندگان عنوان میکنند واقعا" باعث خجالت و شرمساری کشور شده و گروهی به قصد تمسخر کشور و مردم و خودشون مبادرت به ثبت نام میکنند و جماعت خبرنگاران و عکاسان هم بی توجه به اثرات منفی ، اقدام به خبررسانی در مورد این افراد بی نام و نشان و که بعضا نه تنها سواد و سابقه ی ندارند بلکه برخی از اونها احتمالا" دچار مشکلات روحی و روانی هم هستند میکنند ، اما در بین تمام این حواشی و حرفها ، اگر خوب دقت کنیم و وقایع گذشته و حال رو کنار هم قرار بدیم ، چیزهای زیادی میبینیم که در واقع درس تاریخ است برای ما و کسانی که روزگاری گویا در خواب بودند.

 

مهمترین خبر که تاکنون در این باره منتشر شده ثبت نام کسی است که مقام معظم رهبری مد ظله العالی به صراحت به وی توصیه فرموده بودند که برای جلوگیری از دو قطبی شدن جامعه از ورود به عرصه انتخابات خودداری کنند اما ایشان علیرغم نامه ای که در پاسخ به توصیه مقام رهبری نوشته و گفته بود در انتخابات حضور نخواهد داشت ، به این توصیه توجه نکرد و بلاخره ثبت نام کرد تا اولا" معلوم بشه بعضی دست بوسیها میتونه ریاکارانه باشه و ثانیا" صفتی که برخی در سال 88 به وی نسبت میدادند چندان بی ربط نبوده است.

 

یکی از نمایندگان سابق مجلس که همگان وی را بدلیل رفتارهای توام با عصبانیت و استفاده از کلمات تند و بعضا" توهین آمیز میشناسند با ثبت نام فرد فوق الذکر برای انتخابات ، طی نامه ای کوتاه از وی برائت جست! او که تا چند صباح قبل آنقدر سنگ وی را به سینه میزد که نگو و نپرس ، حالا به دلیل عدم التزام وی به اسلام انقلابی و محرومان از وی تبری میجوید. آقای محترم ؛ خیلی ناراحت نباش چرا که ایشون از اول هم روی شما خیلی حساب نمیکرد و فقط از زبان تند و تیز شما و برخی دوستانتان برای جوسازی بر علیه مخالفانش استفاده ی ابزاری کرد. پس اصلا" خودتون رو ناراحت نکنید. چیزی نشده که! یه بازی ساده خوردید ؛ همین.

 

یکی دیگر از ثبت نام کنندگان هم به خبرنگاران فرمودند همون فرد فوق الذکر در سال 88 از طریقی غیر شرعی رأی جمع کرده است!! در پاسخ به این کاندیدای محترم باید گفت: سلام ، ساعت خواب!

 

خیلی حیف شد که آقای هاشمی زنده نیست که امروز رو ببینه. آقای هاشمی در مورد نحوه اداره کشور بعضا" نظرات متفاوتی داشت. مقام معظم رهبری هم در پیامی که به مناسبت درگذشت آقای هاشمی بیان فرمودند به این تفاوت دیدگاهها اشاره داشتند. اما کسی از آقای هاشمی چیزی بر علیه رهبری نشنید و ایشون تا آخر عمر بر حمایت از نظام و رهبری نظام تاکید کردند. در سال 88 و بعد از توهینهای همه جانبه ی همین فرد مورد نظر به آقای هاشمی ، وقتی هاشمی برای مقام رهبری نامه مینویسه ولی قبل از اینکه مقام رهبری نامه رو ببینند آقای هاشمی اون رو منتشر میکنه ، آقای هاشمی گفت اگر آیت الله خامنه ای نامه رو دیده بودند و اجازه انتشار نمیدادند من هرگز اینکار رو نمیکردم. ولی همین کاندیدای مورد بحث با اینکه مقام رهبری بصورت علنی توصیه خودشون رو تکرار فرمودند و ایشون هم به ظاهر تمکین کرد (بماند که در نامه ای که نوشته برای خودش چه جایگاهی رو به تصویر کشیده) اما نه تنها اقدام به ثبت نام کرد بلکه در تور نوروزی خود صحبتهایی کرده که خیلی راحت میشه فهمید خطابش با چه شخصیتی است. ایشون در دوران صدراتش ، قوه مقننه ، قوه قضائیه ، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام رو از دم تیغ گذرونده بود ولی ظاهرا" امروز شمشیر دیگری رو تیز کرده.....

