طبق قرار قبلی عصر روز چهارشنبه 25 خرداد برای مشاهده ماه گرفتگی و صعود به قله کرکس در قالب یک تیم 9 نفره ، با سه خودرو به سمت روستای کشه ( جاده مورچه خورت – نطنز ) راه افتادیم. هر خودرو جداگانه حرکت کرده و زمان حرکت به طرف پناهگاه 18:30 تعیین شده بود. پس از پارک خودروها و آماده کردن وسایل ، ساعت 18:45 حرکت رو شروع کردیم.


 

 

ایستاده از راست : آقای طالبی ( منوچهر ) ، آقا مجتبی ، جناب امانی ( سیاوش ) ، آقا بهروز ، آقا پیمان ، حسین آقا و بنده

نشسته از راست : آقا مهدی و آقا فرزاد

 

 

 

 

 

 

با سرقدمی جناب امانی حرکت پر شتابی رو آغاز کردیم و خیلی زود بدنهامون گرم شد. مسیر صعود به قله از درون یه دره میگذره ، برا همین دقایقی پس از آغاز حرکت ، خورشید در پس کوهها قرار گرفت و از تابش سوزناکش در امان موندیم. نزدیکیهای پناهگاه از کنار دو آبشار کوچیک گذشتیم و فرصتی برای من و آقا مجتبی ایجاد شد تا مقدار پونه کوهی جمع کنیم. ساعت 19:45 به پناهگاه رسیدیم . نه تنها تاخیر آغاز حرکت رو جبران کردیم بلکه 15 دقیقه هم از برنامه جلو افتادیم.

 

درب پناهگاه اصلی بسته بود. این پناهگاه فقط در روزهای تعطیل و پنج شنبه و جمعه باز میشه. پناهگاه کوچک مجاور هم ( که یه سوله ی جمع و جور قدیمی است ) قبلا" توسط 8 کوهنورد کاشانی پر شده بود. ما هم برنامه ای برای اقامت نداشتیم. روی سکوهای پناهگاه جدید نشستیم و قدری استراحت کردیم. آب بسیار سردی در چشمه ی کنار پناهگاه جریان داشت. جای همه خالی.... هوا سرد شده بود. لباسهای مناسب برای این سرما رو به تن کردیم.

 

در مسیر رسیدن به پناهگاه ، پای جناب امانی که قبلا" دردناک بود ، با ضربه ی یک سنگ بزرگ ، آسیب بیشتری دید. موقع استراحت در پناهگاه متوجه این موضوع شده بودیم اما جناب امانی مثل همیشه بخاطر تعصبی که به گروه دارند و از همه ی وجودشون برای موفقیت گروه مایه میذارن ، با غیرت و قدرتی مثال زدنی دوباره به راه افتادند تا گروه رو به سمت قله هدایت کنند. ساعت 21:35 ( 25 دقیقه زودتر از برنامه ) عازم قله شدیم. در وسط راه ، وضعیت پای دردناک جناب امانی طوری شد که دیگه امکان حرکت رو از ایشون گرفت. گروه توقف کرد و خواستار برگشت جناب امانی شد. من هم پیشنهاد دادم میتونیم برگردیم و ماه گرفتگی رو کنار پناهگاه ببینیم. اما اصرار جناب امانی بر این بود که گروه به سرقدمی حسین آقا به صعود ادامه بده. تصمیم گرفته شد آقا فرزاد کنار جناب امانی باشند و بقیه به صعود ادامه بدند.

 

آقا مهدی در طول حرکت به سمت قله ، با فریادهای مکرر " خودمون ، خودمون  ، یاالله ، ماشاءالله " هم کل کوهستان رو به لرزه درمیاورد و همه به اعضای گروه روحیه و انرژی میداد. خدا قدرتش رو زیاد کنه ، قدرت طنین صداش هم مثل قدرت بدنی مثال زدنی ایشون است که وقتی میاد کوه صفه ، برای بدن سازی کوله پشتیش رو با 48 کیلو وزنه و آب پر میکنه!!

هنوز به بالای یال کوه نرسیده بودیم که مهتاب از پشت کوه بالا اومد و در معرض دید قرار گرفت. خسوف نیم سایه ای ، قدری رنگ ماه رو عوض کرده بود و دقایقی بعد با ورود ماه به سایه ، گرفت جزئی آغاز شد. با هدایت حسین آقای عزیز و سرقدمی مثال زدنیش و همت یکایک اعضای گروه ، ساعت 23:30 ( طبق برنامه ) به قله رسیدیم. به رسم همیشگی ( که آقا بهروز گل یادآوری کردند ) آقا مهدی که برای اولین بار بود به این قله صعود کرده بود  به عنوان نفر اول قدم روی قله گذاشت و بر سنگ روی قله بوسه زد. پرچم گروه و پرچم ایران رو به اهتزار درآوردیم و عکسی به یادگار گرفتیم.

