امروز توی خونه دو پرواز مجازی بیاد موندنی انجام دادم.


در پرواز اول ، یه مسیر تمرینی در فرودگاه اصفهان رو بدون استفاده از خلبان اتوماتیک انجام دادم. کنترل مسیر و سکان هواپیما رو خودم انجام دادم و با استفاده از آلات دقیق ، بخوبی روی باند فرود اومدم. اما پرواز دوم یه چیز دیگه بود. داشتم در مورد اینکه از اصفهان به کجا پرواز کنم فکر میکردم که دلم هوای کربلا کرد. همسرم اومد توی اطاق و پرسید چکار میکنی؟ گفتم میخوام برم کربلا. گفت ما رو هم میبری؟ گفتم صندلی بذار و همین جا بشین تا با هم پرواز کنیم.....

هواپیما رو به پرواز درآوردم. بعد از بلند شدن از باند فرودگاه اصفهان با هدینگ 280 به سمت خرم آباد رفتم. از اونجا با هدینگ 272 هواپیما رو به ایلام رسوندم و با هدینگ 256 در آسمون بغداد پرواز کردم. با رسیدن به بغداد سمت 186 رو در پیش گرفتم. به آرامی ارتفاع کم میکردم. در طول مسیر از فراز رود فرات گذشتم......

به نزدیک کربلا رسیده بودم. فرودگاه و باند فرود معلوم نبود. هر چه تلاش کردم اثری از باند ندیدم. دلم نمی اومد این همه راه رو از اصفهان بیایم و دست خالی برگردم. وارد حریم شهر کربلا شدم و با دوربین زیر هواپیما به جستجو پرداختم ؛ دنبال دو حرم و خیابونی بودم که این دو رو به هم وصل کرده باشه.......

هر چه گشتم چیزی ندیدم. مرتب به اطراف چرخش میکردم اما چیزی معلوم نبود. دوباره در جهتی پرواز کردم که نقشه ها نشون میداد باید باند فرودگاه اونجا باشه. نزدیک اون منطقه که شدم ، با دوربین هواپیما باند رو تشخیص دادم ؛ یه باند خاکی و بدون نام و نشون...... به صورت عمود بر باند ، به فرودگاه رسیده بودم. چرخشی کردم و موازی با باند از اون دور شدم و دقایقی بعد با یه چرخش 180 درجه ای به سمتش برگشتم....... برای زیارت کربلا نمیتونی آسمونی باشی. باید بیای پایین. باید روی خاک بشینی......

به آرومی روی باندی که به سختی دیده میشد فرود اومدم....... بار بگشایید ؛ اینجا کربلاست.....

این پرواز مجازی مثل یه زیارت حقیقی ، دلم رو به پرواز درآورد. هوای کربلا داره دل من.....