برای کسب آمادگی بیشتر در صعود به قله دماوند و عادت کردن به شرایط حضور در ارتفاعات ، تصمیم گرفته بودیم شنبه شب مقارن با شب میلاد مسعود یگانه منجی عالم بشریت حضرت صاحب الزمان (عج) صعودی دوباره به قله کرکس داشته باشیم و شب رو روی قله بمونیم.


هماهنگی لازم با دوستان انجام شد اما تا ظهر روز شنبه برای بیشتر اونها برنامه های مختلفی پیش اومد و نتونستند در این صعود حضور داشته باشند. خوشبختانه در بیشتر موارد مراسم جشن و شادی برای همنوردان پیش اومده بود. به هر حال آخر کار سه نفر باقی مونده بودند ؛ آقا پیمان ، آقا مجتبی و بنده. موقع حرکت که شد ، یکی از دوستان آقا مجتبی هم به جمع ما اضافه شد و ساعت 17 روز شنبه عازم روستای کشه شدیم.

در چند صعود قبلی که به کرکس داشتم سعی میکردم کوله باری سبک جمع و جور کنم تا راحتتر بتونم از شیب تند این کوه بالا برم اما اینبار برای بدن سازی ، کوله پشتی 12 کیلویی و کیف کمری 2 کیلویی به همراه داشتم. بار سنگینی بود و اول کار یه مقدار اذیت شدم اما خیلی زود بدنم به این وزن عادت کرد. ساعت 18:45 حرکت رو شروع کردیم. در تماسی که با یکی از دوستان داشتم وضعیت هوا رو اینگونه پیش بینی کردند که احتمالا" باد شدیدی بر روی قله خواهیم داشت همراه با افت دما ( تا نزدیک 5-4 درجه بالای صفر ) و پوشش آسمون با ابرهای کومولوس.

1 ساعت اول رو تند رفتیم تا بدنمون گرم بشه. ادامه ی مسیر رو با قدمهایی کوتاهتر طی کردیم. 2 ساعت و 10 دقیقه طول کشید تا به پناهگاه رسیدیم. دقایقی بعد از حضور ما ، کلیددار پناهگاه هم رسید و در رو باز کرد. یک ساعت و 20 دقیقه استراحت کردیم و آماده ی صعود شدیم. در این مدت 5 کوهنورد دیگه هم وارد پناهگاه شدند که تصمیم داشتند شب رو در پناهگاه بمونند. ساعت 22:15 به قصد قله به راه افتادیم.

دوست آقا مجتبی اولین باری بود که کوهنوردی میکرد. بنده سر قدم بودم و سعی کردم با آرامش و خیلی سبک حرکت کنیم. عجله ای نداشتیم. بعد از نیم ساعت حرکت ، قدری توقف کردیم. وزش باد بوی عطر گلهای آویشن رو در تمام فضا پراکنده بود. خنکای هوا باعث میشد راحتتر حرکت کنیم. در طول مسیر کمتر صحبت میکردیم. دستگاههای تلفن همراه هم مثل خود ما سکوت کرده بودند. صدایی جز وزش باد و قدمهای ما بر روی سنگ و خاک شنیده نمیشد. هوا نسبتا" سرد شده بود. با یه چفیه سرم رو بسته بودم و تی شرت به تن داشتم.

به بالای گرده ذوب آهن که رسیدیم وزش باد و سرما اونقدر زیاد شد که ناچار شدم بادگیر به تن کنم. قدمهای آخر رو هم برداشتیم و به رسم گروه ، دوست آقا محتبی که تا بحال به کرکس نیومده بود اولین نفری بود که قدم به قله گذاشت. با اون بار سنگین ، ظرف 1 ساعت و 40 دقیقه به قله رسیده بودیم که عملکرد بسیار خوبی بود. دست و روبوسی کردیم و عکسی به یادگار گرفتیم ( که متاسفانه بدلیل مشکل دکمه دوربین ، خوب فوکوس نشد).

همونطور که دوستم پیش بینی کرده بود روی قله سرعت وزش باد زیاد بود و تکه های ابر در حال پدیدار شدن. سریع چادرها رو بر پا کردیم. اینکار با توجه به وزش شدید باد قدری مشکل شد ولی به هر صورت کار رو به اتمام رسوندیم و داخل چادر نشستیم. این چادر زرد رنگ مخصوص کوهنوردی بود و با لایه ای دو پوش ، مانع نفوذ سرما میشد. بعد از چند دقیقه وقتی دوستان خواستند شام بخورند ، از چادر بیرون اومدم تا زیر نور مهتاب از قله عکس بگیرم.