 

 

 

 

 

سرمای هوا بیشتر شده بود و وزش باد هم کمی شدیدتر. زیر قله محل مناسبی برای استراحت وجود داشت. دوستان مشغول صرف چای و شام شدند و من هم سه پایه و دوربین رو آماده کردم تا عکس بگیرم. نداشتن غبار و آلودگی هوا از یه طرف و قرار گرفتن در ارتفاع 3950 متری و بدور از شهر از طرف دیگه باعث شد تا با گرفت کامل ماه ، آسمون پر ستاره در معرض دید قرار بگیره و نوار کهکشان راه شیری نمایان بشه. منظره ی استثنائی و بی نظیری بود. باز هم جای همه ی دوستان کوهنورد ( بخصوص جناب امانی و آقا فرزاد ) و دوستان نجومی رو خالی کردیم. کاش میشد همه دور هم در چنین محیط با صفایی شاهد این رخداد الهی می بودیم.....

 

موقع استراحت ، آقا مهدی که در تمام مسیر به گروه روحیه میداد ، یک پلاستیک بزرگ حاوی یه کیلو تخمه هندوانه بو داده ی خوشمزه گذاشت وسط جمع و گفت تخمه بشکنید. دیدن حمل این همه تخمه برای یه جمع 7 نفره باعث شد که همگی از ته دل بخندیم و شاد بشیم. ساعت 00:25 بامداد برای برگشت به راه افتادیم. ماه در حال گرفت بود ؛ اون هم از مدلهای خیلی تاریکش. مسیر برگشت فوق العاده تاریک بود. گروه تصمیم گرفت به همین خاطر از مسیر شن اسکی استفاده نکنه و از همون راهی که بالا اومده بودیم برگردیم پایین. اینکار بخاطر خاکی و لغزنده بودن مسیر سخت بود و باعث شد چندین نفر از اعضای گروه چند بار زمین بخورند. در وسطای راه ، رفتیم توی شن اسکی اما سرعتمون رو کم کردیم تا مشکلی پیش نیاد. در همون اوایل مسیر برگشت ، به همراه آقا محتبی مقداری آویشن جمع کردیم. آویشنهای کوه کرکس از نوع آویشن شیرازی است که عطر و بوی فوق العاده ای داره. آقا بهروز گفتند چون الان این آویشن روی گل نشسته ، تاثیرات به مراتب بهتری نسبت به آویشن بدون گل داره. خلاصه هم فال بود و هم تماشا.....

 

ساعت 01:55 به پناهگاه رسیدیم. جناب امانی و آقا فرزاد رفته بودند. با تماسی که حسین آقا گرفتند معلوم شد نزدیک اصفهان هستند. آرزو کردیم مشکل پای جناب امانی زودتر حل بشه و دوباره شاهد هدایت با نشاط گروه توسط ایشون باشیم. چند دقیقه توقف کردیم و راه افتادیم. ساعت 03:45 به محل پارک خودروها رسیدیم. آقا مهدی دوباره همه رو غافلگیر کرد. دو تا هندونه ی فوق العاده شیرین رو از ماشین آورد و جاتون خالی..... آی خوردیم.

خیلی جالب بود که خوردن هندونه باعث شد که بسرعت بدنمون به شرایط معمولی برگرده و خستگیمون برطرف بشه. شاید این مهم بخاطر آب فراوون و قند موجود در این میوه ی دوست داشتنی باشه. هر چی کی بود اونقدر سرحال شدیم که بعید نبود دوباره برگردیم قله!!

 

از دوستان خداحافظی کردیم. 7 نفر با دو ماشین برگشتیم اصفهان. این برنامه هم مثل برنامه های دیگه به اتمام رسید و حالا فقط خاطراتش برامون باقی مونده. گروهی که الان دور هم هستیم از بسیاری جهات استثنائی است. سرپرست دلسوز و فهیمی داریم ، تمام اعضای گروه ( بجز بنده ) اهل ادب و کمال هستند و همراهی و مصاحبت با اونها باعث افتخار است ، هیچ حاشیه ای ( ولو کوچیک ) در گروه وجود نداره ، احترام متقابل و رعایت نکات مختلف ادبی و اجتماعی در گروه اونقدر بالا است که تقریبا" تمام اعضای گروه اعضای خانواده ی خودشون رو هم در برنامه ها میارن ، و نکته ی آخر اینکه روحیه کار جمعی و همبستگی در گروه بسیار بالا است. خداوند متعال رو بخاطر داشتن چنین نعمت بزرگی شاکرم. امیدوارم این دوستیها و همبستگیها سالیان سال ادامه پیدا کنه.

 

چند عکس از ماه گرفتگی هم تقدیم حضور دوستان میشه :

 

 

 

ساعت 23:44

 

 

 

ساعت 23:49

 

 

 

ساعت 23:47 ( آلودگی نوری شهر اصفهان در پایین – چپ دیده میشود )

 

 

 

ساعت 00:06 بامداد پنج شنبه

 

 

 

ساعت 00:17 بامداد پنج شنبه