 

ای کاش ایشون خودش بیاد در عرصه انتخابات تا بفهمه در بین مردم چه جایگاهی داره. اگر بیاد توی میدان ، آرایی که جمع میکنه بیانگر بسیاری از واقعیتهای تاریخی خواهد بود.

 

کار دنیا همینه. اگه وقتی که دنیا بهمون رو میکنه جنبه نداشته باشیم و زرق و برق دنیا و مقام و قدرت غرقمون کنه ، روی دیگر سکه ی دنیا رو خواهیم دید که ذلت بعد از عزت است. مقام معظم رهبری اخیرا" بیانات بسیار مهمی در این رابطه داشتند که به خودم و کسانی که به این کلبه درویشی تشریف میارند توصیه میکنم چندین بار این بیانات رو با دقت گوش کنند و بخونند. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٦

با نهایت تاسف و تالم خبر درگذشت مرحوم حسینی پیر و پیشکسوت کوهنوردی اصفهان (که تمامی همشهریان و همنوردانی که به چشمه خاجیک کوه صفه رفته باشند خاطرات زیادی از مهر و محبت و توجه اون مرد بزرگ به یاد دارند) رو دریافت کردم. ایشون سحرگاه امروز و پس از تحمل دوران نسبتا" طولانی بیماری به جوار رحمت حق شتافتند.

در زمانی که ریاست هیات کوهنوردی رو بر عهده داشتم ارتباط مستمر و ویژه ای با مرحوم حسینی داشتیم. هر هفته یکی دو بار تشریف میاوردند به دفترم در شهرداری ، با هم چای میخوردیم و گفتگو میکردیم. تجربیات زیادی داشتند و با کلامی زیبا و معنوی این تجربیات رو به بنده منتقل میکردند. وقتی که بدلیل بیماری نمیتونستند به چشمه خاجیک بیاند و از این بابت نگران بودند ، بهشون اطمینان دادم که هیات پناهگاه رو به شخص دیگری نخواهد سپرد و منتظر میمونیم تا خودتون بیایید و در زمان عدم حضورتون اونجا رو اونطوری که شما بخواهید نگهداری میکنیم.

وقتی دوران بیماری طولانی شد و میدونستم دلشون توی چشمه خاجیک است تصمیم گرفتم یه روز ایشون رو بیارم چشمه خاجیک. سه شنبه 26 بهمن 1395 اینکار رو انجام دادم:

http://amehrani.persianblog.ir/post/2195/

هنوز برق شادمانی که از حضور دوباره در چشمه خاجیک توی چشمان آقای حسینی بود یادم هست. روحش شاد. امروز وقتی پیامک خبر درگذشت ایشون بدستم رسید و شماره ی ارسال کننده پیامک رو نمیشناختم و برای همین تماس گرفتم متوجه شدم که دختر اون مرحوم هستند. فرمودند آقای حسینی به من سفارش کرده بود اگه اتفاقی برام افتاد اول به آقای بوژمهرانی خبر بدین..... لا اله الا الله.....

این ضایعه دردناک رو به خانواده اون مرحوم و جامعه کوهنوردی استان اصفهان تسلیت عرض میکنم. برای آن بزرگوار رحمت و مغفرت الهی و برای بازماندگان ارجمند صبر و بردباری آرزومندم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٦

خدمت بستگان و اعضای محترم فامیل سلام عرض میکنم.

خدمت دوست ارجمند جناب آقای .... و خانواده محترم سلام عرض میکنم.

خدمت سرکار خانم .... و همسر ارجمندشون سلام عرض میکنم.

خدمت دوستان فرزندم محمدجواد سلام عرض میکنم!!

خدمت دوستان فرزندم محمدرضا سلام عرض میکنم!!

خدمت همکار ارجمند جناب آقای/سرکار خانم.... سلام عرض میکنم.

خدمت همنورد ارجمند ..... سلام عرض میکنم

خدمت رصدگر گرامی ..... سلام عرض میکنم

خدمت دوستان همسر گرانقدرم و خانواده آنان سلام عرض میکنم.

خدمت دوستان گرامی از شهرها و کشورها مختلف سلام عرض میکنم.