موقع خواب ، سه نفر توی چادر زرد رنگ خوابیدیم و آقا پیمان به یه چادر دیگه رفت. دو تا زیر انداز کف چادر پهن کردیم. کیسه خوابها رو باز کردیم و خوابیدم اما یه مشکل داشتیم و اون هم این بود که نمیتونستیم پامون رو بطور کامل دراز کنیم. این موضوع باعث شد که تا صبح اذیت بشیم و قدری پامون درد بگیره. این درد پا به همراه صدای برخورد باد شدید به چادر نگذاشت خواب راحتی داشته باشیم.

صبح زود ، از چرت شبانگاهی بیدار شدم و بیرون اومدم تا هم طلوع خورشید رو ببینم و هم چند عکس بگیرم. هوا سرد بود و باد هم به تندی جریان داشت. روی قله رفتم و قدری نشستم. تمام بلندیهای اطرف پایین تر از من قرار گرفته بود. این یه حس غرور و خود باوری ایجاد میکنه. اون بالا ، بخاطر سردی هوا ، گلها و گیاهان صحرایی هنوز سبزی و طراوت بهاری خودشون رو حفظ کرده بودند. انگار نه انگار که آخر تیر ماه شده و دور تا دورمون رو کویر و خشکی فرا گرفته. خورشید آروم آروم و با رنگ قرمز تیره در حال طلوع بود.

یه کیسه پلاستیکی برداشتم و مشغول جمع کردن آویشن شدم. پارسال وقتی برا اولین بار به کرکس اومدم ، خود کوه و قله اش برام هیجان داشت و خاطره انگیز بود اما الان ، کرکس رو علاوه بر مناظر دل انگیزش ، بخاطر آویشنهای بسیار خوش عطر و طعمش دوست دارم ؛ اساسی.

دره ای که مسیر صعود و فرود تابستونه از اون عبور میکنه. درختان دور دست بالای عکس مربوط به روستای کشه است

نمای قله کرکس و گلهای زیبای وحشی

 

پانوراما از فراز قله کرکس. قله ی وسط کادر ، شاهین نام داره و 100 متر کوتاهتر از قله ی کرکس است

به چادر برگشتم و دوستان رو صدا کردم. آقا مجتبی گفت نمیدونی دیشب چه اشتباه بزرگی کردیم! گفتم چی؟ گفت توی چادر بجای اینکه در طول چادر بخوابیم ، در عرضش خوابیدیم و برا همین پاهامون دراز نمیشده!!!!!!!!! خنده ام گرفته بود. کلی اذیت شده بودیم و به فکرمون نرسید بود که شاید این چادر یه قدری مستطیلی باشه!! خاطرات شیرین اینگونه سفرها به همین خوشمزه گی ها است دیگه.....

صبحونه ی کاملی خوردیم و با جمع کردن چادر آماده ی برگشت شدیم. سرازیر شدن از مسیر شن اسکی هم بامزه و جالب بود و هم سرعت فرودمون رو زیاد کرد. در این بخش از مسیر هم مقداری آویشن جمع کردم.

55 دقیقه طول کشید تا به پناهگاه برسیم. از شب قبل تا این زمان آب خیلی کمی خورده بودم. کنار چشمه نشستم و جرعه جرعه بیش از 1 لیتر آب نوشیدم. حکم صعود به قله رو از کلیددار پناهگاه خریدم (1000 تومن گرونش کردند!). قبلا" هم این حکم رو گرفته بودم اما چون اولین باری بود روی قله شب مانی داشتم ، میخواستم خاطره اش برام باقی بمونه. مسیر برگشت رو در پیش گرفتیم و 1 ساعت 40 دقیقه بعد به محل پارک خودرو رسیدیم و برگشتیم اصفهان.

این برنامه بخاطر شب مانی در کوه جذابیت بسیار زیادی برای همه ی ما داشت. در برنامه های آتی صعود به کرکس ، از جناب امانی درخواست خواهیم کرد تا در صورت صلاح دید و امکان بر روی قله و یا در پناهگاه شب مانی داشته باشیم. سکوت کوهستان و آسمون شب بی نظیرش ، از جمله نعمتهایی است که در دنیای شلوغ و ماشینی امروز ما ، غنیمتی است بی همتا.....