صبح که درب حیاط رو باز کردم تا ماشین رو بیرون بیارم ، دو تا از بچه گربه ها با صدای مادرشون رفتند بیرون توی کوچه. رفتن اونها رو دیدم اما وقتی توی ماشین نشستم متوجه نبودم که این دو تا همراه با مادرشون دارن برمیگردند توی خونه. از آینه ها هم چیزی معلوم نبود. کمی که دنده عقب اومدم ، صدای یکی از این بچه ها بلند شد.... زیباترین عضو این خانواده رو دیدم که داره پاش رو روی زمین میکشه. متاسفانه لاستیک ماشین از روی پای این کوچولو رد شده بود.....ناراحت

 

آخرین خبری که گرفتم این بود که حیوون یه گوشه نشسته و تکون نمیخوره. گفتم بهش غذا بدند تا در اولین فرصت اون رو به کلینیک دامپزشکی ( که یکی دوتا توی اصفهان هست ) ببرم ، شاید بشه مشکل پیش اومده رو حل کرد......افسوس

 

اونقدر به این بچه گربه ها عادت کردیم که صبح تا بحال همه ی اعضای خونواده ی ما پکر و ناراحتند......دل شکسته