آقا ؛ کلا" سلام عرض میکنم!! لبخند

 

شاید سطور بالا شما رو یاد نامه های سالهای دور بندازه که معمولا" نصف نامه سلام دارند بود و نصف دیگرش سلام برسون!! اما من اینها رو به دلیل خاصی نوشتم.

 

اخیرا" مطلع شدم غیر از خودم ، بزرگواران دیگری هم هستند که مرتب و به ساعت سری به این کلبه ی درویشی میزنند و نوشته ها و خاطرات بنده رو مرور میکنند. جالبه که بعضی خبرها و مطالبی رو که مینویسم ، خوانندگان وبلاگم به اعضای خانواده ام اطلاع میدن ؛ قبل از اینکه خودم به اونها بگم!! لبخند (سرعت انتقال اطلاعات رو میبینی؟ بازم بگین سرعت اینترنت در ایران پائینه! چشمک)

 

لازمه از تمام این بزرگواران تشکر کنم. قدم همگی روی جفت چشای قهوه ایم. مژه ممنون بخاطر حضور همیشگی و بی سر و صدای شما. دم همگی گرم و دلتون شاد و لبتون پر خنده و وجودتون سلامت و افکارتون بلند و خیلی از این چیزای خوب دیگه.

 

راستی؛ حالا که دوستان محمدجواد هم خواننده ی دائمی و لحظه ای وبلاگم هستند زحمت بکشند به محمدجواد بگن یه زنگ به من بزنه کارش دارم!! نیشخند

 

شاد باشین 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٦

سیزده بدر امسال مثل چند سال اخیر ترجیح دادیم بجای رفتن به دل طبیعت یا توی خونه کنار گلهای خودمون بمونیم و یا بیریم منزل یکی از دوستان. از ازدحام جمعیت در روز سیزدهم فروردین خوشمون نمیاد. آرامش رو ترجیح میدیم. روز خوبی بود.

 

روزهای اول کاری رو با حجم زیادی از برنامه ها آغاز کردم. امسال باید صورتهای مالی سال 95 رو خیلی زودتر از سالهای قبل آماده کنیم و برای همین نباید حتی ساعتها رو از دست بدیم. نهایی کردن گزارش سال 94 رو هم داریم همزمان پیگیری میکنیم و در نتیجه کارهای فراوانی باید در مدت زمانی کوتاه انجام بشه.

 

بخاطر بیماری همسرم تعدادی از دید و بازدیدهای نوروزی امسالمون هنوز انجام نشده. کوهنوردی و کوهپیمایی سال جدید رو هم به همین دلیل تا الان آغاز نکردیم. امیدوارم شرایط ایشون طی روزهای آتی بهتر بشه و بتونیم به این کارهای باقیمونده و عقب افتاده برسیم.

 

طی 10 روز گذشته کارهای زیادی در گلخونه انجام دادم. چند پایه ی فلزی قدیمی رو از گلخونه بیرون بردم و چهار قفسه ی جدید تهیه و نصب کردم. فضای بیشتر و زیباتری برای قرار دادن گلها ایجاد شد. جمعه ی گذشته پس از زیارت اهل قبور در باغ رضوان به یه گلخونه ی جدید رفتیم و 45 کاکتوس بذری کوچولو خریداری کردیم. شاید بیشتر فضای گلخونه رو بتدریج برای نگهداری کاکتوس اختصاص بدیم.

 

سحرگاه امروز 22 فروردین بیدار شدم و به همراه یکی از دوستان و همسرشون برای دیدن گلخونه های کاکتوس به محلات رفتم. همسرم بدلیل عوارض بیماری نتونست همراهمون باشه. صبح زود رفتم تا زودتر برگردم. بر خلاف انتظارمون ، محلات که یکی از قطبهای تولید گل کشور است در زمینه کاکتوس تقریبا" حرفی برای گفتن نداره. خریدهای خیلی مختصر و محدودی انجام دادیم و برگشتیم. اصفهان از این نظر خیلی خیلی بهتر است.

