دوشنبه ها همراه با همکارانم به کوه میرم. در برنامه ی دیروز 4 نفر عضو جدید به گروه اضافه شدند. وقتی حرکت رو شروع کردیم ، دوستان قدری با سرعت قدم برمیداشتند. مرتب توصیه میکردم که بدن شما ممکنه به حرکت سریع در شیب عادت نداشته باشه ؛ قدری آهسته تر گام بردارین. وقتی به نزدیک مقبرة الشهداء رسیدیم ، یکی از اون 4 نفر حالش بد شد و نشست. بقیه رو گفتم تا بروند چشمه خاجیک و خودم موندم تا این همکارم آبی به سر و صورتش بزنه و بهتر بشه. به چشمه خاجیک که رسیدیم نفر دوم از اون 4 نفر گفت که دیگه بیشتر از این نمیتونه بالا بیاد و همینجا استراحت میکنه. نباید انتظار داشت کسی در اون حضورش در کوه ، موفق به فتح قله بشه.

چند دقیقه استراحت دادم و یه مسیر پیاده روی روی سنگ رو در پیش گرفتیم. هنوز 20 متر حرکت نکرده بودیم که همون همکار اولی ، دوباره حالش بد شد. چاره ای نبود جز اینکه برگردونمش پایین. آروم آروم اون 20 متر رو برگشتیم و ایشون رو تا چشمه خاجیک همراهی کردم. ازشون خواستم اینجا استراحت کنند تا ما برگردیم. و اگر مایل بودند همراه با اون همکار دیگری که اینجا هستند ، از مسیر جاده و با سرقدمهای بسیار سبک و ملایم تا آبشار بالا بیان.

به سایر اعضای گروه ملحق شدم و یواش یواش از مسیر چنگوله تا جاده ی بالا رفتیم و به آبشار رسیدیم. اون دو نفر قبلی همت کرده و خودشون رو به آبشار رسونده بودند. سومین نفر جدید در اینجا با مشکل کمر درد مواجه شد و بنا شد با دو نفر قبلی از مسیر جاده برگردند پایین. همراه با 6 نفر باقیمانده از همکاران ، همسر و فرزندم راهی قله شدیم. چهارمین عضو جدید دیگه داشت کم میاورد که با سلام و صلوات و روحیه دادن به ایشون ، از مسیر تنوره کوتاه راهی قله شدیم و دقایقی بعد روی بلندترین نقطه ی کوه صفه قرار گرفتیم. نکته ی جالب صعود دیروز این بود که یکی از همکاران که در چند هفته ی گذشته ، همیشه با مشکل کمبود نفس مواجه میشد ، دیروز به راحتی هر چه تمامتر صعود کرد و نشون داد که تمرینات هفته های گذشته تا چه اندازه در تقویت قوای جسمانی و افزایش روحیه ی خودباوری در ایشون موثر بوده. همسرم نسبت به صعودهای قبلی با آمادگی بسیار بیشتری ( و خیلی راحت ) قدم برمیداشتند اما فرزندم یه مشکل داشت ؛ احساس میکردم حوصله اش سر رفته که چرا داریم یواش یواش و از مسیرهای معمولی حرکت میکنیم!!

از دیروز که در مورد دماوند نوشتم ، لحظه ای نیست که به این کوه فکر نکنم. مرتب عکسهاش رو میبینم ، خاطرات صعود کنندگان به این قله رو میخونم و در گوگل ارث مسیر جنوبی صعود به قله رو کنترل میکنم : از جاده ی رینه تا حسینیه صاحب الزمان ( عج ) 6500 متر با شیب متوسط 8.5% ( 5 درجه ) ، از حسینیه صاحب الزمان (عج) تا پناهگاه بارگاه سوم 4000 متر با شیب متوسط 30% ( 17 درجه ) و از پناهگاه تا قله حدود 3100 متر با شیب متوسط 47.5% ( 25 درجه ). ارتفاع از سطح دریاهای آزاد در ابتدای جروج از جاده رینه 2450 متر ، در حسینیه 3000 متر ، در پناهگاه 4200 متر و در بلندترین نقطه قله 5761 متر.

تمام مسیر پاکوب رو وجب به وجب مرور کردم. حرکتهای زیگزاکی کوتاه کوتاه ، نشون میده که حرکت در این شیب تند چقدر باید با حساب و کتاب انجام بشه تا مشکلی پیش نیاد و کوهنورد بتونه انرژی خودش رو به موقع و به اندازه مصرف کنه تا ذخیره ی کافی برای صعود براش باقی بمونه. طبق برنامه قراره که ما یه شب رو در پناهگاه بارگاه سوم بخوابیم ، اما من از همین الان بیخواب شدم و برای رسیدن به زمان صعود دارم لحظه شماری میکنم. یه هیجان توام با امید و نگرانی تمام وجودم رو فرا گرفته. این صعود برا من مثل یه خوابه که داره در عالم واقع به تصویر کشیده میشه.... مرتب دارم این شعر رو زمزمه میکنم که:

ب

ای دیو سپید پای در بند ، ای قله ی گیتی ای دماوند – از سیم به سر یکی کله خود ، زآهن به میان یکی کمربند – تا چشم بشر نبیندت روی ، بنهفته به ابر چهر دلبند....