دکتر سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ، در آخرین سخنرانی دوران ریاست جمهوریش که در مشهد مقدس داشت ( پس از انتخاب دکتر احمدی نژاد ) مطلبی جالب بیان کرده بود. سید محمد خاتمی در آنروز گفت : اینان که امروز زیر علم ولایت سینه میزنند و پیش مردم خود را حامی ولایت معرفی میکنند ، دیر نباشد که مقابل رهبری بایستند ( نقل به مضمون )

 

با یادآوری این سخنرانی ، خواندن بخشهایی از یادداشت سیاسی سایت " الف " خالی از لطف نیست. چه بازیها که در تاریخ و سیاست دیده میشود..... یادداشتی به قلم علی حاجی ناصری


.... بگذارید مبنایی صحبت کنم. اصلا «احمدی نژادی بودن» یعنی چه؟ این عبارت برای هر کس معنا و مفهوم متفاوتی دارد. برای کسانی که از ابتدا از او حمایت کردند و بدون چشمداشت و تنها از روی اعتقاد جهاد کردند تا او روی کار بیاید، «احمدی نژادی بودن» یعنی صداقت، عدالتخواهی، آرمانخواهی، بازگشت به راه امام، ساده زیستی، خدمت به مردم و صد البته ولایتمداری... این گروه همان «ولایتی ها» و پیروان خط رهبر هستند.
برای آنها که از اول او را نمی پسندیدند، «احمدی نژادی بودن» یعنی ریا، بی سوادی، بی فرهنگی، بی اخلاقی و صدها رذیله اخلاقی دیگر که نیازی به بیانشان نیست. این دسته هنوز احمدی نژاد و احمدی نژادی ها را متقلب و تافته جدا بافته از مردم می دانند که از آزار و اذیت مردم ابایی ندارند و از این کار لذت می برند. آنها در فکر انتقام از احمدی نژادی ها هستند.


برای آنها که امروز هنوز طرفدار احمدی نژاد و «احمدی نژادی» هستند، او نماد خدمت به ایران، عشق به میهن، شعیب بن صالح، عشق به هنر، عشق به نوروز، عشق به نمادهای سنتی ایران و کوروش کبیر، ایرانیت و صفاتی از این دست است. البته از گروه اخیر باید حساب مردم ساده و صادق شهرستانها و روستاها را جدا کرد که هنوز درباره او مانند گروه اول فکر می کنند...

اما این که چرا احمدی نژاد به اینجا رسید و «احمدی نژادی ها» (گروه اول) از او جدا شدند، این را باید در نوع نگاه گروه سوم به او، بها دادن احمدی نژاد به متملقان و منافقان، غرور او از رای بالای مردم به خودش، استقبال صادقانه دسته چهارم از او، نجابت دسته اول و سکوت آنها به خاطر مصالح نظام و باز هم حمایتهای بی دریغ رهبر معظم انقلاب از دولت و شخص رییس جمهور باید جستجو کرد.

اما احمدی نژاد چگونه احمدی نژاد شد؟ در پاسخ به این سوال باز هم باید به ساده زیستی، آرمانخواهی، صداقت، خستگی جامعه از سیاست زدگی فضای کشور و عملکرد دولتهای گذشته، خدمت به مردم و مهمتر از همه بازگشت به شعارهای امام و پیروی از ولایت فقیه باعث شد تا احمدی نژاد برای مردم، به یک اسطوره تبدیل شود و «احمدی نژادی بودن» به افتخاری برای مردم جامعه تبدیل شود.