 

بلافاصله پس از مراجعت از محلات ، نزدیک 2 ساعت وقت گذاشتم و 21 کاکتوس رو پیوند زدم. از این تعداد 5 پیوند مربوط به کاکتوسهای بذری است که روز جمعه خریده بودم. اینکار رو برای یه آزمایش و کسب تجربه انجام دادم تا وضعیت رشد این کاکتوسها رو روی پیوند ببینم و در عین حال بازمانده ی کاکتوس بذری به مرور زمان با تولید چندین جوانه (بچه) جدید ، تبدیل به کلونی بشه که از نظر بصری خیلی زیباتر است. انشاءالله که نتیجه ی کار موفقیت آمیز باشه.

 

خستگی بسیار زیاد این روزها باعث شد که پیش از غروب امروز بخواب عمیقی برم که 4 ساعت طول کشید. حالا من موندم و بی خوابی شبانه..... ای وای...




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٦

بلافاصله پس از برگشت از تهران دست بکار گلخونه شدم تا گلدون برخی کاکتوسها رو عوض کنم. موقع کار دیدم صدای بچه گربه میاد. وقتی خوب گوش کردم دیدم این صدا از طبقه پایین خونه ی خودمونه!! درب این قسمت رو بسته بودیم و راه ورودی دیگرش هم مسدود بوده اما نمیدونم چطور گربه ای که میدونستم بزودی زایمان میکنه و سعی کرده بودم از خونه مون دورش کنم ، رفته بود این پایین و در غیاب ما بچه هاش رو دنیا آورده بود. چراغ قوه آوردم با کمی جستجو اونها رو پیدا کردم. بله ، یه زایمان موفق با چهار بچه ی رنگ و وارنگ!!


با اینکه تا چند روز قبل اصلا" نمیخواستم و دوست نداشتم خونه ی ما باشند اما حالا دیگه موضوع فرق داشت. حالا مهمان ما بودند و به ما پناه آوردند. گربه ی مادر اصلا" از من نمیترسید و راحت بهش نزدیک شدم. به همسر و فرزندم اطلاع دادم. قدری غذا براش آوردیم و جلوش گذاشتیم. چشم بچه هاش هنوز بسته است. از اونها مراقبت کنیم تا انشاءالله زودتر بزرگ بشن ولی بعد باید تشریف ببرند یه جای دیگه. قبلا" بچه گربه توی خونه ی ما بوده و علیرغم ناز نازی بودنشون کلی خسارت به گلهامون زدند.

 

دو تا از بچه ها مثل مادرشون مشکی رنگ هستند و در این عکس در زاویه ای قرار گرفتند که صورت اونها دیده نمیشه

 

صبح امروز هم مجددا" ساعاتی رو به سر و سامان دادن به گلها اختصاص دادم. نتیجه ی کار خوب شد. تغییرات دیگری هم طی یکی دو هفته ی آینده در گلخونه میدم تا شرایط بهتری در این فضای کوچیک ایجاد بشه. نمای ظاهری گلخونه داره خوب میشه اما به واقع برای اینکار زحمت زیادی لازمه. باید کارگری کرد ؛ اساسی

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٦

مسافرتم به تهران از جهات مختلف برام جذاب بود.


در سالهای 64 تا 66 یه دوست خیلی صمیمی داشتم که الان مدتهاست دیگه هیچ خبری ازش ندارم. برادرش شهید شده و معمولا" وقتی میرم تهران ، سر مزار این شهید بزرگوار هم حاضر میشم. مونده بودم چطوری میتونم دوباره دوستم رو پیدا کنم؟ به ذهنم رسید از برادر شهیدش کمک بگیرم. وقتی بهشت زهرا بودیم یادداشتی رو برای خانواده این شهید نوشتم (احتمال میدم مرتب به بهشت زهرا میاند). نوشتم که از دوستان قدیمی فرزندشون هستم. آدرس ایمیلم رو یادداشت کردم و یادداشت رو روی غرفه مزار طوری قرار دادم که در دید باشه و باد نتونه اون رو جابجا کنه. حالا باید منتظر باشم. اگه اینطور به نتیجه نرسم ، یه پنج شنبه میرم تهران و در بهشت زهرا ونقدر میشینم تا بلکه اونها رو ببینم. دوستانی که در دل و جان آدم جا دارند این مدلی هستن دیگه.

