دوشنبه ی گذشته همراه با همکارانم به کوه صفه رفتیم.


برای اینکه در این برنامه مشکلی برای دوستانی که برای اولین بار به کوه می اومدند پیش نیاد ، از یه مسیر سبک و مناسب تا آبشار رفتیم و از مسیر تنوره کوتاه به قله صعود کردیم. در بین راه بارها به گروه توقف دادم تا نفسی تازه کنند و راحتتر بیان بالا. روی قله هم عکسی با پرچم ایران گرفتیم تا یادگاری باشه از این اولین صعود.

 

 

 

 

 

بعضی از مدیران و رؤسا ، یه حریم و حصاری بین خودشون و کارکنانشون ایجاد میکنند و اجازه نمیدن کسی از این حریم بهشون نزدیکتر بشه. دلیلشون هم اینه که میگن اکثر زیردستان ، حد خودشون رو رعایت نمیکنند و اینگونه دوستیها و صمیمیتها باعث میشه نتونیم خوب اعمال مدیریت کنیم. من فقط با بخش بسیار کوچکی از نظر این مدیران موافقم. خوب ؛ طبیعی است که در یه جمع چند ده نفری ممکنه یکی هم پیدا بشه که اصول و ضوابط و حریمهای دوستی رو رعایت نکنه. اما روش رفتاری بنده اینطوریه که تا حد امکان سعی میکنم محیط کار رو دوستانه اداره کنم. این دوستانه اداره کردن به معنای تعاون و همکاری است و اینکه به همدیگه کمک کنیم تا کار بهتر پیش بره.

 

مواقعی پیش اومده که خودم رفتم و کار کارمندی رو که نبوده و یا حجم کارش زیاد شده انجام دادم و یا کمکش کردم تا وظیفه اش رو به نحو مطلوبتری به اتمام برسونه. تجربیاتم رو خیلی راحت به همکارانم منتقل میکنم. موقع کار ، با هیچ کسی تعارف ندارم. از هیچ خطایی نمیگذرم ( البته نه اینکه تنبیه و جریمه کنم بلکه اون خطا رو گوشزد میکنم تا در موارد بعدی تکرار نشه اما اگر کسی بر انجام خطا اصرار داشته باشه ، متناسب با نوع خطا جریمه و تنبیه میشه ). از برخورد احتمالا" نامناسب با ارباب رجوع تحت هیچ شرایطی گذشت نمیکنم. توی شهرداری معروف شدم که مدیری خشن هستم اما بحمدالله تمامی کسانی که با بنده کار کردند نظرشون اینه که خشن نیستم ، ولی در محیط کار بسیار جدی هستم. خودشون میگن غیر از این هم نباید باشه ، حقوق میگیریم برا اینکه خوب کار کنیم. خوشبختانه اکثر قریب به اتفاق همکارانم هم دارای همین روحیه ی جدیت در کار هستند. وقتی کار اداری تموم میشه و مثلا" مثل برنامه ی اخیر با همکارانم به کوه میریم ، فضا رو آنچنان دوستانه و صمیمی درست میکنم که کسی باورش نمیشه ، من همون مهرانی باشم که توی اداره اونقدر جدی و سختگیر است. در عین حال ، همیشه حواسم هست تا حریم ادب و اخلاق و احترام متقابل رو در تمامی حالات رعایت کنم و مواظب باشم دیگران هم این حریم رو حفظ کنند.

 

چند سال قبل بنا بود برای بازدید از سیستم های مکانیزه شهرداری رشت به این شهر سفر کنیم. گروهی از همکارانم در امورمالی و امور درآمد شهرداری رو برای این سفر انتخاب کردم. یکی از دوستان درآمدی به دیگران گفته بود خدا بهمون رحم کنه تا باید همسفر این آقا ( بنده ) باشیم. حتما" یه سفر خشک و کسل کننده در انتظارمون است.

رفتیم رشت. معمولا" مسافرتهای اداری رو در کمترین زمان ممکن انجام میدم تا از تمام وقت به بهترین شکل استفاده کنم. مسافرت ما به رشت حدود ٢.۵ روز شد ( با احتساب زمان رفت و برگشت ). در این مدت دو جلسه ی 6 ساعته با همکاران محترممون در شهرداری رشت داشتیم و از بخشهای مختلف اداری و مالی بازدید کردیم. برای اوقات فراغت ، همکاران رو بردم بازار قدیمی رشت ، مرداب انزلی ، ساحل زیباکنار و یه رستوران سنتی بسیار بسیار عالی ( و در عین حال کوچیک ). انقدر بگو بخند داشتیم که نگو و نپرس. وقتی از سفر برگشتیم همون همکار درآمدی اومد پیشم و گفت قبل از سفر از همسفر شدن با شما دلخوشی نداشتم اما اومدم بهتون بگم این بهترین ماموریتی اداری بوده که در طول عمرم رفتم.

 

من کار خاصی نکرده بودم. کمی وقت گذاشتم ، حصار کاذب دور خودم رو شکستم و مقداری هم پول اداره رو هزینه کردم. چه نتیجه ای گرفتم؟ با اندکی وقت و مقدار بسیار بسیار ناچیزی هزینه ، روحیه ای در پرسنل و همکارانم ایجاد کردم تا با کمک همین افراد سیستم مکانیزه ی شهرداری رو با هزینه ای غیر قابل تصور ( از نظر صرفه جویی ) طراحی ، پیاده سازی و عملیاتی کردیم. سیستمی که پیش بینی شده بود چند صد میلیون تومن هزینه در بر داشته باشه ، ما با ٢٠ میلیون تومن ( البته نه برای خودمون! )‌ عملیاتیش کردیم و اونقدر اینکار رو خوب انجام دادیم که الان علیرغم گذشت ٩ سال از پیاده سازی این سیستم ، هنوز هم بسیار کارآمد است ( عمر مفید سیستمهای مکانیزه معمولا" بیشتر از ۵ سال نیست )

اگر از اون دسته مدیرانی بودم که بین خودم و کارکنانم حصار ایجاد میکردم ، مطمنا" به هیچیک از دستاوردهایی که تا بحال بدست آوردیم ، دست پیدا نمیکردیم. خدایا شکر به خاطر تمامی نعمتهایی که به من ارزانی داشتی ؛ بخصوص بخاطر دوستان و همکاران بسیار خوبی که در طول زندگی ، یار و مددکارم بوده اند.

 

 

دیروز بلاخره فرصت تمرین سنگنوردی با ابزار برامون فراهم شد. شش نفر بودیم و دو طناب. از یه طناب برای صعود از دیواره ی شاه نشین استفاده کردیم و از طناب دیگه برای فرود از دیواره ی 25 متری. اولین نفری بودم که از مسیر شاه نشین صععود کردم و اسلینگ زدم. به وضوح معلوم بود بخاطر فاصله افتادن در کار با ابزار ، در رد کردن طناب از اسلینگ ضعیف شدم و باید دوباره این تکنیک رو تمرین کنم. البته تمرکز خیلی خوبی روی صعود داشتم و کمترین فشاری رو احساس نکردم ولی اگه بنا باشه مدت و میزان اینگونه صعودها بیشتر باشه ، اگر نتونم نصب ابزار و رد کردن طناب رو بسرعت انجام بدم ، حتما" هدررفت انرژی خواهم داشت.

فعلا" تصمیم گرفته شده که روزهای یکشنبه تمرین فنی انجام بدیم. امیدوارم در هفته های آینده بتونم بهتر کار کنم.