چهارقلوهای خونه ی ما حال دیگه بزرگ و بازیگوش شدند.


 

 

 

نسبتا" با من هم آشنا شدند اما هنوز میترسند. وقتی کمی کنارشون میشینم ، آروم میگیرن و مشغول بازی میشن یا مثل این یکی خمیازه میکشن

 

 

 

 

مادرشون که میرسه هر چهارتایی از سر و کول این بنده خدا بالا و پایین میرن

 

 

 

 

تا چند روز دیگه که کمی بزرگتر شدند ، اونها رو برای دقایقی میارم توی حیاط تا بازی کنند

 

 

دیروز و امروز رو در فریدن بودیم. بارون زیبایی باریدن گرفته بود. با قطع شدن موقتی بارون ، همراه با فرزندم راهی کوه شدیم. خیلی با سرعت خودمون رو به بالای کوه رسوندیم . علاوه بر کوهنوردی قصد داشتیم تره کوهی جمع کنیم اما بارش مجدد بارون و نگرانی از بابت رعد و برق احتمالی ، باعث شد تا توقف چندانی نداشته باشیم و سریعا" برگردیم پایین. موقع برگشتن زیر بارون بودیم و یه دنیا لذت بردیم که نعمت الهی بر سر و روی ما میریزه......