از این مقدمه طولانی اگر بگذریم، یک ریشه یابی دیگر نیز نیاز است و آن تغییر رفتارهای احمدی نژاد از انتخابات ریاست جمهوری دهم به بعد است. البته به برخی علتهای این موضوع در جدایی احمدی نژادی ها از احمدی نژاد بررسی شد اما شاید علتهای دیگری نیز وجود داشته باشد. هفته نامه 9 دی در شماره های اخیر مطلبی مفصل با عنوان «احمدی نژاد درباره ولایت فقیه چگونه می اندیشد؟» منتشر کرده بود. از این مطلب 2 صفحه ای تنها حدود یک ستون از آن به سخنان رییس جمهور در دوره پس از انتخابات دهم مربوط می شد. انتصاب مشایی به عنوان معاون اول در ابتدای دولت دهم، عزل ناگهانی صفارمرندی و محسنی اژه ای در اعتراض به این موضوع، کنار گذاشتن افرادی چون فتاح، باقری لنکرانی، علی احمدی و در ادامه متکی، بذرپاش و تلاش برای کنار گذاشتن مصلحی همگی نشانه هایی از خودمحوری رییس جمهور، محدود شدن حلقه اول و اصلی دولت و چرخشی آشکار در سیاستهای آن است.

گروه اول احمدی نژادی ها، ساده لوح نیستند اما درخصوص احمدی نژاد ساده اندیش بودند. ولایتی ها از بیان اشتباهات خود ابایی ندارند و هرگز اشتباهات خود و کسی که او را قبول دارند را نادیده نمی گیرند. برای آنها ملاک حال فعلی افراد است نه سابقه جهاد و مجاهدت در صدر اسلام. برای آنها قابل قبول نیست کسی که با هزینه های فراوان و ورود مستقیم رهبری به ماجرا سر کار مانده و دولتش پایدار است، حکم حکومتی را نادیده بگیرد و برای به کرسی نشاندن نظر خود، 11 روز قهر کند و خودخواسته خانه نشین شود. ولایتی ها نگران و ناراحتند از مظلومیت رهبری که می داند رییس جمهور به حکمش ترتیب اثر نمی دهد و از این رو نامه را به وزیر معزول اطلاعات می نویسد. ولایتی ها نمی توانند بپذیرند که حرمت ولایت فقیه، مرجعیت و روحانیت شکسته شود و برای فرار به جلو، امام زمان(عج) را بازیچه خود کنند و تمام کارهای خود را به نام منجی عالم بشریت توجیه نمایند. برای ولایتی ها آنچه فصل الخطاب است، قانون و حکم رهبر است ولاغیر. آنها نمی توانند خود را قانع کنند که دولت قانون را اجرا نکند و مجلس که به فرموده امام راحل در راس امور است به نهادی بی اثر تبدیل شود. ولایتی ها از کسانی که – به گفته خود احمدی نژاد در سال 84 – ریاکارند می گریزند نه از دینداران و از این رو نمی توانند حضور افرادی چون مشایی و بقایی و آدمهای کوچکی از این دست را تحمل کنند. البته اگر تا چندی پیش خودمان و دیگران را توجیه می کردیم که حساب احمدی نژاد از اطرافیانش جداست، امروز خودمان به حرفهای آن روزمان می خندیم!

احمدی نژاد خود گفته بود که اگر احمدی نژاد هم از مسیر اصلی ملت منحرف شود، ملت او را کنار خواهد گذاشت. او که خود را سیاستمداری باهوش و زیرک می پندارد نمی دانست که دست بالای دست بسیار است و رهبر معظم انقلاب از او زیرک تر هستند. او نمی دانست که اگر روزی به حکم رهبری بی اعتنایی کند مردم از او عبور خواهند کرد چه رسد به قهر و استعفا.

ولایتی ها آنقدر صداقت و مردانگی دارند که در برابر اشتباهات هیچ کس کوتاه نیایند و خطاهای کسی که او را صددرصد هم قبول داشتند به او گوشزد نمایند.

احمدی نژاد در جلسه هیات دولت گفته است که دلایل این خانه نشینی را در دل خود نگه می دارد! عجبا که علنا اعتراض می کند اما علتش را پنهان می کند و این از طنزهای روزگار ماست. اگرچه بازگشت احمدی نژاد دشمنان را ناامید و مایوس کرده اما زخم این 11 روز، بر دل دلسوزان انقلاب ماند و به این زودی ها بهبود نخواهد یافت.