سالها پیش یکی از دوستام از تهرون اومده بود اصفهان و چند وقتی رو در شهرداری مشغول بکار شد. ایشون ادبیات کلامی خاصی داشت که زبونزد خاص و عام بود. خیلی هم داش مشتی و شوخ بود. توی اداره که همه ی ما کت و کراواتی بودیم ، ایشون کتش رو مینداخت روی دوشش ، پاشنه کفشش رو میخوابوند و یه تسبیح بزرگ هم در دستش میچرخوند. یه دستمال ابریشمی یزدی هم داشت که توی اداره دستش نمیگرفت و میگفت زشته!!!! نوع کارش هم بگونه ای بود که ارباب رجوعاش ، عمدتا" از همکاران داخل شهرداری بودند. یه روز تعدادی از این همکاران پیش مسئول بالاتر این دوست ما رفتند و شاکی شدند که این آقا در حرفهاش از کلمات زشت استفاده میکنه و بعضی وقتا هم علنا" فحش میده.

مسئول محترم ، دوست ما رو صدا میزنه و بهش میگه شنیدم شما در ادبیات کاری و گفتگوهای روزمره از کلمات نامناسب استفاده میکنید ؛ همینطوره؟ و دوست ما در جوابش گفته بود " من ؟ من از کلمات بد استفاده میکنم ؟ به جون شما دروغ میگن آقای مهندس. کدوم ........ و .......... این حرفها رو زده؟ ...............ها برا آدم حرف درمیارن. عجب ......... هستن. اگه بدونم کی این حرفا رو بشما گفته ............ ( بجای نقطه چین ها هر چی از دهنش دراومده ، گفته بود )

الان سالهاست که این دوست ما به تهرون برگشته اما بعضی وقتا و به مناسبتهای مختلف این خاطره بیادم میاد. امروز هم دوباره به یاد این خاطره افتادم ولی هر چی فکر میکنم نمیدوم علت یادآوریش چی بود؟