فردا ، یکی از روزهای مهم زندگیم محسوب میشه. بیست سال پیش در چنین روزی زندگی مشترک با همسرم رو آغاز کردم. این بیست سال برام سرشار از خاطرات خوب و شیرین و زیباست. هر زندگی فراز و نشیبهای خاص خودش رو داره اما بحمدالله در زندگی مشترک من و همسرم ، فرازها اونقدر زیادن که برخی نشیبهای جزئی اصلا" دیده نمیشن و به حساب نمیان. ما هر سال فرا رسیدن چهارم مهر رو جشن میگیریم ولی امسال بخاطر رسیدن به بیستمین سالگرد و آغاز سومین دهه ی این زندگی ، یه حال و هوای ویژه تری داریم. امسال بنا داریم یه بار دیگه همه ی فامیل و بستگان نزدیک رو دعوت کنیم تا در این جشن دور هم جمع و در شادیمون شریک بشن.

دیشب آلبومهای عکس قدیمی رو ورق میزدیم و خاطرات گذشته رو مرور میکردیم. دیدن این عکسها از یه جهت جالب و شادی آفرین بود و از جهت دیگه غمناک. شاد بود چونکه هر کدوم ز اونها یادآور یه خاطره ، یه سفر و یا یه رویداد ویژه بود. توی این عکسها بزرگ شدن تدریجی بچه هامون رو دوباره میدیدیم. اما غمناک بود برای اینکه برخی از کسانی که با اونها عکس یادگاری گرفتیم دیگه در قید حیات نیستند و حال فقط میتونیم حسرت ایامی رو بخوریم که با اونها بودیم......

آلبومهای قدیمی تر رو هم نگاه کردم. عکسهایی که به زمان جنگ مربوط میشد. یه بار دیگه چهره ی دوستان شهید و جانبازم رو دیدم ؛ باقری ، گشاده رو ، قارداش ، مختاری ، آذر شب ، قاسمی ، احسنی ، حاج صمد حداد ، پاکباز ، امیدی ، گلستانی ، سید مهدی سجادی ، فنایی ، سلمان ، افشار ، محسن ، فرقانی ، دیندار ، اصغر باقی ، حمید توکلی ، ابوفاضلی ، برو بچه های بسیج مسجد ولی عصر ، دوستان دوره ی آموزش ، همرزمان گردان المهدی از لشگر 10 سید الشهداء ، اردوگاه کوثر ، پادگان دوکوهه ، اردوگاه قلاجه و...... جای ما بین همه ی اونهایی که رفتن خالی