 

پس از مدتها دوباره همه دور هم جمع بودیم. معمولا" سالی یه بار این اتفاق روی میده ؛ اونم هر چند سال یک بار!!! فقط اینبار متاسفانه یکی از خواهر زاده هام نبود و توی کیش داره سخت میگذرونه!! البته جدی میگم که سخت میگذرونه وا! دوره های فنی-تخصصی غواصی رو طی کرده و الان در کیش به همین حرفه مشغوله. طفلی داره اونجا کار میکنه و برای گردش نرفته. بقیه همه بودند و در ساعاتی که پیش هم بودیم ، کلی لحظات خوب و خوش داشتیم.

 

در مدت حضور در تهران دو بار به بازار گل محلاتی رفتم. هر چیزی به گل و گیاه ارتباط مستقیم و غیر مستقیم داشته باشه (گل شاخه بریده ، گل فصل و گل باغچه) در این بازار به فور پیدا میشه. طبق عادت ، سحر از خواب بیدار میشدم و زود میرفتم بازار گل. این بازار از حدود ساعت 5 تا ساعت 11 صبح فعال است. من ساعت 6 صبح میرفتم و از حدود ساعت 7 دیگه بازار حسابی شلوغ و پر ازدحام میشد.

برای گلخونه ی کاکتوس حیاطمون تعداد زیادی گلدون پلاستیکی خوش رنگ رو با قیمتهایی به مراتب پایین تر از اصفهان ، خریدم. همچنین مقداری هم مواد دیگه ای مثل پوکه معدنی و سنگهای ریز تزئینی. در مورد کاکتوس این سنگها سه کاربرد داره اولا" گلدون رو زیبا میکنه ثانیه مانع تماس زیاد از حد بدنه کاکتوس با آب میشه (که براش مضر است) و ثالثا" موقع آبیاری مانع جابجا شدن خاک گلدون میشه. چند کوزه گل برای خودمون و چند کوزه گل هم برای حیاط خونه ی مادرم خریدم. کلا" از خریدهای بازار محلاتی همیشه راضی بودم ؛ اینبار راضی تر

 

صبح جمعه 10 فروردین پیش از اذان صبح بیدار بودم. دراز کشیده بودم و منتظر اذان بودم تا بعد از نماز برم بازار گل. خونه ی مادرم حدود 100 متر با مسجد محل فاصله داره. با رسیدن به وقت اذان ، بلندگوی مسجد روشن شد و صدای اون رو در خونه میشنیدم. در اطاق مجاور اطاق ما خانواده برادرم خوابیده بودند. همزمان با بلندگوی مسجد ، از موبایل برادرم هم صدای اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی پخش شد ؛ اما با صدایی به مراتب بلندتر از بلندگوی مسجد!! وقتی اذان تمام شد دیدم موبایل برادرم دوباره داره اذان رو از اول پخش کرد!! گفتم شاید محض احتیاط باشه و یا میخواد اقامه بگه!! تموم که شد ، دوباره از اول!!! آقا ما بلند شدیم رفتیم وضو گرفتیم و نمازمون رو خوندیم و برگشتیم ولی این موبایل هنوز داشت با صدای بسیار بلند اذان میگفت!! صداش اونقدر بلند بود که میشد جای بلندگوی مسجد ازش استفاده کرد! بلاخره با این همه هیاهوی موبایل ، ظاهرا" برادر زاده ام از خواب بیدار شده بود و موبایل رو خاموش کرد... آخیش

وقتی از بازار گل برگشتیم از برادرم پرسیدم اذان رو روی حالت تکرار گذاشته بودی؟ گفت نه. از صدای اذان برای بیدار شدن استفاده میکنم و اگه بیدار نشم و قطعش نکنم حدود 20 دقیقه تکرار میشه!!!!.... حالا که عصر پیشرفت تکنولوژی است کاش بشه یه موبایلی بسازند که اگه بار اول با صدای زنگش بیدار نشیم ما رو تکون بده و اگه باز هم بلند نشدیم یه لگدی ، مشتی ، چیزی به ما بزنه و خلاص!!!

