تعطیلات نوروز با تمام کشیدگیش بلاخره به اتمام رسید و یه نفس راحت کشیدیم ؛ مردیم بس که تعطیل بودیم!


همونطور که برنامه ریزی کرده بودیم یه نصفه روز رو در فریدن سپری کردیم. علیرغم تمام بارون و برفی که سال گذشته بارید ، تشنگی بیش از اندازه ی زمین باعث شده بود که صحرا و بیابون این منطقه ی کوهستانی ، رنگ و بویی از سبزی نداشته باشه. جویبارها خشک ، زمین خشک  ، بوته ها خشک و هوا خشک. گش مختصری کنار رودخونه زدیم. آب خوبی داره اما معلومه که با گرم شدن تدریجی هوا بستر این رود جاری تبدیل به برکه های کوچیک و جدا از هم خواهد شد. وقتی ساخت اجاق و روشن کردن آتیش چند سنگ رو جابجا کردم ، دیدم زیر سنگ زندگی جاریه. دونه های گیاهای مختلف جوانه زدند و دارند تلاش میکنن تا از زیر سنگ بیان بیرون. هنوز سرمای هوا در این منطقه زیاده و کرسیها به راه. دیدن این جوانه های پر استقامت خوشحالم میکنه. حتی توی این شرایط سرد و خشک ، زندگی جاریه. همیشه زمانی برا جوانه زدن و راهی برا شکوفا شدن هست.

با اینکه امسال فریدن سر سبزی زیادی در بهار نداره اما حضور در این منطقه برام لذت بخشه. سکوت و آرامش ، هوای پاک و دلپذیر و صدای حشرات و پرنده های وحشی باعث میشه وجودم از خستگی و کسلی خالی بشه و یه عالمه انرژی مثبت بگیرم. در طول بهار چندین سفر کوتاه یه روزه به فریدن و فریدون شهر خواهم داشت ؛ هر کدوم با هدف و منظوری متفاوت از دیگری

 

شاید بعضیها هنوز به نحس بودن عدد سیزده اعتقاد داشته باشن. قدیما که پلاک خونه ها رو شهرداری نصب میکرد بجای 13 مینوشتند 1+12. مسئولین هواپیمایی ایران که ظاهرا" در اعتقاد به نحس بودن عدد سیزده گوی سبقت رو از دیگران ربودن. دقت کردین که توی هواپیما اصلا" ردیف 13 وجود نداره و بعد از ردیف 12 ، شماره ردیف میشه 14؟!!

امسال روز سیزده رو با رویت آخرین هلال صبحگاهی ربیع الثانی 1432 آغاز کردم. اول صبح و موقع اذان از خواب بیدار شدم و وسایل رو برداشتم و رفتم کنار سی و سه پل. هلال تازه طلوع کرده بود که رسیدم اونجا. چند عکس گرفتم و راهی منزل شدم. ساعت هنوز به 7 نرسیده بود اما حاشیه ی پارک جنگلی ناژوان ( حد فاصل پل وحید تا میدون سهروردی ) پر از ماشینهای پارک شده بود. برای اندک جای پارکهای باقی مونده هم رقابت شدیدی جریان داشت و یا زنبیل و سبد گذاشته بودن و یا اینکه یه نفر اونجا می ایستاد تا بلاخره ماشین فامیل و اهل و عیال از راه برسه!

 

بدلیل ازدحام بیش از اندازه ی جمعیت در روز سیزده بدر ، ترجیح میدیم که به پارکها و فضاهای سبز شهر حتی نزدیک نشیم. چند سالیه که سیزده بدر رو کنار باغچه های منزل سپری میکنیم. سال گذشته خانواده ی یکی از دوستان مهمون م بودند. امسال بنا شد ما منزل اونها باشیم. بعد از برگشت از رویت هلال بچه ها رو بیدار کردیم و رفتیم. یه صبحونه ی آتیشی ، تمرین پرواز با آلات دقیق در نرم افزار FS ، درست کردن انواع کباب ، قدری استراحت و گفتگوهای عصرگاهی برنامه ی سیزده بدر ما بود که خیلی جالب و فرح بخش شد.

 

نوروز تموم شد و زمان ، زمان کار جدی است. امروز با همکارانم در همین رابطه صحبت خواهم کرد.