روند بدون تغییر و یکنواخت عید دیدنیها کسل کننده است. تصمیم داریم سال دیگه تمام اعضای فامیل در یک روز و یک جا جمع بشیم و یکباره عید دیدنی کنیم.


اینکه بازدید کسانی رو که به دیدنمون اومدن رو پس بدیم ، امری است که نشون از احترام متقابل میده و شاید یه جور سنت باشه. اما انجام این همه دید و بازدید در یه فاصله ی زمانی خیلی خیلی کوتاه باعث میشه که شیرینی رفت و آمدهای فامیلی جای خودش رو به رفع تکلیف بده. معمولا" وقتی کسی خونه ی ما میاد یا ما برای اولین بار در سال نو به خونه ی اونها میریم ، تمام حرفهایی رو که داریم به هم میزنیم و وقتی نوبت به بازدید بعدی میشه ، دیگه حرفی باقی نمونده که مطرح بشه و هی به هم میگیم : خوب چه خبر؟ اوضاع و احوال؟ دیگه چه خبر؟؟!!

 

از مسافرتهای نوروز خوشم نمیاد و ترجیح میدم در ایام عید ، سفرهای کوتاه نیم و یا یکروزه انجام بدم. دیروز صبح برای انجام یکی از همین سفرها آماده شدیم. عادت کردن بچه ها به خواب نوروزی! باعث شد که خیلی دیر سفر رو آغاز کنیم و ساعت 10 از خونه بیرون بریم. تصمیم داشتیم آثار تاریخی و نقاط دیدنی سه شهر نایین ، اردکان و میبد رو ببینیم. اما تاخیر در آغاز سفر باعث شد تا برنامه به بازدید از میبد محدود بشه. فاصله ی اصفهان تا میبد حدود 260 کیلومتر است که با سرعت مجاز میشه این مسافت رو در 2.5 ساعت طی کرد. این دومین سفر ما به میبد بود. سالها قبل برای دیدن یکی از بستگان که مدت کوتاهی در این شهر اقامت داشت به میبد سفر کرده بودیم اما در اون سفر بازدیدی از شهر نداشتیم و تنها به خرید سرامیکهای زیبای اون زمان میبد بسنده کردیم.

 

دیروز از قلعه ی تاریخی مهرجرد ، کاروانسرا و آب انبار شاه عباسی ، چاپارخانه ( اداره پست ) میبد ، یخچال بزرگ تاریخی شهر و قلعه نارین بازدید کردیم. دیدن سازه های بزرگی که با استفاده از خشت خام ساخته شده بودند تعجب برانگیز بود. علیرغم در خور توجه بودن معماری زیبای این بناهای عظیم ، بخوبی میشد حس کرد که زندگی در چنین مکانهایی زیاد ساده و راحت هم نبوده. تمامی اطاقها کوچک و کم نور بودند. یادم میاد وقتی کوچیک بودم ، بستگان یکی از زن دائیهای من در قلعه ای به نام حسن شغاب ( امیدوارم املاء این کلمه درست باشه ) زندگی میکردند. یک بار در همون دوران کودکی به این قلعه رفته بودم. قلعه ی نسبتا" بزرگی بود که با خشت خام در روستاهای اطراف مشهد مقدس ساخته شده بود. در این قلعه حدود 60-50 خونواده زندگی میکردند. هر خونواده فقط یک اطاق داشت. وسط قلطعه فضای بزرگی بود که مورد استفاده ی تمام ساکنین قرار میگرفت و شبها محل استقرار چهارپایان بود. این قلعه در بزرگی از جنس چوب داشت که شبها بسته میشد و امنیت ساکنین قلعه رو در اون بیابون تامین میکرد. دیدن قلعه های بزرگ با اطاقهای کوچیک در میبد من رو یاد قلعه ی حسن شغاب انداخت.

 

بیشتر کارگاههای سفالگری و سرامیک سازی میبد در یه خیابون جمع شده اند. در اولین سفرم به میبد یه سرویس سرامیکی سنتی خریده بودم. توی خونه وقتی آش ، آبگوشت و یا آبدوغ خیار داشته باشیم از این ظرفها استفاده میکنیم. دو تنگ زیبا هم جزو این سرویس هست که برای دوغ بکار میبریم. امسال میخواستیم باز هم از این ظروف بخریم اما در نهایت تعجب و تاسف دیدیم که صنعت سرامیک میبد پس روی داشته. یکنواختی اجناس از یه طرف و افت کیفیت اونها از طرف دیگه باعث شد که کمترین تمایلی برای خرید پیدا نکنیم. تنها خرید ما 10 گلدون سفالی معمولی ( برای گلهای حیاط ) و 2 کوزه ی سفالی آبخوری بود. کوزه ها رو برای استفاده در فصل تابستون خریدیم که آب رو خنک نگه میداره اما این خنکی اونقدر نیست که باعث آسیب رسوندن به گلو بشه. هر سال استفاده از آب درون یخچال و یا آب و یخ ، باعث گلودردم میشه. گلدونها رو هم نسبت اصفهان به یک چهارم قیمت خریدم.

 

به غروب نزدیک شده بودیم و بازدید از شهر اردکان رو لغو کردیم به سرعت به اصفهان برگشتیم و 11 ساعت پس از آغاز سفر ، به منزل رسیدیم. سفر بعدی ما یک روزه و به فریدن خواهد بود.