 

تنها عیب مسافرت ما به تهران این بود که وقتی برمیگشتیم اصفهان ، فرزندم با ما برنگشت و برای ادامه ی درس و کار در تهران موند. نزدیک 20 روز در کنار هم بودیم و حالا دور شدن دوباره اش برامون سخته و طول میکشه که دوباره به این وضع عادت کنیم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٦

اولین رویت هلال موفق سال جاری رو در تهران انجام دادم. با اینکه هلال در غروب روز 30 جمادی الثانیه قابل رویت و به همین دلیل دیدنش کار خیلی راحتی بود اما باز هم بخاطر اولین بودنش در سال جدید و همینطور اینکه هلال ماه رجب بود ، اون رو به فال نیک گرفتم و آرزو کردم تمام رصدگران هلال سال پربار و موفقی در زمینه رویت هلال پیش روی داشته باشند که صد البته برآورده شدن این آرزو منوط به زحمت و تلاش و استمرار فعالیت خود رصدگران است.


 

 

این دو عکس رو کنار یکی از کوچه های محله ی قدیمیمون در تهران گرفتم. راستش خوب شد که ایام عید بود و محله خلوت ، والا احتمالا" باید توضیح میدادم که دارم از چی عکس میگیرم!!

 

فردای این رویت ، یه ماه دیگه رو هم برای اولین بار پس از حدود 31 سال دیدم و با دیدنش گریه کردم. پیش از ظهر پنج شنبه 10 فروردین برای زیارت و قرائت فاتحه نوروزی به بهشت زهرا رفتیم. با اینکه روزهای تعطیلی نوروزی است اما بهشت زهرا خیلی شلوغ بود. نشونی مزار بستگان و دوستانم رو به همراه نقشه قطعات قبلا" از طریق سایت بهشت زهرا دانلود کرده بودم و برای همین کارمون خیلی زودتر انجام شد.

 

وقتی قبل از عید در این سایت در جستجوی نشونی مزار دوستان و بستگان بودم بطور اتفاقی اسم فرمانده شهیدم (امیر مسعود صادقی یکتا معروف به حاج صمد حداد) رو هم جستجو کردم. این اولین بار بود که اینکار رو میکردم. قبلا" تصورم این بود که این شهید بزرگوار در تهران دفن نشده. نمیدونم چرا چنین استنباطی داشتم. وقتی اون اسم رو جستجو کردم با تعجب دیدم که اون شهید عزیز در قطعه 26 بهشت زهرا دفن شده اند. یکی دو سال قبل بر سر مزار شهید حاج حسین اسکندرلو فرمانده رشید گردان حضرت علی اصغر علیه السلام حاضر شده بودم اما نمیدونستم و متوجه نشدم که فقط 4-3 متر اونطرفتر مزار حاج صمد قرار داره.....

 

پنجشنبه بعد از زیارت قبور بستگان ، مادرم و خانواده برادرم از ما جدا شدند و برگشتند. من و همسرم برای زیارت قبور شهداء رفتیم. قطعه 26 آخرین قسمتی بود که باید میرفتیم. نشونی مزار حاج صمد رو داشتم. وقتی دیگه نزدیک شدیم بی اختیار بغض کردم. 31 ساله که فرمانده ام رو ندیدم و نمیدونستم اینجاست. به کنار مزارش رسیدیم. نشستم ، سلام کردم و آروم اشک ریختم....

 

برام عجیب بود که چرا این مزار اینقدر مظلوم و ناشناخته است. این شهید عزیز موقع حیاتش هم همین وضع رو داشت. اسم و فامیلش یه چیزی بود اما به یاد دوست شهیدیش ، خودش رو صمد حداد معرفی میکرد. در مدت فرماندهی گردان المهدی بخاطر برخی مشکلات که پیش اومد بعضیها قدری سر ناسازگاری با ایشون داشتند اما تحمل کرد و کارش رو به پیش برد. قبلا" گفتم و نوشتم که هرگز گریه های شب عملیات کربلای 1 حاج صمد رو یادم نمیره که از همه حلالیت میطلبید و با گریه تشکر میکرد که بچه ها آبروش رو خریدند و این افتخار نصیب ایشون و گردان المهدی شده که خط شکن عملیات کربلای 1 باشند.

 

حالا وقتی بعد از 31 سال اومدم پیشش ، میبینم که غرفه ی بالای سنگ مزارش خالیه و عکسی در اون قرار نداره..... به نظر میرسه خیلی وقته کسی سر این مزار نبوده و نیومده..... حس غریبانه ای دارم.....

 

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٦

اولین غنچه های گلهای کالندرینیا در سال 1396 باز شدند و گل زیباشون رو به نمایش گذاشتند.

