بعد از ظهر چهارشنبه برای گشت و گذاری 24 ساعته به همراه جمعی از دوستان همنورد عازم منطقه فریدون شهر و روستای سرداب شدیم.


تصمیم داشتیم در این برنامه ، یک شب رو در زیر آسمون زیبا و پر ستاره ی این منطقه بگذرونیم تا هم از آب و هوای بسیار مطبوع بهره ببریم و هم نیم نگاهی به آسمون شب داشته باشیم. صبح پنج شنبه هم باید رویت هلال صبحگاهی رجب 1432 رو انجام میدادم. هوا رو به تاریکی گذاشته بود که به کنار چادر عشایر بختیاری رسیدیم و چادرهای مسافرتی خودمون رو بر پا کردیم. برای شام شب ، هر کسی چیزی آماده کرده بود. توی چادر مهراب خان مختاری سفره شام رو پهن کردیم و دور هم غذا خوردیم. سال گذشته مهراب خان دو سیاه چادر بر پا کرده بود اما امسال یکی از این چادرها برزنتی بود. من سیاه چادرها رو بیشتر ترجیح میدم چون هم زیباتر است و هم از نظر حفظ گرما و خنکی ، کاراتر.

احسان ، نوه مهراب خان به همراه یکی از بستگان ایشون هم در جمع ما بودند.

 با تاریکتر شدن هوا ، ابزار رصد رو آماده کردیم. دور بودن از آلودگی نوری شه باعث شد تا بتونیم با یه دوربین دو چشمی 15 در 70 تعداد زیادی از اجرام غیر ستاره ای کم نور رو رصد کنیم. رصد آسمون ، برپایی آتیش و درست کردن چای آتیشی و نورپردازی ویژه بوسیله ی لیزر سبز از جمله برنامه های ما تا زمان اذان صبح بود. 8 نفر از اعضای گروه تا حدود ساعت 2 بامداد بیدار موندند. بتدریج عده ای رفتند تا استراحتی داشته باشند. از ساعت 4.5 صبح به بعد ، فقط من موندم و حسین آقا که بعضی وقتها روی صندلی و کنار آتیش ، چرت مختصری میزد.

 با روشن شدن تدریجی هوا ، دوربین عکاسی رو برای رویت هلال آماده کردم و چند قدم از چادرها دور شدیم تا افق رو بهتر ببینیم. دقایقی بعد از طلوع ماه ، هلال رو با دوربین دوچشمی و چشم غیر مسلح رویت کردیم و من چند عکس از هلال گرفتم. وجود غبار و لکه های کوچک ابر مانع از این بود که هلال درخشش زیادی داشته باشه.

علیرغم اینکه خواب شبانه نداشتم اما اونقدر روپا و سرحال بودم که به همراه سه تن از دوستان یه کوهپیمایی کوتاه مدت 75 دقیقه ای انجام دادیم. هنوز در دامنه های مرتفع شاهان کوه مقداری برف باقی مونده. انشاءالله برای شهریور ماه هماهنگی میکنم تا به این قله که بلندترین ارتفاع استان اصفهان محسوب میشه صعود کنیم.

سفره ی صبحونه رو در چادر مهراب خان انداختیم و بعد از صبحونه عکسهایی به یادگار از این میزبانان گرامی گرفتم و خداحافظی کردیم

برنامه بعدی ما عزیمت به روستای سرداب بود. برای استراحت و صرف نهار در اطراف رودخونه ی این روستا مستقر شدیم. چشمه ای در کنارمون بود که آب سرد و فراوانی داشت. چند ساعتی رو در این محل در جمع خانواده محترم اخوان شیاسی بودیم.

تقریبا" بلافاصله بعد از صرف نهار به سرداب برگشتیم و ساعتی بعد بسمت اصفهان به راه افتادیم. سفر کوتاه مدت و جالبی برای من بود. امید که برای همسفران گرامی هم ، اینچنین بوده باشه.

توی مسافرتهای اینچنینی وقتی تعداد اعضای گروه زیاد باشه ، هماهنگ کردن برنامه ها سخت میشه اما به همون نسبت ، شور و نشاط مضاعفی هم بوجود میاد. هر کسی علاقه ، سلیقه ، اعتقاد و تفکر خاص خودش رو داره و معمولا" برنامه ی زندگیش و رفتارهای روزمره اش رو بر اساس همین علایق و سلایق و اعتقادات و تفکرات پایه ریزی میکنه. خیلی سخت و دور از ذهن است که کسی انتظار داشته باشه دیگران در یه بازه ی زمانی کوتاه مدت اعتقادات و تفکراتشون رو تغییر بدهند یا کنار بذارند. اینکار عاقلانه و منطقی نیست ( و البته نیازی هم در این رابطه وجود نداره ). اما علاقه ها  و سلیقه ها رو میشه موقتا" تغییر داد. در جمع یه گروه ، خیلی مهم است که اعضای گروه علیرغم تفاوت دیدگاههایی که دارند ، علایق و سلایق خودشون رو در مدتی که کنا رهم هستند به هم نزدیک کنند تا محیط جمعی ، برای همه شاداب و با نشاط بشه. رعایت اعتدال در رفتار و گفتار نیز ، یکی از مهمترین عوامل شادی بخش شدن برنامه های گروهی است.

در این مسافرت کوتاه مدت هر دوی این مهم تا حد زیادی توسط اعضای گروه رعایت شد که جا داره از یکایک بزرگواران تشکر و قدردانی کنم. همه ی دوستان در فعالیتهای جمعی مشارکت کردند و تلاش داشتند زمینه حضور دیگران رو هم فراهم کرده و محیط دوستانه و شادی بوجود بیارن. امیدوارم در برنامه های آتی هم همین روحیه رو شاهد باشیم ؛ روحیه ای که باعث تضمین تداوم و برکزاری موفق برنامه های  گروهی خواهد شد.