دیروز هم مثل خیلی از اوقات دیگه ، یکی از روزهای خوب کوهنوردی بود.


چون بنا بود در کوهنوردی سه شنبه ، از مسیر یاعلی برگردیم پایین و از طرف دیگه جناب آقای عباسی میخواستند زحمت بکشند و برای دوستان همنورد دوغ و گوش فیل بیارن ، کوله پشتی همراهم نیاوردم و وسایل مورد نیازم رو در یه کیف کمری جا دادم ( یه بطری نیم لیتری آب ، مقداری خرما و کنجد بوداده ، یک کارابین ، یه دونه اسلینگ ، تسمه کوهنوردی و چفیه ). کلاه ایمنی رو تو دست حمل کردم و طناب انفرادی رو انداختم روی شونه ام. عادت کردم که حتی در کوهپیمایی معمولی هم مقداری ابزار فنی همراهم باشه چون ممکنه یه موقع این ابزار برای نجات افراد دیگه و یا عبور مطمئن خود ما از نقاط خطرناک بکار بیاد.

 

از مسیر چنگوله دست به سنگ شدیم و تا آبشار رفتیم. در ادامه هم مسیر گل یخ یک و دو رو با هم ترکیب کردیم و بالا رفتیم. من از همون ابتدای مسیرهای سنگنوردی ، کلاه ایمنی رو روی سرم گذاشته بودم. بعضی وقتها دوستان شوخی میکنند و سر بسرم میذارن و میگن مثل اینکه این آقای مهرانی یه خوابی چیزی دیده که با کلاه ایمنی میاد کوه. خواب

توی کوه هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست . رعایت نکات ایمنی هم خرجی نداره. دیروز در آخرین بخش از مسیر گل یخ ، حرکت یکی از همنوردان باعث شد که چند قطعه سنگ بریزه پایین. با اینکه سعی کرده بودم جاگیری مناسبی داشته باشم اما دو تا از اون سنگها مستقیما" اومد طرف من. وقتی اعضای گروه ریزش سنگ رو اعلام میکنند ، نباید سر بلند کنیم و ببینیم چی شده ، بلکه باید خیلی سریع خودمون رو در حالتی مطمئن قرار بدیم. چون کلاه ایمنی داشتم ، سرم و پایین آوردم و به تخته سنگ مقابلم نزدیک شدم. دو سه قطعه سنگ روی کلاه ایمنی من فرود اومد. من فقط صدای برخورد اونها رو شنیدم. اگه کلاه نداشتم به احتمال زیاد این سنگها ( که معمولا" تیز و برنده هم هستند ) باعث زخمی شدنم میشد. بحمدالله بخیر گذشت. صعود از تنوره ی مهر آخرین بخش سنگنوردی ما در راه رسیدن به قله بود. روی قله با دوغ و گوش فیل از همنوردان پذیرایی شد. فکر میکنم این مدل مصرف دوغ ، خاص اصفهان باشه ( مثل کاهو و ترشی که خاص شیرازیهای عزیز است ). وقتی برای اولین بار از این ترکیب خوراکی استفاده کردم ، بر ذوق و سلیقه ی اصفهانی ها آفرین گفتم ؛ خیلی خوشمزه و معرکه س دادا بغل

 

همراه با جناب امانی و جناب زمانی ، از مسیر ماری 2 به تخت سیاوش برگشتم و راهی مسیر یا علی شدیم. سایر همنوردان جداگونه برگشتند پایین. با راهنمائیهای جناب امانی ، خیلی راحت و خوب از یا علی پایین اومدم و رسیدیم به آبشار. ادامه مسیر رو از انجیر کوتاه برگشتیم. برای اولین بار بود از این راه فرود می اومدم. وجود چند شیب عمودی پشت سر هم باعث میشه که منظره هوناکی در معرض دید قرار بگیره اما اگر به این موضوع عادت کرده باشی ، انجیر کوتاه یکی از زیباترین مسیرهای دست به سنگ برای فرود اومدن است ( اینکار حتما" و حتما" باید با همراهی یه کوهنورد کار بلد انجام بشه والا بسیار خطرناک خواهد بود )

 

برنامه ی دیشب مستند شوک ، پرداختی دوباره به موضوع فالگیری و رمالی بود. دفعه ی اولی که این برنامه رو دیده بودم از حماقت برخی مردم عصبانی شدم. زنان و دخترانی بودند که اجازه داده بود این شیادان حیوان صفت با آب زعفران روی بدن برهنه ی اونها مثلا" دعا بنویسند که متاسفانه در موارد متعددی این به اصطلاح دعا نویسی به تجاوز جنسی انجامیده بود. در برنامه دیشب هم اعترافات دیگری در همین رابطه پخش شد. اما بخشهای دیگر این برنامه فوق العاده خنده دار بود ( البته نمیدونم باید به حماقت بیش از اندازه ی بعضیها خندید یا براشون گریه کرد )

آقایی میگفت ماشین من رو دزدیده بودند. به واسطه ی یه دوست به یه رمال معرفی شدم. از من پرسید ماشینت چقدر ارزش داشته گفتم ١٢٠ میلیون تومن. این رمال از من 12 میلیون تومن گرفت و یه نعل اسب به من داد و گفت اون رو بعد از خوندن یه دعا توی آب بنداز تا تصویر سارق رو بهت نشون بده! ما چندین و چند بار اینکار رو کردیم ، شب ، روز ، نصفه شب ، اما هر چی نگاه کردیم چیزی ندیدیم. وقتی هم دوباره به رمال رجوع کردیم دیدیم دفتر و دستکش رو جمع کرده و گم و گور شده!!!!!!!!!

با یه جوان رمال بعد از دستگیری مصاحبه میکردند. انواع و اقسام مواد مختلف رو با هم مخلوط کرده بود و جای دارویهای طلسم شکن و معجزه آسا به خلق الله میفروخته ( اون هم به قیمتهای آنچنانی ). در توجیه کارش میگفت داروهای من خیلی کارآمد هستند اما ممکنه به یکی بسازه و به یکی دیگه نه. این دیگه مشکل من نیست!!!!!!!!!!!!! خنده

خانمی با گریه میگفت برای باطل شدن طلسم ، به تجویز رمال توی غذای همسرم ، پهن شتر و اسب ریختم!!!!! شوهرم به بیماری مهلکی دچار شد و الان سه ماهه که از من طلاق گرفته و تنها شدم!!!!!!!!

 

ما آدما در وجود خودمون قدرت بسیار بسیار زیادی داریم اما صد حیف که خیلی از ما پی به این قدرت نبردند و هزار افسوس که این قدرت رو در بی شرف ترین انسان نماهای این دوران جستجو میکنند

 

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گم شدگان لب دریا میکرد

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما میکرد

 

دیدمش خرّم و خندان قدح باده به دست

وندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد

 

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد

 

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد