در هفته دفاع مقدس قرار داریم و بی مناسبت ندیدم با توجه به برخی رفتارهای نسنجیده ، خام و افراطی که در جامعه ی امروز ما دیده میشه ، خاطره ای از دوران جنگ ذکر کنم.


در دوان جنگ و در دو مقطع ، شهر تهران هدف بمباران هواپیماها و موشکهای دوربرد عراقی قرار گرفت. ایران بوسیله ی تجهیزات فنی و عوامل انسانی از شلیک موشکها و یا پرواز هواپیماهای عراقی و ورودشون به داخل کشور مطلع میشد و بلافاصله آژیر قرمز که علامت آغاز حمله ی هوایی بود بصدا درمی اومد. در این زمان برق شهر تهران قطع میشد و مردم به کوچه و خیابون میریختند و سر به آسمون بلند میکردند و منتظر شنیده شدن صدای شکستن دیوار صوتی و انفجار بمبها می موندند. کمتر کسی در این زمان به پناهگاه میرفت. تقریبا" هیچ پناهگاهی وجود نداشت و تنها چاره رفتن به زیر زمین منازل بود که اون هم در صورت اصابت بمب باعث زنده بگور شدن آدم میشد. بهترین کار ، همون رفتن به محیط باز کوچه و خیابون بود. وقتی اولین موشکها به تهران شلیک میشد ، مسئولین برق تهران که خبر نداشتند دیگه هواپیمایی در کار نیست ، کماکان برق رو قطع میکردند. اما در شبهای بعد که فهمیدند اینکار فایده ای نداره ، دیگه برق قطع نمیشد.

در اون ایام شبها توی بسیج جمع میشدیم تا در صورتیکه بمب یا موشک به محله های نزدیک ما اصابت کرد فورا" برای امداد رسانی و برقراری نظم وارد عمل بشیم. وقتی آژیر قرمز بصدا در می اومد ما در کوچه ها گشت میزدیم. یه دوستی داشتیم به نام تاجیک. یه شب صدای آژیر قرمز از رادیو پخش شد. اومدیم توی کوچه و دیدیم برق شهر قطع نشده و چراغ کوچه ها روشن باقی مونده. هنوز مطلع نبودیم که عراقیها دیگه با هواپیما نمیان تهران و از همون داخل سرزمین خودشون موشکهای اسکاد بی رو بطرف ما شلیک میکنند.

دوست ما که از عملکرد شرکت برق عصبانی بود ، یه تفنگ ساچمه ای برداشت و اومد توی کوچه ی جلوی مسجد و با ساچمه ، لامپ تیرهای برق رو یکی بعد از دیگری میزد و میشکست. دلش خوش بود که داره کمک میکنه. هر چی هم بهش میگفتیم بابا ؛ گیرم که یه کوچه رو زدی ، با تمام شهر میخوای چیکار کنی؟ تازه ، هر روز و هر شب که حمله هوایی نداریم ، شبهای دیگه این کوچه ها غرق تاریکی میشه!

اما دوست ما گوشش بدهکار نبود تا اینکه چراغهای یه کوچه رو شکست و رسید به خیابون اصلی. وقتی چشمش به ردیف بی انتهای چراغهای خیابون افتاد ، تازه متوجه شد چه کار بیهوده ای انجام داده ؛ کاری که نتیجه اش فقط خاموشی و تاریکی اون کوچه در شبهای بعد بود و مردم هم شاکی که این چه کاری بود که کرده .....

بعضی رفتارهای افراطی ، بی برنامه ، تنگ نظرانه ، بی پشتوانه ، خود خواهانه و ...... که در این روزها و ایام شاهد هستیم ، بی شباهت به کار اون دوست ما نیست. اینگونه رفتارها نه تنها نتیجه ای ( حتی برای کوتاه مدت ) در بر نداره بلکه در دراز مدت باعث سرخوردگی بیشتر و حرکتهای افراطی متقابل خواهد شد. متاسفانه چیزی که همیشه در این بین نادیده گرفته میشه ، شعور مردم است.

جای تاسف است که عده ای قلیل ، همیشه و همه و جا و برای هر چیزی ، از طرف مردم تصمیم میگیرند. این افراد که مثل کبک سرشون رو توی برف فرو کردند ، هیچ شناختی از امروز روز دنیا ندارند. در مقابل تهاجم فرهنگی ( که یه واقعیت عینی و غیر قابل انکار است ) ، واکنشهای فیزیکی در پیش گرفتند که نه تنها کمترین اثری نداره بلکه در واقع باعث میشه اثرات تهاجم فرهنگی دشمنان این آب و خاک بسیار بیشتر و عمیقتر بشه.