 

 

بحمدالله تجربه خیلی خوبی در طی چند سال گذشته از کاشت بذر این گل بدست آوردم. نوروز سال 1393 چند کوزه از این گل رو هدیه گرفتم و تا بحال سه سال پیاپی ازش بذرگیری کردم و کاشتمش. بخشی از این گل آفتاب دوست رو باید در باغچه و یا گلدونهای بزرگ بکارم تا ببینم دوام گلدهی اون تغییری میکنه یا نه؟


هر روز که میگذره بیش از گذشته به خانواده ی کاکتوسهای علاقمند میشم. اینها به واقع عجایب دنیای گیاهان بیابانی هستند. با اینکه تعداد کاکتوسهایی که داریم زیاد نیست اما همین تعداد کم گلهای زیبایی دارند:

 

 

 

 

برنامه هایی در مورد نگهداری کاکتوس توی ذهن دارم که امیدوارم بتونم اون رو به اجراء دربیارم. 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٦

سحرگاه امروز برای عزیمت به رصدگاه رویت آخرین هلال صبحگاهی جمادی الثانیه 1438 آماده شدم. پس از زیارت مزار شهدای آرمیده در دامنه کوه صفه و ادای احترام به این دوستان همیشه آشنا ، در محل رصد مستقر شدم. ابزارم رو آماده کردم اما شرایط ابرناکی افق شرقی که در ابتدا با حدود 3 درجه ابر پوشیده شده بود و بعد به تدریج بر ارتفاع ابرها افزوده شد باعث گردید که شانسی برای دیدن هلال نداشته باشم. تنها احتمالی که میدادم این بود که شاید هلال در لابلای لایه های ابر دیده بشه که چنین چیزی روی نداد و با روشن شدن آسمون و طلوع خورشید ، کار رصد رو خاتمه دادم و برگشتم.

 

 

این هلال از نظر کم بودن اختلاف ارتفاع ماه و خورشید و نیز اختلاف سمت زیاد بین این دو جرم ، جذاب بود ولی خوب ؛ نشد ببینمش دیگه. در عوض برای دقایقی چشم به هلال سیاره ناهید دوختم. ناهید به تازگی از بین زمین و خورشید عبور و از آسمان شامگاه به آسمان صبحگاه نقل مکان کرد. دیدن هلال این سیاره با دوربین دوچشمی بیاد موندنی بود.

 




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٦

پیش از عید وقتی توی آلبومها دنبال یه عکس قدیمی خودم میگشتم ، این عکس رو پیدا کردم:


 

در این عکس که در زمان جشن عروسی کوچکترین عمویم (عمو مهدی) گرفته شده ، مرحوم پدرم به همراه 8 برادرش (و سه نفر دیگه از بستگان) حضور دارند.

(ایستاده از چپ: عمو یدالله ، عمو نبی الله ، عمو علی اکبر ، عمو مهدی ، پسر عموی پدرم ، عمو حسین ، پدرم (ولی الله) ، برادر زاده پدرم و پسر عموی پدرم -- نشسته از چپ: عمو رضا ، عمو احمد ، عمو عباس)

 

وقتی به این عکس نگاه میکردم با خودم میگفتم عیب نگاه کردن به عکسهای قدیمی اینه که معمولا" تعدادی از افراد حاضر در این عکسها دیگه زنده نیستند و به دیار باقی شتافتند. در همین عکس عمو یدالله ، عمو علی اکبر ، عمو حسین ، پدرم و دو پسرعمویش از دنیا رفته اند.

 

متاسفانه دیروز خبردار شدم که یکی دیگه از کسانی که در این عکس حضور دارند هم درگذشت.... روز اول فروردین طبق روال هر ساله با تمام عموها و عمه هام تلفنی صحبت کردم و عید رو بهشون تبریک گفتم اما موبایل عمو رضام خاموش بود. دو روز بعد مطلع شدم که عمو در بیمارستان بوده و به رحمت خدا رفته..... روحش شاد.

 

تمام عموها و عمه هام بسیار مهربان و خونگرم بودند و هستند و از قدیم تا بحال خیلی خیلی به من لطف دارند و داشتند. وقتی با اونها صحبت میکنم ، حس میکنم پدرم هنوز زنده است. برای همینه که از دست دادن اونها برام سنگینه و غم از دست دادن پدرم رو دوباره برام زنده میکنه.

 

این مصیبت رو خدمت عموها و عمه ها و تمامی بستگان عزیزم در نیشابور و مشهد (بویژه فرزندان گرامی عمو رضا) تسلیت عرض کرده ، مغفرت و رضوان الهی رو برای عمو رضا مسئلت میکنم.




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٦

حدود 20 سال پیش یه همزن برقی خریدم تا در تهیه شرینی خونگی ازش استفاده کنیم. انصافا" خوب کار میکرد و البته ما هم طبق معمول از وسایلمون خوب استفاده و نگهداری میکنیم. تا اینکه بلاخره یکی دو سال قبل دستگاه دچار مشکل شد و دیگه روشن نشد. حس کنجکاوی بنده مثل همیشه گل کرد و دستگاه رو باز کردم. متوجه شدم بخش انتهایی یه قطعه پلاستیکی که وظیفه روشن و خاموش کردن و همچنین تنظیم دور موتور همزن رو داره شکسته. تنها وظیفه ی بخش شکسته شده ، چرخوندن یه قطعه پلاستیکی دیگه در داخل دستگاه بود. دست بکار شدم و با مقداری چسب و حرارت یه میخ سرخ شده روی شعله ی گاز ، بصورت نیم بند ، بخش شکسته شده رو سر جاش چسبوندم. تا یه چند وقتی هم دستگاه کار کرد تا اینکه دوباره از همین قسمت دچار مشکل شد. به نظر میرسه بخش انتهایی این قطعه پلاستیکی رو تعمدی نازکتر از بدنه اصلی طراحی کردند تا بعد از یه مدتی بشکنه.

سراغ نمایندگی رفتم گفتند که یدکی این قطعه رو ندارند و اگر قطعه شکسته رو براشون ببرم شاید بتونند یه جوری تعمیرش کنند (احتمالا" به همون روشی که خودم انجام داده بودم!). بی خیال شدم و یه دستگاه جدید که کارایی بیشتری هم داشت خریدیم اما اون دستگاه قبلی رو هم حفظ کردیم.

شب گذشته به فکر افتادم که شاید بشه با چسب دوقلو قطعه ی شکسته رو چسبوند. چسب خریدم و زدم اما بعد از نیم ساعت متوجه شدم چسب دوقلو برای این قطعه ی پلاستیکی مناسب نیست و کنده میشه. قدری به طراحی قطعات داخلی نگاه کردم و متوجه شدم با قدری دستکاری بدنه دستگاه میشه مشکل رو بصورت دستی حل کرد!!! مگه میذارم این دستگاه به این زودیها با ما خداحافظی کنه!

انجام اینکار هزینه ای هم نداشت چرا که دستگاه معیوب رو اگر نمیتونستم تعمیر کنم باید به بازیافت تحویل میدادیم. ظرف 1 دقیقه با یه سوهان گرد بالای بدنه ی دستگاه یه سوراخ ایجاد کردم. قطر این سوراح اونقدر بود که یه فازمتر داخلش فرو میرفت. خوب ؛ تمام. به همین راحتی !!!.  دستگاه آماده ی کار شد.

حالا هر وقت بخوایم دستگاه رو روشن کنیم یا دور موتور رو تغییر بدیم کافیه که فازمتر رو داخل این سوراخ ببریم و قطعه پلاستیکی داخل دستگاه رو با فازمتر بچرخونیم. از روز اولش هم بهتر کار میکنه!!!

اینجوری احتمالا" چند سال دیگه هم میتونیم ازش استفاده کنیم و انشاءالله تحویل دادنش به بازیافت رو به نوه هامون بسپریم!! (والله اینجوری که ما از وسایلمون نگهداری میکنیم احتمالا" تولید کنندگان کلا" ورشکست میشن!!)




نویسنده: علیرضا بوژمهرانی - سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٦

 

بامدادن که ز خلوتگه کاخ ابداع

شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

برکشد آینه از جیب افق چرخ و در آن

بنماید رخ گیتی به هزاران انواع

در زوایای طربخانه ی جمشید فلک

ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع

چنگ در غلغله آید که کجا شد منکر

جام در قهقهه آید که کجا شد مناع

وضع دوران بنگر ساغر عشرت برگیر

که به هر حالتی این است بهین اوضاع

 

 

طلوع خورشید اول فروردین و آغاز فصل بهار بر شما خجسته باد




آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